لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل بامداد؛ علی‌اصغر عزتی‌پاکب
۶۲۲ عضو

بامداد؛ علی‌اصغر عزتی‌پاک

در #بامداد امید را پاس خواهم داشت!
گوشم شنید قصه ایمان و مست شدکو قسم چشم؟ صورت ایمانم آرزوست
مشاهده در وب بله
۲۶ شهریور
بازارسال شده از آورد | داستان فنون ایرانی
thumbnail

۹

۱۶:۲۴

بازارسال شده از آورد | داستان فنون ایرانی
thumbnail

۶

۱۶:۲۴

۲۷ شهریور
گزیده‌هایی از گفت‌وگو با #خبرگزاری_فارس (۲)
■ دربارهء شکسته‌نویسی
● اگر جهان داستان را خوب ساخته باشید، خواننده خودش ناخودآگاه، دیالوگ کتابی شما را در ذهنش به گفتار عامیانه تبدیل می‌کند.
● من هم عمداً تلاش می‌کنم شکسته ننویسم. امروز بچه‌ها به اندازه کافی با این زبان بی‌قانون و قاعده در فضای مجازی مواجه هستند. بدیهی است که اگر بخواهم همان زبان را وارد داستان کنم، به نظرم ادبیات کارکرد خودش را از دست می‌دهد.
● ادبیات یک قالب مستقل، سازنده و آفرینشگر است و حافظ سنت‌ها، فرهنگ‌ها و هویت‌هاست. ادبیات باید کار خودش را بکند و ساز خودش را بزند.
● اگر من بخواهم کتاب را بگذارم کنار اینستاگرام، باعث بی‌اعتباری کتاب شده‌ام؛ و انتظاری را که مخاطب از کتاب به عنوان قالبی قابل اعتماد دارد، از بین برده‌ام.
● کتاب در ذهن همه ما با شاهنامه و آثار نظامی تعریف می‌شود؛ و جایگاه متفاوتی دارد.
#داستان #مخاطب #نثر_نوشتار
@ezzatipak
undefined۱۰

۳۴۸

۱۱:۲۷

۳۱ شهریور
بازارسال شده از رادیو دارکوب

ادبیات و مسئله جاودانگی. اسکندرنامه. رادیو دارکوب.mp3

۳۵:۲۸-۱۶.۲۴ مگابایت
#زندگی_با_ادبیات
● فصل اول:#داستان_و_مسئله_جاودانگی
■ داستان سوم:#شرفنامه سرودهء #نظامی_گنجوی
● نظامی گنجوی، داستانِ جستجویِ آبِ حیات را از یک صبح آغاز می‌کند و به شب می‌رساند و بعد باز در صبح می‌ایستد؛ و این اتفاقِ تصادفی نیست. در ادبیات، «شب» یعنی جستجو، آرزومندی و سرگردانی؛ و «صبح» یعنی ادراک و رسیدن. این چرخه‌ی «صبح–شب–صبح»، ساختاری است که در آن، خودِ زمان، روایتگرِ پیام است: انسان از آگاهی بیرون می‌رود، در تاریکیِ آرزو سرگردان می‌شود، و سپس با پذیرفتنِ حقیقت، دوباره به روشنایی بازمی‌گردد.
● کارِ نظامی تلاشی است برای درکِ این نکته که چرا در معماریِ کائنات، آبِ حیات نه در دستانِ «فاتح»، که در پیاله‌ء «سالک» قرار می‌گیرد!

■ رادیو دارکوب؛ صدایی از صداها
@radiodarkoob@dizgah@ezzatipak

۱

۶:۱۸

thumbnail
مدت‌ زیادی است دارم به این اهریمن‌زاد فکر می‌کنم. و مدت کمی است که توصیفی از او به ذهنم رسیده که به نظرم گویای بسیاری از رذالت‌های وجودی‌اش است: #حُرمَت_شِکن!
undefined۱۰
undefined۴

۹۴۷

۱۹:۳۴

۱۵ مهر
بازارسال شده از روایت پیشرفت ایران
thumbnail
undefined‍🩹دنا را بعد از غرق‌شدنش شناختم
undefined وقتی خبر غرق شدن ناو دنا را شنیدم، فقط تأسف و حس نامردیِ آمریکا در ذهنم پررنگ شد. قبلش کلاً از این ناو و نیروی دریایی کشورم بی‌خبر بودم.گذشت تا اینکه چند خط درباره ناو دنا در کانال «روایت پیشرفت ایران» خواندم؛ انگار وزن واقعی ماجرا تازه داشت خودش را برایم نشان می‌داد.

undefinedنوشته بود: «وقتی ناو تایلندی که ساخته‌ی آمریکایی‌هاست غرق شد، دنا چطور می‌تواند دوام بیاورد؟» و امیر دریادار شهرام ایرانی در جوابشان گفت: «نگران نباشید! اتفاقی نمی‌افتد؛ چون #دِنا را ایرانی‌ها ساخته‌اند.»
خواندن این چند خط همانا و خریدن کتاب «موج بلند» آقای عزتی‌پاک و نشستن توی ناو و چرخیدن دور کره‌ی زمین هم همان.
undefinedموقع خواندن کتاب مدام از #ندانستن‌هایم خجالت کشیدم. نه از تاریخ چند سال گذشته‌ی کشورم چیزی می‌دانستم، نه از جنگ تحمیلی هشت‌ساله‌ی معاصر. انگار نه انگار امام خمینی #هفتم_آذر را روز نیروی دریایی ارتش گذاشت، تا یاد عملیات بزرگ #مروارید زنده بماند؛ عملیاتی که ایران با آن ضربه‌ی سنگینی به رژیم بعث زد و توان نظامیِ دریایی عراق را تا پایان جنگ فلج کرد. هی خواندم و شرمنده شدم که چرا من این چیزها را نمی‌دانستم.
🫣 این بی‌خبری فقط از تاریخ نبود؛ چون من حتی نمی‌دانستم اقیانوس آرام، برخلاف اسمش، این‌قدر ناآرام است. نمی‌دانستم دور کره‌ی زمین گشتن و برای اولین بار با یک ناوشکن ایرانی قدم به آب‌های آزاد دنیا گذاشتن چقدر می‌تواند مهم باشد. ولی کم‌کم که قاطی ماجرا شدم، افتخار کردم به ایران و ناوشکنش دنا.
وقتی دنا از نصف‌النهاری که به آن خط زمان می‌گفتند، رد شد، من هم گم شدم بین ساعت‌ها. هشت‌ونیم ساعت از زمان ایران جلوتر بودیم و همین که خط را رد کردیم، پانزده‌ونیم ساعت عقب افتادیم. به قول ناخدا موسویان، انگار از نو وارد روزی شدیم که تازه به پایانش رسانده بودیم.
وقتی با دنا از خط استوا گذشتیم، به من هم خوش می‌گذشت با مسخره‌بازی‌ها و آدابش. وقتی دنبال دزد دریایی و نفت‌کش بیگانه راه افتادیم، هیجان خاصی داشتم؛ هرچند آخرش نفهمیدم چرا عملیات لغو شد.
🫡 من چشم‌های متعجب مردم جهان و خصوصاً دریانوردان بیگانه را که مبهوت هنر و قدرت ایرانی‌ها می‌شدند، توی این کتاب دیدم. #عزت_ایران را توی رفتار نیروی دریایی کشورم و روابط حرفه‌ای‌شان را قشنگ احساس کردم. ایران با دست خودش ناوشکنی ساخته بود که همه را انگشت به دهان کرده بود. کیک نبود، واقعی بود. غولِ آرام را رد کرده بود و داشت از اطلس می‌گذشت.
undefined دروغ چرا؟ خیلی جاها هم گریه کردم. دلم سوخت، وقتی پیام تبریکِ روز نیروی دریاییِ شهید رئیسی را به اهالی دنا و مکران خواندم؛ وقتی امیر با بالگرد آمد روی #مکران و پیام خوش‌آمد رهبر معظم انقلاب را به همه رساند. من دنا را تازه بعد از غرق شدنش شناختم و تازه فهمیدم چرا آمریکا وسط جنگ دنا را زد؛ شاید کینه‌ای قدیمی داشت! و زهرش را توی جنگ ریخت.
undefined یادداشتی به قلم حمیده کاظمی

#ناو_دنا #قدرت_دریایی_ایران#آمریکای_جنایتکار #اراده_ایرانی#روایت_پیشرفت #کتاب_موج_بلند
undefined | تلگرام | بله | ایتا | اینستاگرامundefined خانه هنر و رسانه پیشرفت | راوی پیشرفت ایران @khaneh_pishraft

۴۷

۱۶:۲۶

۲۳ مهر
بازارسال شده از آورد | داستان فنون ایرانی
thumbnail
پهپاد مهاجر…
فیلمی که آینده رو پیش‌بینی کرده بود.
undefinedعلی‌اصغر عزتی‌پاک
جهت مطالعه کامل این مطلب به کتاب‌مجلّهٔ آورد مراجعه کنید.
undefinedخرید شماره اول کتاب‌مجلّهٔ «آورد» از:
https://pbshop.ir/__p-p-734.aspxو https://ketabresan.net/w/NTzhL
#کتاب_مجلّهٔ_آورد #پهپاد #مهاجر #ابراهیم_حاتمی_کیا#فیلم_نگار⁩

۵۲

۱۵:۲۷

۲۷ مهر
بازارسال شده از رادیو دارکوب

ادبیات و مسئله جاودانگی. ملکوت. رادیو دارکوب. دیزگاه. عزتی‌پاک.mp3

۳۲:۵۶-۱۵.۰۸ مگابایت
#زندگی_با_ادبیات
● فصل اول:#داستان_و_مسئله_جاودانگی
■ داستان پنجم:#ملکوت نوشتهء #بهرام_صادقی
● تناقض بزرگ انسان مدرن در این است که هرچقدر بیشتر اراده به جاودانگی و لذتِ بی‌پایان می‌کند، سریع‌تر سر از تباهی و دستگاهِ مرگ درمی‌آورد؛ گویی میل به زندگیِ ابدی، خودِ دامِ مرگ است.
● بهرام صادقی در “ملکوت” نشان می‌دهد که کابوسِ اصلی، نه مرگِ فیزیکی، بلکه از دست رفتنِ مرز میان عقل و جنون، و تسلیم شدنِ انسان در برابرِ تاریکیِ درون است؛ جایی که نجات‌بخش‌ترین آرزوها به مهیب‌ترین کابوس‌ها تبدیل می‌شوند.
● دکتر حاتم در “ملکوت” یک قاتل سریالی نیست؛ او تجسمِ مدرنِ فریبی است که در آن، مرجعِ نجات و درمان (پزشک)، ابزارِ مرگ و نابودی می‌شود و آدم‌ها با پای خود و با رویای عمر طولانی، به استقبالِ زهر می‌روند.

■ رادیو دارکوب؛ صدایی از صداها
@radiodarkoob@dizgah@ezzatipak

۳۵

۱۰:۳۰

۱ آبان
مدت‌هاست که وقتی ادبیات رزم اهل جنگ و اهل سیاست کشورمان ایران را می‌خوانم یا می‌شنوم، احساس می‌کنم در ناخودآگاه آنها شکست و مرگ پیشتر از پیروزی و آزادی خانه کرده. "ما تا آخرین لحظه می‌جنگیم"، "تا آخرین نفس"، "تا آخرین قطره خون" و... به گمان من این ادبیات ریشه در دوران مظلومیت و مظلوم‌نمایی فرهنگی و ای بسا عقیدتی داشته باشد. و امروز البته شرایط متفاوت است؛ و از قضا این شرایط متفاوت را همین رزمندگان و همین اهل سیاست‌مان ساخته‌اند: ما امروز بی‌قدرت نیستیم!در روزگار قدرتمندی و ایستادگی، باید ادبیات هم‌پایه رواج یابد. از همین رو مدام منتظرم تا از تریبون‌ها بشنوم: "با قدرت خواهیم جنگید!، " پُرتوان خواهیم ایستاد"، "قهرمانانه پیروز می‌شویم" و "می‌جنگیم و زنده می‌مانیم!"
#ادبیات_پیروزی#ادبیات_ایستادگی
undefined۲۵
undefined۸

۱.۱K

۲۰:۰۱

۳ آبان
بازارسال شده از رادیو دارکوب
thumbnail
#زندگی_با_ادبیات | فصل دوم: #ادبیات_و_رستگاری
● آیا ادبیات می‌تواند راهی به #رستگاری بگشاید؟ آیا داستان‌ها امکان رهایی آدمی از گم‌گشتگی، تباهی و رنج را فراهم می‌کنند؟
در فصل دوم زندگی با ادبیات به سراغ داستان‌ها و روایت‌هایی می‌رویم که مسئله‌شان رستگاری است.
نخستین مجلس از این فصل، یکشنبه ۱۷ آبان‌ماه ۱۴۰۵ در رادیو دارکوب منتشر خواهد شد.
■ رادیو دارکوب؛ صدایی از صداها
@radiodarkoob@dizgah@ezzatipak

۴۴

۱۵:۵۰