کعبه دل
توبههای بلند، سجدههای کوتاه ، خستگیهای ممتد، غمهای بزرگ، دردهای کاملا واقعی، دلتنگیهای واقعا عمیق، نگاههای کلمهدار، بارقههای پراکندهی نور، تماشاچی غربت انسان، تلاش برای رهیدن از ابتلاء، امیدهای بسیار، نامهربانیهای دل شکننده، لمس بیتفاوتهای روزگار، نمیدانمهای بسیار، گمگشتهی راههای ناشناخته، زیست در جغرافیای رازهای سرنوشتساز و نیاز، نیاز، نیاز به در آغوش گرفتن همهی خوبیها... اینها تمام احساسات درهم من بعد از گذشت حدود یکسال از سفر حج است ! همینقدر درهم و آشفته ... امروز چهاردهم اردیبهشت بود و من با امروز، سی و سه سال زندگی کردهام . سال گذشته بهترین هدیه های تولدم را گرفتم ... لباس ها و لوازم حجی که در پیش داشتم و اما امسال ... امروز دیدار آقا با کارگزاران حج بود ، یادم افتاد پارسال چطور لا بلای جمعیت مشتاق ، روبروی آقا لبیک میگفتیم، دلم تنگ شد ، گفتم کاش کادوی تولد امسال باز لبیک بود ، باز رفتن ...شمع را فوت کردم ! در مسخره ترین حالت ممکن ، امید در تمام رگهایم میجوشد ، انگار نه انگار که به جهت مادی و عقلی چنین چیزی امکان پذیر نیست اما ... صدای مدیر کاروان در گوشم میپچد که میگوید : 《 دخترم تو باز به حج می آیی نگران نباش!》، وقتی فهمید که من از حج هیچ نفهمیدهام ... . امروز من در خلوتترین و تنهاترین اوقاتم در شلوغترین و پرهیاهوترین قسمت طواف بودم و روز تولدم را جایی پشت مقام ابراهیم در تصوراتم جشن گرفتم ! پراکنده نوشتم میدانم.... خاصیت این روزهای ماست که ذهنمان آرام و قرار ندارد در رفت و آمد خاطراتِ سال نور ... ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
امروز چهاردهم اردیبهشتو سومین سالی است که تولدم قاطی حج میشود و شمع را که فوت میکنمپشتش اللهم ارزقنا حج بیتک الحرام هم بر فراز میشود ...
متن پارسالم را مرور میکنمکه چه آرزویی داشتیم چه شد ...
اما امروز و این چهارماهی که پشت سر گذاشتهام،خیلی سخت گذشت ! خیلیبرای منی که وابسته معنایی بودهام که حالاخداوند اراده فرمودند که بازهم سر یکی ازنقطه ضعفهای زندگیام، امتحان شومگریه کنم ، صبوری کنم تا شاید بزرگ شوماما ... من بلد نیستم این یک قلم را !به قول ماجده هرکسی در چیزی امتحان میشود
که باید در آن قویتر شود
چهار ماه برایم تنهایی و دوری از عزیزانی مقدر شده که هیچ وقت تابش را نداشتهام. انگار قلبم جایش خالیست و اشکم به راه است با دلیل و بی دلیل.
بگذریم که همه این تلخیها را نامه و کادوی پسرمدر پایان امروز ساعت ده شب، شست و برد ...
نامه مختصرش را که خواندمگریهم گرفت و او مات و مبهوت پرسید:"مامان پس چرا گریه میکنی؟خوشحال نشدی؟"
و او نمیدانست چقدر به دعای خالصانه زیر نامهاشو نقاشی ساده آن کعبهی عزیزدقیقا -همان لحظه نیاز- داشتم!
و البته گه گدار قبل از خواب از من می پرسد:مامان نباء امروزت رو خوندی؟و چه لذتی بالاتر از این که پسرکمیداند و میفهمد مادر در تمنای چیست
چرا من، حج را این همه دوست داشتم ؟ به واقع من محتاج چه چیزی شدهام ؟مکه رفتن ؟ نه ...حج برای من ، یک بغل گرم بودو شفای همهی دردهایم...
و مع الاسف یادم نمیرود آن لحظات رامن معتاد و محتاج آن آغوش وصفناشدنی هستموگرنه اساسا من نابلدترینم در این مناسک- و ادعای اینکه خیلی طالب و منتظرم-به قامت من نمیآید !نه من همان بندهی حقیری امکه ته ته تهش دلم برای خودم میسوزدکه چه بغل گرم و نابی را از دست دادهام!
خدایا برای این همه بیقراریو مردودی و سروصدای پوچمرا ببخش
این چهاردهمین روز از اردیبهشت رابرایم عاقبت بخیری مقدر کن
کعبه دل۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵در میانه جنگ تحمیلی
کعبه دلble.ir/join/756bDUdHns
متن پارسالم را مرور میکنمکه چه آرزویی داشتیم چه شد ...
اما امروز و این چهارماهی که پشت سر گذاشتهام،خیلی سخت گذشت ! خیلیبرای منی که وابسته معنایی بودهام که حالاخداوند اراده فرمودند که بازهم سر یکی ازنقطه ضعفهای زندگیام، امتحان شومگریه کنم ، صبوری کنم تا شاید بزرگ شوماما ... من بلد نیستم این یک قلم را !به قول ماجده هرکسی در چیزی امتحان میشود
که باید در آن قویتر شود
چهار ماه برایم تنهایی و دوری از عزیزانی مقدر شده که هیچ وقت تابش را نداشتهام. انگار قلبم جایش خالیست و اشکم به راه است با دلیل و بی دلیل.
بگذریم که همه این تلخیها را نامه و کادوی پسرمدر پایان امروز ساعت ده شب، شست و برد ...
نامه مختصرش را که خواندمگریهم گرفت و او مات و مبهوت پرسید:"مامان پس چرا گریه میکنی؟خوشحال نشدی؟"
و او نمیدانست چقدر به دعای خالصانه زیر نامهاشو نقاشی ساده آن کعبهی عزیزدقیقا -همان لحظه نیاز- داشتم!
و البته گه گدار قبل از خواب از من می پرسد:مامان نباء امروزت رو خوندی؟و چه لذتی بالاتر از این که پسرکمیداند و میفهمد مادر در تمنای چیست
چرا من، حج را این همه دوست داشتم ؟ به واقع من محتاج چه چیزی شدهام ؟مکه رفتن ؟ نه ...حج برای من ، یک بغل گرم بودو شفای همهی دردهایم...
و مع الاسف یادم نمیرود آن لحظات رامن معتاد و محتاج آن آغوش وصفناشدنی هستموگرنه اساسا من نابلدترینم در این مناسک- و ادعای اینکه خیلی طالب و منتظرم-به قامت من نمیآید !نه من همان بندهی حقیری امکه ته ته تهش دلم برای خودم میسوزدکه چه بغل گرم و نابی را از دست دادهام!
خدایا برای این همه بیقراریو مردودی و سروصدای پوچمرا ببخش
این چهاردهمین روز از اردیبهشت رابرایم عاقبت بخیری مقدر کن
۸.۹K
۲۰:۵۲
دیشب خواب دیدم باز حج رفتهام و دارم برمیگردم ...حال خیلی خوبی داشتم! از اتوبوس که پیاده شدیم انگار ایران بودیمنمیدانم چرا اما دفعتا همه روی آسفالت سجاده انداختن و شروع کردند نماز خواندن !...از خواب که بیدار شدم، تا گوشی را برداشتم پیام حمیده را دیدم که گفت داریم پرواز میکنیم ! خشکم زد ...
امان از حمیده و کاری که امسال با من کرد.رفیق اردوهای جهادی که حداقل سیزده سال ندیده بودمش و دورادور خبر داشتم از او .از سالی که رفتم حج، سر و کلهاش پیدا شد و گه گدار یک چیزی از حج میگفت و میپرسید.
تا اینکه وقتی همه ثبت نام ها به اتمام رسیده بود و تقریبا دیگه هیچ امیدی نبود، تصمیمش را گرفت و گفت ریحانه کمکم کن فیش بخرم !
از کل دارایی زندگیاش فقط یک سرویس طلای عروسیاش بود و شغل شریف معلمی همسرش ! و پس اندازی که بیشتر خرج زندکی روزمره میشد تا جمع کردن!
سالها منتظر ارث پدریاش بود که مستطیعش کند اما حالا فکر کرد شاید گذشتن از این تنها طلا و داراییاش و رسیدن به مقصود دلش در جوانی، آن جهادی باش که شاید فیضی به او برساند.
از آذر امسال بود.پا به پای دلش، منِ بیچاره را همراه خود کرد. از تلاطم های درونی و خانوادگی برای فروش طلا و فکرهای بعدش و ضررهایش و اما اگرها. از پیدا نکردن کاروان و ناامیدیهای بی انتهایش.از ده ها سوال و ابهام و شک و خوف و ...
از معجزههای عمیق و قدم به قدم مسیرش، من هم با او بالا پایین شدم، اضطراب و دلشوره گرفتم امیدوار و ناامید ، سرسجاده نشستم گریه کردم خندیدم، ذوق کردم انگار که خودم راهی باشم !
همه این روزها را با او پشت سر گذاشتم . حتی یک جلسه کاروانشان را رفتم و خودم را میان کاروان دکتر باقری عزیز و شریف تصور کردم!از استرس و اضطراب جنگ و نکند حج کنسل بشود؟ از شرایط عجیب و باورنکردنی که برای همسرش پیش آمد،بیشتر روزها برایم صوت میفرستادشرح ماوقع...گاهی گریه میکردبا بغض میخندیدو من هرچند خودم پوچ و دستخالیباید بغلش میکردم و نابلدانه حرفایی نثارشتا قلبش نلرزد، هرچند قلب خودم آن پشت چهارستون داشت میلرزید!آنقدر این دوماه آخر ناباورانه و پر اتفاق گذشت که نشد آنچنان که باید بدرقهاش کنم !..بتول و عطیه و دیگر دوستانم، همه رسیدهاند مدینه. هیچ کدامشان شکر خدا انصراف ندادند .با سفر و بدرقه همه دوستانم که به لطفِ سوالاتشون زودتر از همه در جریان سفرشون قرار میگرفتم، دلم راهی میشد.
اما با پرواز و راهی شدن تو دلم کنده شد حمیده!و حالا ...من ماندم و چندین ماهی که انتظار چیزی را کشیدم که میدانستم وجود نداردانگار که واقعا قرار بود من زائر باشمولی همه چیز مثل پر قاصدکی بود که در هوا محو شد و رفت.
حکایت حمیده را باید از [اول اول کانالش](https://ble.ir/radiozaer/-4941823058189208014/1764614546014) بخوانید. روزگاری که جز خودم و خودش کسی در کانال نبود. حرفای بی فیلتر برای رسیدن به تصمیم حج !خیلیها حج میروند اما کاسه فیض حج همه یکی نیست. معامله همه سنگین و پرطمطراق نیست.خوشا به حال حاجیای که مسیر عاشقی عجیب حج را باشکوه انتخاب و طی کرد ...من استطاعت و دعوت حمیده و حمیدهها و حجاج امسال را خیلی خاص میدانم، برای همین خیلی خیلی خیلی دلم میخواست معجزه میشد و من هم امسال آنجا بودم .
کاش میشدهر شب خواب و رویای حج را دیدکاش تا روز عرفات و منا من درخواب و رویا کنار شما باشم !چه کسی حال دیوانهی مرا میفهمد
و التیام به واقع کجاست؟
+ قصه آن روزهای رفیقم را اینجا نوشته بودم...
کعبه دلble.ir/join/756bDUdHns
امان از حمیده و کاری که امسال با من کرد.رفیق اردوهای جهادی که حداقل سیزده سال ندیده بودمش و دورادور خبر داشتم از او .از سالی که رفتم حج، سر و کلهاش پیدا شد و گه گدار یک چیزی از حج میگفت و میپرسید.
تا اینکه وقتی همه ثبت نام ها به اتمام رسیده بود و تقریبا دیگه هیچ امیدی نبود، تصمیمش را گرفت و گفت ریحانه کمکم کن فیش بخرم !
از کل دارایی زندگیاش فقط یک سرویس طلای عروسیاش بود و شغل شریف معلمی همسرش ! و پس اندازی که بیشتر خرج زندکی روزمره میشد تا جمع کردن!
سالها منتظر ارث پدریاش بود که مستطیعش کند اما حالا فکر کرد شاید گذشتن از این تنها طلا و داراییاش و رسیدن به مقصود دلش در جوانی، آن جهادی باش که شاید فیضی به او برساند.
از آذر امسال بود.پا به پای دلش، منِ بیچاره را همراه خود کرد. از تلاطم های درونی و خانوادگی برای فروش طلا و فکرهای بعدش و ضررهایش و اما اگرها. از پیدا نکردن کاروان و ناامیدیهای بی انتهایش.از ده ها سوال و ابهام و شک و خوف و ...
از معجزههای عمیق و قدم به قدم مسیرش، من هم با او بالا پایین شدم، اضطراب و دلشوره گرفتم امیدوار و ناامید ، سرسجاده نشستم گریه کردم خندیدم، ذوق کردم انگار که خودم راهی باشم !
همه این روزها را با او پشت سر گذاشتم . حتی یک جلسه کاروانشان را رفتم و خودم را میان کاروان دکتر باقری عزیز و شریف تصور کردم!از استرس و اضطراب جنگ و نکند حج کنسل بشود؟ از شرایط عجیب و باورنکردنی که برای همسرش پیش آمد،بیشتر روزها برایم صوت میفرستادشرح ماوقع...گاهی گریه میکردبا بغض میخندیدو من هرچند خودم پوچ و دستخالیباید بغلش میکردم و نابلدانه حرفایی نثارشتا قلبش نلرزد، هرچند قلب خودم آن پشت چهارستون داشت میلرزید!آنقدر این دوماه آخر ناباورانه و پر اتفاق گذشت که نشد آنچنان که باید بدرقهاش کنم !..بتول و عطیه و دیگر دوستانم، همه رسیدهاند مدینه. هیچ کدامشان شکر خدا انصراف ندادند .با سفر و بدرقه همه دوستانم که به لطفِ سوالاتشون زودتر از همه در جریان سفرشون قرار میگرفتم، دلم راهی میشد.
اما با پرواز و راهی شدن تو دلم کنده شد حمیده!و حالا ...من ماندم و چندین ماهی که انتظار چیزی را کشیدم که میدانستم وجود نداردانگار که واقعا قرار بود من زائر باشمولی همه چیز مثل پر قاصدکی بود که در هوا محو شد و رفت.
حکایت حمیده را باید از [اول اول کانالش](https://ble.ir/radiozaer/-4941823058189208014/1764614546014) بخوانید. روزگاری که جز خودم و خودش کسی در کانال نبود. حرفای بی فیلتر برای رسیدن به تصمیم حج !خیلیها حج میروند اما کاسه فیض حج همه یکی نیست. معامله همه سنگین و پرطمطراق نیست.خوشا به حال حاجیای که مسیر عاشقی عجیب حج را باشکوه انتخاب و طی کرد ...من استطاعت و دعوت حمیده و حمیدهها و حجاج امسال را خیلی خاص میدانم، برای همین خیلی خیلی خیلی دلم میخواست معجزه میشد و من هم امسال آنجا بودم .
کاش میشدهر شب خواب و رویای حج را دیدکاش تا روز عرفات و منا من درخواب و رویا کنار شما باشم !چه کسی حال دیوانهی مرا میفهمد
و التیام به واقع کجاست؟
+ قصه آن روزهای رفیقم را اینجا نوشته بودم...
۸.۳K
۱۰:۱۷
کعبه دل
ایپزود اول : تصمیم سخت راستش را بخواهید نمیدانم از کجا و چطور مسیر من به حج و اینجا رسید! فقط میدانم انگار کعبه دل که تخلص کودکانه من در شعرهای ناشیانه دوره نوجوانی ام بوده، حالا رنگ گرفته ... مدت هاست افراد زیادی از غریبه و آشنا، از من جویای خرید فیش و استطاعتت و چه چه میشوند هرکس قصه ای دارد عجیب. بارها شده وسط سوالهای خیلی معمولیشان، بغضم بگیرد و سخت بگذرد! تا امروز تلاش کردهام به کسی توصیهی یک خطی نکنم یا نسخهای نپیچم چون خود را متخصص نمیدانم، فقط همان راهنمایی ها و تجربیات معمولیام که بدانند کسی کنارشان هست چون من فقط یک دعوت کننده هستم و بیان کننده شرایط ، نه چیزی بیشتر... راستش فقط دلم میخواهد بلند بلند بگویم : " این حج عزیز و شریف را بی علت به تاخیر نیندازید و مشتاقش باشید ولو اینکه وصالتان را و شرایطتتان را خیلی دست نیافتنی بدانید ...! در طلب و شوقش بمانید که عین نعمت و توفیق است این خواستن " . . سیزده سالی میشد که از دوست دوران اردوهای جهادیام بی خبر بودم و حالا در این یکسال اخیر بواسطه سفر حجم، گه گدار از من سوالی میپرسید... اوایل آذر ماه امسال بود چند صوت طولانی برایم فرستاد با بغض و حالی عجیب . گفت از کل دار زندگیاش فقط یک سرویس طلای عروسیاش را دارد که ۱۵ سال است گوشه کمد هست و برایش بت شده . گفت همیشه فکر میکردم حج به من وقتی واجب میشود که ارثیه پدرم به من برسد ، ارثیهای که بعد از دوازده سال هنوز خواهران برادران، تقسیمش نمیکنند و ... با حال بغض و استیصال پیام میداد؛ میگفت: "دل کندم از این طلا ریحانه ! اما همسرم میگوید طلا بماند برای بچه ها یا امکان بهتر کردن ماشین یا روز مبادا ..." اهل توصیه و نسخه پیچیدن نبودم من که در شرایطشان نیستم تا بد و خوب را تشخیص دهم چه برسد به تعیین تکلیف وجوب و استطاعت ! اما برایش صوتی فرستادم به تفصیل با مضمون اینکه هر تدبیر و کاری به مصلحت هست انجام بده و جوانب رو بسنج اما فلانی فقط بدون هیچ ضمانتی وجود ندارد که این پول یا این طلا، برای آن روز مبادایی که ما سال ها منتظرش میمانیم باقی بماند یا به کار بیاید؟ چه ضمانتی هست این طلا ، به طریقی از بین نرود یا ... چه ضمانتی هست واقعا ؟ جنگی برسد، مالی از بین برود یا ... البته تدبیر به جای خود، اما به بهانههای واهی و نگرانیهای بی اساس، واجب را به تاخیر انداختن، خسران است و زیان ! چرا که اگر جایی که باید هزینه نکنیم، هزینهای گزاف تراشیده میشود در جای دیگر تا ... اگر سالهای گذشته بود میگفتم هروقت پول دستتان آمد فیش را بخرید و بگذارید کناری چون خودش یک قدم مهم و جلوبرنده هست! اما امسال هرکس میپرسید تردید و ترس داشتم به کسی این را نگفتم. میگفتم هروقت پول فیش و کاروان را باهم داشتید طلا بفروشید و ثبت نام کنید . اما دوستم دیگر حالش و اشتیاقش دست خودش نبود، دلش را به دریا زد. حالش عجیب بود، صوت هایش بغض هایش .. شوق بی اندازه و غیرقابل توصیفش! همسرش که اشتیاق و گریههایش را که دیده بود راضی شده بود. طلافروش میگفت: " نفروش حیفه .. دیگه پیدا نمیشه مثل این مدل و تراش!" شیطان تا لحظه آخر مقابلش جولان داد ... اما او پر قدرت طلا را فروخت و همان فردایش بی معطلی رفت و فیش حجش را خرید . غبطه خوردم، به او گفتم کاش من جای تو بودم ! کاش الان چشیدن این لحظه لحظه های اشتیاق و در طلب بودن ، رزقم بود ...! چون من میدانم این حال رسیدن و نرسیدن، این خوف و رجا، یعنی عینا در آغوش خدا گرم شدن...! اما ... اما ... از آن روز تا همین الان ، چون پیش ثبت نامهای حج تمام شده بود، هنوز نتوانسته در کاروانی ثبت نام کند و کاّنه کارش بی فایده بوده. مثل یک مرغ پر کندهای شده که پشت درب صاحبخانه، به التماس نشسته ... به زعم من این دل کندنها رشد دارد! روح آدم را عجیب صیقل میدهد . این رفیقم هم همینطور شده ... میگفت دوازده سال منتظر بودم ارث پدرم برسد نمیتوانستم از این طلا بگذرم، شاید رشد من در این دل کندن بود در این تصمیم...! پشت این تصمیم یه دل بزرگ و توکل بزرگ بود که پشت به انتظار نشستن اون ارث نبود... حالا این یکی دو هفته که طلا عجیب بالا رفت، حالم خیلی خراب بود نگران دوستم بودم. حتی خودم عذاب وجدان گرفتم با اینکه خداوند خودش آن بالا شاهد هست هیچ وقت به خودم اجازه ندادم به کسی بگویم چکار کند تا اینکه چند روز پیش که داشتم نگرانی و ناراحتی ام را از این باب و شرایط دوستم برای کسی نقل میکردم سخنی گفت که آرامم کرد ....آرام شدم خیلی آرام ! حالا دلم میخواهد برای همه شمایی بنویسم که گاهی دلتان میلرزد ،شک میکنید ... + ادامه دارد ...
کعبه دل ble.ir/join/756bDUdHns
اینجا قصه حمیده را گفته بودم بی نام و نشان ...
اینها را مینویسم تا بگویم به شماکه باید دنبالش باشیدپیش را بکیریدخدا آنچنان بغلتان میکند که ...
منتظر یک پول قلمبه و شرایط ناب نمانیدبخواهیدش بی وقفه !حتی اگر سادهترین شرایطشبرایتان مهیا نیست ...مقام شوق و طلب معجزه میکند
دست کم نگیردش


اینها را مینویسم تا بگویم به شماکه باید دنبالش باشیدپیش را بکیریدخدا آنچنان بغلتان میکند که ...
منتظر یک پول قلمبه و شرایط ناب نمانیدبخواهیدش بی وقفه !حتی اگر سادهترین شرایطشبرایتان مهیا نیست ...مقام شوق و طلب معجزه میکند
دست کم نگیردش
۳.۹K
۱۲:۵۶
بازارسال شده از کاروان حج نباء
بسمه تعالیسلام و احترامجناب آقای رشیدیان و مسئولین محترم ذیربط
سازمان محترم حج و زیارت
ضروری میدانم در حد سهم اندک خود، بهعنوان فعال و رسانهدار حوزه حج، نسبت به مراجعات و اعتراضات مکرر جمعی از زائران محترمی که با مشکل عدم صدور ویزا و مسئله «رقمالطلب» از سفر حج بازماندهاند، درخواست پیگیری جدی داشته باشم.
اینجانب همواره در مکتوبات و مواضع خود، زائران را به صبر، حلم و رضایت در برابر مقدرات الهی دعوت کردهام و همچنان نیز بر همین باورم. اما در کنار وظیفه فردیِ صبر و رضا، یک وظیفه اجتماعی و شرعی نیز بر عهده همه ماست؛ و آن، تلاش برای اصلاح امور و پیگیری قصورهای احتمالی در هر سطحی است؛ چه در عملکرد اجرایی، چه در اطلاعرسانی و چه در نحوه پاسخگویی به زائران.
موضوع اصلی امروز، صرفاً مطالبه شفافیت، پاسخگویی و تکریم زائرانی است که در موعد مقرر ثبتنام و پرداختهای لازم را انجام دادهاند، اما در فاصلهای کوتاه تا اعزام، ناگهان با عدم امکان سفر مواجه شدهاند؛ بدون آنکه پاسخ روشن و اقناعکنندهای دریافت کنند.
متأسفانه آنچه این روزها از بسیاری از زائران شنیده میشود، حکایت از نبود پاسخگویی کافی و در برخی موارد، برخورد نامناسب با ایشان دارد. استمرار این وضعیت، علاوه بر ایجاد دلشکستگی و رنج مضاعف برای زائران چه از بعد خسران مادی چه معنوی، میتواند به اعتماد عمومی و جایگاه والای حج نیز آسیب وارد کند.
حج، امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند صیانت، اکرام و حفظ سرمایه اجتماعی خویش است. نباید اجازه داد ضعف در شفافسازی یا قصور احتمالی در مدیریت برخی امور، به نام حج عزیز نوشته شود و این ساحت شریف آسیب ببیند. من تمام قد ، خودم را موظف میدانم این امر را به نمایندگی این زائرین محترم پیگیری نمایم.
در کنار همه این موارد، پرسشی جدی و قابل تأمل برای بسیاری از زائران ایجاد شده است که انتظار میرود مسئولین محترم درباره آن شفافسازی نمایند:اگر از ابتدا مشخص بوده است که برخی زائران با مسئله «رقمالطلب» یا محدودیت در صدور ویزا مواجهاند و امکان اعزام آنان وجود ندارد، چرا در روزهای پایانی از این عزیزان درخواست پرداخت مبالغ تکمیلی و انجام مراحل نهایی سفر صورت گرفته است؟بدیهی است دریافت وجوه تکمیلی و ادامه فرآیند اعزام، برای زائران محترم این اطمینان را ایجاد کرده که سفر آنان قطعی است؛ از همین رو، اعلام ناگهانی عدم امکان اعزام در فاصله کوتاه تا سفر، موجب آسیب روحی، مالی و بیاعتمادی جدی در میان ایشان شده است.انتظار میرود درباره روند تصمیمگیری، زمان اطلاع از محدودیتها و چرایی ادامه فرآیند ثبتنام و دریافت هزینهها، توضیحی روشن، دقیق و اقناعکننده به زائران ارائه شود.
از جنابعالی و سایر مسئولین محترم مجدانه درخواست میشود:- این پرونده را مختومه تلقی نکنید؛- تمامی ظرفیتهای ممکن برای حل مسئله زائران جامانده بررسی شود؛- و در صورت امکان، حتی با پیشبینی پرواز یا ظرفیت تکمیلی، زمینه اعزام این عزیزان فراهم گردد.
چنانچه نهایتاً امکان حل موضوع وجود نداشت، انتظار حداقلی زائران، جبران مافات و ارائه توضیحی شفاف، محترمانه و اقناعکننده همراه با حفظ شأن و اکرام ایشان است.
امید است با تدبیر و پیگیری مسئولان محترم، این مسئله بهگونهای مدیریت شود که هم حق زائران محفوظ بماند و هم اعتماد و حرمت حج آسیب نبیند .
با تشکر و تقدیم احترامات فائقه ریحانه علامه فلسفیادمین کانالهای کاروان حج نباء و مرجع تجربیات حاجیان و سفرنامه حج :کعبه دلبه همراه جمعی از زائران و دغدغهمندان حج
سازمان محترم حج و زیارت
ضروری میدانم در حد سهم اندک خود، بهعنوان فعال و رسانهدار حوزه حج، نسبت به مراجعات و اعتراضات مکرر جمعی از زائران محترمی که با مشکل عدم صدور ویزا و مسئله «رقمالطلب» از سفر حج بازماندهاند، درخواست پیگیری جدی داشته باشم.
اینجانب همواره در مکتوبات و مواضع خود، زائران را به صبر، حلم و رضایت در برابر مقدرات الهی دعوت کردهام و همچنان نیز بر همین باورم. اما در کنار وظیفه فردیِ صبر و رضا، یک وظیفه اجتماعی و شرعی نیز بر عهده همه ماست؛ و آن، تلاش برای اصلاح امور و پیگیری قصورهای احتمالی در هر سطحی است؛ چه در عملکرد اجرایی، چه در اطلاعرسانی و چه در نحوه پاسخگویی به زائران.
موضوع اصلی امروز، صرفاً مطالبه شفافیت، پاسخگویی و تکریم زائرانی است که در موعد مقرر ثبتنام و پرداختهای لازم را انجام دادهاند، اما در فاصلهای کوتاه تا اعزام، ناگهان با عدم امکان سفر مواجه شدهاند؛ بدون آنکه پاسخ روشن و اقناعکنندهای دریافت کنند.
متأسفانه آنچه این روزها از بسیاری از زائران شنیده میشود، حکایت از نبود پاسخگویی کافی و در برخی موارد، برخورد نامناسب با ایشان دارد. استمرار این وضعیت، علاوه بر ایجاد دلشکستگی و رنج مضاعف برای زائران چه از بعد خسران مادی چه معنوی، میتواند به اعتماد عمومی و جایگاه والای حج نیز آسیب وارد کند.
حج، امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند صیانت، اکرام و حفظ سرمایه اجتماعی خویش است. نباید اجازه داد ضعف در شفافسازی یا قصور احتمالی در مدیریت برخی امور، به نام حج عزیز نوشته شود و این ساحت شریف آسیب ببیند. من تمام قد ، خودم را موظف میدانم این امر را به نمایندگی این زائرین محترم پیگیری نمایم.
در کنار همه این موارد، پرسشی جدی و قابل تأمل برای بسیاری از زائران ایجاد شده است که انتظار میرود مسئولین محترم درباره آن شفافسازی نمایند:اگر از ابتدا مشخص بوده است که برخی زائران با مسئله «رقمالطلب» یا محدودیت در صدور ویزا مواجهاند و امکان اعزام آنان وجود ندارد، چرا در روزهای پایانی از این عزیزان درخواست پرداخت مبالغ تکمیلی و انجام مراحل نهایی سفر صورت گرفته است؟بدیهی است دریافت وجوه تکمیلی و ادامه فرآیند اعزام، برای زائران محترم این اطمینان را ایجاد کرده که سفر آنان قطعی است؛ از همین رو، اعلام ناگهانی عدم امکان اعزام در فاصله کوتاه تا سفر، موجب آسیب روحی، مالی و بیاعتمادی جدی در میان ایشان شده است.انتظار میرود درباره روند تصمیمگیری، زمان اطلاع از محدودیتها و چرایی ادامه فرآیند ثبتنام و دریافت هزینهها، توضیحی روشن، دقیق و اقناعکننده به زائران ارائه شود.
از جنابعالی و سایر مسئولین محترم مجدانه درخواست میشود:- این پرونده را مختومه تلقی نکنید؛- تمامی ظرفیتهای ممکن برای حل مسئله زائران جامانده بررسی شود؛- و در صورت امکان، حتی با پیشبینی پرواز یا ظرفیت تکمیلی، زمینه اعزام این عزیزان فراهم گردد.
چنانچه نهایتاً امکان حل موضوع وجود نداشت، انتظار حداقلی زائران، جبران مافات و ارائه توضیحی شفاف، محترمانه و اقناعکننده همراه با حفظ شأن و اکرام ایشان است.
امید است با تدبیر و پیگیری مسئولان محترم، این مسئله بهگونهای مدیریت شود که هم حق زائران محفوظ بماند و هم اعتماد و حرمت حج آسیب نبیند .
با تشکر و تقدیم احترامات فائقه ریحانه علامه فلسفیادمین کانالهای کاروان حج نباء و مرجع تجربیات حاجیان و سفرنامه حج :کعبه دلبه همراه جمعی از زائران و دغدغهمندان حج
۱
۹:۲۸
بازارسال شده از کاروان حج نباء
توجه توجه
از تک تک بزرگوارانی که رسانه و کانالی خصوصا در باب حج در دست دارند، از همه عزیزانی که امکان ارتباط با مسئولین ذیربط ، خبرگزاری ها یا حوزههای خبری دارند، استدعا و تمنای جدی دارم در جهت احیای حقوق زائرین عزیز و حفظ صیانت از ساحت حج عزیزمان در این حوزه حقیر را همراهی نمایند
از تک تک بزرگوارانی که رسانه و کانالی خصوصا در باب حج در دست دارند، از همه عزیزانی که امکان ارتباط با مسئولین ذیربط ، خبرگزاری ها یا حوزههای خبری دارند، استدعا و تمنای جدی دارم در جهت احیای حقوق زائرین عزیز و حفظ صیانت از ساحت حج عزیزمان در این حوزه حقیر را همراهی نمایند
۱
۹:۲۸
شرف هر چیزی به وجود و نفس صاحب آن روشن و گرم استو برای هر کدام از ماشهر مان ، خانه پدری مان هویت دارندامان از وقتی که خودشان باشند اما نباشند
وارد تهران که میشوم گریه ام میگیرد !خوشحال نیستم ...کی میتوانم دیگر از ته دل خوشحال باشم؟بعید میدانم ...
دیگر تهران را دوست ندارمدلم میخواهد هرجایی بروم که اینجا نباشدتا مرا دلتنگ هیچ چیزی نکند !گاهی تماس و پیام اینکه رسیدی خانه، هم یک نعمت بزرگ است که نمیبینمش !قدر همه پیام ها، تماس ها، دیدارها و آدم های دور نزدیکتان را بدانید ...
دنیا همینقدر مسخره، میتواند قلب کسی را بیرحمانه مچاله کند آنهم دقیقا در بحبوبهی آماج حوادثِ سخت !کاش خیلی زود دوباره بهانهای و رخصتی پیدا کنم تا از این خیابان ها دور شوم ...
۲۶ اردیبهشتآزادراه ورودی به تهرانی که دیگر نمیخواهمش!
وارد تهران که میشوم گریه ام میگیرد !خوشحال نیستم ...کی میتوانم دیگر از ته دل خوشحال باشم؟بعید میدانم ...
دیگر تهران را دوست ندارمدلم میخواهد هرجایی بروم که اینجا نباشدتا مرا دلتنگ هیچ چیزی نکند !گاهی تماس و پیام اینکه رسیدی خانه، هم یک نعمت بزرگ است که نمیبینمش !قدر همه پیام ها، تماس ها، دیدارها و آدم های دور نزدیکتان را بدانید ...
دنیا همینقدر مسخره، میتواند قلب کسی را بیرحمانه مچاله کند آنهم دقیقا در بحبوبهی آماج حوادثِ سخت !کاش خیلی زود دوباره بهانهای و رخصتی پیدا کنم تا از این خیابان ها دور شوم ...
۲۶ اردیبهشتآزادراه ورودی به تهرانی که دیگر نمیخواهمش!
۳.۱K
۱۸:۲۶
خدای مهربانِ مقتدرِ آزمونگر رئوفِ من ...
تمام قد ایستادهام در برابر آنچه که شاید تا کنون برایم نفسگیر بوده استاما تو همان ربَّ مهربانی هستی که وقتی نفس نفس زدن بندهات را - در میانه امتحانی که برایش ترتیب دادهای- میبینیبه رسم بندهنوازی، یک موهبت ویژه نثارش میکنیتا باز دوباره آماده مارتنی شودکه حتما برای تعالی و رشد او تجویز کردهایولو اینکه نفس گیر باشد !
ای خدای کعبهتو بهترین معبود منیو من عاشقانه در کعبهی دلم دورت میگردم تا همیشه...
من تسلیم و رهای همانی هستمکه تو میخواهی و اراده کردهایمن که باشم که صلاحی را برای خودترسیم کنم وقتی تو هستی ....
تمام قد ایستادهام در برابر آنچه که شاید تا کنون برایم نفسگیر بوده استاما تو همان ربَّ مهربانی هستی که وقتی نفس نفس زدن بندهات را - در میانه امتحانی که برایش ترتیب دادهای- میبینیبه رسم بندهنوازی، یک موهبت ویژه نثارش میکنیتا باز دوباره آماده مارتنی شودکه حتما برای تعالی و رشد او تجویز کردهایولو اینکه نفس گیر باشد !
ای خدای کعبهتو بهترین معبود منیو من عاشقانه در کعبهی دلم دورت میگردم تا همیشه...
من تسلیم و رهای همانی هستمکه تو میخواهی و اراده کردهایمن که باشم که صلاحی را برای خودترسیم کنم وقتی تو هستی ....
۳.۶K
۲۲:۰۰
بسم الله از دل شب و معجزههایش.
دقیقا همان وقت که به کسی تکیه میکنیو فکر میکنی حتما در این غربت و تنهاییاو مونس و غمخوار توستهمه چیز فرو میریزد
باتلاق همانجاست که تو سادهترین نیازهایت را به حضور او بند میکنی و دل میبندیو او گمان میکند اسیر تو شده استغافل از آنکه ...
دل کندم ...خدایا تو شاهد باشبا قلبی محزون و دلی سخت شکستهدوست دارم زودتر آماده ملاقات شوم ...خودت یاری کن هر ناشی و ترسویی چون مرااین جنگ، کورسوی امید ما نابلدهای پرمدعاست.
به بنی و بشری از بندگانت نیازمندمان نکنکه جز درد و شکستن ، ما حصلی ندارد
+ امثال من ، وقتی که به نوشتن به معنای واقع پناه میبریم ، انگار میخواهیم با این کار یک ضماد و مرهم کارساز روی زخممان بگذاریم تا کمتر جگرمان بسوزد.حداقل برای امثال چون منی که تمام وجودمان شور و هیجان و شلوغی است ، نوشتن مثل آب روی آتش ، سر جای خودمان مینشاندمان .
دقیقا همان وقت که به کسی تکیه میکنیو فکر میکنی حتما در این غربت و تنهاییاو مونس و غمخوار توستهمه چیز فرو میریزد
باتلاق همانجاست که تو سادهترین نیازهایت را به حضور او بند میکنی و دل میبندیو او گمان میکند اسیر تو شده استغافل از آنکه ...
دل کندم ...خدایا تو شاهد باشبا قلبی محزون و دلی سخت شکستهدوست دارم زودتر آماده ملاقات شوم ...خودت یاری کن هر ناشی و ترسویی چون مرااین جنگ، کورسوی امید ما نابلدهای پرمدعاست.
به بنی و بشری از بندگانت نیازمندمان نکنکه جز درد و شکستن ، ما حصلی ندارد
+ امثال من ، وقتی که به نوشتن به معنای واقع پناه میبریم ، انگار میخواهیم با این کار یک ضماد و مرهم کارساز روی زخممان بگذاریم تا کمتر جگرمان بسوزد.حداقل برای امثال چون منی که تمام وجودمان شور و هیجان و شلوغی است ، نوشتن مثل آب روی آتش ، سر جای خودمان مینشاندمان .
۲.۵K
۲۳:۲۰
حج عزیز منعزیز منعزیز من
امشب خیلی دلتنگتم
امشب خیلی دلتنگتم
۲.۴K
۲۱:۲۷
کعبه دل
چهل روزِ جانکاه گذشته است ... برای من روز و ساعتی نیست که دلم برای آن صندلی سفیدی که همیشه رویش مینشستید تنگ نشود و چشمم دنبالتان نگردد ... حواستان هست چهل روز گذشته ؟ ... پس کی قراره دیگر از پشت آن پنجرهی شیشهای کوچک نبینیمتون ؟ کی دوباره به اسم ، صدایم میکنید؟ از آن راهروی سرد خستم ... ! از آن اتاق بغلی، که عزیزانش میآیند قربان و صدقه پدرشان میروند و از آن طرف شیشه صدایی میشنوند، خستم ... از هرچی باند و پانسمانه خستم ... از هر تابلوی "بخش سوختگی" فراریام ... از اینکه بیشتر از سی روزه به هوش نبودهاید تا کمتر رنج بکشید و چه حالایی که کمی چشمانتون رمق پیدا کرده و باز شده اما بیچارهترمان کرده و بیشتر جگرمان را میسوزاند، خستم ... دیروز مراسم چهلم فرماندهان بود. چهل روز خانوادهشان پذیرفتهاند که عزیزشان نیست ... اما ما و خیلیهای دیگر شاید، تمام این روزها مضطر و مستاصل و منتظر و امیدوار ماندهایم ، آخ ... هزاران بار لعنت بر آن غده سرطانی و منحوس ... چه داغی بر دلها نهاد ! . . . ما منتظرتونیم شما خوب میشید و دوباره خدمت میکنید ماهم بسیار بیشتر ، سیر نگاهتان میکنیم ... ما همیشه میدانستیم شما خاص بودید شما همیشه اهل رعایت همهی قانونهای نوشته و نانوشتهای بودید که ما کم آورده بودیم اما شما همیشه سر ساعت، پای قرارتان حاضر ... . . . + میدانم این واگویهها نه خواندنش برای شما سودی دارد و نه نوشتنش مرهمیست بر جان ما. اما امیدم به همین دردیست که اینجا میشکافمش به امید بدرقهی دعایی از نفس مومنی ... مینویسم چون معتقدم این روزها باید روایت شود . نه برای آنکه عزیزِ من است،برای انکه این عزیز، یک عمر مخلصانه مجاهدت کرده است و حالا دلم میخواهد عاجزانه از هر عزیزی که میتواند در حق ایشان و همه مجروحینی که هنوز گرفتارند، دعا و نذری کنند ... دعایی عمیق با نفس حق ... نیمه شب پنجم مرداد ۱۴۰۴ روزهای سختِ کشدار نبودنش کعبه دل + حمد شفا + صلوات + حدیث کساء
از روزهای حجَم ble.ir/join/756bDUdHns
بسمالله.
سال سختی بر ایران گذشت.یادآوری عیدغدیر پارسال و ماههای سختی که پشت سر گذاشتیم، برای من و خانواده باور کردنی نیست !از دور که میبینیم باورمان نمیشود این ما بودیم که چهارماه پشت شیشه آیسییو شاهد باندها و سوختگیها و سکوت و خواب عمیق ایشان بودیم ؟و روزهای به هوش آمدن اما سختتر ...
وقتی همه نا امید شده بودندوقتی امام رضا(ع) نشان داد که هنوز معجزه، زنده است و هرکه را بخواهد با دستی به ساعت و روزی، عافیت میبخشد و ما حیران از دور فقط نظاره گر بودیم...
ما در این یکسال خیلی بزرگ شدیمدروغ چرا، ایمانمان ، استخوان گرفت.
الحمدالله که امروز ایشان، هوشیار و سلامتندخیلیها بارها، نشناخته احوالاتشان را از حقیر جویا میشدند،دلم میخواست از همه شماهایی که آن روزها با ذکر و دعایتان، مایه قوت قلب ما بودید تشکر کنم .
تمام روزهای جنگ اخیر، دلم پیش خانواده مجروحینی بود که میدانستم بناست چه روزهایی پشت سر بگذارند . باور کنید تا کسی مجروح نداشته باشد، هیچ نمیفهمد دل و جگر آدمی برای عزیزش سوختن یعنی چه ...
الهی الهی خداوند به همه داغدیدههابه همه آنانکه در حال تیمار کردن مجروحی هستندبه همه آنانکه امیدشان، نا امید شد و معجزه، به حمکتی روی شانهشان ننشستصبر و تسلی عمیق دهد.لطفا اگر دور برتان، کسی هستفراموششان نکنید...برای ما شاید شرایط زود عادی شوداما برای آنها نه
دوازدهم خرداد ماه ۱۴۰۵در استانه سالگرد عیدغدیرو مجروحیت عزیزمان و جنگی که گذشت
کعبه دل
ble.ir/join/756bDUdHns
سال سختی بر ایران گذشت.یادآوری عیدغدیر پارسال و ماههای سختی که پشت سر گذاشتیم، برای من و خانواده باور کردنی نیست !از دور که میبینیم باورمان نمیشود این ما بودیم که چهارماه پشت شیشه آیسییو شاهد باندها و سوختگیها و سکوت و خواب عمیق ایشان بودیم ؟و روزهای به هوش آمدن اما سختتر ...
وقتی همه نا امید شده بودندوقتی امام رضا(ع) نشان داد که هنوز معجزه، زنده است و هرکه را بخواهد با دستی به ساعت و روزی، عافیت میبخشد و ما حیران از دور فقط نظاره گر بودیم...
ما در این یکسال خیلی بزرگ شدیمدروغ چرا، ایمانمان ، استخوان گرفت.
الحمدالله که امروز ایشان، هوشیار و سلامتندخیلیها بارها، نشناخته احوالاتشان را از حقیر جویا میشدند،دلم میخواست از همه شماهایی که آن روزها با ذکر و دعایتان، مایه قوت قلب ما بودید تشکر کنم .
تمام روزهای جنگ اخیر، دلم پیش خانواده مجروحینی بود که میدانستم بناست چه روزهایی پشت سر بگذارند . باور کنید تا کسی مجروح نداشته باشد، هیچ نمیفهمد دل و جگر آدمی برای عزیزش سوختن یعنی چه ...
الهی الهی خداوند به همه داغدیدههابه همه آنانکه در حال تیمار کردن مجروحی هستندبه همه آنانکه امیدشان، نا امید شد و معجزه، به حمکتی روی شانهشان ننشستصبر و تسلی عمیق دهد.لطفا اگر دور برتان، کسی هستفراموششان نکنید...برای ما شاید شرایط زود عادی شوداما برای آنها نه
دوازدهم خرداد ماه ۱۴۰۵در استانه سالگرد عیدغدیرو مجروحیت عزیزمان و جنگی که گذشت
ble.ir/join/756bDUdHns
۱.۳K
۶:۳۲