لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی ا
۲۶۲ عضو

انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی

«انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی دانشگاه تهران»
ارتباط با دبیر انجمن:@m_b_abraham
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۵ اردیبهشت
undefined | مذاکره به عنوان ابزار جنگ‌ شناختی
undefined هدف آمریکا از مذاکره دستیابی به توافق و صلح نبوده است. بلکه فراهم آوردن زمینه‌ای برای بازسازی توان نظامی و و بارآرایی نیروهای جنگی و یافتن یک طرح عملیات نظامی برای خروج از جنگ به نحو پیروزمندانه است. از این رو، ترامپ و همکارانش در دوره آتش بس و مذاکره ظاهری به عملیات‌ جنگ‌ شناختی گسترده‌ای دست زده‌اند تا ایران را از آنچه که در پشت پرده دارد رخ می‌دهد غافل سازند. پیشتر در یاداشتی با عنوان «وانمود به مذاکره و تولید مه‌ شناختی» این مطلب را توضیح دادیم.
undefined چگونه «مذاکره» در برخی موقعیت‌ها می‌تواند به ابزار «جنگ‌ شناختی» تبدیل شود؟ مذاکره زمانی از مسیر اصلی خود خارج می‌شود و به ابزار جنگ شناختی تبدیل می‌گردد که هدف طرف‌ها دیگر دستیابی به توافق واقعی نباشد، بلکه اثرگذاری بر ذهن، ادراک و رفتار طرف مقابل باشد. در چنین حالتی، میدان مذاکره تبدیل به صحنه‌ای برای عملیات ذهنی و ادراکی می‌شود.
undefined در ادامه، سازوکارهای اصلی این تبدیل را توضیح می‌دهم. این ساز و کارها در واقع همان عملیات جنگ شناختی هستند که ترامپ و همکارانش در دوره آتش بس به کار برده‌اند.
undefined تغییر هدف (از حل مسئله به مدیریت ادراک): در مذاکرهٔ سالم، هدف یافتن راه‌حل مشترک است. اما در جنگ شناختی، هدف این است که: - ذهن طرف مقابل خسته، فرسوده یا ناامید شود؛ - ادراک او از قدرت و گزینه‌ها تغییر کند؛ - تصمیم‌گیری‌هایش از حالت منطقی خارج شود،این نقطه همان لحظه‌ای است که مذاکره به ابزارشناختی تبدیل می‌شود.
undefined مدیریت اطلاعات و ایجاد ابهام: ابهام، یکی از ابزارهای کلاسیک جنگ شناختی است. یک طرف مذاکره می‌تواند با: - مخفی کردن بخشی از اطلاعات؛ - دادن اطلاعات ناقص یا جهت‌دار؛ - تغییر معنای واژه‌ها و مفاهیم؛ - بزرگنمایی هزینه‌ها یا کوچک‌نمایی امتیازات،ذهن طرف مقابل را در وضعیت‌ ابهام و عدم قطعیت قرار دهد.
undefined فشار زمانی و فشرده‌سازی‌ ذهنی: وقتی ذهن در فشار زمانی قرار گیرد، تصمیم‌ها احساسی یا ناقص می‌شوند.وقتی یک طرف مذاکره: - زمان را محدود می‌کند؛ - ضرب‌الاجل‌های مصنوعی می‌سازد؛ - یا طرف مقابل را زیر فشار «تصمیم فوری» می‌گذارد؛در واقع «ظرفیت شناختی» طرف مقابل را کاهش می‌دهد.
undefined تاکتیک‌های احساسی و روانی: در این سطح، مذاکره‌ کننده از احساسات به‌عنوان ابزار استفاده می‌کند. روش‌ها در این ورد عبارتند از: -ایجاد ترس (از دست دادن، از انزوا، از شکست)؛ -تحریک امید (وعده‌های اغراق‌آمیز)؛ -ایجاد گناه، مسئولیت یا فشار اخلاقی؛هدف این است که ذهن طرف مقابل از حالت منطقی به سمت واکنش‌های‌ احساسی سوق داده شود.
undefined تغییر چارچوب واقعیت (Reframing): یکی از روش‌های مهم جنگ شناختی این است که: -مسئله بازتعریف شود؛ -ارزش‌ها تغییر چارچوب پیدا کنند؛ -گزینه‌ها به شکل دیگری نمایش داده شوند. مثلاً یک امتیاز کوچک، «بزرگ» جلوه داده شود یا یک اقدام مهم، «کم‌اهمیت» و «طبیعی» جلوه کند.این تغییر چارچوب‌ها ادراک طرف مقابل را مهندسی می‌کند.
undefined استفاده از رسانه‌ها و افکار عمومی برای فشار ادراکی: مذاکره فقط پشت میز انجام نمی‌شود.اگر یکی از طرفین به‌طور همزمان: - فضای رسانه‌ای؛ - افکار عمومی؛ - فشار اجتماعی؛ - یا روایت‌سازی بیرونی؛را علیه طرف مقابل فعال کند، مذاکره عملاً به عرصه جنگ ادراکی چندلایه تبدیل می‌شود. طرف مقابل هم می‌فهمد که هدف فقط «گفت‌وگو» نیست، بلکه «مهندسی‌‌ ذهن‌ و رفتار» است.
undefined خنثی‌سازی هویت یا اعتمادبه‌نفس طرف مقابل: در جنگ شناختی، گاهی طرف مذاکره تلاش می‌کند: - سابقهٔ طرف مقابل را زیر سؤال ببرد؛ - توانمندی‌های او را «کم‌اهمیت» نشان دهد؛ - یا او را فردی «نیازمند امتیاز» جلوه دهد؛وقتی اعتمادبه‌نفس طرف مقابل تخریب شود، تصمیم‌گیری‌هایش قابل پیش‌بینی‌تر و قابل‌کنترل‌تر می‌شود.
undefined این موارد دقیقاً عملیات جنگ‌های شناختی هستند که تیم‌ اپستین در دوره آتش بس به کار گرفته‌اند.
undefined علیرضا قائمی‌نیاundefined عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامیundefined @saissut

۲۱۸

۶:۰۸

انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
undefined | فراخوان ارسال مطلب برای کانال انجمن undefined دانشجویان و فارغ‌التحصیلان عزیز، ایران ما این روزها شاهد رویدادها و وقایع متعددی است؛ مسائلی که هرکدام می‌توانند احساسات، امیدواری‌ها، نگرانی‌ها، پرسش‌ها و تجربه‌های متفاوتی برای ما ایجاد کنند. انجمن قصد دارد فضایی فراهم کند تا نگاه انسانی، علمی، فرهنگی و اجتماعی شما دربارهٔ شرایط گوناگون این روزها بازتاب داده شود. undefined اگر مایلید یادداشت، تجربهٔ شخصی، دل‌نوشته، تحلیل اجتماعی، یا محتوای علمی و آموزشی مرتبط‌تان با موضوعات مذکور منتشر شود، نوشته‌های شما را با افتخار دریافت می‌کنیم و پس از بررسی در کانال انجمن و با نام خودتان ارسال خواهیم کرد. undefined undefined @m_b_abraham undefined انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی دانشگاه تهران undefined undefined @saissut

-3839536076579594496_126481260293362.pdf

۵۶.۷ کیلوبایت

undefined | مؤلفه‌های هویت شهری
undefined | زهره حسنی خوشبختundefined | پژوهشگر حوزه زنان و رسانه
undefined در این نوشتار می‌خوانیم:هویت شهری از ترکیب مولفه‌های فیزیکی، فرهنگی، طبیعی و اجتماعی شکل می‌گیرد. اما شهرهای جدیدی مانند پردیس تا کنون به دلیل فقدان میراث تاریخی و وحدت فرهنگی، در چالش شکل‌گیری هویت مستقل بودند و بیشتر کارکرد خوابگاهی داشتند. با وقوع جنگ‌های تحمیلی اخیر و وقایعی چون تجمعات شبانه و شهادت خانواده دکتر طاهری، خاطره‌ای جمعی و پیوندی عاطفی در شهر ایجاد کرد. شهدا با افزودن معنا و تاریخ به شهر، به نماد همبستگی و هویت منسجم تبدیل شدند. اکنون برای رشد این هویت، نیاز به حمایت مسئولان و بهره‌گیری از ظرفیت زنان بومی پردیس به عنوان مدیران اصلی زندگی روزمره شهر، ضروری است.
undefined @saissut
undefined۲۵

۲.۴K

۱۴:۱۳

۶ اردیبهشت
undefined | مقاومت در دل تراژدی؛ روایتی از افول وجدان و رسوایی مدرنیته غربی در غزه
undefined غزه امروز، بیش از یک جغرافیای متنازع، آینه‌ای تمام‌نما از زوال وجدان جمعی در عصر مدرن است؛ جایی که خشونت ساختاری، بی‌عدالتی نهادینه‌شده و سکوت سنگین جهان، تصویری تلخ از تمدنی می‌سازد که روزگاری مدعی اخلاق، انسانیت و آزادی بود. در این منطقه‌ی کوچک اما پرآشوب، همه‌چیز فریاد می‌زند: از ناله‌ی کودکان در زیر آوار گرفته تا ضجه‌های مادران، از گریه‌ی مردان گرفته تا فریادهای خاموش در چشمان مردم بی‌پناه.
undefined در نگاه جامعه‌شناختی، غزه نماد شکست جامعه‌ی مدرن در تحقق وعده‌های خودش است؛ وعده‌هایی چون حقوق بشر، عدالت، آزادی و عقلانیت. جهان غرب که با شعارهای فریبنده وارد تاریخ شد، حال درگیر چرخه‌ای معیوب از مشروعیت‌بخشی به خشونت و چشم‌پوشی از جنایت شده است. این وضعیت، نه حاصل ناتوانی بلکه نتیجه‌ی هم‌سویی ساختاری قدرت‌های بزرگ با نظم هژمونیک موجود است؛ نظمی که بقاء خود را در سرکوب، حذف و نابودی دیگران می‌بیند.
undefined خشونت امروز، نه یک رویداد مقطعی، بلکه ساختاری است. قدرت در غزه، به شکل عریان و مطلق، چهره‌ی خود را نمایان کرده است؛ از تحریم‌های غیرانسانی گرفته تا محاصره‌ی اقتصادی، از بستن مرزها تا کشتار روزمره و نابودی زیست‌بوم اجتماعی مردم. این نظم جهانی، که باید حافظ حقوق انسان‌ها باشد، خود به عامل و همدست اصلی نقض آن‌ها تبدیل شده است.
undefined از سوی دیگر، سکوت کشورهای عربی نیز به‌مثابه یکی از فاجعه‌بارترین جلوه‌های انفعال تاریخی، به مسئله‌ی غزه ابعاد تازه‌ای داده است. این سکوت، نه صرفاً بی‌عملی سیاسی بلکه نوعی خیانت اخلاقی است؛ همان سکوتی که در واقعه عاشورا عدالت را در برابر چشمان امت به قربانگاه برد. سکوت جهان عرب، همان‌قدر که همراهی با جنایت است، بیانگر سقوط عمیق وجدان تاریخی در منطقه‌ای است که خود را مهد اسلام و کرامت انسانی می‌داند.
undefined غرب نیز با همه ادعاهای لیبرالیسم و دموکراسی، گرفتار بحران عمیق معناست. آنچه امام خامنه‌ای آن را «طبل میان‌تهی» می‌نامند، دقیق‌ترین توصیف از فرهنگی است که در آن شعارها توخالی و ارزش‌ها تبدیل به ابزار سلطه شده‌اند. دموکراسی‌ای که از زبان سران غرب شنیده می‌شود، در میدان غزه تبدیل به توجیهی برای نسل‌کشی است.
undefined این چرخه‌ی خشونت، محدود به خاورمیانه نخواهد ماند. آن‌گونه که تاریخ نشان داده، ظلمِ نهادینه‌شده همیشه به سوی ظالم بازمی‌گردد. خشم و بیداری مردم، بوی باروت را از غزه به خیابان‌های لندن، پاریس و نیویورک خواهد کشاند. نظم شکننده‌ی جهانی، که اکنون بر تلی از خون و بی‌عدالتی ایستاده، تاب چنین خیزش‌هایی را نخواهد داشت.
undefined در میان این تاریکیِ هولناک، صدای رهبر ایران، آیت‌الله خامنه‌ای، چون نقطه‌ای از امید می‌درخشد؛ نه از آن‌رو که تنهاست، بلکه از آن رو که حقیقتی تاریخی را نمایندگی می‌کند: مقاومت، نه فقط یک واکنش سیاسی، بلکه بازسازی معنوی و اخلاقی وجدان انسان معاصر است. این صدای عدالت‌خواهی، با ریشه‌داشتن در سنت مقاومت و ظلم‌ستیزی، نقش مهمی در جهت‌دهی به گفتمان‌های جدید جهانی ایفا کرده است؛ گفتمانی که بشریت را به انتخاب جایگاه خود در طرف راست تاریخ فرا می‌خواند.
undefined غزه، امروز تنها عرصه‌ی یک بحران نیست؛ بلکه بستری است برای بازتعریف معناهایی چون مقاومت، کرامت، همبستگی و عدالت. از دل این ویرانه‌ها، نه‌فقط فریاد، که اندیشه و اراده‌ای نو زاده می‌شود. روایتی که پایانش، نه ناامیدی، بلکه تولد جهانی عادلانه‌تر است؛ جهانی که در آن، سکوت دیگر مقدس نخواهد بود و مقاومت، معنای تازه‌ای از انسان بودن خواهد آفرید.
undefined | سهیلا صادقیundefined | استاد دانشگاه تهرانundefined | دوم مرداد ۱۴۰۴undefined @saissut
undefined۳

۱۹۸

۵:۱۳

undefined | هایپرتروریسم؛ تروریسم فرهنگی
undefined | سید مهدی ناظمی قره باغundefined | پژوهشگر و مدرس فلسفه
undefined بخش اول
undefinedنگارنده، چنانچه پیش از این هم بارها گفته است، اصطلاح «تروریسم فرهنگی» را مدیون نویسنده‌ای است به نام هلنا فین، در یادداشتی که حدوداً دو دهه پیش درباره توسعه وهابیت در جهان نگاشته است. این یادداشت سال‌ها پیش از ظهور داعش و جنگ سوریه نگاشته شده بود و در آن، نگارنده به خوبی توضیح می‌دهد هر آن سرزمینی که آل‌سعود موفق به پیدا کردن جای پایی در آن شدند، اعم از خود شبه جزیره حجاز تا دور‌دست‌ترین سرزمین‌های اسلامی، به بهانه کمک به بازسازی، مساجد، سازه‌های باستانی و سنتیِ آن را تخریب کردند و آن‌ها را با سازه‌های مدرن با سبک معماری یکسان‌سازی شده سعودی جایگزین کردند. این یکسان‌سازی فرهنگی، قبلاً در خود حجاز هم در همه ابعاد انجام شده بود. این کار سلفی‌های وهابی بی‌شباهت با کار سلفی‌های طالبان در نابود کردن مجسمه بودا در بابیان نبود. فین معتقد بود این رویکرد، چیزی جز بسط تروریسم فرهنگی نیست. یعنی به همان دلیلی که آل سعود نشانه‌های مذاهب مختلف دیگر را نابود می‌سازد یا وهابیت آن‌ها را تکفیر می‌کند، اینجا هم با نابود کردن نشانه‌های متنوع فرهنگی جهان اسلام، هر گونه روایت‌سازی بدیل به غیر از روایت وهابی-سعودی از جهان اسلام کنار می‌رود. سازه‌های معماری، از مهمترین و موثق‌ترین منابع برای روایت فرهنگ و تمدن گذشته‌اند و تا زمانی که هستند امکان روایت‌های نادرست انحرافی درباره جهان و تاریخ، دشوار می‌شود.
undefinedتروریسم فرهنگی، همچنان که شخصیت‌های متفاوت مذهبی را حذف می‌کند، کتاب‌ها را می‌سوزاند یا متن آن‌ها را تغییر می‌دهد و مقبره‌ها را تخریب می‌کند. با بازسازی مساجد و سازه‌های مهم باستانی، حقیقت گذشته آدمی را پنهان می‌سازد تا راحت‌تر بتوان مسیر او را در بستری از تفاسیر یکجانبه دروغین بازتعریف کرد. البته اصطلاح تروریسم فرهنگی در فضای رسانه‌ای فارسی زبان، امروز به معانی متنوعی استفاده می‌شود که طبعاً بسیاری از آن معانی ارتباط خاصی با معنای مدنظر این یادداشت ندارند. صرفاً یادآور می‌شویم که منظور از تروریسم فرهنگی، حمایت صریح تبلیغی از تروریسم نیست. حمایت رسانه‌ای و ادبیات سازی به نفع تروریسم، از تبعات تروریسم فرهنگی است. منظور از تروریسم فرهنگی، شکل رادیکالی از تروریسم است که آن را هایپرتروریسم هم می‌توانیم نام بگذاریم.
undefinedهایپرتروریسم، «نابودسازی مطلق دیگری از راه تروریسم» است و چنانچه خواهیم گفت، رژیم صهیونیستی نماینده تام و تمام این تفکر است. همانطور که استاد داوری اردکانی توضیح داده‌اند، به نظر می‌رسد جنگ‌های امروز، جنگ‌های آخرالزمانی، برخلاف عمده جنگ‌های بشر، جنگ برای پیروزی نیست، بلکه «جنگ برای معدوم سازی دیگری» است. به نظر می‌رسد، صرف نظر از اینکه با حربه‌های سنتی جنگ قبل از جهان مدرن، امکان نسل کشی و معدوم سازی سخت می‌نمود و وابستگی انسان به تکنولوژی هم در سطحی نبود که انسان با از دست دادن منابع تکنیک و انرژی دچار مرگ شود، از نظر رویکردی نیز، اکثر جنگ‌ها، به قصد غلبه بر طرف مقابل بوده است و نه به قصد نابودی او. اساساً اگر طرف مقابل نابود می‌شد، صحبت از طرف پیروز دشوار می‌نمود. به ویژه که می‌دانیم وجود دیگری، همواره مقوم وجود خود است. به خاطر دیگری است که تمایز و تفاوت خود، آشکار می‌گردد و در شکست او است که عزت و افتخار خود، اثبات می‌گردد. دیگری یکی از منابع حیات و قدرت خود قلمداد می‌شد.
undefinedتمثیل خواجه و برده هگل هم بی‌ارتباط با این امر نیست. در واقع در این تمثیل، دوگانه خواجه و برده، در یک بازی دیالکتیکی تعریف و جایگزین می‌گردند ولی این جایگزینی هویتی منجر به معدوم سازی نمی‌گردد. هیچ چیزی برای همیشه به کتم عدم نمی‌رود بلکه دچار تطور و گشت و ارتقا می‌شود. البته باید اضافه کرد که برخی از مفسران معتقدند همین فلسفه هگل از مهمترین نمودها و مقوم‌های مطلق‌اندیشی و اروپامحوری در جهان است. در فلسفه هگل، دیگری اساساً به مثابه متقابل -هر چند تقابل دیالکتیکی رو به سنتز و ارتقا- تعریف می‌گردد و انسان، جز به سمت اروپایی‌شدن و خودبنیاد بودن، مقصد دیگری ندارد. دیگری برای تقابل انسان هست یا برای تعامل با او؟ چه این تفسیر را از هگل بپذیریم و چه نه، مشخص است که تاریخ غربی، تاریخی است به شدت دیگری‌ساز و خود را همواره در بستر تقابل و معاندت با دیگری می‌فهمد و این به ویژه در سیاست معاصر غربی امر عیانی است. این امر ریشه در مفهوم انسان غربی دارد، انسانی که گرگ انسان است و اصل را نه در وجه انسی که در وجه نسیانی خود می‌فهمد، انسان واژگونه آخرالزمانی.به نظر می‌رسد ظهور فلسفه میان‌فرهنگی در دوره معاصر، عکس‌العملی بود برای ترغیب ساحت اندیشه و فرهنگ به مواجهه تعاملی با دیگری و ممارست در گفت و شنود فیمابین به جای مواجهه تقابلی و تداوم راه نفی دیگری.
undefined @saissut

۱۸۱

۱۶:۰۹

انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
undefined | هایپرتروریسم؛ تروریسم فرهنگی undefined | سید مهدی ناظمی قره باغ undefined | پژوهشگر و مدرس فلسفه undefined بخش اول undefinedنگارنده، چنانچه پیش از این هم بارها گفته است، اصطلاح «تروریسم فرهنگی» را مدیون نویسنده‌ای است به نام هلنا فین، در یادداشتی که حدوداً دو دهه پیش درباره توسعه وهابیت در جهان نگاشته است. این یادداشت سال‌ها پیش از ظهور داعش و جنگ سوریه نگاشته شده بود و در آن، نگارنده به خوبی توضیح می‌دهد هر آن سرزمینی که آل‌سعود موفق به پیدا کردن جای پایی در آن شدند، اعم از خود شبه جزیره حجاز تا دور‌دست‌ترین سرزمین‌های اسلامی، به بهانه کمک به بازسازی، مساجد، سازه‌های باستانی و سنتیِ آن را تخریب کردند و آن‌ها را با سازه‌های مدرن با سبک معماری یکسان‌سازی شده سعودی جایگزین کردند. این یکسان‌سازی فرهنگی، قبلاً در خود حجاز هم در همه ابعاد انجام شده بود. این کار سلفی‌های وهابی بی‌شباهت با کار سلفی‌های طالبان در نابود کردن مجسمه بودا در بابیان نبود. فین معتقد بود این رویکرد، چیزی جز بسط تروریسم فرهنگی نیست. یعنی به همان دلیلی که آل سعود نشانه‌های مذاهب مختلف دیگر را نابود می‌سازد یا وهابیت آن‌ها را تکفیر می‌کند، اینجا هم با نابود کردن نشانه‌های متنوع فرهنگی جهان اسلام، هر گونه روایت‌سازی بدیل به غیر از روایت وهابی-سعودی از جهان اسلام کنار می‌رود. سازه‌های معماری، از مهمترین و موثق‌ترین منابع برای روایت فرهنگ و تمدن گذشته‌اند و تا زمانی که هستند امکان روایت‌های نادرست انحرافی درباره جهان و تاریخ، دشوار می‌شود. undefinedتروریسم فرهنگی، همچنان که شخصیت‌های متفاوت مذهبی را حذف می‌کند، کتاب‌ها را می‌سوزاند یا متن آن‌ها را تغییر می‌دهد و مقبره‌ها را تخریب می‌کند. با بازسازی مساجد و سازه‌های مهم باستانی، حقیقت گذشته آدمی را پنهان می‌سازد تا راحت‌تر بتوان مسیر او را در بستری از تفاسیر یکجانبه دروغین بازتعریف کرد. البته اصطلاح تروریسم فرهنگی در فضای رسانه‌ای فارسی زبان، امروز به معانی متنوعی استفاده می‌شود که طبعاً بسیاری از آن معانی ارتباط خاصی با معنای مدنظر این یادداشت ندارند. صرفاً یادآور می‌شویم که منظور از تروریسم فرهنگی، حمایت صریح تبلیغی از تروریسم نیست. حمایت رسانه‌ای و ادبیات سازی به نفع تروریسم، از تبعات تروریسم فرهنگی است. منظور از تروریسم فرهنگی، شکل رادیکالی از تروریسم است که آن را هایپرتروریسم هم می‌توانیم نام بگذاریم. undefinedهایپرتروریسم، «نابودسازی مطلق دیگری از راه تروریسم» است و چنانچه خواهیم گفت، رژیم صهیونیستی نماینده تام و تمام این تفکر است. همانطور که استاد داوری اردکانی توضیح داده‌اند، به نظر می‌رسد جنگ‌های امروز، جنگ‌های آخرالزمانی، برخلاف عمده جنگ‌های بشر، جنگ برای پیروزی نیست، بلکه «جنگ برای معدوم سازی دیگری» است. به نظر می‌رسد، صرف نظر از اینکه با حربه‌های سنتی جنگ قبل از جهان مدرن، امکان نسل کشی و معدوم سازی سخت می‌نمود و وابستگی انسان به تکنولوژی هم در سطحی نبود که انسان با از دست دادن منابع تکنیک و انرژی دچار مرگ شود، از نظر رویکردی نیز، اکثر جنگ‌ها، به قصد غلبه بر طرف مقابل بوده است و نه به قصد نابودی او. اساساً اگر طرف مقابل نابود می‌شد، صحبت از طرف پیروز دشوار می‌نمود. به ویژه که می‌دانیم وجود دیگری، همواره مقوم وجود خود است. به خاطر دیگری است که تمایز و تفاوت خود، آشکار می‌گردد و در شکست او است که عزت و افتخار خود، اثبات می‌گردد. دیگری یکی از منابع حیات و قدرت خود قلمداد می‌شد. undefinedتمثیل خواجه و برده هگل هم بی‌ارتباط با این امر نیست. در واقع در این تمثیل، دوگانه خواجه و برده، در یک بازی دیالکتیکی تعریف و جایگزین می‌گردند ولی این جایگزینی هویتی منجر به معدوم سازی نمی‌گردد. هیچ چیزی برای همیشه به کتم عدم نمی‌رود بلکه دچار تطور و گشت و ارتقا می‌شود. البته باید اضافه کرد که برخی از مفسران معتقدند همین فلسفه هگل از مهمترین نمودها و مقوم‌های مطلق‌اندیشی و اروپامحوری در جهان است. در فلسفه هگل، دیگری اساساً به مثابه متقابل -هر چند تقابل دیالکتیکی رو به سنتز و ارتقا- تعریف می‌گردد و انسان، جز به سمت اروپایی‌شدن و خودبنیاد بودن، مقصد دیگری ندارد. دیگری برای تقابل انسان هست یا برای تعامل با او؟ چه این تفسیر را از هگل بپذیریم و چه نه، مشخص است که تاریخ غربی، تاریخی است به شدت دیگری‌ساز و خود را همواره در بستر تقابل و معاندت با دیگری می‌فهمد و این به ویژه در سیاست معاصر غربی امر عیانی است. این امر ریشه در مفهوم انسان غربی دارد، انسانی که گرگ انسان است و اصل را نه در وجه انسی که در وجه نسیانی خود می‌فهمد، انسان واژگونه آخرالزمانی. به نظر می‌رسد ظهور فلسفه میان‌فرهنگی در دوره معاصر، عکس‌العملی بود برای ترغیب ساحت اندیشه و فرهنگ به مواجهه تعاملی با دیگری و ممارست در گفت و شنود فیمابین به جای مواجهه تقابلی و تداوم راه نفی دیگری. undefined @saissut
undefined | هایپرتروریسم؛ تروریسم فرهنگی
undefined بخش دوم
undefinedداعش نیز در دورۀ قدرت خود، به بهانۀ مبارزه با شرک، تروریسم فرهنگی را بسیار بسط داد. داعش بسیاری از آثار باستانی سوریه را تخریب و سپس به صورت سازمان یافته آن را به قاچاقچیان آثار باستانی فروخت. داعش در روزهای پایانی قدرت خود در موصل، مسجد بزرگ این شهر را هم منفجر کرد. اما به هر حال داعش و وهابیت و مانند آن، محتمل است که به عنوان گروه‌های حاشیه تمدن مدرن قلمداد گردند. اگر چه این قول هم بیشتر از آنکه قوت داشته باشد، شهرت دارد. ولی هیچگاه نمی‌توان سیاست تروریسم فرهنگی آمریکا و اسرائیل را به حاشیه تمدن مدرن منتسب کرد. این بار دربارۀ جریان اصلی این تمدن و رهبری نظام سرمایه داری صحبت می‌کنیم.
undefinedهمه ما ایرانی‌ها به یاد می آوریم که قبل از حملۀ واکنشی ایران به پایگاه عین الاسد، ترامپ تهدید کرد که به ۵۲ نماد فرهنگی ایران حمله خواهد کرد و آن‌ها را نابود خواهد ساخت. آن هم در شرایطی که تقریباً هیچ جنگی فیمابین دو طرف جریان ندارد. این تهدید چیست؟ تخریب نمادهای تاریخی و فرهنگی ایران، چه تهدیدی برای زمامداران کاخ سفید محسوب می‌شود؟ چرا اکنون و در جنگ رمضان، به صدها آثار باستانی ثبت شدۀ جهانی و بعضاً مشهور در کل دنیا، آسیب‌های کلی و جزئی وارد شده است؟ آیا این همان سیاست اسرائیلی در نابودی آثار باستانی، مساجد، کلیساها و کنیسه‌ها، مدارس، دانشگاه‌ها و... در فلسطین و غزه نیست؟ آیا حملات گسترده آمریکایی-صهیونی به مدارس، دانشگاه‌ها، مراکز فرهنگی و مذهبی، پارک‌ها و... در ایران، چیزی غیر از تروریسم فرهنگی است؟ اگرچه باید یادآور شد که مهمتر از این جنایت‌ها، جنایت بزرگتری است و آن سکوت بخش قابل توجهی از جهان غربی در برابر این معدوم سازی فرهنگی.
undefinedتروریسم فرهنگی چیست؟ تروریسم فرهنگی، رادیکال شدن گرایش تقابلی و معاندت انسان است که تمنای محو و معدومیت هر امر متفاوتی را می‌کند. به تعبیر دیگر، سکونت در ساحل آرامش را زمانی ممکن می‌داند که هر نشانه‌ای متعلق به دیگری، همچنین خود دیگری، معدوم شده باشد. تروریسم فرهنگی، اساساً نابودی را در صرف قتل عام و نسل کشی تعریف نمی‌کند. بلکه نابودسازی را در این می‌داند که تمامی نشانه‌های دلالت کننده بر دیگری نیز نابود شود. خواه چند فرد آزادیخواه در اروپا باشند یا رسانه‌ای در لبنان یا کاریکاتوریستی فلسطینی یا فیلمسازی اردنی. اصلاً تاریخ اسرائیل، تاریخ ترور شخصیت‌های فرهنگی و نابودسازی سازه‌های فرهنگی مقابل خود است. با افتخار اعلام کردن اینکه به زودی یک تمدن را برای همیشه از بین خواهیم برد، نشانگر یک رویکرد نوین در جهان امروز است.
undefinedهیچگاه هیتلر و حتی استالین مبادرت به محو کامل نشانه‌های فرهنگی دشمنان خود نکردند. چیزی که باید در این میان گفت، این است که معاندت به نشانه‌ها و شخصیت‌های فرهنگی و تمدنی، در اصل هیچ ربطی به کشور تحت تخاصم ندارد، بلکه اصلاً معاندت با فرهنگ و تمدن است. این نوع از معاندت جدید، این هایپرتروریسم، رادیکال‌ترین و مخرب‌ترین و متوحش‌ترین شکل معاندتی است که در تاریخ بشر سراغ داریم.
undefinedبه یک تعبیر، اسرائیل اساساً نمی‌جنگد. اسرائیل ترور می‌کند و تظاهر او به جنگ، در واقع پوششی برای تروریسم است. اسرائیل سعی دارد با ترور کلیه منابع هویتی و تشخص و قدرت یک قوم، آن را در مسیر نابودی صریح یا نابودی ضمنی در بردگی صریح قرار دهد. بنابراین تروریسم برای اسرائیل یک ابزار نیست، تروریسم شاخصۀ اصلی مواجۀ اسرائیل با دیگری است. برعکس، تظاهر به جنگ برای او ابزاری است جهت بسط تروریسم. تجربۀ نشان داده است که اسرائیل بر خلاف ادعاهایی که در بوق و کرنا می‌کند، به ندرت می‌تواند بجنگد و لشکر خسته و هراسناک او، فقط زمین صاف شده با آخرین تکنولوژی‌های نظامی آمریکایی را می‌تواند تصرف کند. همین تکنولوژی است که امروز به آمریکا و اسرائیل اجازه می‌دهد از هر راهی برای ایجاد رعب و وحشت در مردم غیرنظامی استفاده کند. چرا که این لشکر پر شاخ و برگ، توانایی جنگیدن در میدان رزم را ندارد و بنابراین ترجیح می‌دهد با حمله به کودکانی که پدرانشان در میدان جنگ هستند، با حمله به رزمنده‌ای که یک شب را به منزل برگشته است تا نزد خانواده باشد، با حمله به سیاستمداری که هیچ عملکرد نظامی ندارد، با حمله به دانشمندان و اساتید دانشگاه، با حمله به هر کسی که می‌تواند روحیه یک قوم یا ملت را تضعیف کند، خصلت نابودگری خود را افشا و ضعف خود را در جنگیدن، پنهان سازد.
undefinedهایپرتروریسم یعنی جایگزین کردن هنر جنگاوری و روحیۀ جنگاوری با ترور و روحیه وحشت آفرینی و وحشت پذیری. هایپرتروریسم همان تروریسم فرهنگی است زیرا هر دو یک مقصد دارند؛ نابودی مطلق دیگری و اجتناب از مواجهه با دیگری، نه تنها از سر تعامل، بلکه حتی مواجهه از سر تقابل.
undefined | سید مهدی ناظمی قره باغundefined | پژوهشگر و مدرس فلسفهundefined @saissut
undefined۱

۱۸۷

۱۶:۰۹

۷ اردیبهشت
undefined | نظام و ملت: تجلی همبستگی در خیابان‌ها
undefined در هنگامه کنشگری‌های اجتماعی و سیاسی، گاه شاهد ادعاهایی شتاب‌زده و دور از واقعیت هستیم که با هدف القای گسست میان حاکمیت و ملت مطرح می‌شوند. اخیراً نیز ادعاهایی مبنی بر مخالفت اکثریت مردم با نظام جمهوری اسلامی به گوش رسید؛ ادعاهایی که به نظر می‌رسد بیش از آنکه بر پایه پیمایش‌های میدانی و تحلیلی مستند استوار باشد، بازتابی از فضای ذهنی محدود کویندگان و دایره پیرامونی آنان بوده است.
undefined ای کاش آنانی که چنین آمارهای گزافی را ترویج می‌کنند، این روزها در میان صفوف پرشور و بصیر مردمانی که با غیرت و تعصب در دفاع از آرمان‌ها وکشوشان در میادین و خیابان‌ها حضور یافته‌اند، قدم می‌گذاشتند. شاید آنگاه، تصویر متفاوتی از اراده جمعی و انسجام ملتی را مشاهده می‌کردند که اعداد و ارقام متعارف، قادر به سنجش عمق حضور و پایداری‌شان نیست. خیابان‌های مملو از جمعیت، نه تنها گواه بر حضور بلکه نمادی از همبستگی و اراده‌ای است که در برابر هجمه‌های دشمنان ایستادگی می‌کند.
undefined در این میان، شاهد حضور طیف‌های گوناگون جامعه هستیم؛ از حضور پررنگ زنان مؤمنی که حجاب را به عنوان نماد هویت و عفاف برگزیده‌اند، و همچنین سایر زنانی که با باورها و دیدگاه‌های متفاوت خود در صحنه‌های اجتماعی حضور دارند، تا نسل جوان پرشوری که با شور و نشاط در صحنه‌های اجتماعی و فرهنگی کشور حضور فعال دارند. این حضورهای متنوع، نشان‌دهنده عمق ریشه‌ها و گستردگی پایگاه اجتماعی نظام است که با ساده‌انگاری قابل انکار نیست.تحلیل‌های سطحی و ذهنی که از پشت میزهای عافیت‌نشینی و صرفاً با اتکا به گزارش‌های دوردست یا مشاهدات غیرمستقیم (همچون رصد موشک‌ها در آسمان) شکل می‌گیرند، نمی‌توانند گویای واقعیت پیچیده و چندلایه‌ای باشند که در متن جامعه جریان دارد.
undefinedجامعه علمی و نخبگان، نیازمند نگاهی عمیق‌تر، تحلیلی جامع‌تر و درکی واقع‌بینانه‌تر از پویایی‌های اجتماعی و سیاسی کشور هستنداینجاست که رسالت اصحاب علوم اجتماعی بیش از پیش نمایان می‌شود؛ رسالتی که ایجاب می‌کند از دل میدان و در کنار مردم، به تحلیل بپردازند، نه آنکه صرفاً در باب مردم و جامعه سخن بگویند. این رویکرد میدانی و مردم‌محور، امکان ارائه تحلیل‌هایی را فراهم می‌آورد که نه تنها برآمده از شواهد عینی و تجربی باشد، بلکه راهگشای حل مسائل و تقویت همبستگی ملی نیز گردد.
undefined | سهیلا صادقیundefined | استاد دانشگاه تهرانundefined | اسفند ۱۴۰۴undefined @saissut
undefined۱

۱۸۸

۵:۰۶

undefined | عبور از سوژۀ بی‌حجاب/باحجاب به گفتمانِ سبک زندگیِ اسلامی-ایرانی
undefined فرصت کم‌نظیر حضور مردم در خیابان جنگ رمضان برای تحول در گفتمان حجاب-بی‌حجابی
undefined بخش اول:1. در دورۀ معاصر، مخصوصاً بعد از جنگِ دوم جهانی، فهم تحولات اجتماعی دیگر ناظر به سوژه‌های منفرد نیست، بلکه زمینه‌های تاریخی-اجتماعی هستند که سوژه‌ها و به‌تعبیری اشیاء را می‌سازند. این زمینه‌های تاریخی-اجتماعی بعضاً با عنوان گفتمان، پارادایم، زیست‌جهان، تجربۀ زندگی و نظایر آنها همگی دال بر تاریخ‌مندیِ هویتِ انسان این‌دوره‌اند. در اینجا، آنچه انسان را می‌سازد، زیست‌جهان یا تاریخ‌مندیِ اوست. به‌همین جهت است که ایدۀ هویت در این دوره، دیگر identity نیست، بلکه difference است. انسانِ تاریخ‌مند با هیچ‌ حقیقت نفس‌الامری مرتبط نیست که هویت خودش را با آن تعریف کند و identity را مبنای هویت خویش قرار دهد، بلکه به دلیل سیالیت محضِ هویتی، هویتِ او از خلالِ تمایزِ او با لحظۀ پیشین شکل می‌گیرد. تمایز نسبت به ماقبل، موجد معنای جدیدی است که هر لحظه می‌تواند با معنایِ جدید دیگری متمایز شود. یکی از بهترین قلمروهایی که به‌حیث انضمامی، امکان درکِ ایدۀ هویتیِ تمایز را در دورۀ مشهور به پست مدرنیسم یا جهانی‌شدن توضیح می‌دهد، قلمرو لباس و پوشش است. در ایدۀ هویتیِ مبتنی بر تمایز، هیچ سبک پوششِ معیار و مطلقی وجود ندارد؛ گذاشتنِ محاسن برای آقایان یا بستنِ چفیه برای خانم‌ها، شلوار تنگ یا راحت و باز، لباس مشکی یا قرمز، شلوار شبه‌نظامیِ یا کوتاه، هیچ‌کدام معیار پوشش نیست، آنچه مهم است، میزان ایجاد تمایز در پوشش است. مُد، تابعی از این تمایزیافتگی است که بتواند در لحظاتی خاص، معنایِ جدید و متمایزی را در جامعه ایجاد کند. مصرف متزاید نیز تابعی از این تمایزهای مکرر در مکرر است. مهمترین انگیزۀ انسانی برای عبور از ایدۀ identity به difference ، با همۀ مخاطراتی که ممکن است دربرداشته باشد، قدرت این ایده برای ایجاد حداکثر ظرفیتِ ارادۀ آزادی و از آن‌مهمتر، تحقق خودبنیادیِ سوژه، در گفتمان‌های فوق‌العاده سیال و متکثر است.
2. با نظر به ایدۀ هویتیِ تمایز، شاید بتوان تجربۀ جامعۀ ایرانی از بی‌حجابی‌های یک دهۀ اخیر، مخصوصاً در نقطۀ اوج اغتشاشاتِ 1401 را دریافت. افزون بر مافیایِ اقتصادیِ شکل‌گرفته در پشتِ این ایده که مبتنی بر مصرف متزاید است، اما از حیث هویتی، در جامعه‌ای که چندان طرح هویتی و فکری برای تکثر پوشش، مخصوصاً پوشش زنان در نظر گرفته نشده و علیرغم تاکیدات رهبر شهید انقلاب، نسبت به مسئلۀ مد و پوشاک، چندان طرح منسجمی در نظر گرفته نشده بود، ورودِ چنین گفتمانیِ ناگزیر به خشونت کشیده می‌شد. با این‌حال فراگیرشدنِ ایدۀ تمایز، مخصوصاً در ماه‌های پس از زن، زندگی آزادی، پوششِ چادر زنِ مسلمان ایرانی را تبدیل به یکی از تمایزات هویتی در کنار صدها تمایز هویتی دیگر کرد. مسئلۀ گفتمان تمایزِ هویتی، چادرِ مشکی زنان مسلمان نبود و می‌توانست آن‌را به‌مثابه یکی از صدها مُد یا سبک‌زندگی (lifestyle) در ذیل ایدۀ هویتی تمایز توضیح دهد. پوشش زنان، صدها شکل و قالب دارد و می‌تواند از نیمه‌برهنگیِ رایج در کشورهای غربی آغاز شود و حتی پوششِ چادر مشکیِ زنانه را نیز به‌مثابه یکی از تمایزهایی که حتی امکان تولد معنایِ متمایزی را فراهم می‌کند، پذیرفته شود. همانطور که گذاشتنِ محاسن بلند برای آقایان، اگر در ذیلِ ایدۀ تمایز هویتی (و نه به‌مثابه یک واجب یا مستحب شرعی)، چندان منافاتی با دیگر اشکال ظاهریِ آقایان ندارد، پذیرشِ پوششِ چادر مشکی در کنارِ دیگر اشکال پوششِ زنانه نیز موجد معضله‌ای نبود. فراگیریِ هویت مبتنی بر ایدۀ تمایز، باعث شد که زنانِ محجبۀ ایرانی یا حتی زنانِ حزب‌اللهیِ ایرانی، در پویش‌هایی مانند #نه_به_حجاب_اجباری مشارکت فعالی داشته باشند.
undefined محمدرضا قائمی‌نیکundefined دانشیار علوم اجتماعی دانشگاه علوم اسلامی رضوی
undefined @saissut
undefined۳

۱۹۹

۱۹:۰۹

انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی
undefined | عبور از سوژۀ بی‌حجاب/باحجاب به گفتمانِ سبک زندگیِ اسلامی-ایرانی undefined فرصت کم‌نظیر حضور مردم در خیابان جنگ رمضان برای تحول در گفتمان حجاب-بی‌حجابی undefined بخش اول: 1. در دورۀ معاصر، مخصوصاً بعد از جنگِ دوم جهانی، فهم تحولات اجتماعی دیگر ناظر به سوژه‌های منفرد نیست، بلکه زمینه‌های تاریخی-اجتماعی هستند که سوژه‌ها و به‌تعبیری اشیاء را می‌سازند. این زمینه‌های تاریخی-اجتماعی بعضاً با عنوان گفتمان، پارادایم، زیست‌جهان، تجربۀ زندگی و نظایر آنها همگی دال بر تاریخ‌مندیِ هویتِ انسان این‌دوره‌اند. در اینجا، آنچه انسان را می‌سازد، زیست‌جهان یا تاریخ‌مندیِ اوست. به‌همین جهت است که ایدۀ هویت در این دوره، دیگر identity نیست، بلکه difference است. انسانِ تاریخ‌مند با هیچ‌ حقیقت نفس‌الامری مرتبط نیست که هویت خودش را با آن تعریف کند و identity را مبنای هویت خویش قرار دهد، بلکه به دلیل سیالیت محضِ هویتی، هویتِ او از خلالِ تمایزِ او با لحظۀ پیشین شکل می‌گیرد. تمایز نسبت به ماقبل، موجد معنای جدیدی است که هر لحظه می‌تواند با معنایِ جدید دیگری متمایز شود. یکی از بهترین قلمروهایی که به‌حیث انضمامی، امکان درکِ ایدۀ هویتیِ تمایز را در دورۀ مشهور به پست مدرنیسم یا جهانی‌شدن توضیح می‌دهد، قلمرو لباس و پوشش است. در ایدۀ هویتیِ مبتنی بر تمایز، هیچ سبک پوششِ معیار و مطلقی وجود ندارد؛ گذاشتنِ محاسن برای آقایان یا بستنِ چفیه برای خانم‌ها، شلوار تنگ یا راحت و باز، لباس مشکی یا قرمز، شلوار شبه‌نظامیِ یا کوتاه، هیچ‌کدام معیار پوشش نیست، آنچه مهم است، میزان ایجاد تمایز در پوشش است. مُد، تابعی از این تمایزیافتگی است که بتواند در لحظاتی خاص، معنایِ جدید و متمایزی را در جامعه ایجاد کند. مصرف متزاید نیز تابعی از این تمایزهای مکرر در مکرر است. مهمترین انگیزۀ انسانی برای عبور از ایدۀ identity به difference ، با همۀ مخاطراتی که ممکن است دربرداشته باشد، قدرت این ایده برای ایجاد حداکثر ظرفیتِ ارادۀ آزادی و از آن‌مهمتر، تحقق خودبنیادیِ سوژه، در گفتمان‌های فوق‌العاده سیال و متکثر است. 2. با نظر به ایدۀ هویتیِ تمایز، شاید بتوان تجربۀ جامعۀ ایرانی از بی‌حجابی‌های یک دهۀ اخیر، مخصوصاً در نقطۀ اوج اغتشاشاتِ 1401 را دریافت. افزون بر مافیایِ اقتصادیِ شکل‌گرفته در پشتِ این ایده که مبتنی بر مصرف متزاید است، اما از حیث هویتی، در جامعه‌ای که چندان طرح هویتی و فکری برای تکثر پوشش، مخصوصاً پوشش زنان در نظر گرفته نشده و علیرغم تاکیدات رهبر شهید انقلاب، نسبت به مسئلۀ مد و پوشاک، چندان طرح منسجمی در نظر گرفته نشده بود، ورودِ چنین گفتمانیِ ناگزیر به خشونت کشیده می‌شد. با این‌حال فراگیرشدنِ ایدۀ تمایز، مخصوصاً در ماه‌های پس از زن، زندگی آزادی، پوششِ چادر زنِ مسلمان ایرانی را تبدیل به یکی از تمایزات هویتی در کنار صدها تمایز هویتی دیگر کرد. مسئلۀ گفتمان تمایزِ هویتی، چادرِ مشکی زنان مسلمان نبود و می‌توانست آن‌را به‌مثابه یکی از صدها مُد یا سبک‌زندگی (lifestyle) در ذیل ایدۀ هویتی تمایز توضیح دهد. پوشش زنان، صدها شکل و قالب دارد و می‌تواند از نیمه‌برهنگیِ رایج در کشورهای غربی آغاز شود و حتی پوششِ چادر مشکیِ زنانه را نیز به‌مثابه یکی از تمایزهایی که حتی امکان تولد معنایِ متمایزی را فراهم می‌کند، پذیرفته شود. همانطور که گذاشتنِ محاسن بلند برای آقایان، اگر در ذیلِ ایدۀ تمایز هویتی (و نه به‌مثابه یک واجب یا مستحب شرعی)، چندان منافاتی با دیگر اشکال ظاهریِ آقایان ندارد، پذیرشِ پوششِ چادر مشکی در کنارِ دیگر اشکال پوششِ زنانه نیز موجد معضله‌ای نبود. فراگیریِ هویت مبتنی بر ایدۀ تمایز، باعث شد که زنانِ محجبۀ ایرانی یا حتی زنانِ حزب‌اللهیِ ایرانی، در پویش‌هایی مانند #نه_به_حجاب_اجباری مشارکت فعالی داشته باشند. undefined محمدرضا قائمی‌نیک undefined دانشیار علوم اجتماعی دانشگاه علوم اسلامی رضوی undefined @saissut
undefined | عبور از سوژۀ بی‌حجاب/باحجاب به گفتمانِ سبک زندگیِ اسلامی-ایرانی
undefined فرصت کم‌نظیر حضور مردم در خیابان جنگ رمضان برای تحول در گفتمان حجاب-بی‌حجابی
undefined بخش دوم:
3. با این‌حال پذیرشِ ایدۀ هویتیِ مبتنی بر تمایز، تبعاتِ بسیار سهمگینی برای جامعۀ انقلابی دارد که از خلالِ تحقق یک انقلاب کبیر، تحمل هزینه‌های دفاع مقدس هشت‌ساله، مخصوصاً از حیث توصیۀ شهدایِ این جنگ به رعایت حجاب، تمنای رسیدن به تمدنِ اسلامی را داشته است. پذیرشِ ایدۀ هویتیِ تمایز، عملاً هرگونه توضیحی دربارۀ مبانی الاهیاتی و مابعدالطبیعی از جهان را مضمحل می‌سازد و انسان را در سیالیت تاریخیِ خود رها می‌کند. از این جهت، تقید به حجاب شرعی، با هویتِ چنین جامعه‌ای گره خورده است و ناگزیر، بی‌حجابی، حرام شرعی و سیاسی باقی خواهند ماند. با این‌حال مسئلۀ تکثر هویتی، یکی از چالش‌های پوشش در سال‌های اخیر، مخصوصاً در ناحیۀ پوشش زنان بوده است و همین چالش، زمینۀ واکنش جامعه از خلال فراگیرشدنِ ایدۀ تمایز هویتی (که البته به‌شدت متاثر از تهاجم فرهنگیِ غربی نیز بوده است) را فراهم ساخته است. در جامعه‌ای که پوشش زنانه، با توجه به همۀ ظرافت‌های زیبایی‌شناختی، تکثر هویتی نداشته یا در شکل حداقلیِ خودش بوده و حتی تکثر گذشتۀ اسلامی-ایرانی خود را نیز (در قالب پوشش اقوام، فرهنگ‌ها و قومیت‌های ایرانی) حفظ نکرده، مخصوصاً در شرایط تهاجم تمدنی، منجر به مواجهۀ واکنشی شدید، از خلالِ پذیرش ایدۀ تمایز هویتی شد؛ نتایجِ اجتماعیِ این مواجهۀ شدید در اغتشاشاتِ 1401 تا 1404 آشکار گردید.
4. جنگ رمضان که با شهادت رهبر انقلاب اسلامی و تهدید کلیت ایران آغاز شد، زمینۀ حضور اقشار مختلف مردم در حمایت از اسلام و ایران را فراهم ساخت. شرایط کم‌نظیریِ که امکان تحولِ گفتمانیِ را فراهم آورده است که در آن، زنانِ بی‌حجاب، کم‌حجاب، شل‌حجاب در کنار زنان محجبۀ چادری، مانتویی یا دیگر اشکال حجاب شرعی، با یک هدف و آرمان مشترک در کنار هم قرار گرفته‌اند. این شرایط اگر از منظر، سوژۀ منفردِ بی‌حجاب، با‌حجاب مورد توجه قرار گیرد، چندان تفاوتی با شرایط زن، زندگی، آزادی ندارد و عملاً ایدۀ حرمت حجاب شرعی را نقض کرده است، اما اگر از حیث گفتمانی به مسئله بنگریم و مخصوصاً در تحلیل این گفتمان، به بنیان‌های دینی و قدسی این شرایط توجه کنیم، اتفاقی که رقم خورده آن است که اکنون و برخلاف شرایط 1401، شل‌حجابی یا کم‌حجابی یا حتی در مواردی، بی‌حجابیِ زنان در ذیلِ گفتمان حجاب تعریف می‌شوند. مطابق این تحلیل، در هر دو شرایط، جامعه در ظاهر خود با تعددی از افراد بی‌حجاب، کم‌حجاب، شل‌حجاب، محجبه و تنوعی از افراد رعایت‌کنندۀ حجاب شرعی (با پوشش‌های متنوع) روبرو است، اما دالِ اصلیِ گفتمان، رعایت حجاب شرعی است که در برابر تمایزهای هویتی و گفتمانی مقاومت می‌ورزد و آن‌را نه به‌مثابه یک سبک زندگی متمایز، بلکه به‌عنوان یک واجب شرعی و الاهی پذیرفته می‌شود و در شرایط 1404-1405، این تنوعات همگی در ذیل گفتمان مقید به جمهوری اسلامی و حجاب شرعی صورت‌بندی می‌شوند؛ در‌حالی‌که در 1401، حجاب شرعی به‌مثابه یکی از سبک‌های زندگی غربی و ایدۀ تمایز صورت‌بندی می‌شد. این فرصت بی‌نظیر دو امکان را دربارۀ مسئلۀ بی‌حجابی پیش می‌کشد: اول، امکان تحول در سبکِ زندگیِ غربی مبتنی بر ایدۀ تمایز در ذیلِ گفتمان انقلاب اسلامی و احیاء حجاب شرعی، مخصوصاً در میان اقشاری که بی‌حجابی را به‌مثابه یک مبارزۀ سیاسی انتخاب نکرده‌اند و از سر تحولات زندگیِ روزمره به این سبک از پوشش کشیده‌ شده‌اند؛ دوم، امکان توضیح تکثر هویتیِ پوشش، مخصوصاً پوشش زنان در حین تقید به حجاب شرعی که می‌تواند به تنوعی از پوشش‌های زنانه با تحفظ بر رعایت حجاب شرعی شود. در این امکان، مسئلۀ حجاب نیازمند توجه به سبک زندگی اسلامی-ایرانی در دورۀ معاصر و فراهم‌آوردنِ مقتضیات رعایت این واجب شرعی با نظر به سبک زندگی است.
undefined محمدرضا قائمی‌نیکundefined دانشیار علوم اجتماعی دانشگاه علوم اسلامی رضوی
undefined @saissut
undefined۲

۲۱۳

۱۹:۰۹

۸ اردیبهشت
undefined | هر بعثتی در تاریخ مأموریتی بر عهده دارد
undefinedآنچه امروز در پهنه‌ی خیابان‌های ایران مشاهده می‌کنیم، فراتر از یک واکنش عاطفی به یک فقدان بزرگ است. ما با پدیده‌ای روبرو هستیم که امام شهیدمان از آن به عنوان «مبعوث شدن مردم» یاد کردند. هر بعثتی در تاریخ، مأموریتی بر عهده دارد و اگر رسالت نسل اول انقلاب، پاک‌سازی جغرافیای ایران از نفوذ استکبار بود، رسالت این «مردم مبعوث»، ایفای نقش در قامت «امام مستضعفان جهان» است. ما از امامت فردی به «امامت جمعی» هجرت کرده‌ایم.
undefinedسیمرغ فرود آمده از آسمان بر زمینبرای درک این تحول، می‌توان از منطق‌الطیر عطار کمک گرفت. رهبر شهید ما همان سیمرغی بود که اراده ملی را نمایندگی می‌کرد. در این مقطع تاریخی، معادله‌ای شگرف رقم خورد. پیش از این، ملت خون خود را فدای رهبر می‌کرد، اما این بار خون رهبر به ملت هدیه شد. با دمیده شدن این خون مطهر در روح جامعه، آن حقیقت واحد در تک‌تک آحاد ملت تکثیر گشت. گویی فصل جدیدی بر منطق‌الطیر افزوده شده است. فصلی که در آن سیمرغ پس از یگانگی در آسمان، بر زمین فرود می‌آید و در کالبد میلیون‌ها انسان تکثیر می‌شود. اکنون هر ایرانی، مرتبه‌ای از آگاهی و اراده‌ی خامنه‌ای شهید را در خود دارد.
undefinedسوژگی ملت در خیابان حاصل تربیت امام شهیدیکی از کلیدی‌ترین دستاوردهای این دوران، تجلی «سوژگی» و عاملیت مردم در خیابان است. در گذشته، نهادهای رسمی، زمان، مکان و شعارهای حضور مردم را تعیین می‌کردند و مردم در جایگاه لبیک‌گو و ابژه بودند. اما امروز، مردم خود در جایگاه فاعل و سوژه قرار گرفته‌اند. آن‌ها اکنون هم‌زمان سه نقش کارگردان، بازیگر و تماشاگر صحنه را ایفا می‌کنند. این جوشش خودانگیخته محصول هیچ اتاق فکر و دیوان‌سالاری اداری نیست، بلکه ناشی از یک تربیت مستمر الهی است که باعث شده مردم بدون نقشه عملیاتی از پیش‌تعیین‌شده، دقیقاً در پازل مبعوثیت امت نقش‌آفرینی کنند.
undefinedابطال نظریۀ شکاف نسلی در دانشگاهِ خیابانسال‌هاست که نظریات آکادمیک بر طبل «شکاف نسلی» و تفاوت ماهوی نسل دهه نود با آرمان‌های انقلاب می‌کوبند. اما واقعیتِ میدانیِ این دو ماه، بطلانِ قطعی این نظریات را فریاد زد. خیابان به یک دانشگاه بزرگ تبدیل شده است که در آن، انتزاعی‌ترین مفاهیم تمدنی مانند «ایستادگی» و «استقلال»، برای نسل جدید به عینی‌ترین شکل ممکن تبیین شد. ما شاهد غنی‌سازی اراده‌ها در نسل چهارم هستیم. نسلی که به تعبیر رهبر شهید، از نسل اول جلوتر است. این پدیده را نمی‌توان با ظرفیت دانش‌های پوزیتیویستی موجود در دانشگاه‌ها تبیین کرد. اینجا سخن از حکمتی است که خروجی‌اش امثال سلیمانی‌ها هستند.
undefinedمقاومت روزمره از نظریه تا متن زندگیما در حال تجربه نوعی «مقاومت روزمره» هستیم. مقاومت دیگر یک اتفاق در حاشیه زندگی یا واکنشی صرف به زمان وقوع جنگ نیست، بلکه به متن زندگی و یک «سبک زندگی» تبدیل شده است. شب‌های اربعینی ایران نشان داد که می‌توان کارهای روزمره را تعطیل نکرد، اما حضور در صحنه را به بخشی از سلوک فردی و اجتماعی بدل ساخت. این حضورِ آگاهانه، سرمایه اجتماعی ایران را به شکلی درون‌زا افزایش داده است.
undefinedرسالت ملت مبعوث ایران ارتقا یافته است. اگر تا دیروز مأموریت ما حفظ «حرم ایران» بود، امروز رسالت ما رهبری این حرم برای کل جهان است. الهام‌بخشی ایران امروز چنان است که اندیشمندان و شاعران جهان عرب، تمنای حضور در میدان آزادی تهران را دارند تا با این سمفونی شرف همراه شوند. این بعثت معطوف به یک رسالت جهانی است و ما در نسبت با امام حیّ خود، آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای که سیمرغ مرحله جدید و نماینده اراده ملی است، وارد دوران «امامتِ امت» شده‌ایم تا پرچم توحید را بر قله‌های رفیع عالم به اهتزاز درآوریم.
undefined | احمد رهدارundefined | عضو هیئت علمی دانشگاه باقرالعلوم
undefined @saissut

۳۰۶

۶:۱۴

۱۴ اردیبهشت
thumbnail
undefined | انجمن علمی علوم اجتماعی اسلامی برگزار می‌کند:
undefined | ۳۰ نکته از درست‌نویسی، برای نگارش متن‌های دانشگاهی undefined
undefined | مدرس: محمدمهدی باقری undefined گردانندهٔ موسسهٔ ویراستارانundefined مدرس نویسندگی و ویراستاریundefined مشاور زبانی کسب‌وکار
undefined | سرفصل‌ها:معنای درست‌نویسی، غلط املایی، فاصله‌گذاری، دستور خط، حشو، کژتابی، چابک‌ابزاری، پاراگراف‌نویسی.
undefined | چهارشنبه ۱۶اردیبهشت۱۴۰۵، ساعت ۱۰ تا ۱۳undefined | لینک کلاس: https://vroom.ut.ac.ir/social5
undefined | برای ثبت‌نام به شناسهٔ @s_latifi_AP پیام دهید.
undefined @saissut
undefined۱۴

۲.۲K

۱۲:۲۱