چهلونه سالگی
سال گذشته در چنین روزی، هیچکس تصور نمیکرد که در فاصله یک سال، این همه اتفاق در حافظه یک ملت انباشته شود؛ دو جنگ، یک آشوب خونین، کشته شدن هزاران نفر و از دست رفتن چهرههایی که سایه حضورشان بدیهی و گرمابخش بود اما ظاهراً زندگی از جنس دیگری است. نه با پیروزیها متوقف میشود و نه با سوگواریها.امروز، بیش از هر زمان دیگری می دانم که تاریخ، برخلاف آنچه در کتابها میخوانیم، از نقاط عطف ساخته نمیشود؛ از روزهای عادی ساخته میشود؛ از صبحانه خوردن کنار خانواده، از تلفن کوتاه پدر و مادر، از گفتوگویی با یک دانشجو و از نگرانیهای کوچکی که فردا فراموش میشوند.امروز چهل و نه ساله می شوم.این جمله در گذشته شاید فقط یک عدد را جابهجا میکرد، اما امسال و در آستانه پنجاهسالگی و تنها در یک سال، بارها احساس کردم تاریخ با شتابی غیرعادی از کنار ما عبور میکند؛ جنگ، آشوب، مرگ، خبرهای ناگهانی و چهرههایی که یک روز بودند و روز دیگر فقط نامشان باقی مانده بود. گویی این یک سال، فشردهای از چند دهه شده است اما آنچه بیش از همه در ذهنم ماند نه صحنههای بزرگ تاریخی، که چیزهای کوچک است؛ اینکه هنوز خانه ای دارم و کسی منتظر آمدنم است.اینکه فرزندانم آینده را به یک واقعیت زنده تبدیل میکنند.اینکه هنوز صدای پدر و مادرم می گویند که در این جهان پرآشوب، جایی هست که ریشههای من در خاک است.اینکه هنوز میتوانم با دانشجویانی گفتوگو کنم که امید من به فردا هستند.اینکه تبریک تولدم را نه پیامک بانک، که از زبان اطرافیانم می شنوم.در چهلونه سالگی یک چیز را بهتر فهمیدهام: زندگی نه در لحظههای استثنایی و تاریخی که در تداوم همین امور عادی و پیش پا افتاده است. شاید به همین دلیل است که امروز، در آستانه پنجاهسالگی، نه احساس فتح قلهای را دارم و نه حسرت از دست رفتن افقی را.چهلونه سالگی برای من نه زمان حسابرسی گذشته است و نه زمان نگرانی برای آینده. بیشتر شبیه ایستادن بر بلندی یک تپه است؛ جایی که میتوان هم پشت سر را دید، هم پیش رو را ؛ شبیه مسافری که پس از پیمودن بخشی از راه، برای لحظهای ایستاده است؛ نه برای شمارش کیلومترهای طیشده، بلکه برای قدردانی از همسفرانی که هنوز در کنارش قدم می زنند. در سالی که مرگ بسیار دیده شد، من بیش از همیشه قدر زندگی را فهمیدم. اکنون بهتر می دانم :آنچه پشت سر گذاشتهام، بخشی از زندگی من است.آنچه از دست دادهام، بخشی از زندگی من است.آنچه هنوز دارم، نیز بخشی از زندگی من است.و امروز، بیش از هر زمان دیگری، امیدم به همین هنوزهاست.
سال گذشته در چنین روزی، هیچکس تصور نمیکرد که در فاصله یک سال، این همه اتفاق در حافظه یک ملت انباشته شود؛ دو جنگ، یک آشوب خونین، کشته شدن هزاران نفر و از دست رفتن چهرههایی که سایه حضورشان بدیهی و گرمابخش بود اما ظاهراً زندگی از جنس دیگری است. نه با پیروزیها متوقف میشود و نه با سوگواریها.امروز، بیش از هر زمان دیگری می دانم که تاریخ، برخلاف آنچه در کتابها میخوانیم، از نقاط عطف ساخته نمیشود؛ از روزهای عادی ساخته میشود؛ از صبحانه خوردن کنار خانواده، از تلفن کوتاه پدر و مادر، از گفتوگویی با یک دانشجو و از نگرانیهای کوچکی که فردا فراموش میشوند.امروز چهل و نه ساله می شوم.این جمله در گذشته شاید فقط یک عدد را جابهجا میکرد، اما امسال و در آستانه پنجاهسالگی و تنها در یک سال، بارها احساس کردم تاریخ با شتابی غیرعادی از کنار ما عبور میکند؛ جنگ، آشوب، مرگ، خبرهای ناگهانی و چهرههایی که یک روز بودند و روز دیگر فقط نامشان باقی مانده بود. گویی این یک سال، فشردهای از چند دهه شده است اما آنچه بیش از همه در ذهنم ماند نه صحنههای بزرگ تاریخی، که چیزهای کوچک است؛ اینکه هنوز خانه ای دارم و کسی منتظر آمدنم است.اینکه فرزندانم آینده را به یک واقعیت زنده تبدیل میکنند.اینکه هنوز صدای پدر و مادرم می گویند که در این جهان پرآشوب، جایی هست که ریشههای من در خاک است.اینکه هنوز میتوانم با دانشجویانی گفتوگو کنم که امید من به فردا هستند.اینکه تبریک تولدم را نه پیامک بانک، که از زبان اطرافیانم می شنوم.در چهلونه سالگی یک چیز را بهتر فهمیدهام: زندگی نه در لحظههای استثنایی و تاریخی که در تداوم همین امور عادی و پیش پا افتاده است. شاید به همین دلیل است که امروز، در آستانه پنجاهسالگی، نه احساس فتح قلهای را دارم و نه حسرت از دست رفتن افقی را.چهلونه سالگی برای من نه زمان حسابرسی گذشته است و نه زمان نگرانی برای آینده. بیشتر شبیه ایستادن بر بلندی یک تپه است؛ جایی که میتوان هم پشت سر را دید، هم پیش رو را ؛ شبیه مسافری که پس از پیمودن بخشی از راه، برای لحظهای ایستاده است؛ نه برای شمارش کیلومترهای طیشده، بلکه برای قدردانی از همسفرانی که هنوز در کنارش قدم می زنند. در سالی که مرگ بسیار دیده شد، من بیش از همیشه قدر زندگی را فهمیدم. اکنون بهتر می دانم :آنچه پشت سر گذاشتهام، بخشی از زندگی من است.آنچه از دست دادهام، بخشی از زندگی من است.آنچه هنوز دارم، نیز بخشی از زندگی من است.و امروز، بیش از هر زمان دیگری، امیدم به همین هنوزهاست.
۱۲۲
۲۰:۳۸
سنخ شناسی ملت مبعوث
بخش اول
با گذر تجمعات شبانه ملت مبعوث از یکصد شب و با نگاهی جامعه شناختی نمیتوان این تجمعات را صرفاً اجتماع حامیان نظام یا گردهمایی نیروهای انقلابی صورت بندی کرد. تداوم طولانیمدت، گستردگی جغرافیایی و تنوع قابل مشاهده در ترکیب جمعیت نشان میدهد که با یک پدیده چندلایه ای مواجهیم که گروههای مختلف با انگیزهها، هویتها و انتظارات متفاوت را در یک فضای نمادین مشترک گرد آورده است. در یک نگاه گذرای میدانی و تحلیلی اما با عینکی جامعه شناسانه، حاضران در این تجمعات را بدون ادعای درصد بندی آنان می توان در پانزده سنخ اصلی دستهبندی کرد:
۱. هسته ولایی:این گروه هسته مرکزی و پایدار تجمعات را تشکیل میدهند. برای آنان شهادت رهبر صرفاً یک حادثه سیاسی یا امنیتی نیست، بلکه واقعهای تاریخی، اعتقادی و تمدنی محسوب میشود. حضور در خیابان برای این افراد نوعی بیعت مجدد، ادای تکلیف و مشارکت در ادامه راه شهید تلقی میشود. این گروه بیشترین پایداری زمانی را در تجمعات دارند و معمولاً سازماندهندگان اصلی مناسک، شعارها و فعالیتهای جمعی هستند.
۲. وارثان جبهه و سنت مقاومت:این سنخ شامل خانوادههای شهدا، ایثارگران، رزمندگان و لایههای اجتماعی تربیتشده در فرهنگ مقاومت است. آنان نبرد رمضان را نه یک رویداد مقطعی، بلکه ادامه یک روایت تاریخی از مبارزه، ایستادگی و فداکاری میدانند. حضور این گروه بیش از هر چیز بر مبنای احساس مسوولیت نسبت به میراث تاریخی مقاومت شکل گرفته است.
۳. نسل جنگ رمضان:این گروه از مهمترین پدیدههای اجتماعی جدید محسوب میشود. آنان نه انقلاب اسلامی را تجربه کردهاند و نه دفاع مقدس را اما جنگ رمضان و پیامدهای آن نخستین تجربه تاریخی مشترک آنان از یک بحران ملی بزرگ است. حافظه سیاسی این نسل در خیابانها، مراسم آیینی و ملی، اخبار جنگ و شبهای تجمع شکل گرفته است. به همین دلیل میتوان آنان را نسل هویتی جدیدی دانست که تجربه زیسته جنگ، عنصر اصلی شکلدهنده آگاهی سیاسی آنان است.
۴. خونخواهان و عدالتطلبان انقلابی:احساس غالب این گروه نه اندوه بلکه خشم تاریخی است. آنان معتقدند شهادت رهبر و قربانیان جنگ مسوولیت جدیدی بر دوش جامعه گذاشته و باید پاسخ مناسبی به عاملان این حوادث داده شود. برای این سنخ، خیابان بیش از آنکه محل سوگواری باشد، عرصه اعلام اراده برای استمرار مقاومت و مطالبه عدالت تاریخی است.
۵. ایرانگرایان اقتدارطلب:این گروه الزاماً در همه ابعاد با گفتمان رسمی انقلاب همسو نیستند، اما به شدت نسبت به قدرت، امنیت و اعتبار ملی حساساند. آنان معتقدند که در شرایط پس از جنگ، نمایش انسجام اجتماعی و اقتدار ملی برای جلوگیری از سوءبرداشت دشمنان ضروری است. حضور آنان بیشتر در چارچوب دفاع از قدرت ملی و حفظ جایگاه ایران در نظام بینالملل قابل تحلیل است.
۶. منتقدان وفادار:این سنخ که از اهمیت ویژهای برخوردار است ممکن است انتقادهای جدی نسبت به عملکرد دولتها، نهادها یا سیاستهای مختلف داشته باشند، اما میان نقد نظام و دفاع از کشور تفاوت قائلاند. از نگاه این افراد، حضور در خیابان به معنای تأیید همه عملکردها نیست، بلکه نشانه ایستادن در کنار کشور در شرایط تهدید و بحران است.
۷. معترضان منتظر:این گروه همچنان بسیاری از اعتراضات و مطالبات پیشین خود را معتبر میدانند، اما معتقدند شرایط جنگی و پساجنگی اقتضا میکند که اختلافات داخلی موقتاً به تعویق افتد. آنان نه از مواضع قبلی خود عقبنشینی کردهاند و نه به طور کامل در گفتمان رسمی ادغام شدهاند، بلکه نوعی آتشبس سیاسی و اجتماعی را پذیرفتهاند.
۸. ملیگرایان مستقل:این افراد ممکن است وابستگی چندانی به جریانهای سیاسی رسمی نداشته باشند و حتی نسبت به برخی مبانی عقیدتی حکومت نیز فاصله داشته باشند، اما استقلال، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی را خطوط قرمز خود میدانند. حضور آنان عمدتاً ناشی از احساس مسوولیت نسبت به سرنوشت ایران و مقابله با تهدید خارجی است.
#حکمرانی_شایسته#ملت_مبعوث#جنگ #سنخ_شناسی
#خط_سبز @sabzkhat
بخش اول
با گذر تجمعات شبانه ملت مبعوث از یکصد شب و با نگاهی جامعه شناختی نمیتوان این تجمعات را صرفاً اجتماع حامیان نظام یا گردهمایی نیروهای انقلابی صورت بندی کرد. تداوم طولانیمدت، گستردگی جغرافیایی و تنوع قابل مشاهده در ترکیب جمعیت نشان میدهد که با یک پدیده چندلایه ای مواجهیم که گروههای مختلف با انگیزهها، هویتها و انتظارات متفاوت را در یک فضای نمادین مشترک گرد آورده است. در یک نگاه گذرای میدانی و تحلیلی اما با عینکی جامعه شناسانه، حاضران در این تجمعات را بدون ادعای درصد بندی آنان می توان در پانزده سنخ اصلی دستهبندی کرد:
۱. هسته ولایی:این گروه هسته مرکزی و پایدار تجمعات را تشکیل میدهند. برای آنان شهادت رهبر صرفاً یک حادثه سیاسی یا امنیتی نیست، بلکه واقعهای تاریخی، اعتقادی و تمدنی محسوب میشود. حضور در خیابان برای این افراد نوعی بیعت مجدد، ادای تکلیف و مشارکت در ادامه راه شهید تلقی میشود. این گروه بیشترین پایداری زمانی را در تجمعات دارند و معمولاً سازماندهندگان اصلی مناسک، شعارها و فعالیتهای جمعی هستند.
۲. وارثان جبهه و سنت مقاومت:این سنخ شامل خانوادههای شهدا، ایثارگران، رزمندگان و لایههای اجتماعی تربیتشده در فرهنگ مقاومت است. آنان نبرد رمضان را نه یک رویداد مقطعی، بلکه ادامه یک روایت تاریخی از مبارزه، ایستادگی و فداکاری میدانند. حضور این گروه بیش از هر چیز بر مبنای احساس مسوولیت نسبت به میراث تاریخی مقاومت شکل گرفته است.
۳. نسل جنگ رمضان:این گروه از مهمترین پدیدههای اجتماعی جدید محسوب میشود. آنان نه انقلاب اسلامی را تجربه کردهاند و نه دفاع مقدس را اما جنگ رمضان و پیامدهای آن نخستین تجربه تاریخی مشترک آنان از یک بحران ملی بزرگ است. حافظه سیاسی این نسل در خیابانها، مراسم آیینی و ملی، اخبار جنگ و شبهای تجمع شکل گرفته است. به همین دلیل میتوان آنان را نسل هویتی جدیدی دانست که تجربه زیسته جنگ، عنصر اصلی شکلدهنده آگاهی سیاسی آنان است.
۴. خونخواهان و عدالتطلبان انقلابی:احساس غالب این گروه نه اندوه بلکه خشم تاریخی است. آنان معتقدند شهادت رهبر و قربانیان جنگ مسوولیت جدیدی بر دوش جامعه گذاشته و باید پاسخ مناسبی به عاملان این حوادث داده شود. برای این سنخ، خیابان بیش از آنکه محل سوگواری باشد، عرصه اعلام اراده برای استمرار مقاومت و مطالبه عدالت تاریخی است.
۵. ایرانگرایان اقتدارطلب:این گروه الزاماً در همه ابعاد با گفتمان رسمی انقلاب همسو نیستند، اما به شدت نسبت به قدرت، امنیت و اعتبار ملی حساساند. آنان معتقدند که در شرایط پس از جنگ، نمایش انسجام اجتماعی و اقتدار ملی برای جلوگیری از سوءبرداشت دشمنان ضروری است. حضور آنان بیشتر در چارچوب دفاع از قدرت ملی و حفظ جایگاه ایران در نظام بینالملل قابل تحلیل است.
۶. منتقدان وفادار:این سنخ که از اهمیت ویژهای برخوردار است ممکن است انتقادهای جدی نسبت به عملکرد دولتها، نهادها یا سیاستهای مختلف داشته باشند، اما میان نقد نظام و دفاع از کشور تفاوت قائلاند. از نگاه این افراد، حضور در خیابان به معنای تأیید همه عملکردها نیست، بلکه نشانه ایستادن در کنار کشور در شرایط تهدید و بحران است.
۷. معترضان منتظر:این گروه همچنان بسیاری از اعتراضات و مطالبات پیشین خود را معتبر میدانند، اما معتقدند شرایط جنگی و پساجنگی اقتضا میکند که اختلافات داخلی موقتاً به تعویق افتد. آنان نه از مواضع قبلی خود عقبنشینی کردهاند و نه به طور کامل در گفتمان رسمی ادغام شدهاند، بلکه نوعی آتشبس سیاسی و اجتماعی را پذیرفتهاند.
۸. ملیگرایان مستقل:این افراد ممکن است وابستگی چندانی به جریانهای سیاسی رسمی نداشته باشند و حتی نسبت به برخی مبانی عقیدتی حکومت نیز فاصله داشته باشند، اما استقلال، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی را خطوط قرمز خود میدانند. حضور آنان عمدتاً ناشی از احساس مسوولیت نسبت به سرنوشت ایران و مقابله با تهدید خارجی است.
#حکمرانی_شایسته#ملت_مبعوث#جنگ #سنخ_شناسی
#خط_سبز @sabzkhat
۱.۸K
۱۴:۰۳
سنخ شناسی ملت مبعوث
بخش دوم
۹. مخالفان همدل با جامعه:این گروه پیچیدهترین و در عین حال جالبترین سنخ حاضر در تجمعات را تشکیل میدهند. آنان ممکن است همچنان منتقد بنیادین یا حتی مخالف نظام باشند، اما خود را از جامعه و سرنوشت مردم جدا نمیدانند. این افراد در شرایط بحران ملی، به جای همسویی سیاسی با حاکمیت، نوعی همبستگی اجتماعی با مردم و قربانیان جنگ را تجربه میکنند.
۱۰. محافظهکاران ثباتجو:این سنخ بیش از هر چیز نگران آینده کشور، امنیت عمومی، اقتصاد و انسجام اجتماعی است. آنان ممکن است چندان سیاسی نباشند، اما از بیثباتی، آشوب یا تداوم بحران هراس دارند. انگیزه اصلی این گروه حفظ نظم و جلوگیری از ورود کشور به چرخه ناامنی و فروپاشی اجتماعی است.
۱۱. طبقه خاکستری جذبشده:این گروه به سبب اهمیت تاریخی جنگ و تحولات پس از آن به صحنه عمومی وارد شده اند. از دیدگاه جامعهشناسی، ورود این گروه یکی از مهمترین شاخصهای تبدیل یک رویداد سیاسی به یک پدیده اجتماعی فراگیر است.
۱۲. آیینگرایان و سوگواران جمعی:برای این سنخ، خیابان بیش از آنکه میدان سیاست باشد، میدان مناسک، سوگواری و همدلی اجتماعی است. آنان از طریق عزاداری، دعا، نوحه، یاد شهدا و مشارکت در آیینهای جمعی، با جامعه ارتباط برقرار میکنند. این گروه نقش مهمی در تولید و حفظ سرمایه عاطفی جنبش ایفا میکنند.
۱۳. حاملان روایت و سازندگان حافظه تاریخی:شاعران، نویسندگان، مداحان، مستندسازان، فعالان رسانهای، هنرمندان و تولیدکنندگان محتوا در این دسته قرار میگیرند. اگر گروههای دیگر انرژی اجتماعی و عاطفی جنبش را تولید میکنند، این گروه وظیفه ثبت، تفسیر و انتقال آن را بر عهده دارد. در واقع آنان هستند که تجربه ملت مبعوث را از یک رویداد روزمره به بخشی از حافظه تاریخی جامعه تبدیل میکنند.
۱۴. کنشگران شخصی، اجتماعی و اقتصادی:در هر تجمع بزرگ و طولانیمدت گروهی حضور دارند که به دنبال اهداف یا منافع شخصی یا اجتماعی خود است و پیوند عقیدتی یا سیاسی با حاضران ندارد.این گروه را فروشندگان، خدماتدهندگانو کنشگران رسانهای مستقل تشکیل می دهند و انگیزه اصلی شان بهرهبرداری اقتصادی یا حرفهای است.
۱۵. ناظران کنجکاو:این دسته نه حامیاند نه مخالف فعال و عمدتا برای مشاهده فضا میآیند و گاه درگیر گفتوگو و ارزیابی مجدد مواضع خود می شوند و منطق حضور خود را این می دانند که میخواهم ببینم چه اتفاقی در جامعه در حال رخ دادن است؟این گروه را می توان بخشی از طبقه خاکستری هم دسته بندی کرد.
اگرچه شاید بتوان با دقتی بیشتر این سنخ شناسی را منظمتر یا جامع تر عرصه کرد و از برخی همپوشانی های احتمالی نیز پرهیز کرد اما در یک جمعبندی کلان، این پانزده سنخ را میتوان در چهار دایره اصلی قرار داد: نخست: هسته رسالتی شامل هسته ولایی، وارثان جبهه، نسل نبرد رمضان و خونخواهان؛
دوم : دایره دفاع از ایران و ثبات ملی شامل ایرانگرایان اقتدارطلب، ملیگرایان مستقل، منتقدان وفادار و محافظهکاران ثباتجو؛
سوم : دایره همبستگی اجتماعی شامل معترضان تعلیقکننده، مخالفان همدل، آیینگرایان و حاملان روایت.
چهارم: دایره ناظران شامل کنشگران شخصی،ناظران کنجکاو و طبقه خاکستری.
اهمیت پدیده ملت مبعوث در این همنشینی کمسابقه نهفته است؛ یعنی حضور همزمان گروههایی که در شرایط عادی ممکن است در میدانهای سیاسی و اجتماعی متفاوتی قرار داشته باشند، اما در یک لحظه تاریخی مشترک، پیرامون مفاهیمی چون امنیت ملی، سوگ جمعی، مقاومت، هویت ایرانی و آینده کشور به یک همگرایی موقت یا پایدار دست یافتهاند.
#حکمرانی_شایسته#ملت_مبعوث#جنگ #سنخ_شناسی
#خط_سبز @sabzkhat
بخش دوم
۹. مخالفان همدل با جامعه:این گروه پیچیدهترین و در عین حال جالبترین سنخ حاضر در تجمعات را تشکیل میدهند. آنان ممکن است همچنان منتقد بنیادین یا حتی مخالف نظام باشند، اما خود را از جامعه و سرنوشت مردم جدا نمیدانند. این افراد در شرایط بحران ملی، به جای همسویی سیاسی با حاکمیت، نوعی همبستگی اجتماعی با مردم و قربانیان جنگ را تجربه میکنند.
۱۰. محافظهکاران ثباتجو:این سنخ بیش از هر چیز نگران آینده کشور، امنیت عمومی، اقتصاد و انسجام اجتماعی است. آنان ممکن است چندان سیاسی نباشند، اما از بیثباتی، آشوب یا تداوم بحران هراس دارند. انگیزه اصلی این گروه حفظ نظم و جلوگیری از ورود کشور به چرخه ناامنی و فروپاشی اجتماعی است.
۱۱. طبقه خاکستری جذبشده:این گروه به سبب اهمیت تاریخی جنگ و تحولات پس از آن به صحنه عمومی وارد شده اند. از دیدگاه جامعهشناسی، ورود این گروه یکی از مهمترین شاخصهای تبدیل یک رویداد سیاسی به یک پدیده اجتماعی فراگیر است.
۱۲. آیینگرایان و سوگواران جمعی:برای این سنخ، خیابان بیش از آنکه میدان سیاست باشد، میدان مناسک، سوگواری و همدلی اجتماعی است. آنان از طریق عزاداری، دعا، نوحه، یاد شهدا و مشارکت در آیینهای جمعی، با جامعه ارتباط برقرار میکنند. این گروه نقش مهمی در تولید و حفظ سرمایه عاطفی جنبش ایفا میکنند.
۱۳. حاملان روایت و سازندگان حافظه تاریخی:شاعران، نویسندگان، مداحان، مستندسازان، فعالان رسانهای، هنرمندان و تولیدکنندگان محتوا در این دسته قرار میگیرند. اگر گروههای دیگر انرژی اجتماعی و عاطفی جنبش را تولید میکنند، این گروه وظیفه ثبت، تفسیر و انتقال آن را بر عهده دارد. در واقع آنان هستند که تجربه ملت مبعوث را از یک رویداد روزمره به بخشی از حافظه تاریخی جامعه تبدیل میکنند.
۱۴. کنشگران شخصی، اجتماعی و اقتصادی:در هر تجمع بزرگ و طولانیمدت گروهی حضور دارند که به دنبال اهداف یا منافع شخصی یا اجتماعی خود است و پیوند عقیدتی یا سیاسی با حاضران ندارد.این گروه را فروشندگان، خدماتدهندگانو کنشگران رسانهای مستقل تشکیل می دهند و انگیزه اصلی شان بهرهبرداری اقتصادی یا حرفهای است.
۱۵. ناظران کنجکاو:این دسته نه حامیاند نه مخالف فعال و عمدتا برای مشاهده فضا میآیند و گاه درگیر گفتوگو و ارزیابی مجدد مواضع خود می شوند و منطق حضور خود را این می دانند که میخواهم ببینم چه اتفاقی در جامعه در حال رخ دادن است؟این گروه را می توان بخشی از طبقه خاکستری هم دسته بندی کرد.
اگرچه شاید بتوان با دقتی بیشتر این سنخ شناسی را منظمتر یا جامع تر عرصه کرد و از برخی همپوشانی های احتمالی نیز پرهیز کرد اما در یک جمعبندی کلان، این پانزده سنخ را میتوان در چهار دایره اصلی قرار داد: نخست: هسته رسالتی شامل هسته ولایی، وارثان جبهه، نسل نبرد رمضان و خونخواهان؛
دوم : دایره دفاع از ایران و ثبات ملی شامل ایرانگرایان اقتدارطلب، ملیگرایان مستقل، منتقدان وفادار و محافظهکاران ثباتجو؛
سوم : دایره همبستگی اجتماعی شامل معترضان تعلیقکننده، مخالفان همدل، آیینگرایان و حاملان روایت.
چهارم: دایره ناظران شامل کنشگران شخصی،ناظران کنجکاو و طبقه خاکستری.
اهمیت پدیده ملت مبعوث در این همنشینی کمسابقه نهفته است؛ یعنی حضور همزمان گروههایی که در شرایط عادی ممکن است در میدانهای سیاسی و اجتماعی متفاوتی قرار داشته باشند، اما در یک لحظه تاریخی مشترک، پیرامون مفاهیمی چون امنیت ملی، سوگ جمعی، مقاومت، هویت ایرانی و آینده کشور به یک همگرایی موقت یا پایدار دست یافتهاند.
#حکمرانی_شایسته#ملت_مبعوث#جنگ #سنخ_شناسی
#خط_سبز @sabzkhat
۱.۹K
۱۴:۰۳
اینکه نخستین بار پس از جنگ جهانی دوم، پس از یک جنگ پیروزمندانه و تحمیل شکست آشکار بر بزرگترین دشمن تاریخ، و پس از ۳۹ بار درخواست و ذوق زدگی از فرار از منطقه پیرامونی ایران، گروهی از نیروهای انقلابی ذیل عنوان بزرگ و شریف ملت مبعوث، از تحمیل توافق آتش بس بر دشمن -هرچند موقت ـ احساس شکست می کنند حتما یک جای کار می لنگد. این یک خطای محاسباتی ساده نیست، یک نظام محاسباتی آشفته است. بخشی از نیروهای انقلابی بیش و پیش از دیگران نیازمند جهاد تبیین اند.
۱.۳K
۴:۳۹
توافق منطقه ای و یک تامل راهبردی پس از فراز و نشیب های فراوان، سرانجام فرایند مذاکرات آتش بس به نقطه پایانی مرحله نخست خود رسید و طرفین بر پایان مخاصمه به مدت 60 روز و انجام مذاکرات جامع در این مدت توافق کردند. اکنون پرسش اصلی این نیست که "آیا دوباره جنگ میشود؟" بلکه این است که آیا بازیگران میتوانند رقابت را از میدان نظامی به میدانهای دیگر منتقل کنند؟بسیاری از تحلیلگران هنوز با الگوی کلاسیک جنگ و صلح به این پرسش پاسخ می دهند در حالی که خاورمیانه امروز وارد وضعیت سومی شده که نه جنگ است، نه صلح؛ بلکه رقابت دائمی زیر آستانه جنگ است.هدف ۶۰ روز آتشبس شاید نه صلح، که تغییر میدان جنگ باشد.همه به این نتیجه رسیده اند که جنگ مستقیم بسیار پرهزینه است، حذف رقیب هم ممکن نیست در این حالت، هدف آتشبس میتواند جنگ را از موشک و پهپاد به سمت اقتصاد و فناوری و جنگ شناختی ببرد یعنی جنگ تمام نمیشود؛ فقط شکل آن عوض میشود.خطای راهبردی این است که نظام تصور کند چون جنگ متوقف شده، باید به وضعیت قبل برگردیم در حالی که وضعیت قبلی وجود ندارد.
یکی از نکات مغفول در نبرد رمضان، توجه به راهبرد مشترک امریکا، رژیم صهیونی و برخی هم پیمانان منطقه ای برای تثبیت و تقویت پیمان ابراهیم است. برحی از تحلیلها فرض میکنند هدف آمریکا مهار برنامه هستهای ایران است اما از نگاه کلانتر، هدف بزرگتر تبدیل رژیم صهیونی از یک بازیگر بیرونی و مناقشهبرانگیز به یک عضو عادی و پذیرفتهشده در نظم سیاسی، اقتصادی و امنیتی خاورمیانه است. در این چارچوب، پیمان ابراهیم صرفاً یک توافق دیپلماتیک نیست بلکه هسته اولیه یک معماری جدید منطقهای است. در این شرایط چالش اصلی دیگر نظامی نیست بلکه ژئوپلیتیکی است چرا که در چنین سناریویی اسرائیل میکوشد از یک دولت محصور به یک گره مرکزی شبکه منطقه تبدیل شود. یعنی هاب فناوری، مالی، انرژی، اطلاعات و لجستیک برای کشورهای عربی شود. در این صورت مسئله مهم و پیش روی ایران این است که "جایگاه ایران در شبکه قدرت منطقهای چیست؟"اگر عربستان و رژیم صهیونی به توافق برسند، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس هم به ترتیبات امنیتی مشترکی دست پیدا کنند و کریدورهای تجاری جدید و همکاریهای فناورانه شکل بگیرد ممکن است بدون یک جنگ بزرگ، ایران به تدریج از برخی شبکههای اقتصادی و فناوری منطقه کنار گذاشته شود و به حاشیهای شدن ژئوپلیتیک ایران منجر شود. یک اشتباه تحلیلی رایج که عمدتا در خیابان هم فریاد زده می شود این است که پاسخ ایران را صرفاً در مخالفت با نظم جدید صورت بندی می کند در حالی که راهبرد مناسب باید دو لایه داشته باشد؛ لایه حفظ بازدارندگی و لایه ارائه نظم جایگزین. باید پاسخ این پرسش را به روشنی داد که بدیل مورد قبول منطقه برای پیمان ابراهیم چیست؟اگر پاسخی وجود نداشته باشد، حتی کشورهایی که با رژیم صهیونی همدلی ندارند ممکن است جذب آن نظم شوند. برای این منظور باید به سمت معماری منطقهای رفت. یکی از نقاط ضعف تاریخی سیاست منطقهای ایران این بوده که انرژی زیادی صرف مخالفت با نظم رقیب شده، اما انرژی کمتری صرف طراحی نظم جایگزین شده است. مثلا ابتکار تازه همکاری غرب آسیا شامل بازار مشترک انرژی، شبکه برق منطقهای، کریدورهای ترانزیتی مشترک، همکاری آبی و زیستمحیطی و صندوق سرمایهگذاری مشترک منطقهای تا رقابت از سطح ایدئولوژی به سطح تولید کالاهای عمومی منطقهای منتقل شود.واقعیت این است که اگر از لایه عقیدتی کمی عبور کنیم ضمن تاکید بر جایگاه راهبردی آنها، مهمترین جبهه آینده ممکن است فلسطین و لبنان نباشد بلکه هوش مصنوعی، داده، انرژی، زنجیره تأمین، کریدورهای تجاری و... باشد و در حالی که رژیم و برخی کشورهای عربی در حال تغییر این رویکرد سنتی منطقه اند ایران به تنهایی برای حفظ پارادایم گذشته تلاش کند. بر این اساس آتش بس ۶۰ روزه را می توان تلاشی دانست تا پروژههای منطقهای متوقف نشوند، سرمایهگذاران فرار نکنند و فضای لازم برای پیشبرد عادیسازی و پیمان ابراهیم یا نظم تازه منطقه ای فراهم شود.اگر از این منظر به جنگ منطقه ای و توافق پیش رو نگاه کنیم احتمالا پیشنهادهای راهبردی برای پسا جنگ کاملا متفاوت خواهد بود.
#حکمرانی_شایسته#جنگ#پسا_جنگ #توافق#مذاکره
#خط_سبز @sabzkhat
یکی از نکات مغفول در نبرد رمضان، توجه به راهبرد مشترک امریکا، رژیم صهیونی و برخی هم پیمانان منطقه ای برای تثبیت و تقویت پیمان ابراهیم است. برحی از تحلیلها فرض میکنند هدف آمریکا مهار برنامه هستهای ایران است اما از نگاه کلانتر، هدف بزرگتر تبدیل رژیم صهیونی از یک بازیگر بیرونی و مناقشهبرانگیز به یک عضو عادی و پذیرفتهشده در نظم سیاسی، اقتصادی و امنیتی خاورمیانه است. در این چارچوب، پیمان ابراهیم صرفاً یک توافق دیپلماتیک نیست بلکه هسته اولیه یک معماری جدید منطقهای است. در این شرایط چالش اصلی دیگر نظامی نیست بلکه ژئوپلیتیکی است چرا که در چنین سناریویی اسرائیل میکوشد از یک دولت محصور به یک گره مرکزی شبکه منطقه تبدیل شود. یعنی هاب فناوری، مالی، انرژی، اطلاعات و لجستیک برای کشورهای عربی شود. در این صورت مسئله مهم و پیش روی ایران این است که "جایگاه ایران در شبکه قدرت منطقهای چیست؟"اگر عربستان و رژیم صهیونی به توافق برسند، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس هم به ترتیبات امنیتی مشترکی دست پیدا کنند و کریدورهای تجاری جدید و همکاریهای فناورانه شکل بگیرد ممکن است بدون یک جنگ بزرگ، ایران به تدریج از برخی شبکههای اقتصادی و فناوری منطقه کنار گذاشته شود و به حاشیهای شدن ژئوپلیتیک ایران منجر شود. یک اشتباه تحلیلی رایج که عمدتا در خیابان هم فریاد زده می شود این است که پاسخ ایران را صرفاً در مخالفت با نظم جدید صورت بندی می کند در حالی که راهبرد مناسب باید دو لایه داشته باشد؛ لایه حفظ بازدارندگی و لایه ارائه نظم جایگزین. باید پاسخ این پرسش را به روشنی داد که بدیل مورد قبول منطقه برای پیمان ابراهیم چیست؟اگر پاسخی وجود نداشته باشد، حتی کشورهایی که با رژیم صهیونی همدلی ندارند ممکن است جذب آن نظم شوند. برای این منظور باید به سمت معماری منطقهای رفت. یکی از نقاط ضعف تاریخی سیاست منطقهای ایران این بوده که انرژی زیادی صرف مخالفت با نظم رقیب شده، اما انرژی کمتری صرف طراحی نظم جایگزین شده است. مثلا ابتکار تازه همکاری غرب آسیا شامل بازار مشترک انرژی، شبکه برق منطقهای، کریدورهای ترانزیتی مشترک، همکاری آبی و زیستمحیطی و صندوق سرمایهگذاری مشترک منطقهای تا رقابت از سطح ایدئولوژی به سطح تولید کالاهای عمومی منطقهای منتقل شود.واقعیت این است که اگر از لایه عقیدتی کمی عبور کنیم ضمن تاکید بر جایگاه راهبردی آنها، مهمترین جبهه آینده ممکن است فلسطین و لبنان نباشد بلکه هوش مصنوعی، داده، انرژی، زنجیره تأمین، کریدورهای تجاری و... باشد و در حالی که رژیم و برخی کشورهای عربی در حال تغییر این رویکرد سنتی منطقه اند ایران به تنهایی برای حفظ پارادایم گذشته تلاش کند. بر این اساس آتش بس ۶۰ روزه را می توان تلاشی دانست تا پروژههای منطقهای متوقف نشوند، سرمایهگذاران فرار نکنند و فضای لازم برای پیشبرد عادیسازی و پیمان ابراهیم یا نظم تازه منطقه ای فراهم شود.اگر از این منظر به جنگ منطقه ای و توافق پیش رو نگاه کنیم احتمالا پیشنهادهای راهبردی برای پسا جنگ کاملا متفاوت خواهد بود.
#حکمرانی_شایسته#جنگ#پسا_جنگ #توافق#مذاکره
#خط_سبز @sabzkhat
۱.۷K
۱۲:۰۰
السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَی الاَْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْاَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِوَ عَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلی اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
۱۲۶
۱۸:۴۸
بازی مرکب
يَعِدُهُمْ وَيُمَنِّيهِمْ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلَّا غُرُورًا ﴿احزاب - ۱۲۰﴾شیطان به آنان وعده [دروغ] می دهد، و در آرزوها [ی سراب وار] می اندازد، و جز وعده فریبنده به آنان نمی دهد.
با طرح موضوع تفاهمنامه ایران و آمریکا مباحثی چون تشکیل صندوق سرمایه چند صد میلیارد دلاری و امتیازات مالی و تجاری متنوعی مطرح شده که روشن است چیزی جز ابزاری برای انگیزش بیشتر نیست و انتظار تحقق چنین وعده هایی خام اندیشانه و حاصل خطای محاسباتی است. آنچه بیش از هر چیز محل بهره گیری است اصل تفاهمنامه به مثابه سند شکست راهبردی سیاست های تهاجمی علیه ایران است نه وعده های تخیلی حاشیه آن. تفاهمنامه با آمریکا از این جهت ستودنی است که پس از ادعاهای دشمنان جنایتکار و سراسر مسلح ایران مبنی بر نابودی تمدن ایران و تغییر نظام و جایگزینی رهبران کشور، امروز با همان مقامات باید عکس یادگاری بگیرند تا نمایش قابل پذیرش تری برای جهان ارایه کنند. مثل روز روشن است که وعده و فریب صندوق مالی و هرگونه انگیزش بزرگ که ایران را به یک قدرت منطقه ای و جهانی تبدیل کند، هزینه خلع سلاح و تعطیلی موشک و مقاومت است و می دانیم که مسوولان مان وارد چنین بازی مرکب مضحکی نمی شوند.
يَعِدُهُمْ وَيُمَنِّيهِمْ وَمَا يَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلَّا غُرُورًا ﴿احزاب - ۱۲۰﴾شیطان به آنان وعده [دروغ] می دهد، و در آرزوها [ی سراب وار] می اندازد، و جز وعده فریبنده به آنان نمی دهد.
با طرح موضوع تفاهمنامه ایران و آمریکا مباحثی چون تشکیل صندوق سرمایه چند صد میلیارد دلاری و امتیازات مالی و تجاری متنوعی مطرح شده که روشن است چیزی جز ابزاری برای انگیزش بیشتر نیست و انتظار تحقق چنین وعده هایی خام اندیشانه و حاصل خطای محاسباتی است. آنچه بیش از هر چیز محل بهره گیری است اصل تفاهمنامه به مثابه سند شکست راهبردی سیاست های تهاجمی علیه ایران است نه وعده های تخیلی حاشیه آن. تفاهمنامه با آمریکا از این جهت ستودنی است که پس از ادعاهای دشمنان جنایتکار و سراسر مسلح ایران مبنی بر نابودی تمدن ایران و تغییر نظام و جایگزینی رهبران کشور، امروز با همان مقامات باید عکس یادگاری بگیرند تا نمایش قابل پذیرش تری برای جهان ارایه کنند. مثل روز روشن است که وعده و فریب صندوق مالی و هرگونه انگیزش بزرگ که ایران را به یک قدرت منطقه ای و جهانی تبدیل کند، هزینه خلع سلاح و تعطیلی موشک و مقاومت است و می دانیم که مسوولان مان وارد چنین بازی مرکب مضحکی نمی شوند.
۱.۴K
۱۹:۴۹
همه دنیا میگن ما پیروز شدیم اما یه عده اصرار دارن کام مردم خودمان را تلخ کنند و انگاره شکست را تثبیت کنند.پیروزی ما در انجام تعهدات طرف مقابل که حتما فریبکار و دروغگو هست، نیست. پیروزی ما در همین است که قرار بود نظام را ساقط و کشور را تجزیه و موشک ها را نابود و مقاومت را خلع سلاح کنند و ... اما امروز برای امضای یک تفاهم ذوق می کنند.
همه می دانیم که جنگ بعدی خیلی نزدیک است.واقع بینانه هم کسی انتظار نقد شدن دستاوردهای توافق را ندارد. دستاورد توافق همین تثبیت نظام و پذیرش حاکمیت جمهوری اسلامی و پس گرفتن مکتوب تمام گزافه گویی های دشمنان در چند ماه گذشته است.به نام آرمانگرایی و انقلابیگری توقعات فزاینده تولید نکنیم و چراغ امید به پیروزی های بزرگتر در جنگ های آینده را روشن کنیم.
همه می دانیم که جنگ بعدی خیلی نزدیک است.واقع بینانه هم کسی انتظار نقد شدن دستاوردهای توافق را ندارد. دستاورد توافق همین تثبیت نظام و پذیرش حاکمیت جمهوری اسلامی و پس گرفتن مکتوب تمام گزافه گویی های دشمنان در چند ماه گذشته است.به نام آرمانگرایی و انقلابیگری توقعات فزاینده تولید نکنیم و چراغ امید به پیروزی های بزرگتر در جنگ های آینده را روشن کنیم.
🥳۲
۱.۱K
۸:۴۸
بازارسال شده از اندیشکده رهیافت
برای آگاهی از تحلیل ابعاد مختلف جنگ به ما بپیوندید
۶
۱۱:۳۶
علی الاصول؛ خوانش فرامتن پیام رهبر انقلاب
در کنار و شاید برخلاف تفاسیر انتقادی از پیام رهبر انقلاب در خصوص تفاهم با آمریکا اگر این متن را از منظر نظریههای حکمرانی دادهمحور باز خوانی کنیم، مهمترین عبارت این است:"بنده علیالاصول نظر دیگری داشتم ... ولی از باب تعهدی که رئیسجمهور محترم ... دادند، اجازه آن را صادر نمودم."در این خوانش، پیام این دلالت را می رساند که رهبری دارای ترجیح هنجاری و ایدئولوژیک مشخصی است اما نهادهای تخصصی و مسوول (دولت و شورای عالی امنیت ملی) ارزیابی متفاوتی ارائه کردهاند و در نهایت تصمیم نهایی نه صرفاً بر مبنای ترجیح شخصی، بلکه بر اساس دادهها، گزارشها و مسوولیتپذیری نهادهای ذیصلاح اتخاذ شده است بر این اساس، کارشناسی نهادی بر ترجیح شخصی غلبه کرده است.
این تفسیر اگر درست باشد، از منظر حکمرانی بسیار مهم است؛ زیرا :۱) نشانگر تقدم عقلانیت نهادی بر اراده فردی است؛ رهبری نمیگوید چون من مخالفم، پس انجام نمیشود بلکه میگوید چون نهادهای مسوول، مسوولیت این تصمیم را پذیرفتهاند، اجازه میدهم مسیر خود را طی کنند که به منطق دولت مدرن نزدیکتر است.
۲) بیانگر تقویت اصل تفویض اختیار است. در این برداشت، دولت صرفاً مجری نیست بلکه حق و امکان تشخیص و پیشنهاد دارد و نهادهای تخصصی میتوانند رهبری را قانع کنند که نشانهای روشن و مثبت از حرکت به سمت حکمرانی نهادمحور است.
۳) نشانه ای از پذیرش امکان تغییر در ترجیحات اولیه است. یکی از مهمترین ویژگیهای حکمرانی دادهمحور آن است که پیشفرضهای پیشین، مدام بازبینی میشوند و دادههای جدید میتوانند تصمیمات را اصلاح کرده یا تغییر دهند. عبارت "علیالاصول نظر دیگری داشتم" میتواند نشانهای از این انعطاف باشد.
۴) بیانگر بازسازی مفهوم مردمسالاری است. در این نگاه، مردمسالاری فقط انتخابات نیست بلکه فرایندی است که طی آن مردم، رئیسجمهور را انتخاب میکنند، رئیسجمهور و دولت اطلاعات و ارزیابیهای تخصصی را تولید میکنند و این ارزیابیها در تصمیمات کلان اثر میگذارند.بنابراین رأی مردم بهصورت مستقیم و غیرمستقیم در سیاستگذاری کلان بازتاب پیدا میکند.
بر این اساس میتوان چنین برداشت کرد که فرامتن پیام رهبری بیانگر تصویر تازه ای از حکمرانی است که طی آن نهادهای تخصصی رهبری را قانع کردند و تصمیم منفاوتی بر اساس داده و کارشناسی گرفته شد و دولت و شورای عالی امنیت ملی نقش واقعی خود در حکمرانی را ایفا و بر خلاف گذشته که بار همه تصمیمات بر دوش رهبری بود، مسوولیت پذیری در حکمرانی را تمرین و تجربه می کنند.
#حکمرانی_شایسته#جنگ#پسا_جنگ #توافق#مذاکره#رهبری
#خط_سبز @sabzkhat
در کنار و شاید برخلاف تفاسیر انتقادی از پیام رهبر انقلاب در خصوص تفاهم با آمریکا اگر این متن را از منظر نظریههای حکمرانی دادهمحور باز خوانی کنیم، مهمترین عبارت این است:"بنده علیالاصول نظر دیگری داشتم ... ولی از باب تعهدی که رئیسجمهور محترم ... دادند، اجازه آن را صادر نمودم."در این خوانش، پیام این دلالت را می رساند که رهبری دارای ترجیح هنجاری و ایدئولوژیک مشخصی است اما نهادهای تخصصی و مسوول (دولت و شورای عالی امنیت ملی) ارزیابی متفاوتی ارائه کردهاند و در نهایت تصمیم نهایی نه صرفاً بر مبنای ترجیح شخصی، بلکه بر اساس دادهها، گزارشها و مسوولیتپذیری نهادهای ذیصلاح اتخاذ شده است بر این اساس، کارشناسی نهادی بر ترجیح شخصی غلبه کرده است.
این تفسیر اگر درست باشد، از منظر حکمرانی بسیار مهم است؛ زیرا :۱) نشانگر تقدم عقلانیت نهادی بر اراده فردی است؛ رهبری نمیگوید چون من مخالفم، پس انجام نمیشود بلکه میگوید چون نهادهای مسوول، مسوولیت این تصمیم را پذیرفتهاند، اجازه میدهم مسیر خود را طی کنند که به منطق دولت مدرن نزدیکتر است.
۲) بیانگر تقویت اصل تفویض اختیار است. در این برداشت، دولت صرفاً مجری نیست بلکه حق و امکان تشخیص و پیشنهاد دارد و نهادهای تخصصی میتوانند رهبری را قانع کنند که نشانهای روشن و مثبت از حرکت به سمت حکمرانی نهادمحور است.
۳) نشانه ای از پذیرش امکان تغییر در ترجیحات اولیه است. یکی از مهمترین ویژگیهای حکمرانی دادهمحور آن است که پیشفرضهای پیشین، مدام بازبینی میشوند و دادههای جدید میتوانند تصمیمات را اصلاح کرده یا تغییر دهند. عبارت "علیالاصول نظر دیگری داشتم" میتواند نشانهای از این انعطاف باشد.
۴) بیانگر بازسازی مفهوم مردمسالاری است. در این نگاه، مردمسالاری فقط انتخابات نیست بلکه فرایندی است که طی آن مردم، رئیسجمهور را انتخاب میکنند، رئیسجمهور و دولت اطلاعات و ارزیابیهای تخصصی را تولید میکنند و این ارزیابیها در تصمیمات کلان اثر میگذارند.بنابراین رأی مردم بهصورت مستقیم و غیرمستقیم در سیاستگذاری کلان بازتاب پیدا میکند.
بر این اساس میتوان چنین برداشت کرد که فرامتن پیام رهبری بیانگر تصویر تازه ای از حکمرانی است که طی آن نهادهای تخصصی رهبری را قانع کردند و تصمیم منفاوتی بر اساس داده و کارشناسی گرفته شد و دولت و شورای عالی امنیت ملی نقش واقعی خود در حکمرانی را ایفا و بر خلاف گذشته که بار همه تصمیمات بر دوش رهبری بود، مسوولیت پذیری در حکمرانی را تمرین و تجربه می کنند.
#حکمرانی_شایسته#جنگ#پسا_جنگ #توافق#مذاکره#رهبری
#خط_سبز @sabzkhat
۸۴۰
۱۴:۱۵