لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل قیام عاطفی | زهرا فقیهی ق
۱۴۱ عضو

قیام عاطفی | زهرا فقیهی

نادیدنی‌هایی که زنان رقم می‌زنند و معمولا به قلم کشیده نمی‌شود.
-دانشجوی حقوق دانشگاه شهید بهشتی -علاقه‌مند به مطالعات جنسیت
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۵ تیر
امروز در مراسم تشییع، تغییر مسیر حمل پیکر مطهر رهبر انقلاب و خانوادۀ ایشان، ناراحتی و سرخوردگی زیادی برای مردم خصوصاً مردم شرق تهران که از اول صبح و در هوای گرم خودشان را به میدان امام حسین(ع) و خیابان دماوند رسانده بودند ایجاد کرد. بررسی واکنش‌های رسانه‌ای به این اتفاق، سنگ محک خوبی برای مرور افکار و احساساتی است که شبانه‌روز توسط کانال‌دارهای پرمخاطب شبکات مجازی به درونِ ما منتقل می‌شود.
بنظر بنده واکنش و تجویز برای این اتفاق، نه با انکار این رنج و سرخوردگی اتفاق می‌افتاد که عده‌ای با عتاب و خشم می‌گفتند مگر شما صرفاً برای دیدن پیکرها آمده بودید؟! و نه با غر زدن‌های مداوم و تقویت همان خط بدبینی به مسئولین امر که حتماً از قصد می‌خواستند مردم را اذیت کنند و خیلی‌ها از ناراحتی بابت این سوء مدیریت به خانه برگشتند!
یکی از رفقا تعریف می‌کرد که: «یک خانم بغل دستم در گوشی پیامی خواند که مسئولین بابت تغییر مسیر عذرخواهی کردند. بلند داد زد کی گفته بود من نمی‌خوام برا آقام بمیرم که از ترس جونِ ما مسیر عوض کردید؟ کی گفته بود ما امروز برا مردن نیومدیم؟ ما که ترامپو نکشتیم بهتر که امروز از شرم می‌مردیم!»
اینجا جایی بود که می‌بایست در عین همدلی با احساس منفی مردم، آنها را به ماندن در مراسم و ترک نکردن آن بخاطر تغییر برنامه تشویق کرد. البته نه با نگاه عقل کل و از بالا به پایین بلکه به‌عنوان کسی از دل همین مردم. کسی که خودش این احساس منفی را تجربه کرده اما حالا می‌گوید من تا قدری که توان داشته باشم در هرجایی که بتوانم بروم، مراسم بدرقۀ آقای شهیدم را برگزار می‌کنم. اصلا از ابتدا من فقط برای قطره‌ای از این دریا شدن آمده بودم. انتقاد از مسئولین بماند برای بعد. بعد از اینکه امام شهیدمان را با شکوهمندانه‌ترین تشییع تاریخ بدرقه کردیم.
کانال‌های تحلیلی و خبری را که با دوستان رصد می‌کردیم، این فضای منصفانه را بیشتر در کانال زنان بلاگر انقلابی دیدیم (اگرچه مردان با شخصیت‌های معتدل‌تر و دارای ظرافت اندیشه هم این خط صحیح را در کانال‌هایشان دنبال کردند.) به لحاظ تحلیلی هم بخواهیم نگاه کنیم در موقعیتی که امید و عواطف مردم نشانه رفته است، عقلانیت روشن‌بین، اخلاق مراقبت و وحدت‌بخش و صبر بیشتری که در درون زنان بالقوه وجود دارد اگر بالفعل شود، چنین موقعیت‌هایی را بهتر مدیریت می‌کند. انگار که مرز بین ناامید کردن و امید کاذب دادن را می‌دانند. اینهایی که گفتم همه در فضای رسانه‌ای بود؛ درحالی‌که سر صحنه هم مادران و زنانی بودند که دیگران را به صبر، حفظ روحیه و ماندن در میدان دعوت می‌کردند. این ویژگی را رهبر شهید زودتر از همۀ ما فهمیده بود که مدت‌ها پیش می‌گفت «زنان دید روشن‌تری نسبت به مسائل جامعه دارند» و «من مادران شهدا را صبور‌تر از پدران شهدا دیده‌ام»..
اگر در همین موقعیت و برکت‌هایش تدقیق و تحقیق کنیم، به لحاظ راهبردی به این می‌رسیم که ما برای تنظیم عواطف عمومی و حفظ آرامش خصوصاً در فضای رسانه‌ای و موقعیت‌های حساس این‌چنینی به زنان بلاگر انقلابی بیشتری نیاز داریم. البته اگر فعالیت این زنان مؤمن را با دیدن چند اشتباه، پیشاپیش با برچسب حجاب استایل، صورتی، تجملاتی و.. از ریشه نزنیم و اجازه بروز و رشد و اصلاح خطا به آنها بدهیم، خواهیم دید که حال‌و‌هوای سیاسی و اجتماعی ما تغییر می‌کند.
undefinedزهرا ستاری فقیهی | @ZhrFaghihi
undefined۵
undefined۱

۱۴۳

۱۷:۲۹

۱۸ تیر
چرا غرب از آیت‌الله خامنه‌ای می‌هراسید؟undefined عبدالوهاب فراتیغرب با خونسردی تمام، انفجار هسته‌ای در هیروشیما را تماشا کرد؛ با آرامش، کودتاهای بیشمار را طراحی نمود؛ و با متانت، ملت‌ها را زیر چکمه‌های استعمار خرد کرد. اما در برابر آیت‌الله خامنه‌ای، این خونسردیِ تاریخی را از دست داد. چرا؟ زیرا او تنها رهبری بود که نقاب تمدن، حقوق بشر، دموکراسی و توسعه را از چهره غرب کنار زد و نشان داد که در پشت این مفاهیم فریبنده، چه حقیقتی نهفته است. او غرب را در برهنگی نظریاش به تصویر کشید و این کاری بود که جز او، هیچ‌یک از رهبران معاصر شرق و غرب، جسارت انجام آن را نداشتند. آیت‌الله خامنه‌ای نشان داد که غرب با تمام ادعاهای روشنگرانه‌اش، در عمیق‌ترین لایه، گرفتار سه بیماری مهلک است: پوچی وجودی، سلطه‌گری پنهان و مصرف‌زدگی بی‌روح. او ثابت کرد که نظام لیبرال غرب، وعده آزادی می‌دهد اما در عمل انسان را به برده‌ای مصرف‌گرا تبدیل می‌کند. وعده دموکراسی می‌دهد اما در پشت آن، سلطه شبکه‌های اطلاعاتی و مالی را پنهان کرده است. وعده پیشرفت می‌دهد اما در باطن، توسعه‌ای را طراحی کرده که فقط به سود قدرت‌های بزرگ تمام می‌شود. این افشاگری برای غرب، فاجعه‌بارتر از یک حمله نظامی بود؛ چون اسطوره مشروعیت خود غرب را هدف گرفته بود. غرب تا پیش از انقلاب اسلامی، خود را آخرین تاریخ و تنها مسیر ممکن تمدن معرفی کرده بود. اما آیت‌الله خامنه‌ای، امکان زیستنی دیگر را به جهان نشان داد؛ زیستنی که نه در تقلید کورکورانه از غرب، که در بازگشت آگاهانه به خویشتن خویش تعریف می‌شد. این زلزله‌ای در دستگاه معرفتی غرب بود؛ چراکه برای اولین بار، یک شرقی نه از موضع ضعف، که از موضع تمدن جایگزین، به نقد هستی‌شناختی غرب نشست. و اینجا، شهادت، گواهِ صدق بر تمام این ادعاها بود. او چهار دهه تکرار کرد که غرب از معنایی که او به مقاومت بخشیده می‌هراسد؛ غربی‌ها این را شعار می‌پنداشتند. اما وقتی تا پای جان ایستاد و شهادت را پذیرفت، به جهانیان ثابت کرد که ادعاهایش نه شعار، که حقیقتی بود که جان خود را بر سر آن نهاد. شهادت، منطق زیستن جایگزین او را از یک نظریه انتزاعی به واقعیتی عینی تبدیل کرد؛ واقعیتی که با خون تضمین شد و دیگر هیچ قدرتی نمی‌تواند آن را نادیده بگیرد. غرب از این شهادت بیش از حیاتش هراسید؛ چون فهمید که با مرگ یک رهبر، معنایی که او بنیان نهاد، نه تنها پایان نمی‌یابد، که جاودانه می‌شود. این، همان راز هراس ابدی غرب است؛ هراسی که نه از موشک، که از حقیقتی برآمده از دلِ ایمان و خون سرچشمه می گیرد.https://eitaa.com/forati129https://eitaa.com/Habibollah_Babai
undefined۱

۱۱۱

۱۵:۲۳

قیام عاطفی | زهرا فقیهی
چرا غرب از آیت‌الله خامنه‌ای می‌هراسید؟ undefined عبدالوهاب فراتی غرب با خونسردی تمام، انفجار هسته‌ای در هیروشیما را تماشا کرد؛ با آرامش، کودتاهای بیشمار را طراحی نمود؛ و با متانت، ملت‌ها را زیر چکمه‌های استعمار خرد کرد. اما در برابر آیت‌الله خامنه‌ای، این خونسردیِ تاریخی را از دست داد. چرا؟ زیرا او تنها رهبری بود که نقاب تمدن، حقوق بشر، دموکراسی و توسعه را از چهره غرب کنار زد و نشان داد که در پشت این مفاهیم فریبنده، چه حقیقتی نهفته است. او غرب را در برهنگی نظریاش به تصویر کشید و این کاری بود که جز او، هیچ‌یک از رهبران معاصر شرق و غرب، جسارت انجام آن را نداشتند. آیت‌الله خامنه‌ای نشان داد که غرب با تمام ادعاهای روشنگرانه‌اش، در عمیق‌ترین لایه، گرفتار سه بیماری مهلک است: پوچی وجودی، سلطه‌گری پنهان و مصرف‌زدگی بی‌روح. او ثابت کرد که نظام لیبرال غرب، وعده آزادی می‌دهد اما در عمل انسان را به برده‌ای مصرف‌گرا تبدیل می‌کند. وعده دموکراسی می‌دهد اما در پشت آن، سلطه شبکه‌های اطلاعاتی و مالی را پنهان کرده است. وعده پیشرفت می‌دهد اما در باطن، توسعه‌ای را طراحی کرده که فقط به سود قدرت‌های بزرگ تمام می‌شود. این افشاگری برای غرب، فاجعه‌بارتر از یک حمله نظامی بود؛ چون اسطوره مشروعیت خود غرب را هدف گرفته بود. غرب تا پیش از انقلاب اسلامی، خود را آخرین تاریخ و تنها مسیر ممکن تمدن معرفی کرده بود. اما آیت‌الله خامنه‌ای، امکان زیستنی دیگر را به جهان نشان داد؛ زیستنی که نه در تقلید کورکورانه از غرب، که در بازگشت آگاهانه به خویشتن خویش تعریف می‌شد. این زلزله‌ای در دستگاه معرفتی غرب بود؛ چراکه برای اولین بار، یک شرقی نه از موضع ضعف، که از موضع تمدن جایگزین، به نقد هستی‌شناختی غرب نشست. و اینجا، شهادت، گواهِ صدق بر تمام این ادعاها بود. او چهار دهه تکرار کرد که غرب از معنایی که او به مقاومت بخشیده می‌هراسد؛ غربی‌ها این را شعار می‌پنداشتند. اما وقتی تا پای جان ایستاد و شهادت را پذیرفت، به جهانیان ثابت کرد که ادعاهایش نه شعار، که حقیقتی بود که جان خود را بر سر آن نهاد. شهادت، منطق زیستن جایگزین او را از یک نظریه انتزاعی به واقعیتی عینی تبدیل کرد؛ واقعیتی که با خون تضمین شد و دیگر هیچ قدرتی نمی‌تواند آن را نادیده بگیرد. غرب از این شهادت بیش از حیاتش هراسید؛ چون فهمید که با مرگ یک رهبر، معنایی که او بنیان نهاد، نه تنها پایان نمی‌یابد، که جاودانه می‌شود. این، همان راز هراس ابدی غرب است؛ هراسی که نه از موشک، که از حقیقتی برآمده از دلِ ایمان و خون سرچشمه می گیرد. https://eitaa.com/forati129 https://eitaa.com/Habibollah_Babai
آیت‌الله خامنه‌ای و رسوایی باطن مردانۀ مفهوم برابری جنسیتی!
تاریخ را که ورق بزنید، غرب که همواره با قهر و غلبۀ مستقیم در زمینه‌های مختلف سلطه‌گری می‌کرد، در دوره‌های بعد متوجه شد که شیوۀ زورگویی مستقیم هم هزینه‌بر است و هم مقاومت زیادی از سوی انسان‌ها به وجود می‌آورد و هم به سرعت باطن کثیف او را آشکار می‌کند. این نقطه، آغاز تبدیل شدن تمدن غرب از «باطل آشکار» به «باطل پنهان» بود.
زمانی که امام در بحبوحۀ مبارزات انقلابی قرار داشت، عده‌ای از سر نادانی به او می‌گفتند باطل که با باطل فرقی نمی‌کند! پس چرا او به قوتی که جلوی غرب ایستاده جلوی بلوک شرق نایستاده؟ آنها متوجه نبودند که شورویِ آن زمان، باطل آشکار بود و چیزی که به صورت عیان باطل باشد خیلی زود فطرت انسان‌ها آن را پس می‌زند و به نابودی می‌رسد اما آنچه ایجاد مشکل می‌کند باطلی است که روی خودش «روکش حق» کشیده باشد. خودتان کلاهتان را قاضی کنید؛ چپی که مستقیماً خدا را انکار می‌کرد خطرناک‌تر بود یا آمریکایی که روی سر مردم ژاپن بمب اتم می‌ریخت و می‌گفت این خواست خدا بود که ما چنین بمبی در اختیار داشته باشیم؟
به همین ترتیب وقتی گذشتۀ غرب را با برش جنسیت بررسی کنید، خواهید دید چطور غربی که زن را هم‌تراز با حیوان، مجانین و صغار می‌دانست، در نظریات علمی به صراحت زن را ضدتمدن خطاب می‌کرد و در نظام حقوقی انگلیس و آمریکا دکترین «محجوریت زن شوهردار» وجود داشت، چطور به مفهوم فریبندۀ تساوی جنسیتی رو آورد؟
در گذشته به راحتی می‌شد از برتر بودن مرد دفاع کرد و آن را تئوریزه نمود. مردان غربی به صورت عیان بر زنان سلطه داشتند اما چیزی نگذشت که مانند استعمار قدیم، کارآمدی این روش مورد تردید قرار گرفت؛ این سلطۀ مردانه هم چهرۀ خود را تغییر داد و از ظاهر کار به باطن آن کشید. این‌بار نیاز بود تا بدون اینکه انسان‌ها احساس بدی داشته باشند یا از سوی دیگران توبیخ شوند، خودشان با دل و جان از غلبۀ مرد بر زن دفاع کنند. برای همین سلطۀ مردانه خودش را زیر نقاب توجیه‌پذیر «برابری جنسیتی» پنهان کرد.
این یکی از همان مفاهیمی بود که خامنه‌ای شهید، باطن آن رسوا کرد. اما نه به سبک و سیاقی که جریان تحجر چنین می‌کرد تا شکاف نابرابری زن و مرد را بیشتر کند. مگر اصلا کسی در جهان وجود دارد که از واژۀ «برابری» که به سرعت فطرت انسان را فراخوان می‌کند بدش بیاید؟ هوشمندی رهبر شهید همین بود که به موازاتی که «باطن مردانۀ نظریه برابری جنسیتی» را تبیین می‌کرد، برابری زن و مرد را از حاق معنای «زوجیت» بیرون می‌کشید. او نمی‌خواست نقدهای شرقی به غرب بکند تا از قِبل نقد به غرب، در دام حرف‌های شرقی بیفتد. همزمان که چشمش به باطل پنهان بود، به باطل آشکار هم بود اما می‌دانست که غرب همیشه پیچیده‌تر و خطرناک‌تر عمل می‌کند.
در جهانی که مرد به‌عنوان انسان برتر مفروض گرفته شده و مردانگی (به معنای عقلانیت، احساسات و زیست مردانه) خودش را تا ساحت انسانیت بسط داده، صحبت از تساوی جنسیتی یعنی «به زن دروغ می‌گوییم که همه چیز انسانی است درحالی‌که مردانگی متن جامعه را پر کرده است!» به زن یاد بدهیم از زنانگی خود دست بکشد و مثل مرد فکر کند، مثل مرد احساس کند و مثل مرد زندگی کند. یعنی مردانگی، زیرپوستی می‌شود ارزش و معیار انسان بودن تلقی می‌شود. از همه بدتر اینکه به زنان یاد می‌دهد خودشان را از دریچۀ نگاه مرد غربی تعریف کنند به تصور اینکه اینها «انسانی» است! مرد غربی که زن را چیزی جز بدن جسمانی‌اش نمی‌بیند، یکبار جنسی بودن زن را به‌عنوان حوزۀ قدرت او جا می‌زند و بار دیگر زن را به نیروی کار و چرخ توسعۀ سودجویان تبدیل می‌کند.
مردانگی در این سطح حتی نهاد علم را هم تسخیر می‌کند. خاطرم هست پارسال داشتم صوت یک نشست داخلی درمورد پدیدارشناسی حجاب در سینمای ایران را گوش می‌کردم، یکی از مهمانان برنامه، استدلالش این بود که وجود حجاب در فیلم‌ها و سریال‌ها باعث می‌شود ما از دیدن «روابط انسانی» محروم شویم و مجبور باشیم آن روابط را «تخیل» کنیم؛ من اسم این پدیده را گذاشته‌ام: چشم‌چرانیِ مردانه با زبان علمی! مفهوم برابری جنسیتی و بعد از آن عدالت جنسیتی که به لحاظ تکوینی در غرب برای تثبیت همان نظم مردانۀ حاکم طراحی شده، به مردان اجازه می‌دهد نگاه خود را اصل بدانند و در پوشش «امر انسانی» به خورد زنان بدهند.
امام شهید وقتی می‌خواست وضعیت زن در غرب را توصیف کند از واژۀ «خضوع» استفاده می‌کرد. اینجا خضوع به معنای مثبت فروتنی نیست بلکه به معنای مواجهۀ زن با مرد از ناحیۀ فرودست است. به خلاف اینکه بسیاری تصور می‌کنند دین آمده تا زنان را سر به زیر و ساکت بار بیاورد، رهبر شهید در مقابل می‌گوید اسلام آمده زن را در برابر عوامل پست‌کننده جری و متکبر کند. زن به دنیا نیامده تا یک نسخۀ ناکافی از مرد باشد و یا به بهانۀ زن بودن از جامعه حذف شود.
undefinedزهرا ستاری فقیهی | @ZhrFaghihi
undefined۲۳
undefined۳

۱.۴K

۱۵:۲۸

شاید در میان حوادث گوناگون و قضایای تلخ و شیرین، هیچ روزی برای ملّت مانند این روز، تلخ و بزرگ و جان‌گزا نبود. واقعاً مردمی که حوادث ایران را امروز تحلیل میکنند و بررسی میکنند و همچنین کسانی که در آینده‌ی تاریخ درباره‌ی قضایای سالهای بعد از پیروزی انقلاب و دوران آزمایش بزرگ ملّت ایران بحث و مطالعه خواهند کرد، [شاید] نتوانند احساسی را که مردم در این روز نشان دادند و شکلی که برای این روز در تاریخشان و زندگی‌شان ترسیم کردند، بدرستی دریابند و بشناسند. ملّت ما ملّت خویشتن‌داری است، حوادث تلخ را با متانت تحمّل میکند، سنگینی‌ها را و مشکلات را با قدرت و صبر، با شهامتی که در سطح یک ملّت حقیقتاً بی‌نظیر است از سر میگذراند. ما در دوران ده‌ساله‌ی آغاز پیروزی انقلاب شهدای زیادی دیدیم، زنان و مردان شهیدداده‌ی بسیاری مشاهده کردیم، در همه‌ی این حوادث و ابتلائات آنچه بیننده را تحت تأثیر قرار میدهد، صبر و متانت ملّت ایران است. من خودم مادر چهار شهید را دیدم که وقتی از فرزندان شهید خود سخن میگفت، مثل این بود که درباره‌ی مجلس دامادی آنها حرف میزند. من خودم مادر دو شهید را دیدم که از دانشگاه تهران همراه پیکر مقدّس و مطهّر شهدای خود سوار شد و در بهشت زهرا (علیها السّلام) خودش به دست خودش جوانهای خود را غسل داد و کفن کرد. ملّت ایران ملّت بسیار بامتانت و پُرشهامتی است و آحاد مردم ما از این قضایا بسیار دیدند و بسیار حس کردند؛ امّا همین ملّت متین و صبور در روز چهاردهم خرداد سال گذشته حقیقتاً خویشتن‌داری را از دست داد؛ مصیبت آن قدر سنگین بود که هیچ کس نتوانست در مقابل آن، خونسردی و متانت خود را حفظ کند. وضعیّتی که در سال گذشته مثل امروزی مردم ایران داشتند وضعیّت بسیار عجیبی بود؛ هیچ جوان پدر از دست‌داده‌ای آن‌طور ضجّه نمیزند؛ هیچ مادر جوان از دست‌داده‌‌ای آن‌جور شیون نمیکند که ملّت ایران در سال گذشته مثل امروز شیون کردند و بر سر و سینه زدند. و شما ملّت درست فهمیدید و درست تشخیص دادید؛ آن جوهر ارزنده‌ و گوهر درخشنده‌ای که در مثل امروزى از دست ملّت ایران رفت، حقیقتاً هم باید صبر و متانت یک ملّت را آن‌طور از او بگیرد و او را بى‌تاب کند..
بیانات در مراسم اولین سالگرد رحلت امام خمینی (رحمه‌الله) ۱۳۶۹/۰۳/۱۴
undefined۹

۳۹۴

۲۲:۲۴

۱۹ تیر
بازارسال شده از پویش سراسری خطبه
thumbnail
undefined شانزدهمین #خطبه undefinedundefined نسخهٔ صوتی
‌undefined پویش سراسری خطبه |@khoutbeh

۱

۱۵:۲۵

بازارسال شده از پویش سراسری خطبه

راه زینب- سمانه محمدی.mp3

۰۶:۰۹-۲.۸۲ مگابایت
✦undefined شانزدهمین #خطبه:«این نور خداست، از بین خرابه‌های کشوردوست!»undefined سمانه محمدی‌#خطبه_بخوان_زینب#باید_برخاست‌undefined پویش [[«خطبه بخوان، زینب!»]] از همه خواهران ایران‌زمین دعوت می‌کند تا در نقش زینبِ این میدان، خطبه خود را بیان کنند.‌undefined| @khoutbeh

۱

۱۵:۲۵

۲۵ تیر
بازارسال شده از قیام عاطفی | زهرا فقیهی
thumbnail
ادبیات نظامی و غیرنظامی که ریشه در تفکیک‌های حقوق بین‌الملل دارد، خطرش انسانیت‌زدایی از نیروهای نظامی است. شاید درمورد ملت‌های دیگر(منهای اسرائیل که ملت هم ندارد) که سرانشان جنگ‌طلب و استعمارگرند و حسابشان از ملت‌های آزاده جداست، بتوان از این دوگانه صحبت کرد و تمرکز حملات را روی پایگاه‌ها و مکان‌های نظامی آن کشورها برد؛ اما در خصوص ایرانِ اسلامی که نیروهای نظامی‌ و بسیجی‌اش از همین مردمند و عزمی که این‌روزها برای مقابله با تجاوز دشمن به خرج می‌دهند امتداد ارادۀ همین مردم است، نباید به این دوگانۀ خطرناک در ادبیات ژورنالیستی دامن زد؛ گویی که انگار مردم عادی، انسان‌هایی هستند که حق حیات دارند و نظامی‌ها انسان‌های دیگری که مستحق مرگند!تشییع پرشور مردمی فرماندهان نظامیِ ما گواهی بر این مدعاست که مردم ایران، این مردان باغیرت و شریف که از قضا برخی از آنها هم خانوادگی به شهادت رسیدند را از خودشان می‌دانند و شهادت آنها را نیز مانند داغ جانسوز از دست دادن برادری غیور از جنس حضرت ابالفضل تعبیر می‌کنند. برای آنها این مردان، ابالفضل‌گونه جنگیدند و حالا‌ خواهران زینبی‌شان، منتقم و پاسدار خون آنها خواهند بود. من بنظرم اگر یک موج روایت و روضۀ حماسی زنانه ضمیمۀ این شهادت‌های مجاهدانه بشود، فضای عقلانی سرد تفکیک‌های بین‌المللی تغییر می‌کند.
undefinedزهرا ستاری فقیهی | @ZhrFaghihi

۹

۱۴:۴۵

۲ مرداد
قیام عاطفی | زهرا فقیهی
آیت‌الله خامنه‌ای و رسوایی باطن مردانۀ مفهوم برابری جنسیتی! تاریخ را که ورق بزنید، غرب که همواره با قهر و غلبۀ مستقیم در زمینه‌های مختلف سلطه‌گری می‌کرد، در دوره‌های بعد متوجه شد که شیوۀ زورگویی مستقیم هم هزینه‌بر است و هم مقاومت زیادی از سوی انسان‌ها به وجود می‌آورد و هم به سرعت باطن کثیف او را آشکار می‌کند. این نقطه، آغاز تبدیل شدن تمدن غرب از «باطل آشکار» به «باطل پنهان» بود. زمانی که امام در بحبوحۀ مبارزات انقلابی قرار داشت، عده‌ای از سر نادانی به او می‌گفتند باطل که با باطل فرقی نمی‌کند! پس چرا او به قوتی که جلوی غرب ایستاده جلوی بلوک شرق نایستاده؟ آنها متوجه نبودند که شورویِ آن زمان، باطل آشکار بود و چیزی که به صورت عیان باطل باشد خیلی زود فطرت انسان‌ها آن را پس می‌زند و به نابودی می‌رسد اما آنچه ایجاد مشکل می‌کند باطلی است که روی خودش «روکش حق» کشیده باشد. خودتان کلاهتان را قاضی کنید؛ چپی که مستقیماً خدا را انکار می‌کرد خطرناک‌تر بود یا آمریکایی که روی سر مردم ژاپن بمب اتم می‌ریخت و می‌گفت این خواست خدا بود که ما چنین بمبی در اختیار داشته باشیم؟ به همین ترتیب وقتی گذشتۀ غرب را با برش جنسیت بررسی کنید، خواهید دید چطور غربی که زن را هم‌تراز با حیوان، مجانین و صغار می‌دانست، در نظریات علمی به صراحت زن را ضدتمدن خطاب می‌کرد و در نظام حقوقی انگلیس و آمریکا دکترین «محجوریت زن شوهردار» وجود داشت، چطور به مفهوم فریبندۀ تساوی جنسیتی رو آورد؟ در گذشته به راحتی می‌شد از برتر بودن مرد دفاع کرد و آن را تئوریزه نمود. مردان غربی به صورت عیان بر زنان سلطه داشتند اما چیزی نگذشت که مانند استعمار قدیم، کارآمدی این روش مورد تردید قرار گرفت؛ این سلطۀ مردانه هم چهرۀ خود را تغییر داد و از ظاهر کار به باطن آن کشید. این‌بار نیاز بود تا بدون اینکه انسان‌ها احساس بدی داشته باشند یا از سوی دیگران توبیخ شوند، خودشان با دل و جان از غلبۀ مرد بر زن دفاع کنند. برای همین سلطۀ مردانه خودش را زیر نقاب توجیه‌پذیر «برابری جنسیتی» پنهان کرد. این یکی از همان مفاهیمی بود که خامنه‌ای شهید، باطن آن رسوا کرد. اما نه به سبک و سیاقی که جریان تحجر چنین می‌کرد تا شکاف نابرابری زن و مرد را بیشتر کند. مگر اصلا کسی در جهان وجود دارد که از واژۀ «برابری» که به سرعت فطرت انسان را فراخوان می‌کند بدش بیاید؟ هوشمندی رهبر شهید همین بود که به موازاتی که «باطن مردانۀ نظریه برابری جنسیتی» را تبیین می‌کرد، برابری زن و مرد را از حاق معنای «زوجیت» بیرون می‌کشید. او نمی‌خواست نقدهای شرقی به غرب بکند تا از قِبل نقد به غرب، در دام حرف‌های شرقی بیفتد. همزمان که چشمش به باطل پنهان بود، به باطل آشکار هم بود اما می‌دانست که غرب همیشه پیچیده‌تر و خطرناک‌تر عمل می‌کند. در جهانی که مرد به‌عنوان انسان برتر مفروض گرفته شده و مردانگی (به معنای عقلانیت، احساسات و زیست مردانه) خودش را تا ساحت انسانیت بسط داده، صحبت از تساوی جنسیتی یعنی «به زن دروغ می‌گوییم که همه چیز انسانی است درحالی‌که مردانگی متن جامعه را پر کرده است!» به زن یاد بدهیم از زنانگی خود دست بکشد و مثل مرد فکر کند، مثل مرد احساس کند و مثل مرد زندگی کند. یعنی مردانگی، زیرپوستی می‌شود ارزش و معیار انسان بودن تلقی می‌شود. از همه بدتر اینکه به زنان یاد می‌دهد خودشان را از دریچۀ نگاه مرد غربی تعریف کنند به تصور اینکه اینها «انسانی» است! مرد غربی که زن را چیزی جز بدن جسمانی‌اش نمی‌بیند، یکبار جنسی بودن زن را به‌عنوان حوزۀ قدرت او جا می‌زند و بار دیگر زن را به نیروی کار و چرخ توسعۀ سودجویان تبدیل می‌کند. مردانگی در این سطح حتی نهاد علم را هم تسخیر می‌کند. خاطرم هست پارسال داشتم صوت یک نشست داخلی درمورد پدیدارشناسی حجاب در سینمای ایران را گوش می‌کردم، یکی از مهمانان برنامه، استدلالش این بود که وجود حجاب در فیلم‌ها و سریال‌ها باعث می‌شود ما از دیدن «روابط انسانی» محروم شویم و مجبور باشیم آن روابط را «تخیل» کنیم؛ من اسم این پدیده را گذاشته‌ام: چشم‌چرانیِ مردانه با زبان علمی! مفهوم برابری جنسیتی و بعد از آن عدالت جنسیتی که به لحاظ تکوینی در غرب برای تثبیت همان نظم مردانۀ حاکم طراحی شده، به مردان اجازه می‌دهد نگاه خود را اصل بدانند و در پوشش «امر انسانی» به خورد زنان بدهند. امام شهید وقتی می‌خواست وضعیت زن در غرب را توصیف کند از واژۀ «خضوع» استفاده می‌کرد. اینجا خضوع به معنای مثبت فروتنی نیست بلکه به معنای مواجهۀ زن با مرد از ناحیۀ فرودست است. به خلاف اینکه بسیاری تصور می‌کنند دین آمده تا زنان را سر به زیر و ساکت بار بیاورد، رهبر شهید در مقابل می‌گوید اسلام آمده زن را در برابر عوامل پست‌کننده جری و متکبر کند. زن به دنیا نیامده تا یک نسخۀ ناکافی از مرد باشد و یا به بهانۀ زن بودن از جامعه حذف شود. undefinedزهرا ستاری فقیهی | @ZhrFaghihi
سکانس عاشقانهبه روایت سیروس مقدم، از کتاب اولِ وصف تو
وقتی سریال اغما پخش می‌شد، سروصدای زیادی ایجاد کرده بود و ما را با چالش‌های زیادی مواجه کرد. همیشه قصه‌های ماورایی جای بحث داشته‌اند؛ بیشترین صحبت سر این بود که چرا الياس شیطان قصه، خوش‌صحبت و خوش‌قیافه است!ما هم می‌گفتیم اگر قرار باشد سم و شاخ و دم داشته باشد که کسی به او نزدیک نمی‌شود. باید فریبنده باشد که بتواند به آدم معتمد و مؤتمن قصه نزدیک شود.کار به جایی رسید که من و تعدادی از تیم تولید مجبور شدیم سفری به قم داشته باشیم تا به جمعی از روحانیون در حوزۀ علمیه توضیح بدهیم. بعدها متوجه شدیم آقا سریال را دیده‌اند و به آقای ضرغامی گفته‌اند: این حرف‌ها برداشت‌های غلطی از این‌جور مباحث است. سریال، سریال خوبی است. حتی در حکم تمدیدِ ریاست آقای ضرغامی اشاره کرده‌اند که چرا سریال‌هایی شبیه اغما ساخته نمی‌شود؟ این برای من خبر خیلی خوبی بود. یادم است حال آقای تارخ با شنیدنش از این رو به آن رو شد.سریال پایتخت را هم دنبال می‌کردند. برایشان مهم بود چه تصویری از یک خانواده ایرانی نمایش داده می‌شود. یک بار سر پایتخت سه با جمعی از دوستان هنرمند، کارگردان و تهیه‌کننده خدمت ایشان رسیدیم. آقا در آن دیدار مثل همیشه نکته‌بین و باحوصله بود. نظراتش را گفت و حرف‌ها را شنید. راجع به پایتخت هم حدود ده دقیقه صحبت شد. آقا می‌گفت: هر وقت پایتخت پخش میشه نوه‌ها میان به زور من رو می‌نشونن که سریال رو ببینم. آقا خواست از طرفش خسته نباشیدی به گروه برسانیم.جلسه که تمام شد من به خانه رفتم دوستانی که با ما بودند آقای میرباقری و چند تا از بچه‌های سازمان صداوسیما هم به اداره رفتند به محض رسیدنم، همسرم گفت که همین الان از بیت تماس گرفتند و گفتند آقا نکته‌ای دارد که می‌خواهد مطمئن شود آقای سیروس مقدم آن را شنیده، گفتم: من هنوز یک ساعت نیست از اونجا اومدم، زنگ زدم به معاونت سیما عباس نعمتی گفت: ما که اومدیم، شمارۀ شما رو نداشتند و زنگ زدن گفتن توی این جلسه‌ای که بودیم و صحبت‌هایی که راجع به پایتخت شد، انقدر حرف تو حرف اومده، من فراموش کردم یک نکته رو بگم حالا شما این رو حتماً به آقای مقدم برسونید.به دفترشان هم گفته بود حتماً صدای خودش را بشنوید که مطمئن شوید حرفم به او رسیده. حالا نکته‌شان چه بود؟ بهترین سکانس عاشقانه‌ای که دیده‌ام، سکانسی است که شب کشتی نقی، هما همسرش به ورزشگاه می‌رود و با فلاسک برایش چای می‌ریزد و حرف می‌زنند، نقی این طور دوپینگ روحی میکند و فردا قهرمان می‌شود. می‌خواستم این نکته را بگویم تا هنرمندان دیگر هم بدانند می‌شود سکانس عاشقانه گرفت ولی با این زبان و به این زیبایی. دوباره از دفتر با من تماس گرفتند و پرسیدند: پیغام رسید؟همین توجه خیلی تأثیر خوبی روی روحیه و انگیزۀ بچه‌ها داشت. شاید همین حرف و انگیزه بود که پایتخت را از فصل سه به فصل هفتم رساند؛ انگار خون تازه‌ای در سریال جاری شد.
undefined۹

۹۳

۰:۴۶

۳ مرداد
thumbnail
چه کسی تصمیم گرفت؟
این خانم دارد توضیح می‌دهد که چطور طی یک تجربۀ شخصی به این فکر افتاد که تاریخچۀ لباس‌ شنای زنان را بررسی کند. او به این نتیجه رسید که «بیکینی» آن‌قدرها هم که جا افتاده، لباس عادی و معمولی زنان برای حضور در سواحل نیست. چون هم قبل از آن زنان در ساحل چنین چیزی نمی‌پوشیدند و هم پیدایش ایدۀ این لباس به یک مرد فرانسوی برمی‌گردد که خانواده‌اش تولیدی لباس زیر داشتند. دختر به زبان و تحلیل خودش ماجرا را اینطور تعریف می‌کند: یک روز که آن مرد به ساحل می‌رود، از منظره‌ای که از زنان با دامن‌های بلند می‌بیند خوشش نمی‌آید و با خودش فکر می‌کند: «این چه جامعه‌ای است که من نمی‌توانم چیزی ببینم؟!»
بعد تصمیم می‌گیرد با تولید، پخش و هماهنگی با استاندارد‌های زیبایی در حال ظهور توسط رسانه‌ها، لباس شنای دوتکه (همان بیکینی) را به‌عنوان پوشش مرسوم زنان در سواحل جا بیندازد و موفق هم می‌شود! مهم‌تر اینکه او توانست خودش را از این صحنه کنار بکشد و میلش را امری معمولی و منتخب خود زنان جلوه بدهد. اما در حقیقت حظ بصر مردانه و تصویر جسمانی از زن در سواحل را طبیعی‌سازی کرده است‌. والا چرا باید عادی باشد که ما لباس زیر خودمان را در ملأعام بپوشیم؟!
با این نگاه، دوباره به ماجرایی که من در این متن تحت‌عنوان «چشم‌چرانی مردانه با زبان علمی» مطرح کردم، برگردید و به این فکر کنید که زنان چطور می‌توانند به این مذکر پیش‌فرضی که زیر ماسک «بدیهیات» در ذهن‌شان جا خوش کرده، اولاً خودآگاه شوند و ثانیاً با آن مبارزه کنند و بر آن فائق بیایند؟
اما خیلی‌ها وقتی چنین مطالبی را می‌شنوند، برآشفته می‌شوند که شما می‌خواهید آزادی ما را بگیرید و برایمان تعیین تکلیف کنید که چه بپوشیم و چه نپوشیم. در پایان ویدئو، این دختر پرسش تأمل‌برانگیزی را ناظر بر همین نکته مطرح می‌کند: پرسش درست این نیست که تو چه دلت می‌خواهد بپوشی، پرسش درست این است که «این واقعاً انتخاب خودت بوده؟»
او با این حرف نشان می‌دهد که در فرهنگ جوامع، مؤلفۀ استقلال(مقامِ نه نگفتن) بسیار اساسی‌تر از مؤلفۀ آزادی است؛ چون ممکن است استقلال ما را بگیرند و آن‌گاه در گزینه‌های ازپیش‌تعیین‌شده مخیر بگذارند، تا به خیال خودمان از روی آزادی انتخاب کرده باشیم. مثل صفحۀ یک بازی که از قبل جای همۀ مهره‌ها و قواعد آن مشخص است و تنها لازم است ما در آن چارچوب ایفای نقش کنیم. درحالی‌که آزادی حقیقی زنان(انتخاب گزینه‌ها) در گرو پس‌گرفتن استقلالشان(طراحی گزینه‌ها) از سلطۀ طاغوت‌های مردانه اتفاق می‌افتد و این در ابتدا راهی جز نقد کردن و به پرسش کشیدن امر اجتماعی مردساخته ندارد. یعنی دقیقا همین کاری که این خانم دارد انجام می‌دهد و فکر کردن به مهم‌ترین پرسشی که تلویحاً وسط گذاشته است: مطمئنی تو طراح این صحنه بودی نه بازیگرش؟
undefinedزهرا ستاری فقیهی | @ZhrFaghihi
undefined۷

۹۹

۱۴:۵۹

thumbnail
متقابلاً این توجه را هم نسبت به پوشش حجاب ببینید که تصور نشود به‌صرف اینکه زنان به حجاب رو بیاورند، مشکل نگاه مردانه حل می‌شود. اگر حجابی که ما سر می‌کنیم باز هم بخاطر «مردی» باشد که در پس ذهنمان خانه کرده و می‌خواهد تصویر جسمانی از زن را تثبیت کند، ایندفعه علاوه بر استقلال، آزادی‌مان را هم واگذار کرده‌ایم! البته توضیحات این آقا را هم کافی نمی‌دانم ولی صرف توجهش برام مهم است.القصه، حجاب را با معنایش باید پس گرفت..
undefinedزهرا ستاری فقیهی | @ZhrFaghihi
undefined۳

۶۰

۱۵:۰۲