لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل در آن نیامده ایامد
۲ هزار عضو

در آن نیامده ایام

«ای با همه در حدیث و گوش همه کر وی با همه در حضور و چشم همه کور»
...(در اینستاگرام، تلگرام و ایتا هم با همین نشانی FihMaFih)
مشاهده در وب بله
۸ شهریور

Minshavi-ebtehal.mp3

۰۲:۲۴-۱.۱۱ مگابایت
undefined الصلوة و السلام علیک
یا سیدی یا رسول‌الله

undefinedبا صدای #محمد_صدیق_منشاوی
#ابتهال@FihMaFih
undefined۱۷
undefined۹

۹۳۵

۲:۲۴

۹ شهریور
thumbnail
undefinedکلماتی که شاید
مهمترین بهانهٔ مظلومیت و اسارتی ابدی شد

۴۸سال پیش، #امام_موسی_صدر رهبر ایرانی‌الاصل شیعیان #لبنان در لیبی ربوده شد. ۹شهریور ۱۳۵۷. او متولد ۱۳۰۷ است و بنابر این اکنون ۹۸سال دارد؛ اگر توسط مزدوران قذافی و یا اسرائیل به شهادت نرسیده باشد.
۱ شهریور ۱۳۵۷ مقاله‌ای در روزنامه‍ فرانسوی لوموند به قلم امام موسی صدر منتشر شد و هفتۀ بعد امام را ربودند. نام آن مقاله «ندای پیامبران» بود و جالب است بدانید به موضوع انقلاب ایران (پیش از پیروزی) پرداخته بود. در آن یادداشت امام موسی صدر به تاکید گزارش کرده بود چپ‌ها و راست‌ها (یعنی دوستداران مارکسیسم {شوروی} و لیبرالیسم {آمریکا}) در این نهضت نقش اصلی ندارند. او امام خمینی را به عنوان رهبر نهضت فراگیر مردم معرفی کرده بود. گویا انجام مصاحبه امام خمینی با لوموند نیز -که در متن هم به آن اشاره شده- توسط خود امام موسی صدر پیگیری شده است و انگار امام موسی این یادداشت را برای تکمیل آن مصاحبه نگاشته است.
متن آن آخرین یادداشت امام موسی صدر پیش از ربوده‌شدن را در صفحه بعدی بخوانید.
@FihMaFih
undefined۳۹

۱.۲K

۲۰:۲۷

در آن نیامده ایام
undefined undefinedکلماتی که شاید مهمترین بهانهٔ مظلومیت و اسارتی ابدی شد ۴۸سال پیش، #امام_موسی_صدر رهبر ایرانی‌الاصل شیعیان #لبنان در لیبی ربوده شد. ۹شهریور ۱۳۵۷. او متولد ۱۳۰۷ است و بنابر این اکنون ۹۸سال دارد؛ اگر توسط مزدوران قذافی و یا اسرائیل به شهادت نرسیده باشد. ۱ شهریور ۱۳۵۷ مقاله‌ای در روزنامه‍ فرانسوی لوموند به قلم امام موسی صدر منتشر شد و هفتۀ بعد امام را ربودند. نام آن مقاله «ندای پیامبران» بود و جالب است بدانید به موضوع انقلاب ایران (پیش از پیروزی) پرداخته بود. در آن یادداشت امام موسی صدر به تاکید گزارش کرده بود چپ‌ها و راست‌ها (یعنی دوستداران مارکسیسم {شوروی} و لیبرالیسم {آمریکا}) در این نهضت نقش اصلی ندارند. او امام خمینی را به عنوان رهبر نهضت فراگیر مردم معرفی کرده بود. گویا انجام مصاحبه امام خمینی با لوموند نیز -که در متن هم به آن اشاره شده- توسط خود امام موسی صدر پیگیری شده است و انگار امام موسی این یادداشت را برای تکمیل آن مصاحبه نگاشته است. متن آن آخرین یادداشت امام موسی صدر پیش از ربوده‌شدن را در صفحه بعدی بخوانید. @FihMaFih
«ندای پیامبران»
(آخرین مقالهٔ امام موسی صدر،‌ پیش از ربوده‌شدن)

نهضت مردمی ایران با تمامی حرکت‌های مشابه خود در جهان تفاوت دارد، زیرا چشم‌انداز جدیدی فراروی تمدن بشری قرار داده است. بنابراین، شایسته است که همۀ علاقه‌مندانِ قلمرو‌ها و مسائل مربوط به انسان و تمدن، تحولات آن را با دقت دنبال کنند.
نهضت مردم ایران به‌رغم گستردگی‌ای که دارد و به‌رغم اتهاماتی که رژیم [پهلوی] بر آن وارد می‌کند، از گرایش‌ها و ریشه‌ها و اهداف و اخلاقیات اصیل و والایی برخوردار است.
نیروهای راست از صحنۀ نهضت غایب‌اند، هرچند که نفت و بسیاری از موضوعات مهم دیگر در آن موضوعیت دارد. نیروهای چپ بین‌المللی نیز از صحنۀ نهضت غایب‌اند، هرچند که ایران و اتحاد شوروی بیش از هزار کیلومتر مرز مشترک دارند. حزب کمونیست ایران حضور چندانی در نهضت ندارد، هرچند که از قدیمی‌ترین احزاب این منطقه به‌شمار می‌رود. بنابراین، هیچ‌یک از نیروهای چپ و راست، به این اعتبار که نمایندۀ یکی از دو قطب جهان هستند، کمترین تأثیری بر این نهضت ندارند.
ملت ایران این مسائل را به‌خوبی می‌داند. او می‌داند که این رژیم که نهضت را به واپس‌گرایی متهم می‌کند، خود با سرکوب آزادی و اتخاذ روش‌های بدویِ حکمرانی همۀ نظام‌های ارتجاعی را روسفید کرده است. ملت ایران می‌داند که این رژیم، برای جلب رضایت قدرت‌های بزرگ، در قربانی‌کردن منافع مردم و پیشکش‌کردن ثروت‌های آنان، هرگز تردیدی به خود راه نداده است. ملت ایران وقتی چنین رفتاری را با اصالت انقلابی‌ها قیاس می‌کند، بر ایثار و فداکاری در راه آرمان آنان راسخ‌تر می‌شود. این ملت به‌رغم اینکه سلاحی در دست ندارد، با خون خود، قهرمانانه، مبارزه می‌کند و قدرتی شکست‌ناپذیر ایجاد می‌کند.
انقلابیان ایران به هیچ طبقۀ خاصِ اجتماعی منحصر نیستند، بلکه از همۀ ایران برخاسته‌اند:
دانشجویان، کارگران، تحصیل‌کردگان، روحانیان و... همه و همه در این انقلاب حضور دارند. ملت ایران با همۀ نسل‌های مختلف خود در این نهضت شرکت جسته است. بازار و مدارس و مساجد و شهر‌ها و حتی کوچک‌ترین روستا‌ها در این نهضت مشارکت دارند.
همین حقایق است که رژیم را بر آن داشته تا چپ و راست، شرق و غرب، نظام‌های عربی و حتی فلسطینی‌ها را متهم کند و به این ترتیب، به گستردگی و عمق مردمی این نهضت اذعان می‌کند.
حرکتِ مخالفانِِ رژیم شاه، امروز سیستم اطلاع‌رسانی خاص خود را یافته است. گفته‌ها و سخنان رهبران آنان از طریق کسانی به ما می‌رسد که مخاطب این سخنان‌اند. این سخنان در قلب‌های همۀ ملت ایران جای گرفته است.
حق آن است که بگویم خاستگاه این حرکت و ایمان و آرمان آن،‌‌ همان اهداف بیکران انسانی و اخلاقی و انقلابی است. موجی که امروز ایران را در می‌نوردد، بیش از هرچیز «ندای پیامبران» را در اذهان انسان‌ها تداعی می‌کند؛ ندای راستین حرکت پیامبران را، قبل از اینکه دستخوش انحراف‌های صاحبان مذاهب و فِرَق و منفعت‌طلبان قرار گیرد.
اهداف انقلاب، در مصاحبۀ مورخ ششم میِ ‌۱۹۸۷ رهبر آن، امام خمینی، با روزنامۀ لوموند، به‌روشنی تصریح شده است. او با تأکید بر اصالت این حرکت به ابعاد ملی و فرهنگی و رهایی‌بخش آن اشاره می‌کند.
حوادث جاری ایران و رخدادهای فاجعه‌آمیز آن چند نکتۀ اساسی را فراروی جهان امروز قرار داده است:
۱. کسانی که به مسائل انسان و تمدن بشری اهمیت می‌دهند، شایسته است که این تجربۀ انسانیِ منحصر به فرد را که اکنون در ایران جریان دارد، به‌دقت بررسی و در برابر تبلیغات مخالف و مغرضانه از آن حمایت کنند.
۲. رژیم شاه پس از ۳۷ سال حکومت و به‌رغم برخورداری از بیشترین امکانات، در همۀ امور، حتی در این حد که خود را از خشم ملت در امان نگه دارد، ناکام مانده است. این همه در حالی است که بزرگ‌ترین انبار تسلیحاتی جهان سوم در اختیار همین رژیم قرار دارد.
۳. ارزش‌های اخلاقیِ انسانِ متمدن، امروز در ایران در معرض خطر است. تا زمانی که رژیم ایران با ادعاهای ‌پیشرفت و دموکراسی به اعمال سرکوبگرانه و خون‌ریزی و سلب آزادی ادامه می‌دهد، هرقدر هم که در جهان حمایت شود، نمی‌توان از این ارزش‌ها پاسداری کرد.
۴. رژیمی که امروز با امواج نارضایتی مردم و خیل ناآرامی‌های داخلی روبه‌روست، دیروز از تضمین امنیت خلیج فارس، اقیانوس هند و حتی سومالی سخن می‌گفت. این امر بیانگر آن است که هیچ‌چیز بیش از حرکت‌های مردمی این‌چنین آن را پریشان و آزرده نمی‌کند. از جمله این‌حرکت‌ها «جنبش محرومان» لبنان است که فعالیت آن در میان مردم ایران انعکاس فراوان یافته است.
قتل‌عام‌هایی که هم‌اکنون در ایران جریان دارد و رژیم تلاش دارد بر آن‌ها سرپوش بگذارد، هشداری به انسان معاصر، به وجدان و به احساس مسئولیت اوست. شایسته است که انسان‌ها تصویر واقعی این کشتار‌ها و سرکوبگری‌ها را به جهانیان عرضه بدارند و ضمن چنین خدمتی، بیزاری خود را از این اعمال نمایان سازند.
@FihMaFih
undefined۱۰۲
undefined۱

۷.۱K

۲۰:۳۳

۱۲ شهریور
thumbnail
undefinedآنکه بوَد بر سخن سوار، سوار اوست(به احترام زادروز ناصر خسروِ بزرگ)
«چونکه به من ننگری ز کبر و سیاست؟من چه کنم گر تو را ضیاع و عقار است؟
من شرف و فخرِ آلِ خویش و تبارمگر دگری را شرف به آل و تبار است
آنکه بوَد بر سخن سوار، سوار اوستآن نه سوار است کو بر اسپ سوار است
شهره درختی است شعر من که خرد رانکته و معنی برو شکوفه و بار است»
امروز #ناصر_خسرو را به چی می‌شناسیم؟ در تهران همه یاد خریدوفروش داروی زیرزمینی می‌افتند.القصه امروز تولد اوست و دوست دارم چند خطی خودش را پررنگ کنم و داروفروشی را کمرنگ. و البته که شعر او داروی جان است و شفای روح. جدا از آنکه در طب هم استاد بود.
آزاده‌مردِ دانشمندِ خردمندِ شیعیِ زبان‌دان و زبان‌آورِِ ستیهنده و رنج‌کشیده، ناصر خسروی قبادیانی، که جهان را سخت و تلخ می‌گذراند ولی تسلیم نمی‌شد و می‌جنگید و می‌جنگید و کار می‌کرد و بیدار می‌کرد انسان را در اوج روزگار خاموشی و فراموشی.
او دین را عقلانی می‌فهمید و عقل را دینی می‌دید. دین را عدل‌محور می‌دانست و عدالت را خردبنیان. انسانی هنری بود و هنر را نیز امر انسانی و معنوی و مقدس می‌پنداشت و غیر این‌ها طرد می‌کرد و البته خود مطرود جامعه و روزگار خود بود: متعصبان و جاهلان خانه‌اش را به آتش کشیدند، ناصبیان به جرم تشیع تکفیرش کردند، از شهرش بیرونش کردند، و همه‌جا در پی قتلش بودند و او بود از جمله شایستگان این عنوان: مردی در تبعید ابدی
ناصرخسرو به نوعی یک همه‌چیزدان بود، هم طب می‌دانست هم فلسفه، هم ادبیات هم الهیات. و نجوم و کلام و ریاضی و موسیقی. هم مبلغ بود هم دیوانی هم ادیب. در ادبیات نیز هم در شعر هم نثر دستی بلند داشت.
آشنایان دیوان شعرش به چند ویژگی می‌شناسندش
۱. بیش از همه به عزت و آزادگی‌اش:«من آنم که در پای خوکان نریزممر این قیمتی دُرّ لفظ دری را»از این نظر قابل مقایسه و همانندیابی با فردوسی است و سپس حافظ
۲. به عقل و خردگرایی‌اش:«از سنگ خاره رنج بود حاصلبی‌عقل مرد، سنگ بود خاره»از این نظر فقط با فردوسی قابل مقایسه است
۳. به دانش‌گرایی‌اش:«درخت تو گر بار دانش بگیرد به زیر آوری چرخ نیلوفری را»از این نظر با فردوسی و البته همه شاعرانی که پیشوند حکیم دارند قابل مقایسه است
۴. به اخلاق‌گرایی و رواداری‌اش:«چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشتنزدیک خداوند بدی نیست فرامشت»از این نظر با سعدی و تاحدی حافظ قابل مقایسه است
۵. به رنج کشیدنش؛از این نظر با فردوسی و رودکی به‌ویژه قابل مقایسه است و البته با مسعود سعد سلمان
۶. به تعصب‌ستیزی و جاهلیت‌ستیزی‌اش؛از این نظر با کسی قابل مقایسه نیست
۷. به دین‌داری و دین‌دوستی‌اش:«گزینم قرآن است و دین محمدهمین بود ازیرا گزین محمد»از این نظر با سنایی و مولوی و سعدی قابل مقایسه است
۸. به محبت اهل بیت و تشیّعش:«پشتم قوی به فضل خدای است و طاعتشتا دررسم مگر به رسول و شفاعتشپیش خدای نیست شفیعم مگر رسولدارم شفیع پیش رسول آل و عترتش»از این نظر با فردوسی و کسایی و ابن یمین و البته در مراتب بعدی با حافظ و رودکی قابل مقایسه است
۹. به دادخواهی و عدالت‌طلبی‌اش؛که از این نظر شاید فقط با فردوسی قابل مقایسه است
۱۰. به زبان پارسی پاکیزه و استوار و قدرتمندش و به قصیده‌اش؛ که از این نظرها با بزرگان شعر سبک خراسان قابل مقایسه استو...
به بهانۀ این روز، دو انتخاب دیگر هم از دیوانش بخوانید و در آخرین سطر از ایهام رندانه‌اش لذت ببرید:
undefined«دین، گرامی شد به دانا و به نادان خوار گشتپیش نادان، دین، چو پیش گاو باشد یاسمن
دین، یکی جامه‌ست چون داناش پوشد پاک و نوباز چون نادانْش پوشد چون گلیمی پر دَرَن
مادر و مایه‌یْ هنر دین است، نشگفت از هنر جز به زیر مایه و مادر نمی‌گیرد وطن»
//
undefined«ای جاهل ناصبی، چه کوشیچندین به جفا و کارزارم؟
از دور نگه کنی سوی منگویی که یکی گزنده مارم
شادان شده‌ای که من به یُمگاندرمانده و خوار و بی‌زوارم
در کوه بوَد قرارِ گوهرزین است به کوه در قرارم
ای آنکه چهار یار گوییمن با تو بدین خلاف نارم،
من شیعت حیدرم ببخشایاین یک گنه بزرگوارم!»
#از_میراث_ادبیات_کهن@FihMaFih
undefined۲۵
undefined۱

۹۰۵

۱۸:۱۰

۱۴ شهریور
بازارسال شده از مجله میدان آزادی
thumbnail
undefined کارگاه آموزش «نقد هنری»undefined #حسن_صنوبری
undefined نقد هنری شیوه‌ای برای دیدن، فهمیدن، تحلیل و ارزیابی آثار هنری است. منتقد با دقت در اثر، تلاش می‌کند رابطهٔ میان فرم، تکنیک، ایده، محتوا، زمینهٔ اجتماعی و تاریخی و تجربهٔ مخاطب را بررسی کند و نشان دهد که یک اثر چگونه معنا تولید می‌کند و چه پرسش‌ها یا تجربه‌هایی را پیش روی ما می‌گذارد. نقد هنری صرفاً پیدا کردن نقاط قوت و ضعف یا گفتن اینکه اثری «خوب» یا «بد» است نیست؛ بلکه نوعی گفت‌وگوی عمیق با اثر است که به ما کمک می‌کند از واکنش اولیه و سلیقهٔ شخصی فراتر برویم، جزئیات و لایه‌های پنهان اثر را ببینیم و نسبت آن را با جهان پیرامون و تجربهٔ انسانی بهتر درک کنیم.
undefined این کارگاه فضایی آموزشی و تعاملی است که در آن شرکت‌کنندگان با شیوهٔ درست مواجهه با آثار هنری و اصول مشاهده، تحلیل، تفسیر و ارزیابی اثر آشنا می‌شوند و می‌آموزند چگونه فراتر از سلیقهٔ شخصی، دربارهٔ یک اثر هنری صحبت کنند و یاد می‌گیرند نقد هنری اصولی چگونه آغاز می‌شود. در این کارگاه، با بررسی نمونه‌های مختلف از هنر، مهارت دیدن دقیق، پرسش‌گری، تحلیل عناصر اثر و شکل‌دادن به یک فهم و تفکر انتقادی در زمینۀ هنر و ادبیات تقویت می‌شود.
undefined حسن صنوبری منتقد هنری، شاعر و مدرس گونه‌های نگارشی ژورنالیستی است. صنوبری که دانش‌آموختهٔ دو رشتهٔ فلسفهٔ غرب و زبان و ادبیات فارسی است، به دلیل طراحی سردبیری برنامهٔ تلویزیونی «دورها آوایی‌ست» برگزیدهٔ جشنوارهٔ موسیقی فجر شد. صنوبری در کارگاه نقد هنری، کلیات و روش‌های نقد آثار هنری را به هنرجویان آموزش می‌دهد.
undefined آخرین مهلت ثبت‌نام: ۱۴ شهریور ۱۴۰۵undefined آغاز کارگاه: ۱۶ شهریور ۱۴۰۵🪑 شیوه برگزاری: #حضوری undefinedزمان‌بندی: چهار جلسه، دوشنبه‌ها ساعت ۱۷:۳۰ الی ۱۹:۳۰undefined<img style=" />undefined اطلاعات بیشتر و ثبت‌نام: سایت مدرسه میدان آزادیundefined همه‌چیز درباره دوره ژورنالیسم هنر: متن کامل فراخوان
undefined در صورت نیاز به راهنمایی، اینجا هستیم:@azadi_sqart
#مدرسه_میدان_آزادیundefinedundefinedundefinedundefined@azadisqart

۴۲

۱۴:۴۵

۱۷ شهریور
بازارسال شده از موسیقی صدا و سیما
thumbnail
undefinedقسمت شانزدهم «دورها آوایی‌ست»مرور آهنگ «ژاله خون شد» به مناسبت سالروز قیام خونین هفده شهریور
♪ آهنگساز: حسین علیزاده♪ شاعر: سیاوش کسرایی♪ سردبیر و نویسنده: حسن صنوبری♪ موشن‌گرافیست و تهیه‌کننده: محمدسعید غلامی ♪ تولید مرکز شعر، موسیقی و سرود #صداوسیما
#مستندموشن #قیام_هفده_شهریورundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined@iribmusicofficial

۲۲

۱۵:۵۲

۲۲ شهریور
در آن نیامده ایام
undefined undefinedآنکه بوَد بر سخن سوار، سوار اوست (به احترام زادروز ناصر خسروِ بزرگ) «چونکه به من ننگری ز کبر و سیاست؟ من چه کنم گر تو را ضیاع و عقار است؟ من شرف و فخرِ آلِ خویش و تبارم گر دگری را شرف به آل و تبار است آنکه بوَد بر سخن سوار، سوار اوست آن نه سوار است کو بر اسپ سوار است شهره درختی است شعر من که خرد را نکته و معنی برو شکوفه و بار است» امروز #ناصر_خسرو را به چی می‌شناسیم؟ در تهران همه یاد خریدوفروش داروی زیرزمینی می‌افتند. القصه امروز تولد اوست و دوست دارم چند خطی خودش را پررنگ کنم و داروفروشی را کمرنگ. و البته که شعر او داروی جان است و شفای روح. جدا از آنکه در طب هم استاد بود. آزاده‌مردِ دانشمندِ خردمندِ شیعیِ زبان‌دان و زبان‌آورِِ ستیهنده و رنج‌کشیده، ناصر خسروی قبادیانی، که جهان را سخت و تلخ می‌گذراند ولی تسلیم نمی‌شد و می‌جنگید و می‌جنگید و کار می‌کرد و بیدار می‌کرد انسان را در اوج روزگار خاموشی و فراموشی. او دین را عقلانی می‌فهمید و عقل را دینی می‌دید. دین را عدل‌محور می‌دانست و عدالت را خردبنیان. انسانی هنری بود و هنر را نیز امر انسانی و معنوی و مقدس می‌پنداشت و غیر این‌ها طرد می‌کرد و البته خود مطرود جامعه و روزگار خود بود: متعصبان و جاهلان خانه‌اش را به آتش کشیدند، ناصبیان به جرم تشیع تکفیرش کردند، از شهرش بیرونش کردند، و همه‌جا در پی قتلش بودند و او بود از جمله شایستگان این عنوان: مردی در تبعید ابدی ناصرخسرو به نوعی یک همه‌چیزدان بود، هم طب می‌دانست هم فلسفه، هم ادبیات هم الهیات. و نجوم و کلام و ریاضی و موسیقی. هم مبلغ بود هم دیوانی هم ادیب. در ادبیات نیز هم در شعر هم نثر دستی بلند داشت. آشنایان دیوان شعرش به چند ویژگی می‌شناسندش ۱. بیش از همه به عزت و آزادگی‌اش: «من آنم که در پای خوکان نریزم مر این قیمتی دُرّ لفظ دری را» از این نظر قابل مقایسه و همانندیابی با فردوسی است و سپس حافظ ۲. به عقل و خردگرایی‌اش: «از سنگ خاره رنج بود حاصل بی‌عقل مرد، سنگ بود خاره» از این نظر فقط با فردوسی قابل مقایسه است ۳. به دانش‌گرایی‌اش: «درخت تو گر بار دانش بگیرد به زیر آوری چرخ نیلوفری را» از این نظر با فردوسی و البته همه شاعرانی که پیشوند حکیم دارند قابل مقایسه است ۴. به اخلاق‌گرایی و رواداری‌اش: «چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشت نزدیک خداوند بدی نیست فرامشت» از این نظر با سعدی و تاحدی حافظ قابل مقایسه است ۵. به رنج کشیدنش؛ از این نظر با فردوسی و رودکی به‌ویژه قابل مقایسه است و البته با مسعود سعد سلمان ۶. به تعصب‌ستیزی و جاهلیت‌ستیزی‌اش؛ از این نظر با کسی قابل مقایسه نیست ۷. به دین‌داری و دین‌دوستی‌اش: «گزینم قرآن است و دین محمد همین بود ازیرا گزین محمد» از این نظر با سنایی و مولوی و سعدی قابل مقایسه است ۸. به محبت اهل بیت و تشیّعش: «پشتم قوی به فضل خدای است و طاعتش تا دررسم مگر به رسول و شفاعتش پیش خدای نیست شفیعم مگر رسول دارم شفیع پیش رسول آل و عترتش» از این نظر با فردوسی و کسایی و ابن یمین و البته در مراتب بعدی با حافظ و رودکی قابل مقایسه است ۹. به دادخواهی و عدالت‌طلبی‌اش؛ که از این نظر شاید فقط با فردوسی قابل مقایسه است ۱۰. به زبان پارسی پاکیزه و استوار و قدرتمندش و به قصیده‌اش؛ که از این نظرها با بزرگان شعر سبک خراسان قابل مقایسه است و... به بهانۀ این روز، دو انتخاب دیگر هم از دیوانش بخوانید و در آخرین سطر از ایهام رندانه‌اش لذت ببرید: undefined«دین، گرامی شد به دانا و به نادان خوار گشت پیش نادان، دین، چو پیش گاو باشد یاسمن دین، یکی جامه‌ست چون داناش پوشد پاک و نو باز چون نادانْش پوشد چون گلیمی پر دَرَن مادر و مایه‌یْ هنر دین است، نشگفت از هنر جز به زیر مایه و مادر نمی‌گیرد وطن» // undefined«ای جاهل ناصبی، چه کوشی چندین به جفا و کارزارم؟ از دور نگه کنی سوی من گویی که یکی گزنده مارم شادان شده‌ای که من به یُمگان درمانده و خوار و بی‌زوارم در کوه بوَد قرارِ گوهر زین است به کوه در قرارم ای آنکه چهار یار گویی من با تو بدین خلاف نارم، من شیعت حیدرم ببخشای این یک گنه بزرگوارم!» #از_میراث_ادبیات_کهن @FihMaFih
undefinedدر مورد تصحیح و نُسَخ دیوان ناصر خسرو(پیوست اول برای مطلب ناصر خسرو)
وقتی می‌خواهیم یک دیوان شعر از بزرگان گذشته ادبیات فارسی را بخریم، مهم‌ترین نکته توجه به تصحیح نسخه دیوان است.
درمورد #ناصر_خسرو تازگی دیدم مد شده ناشران زرد دارند تصحیح تقی‌زاده و مینوی را می‌فروشند. زیاد دیده‌ام اینگونه ناشران از این کارها کنند، مخصوصاً وقتی مصححی زنده باشد و نخواهند حق‌الزحمه‌اش را بدهند، می‌روند سراغ تصحیح‌هایی قدیمی‌تر، ولو با اعتبار علمی کم‌تر و حتی منقضی‌شده. (بعضی ناشران البته همان تصحیح را با اندکی دستکاری صوری به اسم یک مصحح قلابی منتشر می‌کنند که این یکی روش گرچه ناشرافتمندانه‌تر‌ است، ولی ضررش برای خریدار بیچاره کمتر است).
تصحیح علمی و دقیق دیوان شاعرِ حکیم ناصر خسرو قبادیانی همین تصحیح مشترک مینوی و محقق است که در دهه پنجاه توسط دانشگاه تهران عرضه شد و دهه شصت باز ویرایش شد (همینکه عکس جلدش را در متن اولی گذاشتم). تصحیح تقی‌زاده و مینوی پنجاه سال از تصحیح اخیر عقب است، یعنی واقعاً پنجاه سال قدیمی‌تر است (مربوط به حوالی ۱۳۰۰ است) و سرشار از اشکال است. و چه‌بسا در بروز آن اشکال‌ها گناهی هم نداشتند، چون آن موقع برای ارائهٔ منقح شعرهای ناصرخسرو فقط به یک نسخه دسترسی داشتند. پنجاه سال بعد تازه به نسخه قدیمی و معتبر ترکیه هم دسترسی پیدا شد و کمک کرد تا مینوی این‌بار با همراهی دستیار جوان‌ترش محقق به این تصحیح ارزشمند دست پیدا کند. این را هم باید بگویم تصحیح‌‌های بعد از انقلاب را من خودم ندیده‌ام و فقط شنیده‌ام تصحيح مستقل نیستند و بیشتر شرح و توضیح‌اند. بنابراین اگر دنبال خواندن کامل‌ترین و صحیح‌ترین نسخه از اشعار جناب ناصر خسرو هستیم به اسامی زنده‌یاد #مجتبی_مینوی و استاد #مهدی_محقق در محل درج عنوان مصحح دقت کنیم.
(پ‌ن: البته شاید هم عده‌ای از سر علاقهٔ سیاسی به شخصیت منحط و منقضی خود حسن تقی‌زاده، لجوجانه بخواهند نسخهٔ بدتر را بخرند و بخوانند، و کاری به اصل و متن کتاب ندارند، که برایشان آرزوی موفقیت می‌کنیم!)
#معرفی_کتاب@FihMaFih
undefined۱۷

۷۶۵

۱۹:۲۳

۲۶ شهریور

نماهنگ سلسله عشق 320.mp3

۰۲:۳۵-۶.۰۴ مگابایت
undefined سلسلهٔ عشقنقدی کوتاه بر نوحه‌خوانی تازهٔ #محمود_کریمیو #حسین_طاهری
خلاصهٔ داوریمداحی کریمی: عالیمداحی طاهری: متوسطتنظیم صدا و موسیقی: عالیتصویر و تدوین تصویر: افتضاحشعر: دو بیت اول خوب دو بیت دوم متوسط
تفصیل نقداین شکل از مداحی یا موسیقی هرگز سلیقه و پسند بنده نیست، ولی این اثر در نوع خود قابل توجه است، این شد که گفتم شب جمعه‌ای در صفحه بگذارم و ریویوی کوتاهی برایش بنویسم.
اولا اگر بنا به نوحهٔ استودیویی باشد و خواه ناخواه مردم و مخاطب، مخصوصاً مخاطبی که اثر را در خودرو گوش می‌دهد این نوع را پسندیده و ترویج کرده، بهترین شیوه‌اش همین شیوه است که نوحه در مجلس خوانده‌شده باشد و بعدا رویش تنظیم و میکس و مستر انجام شود. مثل همین نوحه سلسلهٔ عشق که صدای اصلی صدای مجلس است و مداحان برای اجرای قطعه به استودیو نرفته‌اند، بلکه پس از پایان مجلس سوگ، گروهی (ظاهراً مربوط به هیئت حسین طاهری، و کاش اسم تنظیم‌کننده را بدانیم) اثر را تنظیم موسیقایی کرده‌اند.
این شیوه، اولا دیگر هیئت و مجلس را به حاشیه نمی‌راند و ثانیاً همچنان برای نوحه‌خوانی و مداحی حیثیتی مستقل از موسیقی متداول بازاری و سازی نگاه می‌دارد. وگرنه رونق بیش از حد مداحی استودیویی اصل هیئت و سوگواری آیینی و اعتبار و استقلالش را ذاتا تهدید و تحدید می‌کند. (دو نمونه از تهدیدها و تحدیدها: اگر قرار است در استودیو بخوانیم و اینطوری قشنگتر در می‌آید دیگر چرا برای خواندن در مجلس وقت و انرژی بگذاریم؟ و اگر قرار است نوحه هم اساسا استودیویی و با تنظیم و موسیقی باشد خب چرا مداحانِ بدون سوادِ موسیقایی بخوانندش؟ خب برویم همان ژانر موسیقی مذهبی را تقویت کنیم).
دوم، برویم سراغ خود اثر: جدا از نغمه و شور و حال و... اینجا یک نوآوری می‌بینیم از نماد نوآوری در هیئت‌های سوگواری:
کریمی در شعری که وزن دوری دارد، سه نیم‌مصرع اول را به صورت بم و با صدا و لحن آرام و پایین و ملایم می‌خواند (سلسلهٔ عشق را...) ، اما نیم‌مصرع چهارم همان بیت را فریاد می‌زند (موی حسین است و بس). یعنی هم از بم خارج می‌شود، هم از حالت ملودیک. و بعد دوباره به ملودی و آواز بم برمی‌گردد (دیدن وجه خدا...) و بعد دوباره در نیم‌مصرع چهارم (روی حسین...) فریاد می‌زند. همینجا اثر هنری هم تثبیت می‌شود هم تمام.
چرا تثبیت؟ اگر یک‌بار این شیوه در یک بیت اجرا شده بود، می‌توانست حمل بر صدفه و اتفاق شود، که مداح سه نیم‌مصرع را مداحی کرده و نیم‌مصرع آخر را احساساتی شده و بدون فکر و بدون ذوق هنری فریاد زده. ولی وقتی یک فرایند (که از قضا زیبا و تاثیرگذار هم از کار در آمده) عینا در دو بیت تکرار می‌شود این یعنی ارادهٔ هنری و تثبیت یک فرم هنری. و البته چنین فرمی دستکم در حافظه من مسبوق به سابقه نیست و می‌توانیم با اندکی احتیاط از آن با عنوان نوآوری و بداعت یاد کنیم؛ آنهم یک نوآوری خاص، چه اینکه حرکت بین دو فرم متضاد در عین حفظ انسجام هنری و حفظ تناسب با یک مجلس آیینی به صورت زنده، کار آسان و پیش‌پاافتاده‌ای نیست؛ انگار خوانش هر بیت این نوحه در فرمِ ترانهٔ پاپ یا تصنیف سنتی آغاز می‌شود اما به فرم راک (محضِ راک نه پاپ راک) ختم می‌شود. جدا از اینکه تناسب فرم و محتوا هم در این فرم در اوج است. در دوبیت نخست، در خود متن شعر هم، گویی سه نیم‌مصرع اول واقعا تمهید و مقدمه‌ای هستند برای نیم‌مصرع آخر، از طرفی نیم‌مصرع آخر هم حامل نتیجه و پاسخ به مقدمات قبل است، هم حاوی لحن قطعیت است، مخصوصاً با وجود کلمهٔ «بس». حال وقتی کار را می‌شنویم آن محتوای تمهیدی با آن لحن بم و ملودیک و آن محتوای قطعیت‌محور با آن لحن فریادآمیز متناسب و منسجم و اصطلاحا چفت می‌شوند و ناخودآگاه خلق زیبایی دوچندان می‌کنند.
اما چرا تمام؟ چون طاهری وقتی بیت سوم را می‌خواند (گر‌ همه صورت‌گران...)، جدا از اینکه شعر انتخابیش دیگر آن انسجام حداکثری با فرم نغمه را ندارد، و جدا از اینکه نفس‌زدنش وقتِ اجرا بلاوجه و تصنعی است، در اجرای فرم هم به این ظرافت و خلاقیت توجه ندارد و همه بیت خود را با صدای بم و در حالت ملودیک می‌خواند. هرچند کریمی همانجا باز نیم‌مصرع پایانی را دوباره‌خوانی می‌کند و فریاد می‌زند (از همه زیباتر است) و می‌کوشد فرم هنری اثر را حفظ کند.
یک نکتهٔ بسیار مهم در موفقیت قطعه هم تنظیم و موسیقی‌گذاری متناسب و ملایم است که نشان از ذوق تنظیم‌کننده دارد. اگر فقط اندکی صدای موسیقی الحاقی پررنگ‌تر می‌شد کار خراب می‌شد.
در نهایت این اثر در نوع خود اثر قابل توجهی است (مخصوصاً در خودرو!! و ممنونم از آقاحسام که اثر را در خودرویش برایم پخش کرد) و نشان می‌دهد کریمی همچنان پرچمدار نوآوری در نوحه‌خوانی است، و این نوآوری او نیز چون بیشتر موارد در خلق هنر است، نه در هدم محتوا و سنت و ادب و خودسوزی‌ها و خودنمایی‌های مرسوم بعضی مدعیان این عرصه.
#نوحه_خوانی_و_مداحی@FihMaFih
undefined۲۷
undefined۱

۷۲۲

۲۳:۵۵

۳۰ شهریور
در آن نیامده ایام
undefinedدر مورد تصحیح و نُسَخ دیوان ناصر خسرو (پیوست اول برای مطلب ناصر خسرو) وقتی می‌خواهیم یک دیوان شعر از بزرگان گذشته ادبیات فارسی را بخریم، مهم‌ترین نکته توجه به تصحیح نسخه دیوان است. درمورد #ناصر_خسرو تازگی دیدم مد شده ناشران زرد دارند تصحیح تقی‌زاده و مینوی را می‌فروشند. زیاد دیده‌ام اینگونه ناشران از این کارها کنند، مخصوصاً وقتی مصححی زنده باشد و نخواهند حق‌الزحمه‌اش را بدهند، می‌روند سراغ تصحیح‌هایی قدیمی‌تر، ولو با اعتبار علمی کم‌تر و حتی منقضی‌شده. (بعضی ناشران البته همان تصحیح را با اندکی دستکاری صوری به اسم یک مصحح قلابی منتشر می‌کنند که این یکی روش گرچه ناشرافتمندانه‌تر‌ است، ولی ضررش برای خریدار بیچاره کمتر است). تصحیح علمی و دقیق دیوان شاعرِ حکیم ناصر خسرو قبادیانی همین تصحیح مشترک مینوی و محقق است که در دهه پنجاه توسط دانشگاه تهران عرضه شد و دهه شصت باز ویرایش شد (همینکه عکس جلدش را در متن اولی گذاشتم). تصحیح تقی‌زاده و مینوی پنجاه سال از تصحیح اخیر عقب است، یعنی واقعاً پنجاه سال قدیمی‌تر است (مربوط به حوالی ۱۳۰۰ است) و سرشار از اشکال است. و چه‌بسا در بروز آن اشکال‌ها گناهی هم نداشتند، چون آن موقع برای ارائهٔ منقح شعرهای ناصرخسرو فقط به یک نسخه دسترسی داشتند. پنجاه سال بعد تازه به نسخه قدیمی و معتبر ترکیه هم دسترسی پیدا شد و کمک کرد تا مینوی این‌بار با همراهی دستیار جوان‌ترش محقق به این تصحیح ارزشمند دست پیدا کند. این را هم باید بگویم تصحیح‌‌های بعد از انقلاب را من خودم ندیده‌ام و فقط شنیده‌ام تصحيح مستقل نیستند و بیشتر شرح و توضیح‌اند. بنابراین اگر دنبال خواندن کامل‌ترین و صحیح‌ترین نسخه از اشعار جناب ناصر خسرو هستیم به اسامی زنده‌یاد #مجتبی_مینوی و استاد #مهدی_محقق در محل درج عنوان مصحح دقت کنیم. (پ‌ن: البته شاید هم عده‌ای از سر علاقهٔ سیاسی به شخصیت منحط و منقضی خود حسن تقی‌زاده، لجوجانه بخواهند نسخهٔ بدتر را بخرند و بخوانند، و کاری به اصل و متن کتاب ندارند، که برایشان آرزوی موفقیت می‌کنیم!) #معرفی_کتاب @FihMaFih
undefinedبیت‌های آغازین قصیدهٔ پاییزی ناصرخسرو(پیوست دوم برای مطلب ناصر خسرو#از_میراث_ادبیات_کهن)
چون گشت جهان را دگر احوالِ عیانیش؟
زیرا که بگسترد خزان راز نهانیش

بر حسرتِ شاخِ گل، در باغ گوا شد
بیچارگی و زردی و کوژی و نوانیش

تا زاغ به باغ اندر بگشاد فصاحت
بر بست زبان از طرب لحنْ غوانیش

شرمنده شد از باد سحر، گلبن عریان
وز آبِ روان، شرمش بربود روانیش

کهسار که چون رزمهٔ بزّاز بُد اکنون
گر بنگری از کلبهٔ ندّاف ندانیش

چون زرّ مزوّر نگر آن لعل بدخشیش
چون چادر گازر نگر آن بُرد یمانیش

بس باد جَهَد سرد، ز کُه، لاجرم اکنون
چون پیر که یاد آیدش از روز جوانیش...

#ناصر_خسرو

undefinedکلمات شاید دشوارگوا: گواه / کوژی: خمیدگی / نوانی: ضعف / غوانی: بانوی خوانندهٔ خوش‌صدا / گلبن: درخت گلدار یا بوتهٔ گل سرخ / رزمه: بقچهٔ بزرگ / بزاز: پارچه‌فروش / نداف: پنبه‌زن / زر مزور: گوهر تقلبی / گازر: رخت‌شوی / کُه: کوه
پ‌ن: در ادبیات کهن و حکمت دیرین ایرانی، پاییز با رازآمیزی و اندوه همراه است، و عریانی با شرم، و خودنمایی بی‌هنران با سکوت هنرمندان.

@FihMaFih
undefined۱۳
undefined۱
undefined۱

۵۲۴

۲۳:۱۳

۱ مهر
در آن نیامده ایام
undefinedجنگ یا مذاکره؟ (خطاب بیست‌ونهم درباب تفرقه و جهالت) رهبر شجاع ایران، در تازه‌ترین پیام خود، امشب، «دوگانهٔ جنگ یا مذاکره» را جزو آن‌دسته از دوگانه‌سازی‌‌های موهوم عنوان کردند که در گذشته نیز موجب خسارت به ملت ایران شده است. رونوشت به تمامِ تریبون‌داران تجمعات شبانه تریبون‌داران صداوسیما تریبون‌داران ایتا پلاکاردنویسان طراحان شعار رسانه‌های انقلابی و سوپرانقلابی و تمام پیروان یا مدعیان پیروی از رهبر انقلاب، که نه فقط از آغاز این جنگ، بلکه پیش از آن، با تخریب و تهمت به شهیدانی مثل سردار سپهبد شهید محمد باقری، شهید دکتر علی لاریجانی، شهید امیرعبداللهیان، شهید رئیسی و...( و نیز همه آن‌هایی که ترور شخصیتی شده‌اند ولی هنوز ترور فیزیکی نشده‌اند) دوگانهٔ مذاکره و جنگ (یا مذاکره و عدم مذاکره) را به عنوان دوگانهٔ حق و باطل مطرح کردند، دانسته یا ندانسته آب به آسیای دشمن ریختند و وقت و اعصاب و فکر و انسجام مردم مظلوم ایران را به اتلاف و پریشانی کشاندند. این شد چندمین‌بار که رهبر انقلاب قاطعانه به اتحاد و وحدت دعوت کردند؟ و به‌نظرتان چندبار دیگر باید اینگونه سخنان را تکرار کنند؟ «بی‌تردید هر سخن ناامیدکننده و تضعیف‌کننده‌ی انگیزه‌های ملّی و عمومی و هر نوع دوگانه‌سازی‌ موهوم از قبیل جنگ یا مذاکره، وفاق یا تندروی، سازش یا جنگ‌طلبی که در گذشته به مردم عزیزمان خسارت‌هایی بی‌واسطه یا باواسطه وارد ساخته، از این پس هم می‌تواند همان تأثیر را به‌جا بگذارد. لذا بنده قاطعانه اعلام می‌کنم که ارتکاب هر آنچه به‌ضرر انسجام اجتماعی باشد، ممنوع است». البته که فرمان رهبری خطاب به همه اقشار و اصناف جامعه است، اما طبیعا شکستن حرمت فرمان و سخن رهبر، از سوی آنانکه که مدعی پیروی محض از ایشان و معتقد به ولایت فقیه هستند (و چه بسا فقط خودشان را در این اعتقاد قبول دارند!) به‌مراتب زشت‌تر و نابخشودنی‌تر است. خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار @FihMaFih
undefinedخیانت به امر ملی، همیشه خیانت است(خطاب سی‌ام درباب تفرقه و جهالت)
اینکه وقتی رئیس جمهور پیشین، رئیسیِ شهید، برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل، به نمایندگی از تمام ملت ایران عازم سفر شد، عده‌ای به دلیل فقدان شعور و فهم امر ملی، یا به دلیل عقده‌ها و کینه‌های سیاسی، یا اصلا به دلیل بی‌وطنی و وطن‌فروشی، رئیس جمهور ایران را تمسخر کردند، یا علیهش حرف زدند، یا برایش خط و نشان کشیدند، یا در ایران بلوا و شورش راه انداختند و خلاصه پشت نماینده کشور خودشان را در یک رویارویی مهم جهانی خالی کردند، مشروعیت نمی‌آورد که گروه دیگری به هر دلیلی امروز پشت رئیس جمهور فعلی ایران و‌ نماینده ملت ایران را خالی کنند، تهدیدش کنند، تمسخرش کنند، اعصابش را خورد کنند، برایش خط و نشان بکشند و به گناه نکرده مجازاتش کنند (حداقل بگذارید حرفش را بزند، بد بود شما بروید نقدش کنید!).
اگر رفتار آن گروه قبلی بد بود و زشت بود و خجالت‌آور بود، که بود، رفتار گروه فعلی هم چنین است. شرم‌آورترین و کثیف‌ترین کنش سیاسی، تسویه‌حساب سیاسی، در هنگامهٔ امر ملی، دینی و انقلابی است،‌ مخصوصاً وقتی با همین نقاب و ادعای مردم و دین و انقلاب باشد. حالا کاری هم به فرمانِ در عمل به‌مسلخ‌برده‌شدهٔ #اتحاد_مقدس نداریم.
یک بدعت و حرف جدید هم که این‌بار شنیدیم و دفعات قبل نشنیدیم این بود: رئیس‌جمهور اساسا در شرایط فعلی نباید برود سازمان ملل! یا احمقانه‌تر: حضور امروز رئیس‌جمهور ایران در سازمان ملل خیانت است!
سه نکتهٔ منطقی در این باب (که یادآور همان فتنه‌های انحلال‌خواهی ساختارهای نظام بود)
یکم: مگر دشمنی آمریکا با ما از امسال شروع شده؟ مگر امسال اولین‌بار است که در موقعیت جنگی هستیم؟ مگر امسال نخستین‌بار است که به دست استعمار و استکبار خون عزیزان ما را ریختند؟ آیا زمان شهیدان رجایی، خامنه‌ای و رئیسی که هر سه در مجمع عمومی سازمان ملل شرکت کردند شبیه همین وضعیت‌ها را (ولو با درجه کمتر) نداشتیم؟ آن‌ها هم خائن بودند، یا نکند عقلشان نرسید که عدم حضور در مجمع سازمان ملل مثلا یعنی مخالفت با آمریکا؟!
دوم: اساسا مگر حضور در سازمان ملل یعنی حضور در جشن و مهمانی آمریکا و اسرائیل؟! کجا برای چنین تصوری دلیل یا سندی وجود دارد؟!
سوم: اسرائیل و آمریکا همه تلاششان را کرده‌اند و می‌کنند که ایران در جهان منزوی شود، که تصویر ایران بشود مثل یک گروهک تروریستی که در محافل رسمی اسمی ازش نیست و انگار هیچ ملتی و حقوقی ندارد، که هر جنایتی خواستند سر ما در بیاورند، بعد ما بیاییم خودمان بگوییم رئیس جمهور ایران در مهم‌ترین همایش جهانی شرکت نکند و ایران در این اوج مظلومیت صدایش در جهان خفه باشد؟! (یاد وقتی افتادم که بعد از آنهمه تلاش سعودی برای منزوی‌شدن ایران و شیعیان در بین کشورهای اسلامی، بعضی در داخل ایران احمقانه یا خائنانه می‌گفتند ایرانی‌ها باید سفر حج را برای همیشه تحریم کنند! آن‌هم به اسم انقلابی بودن! در حالیکه رهبر شهید هرسال پیام حج صادر می‌کردند)اینهمه متنی که این چندروز به اسم جریان انقلابی توسط انقلابی‌های قلابی و سوپرانقلابی تولید شد در این راستا مشکوک نیست؟! این خط‌دهی اسرائیل نیست؟!
مشکل اینجاست: نفوذی در ذهن فانتزی و ظاهربین خیلی از ما هنوز کراوات و چشم آبی و صورت تراشیده دارد! هنوز نمی‌فهمیم نفوذ معنایش شبیه شدن دشمن به خودی و سخن گفتن استعمار از حنجرهٔ همان ملت است.
@FihMaFih
undefined۲۰۴
undefined۶۹
undefined۴۵
undefined۵

۳.۴K

۲:۰۱