بازارسال شده از جستارستان | حمیده کاظمی ☫
از ناآگاهی تا افتخارآمریکا زد ناوشکن ایرانی دنا را با سرنشینهایش غرق کرد. رفته بودند برای رزمایشی بینالمللی. من کلا از این ناو و نیروی دریایی کشورم بیخبر بودم. وقتی خبر غرق شدن دنا را شنیدم فقط تأسف و حس نامردیِ آمریکا در ذهنم پررنگ شد. گذشت و چند خط درباره ناو دنا در کانال «روایت پیشرفت ایران» خواندم؛ انگار تازه وزن واقعی ماجرا را فهمیدم. نوشته بود:«وقتی ناو تایلندی که ساختهی آمریکاییهاست غرق شد، دنا چطور میتواند دوام بیاورد؟» و امیردریادارشهرام ایرانی در جوابشان گفت: «نگران نباشید! اتفاقی نمیافتد؛ چون دِنا را ایرانیها ساختند.»خواندن این چند خط همانا؛ خریدن کتاب«موج بلند» عزتیپاک و نشستن توی ناو و چرخیدن دور کرهی زمین هم همانا.کتاب را از فراکتاب خریدم. از عزتیپاک تا قبل از آن چیزی نخوانده بودم. اولش با خواندن کتاب یک کم گیج شدم؛ چون قالبش با کتابهایی که خوانده بودم فرق داشت. نویسنده داشت سوم شخص حرف میزد و آن وسط راویهایی میآمدند یک چیزهایی میگفتند. کمکم به مدل کتاب عادت کردم. هرچه جلوتر رفتم ریتم کتاب بهتر شد.راستش موقع خواندن کتاب مدام از ندانستنهایم خجالت کشیدم. نه از تاریخ چند سال گذشتهی کشورم چیزی میدانستم، نه از جنگ تحمیلی هشتسالهی معاصر. انگار نه انگار امامخمینی هفتم آذر را روز نیروی دریایی ارتش گذاشت، تا یاد آن عملیات بزرگ مروارید زنده بماند؛ عملیاتی که ایران با آن ضربهی سنگینی به رژیم بعث زد و عراق تا پایان جنگ و سال 1367 توان نظامیاش توی دریا فلج شد. هی خواندم و شرمنده شدم که چرا من این چیزها را نمیدانستم.این بیخبری فقط از تاریخ نبود من حتی نمیدانستم اقیانوس آرام برخلاف اسمش، اینقدر ناآرام است. دور کرهی زمین گشتن و برای اولین بار با یک ناوشکن ایرانی قدم به آبهای آزاد دنیا گذاشتن هم برایم چندان مهم نبود. کمکم که قاطی ماجرا شدم افتخار کردم به ایران و ناوشکنش دنا.وقتی دنا از نصفالنهاری که به آن خط زمان میگفتند، رد شد من هم گم شدم بین ساعتها. هشتونیم ساعت از زمان ایران جلوتر بودیم و همین که خط را رد کردیم پانزدهونیم ساعت عقب افتادیم. به قول ناخدا موسویان انگار از نو وارد روزی شدیم که تازه به پایانش رسانده بودیم. وقتی با دنا از خط استوا گذشتیم به من هم خوش میگذشت با مسخرهبازیها و آدابش. با مختل شدن بینایی آن سرباز خدوم و عمل آپاندیس آن یکی، من هم مُردم و زنده شدم. وقتی دنبال دزد دریایی و نفتکِش بیگانه راه افتادیم هیجان خاصی داشتم ولی آخرش نفهمیدم چه شد. یعنی چون سرعت آن نفتکش بیشتر بود و بهشان نمیرسیدیم و دریا طوفانی شد گذاشتیم نفتمان را بدزدند؟من چشمهای متعجب مردم جهان و خصوصا دریانوردان بیگانه را که مبهوت هنر و قدرت ایرانیها میشدند توی این کتاب دیدم. عزت ایران را توی رفتار نیروی دریایی کشورم و روابط حرفهایشان قشنگ احساس کردم. ایران با ساختهی دست خودش ناوشکنی ساخته بود که همه انگشت به دهن مانده بودند. کیک نبود. واقعی بود. غولِ آرام را رد کرده بود و داشت از اطلس میگذشت. دروغ چرا؟ خیلی جاها هم گریه کردم. دلم سوخت، وقتی پیام تبریکِ روز نیروی دریاییِ شهید رئیسی را به اهالی دنا و مکران خواندم؛ وقتی امیر با بالگرد آمد روی مکران و پیام خوشآمد رهبر معظم انقلاب را به همه رساند. من دنا را تازه بعد از غرق شدندش شناختم و داشتم حرفهای آدمهایی را میخواندم که دیگر بینمان نبودند.تازه میفهمم چرا آمریکا وسط جنگ دنا را زد؟ شاید کینهای قدیمی داشت! زهرش را توی جنگ ریخت. #روایت_پیشرفت
@jostarestan
۳۳
۱۰:۳۳
بازارسال شده از جستارستان | حمیده کاظمی ☫
مرورنویسی کتابِ موج بلندنفرتم از آمریکا با خواندن کتاب بیشتر شد؛ امیدوارم به زودی این فرعون زمان غرق شود که چشم دیدن پیشرفت بقیهی کشورها را ندارد.محتوای کتاب حرف نداشت؛ کم بود و گزیده. هرچند دلم میخواست بیشتر از ماجراهای این ناوشکن و دریانوردان دلاور شهیدش بدانم. منطق توزیع محتوا توی کتاب عالی بود. شروع و پایانها و ریتم هم همینطور. نویسنده اسمهای خوبی برای فصلها گذاشته بود. مقدمهی جامعی هم در مورد نیروی دریایی ایران از کتاب خواندم، اما از نحوهی مصاحبه و پشت صحنهی کتاب چیزی دستگیرم نشد. رسیدم به پایان دوستداشتنی کتاب: «عزیزان به خانه خوش آمدید.»اما فرم کتاب با اینکه گزارشی انتخاب شده بود خستهام نکرد. یک جاهایی شاید میشد بهتر نوشت و ماجراها را قصهوارتر کرد. دلم عکسهای بیشتری ازانتهای کتاب میخواست. مثلا من نتوانستم لنگرگاه و بندر را تصور کنم. تصویر غروب و طلوع اقیانوس و تاریکی وحشتناکش را ندیدم. از خواندن کتاب پشیمان نیستم و توصیه میکنم به خواندن و معرفیکردنش.#مرورنویسی
@jostarestan
۵۴
۱۰:۳۳
بازارسال شده از رادیو دارکوب
باید برخاست؛ زندگی با عهد. دکتر محمد حقانیفضل. علیاصغر عزتی پاک. رادیو دارکوب.mp3
۵۱:۲۱-۱۷.۶۳ مگابایت
#باید_برخاست؛ پدیده فرهنگی جنگ رمضان■ گفتوگو درباره چرایی و چگونگی رخداد باید برخاست
●قدرت باید برخاست در معماری روایی آن است، در شبکهای از ارجاعات دینی و تاریخی که هر مصرع را به بخشی از حافظه جمعی شیعه پیوند میدهد.
● باید برخاست رخداد معاصر را در فرآیند تاریخ قدسی معنا میکند؛ جایی که سوگ عاشورا به زبان امید، مقاومت و وفاداری یک جامعه تبدیل میشود.
● این شعر با تکیه بر زنجیرهای از "باید"ها، مخاطب را از مرحلهی “آگاهی به رخداد” عبور داده و به مرحلهی “مسئولیت در برابر تاریخ” میرساند؛ جایی که برخاستن دیگر یک انتخاب نیست، بلکه تنها راهِ نجات است.
#جنگ_رمضان #هیئت #مداح#محمد_مروَستی_زاده #محسن_محمدی_پناه#علی_اصغر_عزتی_پاک#محمد_حقانی_فضل
■ رادیو دارکوب صدایی از صداها
@radiodarkoob@ezzatipak
●قدرت باید برخاست در معماری روایی آن است، در شبکهای از ارجاعات دینی و تاریخی که هر مصرع را به بخشی از حافظه جمعی شیعه پیوند میدهد.
● باید برخاست رخداد معاصر را در فرآیند تاریخ قدسی معنا میکند؛ جایی که سوگ عاشورا به زبان امید، مقاومت و وفاداری یک جامعه تبدیل میشود.
● این شعر با تکیه بر زنجیرهای از "باید"ها، مخاطب را از مرحلهی “آگاهی به رخداد” عبور داده و به مرحلهی “مسئولیت در برابر تاریخ” میرساند؛ جایی که برخاستن دیگر یک انتخاب نیست، بلکه تنها راهِ نجات است.
#جنگ_رمضان #هیئت #مداح#محمد_مروَستی_زاده #محسن_محمدی_پناه#علی_اصغر_عزتی_پاک#محمد_حقانی_فضل
■ رادیو دارکوب صدایی از صداها
@radiodarkoob@ezzatipak
۲۴
۹:۴۹
بازارسال شده از رادیو دارکوب
اران در جنگ؛ فصل ۷؛ روایت بدرقه. پیرمرد چشم ما بود. ابراهیم اکبری دیزگاه. علیاصغر عزتی پاک.mp3
۳۲:۳۷-۱۲.۸۶ مگابایت
#ایران_در_جنگ
● فصل ۷
#روایت_فقدان
■ قسمت اول؛ پیرمرد چشم ما بود
● یک روایتِ موفق در مواجهه با مرگ یا بدرقهء درگذشتگان، از «چیدمان کلمات» عبور میکند و خواننده را در «اتمسفرِ فقدان» (سکوتها، اضطرابها و سنگینیِ اندوه) غرق میکند.
● جلال آلاحمد در روایت درگذشت نیما با صراحتی بیرحمانه و صمیمی، از روابطِ واقعیِ انسانها میگوید. این متن، کلاسِ درسِ «خویشتنداری در عینِ اندوه» است؛ جایی که نویسنده، فقدان را به یک «مسئلهء فرهنگی» تبدیل میکند.
● قدرتِ روایت به این است که رخداد را از فیلترِ یک آگاهیِ انسانی عبور دهد.
● در بزنگاههای تاریخی مثل «تشییع رهبر شهید»، جامعه بیش از هر زمان دیگری به «روایت» نیاز دارد. رخدادهایی این چنین بزرگ اگر به روایتِ عمیق و تاملبرانگیز بدل نشوند، در حافظهی جمعی به خاطراتی گذرا و فراموششدنی تبدیل میشوند.
#جلال_آل_احمد#نیما_یوشیج#علی_اصغر_عزتی_پاک#ابراهیم_اکبری_دیزگاه
■ رادیو دارکوب؛ صدایی از صداها
@dizgah@ezzatipak@radiodarkoob
● فصل ۷
#روایت_فقدان
■ قسمت اول؛ پیرمرد چشم ما بود
● یک روایتِ موفق در مواجهه با مرگ یا بدرقهء درگذشتگان، از «چیدمان کلمات» عبور میکند و خواننده را در «اتمسفرِ فقدان» (سکوتها، اضطرابها و سنگینیِ اندوه) غرق میکند.
● جلال آلاحمد در روایت درگذشت نیما با صراحتی بیرحمانه و صمیمی، از روابطِ واقعیِ انسانها میگوید. این متن، کلاسِ درسِ «خویشتنداری در عینِ اندوه» است؛ جایی که نویسنده، فقدان را به یک «مسئلهء فرهنگی» تبدیل میکند.
● قدرتِ روایت به این است که رخداد را از فیلترِ یک آگاهیِ انسانی عبور دهد.
● در بزنگاههای تاریخی مثل «تشییع رهبر شهید»، جامعه بیش از هر زمان دیگری به «روایت» نیاز دارد. رخدادهایی این چنین بزرگ اگر به روایتِ عمیق و تاملبرانگیز بدل نشوند، در حافظهی جمعی به خاطراتی گذرا و فراموششدنی تبدیل میشوند.
#جلال_آل_احمد#نیما_یوشیج#علی_اصغر_عزتی_پاک#ابراهیم_اکبری_دیزگاه
■ رادیو دارکوب؛ صدایی از صداها
@dizgah@ezzatipak@radiodarkoob
۲۴
۱۷:۳۷
بازارسال شده از رادیو دارکوب
روایت بیهقی از مرگ حسنک.ابراهیم اکبری دیزگاه.علیاصغر عزتیپاک.رادیو دارکوب-1.mp3
۳۴:۳۲-۱۵.۸۱ مگابایت
#ایران_در_جنگ
● فصل ۷
#روایت_فقدان
■ قسمت دوم؛ قصهء بردار کردن حسنک وزیر
● بیهقی، رخداد را از تماشای اجرای حکم حکومتی به آیین شهادت مردم بر بیعدالتی تبدیل میکند.
● بیهقی مرگ حسنک را اعلان نمیکند؛ بلکه سفر او به سوی مرگ را روایت میکند.
● در روایت، حادثه هنگامی جان میگیرد که در زمان امتداد پیدا کند و خواننده قدمبهقدم آن را تجربه کند. و این رفتاری است که بیهقی در تاریخنویسیاش انجام میدهد.
#ابوالفضل_بیهقی#حسنک_وزیر#علی_اصغر_عزتی_پاک#ابراهیم_اکبری_دیزگاه
■ رادیو دارکوب؛ صدایی از صداها
@dizgah@ezzatipak@radiodarkoob
● فصل ۷
#روایت_فقدان
■ قسمت دوم؛ قصهء بردار کردن حسنک وزیر
● بیهقی، رخداد را از تماشای اجرای حکم حکومتی به آیین شهادت مردم بر بیعدالتی تبدیل میکند.
● بیهقی مرگ حسنک را اعلان نمیکند؛ بلکه سفر او به سوی مرگ را روایت میکند.
● در روایت، حادثه هنگامی جان میگیرد که در زمان امتداد پیدا کند و خواننده قدمبهقدم آن را تجربه کند. و این رفتاری است که بیهقی در تاریخنویسیاش انجام میدهد.
#ابوالفضل_بیهقی#حسنک_وزیر#علی_اصغر_عزتی_پاک#ابراهیم_اکبری_دیزگاه
■ رادیو دارکوب؛ صدایی از صداها
@dizgah@ezzatipak@radiodarkoob
۲۳
۱۹:۳۰
دریغ که اسیر زمانیم... اگر نه که خیال حذف برخی مقاطع از تاریخ زندگی را در سر پروردهام سالها. و این روزها سرآمد تمام آن مقاطع است؛ تلخ و سخت و غیرقابل تحمل!
#شهادت#تشییع#بازمانده
#شهادت#تشییع#بازمانده
۲۴۹
۱۲:۱۳
بازارسال شده از رادیو دارکوب
روایت فقدان_ غروب جلال؛ سیمین دانشور. ابراهیم اکبری دیزگاه. علیاصغر عزتی پاک. رادیو دارکوب.mp3
۳۳:۴۶-۱۵.۴۶ مگابایت
#ایران_در_جنگ
● فصل ۷
#روایت_فقدان
■ قسمت سوم؛ غروب جلال
● سیمین دانشور با تمرکز بر جزئیاتِ زندگیِ روزمرهی جلال (مثل تعمیر بخاریها یا انسِ او با کتاب)، مرگِ او را نه فقط یک فاجعه خانوادگی، بلکه به مثابهی «فروریختنِ یک تکیهگاه و سرپناه فکری» برای جامعه روایت میکند. او با کنار زدنِ کلیشههایِ سیاسیِ پیرامونِ مرگِ جلال، از طریقِ «استعارهیِ غروب»، فقدانِ او را به شکلِ تاریکتر شدنِ افقِ فرهنگیِ زمانه نشان میدهد؛ بهطوریکه خواننده حس میکند با رفتنِ او، نوری از خرد و جسارت از خانهی ادبیاتِ ایران خاموش شده است.
● در این روایت، محیط دیگر یک صحنهیِ بیطرف نیست؛ دانشور با تقابلِ «نورِ لامپها و گرمای بخاری» در برابر «باران و تاریکیِ بیرون»، مرز میانِ جهانِ زیستهیِ جلال و جهانِ پس از مرگِ او را میشکند. او با استفاده از عناصرِ محیطی (مانند بارانی که در لحظهیِ مرگ بر بام میبارد)، فقدان را به گونهای تصویر میکند که گویی زمین و آسمان در حالِ بلعیدنِ این حضور هستند؛ بهطوریکه محیط، خود به «راویِ خاموشِ» فقدان تبدیل میشود و تنهاییِ پس از جلال را برای مخاطب، ملموس و عینی میسازد.
#غروب_جلال#سیمین_دانشور#علی_اصغر_عزتی_پاک#ابراهیم_اکبری_دیزگاه
■ رادیو دارکوب؛ صدایی از صداها
@dizgah@ezzatipak@radiodarkoob
● فصل ۷
#روایت_فقدان
■ قسمت سوم؛ غروب جلال
● سیمین دانشور با تمرکز بر جزئیاتِ زندگیِ روزمرهی جلال (مثل تعمیر بخاریها یا انسِ او با کتاب)، مرگِ او را نه فقط یک فاجعه خانوادگی، بلکه به مثابهی «فروریختنِ یک تکیهگاه و سرپناه فکری» برای جامعه روایت میکند. او با کنار زدنِ کلیشههایِ سیاسیِ پیرامونِ مرگِ جلال، از طریقِ «استعارهیِ غروب»، فقدانِ او را به شکلِ تاریکتر شدنِ افقِ فرهنگیِ زمانه نشان میدهد؛ بهطوریکه خواننده حس میکند با رفتنِ او، نوری از خرد و جسارت از خانهی ادبیاتِ ایران خاموش شده است.
● در این روایت، محیط دیگر یک صحنهیِ بیطرف نیست؛ دانشور با تقابلِ «نورِ لامپها و گرمای بخاری» در برابر «باران و تاریکیِ بیرون»، مرز میانِ جهانِ زیستهیِ جلال و جهانِ پس از مرگِ او را میشکند. او با استفاده از عناصرِ محیطی (مانند بارانی که در لحظهیِ مرگ بر بام میبارد)، فقدان را به گونهای تصویر میکند که گویی زمین و آسمان در حالِ بلعیدنِ این حضور هستند؛ بهطوریکه محیط، خود به «راویِ خاموشِ» فقدان تبدیل میشود و تنهاییِ پس از جلال را برای مخاطب، ملموس و عینی میسازد.
#غروب_جلال#سیمین_دانشور#علی_اصغر_عزتی_پاک#ابراهیم_اکبری_دیزگاه
■ رادیو دارکوب؛ صدایی از صداها
@dizgah@ezzatipak@radiodarkoob
۲۱
۱۸:۴۸
بازارسال شده از رادیو دارکوب
روایت فقدان_ پدرم؛ پاموک. علیاصغر عزتیپاک. ابراهیم اکبری دیزگاه. رادیو دارکوب.mp3
۳۰:۱۰-۱۷.۲۷ مگابایت
#ایران_در_جنگ
● فصل ۷
#روایت_فقدان
■ قسمت چهارم؛ پدرم نوشتهء اورهان_پاموک
● مرگ پایانِ حضورِ یک انسان نیست؛ بلکه لحظهء آغازِ بازخوانیِ زندگی اوست. پاموک تلاش دارد تا از طریقِ روایت تمامِ زیباییها، کامیابیها و حتی ناکامیهای زیستهء پدرش را بازسازی کند.
● در روایتِ «پدرم»، اورهان پاموک به جای غرق شدن در تاریکیِ مرگ، در روشناییِ یادها و خاطرات سیر میکند.
● «پدرم» سوگواری نیست، بلکه ستایشِ تمامِ لحظات زندگانیای است که با شادی و خُرسندی زیسته شد.
#پدرم#اورهان_پاموک#علی_اصغر_عزتی_پاک#ابراهیم_اکبری_دیزگاه
■ رادیو دارکوب؛ صدایی از صداها
@dizgah@ezzatipak@radiodarkoob
● فصل ۷
#روایت_فقدان
■ قسمت چهارم؛ پدرم نوشتهء اورهان_پاموک
● مرگ پایانِ حضورِ یک انسان نیست؛ بلکه لحظهء آغازِ بازخوانیِ زندگی اوست. پاموک تلاش دارد تا از طریقِ روایت تمامِ زیباییها، کامیابیها و حتی ناکامیهای زیستهء پدرش را بازسازی کند.
● در روایتِ «پدرم»، اورهان پاموک به جای غرق شدن در تاریکیِ مرگ، در روشناییِ یادها و خاطرات سیر میکند.
● «پدرم» سوگواری نیست، بلکه ستایشِ تمامِ لحظات زندگانیای است که با شادی و خُرسندی زیسته شد.
#پدرم#اورهان_پاموک#علی_اصغر_عزتی_پاک#ابراهیم_اکبری_دیزگاه
■ رادیو دارکوب؛ صدایی از صداها
@dizgah@ezzatipak@radiodarkoob
۲۲
۱۷:۳۵
بازارسال شده از دیزگاهیات(ابراهیم اکبری دیزگاه)
در حالی که عزتی پاک آماده میشد برویم برای مراسم وداع از روایت سوگ حرف زدیم. من وداع را مرثیه، سوگ و عزاداری نمیدانم به نظرم وداع تقلایی است برای رابطه با غیابِ متوفی. از این رهگذر روایت تشییع من حول این تقلا رقم خواهد خورد.
#روایت_تشییع#عزتی_پاک@dizgah
#روایت_تشییع#عزتی_پاک@dizgah
۷۷
۲۰:۰۰
بازارسال شده از رادیو دارکوب
دیری است زاشیانه جدا ماندهای «امین»//غُربت بس است، رو سوی آن کوی و بام کن
دانم که مستمند و تهیدست و بیکسی//از بارگاه فیض رضا(ع) توشه وام کن
و آنجا که آمد و شد خیل ملائک است//کُنجی گُزین و تا به قیامت مُقام کن
شعر از: #شهید_سیّدعلی_خامنهای
@radiodarkoob
دانم که مستمند و تهیدست و بیکسی//از بارگاه فیض رضا(ع) توشه وام کن
و آنجا که آمد و شد خیل ملائک است//کُنجی گُزین و تا به قیامت مُقام کن
شعر از: #شهید_سیّدعلی_خامنهای
@radiodarkoob
۵۰
۲۲:۱۰