لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل خط سبزخ
۲۹۹ عضو

خط سبز

گاه نوشت های "محمدرضا اخضریان کاشانی" دانش جوی اندیشه و سیاست و جامعهعنوان "خط سبز" ناشی از دو زمینه است: یکی نامم که "اخضر" است و دیگری تاکید بر خطوط مجاز نظام که فراتر از خطوط قرمز آن است. هرگونه تشابه اسمی با هر پدیده رنگی دیگر به شدت تکذیب می شود.
مشاهده در وب بله
۱۸ شهریور
thumbnail
ما و توافق اسلام آباد
با پایان دوره ۶۰ روزه تفاهم اسلام‌آباد و پیمان سکنی طرف آمریکایی و در ادامه عدم تعهد طرفین به آن، پرسش این روزها این است که با این تفاهم نامه چگونه باید برخورد کرد ؟ در این خصوص چند نکته قابل ذکر است :
۱) در خصوص مواجهه با توافق نامه اسلام آباد چند دیدگاه مطرح است :✓ این دیدگاه که اصل توافق را نفی کنیم که به نظر می رسد رویکرد دقیقی نیست. چون اگر توافقی قبلاً برای توقف جنگ، بازگشایی تنگه و آغاز مذاکرات ایجاد شده باشد، انکار اصل آن اهرم مذاکره ایران را افزایش نمی‌دهد؛ بلکه امکان می‌دهد طرف مقابل روایت خود را بسازد.✓ دیدگاه دیگر که معتقد است اجرای توافق نامه در شرایطی که طرف مقابل تعهدی ندارد منطقی نیست. این نگاه درست است اما کارکرد ایجابی ندارد و مشخص نیست جز گزینه جنگ چه سازوکار عملیاتی روشنی دارد. ✓ دیدگاه سوم هم که معتقد است با آمریکا اصلاً نمی‌شود توافق کرد چون از نظر تجربه تاریخی، بی‌اعتمادی به آمریکا ثابت شده است. این نگاه کاملاً قابل فهم و منطبق با تجارب متعدد است؛ اما در شرایطی که اصولا در روابط بین الملل مساله اعتماد چندان محل بحث نیست، مسئله اصلی این نیست که آیا آمریکا قابل اعتماد است یا نه بلکه مسئله این است که چگونه توافقی طراحی کنیم که حتی اگر طرف مقابل قابل اعتماد نباشد، هزینه نقض آن برای او بالا باشد؟ هر دو دیدگاه بالا به نوعی بازگشت به جنگ را نتیجه می دهند که با شرایط میدانی داخلی و منطقه ای و انواع تاب آوری ملی و بین المللی چندان سازگار نیست. ✓ دیدگاه آخر اینکه با شروط جدیدی به توافق برگردیم ؛ اما نه بازگشت به توافق اسلام‌آباد، بلکه به اسلام‌آباد ۲ (با هر نام دیگری)؛ توافقی مرحله‌ای، قابل راستی‌آزمایی، متقابل و دارای مکانیسم تنبیه نقض.
۲) نباید هیچ تعهد یک‌طرفه و برگشت‌ناپذیری را پیش از دریافت تعهد و امتیاز متناظر آمریکا پذیرفت.
۳) مذاکره با آمریکا را می توان ادامه داد اما باید همزمان آمادگی برای سناریوی شکست مذاکرات را هم حفظ کرد.
۴) قطر، پاکستان و عمان و حتی چین را باید به‌عنوان واسطه‌های ارتباطی و تسهیل‌کننده مذاکرات حفظ کرد، اما نباید نقش آنان را به عنوان تضمین‌کننده تعهدات آمریکا اشتباه گرفت.
۵) مسئله اصلی در واقع توافق اسلام‌آباد نیست؛ بلکه سه پرونده به هم گره خورده‌اند. باید مذاکرات آینده را حول سه سبد طراحی کرد:سبد اول: هسته‌ایسبد دوم: تحریم و اقتصادسبد سوم: امنیت منطقه‌ای و تنگه هرمزبدون حل همزمان این سه پرونده امیدی به حل هیچ چالشی نیست.
۶) تنگه هرمز مهم‌ترین کارت ایران است؛ اما نباید آن را بیش از حد مصرف کرد. باید تنگه هرمز را از ابزار فشار صرف به اهرم مذاکره برای تأمین امنیت کشتیرانی، رفع تحریم‌ها و ایجاد ترتیبات امنیتی منطقه‌ای تبدیل کرد. هرمز باید اهرم مذاکره باشد، نه هدف نهایی سیاست خارجی.
۷) تجربه نشان داده انتظار رفع کامل تحریم‌ها در یک توافق واقع‌بینانه نیست. مدل واقع‌بینانه‌تر، رفع یک بسته تحریم در برابر یک بسته اقدام است؛ باید به‌صورت مرحله‌ای و قابل سنجش در برابر اقدامات مشخص ایران، رفع تحریم‌ها را مطالبه کرد و از وعده‌های کلی و فاقد ضمانت پرهیز کرد. ضمنا باید یک اصل بسیار مهم ماشه (اسنپ بک) دوطرفه را هم تثبیت کرد تا اگر آمریکا توافق را نقض کرد، ایران حق بازگشت فوری و خودکار به وضعیت قبل را داشته باشد.
۸) صبر استراتژیک تا انتخابات امریکا یکی از خطرناک‌ترین گزینه‌هاست. سیاست ایران را به هیچ وجه نباید به نتیجه انتخابات آمریکا گره زد. حتی اگر حزب دموکرات در انتخابات میان‌دوره‌ای دست بالا را پیدا کند، این به معنای تغییر سیاست خارجی آمریکا نیست.
۹) پیروزی دموکرات ها عامل تعیین‌کننده نیست بلکه مهم‌تر و تعیین کننده تر، ترکیب چند متغیر است:هزینه جنگ ، قیمت نفت ، وضعیت هرمز ، اقتصاد آمریکا ، افکار عمومی ، لابی اسرائیل ، کنگره ، موفقیت تحریم‌ها و وضعیت داخلی ایران. گزاره تک عاملی انتخابات اساسا دقیق نیست لذا بهتر است از هم‌اکنون چارچوب توافق مطلوب را برای هر شرایط سیاسی آمریکا آماده کرد.
۱۰) سیاست مطلوب ایران،نه بازگشت به اسلام‌آباد؛ نه خروج از دیپلماسی؛ نه تسلیم؛ نه جنگ دائمی است بلکه دیپلماسی مشروط همراه با بازدارندگی فعال است. هدف سیاست ایران را باید از دوگانه جنگ یا توافق به راهبرد ترکیبی "بازدارندگی، مذاکره، توافق مشروط و بهره‌گیری هوشمندانه از اهرم‌های منطقه‌ای و اقتصادی" تغییر داد.
#حکمرانی_شایسته#سرمایه_اجتماعی#توافق_اسلام_آباد#جنگ#مذاکره#راهبرد
#خط_سبز @sabzkhat

۸۴۹

۹:۵۰

بازارسال شده از خانه اندیشه‌ورزان
thumbnail
undefined صبر استراتژیک تا انتخابات آمریکا یکی از خطرناک‌ترین گزینه‌هاست
undefined گزیده یادداشت | محمدرضا اخضریان کاشانی: با پایان دوره ۶۰روزه تفاهم اسلام‌آباد، پیمان‌شکنی طرف آمریکایی و در ادامه، عدم پایبندی طرفین به آن، پرسش این روزها این است که با این تفاهم‌نامه چگونه باید برخورد کرد؟ در این خصوص، چند نکته قابل ذکر است.
undefined درباره نحوه مواجهه با توافق‌نامه اسلام‌آباد چند دیدگاه مطرح است:
● دیدگاه نخست، نفی اصل توافق است؛ رویکردی که به نظر می‌رسد چندان دقیق نباشد. اگر پیش‌تر توافقی برای توقف جنگ، بازگشایی تنگه و آغاز مذاکرات شکل گرفته باشد، انکار اصل آن نه‌تنها اهرم مذاکره ایران را افزایش نمی‌دهد، بلکه به طرف مقابل امکان می‌دهد روایت خود را از توافق بسازد.
● دیدگاه دوم معتقد است اجرای توافق‌نامه در شرایطی که طرف مقابل به تعهدات خود پایبند نیست، منطقی نیست. این نگاه درست است، اما کارکرد ایجابی مشخصی ندارد و معلوم نیست، جز گزینه جنگ، چه سازوکار عملیاتی روشنی را پیشنهاد می‌کند.
● دیدگاه سوم این است که اساساً نمی‌توان با آمریکا توافق کرد، زیرا تجربه تاریخی، بی‌اعتمادی به آمریکا را اثبات کرده است. این نگاه کاملاً قابل فهم و منطبق با تجارب متعدد است؛ اما در شرایطی که اصولاً در روابط بین‌الملل، مسئله اعتماد چندان محل بحث نیست، پرسش اصلی این نیست که آیا آمریکا قابل اعتماد است یا خیر؛ بلکه مسئله این است که چگونه توافقی طراحی کنیم که حتی اگر طرف مقابل قابل اعتماد نباشد، هزینه نقض آن برای او بالا باشد؟ دیدگاه‌های فوق به‌نوعی به بازگشت به جنگ منتهی می‌شوند؛ نتیجه‌ای که با شرایط میدانی داخلی و منطقه‌ای و انواع تاب‌آوری ملی و بین‌المللی چندان سازگار نیست.
● دیدگاه آخر، بازگشت به توافق با شروطی جدید است؛ اما نه بازگشت به توافق اسلام‌آباد، بلکه حرکت به سمت «اسلام‌آباد ۲» ــ با هر نام دیگری ــ؛ توافقی مرحله‌ای، قابل راستی‌آزمایی، متقابل و دارای سازوکار تنبیهی برای نقض تعهدات.

undefined مسئله اصلی، در واقع، توافق اسلام‌آباد نیست؛ بلکه سه پرونده به یکدیگر گره خورده‌اند. مذاکرات آینده باید حول سه سبد طراحی شود:سبد اول: هسته‌ایسبد دوم: تحریم و اقتصادسبد سوم: امنیت منطقه‌ای و تنگه هرمزبدون حل هم‌زمان این سه پرونده، امید چندانی به حل هیچ‌یک از چالش‌ها وجود ندارد.
undefined مطالعه متن کامل یادداشت
#رصد#یادداشت#مذاکرات
undefined خانه اندیشه‌ورزان را در بله | ایتا | تلگرام | ایکس | لینکدین دنبال کنید!

۱

۱۶:۱۸

۲۵ شهریور
thumbnail
جبلی رییس سازمان صداوسیما: اگر کسی انتظار دارد صداوسیما بعد از این‌همه ایستادگی بر مدار هویت ایرانی-اسلامی عقب‌نشینی کند، کور خوانده است.
پی نوشت :یکی از خطاهای اساسی در تحلیل عملکرد سازمان صدا و سیما، تقلیل یک سازمان چندکارکردی به کارکرد سیاسی آن است؛ گویی ارزیابی صداوسیما صرفاً به مواضع سیاسی و نسبت آن با جمهوری اسلامی محدود می‌شود.
در نتیجه، نقد هر بخش از سازمان—از سرگرمی، ورزش، هنر و فرهنگ تا آموزش، سبک زندگی، مسائل اجتماعی و کیفیت حرفه‌ای برنامه‌ها—به‌سرعت در قالب یک دوگانه هویتی موافق/مخالف یا حتی انقلابی/ضدانقلاب تفسیر می‌شود که در نتیجه آن نقد تخصصی جای خود را به دفاع هویتی می‌دهد و حتی نیروهای همسو نیز به‌جای نقد ضعف‌های غیرسیاسی سازمان، در موقعیت دفاع از کل آن قرار می‌گیرند.
چالش امروز در نقد صداوسیما، در واقع سیاسی‌شدن ادراک، ارزیابی و گفت‌وگو درباره سازمان است؛ یعنی یک سازمان چندکارکردی به یک کنشگر سیاسی تقلیل می‌یابد و در یک رقابت هویتی و سیاسی امکان گفتگوی انتقادی کاهش می یابد.در این باره چند نکته و خطا قابل تامل است :
۱. تقلیل سازمان چندکارکردی به سازمان سیاسیصداوسیما هم‌زمان کارکردهای سیاسی، خبری، فرهنگی، اجتماعی، آموزشی، ورزشی، کودک و سرگرمی دارد و هر یک باید با معیارهای متناسب خود ارزیابی شود.
۲. یکسان‌سازی سطوح عملکردموفقیت یا ضعف در حوزه سیاسی الزاماً درباره عملکرد فرهنگی یا سرگرمی صادق نیست؛ بنابراین ارزیابی کل سازمان با یک معیار، مانع شناخت دقیق نقاط قوت و ضعف می‌شود.
۳. تبدیل نقد عملکردی به نقد هویتیدر فضای سیاسی‌شده، نقد یک برنامه یا شبکه به‌سرعت به نقد کل صداوسیما و سپس به موضع‌گیری درباره نظام سیاسی تعبیر می‌شود؛ در نتیجه موضوع واقعی نقد گم می‌شود.
۴. جایگزینی دفاع هویتی با نقد اصلاح‌گرانهحتی نیروهای همسو ممکن است به‌جای نقد ضعف‌های حرفه‌ای، فرهنگی و اجتماعی سازمان، خود را در موقعیت دفاع از کلیت آن ببینند؛ بنابراین نقد درون‌گفتمانی تضعیف می‌شود.
۵. حذف مخاطب غیرسیاسیبخش مهمی از مخاطبان اساساً در منازعه سیاسی مشارکت ندارند و صداوسیما را برای سرگرمی، ورزش، سریال، آموزش و خدمات عمومی می‌خواهند؛ اما دوقطبی هویتی مطالبات آنان را به حاشیه می‌راند.
۶. تضعیف اصلاح عملکردیسیاسی‌شدن نقد، سازمان را در چرخه‌ای قرار می‌دهد که در آن نقد، هویت‌یابی، دفاع یا تقابل، کاهش نقد حرفه‌ای و نهایتا تداوم ضعف‌ها شکل می‌گیرد.
جمع بندی :مسئله صداوسیما صرفاً سیاسی‌بودن آن نیست؛ بلکه سیاسی‌شدن فرآیند ارزیابی آن است. این وضعیت، یک سازمان چندکارکردی را به یک موضوع هویتی تقلیل می‌دهد، نقد تخصصی را به دفاع یا تقابل سیاسی تبدیل می‌کند، نقد نیروهای همسو را محدود می‌سازد و صدای مخاطبان غیرسیاسی را به حاشیه می‌راند؛ در نتیجه، امکان نقد حرفه‌ای و اصلاح عملکردی سازمان تضعیف می‌شود.تعبیر ریاست محترم صداوسیما تلاشی نظام مند برای نشنیدن نقدها و اصرار بر خطاها در پوشش یک دوقطبی هویتی پوچ است.
#حکمرانی_شایسته#سرمایه_اجتماعی#صدا_و_سیما#رسانه#نقد#دو_قطبی
#خط_سبز @sabzkhat
undefined۶
undefined۲
undefined۲

۱.۱K

۸:۲۲

۲۸ شهریور
thumbnail
میلاد پربرکت یازدهمین ستاره درخشان آسمان امامت حضرت امام حسن عسکری (علیه‌السلام) بر حضرت صاحب الزمان (عج) و همه دوستداران ایشان مبارک و خجسته باد.‌
undefined۲۰

۱.۷K

۱۶:۰۵

۱۸ مهر
انسداد افق آینده در ایرانچالش آینده‌سازی و گسست میان جامعه و حکمرانی۱ از ۵
مقدمه: از بحران‌های موجود تا بحران امکان آیندهیکی از مسائل بنیادین ایران معاصر را باید در وضعیتی جست‌وجو کرد که می‌توان از آن با عنوان انسداد افق آینده یاد کرد؛ وضعیتی که در آن، نه‌تنها تصویر روشن، مشترک و باورپذیری از آینده کشور در دسترس جامعه و نظام حکمرانی قرار ندارد، بلکه ظرفیت‌های ذهنی، اجتماعی و نهادی لازم برای تصور، توافق و حرکت به سوی آینده‌ای متفاوت نیز به‌شدت تضعیف شده است. این مسئله را نباید صرفاً یکی از پیامدهای مجموعه بحران‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور تلقی کرد؛ بلکه باید آن را به‌مثابه بحرانی مستقل با ماهیتی فرابخشی و در عین حال، بحرانی مولد و تشدیدکننده سایر بحران‌ها مورد توجه قرار داد.در شرایط متعارف، جامعه و نظام حکمرانی، حتی در مواجهه با مشکلات و محدودیت‌های جدی، از نوعی افق زمانی برخوردارند که امکان معنا بخشیدن به وضعیت موجود، تحمل دشواری‌های مقطعی و سازمان‌دهی کنش‌های جمعی برای دستیابی به وضعیت مطلوب‌تر را فراهم می‌کند. وجود چنین افقی موجب می‌شود مسائل امروز در چارچوب یک مسیر تاریخی و در نسبت با دستاوردهای احتمالی فردا فهم شوند. اما هنگامی که این افق تضعیف یا مسدود می‌شود، مسائل جاری از معنای موقتی و اصلاح‌پذیر خود فاصله می‌گیرند و به‌تدریج به نشانه‌هایی از یک وضعیت پایدار، فرساینده و ظاهراً تغییرناپذیر تبدیل می‌شوند.از این منظر، مسئله فقط این نیست که جامعه از آینده مطلوب خود تصویر روشنی ندارد؛ مسئله عمیق‌تر، تضعیف باور به امکان تحقق آینده‌ای متفاوت و کاهش ظرفیت مشارکت در ساختن آن است. این وضعیت، نسبت جامعه با زمان، نسبت شهروندان با نظام حکمرانی و نسبت کنشگران اجتماعی با امر ملی را دستخوش تغییر می‌کند و زمینه‌ساز نوعی کوتاه‌شدن افق زمانی تصمیم‌گیری و کنش اجتماعی می‌شود.بنابراین، می‌توان مدعی شد که یکی از بحران‌های بنیادین ایران امروز، نه صرفاً بحران مدیریت حال یا فقدان برنامه برای آینده، بلکه بحران در قابلیت ملی برای آینده‌سازی است.
۱. مفهوم‌شناسی انسداد افق آیندهمقصود از انسداد افق آینده، وضعیتی است که در آن ظرفیت یک جامعه برای تصور آینده‌ای متفاوت از وضعیت موجود، باور به امکان تحقق آن، دستیابی به حداقلی از توافق درباره جهت حرکت جمعی و مشارکت در ساختن آن آینده، به‌طور معناداری کاهش می‌یابد.در این تعریف، آینده صرفاً یک نقطه زمانی در امتداد اکنون نیست؛ بلکه افقی معنایی و اجتماعی است که کنش‌های امروز را جهت می‌دهد، به تصمیمات فردی و جمعی معنا می‌بخشد و امکان شکل‌گیری اراده مشترک را فراهم می‌کند. از این منظر، آینده یک مقوله صرفاً زمانی نیست، بلکه واجد ابعاد شناختی، هنجاری، اجتماعی و نهادی است.انسداد افق آینده را می‌توان در پنج سطح مرتبط با یکدیگر صورت‌بندی کرد:الف) انسداد تخیل آینده: به معنای تضعیف توانایی جامعه برای تصور وضعیتی متفاوت و مطلوب‌تر از شرایط کنونی است. در این وضعیت، آینده به امتداد کم‌تغییر و حتی نامطلوب اکنون تقلیل می‌یابد و ظرفیت تصور مسیرهای بدیل کاهش پیدا می‌کند.ب) انسداد باورپذیری آینده: ممکن است جامعه همچنان اهداف مطلوبی را بشناسد و حتی درباره آنها توافق داشته باشد، اما به امکان تحقق آنها اعتماد نکند. در این وضعیت، فاصله میان آرمان و واقعیت به‌گونه‌ای تجربه می‌شود که وعده‌های آینده‌نگرانه، حتی اگر از نظر نظری و کارشناسی قابل دفاع باشند، الزاماً به باور عمومی تبدیل نمی‌شوند.ج) انسداد امکان‌پذیری آینده: در این سطح، مسئله صرفاً بی‌اعتمادی به وعده‌ها نیست؛ بلکه نوعی ادراک فراگیر از فقدان ظرفیت‌های لازم برای عبور از وضعیت موجود شکل می‌گیرد. جامعه ممکن است آینده مطلوب را تصور کند، اما مسیر دستیابی به آن را غیرواقع‌بینانه یا دست‌نیافتنی بداند.د) انسداد عاملیت اجتماعی: در این وضعیت، شهروندان و گروه‌های اجتماعی احساس نمی‌کنند که در ساختن آینده کشور نقش مؤثری دارند. آینده بیش از آنکه محصول مشارکت و اراده جمعی تلقی شود، به امری بیرونی و وابسته به تصمیمات نهادهای قدرت یا تحولات خارج از کنترل جامعه تبدیل می‌شود.هـ) انسداد توافق اجتماعی: در این سطح، گروه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، فاقد حداقلی از تفاهم درباره جهت حرکت کشور و ویژگی‌های آینده مطلوب مشترک هستند. در نتیجه، آینده به جای آنکه بستری برای همگرایی و شکل‌گیری امر ملی باشد، خود به موضوعی برای منازعه و واگرایی تبدیل می‌شود.این پنج سطح اگرچه از یکدیگر متمایزند، در عمل می‌توانند یکدیگر را تقویت کنند؛ فقدان توافق اجتماعی، باورپذیری آینده را کاهش می‌دهد، کاهش باورپذیری، مشارکت را تضعیف می‌کند و تضعیف مشارکت نیز امکان تحقق آینده مطلوب را محدودتر می‌سازد.
#حکمرانی_شایسته#پسا_جنگ#آینده#انسداد_آینده
#خط_سبز @sabzkhat

۲۸

۶:۵۲

انسداد افق آینده در ایران۲ از ۵
۲. انسداد آینده به‌مثابه بحران مولد و فرابخشیاهمیت انسداد افق آینده در آن است که برخلاف بسیاری از بحران‌های بخشی، صرفاً به یک حوزه مشخص محدود نمی‌شود و بر ظرفیت جامعه و نظام حکمرانی برای مواجهه با سایر مسائل نیز اثر می‌گذارد.برای فهم این ویژگی، باید میان سه دسته بحران تمایز قائل شد:بحران حال: ناتوانی در حل مسائل جاری و مدیریت مؤثر منابع، نهادها و روابط اجتماعی؛ مانند تورم، ناترازی‌های اقتصادی، کاهش کیفیت خدمات عمومی و ناکارآمدی نظام اداری.بحران گذشته: ناتوانی در ایجاد روایت و فهم مشترک از تجربه تاریخی، دستاوردها، ناکامی‌ها و مسیر طی‌شده و در نتیجه، دشواری شکل‌گیری توافق درباره میراث تاریخی و معنای آن.بحران آینده: ناتوانی در تولید و تثبیت تصویری باورپذیر، مطلوب و دست‌یافتنی از فردای جامعه و ایجاد اراده جمعی برای حرکت به سوی آن.این سه بحران به یکدیگر مرتبط‌اند، اما بحران آینده از ویژگی متمایزی برخوردار است: می‌تواند ظرفیت مواجهه با بحران‌های حال و گذشته را نیز کاهش دهد.بخش مهمی از اصلاحات ساختاری مستلزم پذیرش هزینه‌های کوتاه‌مدت برای دستیابی به منافع میان‌مدت و بلندمدت است. این امر زمانی امکان‌پذیر می‌شود که جامعه به وجود یک مقصد مشترک، امکان حرکت به سوی آن و توزیع نسبتاً منصفانه هزینه‌ها و منافع اطمینان داشته باشد. در غیاب چنین افقی، پذیرش هزینه‌های اصلاحی دشوارتر می‌شود؛ زیرا جامعه دلیلی قانع‌کننده برای تحمل دشواری‌های امروز در ازای دستاوردهای نامطمئن فردا نمی‌بیند.از این منظر، انسداد آینده نه‌تنها پیامد ناکارآمدی‌های موجود، بلکه یکی از عوامل بازتولید آنهاست. به بیان دیگر، فقدان افق آینده، ظرفیت حل مسائل امروز را نیز تحلیل می‌برد.
۳. سازوکارهای اجتماعی و سیاسی بازتولید انسداد آیندهانسداد افق آینده را نمی‌توان صرفاً به مجموعه‌ای از تصورات ذهنی یا نگرش‌های بدبینانه در جامعه تقلیل داد. این پدیده در پیوند با ساختارهای عینی، تجربه‌های زیسته و سازوکارهای نهادی بازتولید می‌شود.دست‌کم پنج سازوکار در این زمینه قابل شناسایی است:نخست؛ انباشت مسائل حل‌نشده و فرسایش اعتماد به تغییر : تداوم مسائل مزمن و تجربه مکرر ناکامی در حل آنها، به‌تدریج ادراک عمومی از امکان اصلاح و تغییر را تحت تأثیر قرار می‌دهد. در این وضعیت، مسئله از یک مشکل مشخص فراتر می‌رود و به تردید درباره توانایی نظام حکمرانی برای ایجاد تغییر مؤثر تبدیل می‌شود.دوم؛ گسست میان وعده‌های رسمی و تجربه زیسته جامعه : هنگامی که میان اهداف اعلام‌شده در اسناد و سیاست‌های رسمی با واقعیت زندگی روزمره مردم فاصله معناداری وجود داشته باشد، اعتبار وعده‌های آینده‌نگرانه کاهش می‌یابد. تکرار اهداف بلندپروازانه بدون تحقق متناسب آنها می‌تواند به تضعیف سرمایه نمادین اسناد و برنامه‌های رسمی منجر شود.سوم؛ غلبه منطق مدیریت روزمره بر حکمرانی آینده‌نگر : تراکم مسائل فوری، محدودیت منابع و فشارهای سیاسی و اقتصادی می‌تواند نظام حکمرانی را به سمت تصمیمات کوتاه‌مدت و واکنشی سوق دهد. در چنین شرایطی، تصمیم‌گیری به جای آنکه در چارچوب یک مسیر راهبردی و مبتنی بر اولویت‌های بلندمدت صورت گیرد، به مدیریت مستمر وضعیت اضطراری تقلیل پیدا می‌کند.چهارم؛ فردی‌شدن راهبردهای مواجهه با آینده : هنگامی که آینده مشترک باورپذیری خود را از دست می‌دهد، افراد و خانواده‌ها ممکن است بیش از گذشته بر راهبردهای فردی سازگاری، حفاظت از منابع و کاهش مخاطرات شخصی تمرکز کنند. در چنین وضعیتی، افق برنامه‌ریزی خانوادگی، اقتصادی و شغلی کوتاه‌تر می‌شود و تمایل به مشارکت در پروژه‌های جمعی و بلندمدت می‌تواند کاهش یابد.پنجم؛ تشدید شکاف‌های اجتماعی و سیاسی در تعریف آینده مطلوب : تعارض میان روایت‌های سیاسی و اجتماعی از آینده کشور، در صورتی که فاقد سازوکارهای مؤثر گفت‌وگو و توافق‌سازی باشد، امکان شکل‌گیری یک افق مشترک را محدود می‌کند. در این وضعیت، آینده به جای آنکه موضوعی برای همکاری اجتماعی باشد، به یکی از عرصه‌های بازتولید تعارض تبدیل می‌شود.حاصل تعامل این سازوکارها، شکل‌گیری چرخه‌ای بازخوردی است که در آن، انباشت بحران‌های حال به کاهش اعتماد منجر می‌شود؛ کاهش اعتماد، باورپذیری آینده را تضعیف می‌کند؛ تضعیف باورپذیری، مشارکت و سرمایه‌گذاری بلندمدت را کاهش می‌دهد و این کاهش مشارکت نیز ظرفیت تحقق تغییرات ضروری را محدودتر می‌سازد.
#حکمرانی_شایسته#پسا_جنگ#آینده#انسداد_آینده
#خط_سبز @sabzkhat

۲۱

۶:۵۳

انسداد افق آینده در ایران۳ از ۵
۴. کوتاه‌شدن سقف آینده و تغییر منطق کنش اجتماعییکی از پیامدهای مهم انسداد افق آینده، کوتاه‌شدن سقف زمانی تصمیم‌گیری و کنش اجتماعی است. مقصود از کوتاه‌شدن سقف آینده آن است که افق زمانی افراد، خانواده‌ها، بنگاه‌ها و حتی نهادهای حکمرانی، به‌تدریج از برنامه‌ریزی میان‌مدت و بلندمدت به سمت تأمین نیازها و مدیریت مخاطرات فوری حرکت می‌کند.این تحول را باید فراتر از یک تغییر در ترجیحات زمانی افراد فهم کرد. در واقع، هنگامی که آینده نامطمئن و غیرقابل پیش‌بینی تلقی شود، منطق عقلانی کنشگران نیز تغییر می‌کند. تصمیماتی که در شرایط ثبات و اعتماد می‌توانند بر مبنای منافع بلندمدت اتخاذ شوند، در شرایط بی‌ثباتی و بی‌اعتمادی ممکن است جای خود را به تصمیمات احتیاطی و کوتاه‌مدت بدهند.این مسئله در چند حوزه قابل مشاهده و بررسی است:در سطح خانواده، کاهش امکان برنامه‌ریزی بلندمدت درباره آموزش، اشتغال، مسکن و آینده فرزندان؛در سطح اقتصاد، افزایش اهمیت حفظ دارایی و کاهش انگیزه سرمایه‌گذاری مولد بلندمدت؛در سطح جامعه، تضعیف مشارکت در پروژه‌های جمعی و کاهش تمایل به پذیرش مسئولیت‌های بلندمدت؛در سطح حکمرانی، غلبه ملاحظات فوری و مدیریت روزمره بر اصلاحات ساختاری و تصمیمات راهبردی.از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، پیامد مهم‌تر این وضعیت، تغییر نسبت شهروندان با امر ملی است. امر ملی زمانی می‌تواند به بستری برای همبستگی و کنش جمعی تبدیل شود که افراد و گروه‌های اجتماعی، سرنوشت خود را با سرنوشت عمومی کشور مرتبط بدانند. اما هنگامی که آینده عمومی از باورپذیری و جذابیت کافی برخوردار نباشد، احتمال غلبه راهبردهای فردی بر راهبردهای جمعی افزایش می‌یابد.در چنین شرایطی، مسئله فقط کاهش امید اجتماعی نیست؛ بلکه تضعیف ظرفیت جامعه برای تبدیل امید به کنش و تبدیل کنش‌های پراکنده به اراده جمعی است.
۵. پارادوکس نهادهای متولی آینده: فقدان ظرفیت اجتماعی در تولید افق راهبردییکی از ابعاد مهم این بحران، گرفتار شدن نهادهای متولی آینده در همان وضعیتی است که مأموریت دارند برای خروج از آن راه‌حل ارائه کنند.نهادهایی مانند مجمع تشخیص مصلحت نظام، سازمان برنامه و بودجه، و مراکز مطالعات راهبردی و آینده‌پژوهی مجلس و ریاست جمهوری و... ، در ساختار حکمرانی وظیفه دارند تحولات بلندمدت را شناسایی کنند، اولویت‌های راهبردی را تشخیص دهند، مسیرهای بدیل را طراحی کنند و زمینه هماهنگی سیاست‌های عمومی را فراهم آورند.نکته در اینجاست که تولید یک افق راهبردی معتبر صرفاً محصول فعالیت کارشناسی و تدوین اسناد نیست. این فرایند به برخورداری از سه نوع سرمایه وابسته است:الف) سرمایه شناختی و معرفتی: توانایی فهم تحولات، شناسایی روندهای اصلی، تشخیص عدم‌قطعیت‌ها، تحلیل سناریوهای بدیل و طراحی مسیرهای واقع‌بینانه برای آینده.ب) سرمایه نهادی و اجرایی: توانایی تبدیل افق‌های طراحی‌شده به سیاست‌های هماهنگ، تعهدات معتبر، تصمیمات پایدار و سازوکارهای پاسخ‌گویی و ارزیابی.ج) سرمایه اجتماعی و ارتباطی: برخورداری از اعتماد عمومی و توانایی ایجاد ارتباط معنادار میان افق‌های پیشنهادی و انتظارات، نیازها و مشارکت گروه‌های مختلف اجتماعی.مشکل زمانی پدید می‌آید که این سه نوع سرمایه از یکدیگر گسسته شوند. ممکن است یک نهاد از ظرفیت کارشناسی قابل توجهی برخوردار باشد، اما نتواند پیشنهادهای خود را به تعهدات اجرایی پایدار تبدیل کند. یا بتواند سندی جامع و منسجم تدوین کند، اما جامعه آن را نه محصول گفت‌وگویی ملی، بلکه نتیجه یک فرایند اداری و درون‌نهادی تلقی کند.در این وضعیت، یک پارادوکس اساسی شکل می‌گیرد: نهادهای متولی آینده برای تولید افق راهبردی به اعتماد و توافق اجتماعی نیاز دارند، اما در شرایط انسداد آینده، خود فاقد بخشی از همان سرمایه اجتماعی لازم برای تولید و تثبیت این افق هستند.این پارادوکس نشان می‌دهد که مسئله نهادهای آینده‌نگر صرفاً اصلاح روش‌های برنامه‌ریزی یا ارتقای کیفیت مطالعات کارشناسی نیست؛ بلکه به بازتعریف رابطه این نهادها با جامعه و سازوکارهای تولید توافق و اعتماد عمومی نیاز دارد.از این منظر، بازنگری در مأموریت نهادهایی مانند مجمع تشخیص مصلحت نظام اهمیت پیدا می‌کند. مأموریت این نهادها نباید به تدوین سیاست‌های کلی، ارزیابی انطباق برنامه‌ها و تعیین جهت‌گیری‌های بلندمدت محدود شود؛ بلکه باید در ایجاد ظرفیت ملی برای فهم آینده، گفت‌وگو درباره آن و تبدیل آن به تعهدات نهادی و اجتماعی نیز نقش‌آفرینی کنند.
#حکمرانی_شایسته#پسا_جنگ#آینده#انسداد_آینده
#خط_سبز @sabzkhat

۱۹

۶:۵۳

انسداد افق آینده در ایران۴ از ۵
۶. گسست میان آینده رسمی، آینده اجتماعی و آینده زیستهبرای فهم دقیق‌تر شکاف میان جامعه و نهادهای متولی آینده، می‌توان سه سطح متمایز از آینده را از یکدیگر تفکیک کرد:آینده رسمی: آینده‌ای است که در اسناد بالادستی، سیاست‌های کلی، برنامه‌های توسعه و بیانیه‌ها و برنامه‌های رسمی نظام حکمرانی ترسیم می‌شود. این آینده معمولاً واجد اهداف کلان، شاخص‌های توسعه و جهت‌گیری‌های مطلوب است.آینده اجتماعی: آینده‌ای است که گروه‌های مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بر اساس ارزش‌ها، مطالبات، تجربه‌ها و انتظارات خود تصور می‌کنند. این آینده لزوماً با روایت رسمی یکسان نیست و ممکن است واجد تصاویر متنوع و حتی متعارض باشد.آینده زیسته: آینده‌ای است که افراد در زندگی روزمره خود انتظار دارند تجربه کنند؛ آینده‌ای که در نگرانی‌ها و امیدهای آنان درباره معیشت، امنیت، اشتغال، آموزش، مسکن، خانواده و کیفیت زندگی انعکاس پیدا می‌کند.این سه سطح باید با یکدیگر ارتباط داشته باشند. آینده رسمی زمانی می‌تواند به نیروی محرک اجتماعی تبدیل شود که با انتظارات و مطالبات واقعی جامعه ارتباط برقرار کند و در عین حال، بتواند به بهبود قابل مشاهده زندگی مردم منجر شود. اگر آینده رسمی از آینده اجتماعی فاصله بگیرد، اسناد و سیاست‌ها با مسئله پذیرش اجتماعی مواجه می‌شوند.  اگر آینده اجتماعی با آینده زیسته مردم ارتباط نداشته باشد، توافق‌های کلان نیز ممکن است در سطح نخبگانی باقی بمانند.  و اگر آینده زیسته مردم با وعده‌ها و تصاویر رسمی ناسازگار باشد، اعتبار نظام حکمرانی در تولید و تحقق آینده کاهش پیدا می‌کند.بنابراین، یکی از مهم‌ترین مسائل راهبردی ایران، بازسازی پیوند میان این سه سطح است. این پیوند را نمی‌توان صرفاً با اطلاع‌رسانی درباره اسناد یا تکرار اهداف رسمی ایجاد کرد؛ بلکه به مشارکت واقعی اجتماعی در تعریف آینده، اصلاح سازوکارهای تصمیم‌گیری و ایجاد شواهد عینی از امکان تغییر نیاز دارد.
۷. از انسداد افق آینده تا بحران قابلیت ملی آینده‌سازیدر کنار مفهوم انسداد افق آینده که برای توصیف وضعیت موجود مناسب است، می‌توان از مفهوم بحران قابلیت ملی آینده‌سازی نیز برای تحلیل ظرفیت‌های لازم جهت عبور از آن استفاده کرد.این مفهوم به اختلال در توانایی یک جامعه و نظام حکمرانی برای تصور، توافق، تعهد و تحقق آینده مشترک اشاره دارد. در این چارچوب، آینده‌سازی ملی واجد چهار قابلیت بنیادین است:قابلیت تصور : تولید تصاویر متنوع، واقع‌بینانه و مطلوب از آینده ؛ آیا می‌توان آینده‌ای متفاوت را تصور کرد؟قابلیت توافق : ایجاد تفاهم درباره اصول و جهت‌گیری‌های مشترک؛ آیا می‌توان بر سر حداقل‌های آینده مشترک توافق کرد؟قابلیت تعهد : تبدیل توافق‌ها به تعهدات پایدار و معتبر نهادی؛ آیا نهادهای حکمرانی به تعهدات خود پایبند می‌مانند؟قابلیت تحقق : بسیج منابع، ظرفیت‌ها و کنشگران برای عملیاتی‌کردن آینده؛ آیا امکان حرکت جمعی به سوی آینده وجود دارد؟در این چارچوب، آینده‌سازی صرفاً به معنای پیش‌بینی روندها یا تدوین سناریوهای احتمالی نیست؛ بلکه به معنای ایجاد ظرفیت جمعی برای انتخاب مسیر، ایجاد تعهد و تحقق آن است.به همین دلیل، ممکن است کشور از اسناد متعدد توسعه، مراکز تخصصی آینده‌پژوهی و مجموعه‌ای از سیاست‌های بلندمدت برخوردار باشد، اما همچنان از قابلیت ملی آینده‌سازی ضعیفی برخوردار بماند. زیرا داشتن تصویر آینده، با داشتن توان اجتماعی و نهادی برای ساختن آن یکسان نیست.
۸. ضرورت بازتعریف مأموریت حکمرانی: از مدیریت حال تا بازسازی امکان آیندهاگر انسداد افق آینده را یک بحران بنیادین در حکمرانی ایران بدانیم، بازتعریف مأموریت نهادهای راهبردی نیز ضروری خواهد بود.در الگوی متعارف برنامه‌ریزی، وظیفه نهادهای متولی آینده عمدتاً شناسایی مسائل، تعیین اهداف، طراحی سیاست‌ها، تخصیص منابع و ارزیابی عملکرد است. اما در شرایط انسداد افق آینده، این الگو کفایت نمی‌کند؛ زیرا پیش از هرگونه برنامه‌ریزی مؤثر، باید ظرفیت اجتماعی و نهادی لازم برای پذیرش و تحقق برنامه‌ها بازسازی شود.
#حکمرانی_شایسته#پسا_جنگ#آینده#انسداد_آینده
#خط_سبز @sabzkhat

۲۳

۶:۵۳

انسداد افق آینده در ایران۵ از ۵
حکمرانی آینده‌نگر باید سه کارکرد مکمل داشته باشد:کارکرد نخست: تولید شناخت مشترک از وضعیت و آینده : جامعه و نهادهای حکمرانی باید بتوانند درباره وضعیت موجود، روندهای اصلی، محدودیت‌ها و فرصت‌های کشور به سطحی از شناخت مشترک دست یابند. این امر مستلزم عبور از روایت‌های یک‌سویه، پذیرش واقعیت‌های نامطلوب و فراهم کردن امکان گفت‌وگوی کارشناسی و اجتماعی است.کارکرد دوم: ایجاد توافق بر سر حداقل‌های آینده مشترک : قرار نیست همه گروه‌های اجتماعی و سیاسی درباره همه ابعاد آینده مطلوب توافق داشته باشند. اما امکان شکل‌گیری یک افق ملی مستلزم توافق بر سر حداقل‌هایی است که بتوانند مبنای همکاری و استمرار سیاست‌های عمومی قرار گیرند؛ از جمله حفظ تمامیت و استقلال کشور، بهبود کیفیت زندگی، عدالت و فرصت‌های برابر، امنیت و ثبات، توسعه علمی و اقتصادی و حفظ کرامت انسانی.کارکرد سوم: تبدیل افق مشترک به تعهدات معتبر و نتایج قابل مشاهده : هیچ افق آینده‌ای صرفاً با اقناع نظری یا تبلیغ رسانه‌ای باورپذیر نمی‌شود. اعتبار آن به میزان تحقق تعهدات، استمرار سیاست‌ها، امکان ارزیابی عملکرد و مشاهده نتایج در زندگی واقعی مردم وابسته است.بنابراین، بازسازی آینده باید هم‌زمان در سطح ذهنیت اجتماعی، ساختار نهادی و تجربه زیسته مردم صورت گیرد.
۹. تقدم بازسازی امکان آینده بر تدوین سند آیندهیکی از نتایج مهم این بحث آن است که در شرایط انسداد افق آینده، تدوین سند جدید چشم‌انداز یا برنامه بلندمدت، لزوماً نقطه عزیمت مناسبی برای خروج از بحران نیست.ممکن است یک سند از نظر علمی، روش‌شناختی و کارشناسی کاملاً دقیق باشد، اما اگر جامعه آن را باور نکند، نهادهای اجرایی به آن متعهد نباشند و سازوکارهای تحقق آن فراهم نشده باشد، به سندی کم‌اثر تبدیل خواهد شد.باید میان "تدوین آینده" و "بازسازی امکان آینده" تمایز قائل شد. تدوین آینده ناظر بر طراحی تصویر مطلوب و مسیر دستیابی به آن است؛ اما بازسازی امکان آینده به ایجاد شرایط شناختی، اجتماعی و نهادی لازم برای باورپذیر و تحقق‌پذیر شدن آن اشاره دارد. این تمایز به معنای تعلیق برنامه‌ریزی تا زمان حل کامل بحران‌های موجود نیست. برعکس، خروج از انسداد آینده مستلزم مجموعه‌ای از اقدامات هم‌زمان در افق‌های زمانی متفاوت است:در افق کوتاه‌مدت، باید شواهد ملموس و قابل مشاهده‌ای از امکان تغییر و حل مسائل ایجاد شود تا فاصله میان وعده و تجربه زیسته کاهش یابد.در افق میان‌مدت، باید سازوکارهای اعتمادسازی، گفت‌وگوی اجتماعی و توافق بر سر اولویت‌های مشترک تقویت شود.در افق بلندمدت، باید ظرفیت‌های نهادی و اجتماعی برای آینده‌پژوهی، سیاست‌گذاری پایدار و تحقق اهداف ملی بازسازی شود.در این رویکرد، دستاوردهای کوتاه‌مدت صرفاً نتایج اجرایی نیستند؛ بلکه کارکردی اجتماعی و نمادین دارند. آنها می‌توانند شواهدی برای بازگشت امکان تغییر فراهم کنند و زمینه باورپذیری برنامه‌های میان‌مدت و بلندمدت را افزایش دهند.
۱۰. جمع‌بندی: آینده به‌مثابه مسئله‌ای در حکمرانی و جامعه‌شناسی سیاسیخلاصه و عصاره مطلب فوق، ضرورت تغییر زاویه نگاه به مسئله آینده در ایران است. مسئله بنیادین ایران را می‌توان نه صرفاً فقدان چشم‌انداز توسعه، بلکه بحران در قابلیت ملی آینده‌سازی دانست؛ بحرانی که در آن، جامعه و نظام حکمرانی به‌تدریج توانایی لازم برای تبدیل امکانات موجود به یک آینده مشترک، باورپذیر و دست‌یافتنی را از دست می‌دهند.از این منظر، بازسازی افق آینده باید به یکی از اولویت‌های بنیادین حکمرانی تبدیل شود؛ نه به معنای افزودن یک سند یا سیاست جدید به مجموعه اسناد و سیاست‌های موجود، بلکه به معنای بازسازی رابطه میان امید اجتماعی، اعتماد نهادی، توافق ملی و امکان تحقق تغییر.در نهایت، شاید مهم‌ترین پرسش راهبردی پیش روی ایران این نباشد که "چه آینده‌ای برای کشور طراحی کنیم؟" بلکه این است که چگونه می‌توانیم دوباره به جامعه و نظام حکمرانی توانایی تصور یک آینده متفاوت، باور به امکان تحقق آن و ظرفیت مشارکت در ساختن آن را بازگردانیم؟این پرسش، نقطه عزیمت بازاندیشی در حکمرانی آینده‌نگر و بازسازی امر ملی در ایران است.
#حکمرانی_شایسته#پسا_جنگ#آینده#انسداد_آینده
#خط_سبز @sabzkhat

۲۳

۶:۵۳

thumbnail
انسداد افق آینده در ایرانچالش آینده‌سازی و گسست میان جامعه و حکمرانی
یکی از مسائل بنیادین ایران معاصر را باید در وضعیتی جست‌وجو کرد که می‌توان از آن با عنوان انسداد افق آینده یاد کرد؛ وضعیتی که در آن، نه‌تنها تصویر روشن، مشترک و باورپذیری از آینده کشور در دسترس جامعه و نظام حکمرانی قرار ندارد، بلکه ظرفیت‌های ذهنی، اجتماعی و نهادی لازم برای تصور، توافق و حرکت به سوی آینده‌ای متفاوت نیز به‌شدت تضعیف شده استیکی از ابعاد مهم این بحران، گرفتار شدن نهادهای متولی آینده همچون مجمع تشخیص مصلحت نظام، سازمان برنامه و بودجه، و مراکز مطالعات راهبردی و آینده‌پژوهی مجلس و ریاست جمهوری در همان وضعیتی است که مأموریت دارند برای خروج از آن راه‌حل ارائه کنند.متن کامل این یادداشت تفصیلی را در نشانی های زیر بخوانید :
تلگرام : https://t.me/sabzkhat/2299
بله :https://ble.ir/sabzkhat/-5562593113853262532/1791615170259
undefinedundefined

۱K

۷:۰۸