۲۱:۴۱
بازارسال شده از ✍️غفارحدادی__"دیمزن"
آن روی دیگر آقای لاریجانی
این متن را از روی دیدار دوساعته جذابم با فریده خانم (همسر علی آقای لاریجانی) می نویسم. دیداری که چند ماه پیش در عصری پاییزی در منزل شان اتفاق افتاد. قرار بود درباره مادرش حرف بزنیم اما در تمام طول صحبتمان «علی» از دهانش نیفتاد. می گفت: «وقتی علی خونه نیست انگار دستام بریده شده! علی که باشه همه کارهای خونه رو انجام می ده. بی آنکه من ازش خواسته باشم. خریدها رو جا به جا می کنه. سبزی و مرغ رو پاک می کنه. ظرف ها رو می شوره...» دهانم باز مانده بود که مگر می شود مردی که بیرون از خانه امنیت ملی ایران را حمل می کند، بتواند توی خانه مرغ پاک کند و ظرف بشورد؟ که بعدش فهمیدم همه اینها مال زمانی است که «علی خانه باشد...» و علی شش ماه بود که خانه نرفته بود. از جنگ دوازده روزه که دیگر اجازه نداشت زندگی معمولی داشته باشد. کسی که ابرقدرتهای دنیا برای کشتنش جایزه گذاشته بودند، مردی عاشق پیشه بود که دل جوانی داشت و منشی پخته و با طمانینه. که «از جوانی هم پخته بود.» روزی که هنوز بیست سال هم نداشته و آمده بوده خواستگاری فریده و پدر فریده راغب به این ازدواج بوده و مادر پرسیده بود: «زیادی جوان نیست موری جان؟» و مرتضای مطهری جواب داده بود: «نه باهاش حرف زدم. عقلش پیره.» و مرتضی خبر وصلت دخترش با پسر آیت الله آملی را در نوفل لوشاتو به امام داده و خوشحالی امام را دیده بود که عالم زاده ای با عالم زاده ای ازدواج کرده. البته از نظر مالی خانواده علی بالاتر از خانواده فریده بودند و زمین ها و گوسفندهای فراوانی در شمال داشتند. خانه ای هم که برای زندگی فریده و علی در نظر گرفتند آن قدر بزرگ بود که آقای مطهری مجبور شد برای جهیزیه دخترش دو دست راحتی و دوتا فرش بخرد که جاهای خالی خانه را پر کند. همان راحتی ها و فرش هایی که هنوز هم در خانه علی و فریده بودند و مبل دیگری به جز همان ها که شهید مطهری چهل سال پیش خریده بود نداشتند. عجیب هم نبود. فریده می گفت علی نه هرگز از مجلس حقوق گرفت و نه از مسئولیت های بعدیش. حقوقش سالها همان چهل میلیون تومان استاد دانشگاهی است که تازه از آن هم مقداری هر ماه به حساب بیت المال می ریزد که مدیون نباشد. می گفت این خانه را که می خریدیم پول لازم شده بودیم و دخترم پیشنهاد داد که «بابا نمی شه حقوق های معوقه تون رو از مجلس بگیرید؟» که علی قبول نکرد و گفت: «ما خیلی به این کشور بدهکاریم. من چیزی طلب ندارم.» این ها را کسی گفته بود که از اولین روزهای انقلاب لحظه ای را به آسایش نگذرانده و برای ایران دویده و زحمت کشیده بود. و در عوض بارها جفا دیده و تهمت شنیده و مورد حسادت قرار گرفته بود. فریده خانم می گفت: «بعد از اینکه در انتخابات رد صلاحیت شد، آدم های مختلف روزهای متمادی می آمدند و روی همین صندلی که شما نشسته اید می نشستند و ازش می خواستند که اعتراضی بکند. از خودش دفاع کند، چیزی بگوید، نامه سرگشاده ای، شکایتی...» همه حرف ها را با طمانینه می شنید و با احترام مهمانانش را بدرقه می کرد. در حالی که بهشان گفته بود: «ان شالله خودش درست می شود. من که نمی توانم برای نظام هزینه بتراشم.» ولی خوب بلد بود از نظام دفاع کند. شبیه گنده لات هایی که خوب رجز می خوانند و بلدند چه طوری جواب رجز حریف را بدهند که با خاک یکسان شود. اما کی باورش می شد که همین آدم پخته سیاسی در برابر بچه ها تا چه اندازه رقیق القلب بود که حتی در همان دوره ای که نباید خانه می آمد اگر چند هفته یکبار نوه هایش را نمی دید محزون و دلتنگ می شد. به همه بچه های فامیل محبت بیش از اندازه داشت و به بچه های خودش هم. با این حال پسرانش را هرگز در امور کاری اش دخالت نمی داد. مرتضا در نوجوانی صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می داد. فریده می گفت: «هر چه رفقای علی اصرار کردند بیاید در صدا و سیما اذان بگوید که ضبط کنند قبول نکرد. آن زمان که رئیس صدا و سیما بود.» فریده می گفت: «علی در این چهل و اندی سال که از شهادت پدرم گذشته هم برایم پدر بوده و هم همسر و هم رفیق و هم استاد. طاقت ندارم ببینم یک مو از سرش کم شده.» دیشب که خبر شهادت علی آقا را با این عبارت «علی لاریجانی تایید صلاحیت شد» خواندم، هیچ نگران خودش و حتی انقلاب نشدم. که خودش به حقش رسید و انقلاب هم گیر اشخاص نمی ماند. اما خیلی به فریده خانم فکر کردم. به زنی که روزی پدرش مرتضی را شهید کردند و دیروز رفیق و استاد و همسرش، علی را که وقتی خانه نباشد انگار دست های فریده را بریده اند و حتی پسرش مرتضی را که صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می گفت.
من مطمئنم یک آه این زن می تواند آمریکا و اسرائیل را از ریشه بخشکاند .
فائضه غفارحدادی
دیمزندنیای یک مادر زائر نویسنده
https://ble.ir/dimzan
این متن را از روی دیدار دوساعته جذابم با فریده خانم (همسر علی آقای لاریجانی) می نویسم. دیداری که چند ماه پیش در عصری پاییزی در منزل شان اتفاق افتاد. قرار بود درباره مادرش حرف بزنیم اما در تمام طول صحبتمان «علی» از دهانش نیفتاد. می گفت: «وقتی علی خونه نیست انگار دستام بریده شده! علی که باشه همه کارهای خونه رو انجام می ده. بی آنکه من ازش خواسته باشم. خریدها رو جا به جا می کنه. سبزی و مرغ رو پاک می کنه. ظرف ها رو می شوره...» دهانم باز مانده بود که مگر می شود مردی که بیرون از خانه امنیت ملی ایران را حمل می کند، بتواند توی خانه مرغ پاک کند و ظرف بشورد؟ که بعدش فهمیدم همه اینها مال زمانی است که «علی خانه باشد...» و علی شش ماه بود که خانه نرفته بود. از جنگ دوازده روزه که دیگر اجازه نداشت زندگی معمولی داشته باشد. کسی که ابرقدرتهای دنیا برای کشتنش جایزه گذاشته بودند، مردی عاشق پیشه بود که دل جوانی داشت و منشی پخته و با طمانینه. که «از جوانی هم پخته بود.» روزی که هنوز بیست سال هم نداشته و آمده بوده خواستگاری فریده و پدر فریده راغب به این ازدواج بوده و مادر پرسیده بود: «زیادی جوان نیست موری جان؟» و مرتضای مطهری جواب داده بود: «نه باهاش حرف زدم. عقلش پیره.» و مرتضی خبر وصلت دخترش با پسر آیت الله آملی را در نوفل لوشاتو به امام داده و خوشحالی امام را دیده بود که عالم زاده ای با عالم زاده ای ازدواج کرده. البته از نظر مالی خانواده علی بالاتر از خانواده فریده بودند و زمین ها و گوسفندهای فراوانی در شمال داشتند. خانه ای هم که برای زندگی فریده و علی در نظر گرفتند آن قدر بزرگ بود که آقای مطهری مجبور شد برای جهیزیه دخترش دو دست راحتی و دوتا فرش بخرد که جاهای خالی خانه را پر کند. همان راحتی ها و فرش هایی که هنوز هم در خانه علی و فریده بودند و مبل دیگری به جز همان ها که شهید مطهری چهل سال پیش خریده بود نداشتند. عجیب هم نبود. فریده می گفت علی نه هرگز از مجلس حقوق گرفت و نه از مسئولیت های بعدیش. حقوقش سالها همان چهل میلیون تومان استاد دانشگاهی است که تازه از آن هم مقداری هر ماه به حساب بیت المال می ریزد که مدیون نباشد. می گفت این خانه را که می خریدیم پول لازم شده بودیم و دخترم پیشنهاد داد که «بابا نمی شه حقوق های معوقه تون رو از مجلس بگیرید؟» که علی قبول نکرد و گفت: «ما خیلی به این کشور بدهکاریم. من چیزی طلب ندارم.» این ها را کسی گفته بود که از اولین روزهای انقلاب لحظه ای را به آسایش نگذرانده و برای ایران دویده و زحمت کشیده بود. و در عوض بارها جفا دیده و تهمت شنیده و مورد حسادت قرار گرفته بود. فریده خانم می گفت: «بعد از اینکه در انتخابات رد صلاحیت شد، آدم های مختلف روزهای متمادی می آمدند و روی همین صندلی که شما نشسته اید می نشستند و ازش می خواستند که اعتراضی بکند. از خودش دفاع کند، چیزی بگوید، نامه سرگشاده ای، شکایتی...» همه حرف ها را با طمانینه می شنید و با احترام مهمانانش را بدرقه می کرد. در حالی که بهشان گفته بود: «ان شالله خودش درست می شود. من که نمی توانم برای نظام هزینه بتراشم.» ولی خوب بلد بود از نظام دفاع کند. شبیه گنده لات هایی که خوب رجز می خوانند و بلدند چه طوری جواب رجز حریف را بدهند که با خاک یکسان شود. اما کی باورش می شد که همین آدم پخته سیاسی در برابر بچه ها تا چه اندازه رقیق القلب بود که حتی در همان دوره ای که نباید خانه می آمد اگر چند هفته یکبار نوه هایش را نمی دید محزون و دلتنگ می شد. به همه بچه های فامیل محبت بیش از اندازه داشت و به بچه های خودش هم. با این حال پسرانش را هرگز در امور کاری اش دخالت نمی داد. مرتضا در نوجوانی صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می داد. فریده می گفت: «هر چه رفقای علی اصرار کردند بیاید در صدا و سیما اذان بگوید که ضبط کنند قبول نکرد. آن زمان که رئیس صدا و سیما بود.» فریده می گفت: «علی در این چهل و اندی سال که از شهادت پدرم گذشته هم برایم پدر بوده و هم همسر و هم رفیق و هم استاد. طاقت ندارم ببینم یک مو از سرش کم شده.» دیشب که خبر شهادت علی آقا را با این عبارت «علی لاریجانی تایید صلاحیت شد» خواندم، هیچ نگران خودش و حتی انقلاب نشدم. که خودش به حقش رسید و انقلاب هم گیر اشخاص نمی ماند. اما خیلی به فریده خانم فکر کردم. به زنی که روزی پدرش مرتضی را شهید کردند و دیروز رفیق و استاد و همسرش، علی را که وقتی خانه نباشد انگار دست های فریده را بریده اند و حتی پسرش مرتضی را که صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می گفت.
من مطمئنم یک آه این زن می تواند آمریکا و اسرائیل را از ریشه بخشکاند .
دیمزندنیای یک مادر زائر نویسنده
https://ble.ir/dimzan
۹:۰۱
۱۱:۵۶
بازارسال شده از وحید یامین پور
در این جنگ رمضان بیشتر از هر چیز میدانِ «روایت» داغ است، جاییکه دشمن تمام همت خود را گذاشته تا حقیقت را در هیاهو دروغ پنهان کند.در این وضعیت سخن گفتن از شهدا و فداکاریهایشان، فقط یک روایت نیست، بیان حقیقت و جهاد در برابر جبهه دروغ است.به همین خاطر باید به عوامل برنامه ماه من و جواد تاجیک عزیز دستمریزاد گفت که چراغ این روایتها را در سحرهای ماه مبارک رمضان روشن نگه داشته و در خط مقدم جنگ روایتها شمشیر میزنند.
@Yaminpour
۱۸:۲۰
میان دشمن و وطن ننگ بر آن که شک کند


دختران ایران خوش آمدید 


#زن_باشرف_و_بااستعداد_ایرانی#زن_ایرانی
لینک کانال بله:https://ble.ir/f_ghasempour_ir
لینک کانال ایتا:https://eitaa.com/fghasempour_ir
لینک کانال تلگرام:https://t.me/fghasempour_ir
#زن_باشرف_و_بااستعداد_ایرانی#زن_ایرانی
۱۸:۵۳
۱۳:۵۳
بازارسال شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
پیام_نوروزی_رهبر_معظّم_انقلاب_اسلامی_1405.pdf
۳۱۲.۶۲ کیلوبایت
۱۵:۲۵
۸:۱۷
بازارسال شده از KHAMENEI.IR
۲۳:۱۴
بازارسال شده از روزنامه فرهیختگان
FarhikhteganDaily.com@FarhikhteganOnline
۲۲:۳۰
بازارسال شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
۱۲:۱۶
بازارسال شده از توقفگاه بین دو دنیا (زندگی در زمانه جنگ)
نفسم از این همه شکوه و زیبایی بند آمده. این مرد ارتش بزرگ دنیا را در خلیج فارس و تنگه هرمز بیچاره کرد. به معنی واقعی کلمه بیچاره کرد.
چه شد که این همه قهرمانان اساطیری یکباره با هم از قعر تاریخ برخاستند و حافظ ملک ایران شدند؟ دیدی خمینی و خامنهای عصای موسی داشتند؟ نه اینکه به دریا بزنند و راه فرار باز شود، نه. عصایشان را به دریا میکوبیدند و انسانهایی از دریا بیرون میآمدند که لشکر فرعون را مستأصل میکردند. به زمین میکوبیدند، همین طور. به آسمان میزدند همینطور. ما چه خوشبخت بودیم که با اینها روی یک زمین و در یک زمان نفس کشیدیم. ما چه خوشبخت بودیم.
@tavaghofgah
چه شد که این همه قهرمانان اساطیری یکباره با هم از قعر تاریخ برخاستند و حافظ ملک ایران شدند؟ دیدی خمینی و خامنهای عصای موسی داشتند؟ نه اینکه به دریا بزنند و راه فرار باز شود، نه. عصایشان را به دریا میکوبیدند و انسانهایی از دریا بیرون میآمدند که لشکر فرعون را مستأصل میکردند. به زمین میکوبیدند، همین طور. به آسمان میزدند همینطور. ما چه خوشبخت بودیم که با اینها روی یک زمین و در یک زمان نفس کشیدیم. ما چه خوشبخت بودیم.
@tavaghofgah
۱۹:۰۴
۷:۵۱
چهل روز پیش به وقت 9 و 40 دقیقه جهان ما به ناگهان تغییر کرد و رستاخیزی در جان و روح و زندگیمان حاصل شد. رستاخیزی که در آسمانها مقدر بود با ریختهشدن خون مقدس امام شهیدمان رقم خورد و اینگونه «مردم» مبعوث شوند؛ با طلایهداری زنان...
زنانی که به مدد انقلاب اسلامی و با دم مسیحایی امام خمینی(ره) زنده شدند و در زمانه نظامسازی رشد کردند و هویت پیدا کردند و اکنون، مسئولیت اجتماعی خود را در هر موقعیتی که هستند نسبت به این نظام مقدس رقم میزنند و چنان شوری آفریدهاند که همگان را به تحسین واداشتهاند... باشد که آنچه رهبر شهیدمان در گام دوم انقلاب اسلامی برای تحقق کرامت و شکوفایی زنان مدنظر داشتند را بتوانیم رقم زنیم.
آقای شهیدمان! ما زنان این چهل روز همه همت و وجودمان را برای حفظ ایران به میدان آوردیم و تا آخرین نفس پای کار این نظام خواهیم ماند اما خودتان از آن دنیا یاریمان کنید با این حجم از دلتنگی و غم در فراق شما کنار آییم.
لینک کانال بله:https://ble.ir/f_ghasempour_ir
لینک کانال ایتا:https://eitaa.com/fghasempour_ir
لینک کانال تلگرام:https://t.me/fghasempour_ir
زنانی که به مدد انقلاب اسلامی و با دم مسیحایی امام خمینی(ره) زنده شدند و در زمانه نظامسازی رشد کردند و هویت پیدا کردند و اکنون، مسئولیت اجتماعی خود را در هر موقعیتی که هستند نسبت به این نظام مقدس رقم میزنند و چنان شوری آفریدهاند که همگان را به تحسین واداشتهاند... باشد که آنچه رهبر شهیدمان در گام دوم انقلاب اسلامی برای تحقق کرامت و شکوفایی زنان مدنظر داشتند را بتوانیم رقم زنیم.
۱۲:۰۸
بازارسال شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای رهبر معظّم انقلاب اسلامی بهمناسبت چهلمین روز شهادت رهبر عظیمالشأن انقلاب .pdf
۱۸۱.۴۸ کیلوبایت
۱۸:۰۰
بازارسال شده از ایراندوست
خونهی سیدها در کوچه شترداران (بلوار قیام فعلی) اولین مجلس روضهای بود که در آن چشم باز کردم.روضهای شاید صدساله که از مادربزرگم تا نتیجههایش در آن قد کشیدهاند.معروف بود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در این خانه نماز خواندهاند و بارها دیده شدهاند و در روضهها تشریف آوردهاند. چندین نسل از اهالی محله خراسان، طعم شفای نان قندی این روضه زیر زبانشان بوده و هست.نوجوان که بودم یادم هست یک آقای کت و شلواری خیلی مرتب و مودب را، چندینبار درب ورودی روضه دیده بودم. گاهی کفش جفت میکرد، گاهی پذیرایی معروف چای و نان قندیِ روضه را در سینیهای یکنفره میبرد برای مهمانان روضه سالار شهیدان، و گاهی جای خودش را که نزدیک صاحبخانه در اتاق ورودی خونهی سیدها بود، به بزرگانی چون آیت الله سیبویه و آیت الله جبرئیل میداد و دو زانو و مودب کنارشان می نشست.همان روزها شنیدم ایشان وزیر خارجه کشور آقای سید کمال خرازی و برادرزاده صاحبخانه سیدهاست.تصویر نوجوانی من از سید کمال خرازی، قبل از وزیر خارجهای متین و جدی، نوکری او در بهترین روضه زندگیم در خونهی سیدهاست.با ارباب بی کفنت محشور باشی. شهادت نوش جانت آقای شهید دکتر سید کمال خرازی عزیزم.
@irandoost_ir
@irandoost_ir
۱۷:۰۵
بازارسال شده از سخنگوی شهرداری تهران | محمدخانی
درخواست فرزندان برای تدفین شهید خرازی در قطعه ۴۲
جواد تاجیک، مدیرعامل سازمان بهشت زهرا(س):
شهید سیدکمال خرازی و همسر شهیدهاش در قطعه ۴۲ گلزار شهدا بهشت زهرا(س) به خاک سپرده شدند.
فرزندانشان اصرار داشتند مراسم تشییع و تدفین ایشان، ساده و همانند سایر مردم برگزار شود و در کنار عزیزان مردم در قطعه ۴۲ تدفین شوند.
خاکسپاری در مقبره ۷۲ تن و قطعه فرماندهان را نپذیرفتند.
@abdmohammadkhani
جواد تاجیک، مدیرعامل سازمان بهشت زهرا(س):
۱۷:۰۶
بازارسال شده از ادراکات | فاطمه رایگانی
آقای زاکانی امشب مهمان برنامهٔ «من ایرانم» بود. چند پاکبان و نیروی آتشنشانی را هم با خود برده بود که بگوید این شهر این روزها چه رزمندههایی دارد… این تهران سربلند در جنگ را مدیون همین مجاهدین گمنامیم.
@edraakaat
@edraakaat
۲۱:۵۵
در ایران ما تندرو و میانهرو وجود ندارد؛ همهه ما «ایرانی» و «انقلابی» هستیم و با اتحاد آهنین ملت و دولت، با تبعیت کامل از رهبر معظم انقلاب متجاوز جنایتکار را پشیمان خواهیم کرد.یک خدا، یک ملت، یک رهبر و یک راه؛ آن هم راه پیروزی ایران عزیزتر از جان
#ایران_ما
لینک کانال بله:https://ble.ir/f_ghasempour_ir
لینک کانال ایتا:https://eitaa.com/fghasempour_ir
لینک کانال تلگرام:https://t.me/fghasempour_ir
#ایران_ما
۱۷:۵۱
مؤمن را مؤمن واقعی ندانند تا آنکه در او سه خصلت باشد؛ سنتی از پروردگارش، سنتی از پیامبرش و سنتی از امامش؛ اما سنت خدایش، رازداری است، سنت پیامبرش، رفق و مدارا با مردم و سنت امامش، شکیبایی در سختی و صبر کردن در همه احوال است. (عیون اخبارالرضا(ع)، ج1، ص256)


ایران، ایران امام رضا(ع) است 


لینک کانال بله:https://ble.ir/f_ghasempour_ir
لینک کانال ایتا:https://eitaa.com/fghasempour_ir
لینک کانال تلگرام:https://t.me/fghasempour_ir
۵:۵۳