1_2846635086.mp3
۰۴:۴۶-۴.۳۷ مگابایت
روخوانی درس نهم شوق خواندن
۲۱:۵۷
۲۲:۰۰
برای این که بهتر بتوانید توضیحات مربوط به هر درس را پیدا کنید، میتوانید با زدن روی هشتکهای زیر، درس یا بخش موردنظرتان را در کانال پیدا کنید:
#ستایش#درس_اول #زنگ_آفرینش#حکایت #اندرز_پدر#درس_دوم #چشمه_معرفت#رون_خوانی #کژال
#درس_سوم #نسل_آینده_ساز#شعرخوانی #توفیق_ادب#درس_چهارم #با_بهاری_که_می_رسد_از_راه
#درس_ششم #قلب_کوچکم_را_به_چه_کسی_بدهم#درس_هفتم #علم_زندگانی#حکایت #دعای_مادر#درس_هشتم#زندگی_همین_لحظه_هاست#روان_خوانی #سفرنامه_اصفهان
#درس_نهم#نصحیت_امام #شوق_خواندن#درس_دهم #کلاس_ادبیات#مرواریدی_در_صدف #زندگی_حسابی#فرزند_صالح_انقلاب#شعرخوانی #گل_و_گل#درس_یازدهم #عهد_و_پیمان #عشق_به_مردم#رفتار_بهشتی #گرمای_محبت
#درس_دوازدهم#خدمات_متقابل_اسلام_و_ایران#شعرخوانی #رستگاری#درس_سیزدهم #اسوه_نیکو#معنی_حکایت #چراغ#درس_چهاردهم #امام_خمینی#روان_خوانی #مرخصی
#درس_شانزدهم #آدم_آهنی#درس_هفدهم #ما_می_توانیم#روان_خوانی #پیر_دانا#نیایش
#ستایش#درس_اول #زنگ_آفرینش#حکایت #اندرز_پدر#درس_دوم #چشمه_معرفت#رون_خوانی #کژال
#درس_سوم #نسل_آینده_ساز#شعرخوانی #توفیق_ادب#درس_چهارم #با_بهاری_که_می_رسد_از_راه
#درس_ششم #قلب_کوچکم_را_به_چه_کسی_بدهم#درس_هفتم #علم_زندگانی#حکایت #دعای_مادر#درس_هشتم#زندگی_همین_لحظه_هاست#روان_خوانی #سفرنامه_اصفهان
#درس_نهم#نصحیت_امام #شوق_خواندن#درس_دهم #کلاس_ادبیات#مرواریدی_در_صدف #زندگی_حسابی#فرزند_صالح_انقلاب#شعرخوانی #گل_و_گل#درس_یازدهم #عهد_و_پیمان #عشق_به_مردم#رفتار_بهشتی #گرمای_محبت
#درس_دوازدهم#خدمات_متقابل_اسلام_و_ایران#شعرخوانی #رستگاری#درس_سیزدهم #اسوه_نیکو#معنی_حکایت #چراغ#درس_چهاردهم #امام_خمینی#روان_خوانی #مرخصی
#درس_شانزدهم #آدم_آهنی#درس_هفدهم #ما_می_توانیم#روان_خوانی #پیر_دانا#نیایش
۲۲:۱۵
#درس_دهم#کلاس_ادبیات#مرواریدی_در_صدف #زندگی_حسابی #فرزند_صالح_انقلاب
#واژه_نامه:
چشم دوختن: کنایه از نگاه کردن
جاذبه: گیرایی، جذابیت
دستپاچگی: عجله، شتابزدگی
جرئت: شجاعت
لحن: آهنگ
مندیش: نیندیش، اندیشه نکن، مخفف میندیش
مردم چشم: مردمک چشم
تحسین: آفرین گفتن
نوابغ: جمع نابغه، باهوش و زیرک
خرد: کوچک
نظیر: همانند
فراغت: آسودگی
پروا: ترس
تلاوت: خواندن قران
درک: فهمیدن و دریافتن
معانی: جمع معنی
چمیدن: با ناز راه رفتن
زندهدلان: هوشیاران، دل آگاهان
بی نظیر: بی مانند، بی همتا
آراسته: زیبا و مرتب شده
لبریز: پـُـر و انباشته
چشم از جهان فرو بست: کنایه از فوت کرد
مُعَظَّم: بزرگ، بزرگوار
پژوهشگر: جستجوگر
نوید: مژده
صالح: درستکار
روحیه دادن: کنایه از امیدواری و شجاعت ایجاد کردن
واردات: کالاهایی که از خارج کشور به کشور آورده میشود
پاسی: قسمتی یا بخشی از زمان (پاسی از شب: بخشی از شب)
ملک وجود: هستی و وجود به سرزمین و ملک تشبیه شده است (اضافه تشبیهی)
#واژه_نامه:
۱۵:۰۱
#معنی_شعر صفحه ۸۹ای مرغک خرد زآشیانهپرواز کن و پریدن آموز
تعداد جمله: ۳ #معنی: ای پرندهی کوچک، از آشیانهات پرواز کن تا پریدن را یاد بگیری#دانش_ادبی:ای مرغک: تشخیصمرغک، آشیانه، پرواز و پریدن: مراعات نظیر یا تناسب
تا کی حرکات کودکانه؟در باغ و چمن چمیدن آموز
تعداد جمله: ۲ #معنی: تا کی میخواهی رفتار کودکانه داشته باشی؟ زمان آن رسیده که در باغ و چمن با ناز و غرور راه رفتن را یاد بگیری.#دانش_ادبی:باغ، چمن و چمیدن: مراعات نظیر
رام تو نمیشود زمانهرام از چه شدی؟ رمیدن آموز
تعداد جمله: ۳#معنی: زمانه هرگز مطیع تو نمیشود بنابراین تو هم مطیع روزگار نباش و راه گریختن و مقابله کردن با زمانه را یاد بگیر.#دانش_ادبی:تکرار: واژهی «رام»
مندیش که دام هست یا نهبر مردم چشم، دیدن آموز
تعداد جمله: ۴#معنی: تنها به گرفتاریها و سختیهای روزگار فکر نکن بلکه راه درست اندیشیدن و مقابله کردن با آن سختیها را ه یاد بگیر و تجربه کسب کن.#دانش_ادبی:چشم و دیدن: مراعات نظیر یا تناسب
شو روز به فکر آب و دانههنگام شب آرمیدن آموز
تعداد جمله: ۲#معنی: روز به دنبال غذا باش و به هنگام شب استراحت کن.#دانش_ادبی:روز و شب: تضاد و تناسبآب و دانه: تناسبشب و آرمیدن: تناسب
#معنی_شعر صفحه ۹۱به جان زندهدلان، سعدیا، که ملک وجودنیرزد آنکه دلی را ز خود بیازاری
تعداد جمله: ۴ جمله#معنی: ای سعدی، قسم به جان انسانهای پاک دل، این دنیا ارزش آن را ندارد که کسی را از خود ناراحت کنی(کسی را برنجانی)
تا کی حرکات کودکانه؟در باغ و چمن چمیدن آموز
رام تو نمیشود زمانهرام از چه شدی؟ رمیدن آموز
مندیش که دام هست یا نهبر مردم چشم، دیدن آموز
شو روز به فکر آب و دانههنگام شب آرمیدن آموز
#معنی_شعر صفحه ۹۱به جان زندهدلان، سعدیا، که ملک وجودنیرزد آنکه دلی را ز خود بیازاری
۱۵:۰۱
#شعرخوانی #گل_و_گل#واژه_نامه:
محفل: مجلس
سوز: ناله
پاره دوز: پینه دوز
عجوز: پیرزن
محبوب: دوست داشتنی، دوست
نیکو: خوب، لطفیف، زیبا
حریر: پارچهی ابریشمی
معطر: خوشبو
دلپذیر: دلپسند
مشک: عطری که از شکم آهو میگیرند
عبیر: مادهای خوشبو
دلاویز: دلانگیز
آزمودن: امتحان کردن
عبرت: سرمشق گرفتن
گفت و شنود: بحث و گفتگو
ولیکن: اما
گسترده: پراکنده
#قالب_شعر (گِل و گُل) از #ملک_الشعرای_بهار «مسمّطِ تضمینی یا مخمّس تضمینی» است. در این نوع شعر، شاعر ابیاتی از شعرای دیگر را تضمین کرده است. یعنی در بین شعر خود آورده است.مثلاً در همین شعر که ملک الشعرای بهار در میان ابیاتش از قطعشعری از سعدی استفاده کرده است. این مسمّط زیبا را مخمّس و به بیان درست مخمّس تضمینی یا مسمّط تضمینی میگویند چرا که ابیات و مصراعهایی که داخل گیومه است متعلّق به سعدی است و بقیۀ مصراعها از ملک الشعرای بهارست.
شبی در محفلی با آه و سوزی شنیدستم که مرد پاره دوزیچنین میگفت با پیر عجوزی«گلی خوشبوی در حمام روزی رسید از دست محبوبی به دستم»
تعداد جمله: ۳#معنی: شنیدهام که شبی در یک مجلسی مرد پینهدوزی به پیرزنی چنین گفت: یک روز در حمام، گِل خوشبویی از طرف دوستی به من رسید.#دانش_زبانی:شنیدستم ← گذشته (در قدیم بعضی از فعلهای گذشته که به آن ماضی نقلی میگویند همراه فعل «است» میآمدند؛ شنیدستم: شنیدهام)
گرفتم آن گل و کردم خمیریخمیری نرم و نیکو چون حریریمعطر بود و خوب و دلپذیری«بدو گفتم که مشکی یا عبیریکه از بوی دلاویز تو مستم؟!»
تعداد جمله: ۱۰#معنی: آن گل را گرفتم و به خمیری نرم و خوب تبدیل کردم که نرمی و لطافت آن مانند ابریشم بود. آن خمیر خوشبو و خوب و دل پسند بود. به او گفتم که مشک یا عبیر هستی که من از بوی خوش تو از خود بی خود شدهام.#دانش_ادبی مست: کنایه از مدهوش و سردماغ و سرحال شدننیکو چون حریری: تشبیهمعطر، خوب، دلپذیر، مُشک، عبیر: مراعات نظیر
همه گلهای عالم آزمودم ندیدم چون تو و عبرت نمودمچو گل بشنید این گفت و شنودم«بگفتا: من گلی ناچیز بودم ولیکن مدتی با گل نشستم»
تعداد جمله: ۷#معنی: همهی گِلهای دنیا را آزمایش کردهام. ولی گِلی به خوبی و خوشبویی تو ندیدم و متعجب شدم. وقتی گِل حرفهای من را شنید گفت: من گِلی ناچیز و بی ارزش بودم، ولی مدتی همنشین گُل شدم.#دانش_ادبی عالم: کنایه از همه جاهای دیگرنشستن: کنایه از در ارتباط قرار گرفتن، همنشینی کردن، نشست و برخاست کردن، رفت و آمد کردنصحبت کردن گِل: تشخیص یا جان بخشیگِل و گُل: جناسچو گِل بشنید: تشخیص
گل اندر زیر پا گسترده پر کردمرا با همنشینی مفتخر کردچو عمرم مدتی با گل گذر کرد«کمال همنشین در من اثر کردو گرنه من همان خاکم که هستم»
تعداد جمله: ۵#معنی: گُل، گلبرگهایش را زیر پایش پراکند(پخش کرد) و من را با هم نشینیاش سرافراز کرد.(به من افتخار داد و با من همنشین شد.) وقتی مدتی از عمرم با گُل سپری شد، صفات و ویژگیهای خوب گُل در من اثر کرد. و گر نه من در اصل همان خاک بی ارزش هستم.#دانش_ادبی:زیر پا گستردنِ پرهای گُل: کنایه از خوشرفتاری و فروتنی گلخاک بودن: کنایه از کم ارزش بودن
#قالب_شعر (گِل و گُل) از #ملک_الشعرای_بهار «مسمّطِ تضمینی یا مخمّس تضمینی» است. در این نوع شعر، شاعر ابیاتی از شعرای دیگر را تضمین کرده است. یعنی در بین شعر خود آورده است.مثلاً در همین شعر که ملک الشعرای بهار در میان ابیاتش از قطعشعری از سعدی استفاده کرده است. این مسمّط زیبا را مخمّس و به بیان درست مخمّس تضمینی یا مسمّط تضمینی میگویند چرا که ابیات و مصراعهایی که داخل گیومه است متعلّق به سعدی است و بقیۀ مصراعها از ملک الشعرای بهارست.
شبی در محفلی با آه و سوزی شنیدستم که مرد پاره دوزیچنین میگفت با پیر عجوزی«گلی خوشبوی در حمام روزی رسید از دست محبوبی به دستم»
گرفتم آن گل و کردم خمیریخمیری نرم و نیکو چون حریریمعطر بود و خوب و دلپذیری«بدو گفتم که مشکی یا عبیریکه از بوی دلاویز تو مستم؟!»
همه گلهای عالم آزمودم ندیدم چون تو و عبرت نمودمچو گل بشنید این گفت و شنودم«بگفتا: من گلی ناچیز بودم ولیکن مدتی با گل نشستم»
گل اندر زیر پا گسترده پر کردمرا با همنشینی مفتخر کردچو عمرم مدتی با گل گذر کرد«کمال همنشین در من اثر کردو گرنه من همان خاکم که هستم»
۱۵:۰۲
1_3217104373.mp3
۰۴:۳۷-۴.۲۴ مگابایت
روخوانی#کلاس_ادبیات
۱۵:۰۲
1_3217115149.mp3
۰۳:۵۸-۳.۶۴ مگابایت
روخوانیمرواریدی در صدف
۱۵:۰۲
1_3217135365.mp3
۰۲:۵۰-۲.۶۱ مگابایت
روخوانیزندگی حسابی
۱۵:۰۳
1_3217151556.mp3
۰۳:۴۶-۳.۴۶ مگابایت
روخوانی فرزند صالح انقلاب
۱۵:۰۳
1_3217169621.mp3
۰۲:۰۹-۱.۹۸ مگابایت
شعرخوانیگِل و گل
۱۵:۰۵
#درس_یازدهم صفحهی ۹۷ #واژهنامه:#عهد_و_پیمان
عهد: پیمان
پایبند: آن که خود را موظف به انجام کاری میداند.
توصیه: سفارش
موظّف: هر کس که وظیفهای به عهده دارد.
مکث: ایستادن/درنگ
حرم مطهر: حرم پاک
صلاح: درستی/خیراندیشی
هجوم: حمله/یورش
کهنسال: قدیمی
صحن: میدان/عرصه/حیاط
متواضع: فروتن#عشق_به_مردم
رئیس جمهور وقت: رئیس جمهور آن زمان
مطهّر: پاک و مقدس
وضع: حالت/وضعیت#رفتار_بهشتی
معین: مقرر/تعیین شده
خصلت: ویژگی/خوی#گرمای_محبت
امان: ایمن/آسوده
عیبی: اشکالی/ایرادی
تحمل: شکیبایی/بردباری کردن
عابران: رهگذران
انگار: گویا/به نظر
مهد: گهواره
رصدخانه: جایی که ستارگان و وضعیت حرکت آنها را بررسی میکنند
مکاتبه: نامهنگاری/نوشتن نامه
تَعَلّم: یاد گرفتن
برافروخته: شعلهور/روشن
پرخوف: ترسناک
ادیب: نویسنده/سخندان
نجوم: ستارهشناسی
لایق: شایسته
مباحثه: بحث و گفتگوی دوطرفه
ناکام: به هدف نرسیده
رونق: رواج
بحث: گفت وگو
تألیف: جمع آوری کردن
طالبان: طلب کنندگان
عالیقدر: بلندمرتبه
فقیه: دانشمند
ظهور: آشکار شدن
رفع: برطرف کردن
طبیب: پزشک
مناظره: گفت و گوی دو طرفه
تحصیل: کسب کردن
تأسیس: بنیان نهادن
احیا: زنده کردن#دانش_ادبی
رشتهی دوستی را قطع نمیکرد: کنایه از ادامه دادن دوستی
دوستی به رشته تشبیه شده است
موج جمعیت: جمعیت بسیار زیاد
جمعیت به موج تشبیه شده است
برق خوشحالی: خوشحالی به برق تشبیه شده است/یعنی درخشندگی خوشحالی و شادی
۱۵:۰۶
#دانش_های_زبانی_و_ادبی صفحۀ ۱۰۲#شخص:همانطور که قبلا گفتیم، فعل سه ویژگی دارد؛ زمان، شخص و شمار
#فعل علاوه بر #زمان بر #شخص نیز دلالت دارد که شخص به کمک #شناسه نشان داده میشود.«شناسه» نشانهی فعل است، همیشه در پایان فعل میآید و همانند نهاد، شخص یعنی انجام دهندهی فعل و شمار یعنی تعداد افراد انجام دهندهی فعل را مشخص میکند.با کمک شناسه ما میفهمیم که انجام دهندهی فعل چندم شخص مفرد یا جمع است.
به شناسه #نهاد_پیوسته هم میگویند. شناسهی فعل هر جمله، همیشه با «نهاد» آن جمله مطابقت دارد.
فعل علاوه بر زمان همیشه بر یکی از سه شخص «گوینده»، «شنونده» و «دیگران» نیز دلالت دارد و نسبت داده میشود.
کسی که سخن میگوید، اول شخص
کسی که با او سخن میگویند، دوم شخص
کسی که از او سخن میگویند، سوم شخص خوانده میشود.
هریک از این اشخاص سهگانه ممکن است یکی باشند که یکی را «مفرد» گویند، یا بیشتر، که آن را «جمع» مینامند.
هر فعلی در هر زمان از جهت نسبت دادن به شخص به «شش» صورت آورده میشود «سه شخص مفرد و سه شخص جمع»#مفرد:
گوینده: اول شخص مفرد (رفتم) (شناسه: –َم)
شنونده: دوم شخص مفرد (رفتی) (شناسه: ی)
دیگری: سوم شخص مفرد (رفت) (شناسه: -)
#جمع:
گویندگان: اول شخص جمع (رفتیم) (شناسه: یم)
شنوندگان: دوم شخص جمع (رفتید) (شناسه: ید)
دیگران: سوم شخص جمع (رفتند)(شناسه: ند)
#نکته: شناسههای فعلهای ماضی و فعلهای مضارع جز در سوم شخص مفرد یکسان است؛ در مضارع شناسهی سوم شخص مفرد «–َ د» و در ماضی شناسه سوم شخص مفرد به جز ماضی التزامی «تهی» است یعنی نشانه ظاهری ندارد.
#جمع:
۱۵:۰۶
1_4213890302.mp3
۰۲:۲۲-۵.۴۳ مگابایت
#درس_یازدهم#عهد_و_پیمان
۱۵:۰۷
1_4213952011.mp3
۰۱:۲۲-۱.۲۶ مگابایت
#درس_یازدهم#عشق_به_مردم
۱۵:۰۸
1_4213964722.mp3
۰۱:۰۹-۲.۶۶ مگابایت
#درس_یازدهم#رفتار_بهشتی
۱۵:۰۸
1_4213948820.mp3
۰۵:۵۲-۵.۳۸ مگابایت
#درس_یازدهم#گرمای_محبت
۱۵:۰۹
۱۸:۲۸
مُشک را گفتند: ﺗﻮ ﺭﺍ ﯾﮏ ﻋﯿﺐ ﻫﺴﺖ.
ﺑﺎ ﻫﺮﮐﻪ ﻧﺸﯿﻨﯽ، ﺍﺯ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﺷﺖ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﻫﯽ.
ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﻧﻨﮕﺮﻡ ﺑﺎ ﮐﯽﺍﻡ، ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﻨﮕﺮﻡ ﮐﻪ ﻣﻦ ﮐﯽﺍﻡ.
#فیه_ما_فیه_مولوی#حکایت
ﺑﺎ ﻫﺮﮐﻪ ﻧﺸﯿﻨﯽ، ﺍﺯ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﺷﺖ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﻫﯽ.
ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﻧﻨﮕﺮﻡ ﺑﺎ ﮐﯽﺍﻡ، ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﻨﮕﺮﻡ ﮐﻪ ﻣﻦ ﮐﯽﺍﻡ.
#فیه_ما_فیه_مولوی#حکایت
۱۷:۲۶
۱۶:۳۹