بازارسال شده از مجلۀ سوره
نظم کشاورزانهمری ستتگاست(Mary Settegast) باستانشناس حوزۀ خاورمیانه در کتاب «آنگاه که زردشت سخت گفت»، به مسئلۀ مهمی دربارۀ ایرانیان اشاره میکند. اینکه آنها چطور کشاورزی، رشد و گسترش آن را در منطقه بهمثابه ابزاری جهت کنترل هجوم به ایران به کار گرفتند. او حتی پا را فراتر مینهد و نتیجۀ تعالیم زردشت در حمایت و قداست برزگری را در چنین مختصاتی صورتبندی میکند. ایرانیان با تعالیم زردشت و تأکید بر کشاورزی، اقوام هجوم برنده بر ایران را عوض کردند. با کشاورزشدن نیروهای بیگانه در همسایگی ایران، هجوم آنها به این سرزمین بهشدت کاسته شد. به عبارت دیگر کشاورزی و رشد آن در منطقه و جهان محصول آموزههای ایرانیان بود و این راهبرد نه تنها ایران و منطقه بلکه جهان را عوض کرد. ایرانیان جهان را عوض کردند.
نظم دیوانسالارانهپس از عصر باستان و در دوران خلافتهای اسلامی، این دیوانسالاری ایرانی بود که نظم دنیای اسلام به خصوص در قلمرو مرکزی و شرقی آن را سامان داد. محمدصادق سجادی در کتاب «وزارت و دیوانسالاری ایرانی در عصر اسلامی» این موضوع را بهخوبی نمایان ساخته است. خاندانهای ایرانیِ عهدهدار وزارت در دوران خلافت، وظیفۀ ایجاد چنین نظمی را داشتند که ریشه در دیوانسالاری دوران باستان داشت.
نظم صوفیانهبا فروپاشی خلافت به دست مغولان، نظم ایرانی منطقه صورت دیگری به خود گرفت. عرفان و تصوف که از قرنها پیش نزد ایرانیان سامان یافته بود در این دوره سرعت گرفت. اینبار اما نظم ایرانی محدود به قلمرو شرقی نبود بلکه غربیترین خطههای جهان اسلامی نیز میزبان پیر و مرشدان ایرانی بودند. «سفرنامۀ ابنبطوطه» گزارشهای متعدد و متکثری از این نظم و شواهد گوناگون آن در خطههای مختلف جهان دارد.
نظم مقاومتیدر دوران معاصر اما سلطۀ استعمار جایی برای حضور و بروز نظم ایرانی در جهان اسلام و منطقه نگذاشت. کار به جایی رسید که نظم و سامان سیاسی در ایران نیز متکی به قدرت خارجی صورت گرفت. دولتهای متأخر دوران قاجار و حکومت پهلوی محصول چنین دخالتی بودند. نهضتهای مقاومت ایرانیان علیه استعمار نیز با وجود یارگیری از جهان اسلامی و ارتباط و مراودۀ با آنها، ناکام ماند. بعد از کودتای انگلیسی-آمریکایی 28 مرداد 1332، خوف نابودی هویت ایرانیان برای همیشه وجود داشت. در چنین لحظهای بود که نهضت اسلامی برای حفظ، بقا و تداوم هویت ایرانیان به ظهور رسید. انقلاب اسلامی محصول ارادۀ ایرانیان علیه چنین وضعیتی است. روح و نظم و سامان جدید ایرانیان برای نهتنها سرزمین خود بلکه منطقه و جهان از همین نقطه آغاز شد: «مقاومت». ایده و نظم جدید ایرانیان برای منطقه بلکه جهان در روزگار کنونی مقاومت است. اکنون نزدیک به نیمقرن است که این نظم در حال بقا و گسترش است. مقاومت علیه سامان غربی و به طور خاص نظم آمریکایی ایدۀ ایرانیان برای دوران جدید است. از زمان آغاز این ایده تا اکنون آمریکا و دولتهای غربی به شیوههای گوناگون سعی در محدود و نابودکردن این نظم و ایدۀ ایرانیان داشتهاند. کار به رویارویی آتشین و جنگ نیز کشیده شد. مقاومت اما نهتنها زنده است بلکه اکنون چند سال است که در سرزمینهای غربی نیز یارگیری میکند. جنگ، مذاکره و توافق یا هر شیوۀ دیگری قادر نخواهد بود ایدۀ ایرانیان برای نظم منطقه و جهان را نابود کند.
#سوره_فتح
۹
۱۱:۱۶
۴۵۵
۴:۳۳
بازارسال شده از مجلۀ سوره
بازسازی فرهنگی و سیاسی ایران متکی به احیای عناصر فرهنگی، خاصه شاهنامۀ فردوسی ازجمله تکاپوهای روشنفکران ایرانی در دورۀ معاصر بوده است. با تأسیس دولت پهلوی، محمدعلی فروغی، علیاصغر حکمت و سیدحسن تقیزاده گرد رضاشاه جمع شدند تا این ایده را محقق سازند. آنها در قالب برگزاری «هزارۀ فردوسی» بهدنبال تحقق این هدف بودند. با تأمل در شیوۀ برگزاری، نطقهای کنگرۀ مذکور و سیاستهای دولت وقت دربارۀ شاهنامهخوانی متوجه میشویم که برخلاف تصور غالب، کنگرۀ مذکور بیش و پیش از آنکه عهدهدار احیای هویت ملی باشد، درصدد بود تا روند غربیسازی در ایران را تسهیل کند.
۱۰
۱۶:۰۲
بازارسال شده از مجلۀ سوره
بازسازی فرهنگی و سیاسی ایران متکی به احیای عناصر فرهنگی، خاصه شاهنامۀ فردوسی ازجمله تکاپوهای روشنفکران ایرانی در دورۀ معاصر بوده است. با تأسیس دولت پهلوی، محمدعلی فروغی، علیاصغر حکمت و سیدحسن تقیزاده گرد رضاشاه جمع شدند تا این ایده را محقق سازند. آنها در قالب برگزاری «هزارۀ فردوسی» بهدنبال تحقق این هدف بودند. با تأمل در شیوۀ برگزاری، نطقهای کنگرۀ مذکور و سیاستهای دولت وقت دربارۀ شاهنامهخوانی متوجه میشویم که برخلاف تصور غالب، کنگرۀ مذکور بیش و پیش از آنکه عهدهدار احیای هویت ملی باشد، درصدد بود تا روند غربیسازی در ایران را تسهیل کند.
درآمدبا رویکارآمدن حکومت پهلوی در ایران، برنامۀ اصلی دولت بر تغییر هویت و سنن اجتماعی ایرانیان متمرکز شد. هیچیک از اقشار و اصناف جامعه از تیغ تیز پهلوی رهایی نیافت. همزمان نیز حکومت درصدد تحمیل هویتی جدید به جامعه بود. جعل یک هویت جدید در تضاد با هویت اجتماعی و دینی وقت در دستور کار حکومت قرار گرفت. عناصر دولت پهلوی (رضاشاه، روشنفکران همساز با او و دولتهای استعماری) تصمیم خود در قبال ایران را گرفته بودند. همهچیز باید تغییر میکرد و هرگونه مخالفت با تغییر مذکور به شدیدترین شکل سرکوب میشد. در این میان، تناقضهایی نیز در سیاستهای فرهنگی دولت دیده میشد، خاصه در موضوع تأکید و ترویج فردوسی بهعنوان شاعر ملی و شاهنامه بهمثابۀ متن هویتساز ایرانیان این مسئله به چشم میخورد؛ البته این تناقض به معنای عدم آگاهی دولت از سیاست موردنظر نبود، بلکه مسئلۀ اصلی ناشی از کلانمنظومۀ فرهنگی پهلوی برای جامعۀ ایران، یعنی ادغام آن در تجدد غربی بود؛ به عبارت دیگر، در نگاه عناصر قدرت در این دوره، بازخوانی فردوسی و شاهنامه بیش و پیش از آنکه برنامهای برای احیای فرهنگی هویت ایرانیان باشد، شیوهای برای سرپوش گذاشتن برنامههای غربیسازی دولت بود. بر همین اساس بود که در زمانی که مقبرۀ فردوسی در توس بازسازی و شاهنامۀ او در تهران بازنشر شد، دولت در حوزۀ زاگرس و فارس، شاهنامهسوزی راه میانداخت و شاهنامهخوانان را میکشت. تا کنون بارها بر نقش «هزارۀ فردوسی» در تثبیت ناسیونالیسم پهلوی و بازسازی تصویر ایران نزد کشورهای دیگر تأکید شده است اما کمتر به جایگاه هزارۀ فردوسی در غربیسازی ایران و همچنین مسئلۀ شاهنامهسوزی در زمان برگزاری این کنگره توجه شده است.
هزارۀ فردوسیمهرماه 1313 جشنهای هزارۀ فردوسی برگزار شد. این مراسم طی ماه مهر تقریباً سراسر ایران و طی سال ۱۹۳۴م در بسیاری از پایتختها و شهرهای جهان و با همکاری و مشارکت کنسولگریها یا سفارتخانههای ایران و دانشگاهها یا سازمانهای علمی و فرهنگی کشورهای متعدد در غرب و شرق برگزار شد. مهمترین آنها برپایی کنگرۀ هزارۀ فردوسی با حضور بزرگترین و مشهورترین ایرانشناسان و شاهنامهپژوهان جهان در تهران بود. این مجموعه رخداد از برجستهترین و ماندگارترین نمودهای ناسیونالیسم در حکومت پهلوی اول به شمار میرفت که با حضور شخص رضاشاه و مهمترین رجال سیاسی و فرهنگی حکومت، همراه با احداث و افتتاح آرامگاه فردوسی در شهر توس به اجرا درآمد و فصل نوینی را در بازنمایی زندگی و زمانۀ فردوسی و مطالعات شاهنامهشناسی در سطح ملی و بینالمللی و با هدف تقویت ایدئولوژی ناسیونالیسم شاهنشاهی رقم زد.
فراخوانی تاریخ برای ادغام در تجددهزارۀ فردوسی فقط صحنهای برای فراخوانی تاریخ به ایران دورۀ پهلوی نبود، بلکه بهنوعی انهدام و به معنای دقیق کلمه، ادغام فرهنگ ملی در فرهنگ جدید غربی هم بود. این مسئله بهخوبی در سخنرانی علیاصغر حکمت، وزیر معارف وقت نمایان است. وی که سودای رستاخیز زبان و فرهنگ فارسی را داشت در سخنرانی خود در نخستین جلسۀ کنگرۀ موردنظر، به زبان فرانسه تأکید کرد: «اتحاد که عبارت از امتزاج و یگانگی باطن باشد جز از طریق اختلاط روحانی صورت نتوان بست.» او در ادامه مراد خود را اینطور نمایان میسازد: «اقدام ملت ایران در تهیۀ جشن فردوسی و شرکت ملل معظم و دانشمندان مفخم اگرچه بهظاهر هدفی ادبی و تاریخی دارد، در واقع و نفسالامر قدمی است که بهسوی تفاهم حقیقی فیمابین ملل برداشته شده است.»
۱
۱۶:۰۳
بازارسال شده از مجلۀ سوره
در واقع در روایت حکمت بهعنوان وزیر معارف وقت، شاهنامه قرار است زمینۀ ادغام ما در جهان جدید باشد و این ادغام به ما نیز تشخص میدهد. ولی مسئلۀ اصلی همین ادغام است. برپایی هزارۀ فردوسی در سفارتخانهها و کنسولگریهای ایران در نقاط دیگر جهان نیز به همین منظور صورت گرفت. این موضوع حتی در گزارش روزنامۀ رسمی دولت (اطلاعات) بهخوبی نمایان است؛ آنجا که تأکید میکند: «[حقیقتاً] برای ما جای بسی خوشوقتی و مسرت است که جمعی از مردان دانشمند، فضلای عالیقدر و اساتید بزرگ شرقی و غربی را در میان خود میبینیم... احساس وجود آنها در این جشن بزرگ که البته خاطرۀ شیرین عواطف صمیمانۀشان در قلوب ایرانیان اثر ثابت بهجا خواهد گذارد، شعور مودتآمیز عمیقی در دلها ایجاد میسازد که حاکی از ارتباط و پیوستگی علمی و ادبی ایران نو با ملل راقیه و دنیای متمدن میباشد.» این ذوقزدگی را نیز میتوان در نطق حسن اسفندیاری، رئیس کنگرۀ مذکور دید. توجهدادن به سترگی شاهنامه در کنار دیگر آثار ادبی جهان مانند ایلیاد و اودیسه به همین منظور صورت گرفت. به این معنا که ایران نیز همپای ملل غرب از متن ادبی سترگ برخوردار است. بیشک شاهنامه و فردوسی نهتنها در تاریخ ایران، بلکه در تاریخ جهان، اثر و شخص بینظیر و سترگی هستند. در این میان، هزارۀ فردوسی در دورۀ پهلوی کارکرد چندمنظورۀ فرهنگی برای عناصر قدرت در آن دوره داشت. بازسازی هویت ملی، شاهپرستی و وطنخواهی ازجمله اهداف دولت وقت برای این رویداد بود. با وجود این باتوجهبه گزارشهای فوق، ازجمله کارکرد اصلی این رخداد که کمتر به آن توجه شده، بلکه نسبتبه آن غفلت صورت گرفته است، نقش هزارۀ فردوسی در تجددگرایی دورۀ پهلوی است. هزارۀ فردوسی قصد داشت ایران دورۀ پهلوی را در کنار دیگر کشورهای متجدد وقت قرار دهد و ضمن تشخصیافتن ایران، زمینۀ همکاری و همیاری دیگر دولتهای متجدد را جلب کند. در اینجا مقصود، فراخوانی تاریخ به قصد ادغام در تجدد غربی بود، چراکه هزارهبازی فردوسی در تهران و مشهد و سفارتخانههای ایران در کشورهای شرق و غرب در حالی صورت گرفت که بزرگترین اهانت به این کتاب در بخش وسیعی از ایران ازسوی دولت پهلوی، در حال اجرا بود. به همین منظور باید دربارۀ کارکردهای هزارۀ فردوسی و بازسازی هویت ایرانی در این دوره در قالب فردوسیگرایی بهصورت جدی تردید کرد.
فردوسی و شاهنامه، ممنوعدرست در لحظهای که تأکید بر فردوسی و شاهنامه فضای عمومی پایتخت، مشهد و شهرهای مرکزی ایران و سفارتخانههای ایران در خارج از کشور را در برگرفت، در بخش وسیعی از ایران شاهنامهخوانی ممنوع، شاهنامهخوانها دستگیر یا کشته و نسخههای مختلف این کتاب به آتش کشیده شد. ظاهراً فردوسیگرایی حکومت پهلوی اول نیز که خود را در جشن هزارۀ فردوسی نشان داد، سراب و فریبی بیش نبود، چراکه در همان دوره دولت در حال شاهنامهسوزی در میان عشایر و روستاهای کهگیلویه و فارس بود. جواد صفینژاد در کتاب «عشایر مرکزی ایران» به نقل از کی خورشید، یکی از بزرگان عشایر بویراحمد روایت میکند: «در اواخر حکومت رضاشاه، امنیهها (ژاندارمها) دستور داشتند که کتاب شاهنامه را در محل جمعآوری نمایند، هر خانهای که شاهنامه در آن بود توسط امنیهها محاصره میگردید، زد و خورد آغاز میگشت و در صورت پیروزی شاهنامه را میبردند.» وی در ادامه خاطرنشان میکند که در سالهای 1312 تا 1314 یعنی درست در سالهایی که هزارۀ فردوسی گوش ایران و جهان را کر کرده بود، امنیهها برای جمعآوری شاهنامه، خانهها را تفتیش میکردند. ملابهمن دشترومی در درگیری با امنیهها در این ماجراها کشته شد. این روند تا سقوط رضاشاه در شهریور1320 ادامه داشت و بعد از سقوط او بود که شاهنامهخوانی نزد عشایر بویراحمد رواج یافت. محدودیت و ممنوعیت شاهنامهخوانی فقط سیاست پهلوی در قبال بویراحمدیها نبود. قشقاییها هم از خواندن و داشتن شاهنامه منع شدند. آنها در گسترۀ وسیعی از اصفهان تا فارس زندگی میکردند. نیروهای دولت «در هر چادری، دست هر عشایری شاهنامه میدیدند اذیت میکردند و به زندان میانداختند.»
۱
۱۶:۰۴
بازارسال شده از مجلۀ سوره
برآیندخاطرنشان شد که هزارۀ فردوسی در مهرماه ۱۳۱۳ برگزار شد اما فرآیند آن از یکی دو سال پیش آغاز شده بود. همچنین در گزارشهای فوق مشخص است که سرکوب دولت علیه شاهنامهخوانان در همین دورۀ زمانی شدت گرفته بود؛ به عبارت دیگر، همزمان با تصمیم دولت مبنی بر تجلیل از فردوسی و شاهنامه، هم فردوسی و هم شاهنامه در نواحی مختلف ایران ممنوع بود. این تضاد سیاستی و فرهنگی بهشدت عمیق است؛ به عبارتی دیگر، چطور میتوان تجلیل از فردوسی و شاهنامه در هزارۀ فردوسی را همزمان با ممنوعیت شاهنامه و کشتن شاهنامهخوانها فهم کرد؟پاسخ کلیشهای و تکراری به این مسئله آن است که شاهنامه صرفاً در میان عشایر ممنوع بوده که این مسئله ناشی از ایجاد روح سلحشوری در میان آنها بهواسطۀ خوانش ابیات شاهنامه بود و دولت چون تصمیم به سرکوب عشایر داشت، هر چیزی که مقاومت عشایر را افزایش میداد ممنوع کرده بود. در واقع این سرکوب، ذیل سیاستهای عشایری پهلوی معنای میشود. اما در جاهایی که شاهنامه ترویج میشد نیز تأکید بر مضامین عدالتخواهانه، حقطلبانه و مبارزهجویانۀ شاهنامه صورت نمیگرفت. خاصه در هزارۀ فردوسی مسئله، تأکید بر سخنوری فردوسی و نقش او در حفظ زبان فارسی بود. فروغی در نطق خود در کنگرۀ مذکور همۀ مردم را به خواندن این کتاب فرامیخواند ولی در همان لحظه دولت پهلوی که او ریاستش را برعهده داشت یا در آن ازجمله محورها و عناصر اصلی بود، مردم را از خواندن شاهنامه فردوسی منع کرده بود. از آن بدتر، جرمانگاری شاهنامهخوانی در میان عشایر این دوره بود.
به نظر میرسد مسئله صرفاً در یک سیاست خرد خلاصه نمیشود. دولت پهلوی به فرهنگ ملی ایران و عناصر آن صرفاً بهمثابۀ یک پوستۀ هویتی مینگریست. مسئلۀ پهلوی آن نبود که ملت ایران به عناصر فرهنگ ملی خود متمسک شود، اگرچه هر روز آن را در بوق و کرنا میکرد. برای حکومت پهلوی آنچه اهمیت داشت و در سخنان و گزارشهای عناصر دولت وقت به ریاست فروغی نیز نمایان است، ادغام در تجدد غربی بود. تمسک به هر عنصر فرهنگ ملی نیز اگر میتوانست در راه این ادغام یاریرسان باشد مشروع و مورد توجه بود. در غیر این صورت به شدیدترین نحو سرکوب میشد. واقعیت آن است که هزارۀ فردوسی تأثیر کمی در مردم داشت، چراکه جشن مذکور تنها برای تعدادی شرقشناس و ایراد سخنرانی آنها طراحی شده بود. آنان با هزینههای دولت ایران به کشور آمدند تا خطابههای فاضلانۀ خود را دربارۀ فردوسی و شاهنامه بخوانند و در همان لحظه شاهنامهخوانهای بومی و ملی ایران در غل و زنجیر میشدند.
۱
۱۶:۰۴
mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی
۷۹۳
۱:۴۲
بازارسال شده از مجلۀ سوره
مقاومت طرح بنیادی ایرانیان برای فصل جدیدی در تاریخ جهانی است. این مقاومت اگرچه بروز و ظهور سیاسی در قالب جنگ دارد اما به شدت فرهنگی و با بنیادهای اجتماعی مردم گره خورده است. جنگ رویه و سطح این تاریخ جدید است که باید از آن عبور کرد و به بنیان آن رسید. متکی به همین بنیادهای فرهنگی است که استقبال از پیکر رهبر شهید در عراق همانند ایران است.
۳
۵:۱۹
بازارسال شده از مجلۀ سوره
( بخش اول )
مسئله تاریخ جهانی«تاریخ جهانی» مسائل مشترک مردم جهان را مورد بررسی قرار میدهد. محیط زیست، همهگیری، جمعیت، تغییرات آبوهوایی، اقتصاد، تجارت، تروریسم و استعمار از جمله مهمترین موضوعهای تاریخ جهانی است. در این نگاه سیاست و قدرت اگرچه مهم اما جنبههای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی تاریخ بیشتر مورد توجه است. تاریخ جهانی محصول وضعیت و شرایط جهانی است. اگرچه سعی میشود این مسئله را با اصطلاح جهانیشدن توضیح دهند اما همهچیز در این موضوع خلاصه نمیشود. با وجود این، جهانیشدن در گسترش تاریخ جهانی نقش جدی داشته است. در تاریخ جهانی مسئلۀ اصلی «ایده» و نسبت جهان با آن «ایده» است. اینکه یک ایده یا مسئله هر چند منفرد ولی در مقیاسی جهانی فهم، ادراک و تبیین شود. از جمله مسائل محوری در تاریخ جهانی «ارتباطات» است. شاید بیراه نباشد اگر اسم این تاریخنگاری را تاریخ ارتباطی بنامیم. در این تاریخنگاری مسائل ارتباطات مردم جهان مورد توجه قرار میگیرد. از بیماریها و کشتیرانی گرفته تا استعمار و مقاومت.
از تورم تاریخهای کوچک تا شیوع تاریخهای جهانی اقتصادیاز نیمۀ دوم قرن بیستم، پژوهشگران توجه ویژهای به تاریخهای خرد، منفرد و محلی نشان دادند و سیلی از پژوهشهای معطوف به موضوعهای فرهنگی و اجتماعی آغاز شد. در همین بستر نیز تاریخ جهانی مورد توجه قرار گرفت. اثر فرنان برودن دربارۀ تمدن و سرمایهداری به خوبی این مسئله را نشان میدهد. تاریخ فرهنگی و اجتماعی تقریباً همۀ مراکز تاریخنگاری جهان اعم از دانشگاهی و غیردانشگاهی را درنوردید، به استثنای مکتب کمبریج که همچنان بر اسلوب خاص انگلیسیِ تاریخ سیاسی تأکید داشت. با اینحال، از دل همین گرایش به موضوعهای خرد، مسائل جهانی نیز سر برآورد: «جهانیشدن» و «اروپامحوری» یا «غربمحوری» بنمایه تاریخ جهانی بود. البته هنوز نیز این نگاه در جریانهای تاریخنگاری سیاسی و جهانی غالب است. با گذر از این جریان روند تاریخهای جهانی آغاز شد. کریستوفر بیلی در «تولد جهان مدرن» و کنت پومرانتز با کتاب «واگرایی بزرگ» که در آن به مقایسۀ اقتصادی چین و اروپا و تبیین چرایی صنعتیشدن غرب پرداخت و همچنین پیتر فرانکوپن در «جادههای ابریشم» که روایتی از تاریخ جهان با محوریت آسیای مرکزی بهجای اروپا به دست میداد، این معرکه را ادامه دادند.
تاریخهای خرد کماکان نوشته میشوند، اما تاریخهای جهانی از اروپامحوریِ نخستین فاصله گرفته و به حوزههای اقتصادی شرقمحور روی آوردهاند. این ادعا که جهانیشدن، تاریخ را در مقیاسی قرار میدهد که چارچوبهای محلی دیگر برای توضیح آن کافی نیستند، به گمان نگارنده چندان دقیق نیست: اگر مسئلهای محلی بتواند وسعتی جهانی بیابد، مانعی ندارد که در مقیاسی جهانی به آن نگریست. به بیان دیگر، میتوان تاریخ جهانی را از موضوعی بومی، محلی یا منطقهای آغاز کرد. این نکته حلقۀ اتصال میان این بخش و پیشنهاد اصلی این نوشتار است: اگر مقولههای تحلیلیِ تاریخ جهانی چون جهانیشدن یا واگرایی بزرگ از دل مشاهدات موضعی صورتبندی شدهاند، «مقاومت» نیز میتواند از تجربهای منطقهای آغاز و به مقولهای با ظرفیت تبیین جهانی بدل شود.
ظهور تاریخ جهانی جدیداگر از جمله وظایف تاریخ خودشناسی است بازشناسی مقاومت بهعنوان مقولهای تحلیلی نیز بخشی از این خودشناسی است. باید وضعیت معاصر را بهتر مطالعه کرد. تحولات اخیر در ایران، منطقه و جهان در حال تولید جریان جدیدی از تاریخ جهانی آن هم از نوع سیاسی است. در واقع آنچه این نوشتار در صدد تأکید بر آن است، بازشناسی ظرفیت جدیدی برای تاریخ جهانی میباشد و آن «مقاومت» است. مقاومت نه تنها میتواند به عنوان موضوع تاریخ جهانی مورد توجه قرار گیرد بلکه قادر است در سیل و تورم تاریخهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، تاریخ سیاسی را احیاء کند. بُعد سیاسی مقاومت به هیچوجه نافی بنمایههای فرهنگی و اجتماعی نیست بلکه مسئلهای که باعث شده که عبارت «سیاسی» برای این نوع از مسئله و به تبع آن، تاریخ آن در نظر گرفته شود، «جنگ» است. مقاومت قادر است بهمثابه مسئلۀ تاریخجهانی رویکردهای سیاسی و فرهنگی و اجتماعی تاریخی را توأمان در نظر بگیرد.
۱
۵:۲۰
بازارسال شده از مجلۀ سوره
( بخش دوم )
پُر واضح است که نخستین بروز و ظهور کنشهای مقاومتی ایرانیان علیه نیروهای استعماری را میتوان تا دورۀ صفویان ریشهیابی کرد. اما تخاصم با روسها و دولت انگلستان در دورۀ قاجار نقطۀ عظیمت این مقاومت است. انقلاب اسلامی رخداد کانونی در ظهور این تاریخ جهانی است. همانطور که تاریخ جهانیِ انقلاب ریشه در انقلاب فرانسه داشت، تاریخ جهانیِ مقاومت نیز ریشه در انقلاب اسلامی دارد. جنگ رمضان و اینک تخاصمهای گاهبیگاه آمریکا علیه ایران و مقاومت ایرانیان در این نبرد، «مقاومت» را به عرصههایی برای پیوند ایرانیان و سایر ملل منطقه بلکه جهان تبدیل کرده است. «محور مقاومت» به خوبی مسئلهشدن آن را در منطقه نشان میدهد. تشییع پیکر رهبر شهید در عراق فصل جدید این تاریخ است. بازشناسی همدلی با مقاومت ایرانیان در منطقه و جهان به خصوص در قلب اروپا عرصۀ دیگری از روایت تاریخ جهانی مقاومت است. این عرصه ایران و منطقه را از گوشۀ تاریخ جهانی به مرکز توجه بدل خواهد کرد. مقاومت صرفاً پایداری در برابر خصم نیست. محصول مهم آن یعنی شکلگیری هویتهای ارتباطی گسترده در منطقه و جهان، آن را به یک رخداد فعال که دارای عاملیت بنیادی است بدل کرده است. به عبارت دیگر مقاومت از رویکرد مدافعانه به رویکردی محاجهگر بدل شده است. نیروهای همدل با مقاومت ایران در قلب اروپا همان مطالبات و شعارهایی را سر میدهند که مردم ایران در تهران و یاسوج و بوشهر فریاد میزنند. باید این وضعیت و رخداد را تاریخنگاری کرد. عرصهها و محورهای آن را برشمرد و نظم سیاسی و اقتصادی آن را بازشناخت. جنگ نظامی در میدان و حضور میدانی در خیابان، بخش مهمی از این مقاومت است. همدلی مردم منطقه با ایران و مشارکت آنان در این مقاومت نیز عرصۀ مهم دیگری در این تاریخجهانی خواهد بود. مسئلۀ دیگر گسترش این مقاومت در شرق و غرب عالم است.
برآیند«مقاومت» میتواند در تاریخ جهانی جای گیرد؛ چراکه مانند دیگر مقولات تاریخ جهانی دستکم سه خصوصیت بارز دارد. نخست، فراتر از یک رویداد یا کنش منفرد، الگویی تکرارشونده در بسترهای گوناگون جغرافیایی و زمانی دارد. دوم، ظرفیت پیونددادن رویکردهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی تاریخ را دارد، نه آنکه صرفاً مسئلهای سیاسی باشد. سوم، هویتها و ارتباطاتی فراتر از مرزهای ملّی تولید کرده است؛ یعنی نهفقط پایداری در برابر یک خصم مشخص، بلکه شکلگیری شبکهای از همبستگی و کنشگری در مقیاسی فراملی را نمایان ساخته است.
اریک هابزبام جایی گفته بود: کاری که تاریخ انجام میدهد کشف الگوها و سازوکارهای تغییر، دگرگونیهای جوامع انسانی، به همراه تغییرات شتابیافته و گستردۀ این جوامع است. این موضوع به شدت در دورۀ معاصر معنا یافته است. اکنون شاید وقت آن باشد که مورخان علاوه بر چنین وظایفی شفافتر تجویزهای خود را نیز ارائه دهند. در لحظۀ مقاومت است که ایران بهمثابه یک مسئله در تاریخ جهان بروز یافت. البته این به معنای این نیست که تا کنون ایران در تاریخ مسئله نبوده است بلکه مراد ایجاد یک جریان و فرایند و به عبارت دیگر یک تأسیس در تاریخ جهانی است. مقاومت اکنون چنین وجهی دارد. در واقع همانطور که رخدادهایی در ادوار مختلف محور نگارش تاریخ جهانی شدهاند، اکنون مقاومت ایران در این جنگ در حال ایجاد یک لحظۀ تاریخی بلکه یک تاریخ جهانی است. انقلاب اسلامی فصلی بنیادی و اساسی در تاریخ جهان را رقم زد و مقاومت را به یک مسئلۀ ملی بدل کرد. اکنون و در عصر جمهوری اسلامی این مقاومت به مفهومی منطقهای بلکه جهانی تبدیل شده است.
مقاومت طرح بنیادی ایرانیان برای فصل جدیدی در تاریخ جهانی است. این مقاومت اگرچه بروز و ظهور سیاسی در قالب جنگ دارد اما به شدت فرهنگی و با بنیادهای اجتماعی مردم گره خورده است. جنگ رویه و سطح این تاریخ جدید است که باید از آن عبور کرد و به بنیان آن رسید. متکی به همین بنیادهای فرهنگی است که استقبال از پیکر رهبر شهید در عراق همانند ایران است. اکنون و بعد از چند دوره رواج تاریخهای خرد فرهنگی و اجتماعی، در گاه جنگ و لحظهای که جهان در شرف ورود به ایام الحرب جهانی جدیدی است دوباره تاریخ جهانی مورد توجه قرار گرفته است. مقاومت موضوعی اساسی برای تاریخ جهانی است. موقعیت نامناسب قدرت و دولت ملی ایـرانیان در قـرن نوزدهم به آنـان ایـن فرصت و توانایی عملی را نداد تا از موقعیت تاریخی خود در مجموعۀ تاریخ جهانی دفاع کند. اما اینک فرصت آن پیش آمده است.
۱
۵:۲۰