لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل تحلیلیه جنگت
۶۷۹ عضو

تحلیلیه جنگ

روایت علمی جنگ و سیاست
مشاهده در وب بله
۳۰ فروردین
thumbnail
undefined شطرنج یا پوکر؟ گذار جنگ به مرحله جدید | محمدصادقی
رویارویی ایران و آمریکا از مرحله «شطرنج» مبتنی بر اقدامات میدانی و تحمیل هزینه‌های مستقیم اقتصادی (مانند افزایش قیمت نفت)، به مرحله «پوکر» مبتنی بر جنگ ادراکی و مدیریت انتظارات بازارهای جهانی گذر کرده است؛ اکنون ایالات متحده با جنگ روانی، فرافکنی و بلوف‌های پرتعداد سعی بر کنترل بازارها دارد و ایران به دلیل سیگنال‌های صلح‌طلبانه و قابل پیش‌بینی شدن، اهرم نااطمینانی خود را از دست داده. موفقیت در فاز جدید جنگ منوط به بازسازی ابهام استراتژیک و تزریق ریسک محاسبه‌شده به بازارها برای حفظ قدرت چانه‌زنی در برابر بازی روانی آمریکا و ترامپ است.
undefinedمتن کامل
@tahlilieh

۱.۸K

۱۶:۱۶

۳ اردیبهشت
undefined خطای محاسباتی در تحلیل جنگ: آیا آمریکا واقعاً پشیمان شده؟ | تحلیلیه

undefined متنبه شدن آمریکا در جنگ اخیر، دست‌کم در مقطع کنونی، بیشتر یک برداشت خوش‌بینانه است تا یک واقعیت میدانی. پایین بودن حمایت افکار عمومی از این جنگ مهم است، اما به‌خودی‌خود ثابت نمی‌کند که آمریکا زیر فشار اجتماعی و سیاسیِ بازدارنده قرار گرفته است. مادامی که جنگ برای بخش بزرگی از جامعه آمریکا به یک بحران ملموس و فراگیر تبدیل نشود، نمی‌توان با اطمینان گفت که واشنگتن از نظر راهبردی واقعاً عقب نشسته است.
undefined تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد آمریکا زمانی از یک جنگ واقعاً متنبه می‌شود که هزینه انسانی، مالی و روانی آن در مقیاسی سنگین انباشته شود. در ویتنام، ده‌ها هزار کشته، هزینه‌های عظیم و موج گسترده اعتراضات اجتماعی، سیاستمداران آمریکایی را برای چند دهه نسبت به مداخله نظامی محتاط کرد. اما در جنگ حاضر، با وجود آنکه اهداف نظامی و سیاسی آمریکا محقق نشده، سطح هزینه‌ها و فشار داخلی هنوز با آن تجربه‌های بازدارنده تاریخی فاصله زیادی دارد.
undefined فشار اصلیِ واردشده تا اینجا بیشتر بر اقتصاد جهانی و زنجیره‌های تأمین بوده تا بر بدنه اجتماعی آمریکا. اختلال در تنگه هرمز قیمت انرژی را بالا برده و عرضه برخی کالاهای حساس مانند سوخت جت، گوگرد، هلیوم و نهاده‌های شیمیایی را دچار مشکل کرده است. با این حال، چون بخش عمده این فشار هنوز به شکل یک بحران اجتماعی گسترده در داخل آمریکا ظاهر نشده، اثر آن بر محاسبات سیاسی واشنگتن همچنان محدود مانده است.
undefined امید بستن به اینکه آمریکا پس از چند هفته درگیری به این نتیجه رسیده که باید به‌سوی یک توافق جامع و پایدار حرکت کند، با واقعیت سیاست آمریکایی سازگار نیست. اختلافات درون ساختار قدرت آمریکا معمولاً بر سر شیوه‌ها و تاکتیک‌هاست، نه بر سر اصل فشار بر ایران. حتی جابه‌جایی میان دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان هم لزوماً به معنای تغییر اساسی در رویکرد آمریکا نیست، چون سابقه هر دو جریان نشان می‌دهد که در سطح راهبردی فاصله‌شان در قبال ایران محدود است.
undefined بنابراین، پشیمان شدن آمریکا زمانی معنا پیدا می‌کند که این کشور به این جمع‌بندی برسد که هزینه ادامه تقابل با ایران به‌مراتب بیشتر از منافع آن است. رسیدن به چنین نقطه‌ای نه با خوش‌بینی به تغییر ناگهانی در واشنگتن، بلکه با ایجاد بازدارندگی واقعی و تحمیل هزینه‌های مؤثر ممکن می‌شود. اگرچه پایان جنگ مطلوب است، اما برنامه‌ریزی عاقلانه باید بر پایه تداوم فشار، احتمال شکست مذاکره، مدیریت وضعیت اقتصادی کشور و ضرورت ساختن یک صلح پایدار و تضمین‌شده انجام شود.
#تحلیل_جنگ

@tahlilieh
undefined۳۳
undefined۱
undefined۱

۳.۴K

۱۷:۲۸

تحلیلیه جنگ
undefined خطای محاسباتی در تحلیل جنگ: آیا آمریکا واقعاً پشیمان شده؟ | تحلیلیه undefined متنبه شدن آمریکا در جنگ اخیر، دست‌کم در مقطع کنونی، بیشتر یک برداشت خوش‌بینانه است تا یک واقعیت میدانی. پایین بودن حمایت افکار عمومی از این جنگ مهم است، اما به‌خودی‌خود ثابت نمی‌کند که آمریکا زیر فشار اجتماعی و سیاسیِ بازدارنده قرار گرفته است. مادامی که جنگ برای بخش بزرگی از جامعه آمریکا به یک بحران ملموس و فراگیر تبدیل نشود، نمی‌توان با اطمینان گفت که واشنگتن از نظر راهبردی واقعاً عقب نشسته است. undefined تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد آمریکا زمانی از یک جنگ واقعاً متنبه می‌شود که هزینه انسانی، مالی و روانی آن در مقیاسی سنگین انباشته شود. در ویتنام، ده‌ها هزار کشته، هزینه‌های عظیم و موج گسترده اعتراضات اجتماعی، سیاستمداران آمریکایی را برای چند دهه نسبت به مداخله نظامی محتاط کرد. اما در جنگ حاضر، با وجود آنکه اهداف نظامی و سیاسی آمریکا محقق نشده، سطح هزینه‌ها و فشار داخلی هنوز با آن تجربه‌های بازدارنده تاریخی فاصله زیادی دارد. undefined فشار اصلیِ واردشده تا اینجا بیشتر بر اقتصاد جهانی و زنجیره‌های تأمین بوده تا بر بدنه اجتماعی آمریکا. اختلال در تنگه هرمز قیمت انرژی را بالا برده و عرضه برخی کالاهای حساس مانند سوخت جت، گوگرد، هلیوم و نهاده‌های شیمیایی را دچار مشکل کرده است. با این حال، چون بخش عمده این فشار هنوز به شکل یک بحران اجتماعی گسترده در داخل آمریکا ظاهر نشده، اثر آن بر محاسبات سیاسی واشنگتن همچنان محدود مانده است. undefined امید بستن به اینکه آمریکا پس از چند هفته درگیری به این نتیجه رسیده که باید به‌سوی یک توافق جامع و پایدار حرکت کند، با واقعیت سیاست آمریکایی سازگار نیست. اختلافات درون ساختار قدرت آمریکا معمولاً بر سر شیوه‌ها و تاکتیک‌هاست، نه بر سر اصل فشار بر ایران. حتی جابه‌جایی میان دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان هم لزوماً به معنای تغییر اساسی در رویکرد آمریکا نیست، چون سابقه هر دو جریان نشان می‌دهد که در سطح راهبردی فاصله‌شان در قبال ایران محدود است. undefined بنابراین، پشیمان شدن آمریکا زمانی معنا پیدا می‌کند که این کشور به این جمع‌بندی برسد که هزینه ادامه تقابل با ایران به‌مراتب بیشتر از منافع آن است. رسیدن به چنین نقطه‌ای نه با خوش‌بینی به تغییر ناگهانی در واشنگتن، بلکه با ایجاد بازدارندگی واقعی و تحمیل هزینه‌های مؤثر ممکن می‌شود. اگرچه پایان جنگ مطلوب است، اما برنامه‌ریزی عاقلانه باید بر پایه تداوم فشار، احتمال شکست مذاکره، مدیریت وضعیت اقتصادی کشور و ضرورت ساختن یک صلح پایدار و تضمین‌شده انجام شود. #تحلیل_جنگ @tahlilieh
thumbnail
undefined آمریکا هنوز به نقطه‌ای نرسیده که بتوان گفت از جنگ واقعاً پشیمان یا متنبه شده است.
undefined پایین بودن حمایت افکار عمومی مهم است، اما به‌تنهایی نشان‌دهنده فشار بازدارنده بر واشنگتن نیست.
undefined تا وقتی هزینه‌های جنگ به یک بحران ملموس و فراگیر در داخل آمریکا تبدیل نشود، تغییر راهبردی بعید است.
undefined هزینه‌های مادی و معنوی آمریکا تاکنون نسبت به جنگ‌هایی چون ویتنام، عراق و افغانستان محدود بوده‌اند.
undefined بنابراین، برنامه‌ریزی عاقلانه باید بر پایه تداوم فشار، احتمال ناکامی مذاکره و مدیریت وضعیت اقتصادی کشور با فرض ادامه جنگ انجام شود.

undefined متن کامل یادداشت
@tahlilieh
undefined۱۶۳
undefined۱۱۴
undefined۷
undefined۴
undefined۱

۱۶۴.۱K

۱۸:۲۳

۱۹ اردیبهشت
thumbnail
تجربه دهه ۱۹۳۰ نشان می‌دهد که سیاست دلجویی و اعطای امتیاز برای اجتناب از جنگ لزوماً به صلح منتهی نمی‌شود و حتی می‌تواند طرف متجاوز را به زیاده‌خواهی بیشتر ترغیب کند. در شرق آسیا، واکنش محدود ایالات متحده و بریتانیا به اشغال منچوری و سپس گسترش تجاوزات ژاپن در چین، نتوانست مانع توسعه‌طلبی توکیو شود و در نهایت به حمله ژاپن به پرل هاربر در سال ۱۹۴۱ انجامید. در اروپا نیز بریتانیا و فرانسه، تحت فشار مشکلات داخلی و هراس از تکرار فاجعه جنگ جهانی اول، در برابر نقض‌های پی‌درپی معاهدات توسط آلمان نازی عقب‌نشینی کردند؛ اما این رویکرد از سوی هیتلر نشانه ضعف تلقی شد و او را به تجاوزات گسترده‌تر، از جمله اشغال چک‌اسلواکی و حمله به لهستان، سوق داد. بدون حفظ موازنه قوا، تقویت بازدارندگی و نشان دادن عزم برای مقاومت در برابر مطالبات بیش از حد، اعطای امتیازات نه‌تنها صلح را به ارمغان نمی‌آورد، بلکه ممکن است موجب تشدید تنش و جنگ شود.
undefinedمطالعه متن کامل
@tahlilieh
undefined۱۳
undefined۱

۲.۳K

۱۲:۴۶

تحلیلیه جنگ
undefined تجربه دهه ۱۹۳۰ نشان می‌دهد که سیاست دلجویی و اعطای امتیاز برای اجتناب از جنگ لزوماً به صلح منتهی نمی‌شود و حتی می‌تواند طرف متجاوز را به زیاده‌خواهی بیشتر ترغیب کند. در شرق آسیا، واکنش محدود ایالات متحده و بریتانیا به اشغال منچوری و سپس گسترش تجاوزات ژاپن در چین، نتوانست مانع توسعه‌طلبی توکیو شود و در نهایت به حمله ژاپن به پرل هاربر در سال ۱۹۴۱ انجامید. در اروپا نیز بریتانیا و فرانسه، تحت فشار مشکلات داخلی و هراس از تکرار فاجعه جنگ جهانی اول، در برابر نقض‌های پی‌درپی معاهدات توسط آلمان نازی عقب‌نشینی کردند؛ اما این رویکرد از سوی هیتلر نشانه ضعف تلقی شد و او را به تجاوزات گسترده‌تر، از جمله اشغال چک‌اسلواکی و حمله به لهستان، سوق داد. بدون حفظ موازنه قوا، تقویت بازدارندگی و نشان دادن عزم برای مقاومت در برابر مطالبات بیش از حد، اعطای امتیازات نه‌تنها صلح را به ارمغان نمی‌آورد، بلکه ممکن است موجب تشدید تنش و جنگ شود. undefinedمطالعه متن کامل @tahlilieh
undefined جلوگیری از جنگ با عقب‌نشینی؟ | تحلیلیه
undefined امتیاز دادن در مذاکرات، برخلاف آنچه در ظاهر به نظر می‌رسد، لزوماً مسیری منتهی به صلح نیست. در واقع، در محیط پیچیده امنیت بین‌الملل، «سیاست دلجویی» (Appeasement) می‌تواند دقیقاً نتیجه‌ای معکوس به همراه داشته باشد. صلح پایدار صرفاً با کاهش یا رفع اختلافات حاصل نمی‌شود، بلکه به حفظ توازن قوا و ایجاد بازدارندگی مؤثر نیز وابسته است. هنگامی که یک بازیگر با عقب‌نشینی طرف مقابل روبه‌رو می‌شود، الزاماً به صلح قانع نمی‌شود؛ بلکه ممکن است این رفتار را به منزله چراغ سبزی برای زیاده‌خواهی بیشتر تفسیر کند.
undefinedریشه این پدیده در ماهیت سیگنال‌هایی است که در تعاملات بین‌المللی مبادله می‌شوند. هنگامی که کشوری برای جلوگیری از جنگ، امتیازات کلیدی واگذار می‌کند، عملاً سیگنال ضعف یا عدم آمادگی برای پرداخت هزینه را به رقیب ارسال می‌کند. در محاسبات استراتژیک طرف مقابل، چنین عقب‌نشینی‌ای می‌تواند به معنای کاهش هزینه‌های اقدام تهاجمی تلقی شود. در نتیجه، به جای آنکه امتیازات داده‌شده موجب رضایت رقیب شود، ممکن است اشتهای او برای پیشروی بیشتر تحریک گردد؛ زیرا تصور می‌کند طرف مقابل اراده یا توانایی لازم برای مقاومت را ندارد و می‌توان با فشار بیشتر، امتیازات بیشتری به دست آورد.
undefinedنمونه‌ای از این منطق را می‌توان در تحولات شرق آسیا در دهه ۱۹۳۰ مشاهده کرد. در سال ۱۹۳۱، ژاپن استان منچوری چین را ــ که منطقه‌ای غنی از منابع معدنی بود ــ اشغال کرد. چین در آن زمان از نظر نظامی و سازماندهی توان مقابله مؤثر با ژاپن را نداشت. ایالات متحده نیز با وجود برخی سرمایه‌گذاری‌های اقتصادی در شرق آسیا، به دلیل فاصله جغرافیایی منچوری از مناطق حیاتی برای منافع خود، به اقداماتی نمادین مانند به رسمیت نشناختن حاکمیت ژاپن در این منطقه بسنده کرد. اندکی بعد، ژاپن به شانگهای حمله کرد. ایالات متحده در واکنش، حضور نظامی خود در اقیانوس آرام را افزایش داد، اما همچنان از مداخله مستقیم نظامی پرهیز کرد. در نتیجه، تا سال ۱۹۳۷ ژاپن توانست بخش‌های وسیعی از چین را به اشغال خود درآورد. در نهایت، در سال ۱۹۴۱، ژاپن با حمله به پرل هاربر بخش قابل توجهی از ناوگان دریایی آمریکا را نابود کرد و شمار زیادی از سربازان آمریکایی کشته شدند. تنها پس از این رویداد بود که ایالات متحده و متحدان غربی آن وارد جنگ مستقیم با ژاپن شدند.
undefinedنمونه تاریخی مهم دیگر، سیاست بریتانیا در قبال آلمان نازی در دهه ۱۹۳۰ است. نویل چمبرلین، نخست‌وزیر وقت بریتانیا، همچون گذشتگان خود بر این باور بود که با نادیده گرفتن برخی نقض‌های معاهدات بین‌المللی از سوی آلمان می‌توان از وقوع جنگی دیگر در اروپا جلوگیری کرد. از بازسازی ارتش آلمان تا ورود نیروهای این کشور به منطقه غیرنظامی راینلند، قدرت‌های اروپایی بارها با سکوت یا واکنش‌های محدود مواجه شدند و امیدوار بودند که هیتلر به دستاوردهای خود قانع شود. اما این عقب‌نشینی‌ها در عمل به رهبری آلمان این پیام را منتقل کرد که قدرت‌های غربی اراده جدی برای مقابله ندارند.
undefinedاوج این رویکرد در توافق‌نامه مونیخ در سال ۱۹۳۸ نمایان شد. در این توافق، بریتانیا و فرانسه پذیرفتند منطقه سودت از چک‌اسلواکی جدا و به آلمان ملحق شود، در حالی که هیتلر تعهد داد ادعاهای سرزمینی بیشتری در اروپا مطرح نکند. چمبرلین پس از بازگشت به لندن اعلام کرد که «صلح برای زمانه ما» را به ارمغان آورده است. با این حال،* برای هیتلر این توافق بیش از آنکه سازوکاری برای صلح باشد، نشانه‌ای از ضعف طرف مقابل محسوب می‌شد.* او نه تنها به تعهدات خود پایبند نماند، بلکه چند ماه بعد باقی‌مانده چک‌اسلواکی را نیز اشغال کرد و سپس به لهستان حمله برد.
undefinedدر همان سال‌ها، وینستون چرچیل از معدود سیاستمدارانی بود که آشکارا با این رویکرد مخالفت می‌کرد. او استدلال می‌کرد که ایستادگی زودهنگام در برابر سیاست‌های توسعه‌طلبانه آلمان، هزینه‌ای بسیار کمتر از جنگی فراگیر در آینده خواهد داشت. با این حال، در آن زمان بسیاری از سیاستمداران و رسانه‌ها او را فردی جنگ‌طلب، بدبین یا اغراق‌آمیز می‌دانستند که با هشدارهای خود صلح را به خطر می‌اندازد. تجربه ویرانگر جنگ جهانی اول، بحران اقتصادی و نگرانی ازدست رفتن مستعمرات بریتانیا باعث شده بود بسیاری از سیاستمداران ترجیح دهند از رویارویی مستقیم با آلمان اجتناب کنند.
undefined با آغاز جنگ جهانی دوم، انتقادها از سیاست‌های نویل چمبرلین شدت گرفت و او سرانجام از مقام خود کناره‌گیری کرد؛ وینستون چرچیل به نخست‌وزیری رسید و بریتانیا وارد مرحله‌ای تازه از جنگ شد. تجربه دهه ۱۹۳۰ نشان می‌دهد که تعاملات استراتژیک در روابط بین‌الملل به‌مراتب پیچیده‌تر از آن است که بتوان صرفاً با اعطای امتیازات بیشتر از بروز منازعه جلوگیری کرد.
@tahlilieh
undefined۱۱

۱.۲K

۱۲:۴۶

۳۱ اردیبهشت
آیا پاکستان یک میانجی بی‌طرف است؟ | تحلیلیه
undefined سیاست خارجی پاکستان از سال ۲۰۲۲ دچار دگرگونی قابل‌توجهی شده است. در دوران نخست‌وزیری عمران‌خان، اسلام‌آباد تلاش می‌کرد با اتخاذ رویکردی مبتنی بر «بی‌طرفی تهاجمی» و ایجاد توازن میان ایالات متحده، چین، روسیه و قدرت‌های منطقه‌ای، به نوعی استقلال راهبردی دست یابد. با این حال، این رویکرد با اولویت‌های واشنگتن(به‌ویژه در پی جنگ اوکراین) در تعارض قرار گرفت. برکناری عمران‌خان در آوریل ۲۰۲۲ و استقرار یک ساختار حکمرانی تحت نفوذ نظامی‌ها عملاً به تضعیف استقلال سیاست خارجی پاکستان انجامید.
undefined نقطه عطف این تحول را می‌توان در تلکس دیپلماتیک افشاشده مربوط به دیدار سفیر پاکستان در واشنگتن با دستیار وزیر خارجه آمریکا دانست که در آن، موفقیت رأی عدم اعتماد علیه عمران‌خان به‌عنوان عاملی برای احیای روابط با ایالات متحده مطرح شد. پس از آن، مخالفان داخلی با حمایت ارتش موفق به برکناری عمران خان شدند و در ادامه، سرکوب حزب تحریک انصاف، بازداشت عمران‌خان و مناقشات پیرامون انتخابات ۲۰۲۴ به تشدید بحران سیاسی داخلی و انتخاب شهباز شریف به‌عنوان نخست‌وزیر انجامید.
undefined در حوزه امنیتی نیز تغییرات مهمی رخ داد. پس از برکناری عمران‌خان، ارتش پاکستان تلاش کرد روابط خود با واشنگتن را بازسازی کند. گزارش‌هایی درباره ارائه برخی امتیازات در حوزه نظامی و محدودسازی برنامه‌های موشکی به منظور رفع نگرانی‌های اسرائیل مطرح شد و با روی کار آمدن عاصم منیر، ساختار فرماندهی هسته‌ای پاکستان عملا تحت کنترل مستقیم ارتش قرار گرفت. هم‌زمان، تحولات سیاسی داخلی نیز نشان‌دهنده افزایش نقش و نفوذ نهاد نظامی در ساختار قدرت بود.
undefined در عرصه اقتصادی، بحران مالی پاکستان و نیاز به حمایت‌های بین‌المللی موجب بازتعریف برخی خطوط سیاست خارجی شد. گزارش‌هایی از مشارکت پاکستان در تأمین مهمات برای اوکراین در ازای حمایت مالی آمریکا در صندوق بین‌المللی پول منتشر شد. همچنین نزدیکی راهبردی به چین، با کندی اجرای پروژه‌های کریدور اقتصادی چین–پاکستان (CPEC) و برخی اختلافات دیگر، نسبت به گذشته تضعیف شد.
undefined در مجموع، تحولات داخلی و خارجی سال‌های اخیر و روابط مالی با شرکت‌های تحت نفوذ ترامپ، نشان می‌دهد که دولت کنونی پاکستان بیش از گذشته به دنبال حفظ رضایت ایالات متحده است. در چنین شرایطی، تمایل اسلام‌آباد برای ایفای نقش میانجی میان ایران و ایالات متحده را می‌توان تا حدی در چارچوب تلاش برای کسب مشروعیت داخلی و وجهه بین‌المللی تفسیر کرد. از این رو، مسئله کلیدی نه رد کامل نقش میانجی‌گری پاکستان، بلکه توجه به این واقعیت است که پاکستان را نمی‌توان یک میانجی معتمد و بی‌طرف فرض کرد. اگر سران فعلی پاکستان برای جلب رضایت ایالات متحده (یا ترس از خشم آمریکا) حاضر به کنار گذاشتن نخست‌وزیر منتخب و فاصله گرفتن از چین و روسیه بوده‌اند، رفتارهای خلاف عرف به نفع آمریکا در مذاکرات پایان جنگ هرگز بعید نیست.

@tahlilieh
undefined۸

۹۷۰

۱۳:۲۸

۳ خرداد
thumbnail
تله فقر یا نوسازی اقتصادی؛ ققنوس چگونه برمیخیزد؟
تحلیل پیامدهای اقتصادی پس از جنگ نشان می‌دهد که بازسازی و رشدِ متعاقب آن، فراتر از ویرانی‌های فیزیکی، به متغیرهای کلیدیِ «سرمایه انسانی» و «ثبات نهادی» وابسته است. در حالی که کشورهایی نظیر آلمان و ژاپن به پشتوانه نیروی انسانی متخصص، نهادهای کارآمد و رفع سایه جنگ، از ویرانی‌ها به عنوان فرصتی برای جهش تکنولوژیک و نوسازی صنعتی استفاده کردند (سناریوی معجزه اقتصادی)، کشورهایی مانند لیبی و افغانستان به دلیل ضعف در دولت‌سازی، فقدان نهادهای کارآمد و تداوم چرخه‌های منازعه، در تله فقر گرفتار شدند. در نهایت، تجربه کشورهای پیروز (فرانسه و بریتانیا) نیز نشان می‌دهد که پیروزی نظامی به‌تنهایی تضمین‌کننده نوسازی نیست و موفقیت در این مسیر، بیش از هر چیز مستلزم مدیریت مسیر رشد، رفع انحصارات و بازسازی نهادی است تا سرمایه‌گذاری‌ها به جای اتلاف در شبکه‌های فساد، به مسیر توسعه هدایت شوند.
undefined متن کامل یادداشت
@tahlilieh
undefined۱۳۸
undefined۶۷
undefined۹
undefined۸
undefined۴
undefined۲

۲۲۹.۶K

۶:۵۱

تحلیلیه جنگ
undefined تله فقر یا نوسازی اقتصادی؛ ققنوس چگونه برمیخیزد؟ تحلیل پیامدهای اقتصادی پس از جنگ نشان می‌دهد که بازسازی و رشدِ متعاقب آن، فراتر از ویرانی‌های فیزیکی، به متغیرهای کلیدیِ «سرمایه انسانی» و «ثبات نهادی» وابسته است. در حالی که کشورهایی نظیر آلمان و ژاپن به پشتوانه نیروی انسانی متخصص، نهادهای کارآمد و رفع سایه جنگ، از ویرانی‌ها به عنوان فرصتی برای جهش تکنولوژیک و نوسازی صنعتی استفاده کردند (سناریوی معجزه اقتصادی)، کشورهایی مانند لیبی و افغانستان به دلیل ضعف در دولت‌سازی، فقدان نهادهای کارآمد و تداوم چرخه‌های منازعه، در تله فقر گرفتار شدند. در نهایت، تجربه کشورهای پیروز (فرانسه و بریتانیا) نیز نشان می‌دهد که پیروزی نظامی به‌تنهایی تضمین‌کننده نوسازی نیست و موفقیت در این مسیر، بیش از هر چیز مستلزم مدیریت مسیر رشد، رفع انحصارات و بازسازی نهادی است تا سرمایه‌گذاری‌ها به جای اتلاف در شبکه‌های فساد، به مسیر توسعه هدایت شوند. undefined متن کامل یادداشت @tahlilieh
تله فقر یا نوسازی اقتصادی؟ | سناریوهای اقتصادی پس از جنگ | تحلیلیه
undefined برخی مواقع و خلاف تصور رایج، نابودی صنعت مقدمهٔ رشد معجزه‌آسا است. این یافته یکی از عجیب‌ترین مشاهدات پس از جنگ جهانی دوم است. اما چرا این معجزه در برخی کشورها رخ می‌دهد و در برخی دیگر نه؟ چرا آلمان و ژاپن از خاکستر برخاستند اما افغانستان و لیبی در ویرانی فرو ماندند؟
undefined پاسخ ساده نیست، اما ادبیات اقتصاد سیاسی به مسیرهای متمایزی اشاره می‌کند. نه مسیری که یک ملت پس از فرونشستن غبار جنگ طی می‌کند محتوم است و نه صرفا شکست یا پیروزی در جنگ، تعیین کننده سرنوشت او.
undefined سناریوی اول، وقوع یک معجزه‌ی اقتصادی برای طرف شکست‌خورده است که بهترین نمونه‌های آن آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی دوم هستند. هر دو کشور به تلّی از خاکستر تبدیل شده بودند. با این حال، در کمتر از دو دهه، از کشورهای پیروز پیشی گرفتند و به غول‌های اقتصادی جهان تبدیل شدند. چرا؟
undefined در حالی که سرمایهٔ فیزیکی آن‌ها (کارخانه‌ها، پل‌ها و شهرها) نابود شده بود، سرمایهٔ انسانی‌شان دست‌نخورده باقی ماند. آن‌ها دارای نیروی کار بسیار تحصیل‌کرده، حافظهٔ نهادی و سنت‌های عمیق صنعتی بودند. علاوه بر این، شروع از صفر، آن‌ها را به یک جهش تکنولوژیک مجبور کرد؛ به‌جای تعمیر کارخانه‌های فرسودهٔ پیش از جنگ، تأسیسات پیشرفته‌ای ساختند.
undefined عامل مهم دیگر رفع سایهٔ جنگ از این دو کشور بود. رقابت ژئوپلتیک آمریکا با اتحاد جماهیر شوروی، هم چتر امنیتی بر سر هر دو کشور گسترد و هم افق بلندمدت سرمایه‌گذاری را برایشان فراهم کرد.
دانشمندان علوم سیاسی این بازگشت سریع را به زایش ققنوس از خاکستر خود تشبیه کرده‌اند. اورگانسکی و کوگلر در ۱۹۷۷ نشان دادند که قدرت‌های شکست‌خورده در فاصلهٔ پانزده تا بیست سال به مسیر اقتصادی پیش از جنگ خود بازمی‌گردند. تجربه ایران پس از جنگ تحمیلی اول نیز مبیّن همین است: هرچند جنگ طولانی طاقت کشور را فرسوده بود ولی با رفع سایه جنگ برغم تمام مشکلات، کشور دو دهه رشد سریع بیش از ۴ درصدی و دوران بازسازی را تجربه کرد.

undefined سناریوی دوم، تلهٔ فقرِ ناشی از شکست و تبعات آن است. وقتی دولت‌سازی شکست بخورد، یا نیروی انسانی لازم برای بازسازی وجود نداشته باشد، یا سایهٔ جنگ از کشور رفع نشود، نه‌تنها معجزهٔ رشد پس از جنگ رخ نمی‌دهد که کشور در چرخه‌ای معیوب گرفتار می‌شود:
undefined سرمایهٔ انسانی اندک موجود یا از کشور می‌گریزد و یا نمی‌تواند از مهارتش برای بازسازی بهره ببرد؛ از سویی حتی وقتی سیل سرمایه‌گذاری بین‌المللی سرازیر شود، در غیاب نهادهای کارآمد، این سرمایه نه صرف بازسازی که صرف فساد، اقتصاد جنگی و شبکه‌های پاتروناژ می‌شود؛ و از سوی دیگر مزمن شدن این وضعیت نارضایتی را تشدید می‌کند و هیزم خصومت‌های دامنه‌دار شده و نهاد‌سازی را ناممکن می‌سازد.
undefined لیبی پس از ۲۰۱۱ نمونهٔ گویایی است: برچیدن دولت قذافی نظم تازه‌ای نزایید بلکه جنگ جناح‌های مسلح بر سر اجاره‌های نفتی را به دنبال آورد. عراق، با وجود ثروت نفتی‌اش، شاهد سقوط درآمد سرانه بود در حالی که نظام تقسیم قومی‌-مذهبی به شبکه‌های حامی‌پروری تبدیل شد. زمانی که افغانستان اشغال شد، فرض بسیاری این بود که مدل «طرح مارشال» را می‌توان روی هر نقشه‌ای پیاده کرد: کافی است واشنگتن پس از جنگ سرِ کیسه را باز کند تا بازار آزاد و دموکراسی خودبه‌خود ریشه بگیرد. دو دهه و نزدیک به ۱۴۵ میلیارد دلار هزینه، نتیجه‌ای خلاف این فرض را در پی داشت. کمک بین‌المللی در محیطی با نهادهای ضعیف و فاسد، اقتصاد جنگی را بازتولید کرد نه جایگزین.

undefined برای طرف پیروز هم حالت‌های متفاوتی متصور است. فرانسه و بریتانیا هر دو پیروز جنگ بودند منتها در دو مسیر رشد متفاوت گام نهادند.
undefined در بریتانیا انحصارات دست‌نخورده باقی ماندند: کارتل‌ها، اتحادیه‌ها و گروه‌های ذی‌نفع ریشه‌داری که ثروت خود را بر نوسازی ملی ترجیح دادند و دهه‌ها رشد کند اقتصادی را رقم زدند.
undefined در مقابل، فرانسه با درک زوال صنعتی پیش از جنگ خود، از یک مدل توسعهٔ دولت‌محور بهره برد تا سرمایه را به‌طور فعال به سمت زیرساخت‌ها و شرکت‌های بزرگ ملی هدایت کند. این کشور با بهره‌مندی از سرمایهٔ انسانی و چابکی نهادی، بدون آن ویرانی فیزیکی آلمان و ژاپن، رشدی چشمگیر را تجربه کرد. درسِ هر دو نمونه یکی است: پیروزی نظامی تضمین‌کنندهٔ نوزایی اقتصادی نیست.
undefined در پایان، مهمترین عامل برای رشد و رفاه پس از جنگ زیرساخت‌ها نیستند. در واقع مهمترین پیش‌رانهای رشد پس از جنگ حفظ سرمایه انسانی، رفع سایه جنگ داخلی در درجه اول و جنگ خارجی در درجه دوم است. در این میان فرصت نوسازی صنایع با تکنولوژی نسل نو، نوسازی نهادی با رفع قیود و انحصارها، و میدان داری دولت در هدایت مسیر می‌تواند باعث افزايش سرعت رشد باشد.


@tahlilieh
undefined۲۷

۴.۴K

۶:۵۲

۱۰ خرداد
thumbnail
تسخیر اینترنت با اسباب‌بازی؛‌ تحلیل محتوای ویدیوهای لگویی در جنگ رمضان | علی رجب‌زاده
undefined آنچه در هفته‌های اخیر در قالب ویدیوهای هوش مصنوعی، موسیقی ترپ و شخصیت‌های لگویی دیده‌ایم، صرفاً مجموعه‌ای از کلیپ‌های سرگرم‌کننده نیست؛ بلکه نمونه‌ای از یک جنگ شناختی نامتقارن است. در این الگو، بازیگران همسو با ایران تلاش می‌کنند بدون نیاز به بودجه‌های عظیم رسانه‌ای، وارد میدان رقابت با دستگاه تبلیغاتی آمریکا شوند؛ دستگاهی که دهه‌ها با اتکا به هالیوود، رسانه‌های بین‌المللی و پلتفرم‌های بزرگ، بر فضای روایت جهانی تسلط داشته است.
undefined اهمیت این پدیده در مقیاس اثرگذاری آن آشکار می‌شود. تنها سه کانال یوتیوب در فاصله ۴۷ روز، ۴۳ ویدیوی مبتنی بر هوش مصنوعی منتشر کردند که مجموعاً بیش از ۱۱ میلیون بازدید به دست آورد. این میزان مخاطب بدون بودجه تبلیغاتی، بدون شبکه تلویزیونی و بدون برخورداری از زیرساخت رسانه‌های جریان اصلی جذب شد؛ رقمی که برای یک عملیات روایت‌سازی مستقل، قابل توجه است. همچنین، به گزارش الجزیره، تنها یک ویدیو از تیم ایرانی Explosive Media تاکنون بیش از ۹۰۰ میلیون بازدید داشته است.
undefined هوشمندی این کمپین در ظاهر ساده و معماری پیچیده آن نهفته است. استفاده از لگو، موسیقی محبوب نسل جوان، طنز اینترنتی و فرمت کوتاه و پرشتاب ویدیوها، موجب شده پیام سیاسی در قالبی سرگرم‌کننده منتقل شود. میانگین هر ویدیو تنها حدود دو دقیقه است؛ زمانی که برای انتقال روایت کافی است اما از آستانه خستگی مخاطب عبور نمی‌کند. در واقع، سازندگان نه صرفاً محتوا، بلکه یک قالب رسانه‌ای بهینه‌شده برای شبکه‌های اجتماعی طراحی کرده‌اند.
undefined تحلیل محتوای ویدیوها نیز نکات جالبی را نشان می‌دهد. حدود ۴۲ درصد ویدیوها بر تمسخر و ترور شخصیتی متمرکز بودند، اما موفق‌ترین محتواها به پرونده‌های واقعی و بحث‌برانگیز سیاسی می‌پرداختند. ویدیوهای مرتبط با پرونده اپستین به طور متوسط حدود ۲۷۴ هزار بازدید برای هر ویدیو ثبت کردند؛ تقریباً دو برابر میانگین بازدید محتوای صرفاً مبتنی بر تمسخر شخصیت. به عبارتی ترکیب روایت سیاسی با موضوعات جنجالی و شناخته‌شده، اثرگذاری بیشتری نسبت به حملات مستقیم دارد.
undefined همچنین، موفقیت ویدیوهای لگویی و البته توییت‌های خلاقانه حساب‌های اجتماعی سفارتخانه‌های ایران در خارج از کشور، نشان داد استراتژی نامتقارن شناختی نیز همچون استراتژی نامتقارن در میدان، ظرفیت موفقیت را دارد؛ امروز دیگر برای رقابت در عرصه روایت، لزوماً به استودیوهای بزرگ، بودجه‌های چندمیلیون‌دلاری و امپراتوری‌های رسانه‌ای نیاز نیست. یک لپ‌تاپ، چند ابزار هوش مصنوعی و شناخت دقیق از ظرافت‌های فرهنگی-اجتماعی مخاطب می‌تواند میلیون‌ها نفر را درگیر یک روایت کند. موفقیت این کمپین نشان می‌دهد که در عصر هوش مصنوعی، موازنه قدرت در میدان جنگ روایت‌ها در حال تغییر است و بازیگران کوچک‌تر نیز می‌توانند با هزینه‌ای ناچیز، به مخاطبی در مقیاس جهانی دست یابند.
متن کامل یادداشت
@tahlilieh
undefined۱۰

۷۵۷

۱۱:۵۲

۱۵ مهر
undefined خلاصه‌ای از مقاله فایننشال تایمز: «جهان تا چه زمانی می‌تواند شوک ایران را تحمل کند؟»
به نوشته مارتین ولف در ۷ اکتبر ۲۰۲۶، جنگ ایران تاکنون از نظر راهبردی دستاوردهای مورد انتظار آمریکا را محقق نکرده، اما نکته قابل‌توجه این است که اقتصاد جهانی برخلاف بسیاری از پیش‌بینی‌ها توانسته شوک انرژی را جذب کند.
undefined قیمت نفت برخلاف سناریوهای بدبینانه به محدوده ۲۰۰ دلار نرسیده است. افزایش تولید خارج از خاورمیانه، استفاده از ذخایر نفتی و کاهش وابستگی اقتصاد جهانی به نفت، بخشی از شوک را خنثی کرده‌اند.
undefined با این حال، مشکل فقط نفت خام نیست. اختلال در پالایشگاه‌ها و زنجیره تأمین باعث فشار بیشتر بر دیزل و سایر فرآورده‌های نفتی شده و می‌تواند به افزایش تورم منجر شود.
undefined اقتصاد جهانی در حال حاضر یک پشتوانه مهم دیگر هم دارد: رونق سرمایه‌گذاری در هوش مصنوعی. اما اگر این رونق کاهش پیدا کند، یکی از عوامل حمایت‌کننده از رشد اقتصادی نیز ضعیف خواهد شد.
undefined از سوی دیگر، بدهی بالای دولت‌ها و نرخ‌های بهره بالا باعث شده اقتصادهای بزرگی مثل آمریکا، بریتانیا و فرانسه نسبت به یک شوک جدید آسیب‌پذیرتر باشند.
undefined بنابراین، خطر اصلی هنوز برطرف نشده است. اگر جنگ تشدید شود و زیرساخت‌های انرژی کشورهای خلیج فارس بیشتر آسیب ببینند، ذخایر نفتی و ظرفیت تولید جایگزین ممکن است دیگر برای مهار شوک کافی نباشد.
جمع‌بندی:اقتصاد جهانی فعلاً توانسته شوک ایران را تحمل کند، اما این تاب‌آوری شکننده است. تشدید جنگ می‌تواند ترکیب خطرناکی از نفت گران‌تر، تورم بالاتر، نرخ بهره بالا و رشد اقتصادی ضعیف‌تر ایجاد کند.
منبع: Financial Times
@tahlilieh
undefined۴
undefined۱

۸۸۷

۲۰:۴۳