بله | کانال فارسی نهم
عکس پروفایل فارسی نهمف

فارسی نهم

۱۰۱ عضو
undefined۵ روش مؤثر مطالعه در ایام امتحاناتاستفاده از تکنیک‌های مطالعهٔ مؤثر می‌تواند نقش زیادی در بهبود یادگیری و کارایی شما داشته باشد. این روش‌ها بر اساس تحقیقات علمی در حوزه روان‌شناسی یادگیری و حافظه طراحی شده‌اند تا به شما کمک کنند تا مطالب را بهتر درک کرده و آن‌ها را به‌خوبی در حافظهٔ بلندمدت خود ذخیره کنید.
undefined۱. خواندن با نوشتن مطالعه به‌عنوان یک فرآیند پویا، نیازمند مشارکت فعال ذهن است. خواندن همراه با نوشتن می‌تواند فرآیند یادگیری را به طرز چشمگیری بهبود بخشد. در این روش:undefinedپس از خواندن مطالب، با صدای بلند مطالب را بیان کرده و نکات کلیدی را یادداشت کنید. این کار باعث می‌شود که ذهن شما درگیر مطالب شود و بهتر بتواند اطلاعات را پردازش کند.undefinedوقتی فرد مطالب را می‌نویسد یا تکرار می‌کند، این عمل باعث ایجاد ارتباط‌های جدید در مغز می‌شود که به تقویت یادگیری کمک می‌کند.undefinedیادداشت‌برداری به شما کمک می‌کند تا پیش از امتحان، بتوانید یک مرور سریع و کارآمد از مطالب داشته باشید و نقاط مهم را دوباره به یاد بیاورید.
undefined این روش برای اطلاعات پیچیده و جزئی مؤثر است، زیرا با نوشتن و توضیح دادن مطالب، شما آن‌ها را به زبان خودتان بیان می‌کنید که باعث درک بهتر و ماندگاری بیشتر در حافظه می‌شود.
undefined۲. خط کشیدن زیر نکات مهم روش خط کشیدن زیر نکات مهم یکی از تکنیک‌های رایج مطالعه است که برای برجسته‌سازی مطالب اصلی به‌کار می‌رود. در این روش:undefinedپیش از خط کشیدن، باید مطالب را به‌طور کامل مطالعه کنید و از درک مفهومی آن‌ها مطمئن شوید. وقتی که مطلب را به‌خوبی درک کردید، زیر نکات مهم خط بکشید.undefinedهدف از این روش این است که تنها بر نکات اساسی تمرکز کنید. خط کشیدن زیر نکات مهم باعث می‌شود تا هنگام مرور سریع مطالب، فقط بر موارد کلیدی متمرکز شوید.undefinedحافظهٔ بصری، یکی از قوی‌ترین انواع حافظه‌ است. خط کشیدن زیر نکات مهم به مغز کمک می‌کند تا این نکات را به‌طور بصری برجسته کرده و به خاطر سپارد.
undefined این روش به‌ویژه برای مباحثی که نیاز به یادآوری جزئیات دارند، مفید است و به شما کمک می‌کند تا مطالب اصلی را به‌سرعت شناسایی و مرور کنید.
undefined۳. حاشیه‌نویسی حاشیه‌نویسی یکی از تکنیک‌های مطالعه است که می‌تواند برای تأسیس ارتباط میان مطالب مختلف یا یادآوری نکات فرعی استفاده شود. در این روش:undefinedهنگام مطالعهٔ کتاب‌های درسی یا منابع دیگر، مطالبی که به‌نظر شما مرتبط یا جالب هستند را در حاشیه یادداشت کنید.undefinedاین روش بیشتر برای اطلاعاتی که از اهمیت زیادی برخوردار نیستند یا اطلاعات تکمیلی است که ممکن است در امتحان نیازی به آن‌ها نباشد، مفید است.undefinedحاشیه‌نویسی می‌تواند به شما کمک کند تا توضیحات بیشتری در مورد مفاهیم دشوار داشته باشید و دیدگاه خود را نسبت به آن‌ها روشن‌تر کنید.
undefined البته این روش برای درک عمیق و حفظ مفاهیم پیچیده ممکن است به‌اندازهٔ دو روش قبلی مؤثر نباشد، زیرا به‌طور مستقیم با درک کامل مفاهیم اصلی ارتباط ندارد.
undefined۴. خلاصه‌نویسی خلاصه‌نویسی یکی از روش‌های مؤثر برای درک و حفظ مطالب است. پس از مطالعهٔ هر بخش از مطالب درسی:undefinedشما باید آنچه را که فهمیده‌اید به‌طور خلاصه یادداشت کنید. این کار باعث می‌شود که مطالب را از حالت جزئیات پیچیده به شکل ساده‌تر و کلی‌تر تبدیل کنید.undefinedوقتی شما مطالب را به‌طور خلاصه می‌نویسید، این عمل باعث می‌شود تا به‌طور فعال ذهن خود را درگیر پردازش اطلاعات کنید. در نتیجه، اطلاعات به‌طور عمیق‌تری در حافظه بلندمدت شما ذخیره می‌شوند.undefinedاین روش به شما کمک می‌کند تا مطمئن شوید که همهٔ مطالب را به‌درستی درک کرده‌اید و می‌توانید آن‌ها را با زبان خود توضیح دهید.
undefined خلاصه‌نویسی به‌عنوان یک روش پردازش عمیق عمل می‌کند و موجب تقویت حافظه و تسهیل یادآوری مطالب در آینده می‌شود.
undefined۵. کلیدبرداری روش کلیدبرداری یکی از ساده‌ترین و مؤثرترین راه‌ها برای یادآوری نکات کلیدی در هنگام مرور است. در این روش:undefinedپس از مطالعهٔ هر بخش، مهم‌ترین نکات را به‌صورت کلمات کلیدی یادداشت کنید. این کلمات باید کوتاه و پرمعناترین عبارت‌هایی باشند که مفهوم اصلی مطلب را انتقال دهند.undefinedکلمات کلیدی به‌عنوان یک محرک حافظه عمل می‌کنند و به شما کمک می‌کنند که مطالب را به‌طور سریع و مؤثر یادآوری کنید.undefinedاین روش به شما کمک می‌کند تا مطالب گسترده و پیچیده را به‌طور سازمان‌دهی‌شده و فشرده یادداشت کنید و در هنگام مرور، به سرعت نکات مهم را یادآوری کنید.
undefined این تکنیک برای مطالب تئوری یا فرمول‌ها بسیار مؤثر است، چرا که می‌توانید به‌راحتی از این کلمات کلیدی به‌عنوان مبنای مرور استفاده کنید.
undefined این ۵ روش می‌تواند به‌طور قابل‌ملاحظه‌ای در یادگیری و یادآوری مطالب به شما کمک کند و ترکیب آن‌ها با یکدیگر می‌تواند به‌طور مؤثری بر فرآیند یادگیری شما تأثیر بگذارد.

۲۲:۱۰

نکات دستوری درس نهم#انواع_فعل و #زمان_فعل
https://ble.ir/dastoor_motavasete1/-3352524594485201021/1765923093516

۲۲:۱۲

دانش چو گوهریست که عمرش بود بهاباید گران خرید که ارزان نمی‌شود
پروین اعتصامی

۱۸:۵۸

#درس_دهم#آرشی_دیگر
#واژه_نامه:undefinedافق: کناره‌های آسمان، انتهای دیدundefinedبدعهد: بدپیمانundefinedپرسان: پرسشگرundefinedدستان: لقب زال، پدر رستم، جهان پهلوان ایرانیundefinedدف: یکی از آلات موسیقیundefinedسو: جهتundefinedشط: رود بزرگ که به دریا می‌ریزدundefinedفوق باور: باور نکردنی، غیر قابل باورundefinedکمند: طناب، بندundefinedمهد: گهواره، زمین هموارundefinedنام آور: مشهورundefinedهجوم: حمله کردن، یورش، حملە‌ی ناگهانیundefinedتَلّ: تپه، بلندیundefinedغالب: غلبه کننده، چیره، بسیار، افزونundefinedتجسم: تصویر ذهنی، دارای جسم شدنundefinedروایی: روایت کنندگی، رونق، رواجundefinedنام آور: نامدار، مشهور undefinedگنبد: برآمدگی بالای معابد و مساجدundefinedزار: رنجور، ضعیفundefinedحَمیَّت: مروت، جوانمردی، غیرت، رشکundefinedکاردان: خردمند، کار آزمودهundefinedسیرت: طریقه، روش، مذهب، خلق و خوundefinedمُلازم: همراه، نوکر، ثابت قدمundefinedگران: سنگین، وقارundefinedعَزل کردن: از شغل برکنار کردنundefinedغوغا: جار و جنجال زیادundefinedسرکش: عاصی، نافرمانی، یاغیundefinedبی انصاف: ظالم، ستمکار، بیدادگر

۱۴:۳۸

#درس_دهم#آرشی_دیگر
قالب شعر: نو، نیماییشاعر: محمد گودرزی دهریزی
جنگ، جنگی نابرابر بود/ جنگ، جنگی فوق باور بود / کیسه‌های خالی و خونی/ خطّ مرزی را جدا می‌کرد / دشمن بد عهد بی‌انصاف / با هجوم بی امان خود / مرزها را جابجا می‌کرد.#معنی: جنگ، جنگی ناعادلانه و غیر قابل باور بود. کیسه‌های خاکی و خون آلود، خط مرزی ما و دشمن را مشخص می‌‌کرد. دشمن پیمان شکن با حمله‌های بی‌وقفه و پی در پی خود، سرزمین(کشور) ما را مورد تجاوز قرار می‌داد.#دانش_زبانی:جنگی نابرابر، کیسه‌های خاکی و خونی، دشمن بدعهد و بی‌انصاف و هجوم بی‌امان: ترکیب وصفی#توجه :در شعر نیمایی(شعر نو)، قافیه وجود دارد، اما دارای نظم و ترتیب(مانند شعرهای سنتی) نیست. در این بند قافیه‌ها عبارتند از: نابرابر و باور/ جدا و جابجا
از میان آتش و باروت / می‌وزید از هر طرف، هر جا / تیرهای وحشی و سرکش / موشک و خمپاره و ترکش / آن طرف، نصف جهان با تانک‌های آتشین در راه / این طرف، ایرانیان تنها / این طرف تنها سلاح جنگ، ایمان بود.#معنی: از میان آتش و گلوله، از هر طرف و هر جا، تیرهای سریع و رها شده و موشک و خمپاره و ترکش پرتاب می‌شد. در آن سمت، نیمی از قدرت‌های جهان با تانک‌های مجهز به پیش می‌آمدند و در این سمت رزمندگان ایرانی تنها و دست خالی بودند و نتها سلاح جنگیدن آن‌ها، ایمان و اعتقاد به خداوند بزرگ بود.#دانش_ادبی:وزیدن تیر و خمپاره و ترکش: تیر و خمپاره و ترکش به باد تشبیه شدهتیرهای وحشی و سرکش: تیر به حیوان وحشی و سرکش تشبیه شده.
خانه‌های خاک و خون خورده / مهد شیران و دلیران بود / شهر خونین، شهر خرّمشهر / در غروب آفتاب خویش / چشم در چشم افق می‌دوخت / در دهان تانک‌ها می‌سوخت.#واژه_نامه:مهد: جایگاه، گهواره / دلیران: شجاعان / افق: کرانه‌ی آسمان#معنی: خانه های آلوده به خاک و خون، جایگاه رزمندگان شجاع بود. شهر خرّمشهر که از خون رزمندگان رنگین شده بود، در آخرین لحظات عمر خود (نابودی خود) اسمان نگاه می‌کرد و در میان آتش تانک‌ها می‌سوخت.#دانش_ادبی:شیران: استعاره از رزمندگانچشم دوختن خرمشهر: تشخیصغروب آفتاب خویش: کنایه از نابودی و به پایان رسیدن عمرچشم دوختن: کنایه از خیره نگاه کردندهان تانک: تشخیصچشم افق: تشخیص#دانش_زبانی:خون خورده: صفتخونین: صفت
شهر، از آن سوی سنگرها / شیر مردان را صدا می‌زد: / «آی، ای مردان نام آور / ای همیشه نامتان پیروز / بی گمان امروز / فصلی از تکرار تاریخ است / گر بماند دشمن، از هر سو / خانه هامان تنگ خواهد شد / ناممان در دفتر تاریخ / کوچک و کم رنگ خواهد شد.»#واژه_نامه:نام آور: نامدار، مشهور / بی گمان: به درستی، یقیناً / فصلی: بخشی از یک کتاب و نامه#معنی:شهر از آن طرف سنگرها، رزمندگان شجاع را با فریاد صدا می‌زد: «ای مردان مشهوری که همیشه نامتان پیروز و سرافراز است. یقیناً، امروز، بخشی از تاریخ، در حال تکرار شدن است. اگر دشمن در هر قسمت از سرزمین ما بماند، خانه و سرزمین ما، محدود می‌شود و نام ما در تاریخ، بی اعتبار و محو خواهد شد.»#دانش_ادبی: صدا زدن شهر: تشخیصتکرار «ک» و «گ»: واج آراییدفتر تاریخ: اضافه‌ی تشبیهی#دانش_زبانی:مردان: منادا«ـِ تان» (نامتان): مضاف‌الیهبی گمان: قید«و» در کوچک و کم رنگ: واو عطفآی: اصوات (شبه جمله) است.خون میان سنگر آزادگان جوشید / مثل یک موج خروشان شد / کودکی از دامن این موج بیرون جست / از کند آرزوها رست / چشم او در چشم دشمن بود / دست او در دست نارنجک#معنی: ایرانیان آزاده و جوان مرد در میان سنگرها خشمگین شدند و مثل موج خروشانی به حرکت درآمد. کودکی از میان موج رزمندگان بیرون آمد و از دام آرزوهای مادّی خود، رها شد در حالی که نارنجک در دست داشت در چشمان دشمن خیره شد.#واژه_نامه:جست: پرید / کمند: طناب / رست: رها شد.#دانش_ادبی:جوشیدن خون: کنایه از خشمگین شدمثل یک موج: تشبیهموج: استعاره از رزمندگانکمند آرزوها: اضافه تشبیهی (آرزوها: مشبّه و کمند: مشبّه به)دست نارنجک: تشخیصتکرار دست و چشم: تکرار

۱۴:۳۸

جنگ، جنگی نابرابر بود / جنگ، جنگی فوق باور بود / کودک تنها، به روی خاکریز آمد / صد هزاران چشم، قاب عکس کودک ما شد / خطّ دشمن، گیج و سرگردان / چشم‌ها از این و آن پرسان: / «کیست این کودک؟ / او چه می‌خواهد از این میدان!؟ / صحنه‌ی جانبازی است این جا!؟ / یا زمین بازی است این جا»!؟#معنی: جنگ، جنگی ناعادلانه و غیرقابل باور بود. کودک تنها (=حسین فهمیده)، بالای خاکریز آمد و صدها هزار نفر او را نگاه می‌کردند. سپاه دشمن مات و سرگشته بود و با یک نگاه از هم دیگر می‌پرسیدند که این کودک، کیست؟ و در این میدان جنگ، چه می‌خواهد؟ این جا میدان جنگ و فداکاری است یا زمین بازی کرد؟#واژه_نامه:خطّ دشمن: حالت قرار گرفتن دشمنان که در یک راستا ایستاده باشند.#دانش_ادبی:چشم: مشبه و قاب عکس: مشبّه بهپرسان بودن چشم‌ها: تشخیص
دشمنان کوردل، امّا / در دلش خورشید ایمان را نمی‌دیدند / تیغ آتش خیز «دستان» را نمی‌دیدند / در نگاهش خشم و آتش را نمی‌دیدند / بر کمانش تیر «آرش» را نمی‌دیدند / در رگش، خون «سیاوش» را نمی‌دیدند.#معنی: ولی دشمنان گمراه، نور خورشید ایمان و اعتقاد به خدا را در قلبش نمی‌دیدند. آن‌ها شمشیر آتشین او را که مانند شمشیر «دستان»، در دستش بود، نمی‌دیدند؛ و نگاه خشمگین او را که مانند آتشی سوزان بود، نمی‌دیدند و نارنجک در دستش را که مانند تیرکمان آرش پهلوان بود، نمی‌دیدند؛ و نمی‌دیدند که در رگش، خون پهلوان دلیر ایرانی، سیاوش، جاری است.#واژه_نامه:کوردل: گمراه / تیغ: شمشیر#دانش_ادبی:دل: مجازاً وجودخورشید ایمان: اضافه تشبیهیدستان، آرش و سیاوش: تلمیح به داستان شاهنامه‌ی فردوسیکمان و تیر: مراعات نظیرخون و رگ: مراعات نظیر#نکته:واژه‌ی «امّا»، برای رفع توهم از قسمت نخست سخن به کار می‌رود و به معنی «ولی» است.
کودک ما بغض خود را خورد / چشم در چشمان دشمن کرد / با صدایی صاف و روشن گفت : «آی ای دشمن! / من حسین کوچک ایران زمین هستم / تانک‌های شومتان را در کمین هستم / مثل کوهی آهنین هستم».#معنی: کودک ما غم و اندوه خود را فرو نشاند و بر خود مسلّط شد و به دشمن نگاه کرد (با دشمن رو در رو شد) و با صدایی آشکار و رسا گفت: «ای دشمن! آگاه باش که من حسین کوچکی از لشکر ایران هستم که مانند کوهی استوار و محکم در کمین تانک‌های نحس شما هستم تا آن‌ها را نابود کنم».#واژه_نامه:بغض: گرفتگی و ناراحتی درونی از غصه / روشن: آشکار، واضح، قابل فهم / شوم: نحس، نامبارک#دانش_ادبی:خوردن بغض: کنایه از مسلّط شدن، کنترل کردن مثل کوهی آهنین: تشبیه#دانش_زبانی:«را» در تانک‌های شومتان را: فک اضافه (در کمین تانک‌های …)
ناگهان تکبیر، پروا کرد / در میان آتش و باروت غوغا کرد / کودکی از جنس نارنجک / در دهان تانک‌ها افتاد…#معنی: ناگهان، فریاد بلند الله و اکبر در آسمان پیچید و در میان آتش و گلوله، سر و صدایی برپا کرد. کودکی شجاع که مانند نارنجک بود، به طرف تانک‌ها حمله کرد …#دانش_ادبی:پروا کردن تکبیر: استعارهآتش، باروت، نارنجک و تانک: مراعات نظیردهان تانک: تشخیص
لحظه ای دیگر / از تمام تانک‌ها، تنها / تلّی از خاکستر خاموش / ماند روی دست‌های دشت / آسمان از شوق، دف می‌زد / شطّ خرّمشهر، کف می‌زد / شهر یکباره به خویش آمد / چشم اشک آلوده را واکرد / بر فراز گنبدی زیبا / در سه رنگ جاودان ما / قصه‌ی تکرار آرش را، / باز هم خواند و تماشا کرد.#معنی: چند لحظه دیگر، از بین همه‌ی تانک‌ها، فقط، تپّه‌ای از خاکستر سرد و خاموش در میان دشت، باقی ماند. آسمان به خاطر شادی و اشتیاق، موسیقی می‌نواخت و رود خرمشهر شادی می‌کرد و شهر یک دفعه به خودش آمد و چشم گریانش را باز کرد و بر بالای گنبد زیبای مسجدی در پرچم سه رنگ جاودان ایران، داستان حماسه‌ی آرش قهرمان را دوباره می‌خواند و تماشا می‌کرد.#واژه_نامه:تل: تپّه / شوق: اشتیاق، شادی / دف: یکی از آلات موسیقی دارای حلقه‌ای چوبی و پوست نازک که با سر انگشتان نواخته می‌شود. / شطّ: رود بزرگ که وارد دریا می‌شود / به خویش آمد: متوجّه آزادی و رهایی شد / فراز: بالا / سه رنگ: پرچم سه رنگ (سبز، سفید و سرخ) ایران#دانش_ادبی:دست دشت: تشخیصدف زدن آسمان و کف زدن شط: تشخیص و کنایه از شادی کردنشهر: مجازاً مردم شهر

۱۴:۳۸

#حکایت #نیک_رایاناسکندر، یکی از کاردانان را از عملی شریف، عزل کرد و عملی خسیس به وی داد.#معنی: اسکندر یکی از عوامل کار بلد خود را از کار با ارزش و مهم برکنار کرده و کاری کم ارزش و سطح پایین به وی سپرد.
روزی آن مرد بر اسکندر درآمد؛ اسکندر گفت: چگونه می‌بینی عمل خویش را؟#معنی: روزی آن مرد اسکند را دید. اسکندر گفت: کار خود را چگونه می‌بینی؟
گفت: زندگانیات دراز باد! نه مرد به عمل، بزرگ و شریف گردد، بلکه عمل، به مرد، بزرگ و شریف گردد.#معنی: گفت: عمر شما طولانی باشد! مرد با انجام کار بزرگ نمی‌شود و ارزش نمی‌یابد، بلکه کار با مرد بزرگ می‌شود و ارزش می‌یابد.
پس در هر عمل که هست، نیکو سیرتی می‌باید و داد.#معنی: پس در هر کاری، باید روش خوب و مناسب و انصاف را به کار گرفت.

۱۴:۳۸

1_3346144617.mp3

۰۶:۰۵-۴.۱۸ مگابایت
روخوانی آرشی دیگر

۱۴:۳۹

1_3182345221.mp3

۰۱:۳۱-۱.۰۵ مگابایت
روخوانی حکایت نیک رایان

۱۴:۳۹

1_16447674159.mp3

۱۸:۴۶-۴.۳ مگابایت
آرش کمانگیرسروده: سیاوش کسراییبا صدای: شاعر

۱۴:۴۰

#درس_یازدهم صفحه‌ی ۸۲#زن_پارسانقل است آن شب که رابعه،(رابعه‌ی عدویّه از زنان عارف، پرهیزگار و بزرگ قرن دوم هجری)، در وجود آمد، در خانه‌ی پدرش، چندان جامه نبود که او را در آن بپیچند و چراغ نبود.#معنی:گفته‌اند شبی که رابعه به دنیا آمد، در خانه‌ی پدر او، آن مقدار پارچه(لباس) نبود که رابعه را در آن بپیچند و چراغی هم در خانه وجود نداشت.#واژه_نامه:undefinedنقل است: گفته‌اندundefinedرابعه: در لغت به معنی چهارم(در اینجا اسم زن عارف مشهور قرن دوم هجری است.) undefinedعارف: خداشناسundefinedپرهیزگار: پارسا، خداپرستundefinedدر وجود آمد: به دنیا آمدundefinedچندان: آن اندازهundefinedجامه: لباس، پارچه#دانش_زبانی:undefinedواژه‌های «خانه» و «جامه» ساده هستند.undefinedنبود(وجود نداشت): فعل غیر اسنادی (در گذشته به فعل غیر اسنادی، فعل «خاص» می‌گفتند)undefinedفعل‌های اسنادی (بود، شد، گشت، گردید) در صورتی که معنای اصلی خود را نداشته باشند غیراسنادی هستند.
پدر او را سه دختر بود. رابعه چهارم بود. از آن، رابعه گویند، پس عیال با او گفت: «به فلان همسایه رو و چراغی روغن بخواه».#معنی:پدر او سه دختر داشت و رابعه، چهارمین دختر بود. به این خاطر، به او رابعه می‌گویند؛ همسرش به او گفت: «به خانه‌ی فلان همسایه برو» و به اندازه‌ی یک چراغ روغن بگیر.#واژه_نامه:undefinedاز آن: به این علّتundefinedعیال: همسر، خانوادهundefinedفلان: اشاره به یک شخص یا یک چیز نامعلوم و مبهم.#دانش_زبانی:undefined«را» در پدر او را، مفهوم مالکیّت می‌دهد و در فعل تغییر معنی ایجاد می‌کند. در این جمله، فعل «بود» به «داشت» تبدیل می‌شود: پدر او سه دختر داشت.
پدر رابعه عهد کرده بود که از مخلوق هیچ نخواهد. برخاست و به در خانه‌ی آن همسایه، رفت و باز آمد و گفت: «خفته‌اند». پس دل تنگ، بخفت و پیغمبر[را] علیه‌السلام، به خواب دید. گفت: «غمگین مباش، که این دختر، سیّده‌ای است که هفتاد هزار [از] امّت من در شفاعت او خواهند بود».#معنی:پدر رابعه، با خود عهد کرده بود که از انسان‌ها، چیزی نخواهد بلند شد و به خانەه‌ی آن همسایه رفت و برگشت و گفت: خوابیده‌اند. پس با ناراحتی خوابید و پیغمبر را که درود و رحمت خدا بر او باد در خواب دید. پیامبر به او گفت: «ناراحت نباش، زیرا این دختر (رابعه)، بزرگی است که هفتاد هزار نفر از امّت من با میانجی‌گری و خواهش او، مورد عفو الهی قرار خواهند گرفت.(گناهان هفتاد هزار نفر از امّت من به خاطر در خواست و خواهش رابعه از بین می‌رود.)#واژه_نامه:undefinedعهد: پیمانundefinedمخلوق: بندگان خدا، آفریدهundefinedدل‌تنگ: ناراحتundefinedبخفت: خوابیدundefinedعلیه‌السلام: درود خدا بر او بادundefinedسیّده: سرور، زن بزرگundefinedامّت: پیروان یک دین و پیغمبرundefinedشفاعت: خواهش‌گری
چون رابعه، بزرگ شد، پدر و مادرش بمردند و در بصره قحطی عظیم پیدا شد و خواهران متفرّق شدند و رابعه به دست ظالمی افتاد. او را به چند درم بفروخت. آن خواجه او را به رنج و مشقّت، کار می‌فرمود. روزی بیفتاد و دستش بشکست. روی بر خاک نهاد و گفت: «الهی! غریبم و بی مادر و پدر و اسیرم و دست شکسته».#معنی:وقتی رابعه بزرگ شد، پدر و مادرش فوت کردند و در شهر بصره خشکسالی شدیدی آشکار شد و خواهران او پراکنده شدند و رابعه به دست انسان ستمگری گرفتار شد.رابعه را با گرفتن چند سکە‌ی نقره، فروخت. صاحب رابعه، او را وادار می‌کرد که کارهای سخت و دشواری را انجام دهد. روزی رابعه به زمین خورد و دستش شکست. صورتش را بر خاک قرار داد و با خدا راز و نیاز می‌کرد و می‌گفت: پروردگارا، من تنها و بدون مادر و پدر هستم و دست صاحبم گرفتار و ناراحت و آزرده هستم.#واژه_نامه:undefinedقحطی: خشکسالیundefinedمتفرّق: پراکندهundefinedدرم: سکّە‌ی نقره، درهمundefinedخواجه: سرور، صاحبundefinedمشقّت: سختی، دشواریundefinedغریب: بیگانه، نا آشنا
مرا از این همه، هیچ غم نیست، الّا رضای تو می‌باید تا بدانم که راضی هستی یا نه؟ آوازی شنید که «غم مخور، فردا جاهیت خواهد بود چنان که مقرّبان آسمان به تو نازند.»#معنی:من به خاطر این همه رنج و سختی، ناراحت و غمگین نیستم، مگر خشنودی و رضایت تو لازم است تا این که بدانم از من راضی و خشنود هستی یا نه؟شنید که ناراحت نباش، در آینده آنچنان مقام و عظمتی به دست می‌آوری که نزدیکان خدا و فرشتگان به تو افتخار بکنند.#واژه_نامه:undefinedالاّ: مگر، به جزundefinedرضای تو: خشنودی تو(خدا)undefinedجاه: مقام، شکوهundefinedمقرّبان: نزدیک شدگان، کسی که منزلت پیدا کرده باشد.#دانش_زبانی:undefined«ت» در جاهیت، نقش متمم دارد: جاهی برای تو خواهد بود.

۱۴:۴۱

پس رابعه به خانه رفت و دایم روزه داشتی و همه شب نماز کردی و تا روز بر پا بودی. شبی خواجه از خواب در آمد. آوازی شنید. نگاه کرد، رابعه را دید در سجده،#معنی:پس رابعه به خانه رفت و همیشه روزه‌دار بود و هرشب تا صبح مشغول عبادت بود. یک شب خواجه از خواب بیدار شد. صدایی شنید. نگاه کرد، رابعه را دید که در سجده است.#واژه_نامهundefinedدایم: همیشهundefinedهمه‌شب: تمام شبundefinedتا روز بر پای بود: تا صبح مشغول عبادت بود از خواب در آمد: بیدار شد.#دانش_زبانی:undefinedداشتی، کردی و بودی: ماضی استمراری ساخت قدیم
می‌گفت: «الهی تو می‌دانی که هوای دل من در موافقت فرمان توست و روشنایی چشم من در خدمت درگاه تو. اگر کار به دست من استی، یک ساعت از خدمتت نیاسودمی. امّا تو مرا زیر دست مخلوق کرده‌ای. به خدمت تو، از آن، دیر می‌آیم».#معنی:می‌گفت: « پروردگارا: تو آگاهی که من علاقە‌ی قلبی‌ام این است که از فرمان و دستور تو پیروی کنم و روشنایی چشمم را در راه عبادت تو صرف کنم.اگر اختیار کارها در دست من بود، لحظه‌ای از فرمانبرداری و اطاعت از تو، غفلت و خودداری نمی‌کردم. امّا تو مرا زیر دست آفریده‌ی خود قرار دادی. به این علّت، دیر به عبادت تو می‌آیم.#واژه_نامه:undefinedهوای: میلundefinedموافقت: همراهی، سازگارundefinedاستی: می‌بود، باشدundefinedاز آن: به این علّت#دانش_زبانی:undefinedنیاسودمی: ماضی استمراری (نمی‌آسودم) شیووه ساخت قدیمی فعل.
شبی دزدی درآمد و چادرش برداشت. خواست تا ببرد، راه ندید. چادر بر جای نهاد. بعد از آن، راه باز یافت. هم‌چنین تا هفت نوبت.#معنی:یک شب دزدی وارد شد و چادر او را برداشت و خواست آنرا ببرد، راه خروج را پیدا نکرد. چادر را سر جایش گذاشت. بعد از آن، راه خروج را پیدا کرد.به همین شکل این کار را هفت بار تکرار کرد.#واژه_نامه:همچنین: به همین شکل و ترتیب
از گوشە‌ی صومعه آواز درآمد که ای مرد، خود را رنجه مدار که او چند سال است تا به ما دل سپرده است. ابلیس، زهره ندارد که گرد او گردد. دزد را کی زهره‌ی آن بود که گرد چادر او گردد؟ تو خود را مرنجان ای طرّار! که اگر یک دوست خفته است دوست دیگر بیدار است.#معنی:از گوشه‌ی عبادتگاه صدای بلندی به گوش رسید که ای مرد، خود را خسته و ناراحت نکن، زیرا، او چند سال است که عاشق و شیفته ما است. شیطان، جرأت ندارد که نزدیک او (مزاحم او) شود. دزد هرگز نمی‌تواند که به او نزدیک شود و آسیب برساند. ای دزد، تو خودت را آزار نده، زیرا اگر دوست ما (رابعه) خواب است، خداوند بیدار است و از او محافظت می‌کند.#واژه_نامه:undefinedصومعه: عبادتگاه، دیر، محلّ عبادتundefinedرنجه: ناراحت، آزردهundefinedابلیس: شیطانundefinedزَهره: جرأت، شهامتundefinedطرّار: دزد، راهزن#دانش_ادبی:undefinedدل سپردن: کنایه ازعلاقه‌مند شدن، عاشق شدنundefinedزهره: مجاز از جرأت (در اصل کیسە‌ی صفراست که به کبد متصل است و مایعی زرد و تلخ در آن است.)undefinedدوست در «دوست دیگر بیدار است»: استعاره از خداundefinedخفته و بیدار: تضاد#دانش_زبانی:undefinedدزد را کی زهره‌ی آن بود که گرد او گردد؟ جملە‌ی پرسش انکاری

۱۴:۴۲

#روان_خوانی #دروازه_ای_به_آسمان صفحه‌ی ۸۸#واژه_نامه:undefinedپای نهادن: قدم گذاشتنundefinedکرب: سرزمینundefinedبلا: آزمایش، امتحانundefinedقافله: کاروانundefinedمُلحَق شود: بپیونددundefinedپندار: حدس و گمانundefinedمحفوظ داشتن: حفظ کردن، نگهداریundefinedعظیم: بزرگundefinedمی‌انگارند: تصوّر می‌کنند، گمان می‌کنندundefinedناگاه: ناگهان، به ناگاه.undefinedجاودانگی: ماندگاریundefinedبی وقفه: بی درنگ، بدون توقّفundefinedباز ایستادن: متوقّف شدنundefinedحیات معمول: زندگی طبیعی، زندگی عادیundefinedنظاره کرد: نگاه کرد، تماشا کرد.undefinedعقلِ باژگونه: عقل وارونه، عقل معلّقundefinedدرنیابند: متوجّه نشوند، نفهمند.undefinedققنوس، مرغی است اسطوره‌ای و افسانه‌ای، بسیار خوش رنگ و خوش آواز دارای منقار درازی با سوراخ‌های فراوان و به قولی ۳۶۰ سوراخ که از هر یک آوازی خوش بر می‌آید و موسیقی را از آواز آن گرفته‌اند گویند بر کوه بلندی مقابل باد می‌نشیند و صداهای شگفت‌انگیز از سوراخ‌های منقارش بر می‌آید و مرغان بسیاری جمع می‌شوند و او شماری از آنها را طعمە‌ی خود می‌سازد، جفت ندارد و عمرش هزار سال است و چون به آخر رسد هیزم بسیار گرد می‌آورد و بر بالای آن نشسته سرودن آغاز می‌کند، با زدن بالهایش برهم آتشی از آنها می‌جهد و در هیزم می‌افتد و او در آن آتش می‌سوزد و از خاکسترش تخمی پدید می‌آید و از آن ققنوسی دیگر،بعضی گفته‌اند پس از سوختن ققنوس، باران بر خاکستر آن می‌بارد و کِرمی در آن پیدا می‌شود و از خاکستر می‌خورد تا بزرگ شود و ققنوس دیگر گردد.undefinedشقایق: از خانوادۂ لاله‌هاundefinedمظهر: محلّ تجلّیundefinedاستقامت: استواری، مقاومتundefinedمتجاوزان: تجاوزگران، اشغاگرانundefinedمدافعان: محافظان، دفاع کنندگانundefinedشط: رودundefinedاستوار: محکم و پابرجا undefinedایران شهر: کشورِ ایرانundefinedعشّاق: جمع مکسّرِ عاشقundefinedحسرت: اندوه، آرزوundefinedفراز: بالا، بلندی، ارتفاعundefinedمحفوظ: حفظ شده، با حفاظundefinedتداعی: به یاد آوردن، از یک معنی به معنی دیگر پی بردنundefinedمقرّ: قرارگاهundefinedمعارج: جمع معراج، نردبان‌ها

۱۴:۴۲

#دانش_ادبی:undefined(صلح و جنگ) و (پیر و جوان): آرایه‌ی تضاد دارند.undefinedدر عبارات: «کشتی‌ها به گل نشستند» و «اتومبیل‌ها گریختند» و «رودخانه ماند و نظاره کرد» آرایه‌ی تشخیص جاندار پنداری(جان‌بخشی به اشیا) وجود دارد.undefinedآسمان نماد معنویّت و روحانی است. undefinedقافله‌ای که به سوی عاشورا می‌رفت: کنایه از این که به  استقبال شهادت می‌رفت.undefinedپندار ما این است که ما مانده‌ایم و شهدا رفته‌اند امّا حقیقت آن است که زمان، ما را با خود برده است و شهدا مانده‌اند: تلمیح یا اشاره به آیه‌ی قرآنی دارد که شهدا زنده‌اند و در نزد خدایشان روزی می‌خورند.undefinedاز آسمان آتش بارید: آتش به باران تشبیه شده و کنایه از بمباران دشمن است.undefinedکشتی‌ها به گِل نشستند: کنایه از این دارد که اقتصاد شهر از رونق افتاد.undefinedقفنوس‌وار: تشبیه، مثل ققنوس، (وار) پسوند شباهت. در ادبیّات فارسی معادل پرنده‌ی سیمرغ است.undefinedسیمرغ نماد فرهنگ و هویّت ملّی است.undefinedعجب از این عقل باژگونه که ما را در جست و جوی شهدا به قبرستان می‌کشانَد: اشاره به این دارد که شهدا را باید در دل جست و جو کرد نه در گوشە‌ی قبرستان.undefinedخرّمشهر شقایقی خون‌رنگ است که داغ جنگ در سینه دارد: تشبیه و استعاره. ابتدا نویسنده خرّمشهر را به شقایق تشبیه کرده است. سپس خرّمشهر را به مادر مصیبت زده تشبیه کرده که داغ فرزند در دل دارد.undefinedجملە‌ی هرکس می‌تواند، بایستد و هرکس نمی‌تواند، برود، سخنِ شهید محمّد جهان‌آرا است که تلمیح به سخن امام حسین (ع) دارد که در شب عاشورا خطاب به یاران خود فرمودند.

۱۴:۴۳

1_4230264117.mp3

۰۵:۵۲-۴.۰۳ مگابایت
#درس_یازدهم #زن_پارسا

۱۴:۴۵

1_4230267844.mp3

۰۹:۲۷-۶.۴۹ مگابایت
#روان_خوانی#دروازه_ای_به_آسمان

۱۴:۴۶

thumbnail
undefined آزمون جامع مدارس متوسطه اول بخش هیدوچundefined تاریخ برگزاری: دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴
undefinedسرفصل های #آزمون_جامعundefinedدرس #ادبیات_فارسی🟨هفتم: درس اول تا پایان درس نهم🟩هشتم: درس اول تا پایان درس نهم🟦نهم: درس اول تا پایان درس نهم

۱۸:۲۸

حاتمِ طایی را گفتند: از تو بزرگ‌همّت‌تر در جهان دیده‌ای یا شنیده‌ای؟گفت: بلی! روزی چهل شتر قربان کرده بودم اُمرا را، پس به گوشهٔ صحرایی به حاجتی برون رفته بودم، خارکنی را دیدم پشته فراهم آورده. گفتمش: به مهمانیِ حاتم چرا نَرَوی که خَلقی بر سِماطِ او گرد آمده‌اند؟ گفت:
هر‌که نان از عملِ خویش خورَد
منّتِ حاتمِ طایی نبَرَد

من او را به همّت و جوانمردی از خود برتر دیدم.
undefined باب سوم، در فضیلت قناعت، حکایت شماره ۱۳ گلستان سعدی

۱۵:۴۴

undefined| اطلاعیـهundefined| آزمون کتبی ادبیات فارسیundefined| پایه: نهـمundefined| سرفصل: درس۱۰,۱۱,۱۲,۱۳,۱۴undefined| مدرسه: نجمه / اقبالundefined| زمان برگزاری : یک‌شنبه ۳ اسفند ۱۴۰۴

۱۶:۴۱

تستی نهم 9 تا 14.pdf

۱۶۷.۵۸ کیلوبایت

undefinedپاسخنامه و سوالات آزمون تستی فارسی🟦پایه: نهمundefinedسرفصل: درس ۹ تا پایان ۱۴undefinedمدارس نجمه / اقبالundefined۳ اسفند ۱۴۰۴

۱۷:۴۳