انسان در سازمان
عملکرد پایین در نهایت دو دلیل بیشتر نداره: یا «نخواستن» یا «*نتوانستن*». بعضیها میگن دلیل سومی هم هست به نام «عدم تناسب فرد با شغل/سازمان»؛ که خب این هم در نهایت دوباره منجر به همون نخواستن یا نتوانستن میشه. فعلا به بحث «نخواستن» کاری ندارم. بیاید تمرکزمون رو بذاریم روی این موضوع که چرا یک نفر واقعا «نمیتونه» کارش رو درست انجام بده؟ با «۳ مدل نتوانستن» روبهروییم:
نتوانستن مهارتی: فرد تخصص و دانش فنیِ لازم برای انجام شغلش رو نداره و در کارهای پایه ضعیفه (به زبون ساده: درسش رو خوب نخونده
)
نتوانستن شناختی: مهارتهای تخصصی بالاست، اما فرد فاقدِ «تفکر نقادانه» یا قدرت تحلیلیه تا بتونه از ابزارهاش درست، بهجا و برای حل مسائل پیچیده استفاده کنه.
نتوانستن سیستمی: شرایطی که فرد هم مهارت داره و هم قدرت شناخت، اما سازمان و مدیران بهدرستی مسائل رو تفویض نمیکنن، بودجه و زمان کافی اختصاص نمیدن، یا دسترسیها رو بیدلیل محدود کردن. در این حالت باز هم فرد «نمیتواند» خروجی بگیره، اما اینجا دیگه تقصیر خودش نیست؛ سیستم اون را فلج کرده. ble.ir/humaninorg t.me/humaninorg
به مشاغل خیلی تخصصی مثل شکافتن هستهی اتم و هوا کردن آپولو کاری ندارم. اما شغلهای دانشی معمول در سازمانهای امروزی رو در نظر بگیرید. اگر فرد به ادبیات شغل آشنا باشه در حدی که بدونه که چطور میتونه از AI کمک بگیره و به اون فید بده، تقریبا دلیلی برای «ضعف مهارتی» نداره و "سایر انواع نتوانستن" یا "نخواستن" اهمیت بیشتری پیدا میکنه. آیا اشتباه میگم؟ble.ir/humaninorgt.me/humaninorg
۲۱۱
۱۰:۳۶
وقتی منابع انسانی این نگرشها رو بشناسه، دیگه روی هوا و بر اساس حدس و گمان استراتژی نمیچینه؛ بلکه با دیتای متقن، اقدامات اصلاحی درست تعریف میکنه و تصمیمسازیهای بهمراتب معتبرتری برای میزِ مدیران ارشد داره.
یکی از کاربردیترین ابزارها برای استخراج این دیتای ارزشمند، طراحی و اجرای سیستمهای «سنجش نگرش» است.
۲۱۳
۹:۱۹
اصل اول در اجرای سنجش نبض؛ نپرس، اگر عمل نمیکنی!
مهمترین قانون در طراحی Pulse Survey این یه جمله است:"Don't ask what you are not willing to act on."(دربارهی چیزی که آمادگی و قصدِ اقدام روی آن را نداری، سوال نپرس!)
به یاد داشته باشیم که وقتی منابع انسانی از افراد سوالی میپرسه، صرفا در حال «جمعآوری دیتا» نیست؛ بلکه مستقیما داره در ذهن افراد «انتظار برای اقدام» ایجاد میکنه.
به همین دلیل، قبل از نهایی کردن هر نظرسنجی درونسازمانی، باید تکلیف این ۳ سوال روشن باشه:
چه کسی قراره نتایج رو ببینه؟
چه کسی «مالک» اقدامات اصلاحی پس از نظرسنجیه؟ (مدیر منابع انسانی یا مدیران ارشد یا مدیران میانی؟)
در محدودیتهای فعلی سازمان، چه اقداماتی مقدور و عملیه؟
قبلاً در [این پست] هم اشاره کرده بودم که در بافتار کسبوکار، «گفتوگو» فینفسه یک هدف نیست؛ بلکه ابزاریه که باید استراتژی و خروجی مشخصی پشت اون باشه.
برگزاری نظرسنجیهای پیاپی، گرفتن وقت افراد و در نهایت رها کردن نتایج در کشوی میز مدیر، مشکلی رو حل نمیکنه و به «اعتمادِ» کارکنان به HR خدشه وارد میکنه.ble.ir/humaninorgt.me/humaninorg
مهمترین قانون در طراحی Pulse Survey این یه جمله است:"Don't ask what you are not willing to act on."(دربارهی چیزی که آمادگی و قصدِ اقدام روی آن را نداری، سوال نپرس!)
به یاد داشته باشیم که وقتی منابع انسانی از افراد سوالی میپرسه، صرفا در حال «جمعآوری دیتا» نیست؛ بلکه مستقیما داره در ذهن افراد «انتظار برای اقدام» ایجاد میکنه.
به همین دلیل، قبل از نهایی کردن هر نظرسنجی درونسازمانی، باید تکلیف این ۳ سوال روشن باشه:
قبلاً در [این پست] هم اشاره کرده بودم که در بافتار کسبوکار، «گفتوگو» فینفسه یک هدف نیست؛ بلکه ابزاریه که باید استراتژی و خروجی مشخصی پشت اون باشه.
۲۱۱
۱۳:۲۴
انسان در سازمان
اصل اول در اجرای سنجش نبض؛ نپرس، اگر عمل نمیکنی! مهمترین قانون در طراحی Pulse Survey این یه جمله است: "Don't ask what you are not willing to act on." (دربارهی چیزی که آمادگی و قصدِ اقدام روی آن را نداری، سوال نپرس!) به یاد داشته باشیم که وقتی منابع انسانی از افراد سوالی میپرسه، صرفا در حال «جمعآوری دیتا» نیست؛ بلکه مستقیما داره در ذهن افراد «انتظار برای اقدام» ایجاد میکنه. به همین دلیل، قبل از نهایی کردن هر نظرسنجی درونسازمانی، باید تکلیف این ۳ سوال روشن باشه:
چه کسی قراره نتایج رو ببینه؟
چه کسی «مالک» اقدامات اصلاحی پس از نظرسنجیه؟ (مدیر منابع انسانی یا مدیران ارشد یا مدیران میانی؟)
در محدودیتهای فعلی سازمان، چه اقداماتی مقدور و عملیه؟ قبلاً در [این پست] هم اشاره کرده بودم که در بافتار کسبوکار، «گفتوگو» فینفسه یک هدف نیست؛ بلکه ابزاریه که باید استراتژی و خروجی مشخصی پشت اون باشه.
برگزاری نظرسنجیهای پیاپی، گرفتن وقت افراد و در نهایت رها کردن نتایج در کشوی میز مدیر، مشکلی رو حل نمیکنه و به «اعتمادِ» کارکنان به HR خدشه وارد میکنه. ble.ir/humaninorg t.me/humaninorg
اصل دوم؛ HR «گوشِ» سازمان است، نه لزوماً «دستِ اجرایی»
یکی از اشتباهات رایج در نظرسنجیهای سازمانی اینه که فکر کنیم منابع انسانی باید هم دیتا رو جمع کنه و هم خودش یکتنه تمام مشکلات رو حل کنه.
واقعیت اینه که HR مالکِ فرآیند «*شنیدنِ مسئله*» است، اما لزوماً مالکِ فرآیند «*حلِ مسئله*» نیست.
در ساختاری اصولی، مدیران ارشد و لیدرهای میانی، خط مقدمِ خلق تجربه برای کارمندان هستن و بارِ اصلیِ اقدام و حلوفصلِ مسائل باید روی دوشِ اونا باشه.
اگر این چرخه درست کار نکنه، واحد منابع انسانی عملاً به «*صندوق رسیدگی به شکایات*» تبدیل میشه؛ نقشی که در نهایت مشکلات رو هم ریشهای حل نمیکنه.
ارزشِ واقعیِ تیم منابع انسانی در این فرآیند چیه؟اینکه بتونه صدای افراد و نگرشهای شغلیِ اونا رو استخراج کنه و این دیتا رو شفاف و بدون سوگیری (Bias) روی میز لیدرها بذاره.ble.ir/humaninorgt.me/humaninorg
واقعیت اینه که HR مالکِ فرآیند «*شنیدنِ مسئله*» است، اما لزوماً مالکِ فرآیند «*حلِ مسئله*» نیست.
در ساختاری اصولی، مدیران ارشد و لیدرهای میانی، خط مقدمِ خلق تجربه برای کارمندان هستن و بارِ اصلیِ اقدام و حلوفصلِ مسائل باید روی دوشِ اونا باشه.
اگر این چرخه درست کار نکنه، واحد منابع انسانی عملاً به «*صندوق رسیدگی به شکایات*» تبدیل میشه؛ نقشی که در نهایت مشکلات رو هم ریشهای حل نمیکنه.
۲۰۹
۸:۲۰
اصل سوم؛ هر یافتهای لزوما اقدام نمیخواد، اما نباید بلاتکلیف بمونه.
از دل نظرسنجیهای سازمانی دادههای زیادی بیرون میاد؛ از مسائل کوچک و بزرگ گرفته تا خواستههای انجامشدنی و نشدنی. طبیعتاً در افراد سازمان این توقع ایجاد میشه که حالا که وقت گذاشتن و مشکلات رو بیان کردن، همهچیز باید بهسرعت حل بشه.
اما واقعیتِ ظرفیتِ سازمان اینه که قرار نیست برای تکتکِ این یافتهها اقدام عملی صورت بگیره. نکتهی کلیدی اینه که هیچ فیدبکی نباید «بیصاحب» و مسکوت رها بشه.
اینجا منابع انسانی باید شفافیت داشته باشه: اگر موضوعی در حال حاضر اولویت سازمان نیست یا منابعی برای حل اون وجود نداره، HR باید خیلی صریح اعلام کنه:
«صدای شما رو شنیدیم و دغدغه رو به لیدرهای مربوطه ارجاع دادیم، اما الان، حلِ این موضوع خاص در اولویت تمرکز ما نیست.»
خلاصه اینکه تیم منابع انسانی باید دربارهی تمام خروجیهای پالسسروی تصمیمگیری کنه؛ حتی اگه اون تصمیم، یک «*نمیتونیم*» یا «*الان نه*» قاطعانه باشه. مهم اینه که این تصمیم به گوشِ افراد برسه تا بدونن بازخوردشون گم نشده.ble.ir/humaninorgt.me/humaninorg
از دل نظرسنجیهای سازمانی دادههای زیادی بیرون میاد؛ از مسائل کوچک و بزرگ گرفته تا خواستههای انجامشدنی و نشدنی. طبیعتاً در افراد سازمان این توقع ایجاد میشه که حالا که وقت گذاشتن و مشکلات رو بیان کردن، همهچیز باید بهسرعت حل بشه.
اینجا منابع انسانی باید شفافیت داشته باشه: اگر موضوعی در حال حاضر اولویت سازمان نیست یا منابعی برای حل اون وجود نداره، HR باید خیلی صریح اعلام کنه:
خلاصه اینکه تیم منابع انسانی باید دربارهی تمام خروجیهای پالسسروی تصمیمگیری کنه؛ حتی اگه اون تصمیم، یک «*نمیتونیم*» یا «*الان نه*» قاطعانه باشه. مهم اینه که این تصمیم به گوشِ افراد برسه تا بدونن بازخوردشون گم نشده.ble.ir/humaninorgt.me/humaninorg
۲۳۶
۱۰:۲۱
تعارض فرآیندیه که ریشه در «ادراک» آدمها داره.داستان تعارض دقیقا زمانی شروع میشه که فردی یا تیمی احساس کنه طرف مقابلش بر چیزی که براش مهمه، اثر منفی گذاشته (یا قصد داره اثر منفی بذاره).
تعارض یعنی آگاهی از ناسازگاریها، تفاوت در اهداف، منابع یا روشها و الزاماً به معنای بیاحترامی یا خصومت شخصی نیست.
در محیط کار، تعارض معمولاً در سه قالب خودش رو نشون میده:
۴۴۹
۱۰:۵۵
۴۴۹
۱۰:۵۵
تعارض پدیدهای ثابت و ایستا نیست؛ تعارضها زنده و پویا هستن و میتونن تغییر شکل بدن.
برای مثال، اگر اختلافی کاری یا فرآیندی بهدرستی و در زمان مناسب حل نشه، بهمرور زمان رسوب میکنه و در نهایت به یک تعارضِ شخصی و رابطهای تبدیل میشه.
برای مدیریت این شرایط، سه نکتهی کاربردی وجود داره:
مداخلهی زودهنگام: وقتی فرآیند یا جنسِ کار جوریه که اصطکاک ایجاد میکنه، باید سعی کنیم تعارض رو در همون مراحل اولیه برطرف کنیم. نباید اجازه بدیم رسوبِ این اختلافات روی هم جمع بشه.
پنهان نشدن پشت سیستم و فرایند رسمی: در زمان بروز تعارض، صرفاً به ساختار و ابزارها اتکا نکنیم. اینکه بگیم «من فلان داکیومنت رو نوشتم» یا «بهمان تیکت رو زدم، دیگه خودشون میدونن» مشکل رو حل نمیکنه. این وقتا، صحبتهای شفاف، حضوری و غیررسمی بسیار راهگشاتر از مکاتبات سیستمی هستن.
استفاده از ظرفیتِ ناظران بیطرف: نقش افرادی که وسطِ دعوا نیستن اما شناخت خوبی از جزئیات ماجرا دارن، بسیار پررنگ میشه. این افراد میتونن در نقش یک میانجیِ غیررسمی ظاهر بشن و به رفع اصولیِ تعارض کمک کنن.ble.ir/humaninorgt.me/humaninorg
برای مثال، اگر اختلافی کاری یا فرآیندی بهدرستی و در زمان مناسب حل نشه، بهمرور زمان رسوب میکنه و در نهایت به یک تعارضِ شخصی و رابطهای تبدیل میشه.
برای مدیریت این شرایط، سه نکتهی کاربردی وجود داره:
۱۹۲
۹:۵۶
🧰 جعبهابزار مدیریت تعارض؛ کدام سبک رو کجا استفاده کنیم؟برای مدیریت و حل تعارض در محیط کار، ۵ استراتژی یا سبک اصلی وجود داره. این سبکها بر اساس دو محور شکل میگیرن: «قاطعیت» (چقدر برای رسیدن به خواسته خودمان پافشاری میکنیم) و «همکاری» (چقدر برای رضایت طرف مقابل تلاش میکنیم).
نکتهی مهم اینه که هیچکدام از این سبکها مطلقاً خوب یا بد نیستن؛ انتخاب درست، کاملاً به موقعیت، فوریتِ مسئله و میزان اهمیتِ رابطهی کاری بستگی داره:
رقابت (Competing)اینجا فرد با قاطعیتِ تمام تلاش میکنه خواستهاش رو به کرسی بنشونه. (قاطعیت بالا، همکاری پایین).
کجا کاربرد داره؟ در شرایط بحرانی، زمانهایی که به یه تصمیم سریع نیازه یا وقتی پای اجرای یک استاندارد مهمِ سازمانی در میونه و جای بحثی وجود نداره.
همکاری (Collaborating)تلاشی برای یافتن راهحل «برنده-برنده» که نیازهای هر دو طرف کاملاً برآورده بشه (قاطعیت بالا، همکاری بالا).
کجا کاربرد داره؟ بهترین گزینه برای حل ریشهایِ مسائل پیچیده است؛ اما به زمان، انرژی و همفکری بالایی نیاز داره.
اجتناب (Avoiding)فرد از درگیری دوری میکنه و مشکل رو نادیده میگیره (قاطعیت پایین، همکاری پایین).
کجا کاربرد داره؟ زمانی که موضوعِ اختلاف واقعاً کماهمیته، یا در مقطع فعلی، هزینهها و آسیبهای ورود به تنش بسیار بیشتر از منافعِ حلِ اونه.
کوتاه آمدن (Accommodating)فداکاری و ترجیح دادنِ خواستهی طرف مقابل بر منافعِ خود (قاطعیت پایین، همکاری بالا).
کجا کاربرد داره؟ وقتی متوجه میشید حق با شما نبوده یا زمانی که حفظ هارمونیِ تیم و رابطهی بلندمدت، بسیار حیاتیتر از پیروزی در اون بحثِ خاصه.
مصالحه (Compromising)هیچکس برندهی مطلق نیست و هر دو طرف میپذیرن که از بخشی از خواستههای خودشون چشمپوشی کنن تا به توافقی میانه برسن (قاطعیت و همکاری در حد متوسط).
کجا کاربرد داره؟ وقتی دو طرف قدرت برابری دارن (مثلاً دو مدیر میانی) و رسیدن به یک راهحل موقت برای پیشبردِ سریعِ کارها ضروریه.ble.ir/humaninorgt.me/humaninorg
نکتهی مهم اینه که هیچکدام از این سبکها مطلقاً خوب یا بد نیستن؛ انتخاب درست، کاملاً به موقعیت، فوریتِ مسئله و میزان اهمیتِ رابطهی کاری بستگی داره:
کجا کاربرد داره؟ در شرایط بحرانی، زمانهایی که به یه تصمیم سریع نیازه یا وقتی پای اجرای یک استاندارد مهمِ سازمانی در میونه و جای بحثی وجود نداره.
کجا کاربرد داره؟ بهترین گزینه برای حل ریشهایِ مسائل پیچیده است؛ اما به زمان، انرژی و همفکری بالایی نیاز داره.
کجا کاربرد داره؟ زمانی که موضوعِ اختلاف واقعاً کماهمیته، یا در مقطع فعلی، هزینهها و آسیبهای ورود به تنش بسیار بیشتر از منافعِ حلِ اونه.
کجا کاربرد داره؟ وقتی متوجه میشید حق با شما نبوده یا زمانی که حفظ هارمونیِ تیم و رابطهی بلندمدت، بسیار حیاتیتر از پیروزی در اون بحثِ خاصه.
کجا کاربرد داره؟ وقتی دو طرف قدرت برابری دارن (مثلاً دو مدیر میانی) و رسیدن به یک راهحل موقت برای پیشبردِ سریعِ کارها ضروریه.ble.ir/humaninorgt.me/humaninorg
۲۸۲
۱۸:۳۷