پاورقی
تحریم که شدیم، تحلیل کردند که: به خاطر دشمنیتان با آمریکا است؛ اما وقتی آمریکا از برجام خارج شد؛ نوشتند: به خاطر نوشتن شعار رو موشکها بود.
رئیسی بدون برجام، تحریم را بی اثر کرد، گفتند: پولش رو که نمیتونید بیارید چه فایده! پولها که آزاد شد، گفتند: همه رو دادید فلسطین!
به همت دانشمندان جوانمان واکسن ساختیم. توییت زدند که: آب مقطره واکسن را با پیگیری آقای رئیسی وارد کردیم، نوشتند: چینیه به درد نمیخوره!
با عربستان جنگ دیپلماتیک داشتیم، فریاد زدند: دیپلماسی بلد نیستید. با عربستان ارتباط برقرار کردیم، ناگهان گفتند: چی شد از شعارهای انقلاب عقب نشینی کردید؟!
هیئتها رونق گرفت، نوشتند: عزا بسه مردم نیاز به شادی دارن؛ جشن شادی چند کیلومتری غدیر برگزار شد، گفتند: امارات ماهواره فرستاده هوا شما ایستگاه صلواتی میزنید؛ ماهواره فرستادیم هوا، ناجوانمردانه گفتند: وقتی مردم تو اجاره خونه ماندهاند، ماهواره چه فایده داره.
با چین قرارداد ساخت مسکن و با روسیه قرارداد همکاری بلند مدت نوشتیم، تحلیل نوشتند: کشور رو فروختید به چین و روسیه
روسیه اسلحه از ما خرید: گفتند در جنگ اوکراین دخالت کردید! اعلام بیطرفی کردیم: گفتند از اسرائیل ترسیدید.
اسرائیل رو بزنیم: مقصر مائیم، چون چوب کردیم لانه زنبور نزنیم میگن: ایران ترسید
نتیجه اینکه ما در این کشور با آدمهای غیر نرمال و دارای بیمارهای روحی روانی طرفیم که به تعبیر قرآن بخاطر گمراهی؛ حرامخواری و داشتن دلهایی پر از حسد و کینه نسبت به مومنان؛ دچار افسون شیطان شدهاند
#مرگ_بر_امریکا #مرگ_بر_اسرائیل
مدرسه تمدنی مصاف
@Pavaraqi
... إن الناس ينسبوننا إلى عظائم الامور، وقد ضاقت بذلك صدورنا...
طاقتش طاق شده بود.حرف مردم آزارش میداد.با گلایه رفت خانه امام.سفره دلش را باز کرد.گفت:مردم حرفهایی پشت سرم میزنند که مرا به هم میریزد!
حضرت صادق علیهالسلام دلداریش داد.فرمود:مگر میشود همه مردم را راضی نگه داشت؟مگر میشود جلوی زبانشان را گرفت؟! هرگز!حتی انبیا و امامان هم از شر زبان مردم در امان نبودند!
آیا مردم به یوسف علیهالسلام نسبت زنا ندادند؟نگفتند بلاهایی که سر ایوب علیهالسلام آمده به خاطر گناهانش است؟نگفتند رسول خدا شاعر و مجنون است؟نگفتند امیرالمومنین علیهالسلام دنبال دنیا و حکومت است؟نگفتند خون مسلمانان را به ناحق میریزد؟
مردم حتی در مورد خدا هم چیزهایی میگویند که لایق او نیست.آن وقت تو توقع داری این زبانها در مورد تو حرفهای ناخوشایند نگویند؟!
۱۶:۵۰
راهبرد ایرانی در جنگ رمضانی: «مسیر خروج مبتنی بر انکار»
حسامالدین آشنا(قسمت۱)
مرکز ثقل جنگ با ایران دیگر صرفاً محدود به خلیج فارس نیست. این مرکز در حال انتقال به درون نظام سیاسی، نهادها، اقتصاد و محیط اطلاعاتی آمریکا است. آنچه در ابتدا بهعنوان یک رویاروییِ خارجی کنترلشده به نظر میرسید، اکنون بهطور فزایندهای تحت تأثیر 8 محدودیت داخلی قرار گرفته که اگرچه هنوز نهفتهاند، اما در حال همگرایی به سمت یک نقطه عطف بالقوه هستند.
۱. شکاف درون ائتلاف جمهوریخواهانحزب جمهوریخواه هنوز بهطور علنی دچار شورش نشده، اما دیگر متحد نیست. آنچه در حال شکلگیری است نه یک شکاف ساده، بلکه واگرایی لایهمند میان جنگطلبان سنتی، ملیگرایان پوپولیست و لیبرتارینهای مخالف مداخله است. رند پال همچنان صریحترین صدای تردید نهادی را نمایندگی میکند و نسبت به گسترش مأموریت و فشار مالی هشدار میدهد. موضع او بهطور فزایندهای با بخشهایی از پایگاه جمهوریخواه همخوانی دارد که جنگ را انحرافی از اولویتهای «اول آمریکا» میدانند.در همین حال، فضای پوپولیستی که پیشتر بهطور خودکار با ترامپ همسو بود، نشانههای قابلمشاهدهای از فشار را نشان میدهد. اهمیت این موضوع نه صرفاً وجود انتقاد، بلکه شکستن تابوی سیاسی آن است. برخی مقامات منتخب نیز بهطور غیرمستقیم این نگرانیها را بازتاب میدهند.با این حال، جناح جنگطلب همچنان تأثیرگذار است. مارکو روبیو جنگ را برای بازدارندگی ضروری میداند و جی. دی. ونس موضعی دوپهلو دارد—وفادار، اما حساس به ریسک سیاسی. این واگرایی هنوز سیاست را محدود نکرده، اما شرایط لازم برای شکلگیری محدودیت را فراهم کرده است.
۲. شوک تأمین مالی در کنگرهجنگ به یک لحظه نهادی تعیینکننده نزدیک میشود: نیاز به بودجه تکمیلی در مقیاس بزرگ، احتمالاً در حد صدها میلیارد دلار. تا کنون، جنگ از نظر سیاسی قابلتحمل بوده، اما با تبدیل شدن آن به رأیگیری مالی، شرایط تغییر خواهد کرد. در این نقطه، اعضای کنگره دیگر درباره راهبرد انتزاعی رأی نمیدهند، بلکه درباره تعهدات مالی مشخص در آستانه انتخابات میاندورهای تصمیم میگیرند.در این مرحله، مخالفت قابلاندازهگیری میشود. حتی انشقاق محدود در میان جمهوریخواهان—بهویژه اگر با مخالفت دموکراتها همراه شود—میتواند تصویب بودجه را به تأخیر بیندازد یا مشروط کند. این رأی به نوعی همهپرسی غیرمستقیم درباره جنگ تبدیل خواهد شد.
۳. محدودیت نهادی: پنتاگون، جامعه اطلاعاتی و نشانههای اولیه شکافپنتاگون و جامعه اطلاعاتی چارچوبهای عملیاتی و تحلیلی جنگ را تعیین میکنند. اگر واقعیتهای میدان نبرد با روایت عمومی متفاوت باشد، اصطکاک از طریق ارزیابیهای داخلی، گزارشهای محتاطانه و در نهایت افشاگریها ظاهر میشود. در این زمینه، استعفای گزارششده جو کنت—حتی اگر به دلایل اداری یا شخصی مطرح شود—اهمیتی فراتر پیدا میکند. در نظام آمریکا، چنین اقدامی بهندرت خنثی تلقی میشود و اغلب بهعنوان نوعی فاصلهگیری از درون حاکمیت تفسیر میگردد. اهمیت این رخداد بیشتر در سیگنالی است که میدهد. اگر جنگ به تولید ابهام، اختلاف داخلی یا ریسک اعتباری ادامه دهد، احتمال استعفاهای بیشتر یا خروجهای خاموش وجود دارد. اینها میتوانند نشانههای هشدار اولیه از فرسایش اجماع داخلی باشند.بنابراین باید به تحرکات نیروی انسانی در دستگاه امنیتی و امنیت داخلی با دقت توجه کرد؛ چرا که تاریخاً چنین تغییراتی پیشدرآمد تحولات سیاسی آشکارتر بودهاند.
۴. میدان نبرد روایت: جنگی که باید باورپذیر باشدپایداری جنگ اکنون به همان اندازه که به نتایج نظامی وابسته است، به انسجام روایتی نیز وابسته شده است. محیط اطلاعاتی آمریکا میان چندین اکوسیستم رسانهای از جمله: رسانههای جریان اصلی، رسانههای پوپولیستی، شبکههای مترقی و پلتفرمهای غیرمتمرکز تقسیم شده است؛ در چنین فضایی، دولت باید بهطور مستمر روایت قابلباور و قابلتکراری از پیشرفت ارائه دهد. این کار روزبهروز دشوارتر میشود. به نظر میرسد راهبرد ایران بر جلوگیری از امکان اعلام پیروزی قاطع از سوی آمریکا متمرکز است و با نمایش تابآوری عملیاتی، روایتهای آمریکا را به چالش میکشد. در صورت تداوم این روند، خطر صرفاً افزایش انتقاد نیست، بلکه فروپاشی روایت است. جنگهایی از این نوع به ادراک وابستهاند و با فروپاشی ادراک پیشرفت، حمایت میتواند بهسرعت کاهش یابد.
۵. جوانان، انجیلیها و فرسایش تدریجی پایگاه اجتماعیتغییر ساختاری عمیقتر در میان رأیدهندگان، بهویژه جوانان، در حال شکلگیری است. رأیدهندگان جمهوریخواه زیر ۳۵ سال نسبت به جنگهای طولانیمدت تردید بیشتری دارند. در میان مسیحیان انجیلی نیز شکاف نسلی دیده میشود: نسلهای قدیمیتر همچنان حامی هستند، اما نسلهای جوانتر بیشتر به مسائل انسانی و اقتصادی توجه دارند....
۱. شکاف درون ائتلاف جمهوریخواهانحزب جمهوریخواه هنوز بهطور علنی دچار شورش نشده، اما دیگر متحد نیست. آنچه در حال شکلگیری است نه یک شکاف ساده، بلکه واگرایی لایهمند میان جنگطلبان سنتی، ملیگرایان پوپولیست و لیبرتارینهای مخالف مداخله است. رند پال همچنان صریحترین صدای تردید نهادی را نمایندگی میکند و نسبت به گسترش مأموریت و فشار مالی هشدار میدهد. موضع او بهطور فزایندهای با بخشهایی از پایگاه جمهوریخواه همخوانی دارد که جنگ را انحرافی از اولویتهای «اول آمریکا» میدانند.در همین حال، فضای پوپولیستی که پیشتر بهطور خودکار با ترامپ همسو بود، نشانههای قابلمشاهدهای از فشار را نشان میدهد. اهمیت این موضوع نه صرفاً وجود انتقاد، بلکه شکستن تابوی سیاسی آن است. برخی مقامات منتخب نیز بهطور غیرمستقیم این نگرانیها را بازتاب میدهند.با این حال، جناح جنگطلب همچنان تأثیرگذار است. مارکو روبیو جنگ را برای بازدارندگی ضروری میداند و جی. دی. ونس موضعی دوپهلو دارد—وفادار، اما حساس به ریسک سیاسی. این واگرایی هنوز سیاست را محدود نکرده، اما شرایط لازم برای شکلگیری محدودیت را فراهم کرده است.
۲. شوک تأمین مالی در کنگرهجنگ به یک لحظه نهادی تعیینکننده نزدیک میشود: نیاز به بودجه تکمیلی در مقیاس بزرگ، احتمالاً در حد صدها میلیارد دلار. تا کنون، جنگ از نظر سیاسی قابلتحمل بوده، اما با تبدیل شدن آن به رأیگیری مالی، شرایط تغییر خواهد کرد. در این نقطه، اعضای کنگره دیگر درباره راهبرد انتزاعی رأی نمیدهند، بلکه درباره تعهدات مالی مشخص در آستانه انتخابات میاندورهای تصمیم میگیرند.در این مرحله، مخالفت قابلاندازهگیری میشود. حتی انشقاق محدود در میان جمهوریخواهان—بهویژه اگر با مخالفت دموکراتها همراه شود—میتواند تصویب بودجه را به تأخیر بیندازد یا مشروط کند. این رأی به نوعی همهپرسی غیرمستقیم درباره جنگ تبدیل خواهد شد.
۳. محدودیت نهادی: پنتاگون، جامعه اطلاعاتی و نشانههای اولیه شکافپنتاگون و جامعه اطلاعاتی چارچوبهای عملیاتی و تحلیلی جنگ را تعیین میکنند. اگر واقعیتهای میدان نبرد با روایت عمومی متفاوت باشد، اصطکاک از طریق ارزیابیهای داخلی، گزارشهای محتاطانه و در نهایت افشاگریها ظاهر میشود. در این زمینه، استعفای گزارششده جو کنت—حتی اگر به دلایل اداری یا شخصی مطرح شود—اهمیتی فراتر پیدا میکند. در نظام آمریکا، چنین اقدامی بهندرت خنثی تلقی میشود و اغلب بهعنوان نوعی فاصلهگیری از درون حاکمیت تفسیر میگردد. اهمیت این رخداد بیشتر در سیگنالی است که میدهد. اگر جنگ به تولید ابهام، اختلاف داخلی یا ریسک اعتباری ادامه دهد، احتمال استعفاهای بیشتر یا خروجهای خاموش وجود دارد. اینها میتوانند نشانههای هشدار اولیه از فرسایش اجماع داخلی باشند.بنابراین باید به تحرکات نیروی انسانی در دستگاه امنیتی و امنیت داخلی با دقت توجه کرد؛ چرا که تاریخاً چنین تغییراتی پیشدرآمد تحولات سیاسی آشکارتر بودهاند.
۴. میدان نبرد روایت: جنگی که باید باورپذیر باشدپایداری جنگ اکنون به همان اندازه که به نتایج نظامی وابسته است، به انسجام روایتی نیز وابسته شده است. محیط اطلاعاتی آمریکا میان چندین اکوسیستم رسانهای از جمله: رسانههای جریان اصلی، رسانههای پوپولیستی، شبکههای مترقی و پلتفرمهای غیرمتمرکز تقسیم شده است؛ در چنین فضایی، دولت باید بهطور مستمر روایت قابلباور و قابلتکراری از پیشرفت ارائه دهد. این کار روزبهروز دشوارتر میشود. به نظر میرسد راهبرد ایران بر جلوگیری از امکان اعلام پیروزی قاطع از سوی آمریکا متمرکز است و با نمایش تابآوری عملیاتی، روایتهای آمریکا را به چالش میکشد. در صورت تداوم این روند، خطر صرفاً افزایش انتقاد نیست، بلکه فروپاشی روایت است. جنگهایی از این نوع به ادراک وابستهاند و با فروپاشی ادراک پیشرفت، حمایت میتواند بهسرعت کاهش یابد.
۵. جوانان، انجیلیها و فرسایش تدریجی پایگاه اجتماعیتغییر ساختاری عمیقتر در میان رأیدهندگان، بهویژه جوانان، در حال شکلگیری است. رأیدهندگان جمهوریخواه زیر ۳۵ سال نسبت به جنگهای طولانیمدت تردید بیشتری دارند. در میان مسیحیان انجیلی نیز شکاف نسلی دیده میشود: نسلهای قدیمیتر همچنان حامی هستند، اما نسلهای جوانتر بیشتر به مسائل انسانی و اقتصادی توجه دارند....
۱۹:۰۲
راهبرد ایرانی قسمت دوم از سه قسمت
۶. فشار اقتصادی و آسیبپذیری بازار برای ترامپفوریترین محدودیت، اقتصاد است. قیمت انرژی، هزینههای حملونقل و نوسانات بازار در حال افزایشاند، هرچند هنوز به سطح بحران نرسیدهاند.اما این ثبات نسبی میتواند گمراهکننده باشد. اگر جنگ ادامه یابد و ایران توانایی تابآوری خود را نشان دهد، اثرات تجمعی میتواند بر تورم، اعتماد مصرفکننده و بازارهای مالی تأثیر بگذارد. این موضوع برای ترامپ اهمیت ویژهای دارد، زیرا او همواره بازار سهام را شاخصی از موفقیت دانسته است. هرگونه افت پایدار میتواند فشار سیاسی و روانی قابلتوجهی برای کاهش تنش ایجاد کند.
۷. اصطکاک داخلی: پویایی کوشنر–ویتکافنشانههایی وجود دارد که ترامپ ممکن است در حال بازنگری در توصیههای جرد کوشنر و استیو ویتکاف باشد.اگر انتظارات از موفقیت سریع برآورده نشود، ابهام به تنش داخلی تبدیل میشود. حساسیت ترامپ به موفقیت میتواند منجر به بازتوزیع مسئولیتها و تسریع تغییرات سیاستی شود.
۸. اروپا: فاصلهگیری راهبردی و حمایت محدودمتحدان اروپایی، عمدتاً در چارچوب اتحادیه اروپا، محتاط باقی ماندهاند و اولویت آنها کاهش تنش است نه همراستایی کامل. این وضعیت باعث میشود آمریکا با پوشش سیاسی خارجی محدودی عمل کند و احساس انزوای راهبردی تقویت شود.
اگرچه هر یک از این چالشها بهتنهایی قابل مدیریتاند، اما همافزایی و همزمانی بحرانها میتواند با عبور از نقاط آستانهای به محدودیتهای راهبردی تبدیل شود.
راهبرد «مسیر خروج مبتنی بر انکار» یکی از مهمترین خطاها در تحلیل این جنگ آن است که تصور شود ایران هنوز در پی «پیروزی» به معنای متعارف آن است. به نظر میرسد آنچه تهران دنبال میکند، نه راهبرد پیروزی در میدان نبرد، بلکه راهبرد «انکار سیاسی» است. هدف اصلی نه شکست نظامی ایالات متحده، بلکه محروم کردن واشنگتن—و بهویژه دونالد ترامپ—از شرایطی است که در آن رئیسجمهور آمریکا بتواند اعلام موفقیت کند، پرونده را ببندد و از جنگ خارج شود.این رویکرد، بازدارندگی کلاسیک نیست؛ بازدارندگی کلاسیک میکوشد با بالا بردن هزینهها، طرف مقابل را از اقدام بازدارد. رفتار ایران بیشتر به چیزی متفاوت شباهت دارد: جنگی از جنس اخلال در روایت، ابهام راهبردی و جلوگیری کنترلشده از «بسته شدن پرونده». این جنگ نهتنها با موشکها، اختلال دریایی، فشار منطقهای و تشدیدِ حسابشده پیش میرود، بلکه با امتناع از تأیید روایت سیاسیای که آمریکا برای پایان دادن به جنگ نیاز دارد نیز دنبال میشود. منطق این رویکرد روشنتر شده است. ترامپ میگوید رهبری ایران «قطع سر» شده است؛ ایران تداوم را نشان میدهد. حتی پس از شهادت فرمانده کل قوا و حذف دیگر چهرههای ارشد، سیستم توانسته سازوکار تصمیمگیری را بازسازی کند، زنجیره فرماندهی را حفظ کند و هماهنگی خود را، حتی تحت شدیدترین فشارها، نشان دهد.ترامپ میگوید توان موشکی ایران نابود شده است؛ ایران همچنان شلیک میکند. ممکن است حجم حملات کمتر، آهنگ آن انتخابیتر و زیرساختها آسیبدیده باشند، اما واقعیت نظامی پابرجاست: موشکها هنوز پرتاب میشوند، اسرائیل همچنان زیر آتش است و جبهه شمالی بهطور پایدار تثبیت نشده است. همین کافی است تا ادعای «خنثیسازی» را بیاعتبار کند.ترامپ میگوید تشدید تنش تحت کنترل است؛ ایران دامنه را گسترش میدهد. درگیری به نظام انرژی خلیج فارس و شریانهای حیاتی اقتصاد جهانی کشیده شده است. ناامنی در کشتیرانی، شوکهای بیمهای، تهدید زیرساختهای انرژی و فشار در تنگه هرمز همگی یک کارکرد دارند: نشان دادن اینکه جنگ صرفاً با اعلام واشنگتن «مهار» نمیشود.ترامپ میگوید کانالهای مذاکره باز است؛ تهران سناریوی دیپلماتیک را رد میکند. ایران پیشنهادها—چه از طریق واسطهها و چه مذاکره مستقیم—را رد کرده و حتی برای آغاز گفتوگو شروط سختی تعیین کرده است. از نگاه تهران، مذاکره زیر آتش، مذاکره نیست بلکه نمایش تسلیم است. این موضوع از نظر راهبردی اهمیت دارد و مانع از آن میشود که ترامپ ابهام نظامی را به دستاورد دیپلماتیک تبدیل کند و او را از مهمترین تیتر خبری محروم میکند—اینکه «زور» در «مذاکره» نقد شد....
۶. فشار اقتصادی و آسیبپذیری بازار برای ترامپفوریترین محدودیت، اقتصاد است. قیمت انرژی، هزینههای حملونقل و نوسانات بازار در حال افزایشاند، هرچند هنوز به سطح بحران نرسیدهاند.اما این ثبات نسبی میتواند گمراهکننده باشد. اگر جنگ ادامه یابد و ایران توانایی تابآوری خود را نشان دهد، اثرات تجمعی میتواند بر تورم، اعتماد مصرفکننده و بازارهای مالی تأثیر بگذارد. این موضوع برای ترامپ اهمیت ویژهای دارد، زیرا او همواره بازار سهام را شاخصی از موفقیت دانسته است. هرگونه افت پایدار میتواند فشار سیاسی و روانی قابلتوجهی برای کاهش تنش ایجاد کند.
۷. اصطکاک داخلی: پویایی کوشنر–ویتکافنشانههایی وجود دارد که ترامپ ممکن است در حال بازنگری در توصیههای جرد کوشنر و استیو ویتکاف باشد.اگر انتظارات از موفقیت سریع برآورده نشود، ابهام به تنش داخلی تبدیل میشود. حساسیت ترامپ به موفقیت میتواند منجر به بازتوزیع مسئولیتها و تسریع تغییرات سیاستی شود.
۸. اروپا: فاصلهگیری راهبردی و حمایت محدودمتحدان اروپایی، عمدتاً در چارچوب اتحادیه اروپا، محتاط باقی ماندهاند و اولویت آنها کاهش تنش است نه همراستایی کامل. این وضعیت باعث میشود آمریکا با پوشش سیاسی خارجی محدودی عمل کند و احساس انزوای راهبردی تقویت شود.
۱۹:۰۴
راهبرد ایرانی(قسمت ۳ از سه قسمت)
این همان جوهره راهبرد «مسیر خروج مبتنی بر انکار» است که در سه سطح عمل میکند:
نخست، انکار « پیروزی روایتی». با حفظ ابهام درباره میزان باقیمانده از توانمندیهای خود، تهران مانع از آن میشود که ترامپ اعلام کند مأموریت کامل شده است.
دوم، انکار «پایان نظامی». تداوم شلیکها، فشار نیابتی، اختلال دریایی و پیامدهای اقتصادی باعث میشود مسیر جنگ باز بماند؛حتی اگر ایران نتواند میدان نبرد را تحت سلطه کامل درآورد. برای آنکه یک جنگ از نظر سیاسی غیرقابلپایان شود، لزوماً نیازی به «پیروزی» نیست.
سوم، انکار «چارچوب دیپلماتیک». آمریکا نمیتواند بهراحتی ادعا کند که هم ایران را وادار کرده و هم مسیر مذاکره را باز کرده است، وقتی ایران علناً این فرض را رد میکند. مذاکرهای که انکار شود، به مایه شرمندگی سیاسی برای دولتی تبدیل میشود که میخواهد «زور» و «دیپلماسی» را همراستا نشان دهد.
سبک گفتاری پرجزئیات و اغراقآمیز ترامپ این راهبرد را مؤثرتر میکند. رئیسجمهوری که زودتر از موعد ادعا میکند و هر مرحله جنگ را به آزمون برتری شخصی تبدیل میکند، فرصتهای مکرری در اختیار رقیب میگذارد. هر ادعای حداکثری به هدفی تبدیل میشود که ایران میتواند آن را نقض کند.به همین دلیل، این جنگ بُعدی روانی پیدا کرده است. به نظر میرسد تهران جنگ را از خلال سخنان ترامپ میخواند و میکوشد پیوند میان زبان او و واقعیتهای قابل مشاهده را از هم بگسلد. هدف، شکست کلاسیک نظامی نیست؛ بلکه گرفتار کردن او میان تشدید تنش و شرمندگی است.زمان بیطرف نیست. اگر ایران بتواند فشار را طولانیتر از توان ترامپ در تحمل هزینههای سیاسی و تعارضهای میدانی ادامه دهد، خودِ «تابآوری» به سلاح تبدیل میشود. این فرض غیرمنطقی نیست. فشار اقتصادی در حال گسترش است، ناامنی در کشتیرانی افزایش یافته و شرکای واشنگتن تمایلی به تحمل هزینههای یک جنگ طولانی منطقهای ندارند.هیچیک از اینها به معنای آسیبناپذیری ایران یا درستی قطعی ارزیابی آن نیست. شاید این تحلیل صرفاً جسارت بیش از حد یا توهم باشد. اما اگر ارزیابی ایران بهطور کلی درست باشد، جنگ وارد مرحلهای شده که آمریکا با مسئلهای راهبردی مواجه است که صرف برتری در میدان نبرد قادر به حل آن نیست. میتواند تخریب و تشدید کند، اما بهسادگی نمیتواند جنگ را به پایان برساند، تثبیت کند یا دیگران را به پذیرش روایت خود وادارد.
این همان «تله» است: نه لزوماً پیروزی ایران، بلکه انکار پیروزی آمریکا. تا زمانی که تهران بتواند این نتیجه را از ترامپ دریغ کند، مسیر جنگ باز خواهد ماند، خطر گسترش آن واقعی خواهد بود و قدرتمندترین بازیگر نظامی جهان به شکلی عجیب ناتوان از خروج خواهد بود.
نخست، انکار « پیروزی روایتی». با حفظ ابهام درباره میزان باقیمانده از توانمندیهای خود، تهران مانع از آن میشود که ترامپ اعلام کند مأموریت کامل شده است.
دوم، انکار «پایان نظامی». تداوم شلیکها، فشار نیابتی، اختلال دریایی و پیامدهای اقتصادی باعث میشود مسیر جنگ باز بماند؛حتی اگر ایران نتواند میدان نبرد را تحت سلطه کامل درآورد. برای آنکه یک جنگ از نظر سیاسی غیرقابلپایان شود، لزوماً نیازی به «پیروزی» نیست.
سوم، انکار «چارچوب دیپلماتیک». آمریکا نمیتواند بهراحتی ادعا کند که هم ایران را وادار کرده و هم مسیر مذاکره را باز کرده است، وقتی ایران علناً این فرض را رد میکند. مذاکرهای که انکار شود، به مایه شرمندگی سیاسی برای دولتی تبدیل میشود که میخواهد «زور» و «دیپلماسی» را همراستا نشان دهد.
سبک گفتاری پرجزئیات و اغراقآمیز ترامپ این راهبرد را مؤثرتر میکند. رئیسجمهوری که زودتر از موعد ادعا میکند و هر مرحله جنگ را به آزمون برتری شخصی تبدیل میکند، فرصتهای مکرری در اختیار رقیب میگذارد. هر ادعای حداکثری به هدفی تبدیل میشود که ایران میتواند آن را نقض کند.به همین دلیل، این جنگ بُعدی روانی پیدا کرده است. به نظر میرسد تهران جنگ را از خلال سخنان ترامپ میخواند و میکوشد پیوند میان زبان او و واقعیتهای قابل مشاهده را از هم بگسلد. هدف، شکست کلاسیک نظامی نیست؛ بلکه گرفتار کردن او میان تشدید تنش و شرمندگی است.زمان بیطرف نیست. اگر ایران بتواند فشار را طولانیتر از توان ترامپ در تحمل هزینههای سیاسی و تعارضهای میدانی ادامه دهد، خودِ «تابآوری» به سلاح تبدیل میشود. این فرض غیرمنطقی نیست. فشار اقتصادی در حال گسترش است، ناامنی در کشتیرانی افزایش یافته و شرکای واشنگتن تمایلی به تحمل هزینههای یک جنگ طولانی منطقهای ندارند.هیچیک از اینها به معنای آسیبناپذیری ایران یا درستی قطعی ارزیابی آن نیست. شاید این تحلیل صرفاً جسارت بیش از حد یا توهم باشد. اما اگر ارزیابی ایران بهطور کلی درست باشد، جنگ وارد مرحلهای شده که آمریکا با مسئلهای راهبردی مواجه است که صرف برتری در میدان نبرد قادر به حل آن نیست. میتواند تخریب و تشدید کند، اما بهسادگی نمیتواند جنگ را به پایان برساند، تثبیت کند یا دیگران را به پذیرش روایت خود وادارد.
این همان «تله» است: نه لزوماً پیروزی ایران، بلکه انکار پیروزی آمریکا. تا زمانی که تهران بتواند این نتیجه را از ترامپ دریغ کند، مسیر جنگ باز خواهد ماند، خطر گسترش آن واقعی خواهد بود و قدرتمندترین بازیگر نظامی جهان به شکلی عجیب ناتوان از خروج خواهد بود.
۱۹:۰۷
واقعاً آدمیزاد فقط حرف زور سرش میشود. به استاد راهنما و داورم چند بار گفته بودم استاد برای بنده اتصال به تلگرام و واتساپ آسان نیست، شما در پیامرسانهای داخلی نیستید؟ جواب هر بار خیر بود. خیریتِ این جنگ دیدنِ پیوستنِ یکییکیِ این عزیزان به داخلیهاست. از نظر من که گویی انقلاب فرهنگی نیز حادث شد. به قلم @adamestan
@Pavaraqible.ir/join/NzBiYmQwYT
@Pavaraqible.ir/join/NzBiYmQwYT
۶:۳۵
پاورقی
دراز ننویسید
به این نمونهها نگاه کنید: • در این رقابتها ورزشکاران ایرانی توانستند رتبههای برتر را «به خود اختصاص بدهند». • صد سال تنهایی را مارکزِ کلمبیایی «به رشته تحریر درآورده است». • گروهی از مجریان دولتی این مأموریت را دارند که قوانین مصوب را «به مورد اجرا بگذارند».
برخی از اصحاب رسانه و نویسندگان و تحصیلکردهها گمان میکنند باید با زبانی متفاوت از مردم بنویسند و تا جای ممکن از شیوهی عادی دور باشند. یحتمل خود را طبقهای جدا از خلقالله میپندارند. آنها به جای اینکه چیزی را بخرند، ابتیاع میکنند و به جای گرفتنِ چیزی، آن را اتخاذ میکنند و عوضِ آنکه بُکُشند، به قتل میرسانند. آنها کسانی هستند که کتابهایشان چاپ یا منتشر نمیشود، به زیور طبع آراسته میشود. حتی در جایی حاضر نمیشوند، بلکه حضور به هم میرسانند.
اگر میخواهید برای عموم مردم بنویسید، بهتر است تا جای ممکن درازنویسی را کنار بگذارید و از کوتاهترین فعلها و ترکیبها برای رساندن منظورتان بهره ببرید. زبان فارسی امکانات فراوانی برای رساندن مفاهیم متنوع دارد که لازم است آنها را بیاموزیم و به کار ببریم.
درستنویسی نمونههای بالا اینگونه است: • در این رقابتها ورزشکاران ایرانی توانستند رتبههای برتر را بگیرند یا کسب کنند. • صد سال تنهایی را مارکزِ کلمبیایی نوشته است. • گروهی از مجریان دولتی این مأموریت را دارند که قوانین مصوب را اجرا کنند. #ویراستاری #ویرایش #درست_نویسی
مجید ابراهیمیان https://eitaa.com/adabmajid @Pavaraqi ble.ir/join/NzBiYmQwYT
اخبار جنگ را فارسی بگوییم
چرا اینقدر میگویند لانچر؟
مگر مثلاً پرتابگر چه ایرادی دارد؟
چرا اینقدر ساختار «مورد.... قرار گرفت» زیاد شد؟
مورد اصابت قرار گرفت
مورد هدف قرار گرفت
مورد مذاکره قرار گرفتخوب بگوییم:
اصابت کرد
هدف قرار گرفت
مذاکره شد.
بعد چرا همه چیز مجهول است؟
معلوم بگوییم:ما هدف قرار دادیم یا هدف گرفتیم.ما مذاکره کردیم.ما فلان جا و فلان چیز را با موشک یا پهپاد زدیم.
#ویراستاری#خیلی_نگران_زبان_فارسی@Pavaraqible.ir/join/NzBiYmQwYT
چرا اینقدر ساختار «مورد.... قرار گرفت» زیاد شد؟
#ویراستاری#خیلی_نگران_زبان_فارسی@Pavaraqible.ir/join/NzBiYmQwYT
۱۱:۴۹
#معرفی_فیلم «سگ را بجنبان» (Wag the Dog)
تاملی در نسبت جنگ علیه ایران با ماجرای ترامپ-اپستین با تماشای دوباره یک فیلم سینمایی(بخش اول)
فیلم «سگ را بجنبان» ساخته بری لوینسون (۱۹۹۷) یکی از تأثیرگذارترین طنزهای سیاسی تاریخ سینماست که با تکیه بر دیالوگهای تند و روایتی پیشگویانه، رابطه میان رسانه، سیاست و افکار عمومی را به سخره میگیرد. عنوان فیلم برگرفته از ضربالمثلی قدیمی است که میگوید: «چرا سگ باید دمش را تکان دهد؟ اگر دم میتوانست سگ را تکان دهد چه؟» این جمله کنایهای است از این که حوادث کوچک (دم) میتوانند جریان بزرگ قدرت (سگ) را به حرکت درآورند.
داستان فیلم دو هفته مانده به انتخابات ریاستجمهوری آمریکا آغاز میشود. رئیسجمهور (که هرگز چهرهاش نشان داده نمیشود) درگیر #رسوایی_رابطهجنسی با یک دختر نوجوان شده بود. کنراد برین (با بازی رابرت دنیرو، از سلبریتیهای مخالف سرسخت سیاستهای ترامپ در اتفاقات اخیر)، مشاور سیاسی کارکشته و بیرحم کاخ سفید، برای نجات رئیسجمهور از شکست قریبالوقوع، دست به یک ابتکار عمل میزند: ساختن یک جنگ
برین با مراجعه به استنلی ماتس (داستین هافمن)، تهیهکننده افسانهای هالیوود، پیشنهاد میدهد که یک جنگ ساختگی را روی صحنه ببرند. ماتس که در ساخت فیلمهای جعلی و تبلیغاتی تبحر دارد، با اشتیاق میپذیرد و تیمی از نویسندگان، آهنگسازان و طراحان صحنه را گرد هم میآورد. آنها با هم جنگ "جعلی" آمریکا با کشور خیالی "آلبانی" را طراحی میکنند.
نقطه اوج فیلم زمانی است که رسانههای جمعی، از شبکههای خبری گرفته تا شبکههای اجتماعی (که در آن زمان اینترنت هنوز به شکل امروزی فراگیر نبود)، این روایت جعلی را چنان میبلعند که حتی خود سازندگان آن هم از حجم تأثیرش شگفتزده میشوند. ماتس یک آهنگ میهنی به نام «به آلبانی خوش آمدید» میسازد که به سرعت در کشور محبوب میشود. یک دختر جوان که ادعا میکند سرباز آمریکایی در آلبانی است با کلیپ ساختگی از یک آتشسوزی در یک روستا، به نماد مقاومت تبدیل میگردد.
در میانه فیلم، یک سرباز واقعی که در جریان یک مأموریت دیگر آسیب دیده بود، توسط این تیم به عنوان "قهرمان جنگ آلبانی" معرفی میشود تا احساسات میهنی را تحریک کند. همزمان، سازمان اطلاعات مرکزی (سیا) و رسانههای مستقل تلاش میکنند حقیقت را فاش کنند، اما ماتس و برین با استفاده از قدرت روایتسازی و "واقعیت ساختهشده" همیشه یک قدم جلوتر هستند.
فیلم با شعار معروف ماتس به پایان میرسد: «چرا به حقیقت نیاز داریم وقتی یک دروغ خوب میتواند کار را بکند؟» در پایان، جنگ ساختگی با موفقیت افکار عمومی را از رسوایی رئیسجمهور منحرف میکند، اما ماتس که حالا خود را معمار اصلی قدرت میداند، تهدید میکند که همه چیز را افشا کند. برین برای ساکت کردن او مجبور به حذف فیزیکی او میشود. فیلم با این جمله تلخ به پایان میرسد: «جنگ چیست؟ جنگ راهی است که سیاستمداران برای پنهان کردن اشتباهاتشان پیدا کردهاند.»
«سگ را بجنبان» نه تنها یک کمدی سیاه، بلکه سندی هشداردهنده درباره عصر "پسا-حقیقت" (post-truth) است؛ عصری که در آن مرز بین واقعیت و ساختگی در سیاست و رسانه به طور کامل از میان رفته است.
ادامه دارد...@For_Iran_MB@Pavaraqible.ir/join/NzBiYmQwYT
تاملی در نسبت جنگ علیه ایران با ماجرای ترامپ-اپستین با تماشای دوباره یک فیلم سینمایی(بخش اول)
ادامه دارد...@For_Iran_MB@Pavaraqible.ir/join/NzBiYmQwYT
۱۴:۳۰
پاورقی
#معرفی_فیلم «سگ را بجنبان» (Wag the Dog) تاملی در نسبت جنگ علیه ایران با ماجرای ترامپ-اپستین با تماشای دوباره یک فیلم سینمایی (بخش اول)
فیلم «سگ را بجنبان» ساخته بری لوینسون (۱۹۹۷) یکی از تأثیرگذارترین طنزهای سیاسی تاریخ سینماست که با تکیه بر دیالوگهای تند و روایتی پیشگویانه، رابطه میان رسانه، سیاست و افکار عمومی را به سخره میگیرد. عنوان فیلم برگرفته از ضربالمثلی قدیمی است که میگوید: «چرا سگ باید دمش را تکان دهد؟ اگر دم میتوانست سگ را تکان دهد چه؟» این جمله کنایهای است از این که حوادث کوچک (دم) میتوانند جریان بزرگ قدرت (سگ) را به حرکت درآورند.
داستان فیلم دو هفته مانده به انتخابات ریاستجمهوری آمریکا آغاز میشود. رئیسجمهور (که هرگز چهرهاش نشان داده نمیشود) درگیر #رسوایی_رابطهجنسی با یک دختر نوجوان شده بود. کنراد برین (با بازی رابرت دنیرو، از سلبریتیهای مخالف سرسخت سیاستهای ترامپ در اتفاقات اخیر)، مشاور سیاسی کارکشته و بیرحم کاخ سفید، برای نجات رئیسجمهور از شکست قریبالوقوع، دست به یک ابتکار عمل میزند: ساختن یک جنگ
برین با مراجعه به استنلی ماتس (داستین هافمن)، تهیهکننده افسانهای هالیوود، پیشنهاد میدهد که یک جنگ ساختگی را روی صحنه ببرند. ماتس که در ساخت فیلمهای جعلی و تبلیغاتی تبحر دارد، با اشتیاق میپذیرد و تیمی از نویسندگان، آهنگسازان و طراحان صحنه را گرد هم میآورد. آنها با هم جنگ "جعلی" آمریکا با کشور خیالی "آلبانی" را طراحی میکنند.
نقطه اوج فیلم زمانی است که رسانههای جمعی، از شبکههای خبری گرفته تا شبکههای اجتماعی (که در آن زمان اینترنت هنوز به شکل امروزی فراگیر نبود)، این روایت جعلی را چنان میبلعند که حتی خود سازندگان آن هم از حجم تأثیرش شگفتزده میشوند. ماتس یک آهنگ میهنی به نام «به آلبانی خوش آمدید» میسازد که به سرعت در کشور محبوب میشود. یک دختر جوان که ادعا میکند سرباز آمریکایی در آلبانی است با کلیپ ساختگی از یک آتشسوزی در یک روستا، به نماد مقاومت تبدیل میگردد.
در میانه فیلم، یک سرباز واقعی که در جریان یک مأموریت دیگر آسیب دیده بود، توسط این تیم به عنوان "قهرمان جنگ آلبانی" معرفی میشود تا احساسات میهنی را تحریک کند. همزمان، سازمان اطلاعات مرکزی (سیا) و رسانههای مستقل تلاش میکنند حقیقت را فاش کنند، اما ماتس و برین با استفاده از قدرت روایتسازی و "واقعیت ساختهشده" همیشه یک قدم جلوتر هستند.
فیلم با شعار معروف ماتس به پایان میرسد: «چرا به حقیقت نیاز داریم وقتی یک دروغ خوب میتواند کار را بکند؟» در پایان، جنگ ساختگی با موفقیت افکار عمومی را از رسوایی رئیسجمهور منحرف میکند، اما ماتس که حالا خود را معمار اصلی قدرت میداند، تهدید میکند که همه چیز را افشا کند. برین برای ساکت کردن او مجبور به حذف فیزیکی او میشود. فیلم با این جمله تلخ به پایان میرسد: «جنگ چیست؟ جنگ راهی است که سیاستمداران برای پنهان کردن اشتباهاتشان پیدا کردهاند.»
«سگ را بجنبان» نه تنها یک کمدی سیاه، بلکه سندی هشداردهنده درباره عصر "پسا-حقیقت" (post-truth) است؛ عصری که در آن مرز بین واقعیت و ساختگی در سیاست و رسانه به طور کامل از میان رفته است. ادامه دارد... @For_Iran_MB @Pavaraqi ble.ir/join/NzBiYmQwYT
تحلیل فیلم سگ را بحنبان، نسبت ماجرای ترامپ-اپستین با حمله به ایران
تاملی در نسبت جنگ علیه ایران با ماجرای ترامپ-اپستین با تماشای دوباره یک فیلم سینمایی(بخش دوم)
از منظر رسانههای بینالمللی، همزمانی افشای اسناد مربوط به جفری اپستین (که در آنها نام دونالد ترامپ نیز به عنوان یکی از معاشران این شبکه مطرح شده) با تشدید حملات نظامی آمریکا به ایران، پرسشهای جدی درباره الگوی «انحراف راهبردی» (strategic diversion) را مطرح کرده است.
برخی روزنامهها در تحلیلهای خود به شباهت این وضعیت با فیلم «سگ را بجنبان» اشاره کردهاند. به نوشته این رسانهها، دولت بایدن و سپس دولت ترامپ در مقطع حساسی که افکار عمومی درگیر جزییات تازهای از رسوایی اپستین بود، ناگهان دوربینها را به سمت تنش نظامی در خلیج فارس چرخاندند. به گفته برخی از روزنامه نگاران، زمانبندی حملات به گونهای است که کمتر تحلیلگری میتواند آن را تصادفی بداند؛ هر بار که یک سند محرمانه از پرونده اپستین منتشر میشود، در همان هفته سطح هشدارها علیه ایران افزایش مییابد.
برخی رسانهها تأکید کردهاند که در حالی که بیش از ۶۰ درصد از پرسشهای شهروندان آمریکایی در نظرسنجیهای داخلی درباره اپستین بود، شبکههای خبری اصلی آمریکا بیش از ۸۰ درصد از پوشش خبری خود را به "تهدید ایران" اختصاص دادند. این رسانهها این پدیده را نمونهای از "ساخت تهدید خارجی برای پوشش بحران داخلی" توصیف کردهاند.
با این حال، مقامات آمریکایی این تحلیلها را رد کرده و تأکید دارند که اقدامات نظامی علیه ایران بر اساس الزامات امنیت ملی و صرفاً در پاسخ به تهدیدهای ایران صورت گرفته است. اما آنچه مسلم است، این است که رسانههای بینالمللی الگوی همزمانی "افشای اسناد اپستین" و "تنش زایی در جنگ ایران" را به عنوان یکی از نمونههای بارز کاربست سیاست "انحراف رسانهای" در تاریخ سیاسی معاصر ثبت کردهاند.
دیدن فیلم سگ را بجنبان در بحبوحه جنگ ترامپ-نتانیاهو علیه ایران، می تواند تا اندازه ای ما را به تامل درباره پشت پرده های این جنگ افروزی وا دارد.
می توانید در زیر پیوند برخی از صفحات رسانه ای که به این موضوع پرداخته اند را مرور کنید:
Fox News Coveragehttps://noticias.foxnews.com/media/whoopi-goldberg-claims-trumps-actions-iran-meant-distract-from-nancy-guthrie-case.print
New York Posthttps://nypost.com/2026/03/10/media/whoopi-goldberg-says-trumps-iran-actions-are-to-distract-from-nancy-guthrie-case-in-bizzare-claim/
Yahoo News Malaysiahttps://malaysia.news.yahoo.com/john-cusack-kathy-griffin-stephen-232231938.html
The Seattle Timeshttps://www.seattletimes.com/nation-world/pro-iran-propaganda-network-gains-traction-with-posts-about-epstein/
تماشای نسخه دوبله فارسی این فیلم در آپارات و سایر پلتفرمها با زیرنویس فارسی فراهم است.
@For_Iran_MB@Pavaraqible.ir/join/NzBiYmQwYT
تاملی در نسبت جنگ علیه ایران با ماجرای ترامپ-اپستین با تماشای دوباره یک فیلم سینمایی(بخش دوم)
Fox News Coveragehttps://noticias.foxnews.com/media/whoopi-goldberg-claims-trumps-actions-iran-meant-distract-from-nancy-guthrie-case.print
New York Posthttps://nypost.com/2026/03/10/media/whoopi-goldberg-says-trumps-iran-actions-are-to-distract-from-nancy-guthrie-case-in-bizzare-claim/
Yahoo News Malaysiahttps://malaysia.news.yahoo.com/john-cusack-kathy-griffin-stephen-232231938.html
The Seattle Timeshttps://www.seattletimes.com/nation-world/pro-iran-propaganda-network-gains-traction-with-posts-about-epstein/
تماشای نسخه دوبله فارسی این فیلم در آپارات و سایر پلتفرمها با زیرنویس فارسی فراهم است.
@For_Iran_MB@Pavaraqible.ir/join/NzBiYmQwYT
۱۴:۳۰
بازارسال شده از غربزدگی
تبریک آقای دکتر! شما چیز سادهای را، واقعیبودن شعار مرگ بر آمریکا، پس از دههها فهمیدید. اما سوال این است که چرا اینقدر دیر درستبودن این شعار توسط شما (مردان نظریه) درک شد؟ "مرگ بر آمریکا" شعاری عامیانه و تودهای است. اما جنابعالی و همکارانتان چندین دهه قضاوتی سرراست و روشن از این شعار داشتید و با موفقیت آن را میپراکندید؛ شما آن را احساسی، نیاندیشیده، غیرواقعگرایانه و متعصبانه توصیف میکردید. اما چرا اینقدر دیر واقعی بودن این شعار و شعورمندانهبودن آن را فهمیدید؟ زیرا شما اصحاب نظریه پیشینی، این شعار را متعلق به مارکسیستها و نه به امام خمینی و مومنان به او تلقی میکردید. شما امری واقعی را غیرواقعی فهمیدید و نه فقط آن، بلکه فهم بظاهر پرشکوه اما غیرواقعی خود را قدرتمندانه گستراندند و مبنای عمل سیاسیتان قرار دادید.
اما اینک ما مردم عوام دربرابر این تاخّر چندینده سالهُ شما باسوادان ایرانی، در موقعیتی خطیر قرار گرفتهایم، یعنی باید دربارهُ نه شما، بلکه ذهنیت ویژه شما قضاوت کنیم. -شما بعد از پنجاه سال، چیز سادهای را دیر و آن هم بهسختی فهمیدهاید. درون نادرستی نمیتوان درستی ورزید. شما اصحاب تاریخ معاصر ایران، ایرانی نیستید آقای دکتر! نه به این دلیل که تاکنون با مقولاتی نازیسته و غیرایرانی میاندیشیدید، بل به این خاطر که با آن مقولات، قضاوت میکردید و زندگی اخلاق یتان را شکل میدادید. شما مطابق لیبرالیزم پرشر و شور انقلاب فرانسه و نه مستقیماً مطابق شرایط کشورتان میاندیشید. تاکنون، شما نه فقط ایرانی نبودید، "ضد ایران" بودید. زیرا از منشاء وجود شما، نیروی مقاومت علیه خیزش جهان ایرانی (انقلاب ایران و تجربه متمایز جمهوریت اصیل ایرانی) شکل گرفت و عمل کرد.
شما نمی دانستید و اینک نیز نمیدانید که عامیبودن بسیار به دانایی نزدیک است زیرا هم به حاق واقعیت نزدیکتر است و هم بسیار به امکان همنوایی با ذهن خداوند، هرگاه که این ذهن شکل گرفت، نزدیک است. شما اصحاب ایرانی انقلاب فرانسه سخن آرنت را خوب درنیافتید که هنر، تلقین ایده به عوامالناس نیست بلکه برگرفتن ایده از زندگی آنان است. از شرّ فضائل خود خلاص شوید آقای دکتر فاضلی [ها]!
به یاد سخنی، در حافظهام نیست از که، احتمالاً از هایدگر، افتادم: مهم دانا بودن نیست. مهم درون دانایی زیستن است. عامیِ مومن به "امام در ایران" باشیم تا بتوانیم درون دانایی زندگی کنیم. دانابودن یا رسیدن به گوهر دانایی برای ما تقریباً ناممکن است زیرا در اصل، دانایی همانا الوهیت است! تقدیر ما بندگی است نه خدائیتورزی.بقول سنت آگوستین خدا از دانایی زیاده خوشش نمیآید.
#بدیهیات_دیرفهم#غربزدگی
۱۵:۴۹
بازارسال شده از غربزدگی
۱۵:۴۹
بازارسال شده از غربزدگی
۱۵:۴۹
بازارسال شده از غربزدگی
۱۵:۴۹
بازارسال شده از غربزدگی
۱۵:۴۹
بازارسال شده از غربزدگی
۱۵:۴۹
دشمن اخلاقمدار
در جنگ ۱۲ روزه همراه با گروهی از پژوهشگران، تحقیقی کیفی با ابزار مصاحبه از زنان ساکن تهران صورت گرفت. تجربه موفقی که انگیزهای شد برای انجام پژوهشی دیگر در جنگ فعلی از همان جامعه آماری. باتوجه به شرایط موجود جنگ فعلی، نتایج قابل توجهی از این تحقیق به دست آمده است که به برخی از آنها در حد امکان، به اجمال اشاره خواهد شد.
در مصاحبههای پژوهش، طبق روشهای کیفی موجود، برخی عبارات بعلت تکرار و تشابه در حکم مقولات فرعی در یک دسته مجزا قرار دارند. مقولاتی که در مرحله بعدی ذیل مقوله اصلی دشمن اخلاقمدار قرار میگیرند. در این متن قرار به گفتگو درباره این مقوله است.
روند رسیدن به این مرحله، گزارههای افرادی بود که جمع آوری شد. برای مثال از نظر گروهی از جامعه آماری، اگر دشمن جایی را بمباران میکند آنجا حتما یا یک مقر نظامی است یا حتی اگر هم جزو مراکز غیرنظامی و یا واحد مسکونی باشد حتما نظامیان از آن بعنوان سپر انسانی سواستفاده کرده اند و گزارههایی از این دست. از نظر ایشان کشتار نظامیان و مسئولین ایرانی که لازم و کشتار غیرنظامیان هم یا بخاطر سواستفاده مسئولین است یا لازمه رسیدن به هدف نهایی(تغییر نظام!)در مرحله بعدی مصاحبه شوندگان برای اثبات درستی عقیده خود شروع به ذکر مصادیق میکنند و یا حتی از مفهوم مخالف استفاده کرده و چنین استدلال میکنند که اگر دشمن اهل کشتن مردم غیرنظامی بود به مراسم تشییع شهدا و تجمعات شبانه حمله میکرد.
در مرحله نهایی وقتی مصاحبه شوندگان با مصادیق خلاف عقایدشان روبرو میشوند، معدود افرادی از ایشان واکنشهایی چون سکوت، اظهار بی اطلاعی و یا تعجب دارند.اما بسیاری دیگر با تکرار جملات قبلی خود و یا پایان دادن به مکالمه، حاضر به ادامه گفتگو نیستند.
ناگفته نماند، از آنجایی که در کار پژوهشی، پژوهشگر و مصاحبهگر نباید تفکر خود را به مصاحبهشونده القا کند و یا جهت دهی نسبت به گفتگوهای مصاحبه شوندگان داشته باشد، بنابراین مکالمههای این قسمت از کار، اولا صرفاً با افرادی که خودشان علاقمند به گفتگو باشند صورت میگیرد، ثانیا این گفتگو جهت مشاهده واکنش افراد(بعد دیگری از پژوهش)، از آن استفاده پژوهشی خواهد شد.
آنچه مشخص است در ذهن برخی از افراد جامعه، دشمن حتی در کالبد رژیم اشغالگر قدس با کارنامه کودککشی در غزه و نیز رژیمی با دهها پرونده تجاوز نظامی از جمله حمله اتمی به ژاپن، تجاوز به ویتنام، افغانستان، عراق و ... نسبت به نظام حاکم بر ایران به پارامترهای اخلاقی نزدیکتر است.
جزمیت این عقیده در ذهن برخی آنچنان است که همچنان از حملات دشمنان علیه کشور و ملت ایران استقبال کرده و خسارات جانی و مالی را مقدمه هدف نهایی مشترک خود و متجاوزین، یعنی تغییر نظام در ایران میدانند. بنابراین از نظر ایشان حتی کشته شدن گروهی چون کودکان، معلولین، سالمندان و بطور کلی افرادی که مطلقاً امکان ارتباط ایشان با نظامیان ایران وجود ندارد مسئولیتی را متوجه دشمنان نمیکند و این کشتار علیرغم ابراز تأسف ایشان، امری ناگزیر است و در قالب کلیتر اگر هدف یک مطالبه والا و ارزشمند باشد(در اینجا تغییر نظام)، پس وسیله قابل توجیه است. برای مثال یکی از مصاحبه شوندگان که از ترور مسئولین ایران بسیار رضایتمند بود، برای تفهیم عقیده خود آیه «جاء الحق و زهق الباطل» خواند!
در یادداشتهای بعدی، مضامین دیگری از این تحقیق کیفی را با شما به اشتراک خواهیم گذاشت. در این مقام، تنها به این بسنده میکنم که جنگ غیر از بعد نظامی، لایههای فکری و روانی عمیقی نیز در جامعه پیدا میکند، که شناخت و برنامهریزی برای آن بخصوص برای بازه زمانی پساجنگ اهمیت بسزایی دارد.
دکتر صالحه خدادادیپژوهشگر مطالعات زنان
@For_Iran_MB
@Pavaraqible.ir/join/NzBiYmQwYT
در جنگ ۱۲ روزه همراه با گروهی از پژوهشگران، تحقیقی کیفی با ابزار مصاحبه از زنان ساکن تهران صورت گرفت. تجربه موفقی که انگیزهای شد برای انجام پژوهشی دیگر در جنگ فعلی از همان جامعه آماری. باتوجه به شرایط موجود جنگ فعلی، نتایج قابل توجهی از این تحقیق به دست آمده است که به برخی از آنها در حد امکان، به اجمال اشاره خواهد شد.
در مصاحبههای پژوهش، طبق روشهای کیفی موجود، برخی عبارات بعلت تکرار و تشابه در حکم مقولات فرعی در یک دسته مجزا قرار دارند. مقولاتی که در مرحله بعدی ذیل مقوله اصلی دشمن اخلاقمدار قرار میگیرند. در این متن قرار به گفتگو درباره این مقوله است.
روند رسیدن به این مرحله، گزارههای افرادی بود که جمع آوری شد. برای مثال از نظر گروهی از جامعه آماری، اگر دشمن جایی را بمباران میکند آنجا حتما یا یک مقر نظامی است یا حتی اگر هم جزو مراکز غیرنظامی و یا واحد مسکونی باشد حتما نظامیان از آن بعنوان سپر انسانی سواستفاده کرده اند و گزارههایی از این دست. از نظر ایشان کشتار نظامیان و مسئولین ایرانی که لازم و کشتار غیرنظامیان هم یا بخاطر سواستفاده مسئولین است یا لازمه رسیدن به هدف نهایی(تغییر نظام!)در مرحله بعدی مصاحبه شوندگان برای اثبات درستی عقیده خود شروع به ذکر مصادیق میکنند و یا حتی از مفهوم مخالف استفاده کرده و چنین استدلال میکنند که اگر دشمن اهل کشتن مردم غیرنظامی بود به مراسم تشییع شهدا و تجمعات شبانه حمله میکرد.
در مرحله نهایی وقتی مصاحبه شوندگان با مصادیق خلاف عقایدشان روبرو میشوند، معدود افرادی از ایشان واکنشهایی چون سکوت، اظهار بی اطلاعی و یا تعجب دارند.اما بسیاری دیگر با تکرار جملات قبلی خود و یا پایان دادن به مکالمه، حاضر به ادامه گفتگو نیستند.
ناگفته نماند، از آنجایی که در کار پژوهشی، پژوهشگر و مصاحبهگر نباید تفکر خود را به مصاحبهشونده القا کند و یا جهت دهی نسبت به گفتگوهای مصاحبه شوندگان داشته باشد، بنابراین مکالمههای این قسمت از کار، اولا صرفاً با افرادی که خودشان علاقمند به گفتگو باشند صورت میگیرد، ثانیا این گفتگو جهت مشاهده واکنش افراد(بعد دیگری از پژوهش)، از آن استفاده پژوهشی خواهد شد.
آنچه مشخص است در ذهن برخی از افراد جامعه، دشمن حتی در کالبد رژیم اشغالگر قدس با کارنامه کودککشی در غزه و نیز رژیمی با دهها پرونده تجاوز نظامی از جمله حمله اتمی به ژاپن، تجاوز به ویتنام، افغانستان، عراق و ... نسبت به نظام حاکم بر ایران به پارامترهای اخلاقی نزدیکتر است.
جزمیت این عقیده در ذهن برخی آنچنان است که همچنان از حملات دشمنان علیه کشور و ملت ایران استقبال کرده و خسارات جانی و مالی را مقدمه هدف نهایی مشترک خود و متجاوزین، یعنی تغییر نظام در ایران میدانند. بنابراین از نظر ایشان حتی کشته شدن گروهی چون کودکان، معلولین، سالمندان و بطور کلی افرادی که مطلقاً امکان ارتباط ایشان با نظامیان ایران وجود ندارد مسئولیتی را متوجه دشمنان نمیکند و این کشتار علیرغم ابراز تأسف ایشان، امری ناگزیر است و در قالب کلیتر اگر هدف یک مطالبه والا و ارزشمند باشد(در اینجا تغییر نظام)، پس وسیله قابل توجیه است. برای مثال یکی از مصاحبه شوندگان که از ترور مسئولین ایران بسیار رضایتمند بود، برای تفهیم عقیده خود آیه «جاء الحق و زهق الباطل» خواند!
در یادداشتهای بعدی، مضامین دیگری از این تحقیق کیفی را با شما به اشتراک خواهیم گذاشت. در این مقام، تنها به این بسنده میکنم که جنگ غیر از بعد نظامی، لایههای فکری و روانی عمیقی نیز در جامعه پیدا میکند، که شناخت و برنامهریزی برای آن بخصوص برای بازه زمانی پساجنگ اهمیت بسزایی دارد.
دکتر صالحه خدادادیپژوهشگر مطالعات زنان
@For_Iran_MB
@Pavaraqible.ir/join/NzBiYmQwYT
۱۲:۳۷
سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) در عملیات یافتن و نجات خلبان مفقود شده از طریق نشر اخبار جعلی مشارکت داشته است. این سازمان از یک پویش «فریب» برای گمراه کردن ایرانیان که به دنبال افسر نظامی بودند، استفاده کرد و سعی داشت نیروهای ایرانی را متقاعد کند که خلبان از قبل پیدا شده و در حال خارج شدن است.
پس با توجه به مطلب بالا از رسانه فوربز حواسمون باشه:
۱. امروزه اخبار جعلی توسط تیم های حرفه ای و در جهت منافع خاص تولید میشن۲. هر خبری رو فوروارد نکنیم و در چرخه اخبار جعلی قرار نگیریم.۳. به اصول و مهارتهای سواد خبری مجهز بشیم. من حروف اولش رو در کلمه "جهان" جمع کردم:ج: جدید بودن و قدیمی نبودن را چک کنیمه: هدف از تولید خبر و منافع خبر را برای دیگران بررسی کنیما: استنادات و شواهد داخل خبر آیا اقناع کننده است؟ن: ناشر (رسانه) و نویسنده (خبرنگار) کیست و آیا در صفحات رسمی آنها درج شده است؟
۵:۰۷
مشخصه در واژهسازی و مفهومپردازی شاگرد همان پدر است. @Pavaraqible.ir/join/NzBiYmQwYT
۱۸:۵۱
زبان فارسی و نبرد تمدنی امروز
اینکه سرود ملی پاکستان با الفاظ مشترک بین زبان اردو و فارسی سروده شده است و تنها یک تعبیر هندی «کا» در آن وجود دارد. جذاب نیست؟
بهتر است بدانید نه تنها پاکستان بلکه کل شبه قاره هند یعنی کشورهای هند، پاکستان، بنگلادش، نپال، بوتان، مالدیو، سریلانکا و گاه میانمار (برمه) تحت تاثیر زبان فارسی بوده است. زبان فارسی زبان بیگانگان هندوستان نیست. هزار سال زبان علمی ادبی هند بوده و به مدت ۷ قرن، زبان رسمی، اداری و اصلی هندوستان بوده و ... كلیه مكاتبات و اسناد دولتی و مکاتبات با دیگر کشورها به زبان فارسی بوده است ... امروز هم در بسیاری از زبانهای محلی هند مثل پنجابی، گجراتی، بنگالی، تامی و به خصوص زبان اردو، كلمات فارسی زیادی به كار میرود. حتی اغلب اصطلاحات حقوقی هند از زبان فارسی نشئت گرفته است. حتی نوشتههای کتیبههای تاج محل یکی از عجائب هفتگانه معماری جهان اشعار فارسی است
خاک پایش چشم ما را بهتر از توتیا گرد راهش در دماغ ما بهتر از عنبر شده
خب پس چرا الآن خبری نیست؟چون از سال 1832 میلادی -حول و حوش پذیرش قرارداد ترکمنچای- انگلیسیها استفاده از زبان فارسی را در هند ممنوع و زبان انگلیسی را زبان رسمی اعلام کردند. در نتیجه الآن یک جوان هندی نمیتواند به تاریخ هزارساله خودش دسترسی پیدا کند. در تاجیکستان زبان فارسی است اما خط عوض شده یعنی مردم فارسی حرف میزنند ولی متن فارسی را نمیتوانند بخوانند.
این داستانها یعنی اگر جریان زبان فارسی ادامه مییافت الآن نزدیک به دو میلیارد نفر روی زمین به فارسی صحبت میکردند اما الآن خبری از این گستره زبان فارسی نیست. زبان نشانهای از یک نبرد تمدنی است. این جنگ واقعی است و انجام شده است و ما هم در آن عقب رانده شدیم.
تصویر آیتالله خامنهای از جنگی که با آمریکا داشت و تصویری که از انقلاب اسلامی ارائه میداد در این فضا بود. او صحبت از پیچ تاریخی و تغییر نظم نوین جهانی میکرد.اتفاقاً همین نکته، تفاوت نگاه او با برخی از کارگزاران جمهوری اسلامی را بیان میکند. آنهایی که تصویرشان در بهترین حالت اداره یک کشور ۸۰ میلیون نفری با شیوه اسلامی بود. در پایین طیف نگاه کارگزارانی بودند که کاری با تغییر نظم جهانی نداشتند و در بالای طیف آنهایی که آمریکا به عنوان مرجع قدرت این نظم جهانی معتبر و مذاکره و تنظیم روابط با او برایشان موجه یا حتی ضروری بود.
آیتالله خامنهای میگفت این قدرت آمریکایی در حال زوال است و نظم جهانی با ظهور قدرتهای جدید مواجه است و میخواست ایران یکی از این قدرتها باشد و تمام گامهایش در این مسیر بود. او جانش را فدای این هدف کرد که مسئله نبرد تمدنی ایران به مسئله پیچ و خمهای آب و دان و جزئیات اداره یک کشور خلاصه نشود. اتفاقاً این نگاه او را به استانداردهای بالاتری در اداره کشور میرساند که کلیدواٰژه پیشرفت این نگاه مترقی او را بیان میکرد. مثلاً او میخواست زبان علم را به زبان فارسی بازگردانیم یا او میخواست ما کاملا درونزا و با اتکا به خودمان پیشرفت کنیم تا به یک قدرت بدل شویم.
مسئله ما در تصویر جنگ خود «مسئله» است. مسئله تغییر نظم جهانی به نفع ایران یا مسئله اداره یک کشور در حین جنگ! تمام روح فکر و زبان امام خمینی و آیتالله خامنهای شهید، در خودباوری، استقلال، پیشرفت و ... را همینجا جستجو کنید.
پ ن: جنگ چگونه خاتمه مییابد؟ تصویر این مسئله ذیل دو ادبیات مهم است. تنگه هرمز، موشک، غنیسازی هستهای و .... را در این فضا باید فهمید. مذاکره را هم ذیل همین باید فهمید و مذاکره کنندگان باید با همین مقیاس سنجید. ما مذاکره میکنیم که کشور را بعد از جنگ بهتر اداره کنیم یا مذاکره میکنیم که علاوه بر اینها در یک افق بالاتر ابرقدرت جدید ایران به جهان معرفی شود و ما سهم خودمان را در نظم جدید و قدرت جدید پیدا کنیم؟ این یک نکته فرعی نیست اصل دعوای آیتالله خامنهای است. آنچه به خاطرش فدا شد!امت مبعوث و رهبران در خیابان، اتفاقاً این افق آیتالله خامنهای شهید را به خوبی درک میکنند. باید به آنها زبان بدهیم.#سطور_را@Pavaraqible.ir/join/NzBiYmQwYT
خاک پایش چشم ما را بهتر از توتیا گرد راهش در دماغ ما بهتر از عنبر شده
۱۰:۰۶
تصویر متعلق است به سال 1982، حدود 44 سال پیش، پیش از ظهور حزب الله و یا ورود ایران به منطقه. تانک های اسرائیلی در عمق 120 کیلومتری لبنان، در خیابان های بیروت هستند.اکنون و به لطف وجود حزب الله، لشکرهای زرهی اسرائیل در جنوب لبنان هم امنیت ندارند و نهایتاً به محاصره روستاهای جنوب لبنان برسند.
داستانی که از ناامنی منطقه می گویند، وارونه است. نه مسئله لبنان، حزب الله است و نه مسئله ایران، جمهوری اسلامی. تاریخ گواه ماست و نه تکیه به چرندیات مزخرفنویسهای اسرائیل نشنال.
داستان منطقه را می خواهید بگویید، از #وسط_قصه وارد نشوید، از اول روایت کنید، دیگر نیازی به بحث نیست. بارها این موضوع را امتحان کرده ام، هرگاه با کسی که ذهنش تسخیر این رسانه هاست بحث کردم، صرفاً تاریخ را روایت کردم، خودش متوجه شده که کتاب را برعکس دستش داده اند.@ve_mesle_vezaratble.ir/join/NzBiYmQwYT
داستانی که از ناامنی منطقه می گویند، وارونه است. نه مسئله لبنان، حزب الله است و نه مسئله ایران، جمهوری اسلامی. تاریخ گواه ماست و نه تکیه به چرندیات مزخرفنویسهای اسرائیل نشنال.
داستان منطقه را می خواهید بگویید، از #وسط_قصه وارد نشوید، از اول روایت کنید، دیگر نیازی به بحث نیست. بارها این موضوع را امتحان کرده ام، هرگاه با کسی که ذهنش تسخیر این رسانه هاست بحث کردم، صرفاً تاریخ را روایت کردم، خودش متوجه شده که کتاب را برعکس دستش داده اند.@ve_mesle_vezaratble.ir/join/NzBiYmQwYT
۷:۲۹