بازارسال شده از جهاداندیش | مقداد اموری
بسم الله الرحمن الرحیم
ذوقزدهام. دلم میخواهد این حس را همینطور خام و نتراشیده بریزم روی کاغذ، قبل از آنکه کلمات، بکر و طبیعی بودن این حس را از بین ببرند.
سالها بود که یک خلأ را حس میکردیم. یک جای کار میلنگید. مدام از جمعیت حرف به میان میآمد، از بحران، از پیری، از تهدید. نمودار نشان میدادند، آمار میگفتند، هشدار میدادند. اما چیز خاصی تکان نمیخورد. چرا؟ چون زن را صدا زده میشد برای کمبودمان. او خواسته میشد تا مشکلمان را حل کند. جامعه نیاز دارد، پیر میشود، شعار داده میشد #ایران_جوان_بمان ، خیلی هنر به خرج داده میشد و فرزند را به خانواده و زندگی گره میزدند و شعار زندگی بهتر فضا را پر میکرد و... انگار زن، یک وصلهزنندهٔ شکافهایی است در نتیجهٔ ضعفهای تصمیمگیری مسئولین. او در مقام یک «رحم ملی» خطاب میشد، نه یک روح فرمانده.
و این درد بود. میگفتیم تا این روایت، از جنس ضعف است، از جنس قربانی است، هیچ زنی با شوق به این دعوت پاسخ نمیگوید. تصویرش از خود در چنین موقعیتی، تلف شدن و سوزاندن برای دیگری است. زن را باید با قدرت معنا کرد، نه با ضعف و نیاز. با سوژگی، نه با ابژگی.
و حالا این متن آمده. و من میخوانم و میبینم که یک رهبر الهی، با خواستی ویژه، دقیقاً انگشت گذاشته روی همان نقطهای که سالها فریاد میزدیم. او میداند گیرِ کار کجا بوده. میداند که پارادایم قبلی، زن را در حاشیهٔ تاریخ مینشاند، یک «مادر قربانی» که باید از خود بگذرد تا دیگری (دولت، اقتصاد، ایران و...) به قدرت برسد؛ در حینی که هیچکدام از اینها نسبتی عمیق با او نیافتهاند. او میداند که این روایت، زن را بازیچه #قانون_جوانی_جمعیت کرده بود.
اما حالا، در این متن، همهچیز عوض شده است. یک گفتمان جدید دارد زاده میشود. یک چرخش پارادایمی رخ داده: جمعیت از قلمرو وزارت بهداشت بیرون آمده و به میدان تمدن و قدرت ملی گام گذاشته است. و درست در همین نقطه است که زن، ناگهان از عروسک خیمهشببازی سیاستها، به یک #معمار_ایران_قوی تبدیل میشود.
دیگر از او نمیخواهند «بیا مشکل ما را حل کن». به او میگویند: «تو داری ایران را به ابرقدرت شدن میرسانی. تو داری در مقدرات اساسی ملت مشارکت میکنی. تو با هر فرزند، یک سهامدار اصلی در پروژهٔ تمدن نوین اسلامی میشوی.»
این یک تغییر ساده نیست. این یک انقلاب معناشناختی در مفهوم مادری است.
اینجا دیگر مادر، «قربانی» نیست؛ قهرمان است.اینجا دیگر مادر، «مجری» نیست؛ معمار است.اینجا دیگر زن، پاسخ به یک تهدید نیست؛ او خالق یک امکان عظیم است.
حالا میتوانیم نفسی عمیق بکشیم و بگوییم: زن، در این جهان معنا، در حاشیهٔ تاریخ منتظر نمیایستد تا صرفاً فرزندش بزرگ شود و کاری کند. زن، اکنون خودش فاعل تاریخ است. او با هر فرزند، نه از خود میکاهد، که خود را در افق تمدن تکثیر میکند. او ضعیف نمیشود، او میگسترد. او در اتاق فرمان آینده نشسته است، نه در اتاق انتظار.
این متن، مرا شگفتزده کرده چون از دل همهٔ آن نمودارهای پیری و تهدید، یکباره سرود قدرت را درآورده است. مادری را از قلمرو ضعف به قلمرو قدرت کوچ داده. و زن را از «وسیله» به «غایت» رسانده، از «ابژه» به «سوژه»، از «قربانی مقدس» به «فاتح تمدن».
سالها بود که این را با گوشت و پوستمان حس میکردیم. و حالا این کلمات، مهر تأییدی است بر آن شهود دیرین. مادری دیگر تنها «دلدادگیِ از سرِ تکلیف» نیست، یک کنش قدرتمندانهٔ تاریخی است. و چه چیزی از این برای یک زن جذابتر؟ چه چیزی از «تو معمار ملت فردایی» انگیزهبخشتر؟
امروز، حالم خوب است. نه فقط چون یک تحلیل درست از آب درآمده. بلکه چون یک روایت جدید دارد متولد میشود؛ روایتی که زن را نه در مقام یک نیاز جامعه، که در مقام یک قهرمان تمدنساز خطاب میکند. و ما، چشم به راه همین روایت بودیم.
جهاداندیش | مقداد اموری
ذوقزدهام. دلم میخواهد این حس را همینطور خام و نتراشیده بریزم روی کاغذ، قبل از آنکه کلمات، بکر و طبیعی بودن این حس را از بین ببرند.
سالها بود که یک خلأ را حس میکردیم. یک جای کار میلنگید. مدام از جمعیت حرف به میان میآمد، از بحران، از پیری، از تهدید. نمودار نشان میدادند، آمار میگفتند، هشدار میدادند. اما چیز خاصی تکان نمیخورد. چرا؟ چون زن را صدا زده میشد برای کمبودمان. او خواسته میشد تا مشکلمان را حل کند. جامعه نیاز دارد، پیر میشود، شعار داده میشد #ایران_جوان_بمان ، خیلی هنر به خرج داده میشد و فرزند را به خانواده و زندگی گره میزدند و شعار زندگی بهتر فضا را پر میکرد و... انگار زن، یک وصلهزنندهٔ شکافهایی است در نتیجهٔ ضعفهای تصمیمگیری مسئولین. او در مقام یک «رحم ملی» خطاب میشد، نه یک روح فرمانده.
و این درد بود. میگفتیم تا این روایت، از جنس ضعف است، از جنس قربانی است، هیچ زنی با شوق به این دعوت پاسخ نمیگوید. تصویرش از خود در چنین موقعیتی، تلف شدن و سوزاندن برای دیگری است. زن را باید با قدرت معنا کرد، نه با ضعف و نیاز. با سوژگی، نه با ابژگی.
و حالا این متن آمده. و من میخوانم و میبینم که یک رهبر الهی، با خواستی ویژه، دقیقاً انگشت گذاشته روی همان نقطهای که سالها فریاد میزدیم. او میداند گیرِ کار کجا بوده. میداند که پارادایم قبلی، زن را در حاشیهٔ تاریخ مینشاند، یک «مادر قربانی» که باید از خود بگذرد تا دیگری (دولت، اقتصاد، ایران و...) به قدرت برسد؛ در حینی که هیچکدام از اینها نسبتی عمیق با او نیافتهاند. او میداند که این روایت، زن را بازیچه #قانون_جوانی_جمعیت کرده بود.
اما حالا، در این متن، همهچیز عوض شده است. یک گفتمان جدید دارد زاده میشود. یک چرخش پارادایمی رخ داده: جمعیت از قلمرو وزارت بهداشت بیرون آمده و به میدان تمدن و قدرت ملی گام گذاشته است. و درست در همین نقطه است که زن، ناگهان از عروسک خیمهشببازی سیاستها، به یک #معمار_ایران_قوی تبدیل میشود.
دیگر از او نمیخواهند «بیا مشکل ما را حل کن». به او میگویند: «تو داری ایران را به ابرقدرت شدن میرسانی. تو داری در مقدرات اساسی ملت مشارکت میکنی. تو با هر فرزند، یک سهامدار اصلی در پروژهٔ تمدن نوین اسلامی میشوی.»
این یک تغییر ساده نیست. این یک انقلاب معناشناختی در مفهوم مادری است.
اینجا دیگر مادر، «قربانی» نیست؛ قهرمان است.اینجا دیگر مادر، «مجری» نیست؛ معمار است.اینجا دیگر زن، پاسخ به یک تهدید نیست؛ او خالق یک امکان عظیم است.
حالا میتوانیم نفسی عمیق بکشیم و بگوییم: زن، در این جهان معنا، در حاشیهٔ تاریخ منتظر نمیایستد تا صرفاً فرزندش بزرگ شود و کاری کند. زن، اکنون خودش فاعل تاریخ است. او با هر فرزند، نه از خود میکاهد، که خود را در افق تمدن تکثیر میکند. او ضعیف نمیشود، او میگسترد. او در اتاق فرمان آینده نشسته است، نه در اتاق انتظار.
این متن، مرا شگفتزده کرده چون از دل همهٔ آن نمودارهای پیری و تهدید، یکباره سرود قدرت را درآورده است. مادری را از قلمرو ضعف به قلمرو قدرت کوچ داده. و زن را از «وسیله» به «غایت» رسانده، از «ابژه» به «سوژه»، از «قربانی مقدس» به «فاتح تمدن».
سالها بود که این را با گوشت و پوستمان حس میکردیم. و حالا این کلمات، مهر تأییدی است بر آن شهود دیرین. مادری دیگر تنها «دلدادگیِ از سرِ تکلیف» نیست، یک کنش قدرتمندانهٔ تاریخی است. و چه چیزی از این برای یک زن جذابتر؟ چه چیزی از «تو معمار ملت فردایی» انگیزهبخشتر؟
امروز، حالم خوب است. نه فقط چون یک تحلیل درست از آب درآمده. بلکه چون یک روایت جدید دارد متولد میشود؛ روایتی که زن را نه در مقام یک نیاز جامعه، که در مقام یک قهرمان تمدنساز خطاب میکند. و ما، چشم به راه همین روایت بودیم.
جهاداندیش | مقداد اموری
۳۱
۲۲:۱۴
بازارسال شده از مجله اقلیما
غیبت هویت زنانه در سیاستگذاری جمعیت
وقتی قانون برای «فرزندآوری» فاکتور صادر میکند.مشکل اصلی قانون جمعیت دقیقاً آنجاست که بهجای فهم لایههای وجودی و هویتی، میکوشد مسئله را با «منطق جبران مافات» و صرفاً در بستر اقتصادی حل کند. گویی اگر وام بدهیم، یارانه اضافه کنیم و زمین در نظر بگیریم، فرزندآوری نیز همانند یک تصمیم مصرفی یا سرمایهگذاری، خودبهخود افزایش مییابد. اما حقیقت این است: فرزندآوری از جنس خرید کالا نیست؛ از جنس تغییر یک جهان زیسته است و هیچ جهان زیستهای را نمیتوان فقط با پول توضیح داد یابرانگیخت.
این سیاست، بهجای آنکه از معنای زنانۀ فرزندآوری آغاز کند، از «منطق مردانهی تأمین معیشت» آغاز میکند. در این منطق، فرزند بیش از آنکه «ثمرهی یک پیوند وجودی» باشد، به «بار اقتصادی» تبدیل میشود که باید سبکتر شود. اما زن، بهویژه در نسبت با مادری، بیش از پول به امنیت معنایی، هویتی و اجتماعی نیاز دارد.
قانون جمعیت اگر بخواهد از درجا زدن بیرون بیاید، باید تصویر مادری را بهبود ببخشد:
۱. زن را از موقعیت «ابژهی جمعیت» به «سوژهی فرزندآوری» ارتقا دهد؛
۲. مادری را نه مانع رشد، بلکه یکی از اصلیترین صورتهای رشد معرفی کند؛
۳. پدر را فقط تأمینکنندۀ مالی نبیند، بلکه شریک در شکوفایی هویت زن و فرزند بداند؛
۴. به جای «خریدن فرزندآوری»، امکان «زیستنِ معنادارِ مادری» را فراهم کند.
فارغ از اشکالات بروکراتیک، برای تحلیل محتوای قانون جمعیت باید رشد ۵۰ درصدی فرزندان سومو چهارم را در کنار کاهش ۱۲ درصدی فرزندان اول و دوم در تعاملِ «بازی قدرت و تضعیف بین گفتمان و ساختار» فهم کرد. تحلیلهایی که تنها با تکیه بر آمارِ «اختصاص زمین» ادعای موفقیت میکنند، ضمن عدم تکریم اراده جهادی خانواده، حامل نوعی کجفهمیاند. قانون باید در خدمت بازتولید معنای فطری فرزندآوری قرار بگیرد، نه اینکه به گونهای آن را مادی کند که دیگر اختصاص زمین در ناکجاآباد که هیچ، حتی تسهیلات کلانتر هم پاسخگو نباشد.
۳۶
۱۱:۱۲
بازارسال شده از سبک زندگی غدیری ها
به این فیلم خوب نگاه کنید.این زن همانست که میگفتند بهخاطر اختلالات ناباروری، بارها به لندن رفته و در بیمارستانهای ولینگتن و کرامول تحتِ درمان قرار گرفته!که برای بهدنیاآوردن محمدباقر، پسر ارشدش به همراه تمام محافظان و همسر و خانواده همسر به مدت دو ماه در انگلیس مانده!که در این دو ماه نصف هتل شرایتون پارک لین لندن به طور اختصاصی در اختیار ایشان و همراهانش بوده!که هزینه تولد فرزندش را یک میلیون پوند اعلام کردهبودند!
این زن همانیست که دربارهاش میگفتند کرور کرور ثروت این ملک و مملکت، در حسابهای او و فرزندانش در بانکهای خارجیست...که بلومبرگ بهمن ۱۴۰۴ درباره نفوذ و توان مالی همسرش، سیدمجتبی خامنهای، نوشت: شبکه گسترده مالی او از طریق فروش نفت ایران، از حملونقل دریایی در خلیج فارس گرفته تا حسابهای بانکی در سوئیس و املاک لوکسش در بریتانیا ارزشی بیش از ۱۰۰ میلیون پوند دارد.
به این زن خوب نگاه کنید!او ۹ اسفند ۱۴۰۴، تنها چند روز بعد از آن گزارش رسمی، که البته خودشان در انتهایش نوشتند امکان صحتسنجی گزارههایش وجود ندارد!، در حوالی خیابان جمهوری تهران، در خانهای که سالها آنجا زندگی میکرد، در کنار پدرشوهرش، با بمبهای آمریکایی سوخت و خاکستر شد. همان پدرشوهری که میگفتند هواپیمای شخصیاش منتظر بردن او به روسیه است، که کیلومترها زیر زمین است، که ...
داستان زندگی او به پایان رسید در حالیکه هیچ رسانهای حرف دکتر مرضیه دستجردی، را وایرال نکرد که گفتهبود همه آن حرفها دروغ است و خودش، در بیمارستان رسالت تهران، هر سه فرزند زهرا حدادعادل را به دنیا آورده...
او دیگر اینجا، در کنار ما زندگی نمیکند. دیگر رنجی هم از بابت تهمتهایی که به او زدند، نمیبَرد! چه بسا بابت همه صبوریها و تلخیها و کنایهها، اجر و مزدش هم دادهباشند. اما هرچه دربارهاش گفتیم، شنیدیم، نوشتیم، به دیگران گفتیم، باور کردیم... در دفتر حساب و کتاب الهی ثبت و ضبط گردیده! و در روزی که میزان الهی برپا شود، همان خدایی که فرمود اگر جاهل فاسقی برایتان خبری آورد، هرگز باور نکنید، از ما برای تکتکشان، سوال خواهد کرد...
پ.ن: زهرا حدادعادل، مدیر دبیرستان دخترانه فرهنگ بوده و اینجا، در اولین روزهای ۴۴ سالگی، درباره زندگی و مرگ حرف میزند. فیلم را یکی از دانشآموزانش از او گرفته.
این زن همانیست که دربارهاش میگفتند کرور کرور ثروت این ملک و مملکت، در حسابهای او و فرزندانش در بانکهای خارجیست...که بلومبرگ بهمن ۱۴۰۴ درباره نفوذ و توان مالی همسرش، سیدمجتبی خامنهای، نوشت: شبکه گسترده مالی او از طریق فروش نفت ایران، از حملونقل دریایی در خلیج فارس گرفته تا حسابهای بانکی در سوئیس و املاک لوکسش در بریتانیا ارزشی بیش از ۱۰۰ میلیون پوند دارد.
به این زن خوب نگاه کنید!او ۹ اسفند ۱۴۰۴، تنها چند روز بعد از آن گزارش رسمی، که البته خودشان در انتهایش نوشتند امکان صحتسنجی گزارههایش وجود ندارد!، در حوالی خیابان جمهوری تهران، در خانهای که سالها آنجا زندگی میکرد، در کنار پدرشوهرش، با بمبهای آمریکایی سوخت و خاکستر شد. همان پدرشوهری که میگفتند هواپیمای شخصیاش منتظر بردن او به روسیه است، که کیلومترها زیر زمین است، که ...
داستان زندگی او به پایان رسید در حالیکه هیچ رسانهای حرف دکتر مرضیه دستجردی، را وایرال نکرد که گفتهبود همه آن حرفها دروغ است و خودش، در بیمارستان رسالت تهران، هر سه فرزند زهرا حدادعادل را به دنیا آورده...
او دیگر اینجا، در کنار ما زندگی نمیکند. دیگر رنجی هم از بابت تهمتهایی که به او زدند، نمیبَرد! چه بسا بابت همه صبوریها و تلخیها و کنایهها، اجر و مزدش هم دادهباشند. اما هرچه دربارهاش گفتیم، شنیدیم، نوشتیم، به دیگران گفتیم، باور کردیم... در دفتر حساب و کتاب الهی ثبت و ضبط گردیده! و در روزی که میزان الهی برپا شود، همان خدایی که فرمود اگر جاهل فاسقی برایتان خبری آورد، هرگز باور نکنید، از ما برای تکتکشان، سوال خواهد کرد...
پ.ن: زهرا حدادعادل، مدیر دبیرستان دخترانه فرهنگ بوده و اینجا، در اولین روزهای ۴۴ سالگی، درباره زندگی و مرگ حرف میزند. فیلم را یکی از دانشآموزانش از او گرفته.
۴۶
۸:۳۱
بازارسال شده از طنزیم 🚩
چگونه از طلاق جلوگیری کنیم؟هیچی شرایط عقدنامه رو بدید اونایی که آتشبس رو نوشتن بنویسن، دیگه شرایط ضمن عقد نقض نمیشه ودرنتیجه طلاقی درکار نیست.تا درسی دیگر از آتشبس بدرود.
نرگس رضازاده
طنزیم| @tanzym_ir
۳۸
۱۳:۵۷
بازارسال شده از خبرگزاری جمهوری اسلامی - ایرنا
https://irna.ir/xjXBRN@IRNA_1313
۲۸
۵:۱۵
بازارسال شده از مرکز بررسی مسائل فرهنگی(هاتف)
اسنپ و تپسی در برابر خانواده؛ روایت تحقیرِ روزمرهی یک نهاد مقدس
تهیه شده در موسسه ی هاتف
ظهر گرمی است و ماشینتان خراب. نه هوایی برای پیادهروی هست و نه تاکسیای در گوشهوکنار. ناچار گوشی را برمیدارید و در اپلیکیشن اسنپ یا تپسی، مبدأ و مقصد را وارد میکنید. اما تازه اول ماجراست. هنوز ماشین نیامده، همان اولِ تماس، صدای خشک و یکنواختی میپرسد: «چند نفرید؟»
میگویید: «چهار نفر، یه بچه کوچک هم داریم.»
و انگار که خبر از انفجار دادهاید، نفس راننده بریده میشود: «نه والا، این جمعیت رو قبول نمیکنم. بهم گفتن اسنپ و تپسی که اینجوری قبول نکنم.»
چهار نفر. یعنی پدر، مادر و دو تا بچه. کوچکترین شکل ممکن یک خانواده در این شهر. ولی برای این پلتفرمها، ما تبدیل به «بار اضافه» شدهایم. با کمال تعجب به او میگویید: «خب الان چیکار کنیم؟ بچهها رو تیکهتیکه کنیم جدا بفرستیم؟» و او، بدون ذرهای شوخی، میگوید که تقصیر او نیست، این قانونِ بالاست و به او گفتهاند که قبول نکند.
عجیبتر اینکه کسی یادش نمیرود که ماشینهای سواری معمولی برای چهار یا پنج سرنشین ساخته شدهاند. این خانوادهی چهارنفره یک استثنا نیست، یک امر عادیست. اما انگار در این شهر، «عادی» بودنِ یک خانواده، تبدیل به جرم و تحقیر شده است.
تمام آن مسیر کوتاه، در حالی که در صندلی عقب نشستهاید و راننده با اخم و اوقات تلخی رانندگی میکند، باید بنشینید و احساس کنید که یک متجاوز هستید. باید خجالت بکشید که چهار نفر هستید. باید مدام عذرخواهی کنید که پایتان به صندلی نخورد یا بچهتان صدا کند. موضع شما در این ماشین، موضع یک خاطی است که به زور و منت، سوار شده. هر حرکت فرزندتان، هر نفس اضافهتان، برایتان هزینهی روانی دارد.
اینجاست که میفهمیم ماجرا فقط یک قانون ساده برای «کاهش ترافیک» یا «حفظ کیفیت» نیست. ماجرا، حذف تدریجی کرامت انسانیِ یک گروه از جامعه است. جایی که برای سوار کردن سه نفر، کلی اپشن و سرویس جداگانه طراحی میشود، اما یک خانوادهی چهارنفره، با آن همه اسباب و دلشوره، نه تنها سرویسی ندارد، بلکه باید از راننده التماس کند که اشتباه بزرگِ «تولیدمثل» را ببخشد و آنها را به مقصد برساند.
اسنپ و تپسی، با سپردن این تصمیم به راننده و پنهان شدن پشت این قاعدهی ساختگی، عملاً بستر این تحقیر روزانه را فراهم کردهاند. اینکه راننده بگوید «به من گفتن قبول نکنم» یعنی پلتفرم جرئت نکرده برای خانوادهها راهکار بدهد و ترجیح داده که این برخورد خشک و تحقیرآمیز، در فضای کوچک یک ماشین، بین دو غریبه اتفاق بیفتد.
ما در آن ظهر گرم، نه مسافر بودیم و نه مشتری؛ ما «چهار نفرِ مزاحم» بودیم که جرأت کرده بودیم با هم از خانه بیرون بزنیم. و این، تلخترین طعم شهریست که خانواده را به جای یک ارزش، یک مسئلهی ترافیکی میبیند.
تهیه شده در موسسه ی هاتف
ظهر گرمی است و ماشینتان خراب. نه هوایی برای پیادهروی هست و نه تاکسیای در گوشهوکنار. ناچار گوشی را برمیدارید و در اپلیکیشن اسنپ یا تپسی، مبدأ و مقصد را وارد میکنید. اما تازه اول ماجراست. هنوز ماشین نیامده، همان اولِ تماس، صدای خشک و یکنواختی میپرسد: «چند نفرید؟»
میگویید: «چهار نفر، یه بچه کوچک هم داریم.»
و انگار که خبر از انفجار دادهاید، نفس راننده بریده میشود: «نه والا، این جمعیت رو قبول نمیکنم. بهم گفتن اسنپ و تپسی که اینجوری قبول نکنم.»
چهار نفر. یعنی پدر، مادر و دو تا بچه. کوچکترین شکل ممکن یک خانواده در این شهر. ولی برای این پلتفرمها، ما تبدیل به «بار اضافه» شدهایم. با کمال تعجب به او میگویید: «خب الان چیکار کنیم؟ بچهها رو تیکهتیکه کنیم جدا بفرستیم؟» و او، بدون ذرهای شوخی، میگوید که تقصیر او نیست، این قانونِ بالاست و به او گفتهاند که قبول نکند.
عجیبتر اینکه کسی یادش نمیرود که ماشینهای سواری معمولی برای چهار یا پنج سرنشین ساخته شدهاند. این خانوادهی چهارنفره یک استثنا نیست، یک امر عادیست. اما انگار در این شهر، «عادی» بودنِ یک خانواده، تبدیل به جرم و تحقیر شده است.
تمام آن مسیر کوتاه، در حالی که در صندلی عقب نشستهاید و راننده با اخم و اوقات تلخی رانندگی میکند، باید بنشینید و احساس کنید که یک متجاوز هستید. باید خجالت بکشید که چهار نفر هستید. باید مدام عذرخواهی کنید که پایتان به صندلی نخورد یا بچهتان صدا کند. موضع شما در این ماشین، موضع یک خاطی است که به زور و منت، سوار شده. هر حرکت فرزندتان، هر نفس اضافهتان، برایتان هزینهی روانی دارد.
اینجاست که میفهمیم ماجرا فقط یک قانون ساده برای «کاهش ترافیک» یا «حفظ کیفیت» نیست. ماجرا، حذف تدریجی کرامت انسانیِ یک گروه از جامعه است. جایی که برای سوار کردن سه نفر، کلی اپشن و سرویس جداگانه طراحی میشود، اما یک خانوادهی چهارنفره، با آن همه اسباب و دلشوره، نه تنها سرویسی ندارد، بلکه باید از راننده التماس کند که اشتباه بزرگِ «تولیدمثل» را ببخشد و آنها را به مقصد برساند.
اسنپ و تپسی، با سپردن این تصمیم به راننده و پنهان شدن پشت این قاعدهی ساختگی، عملاً بستر این تحقیر روزانه را فراهم کردهاند. اینکه راننده بگوید «به من گفتن قبول نکنم» یعنی پلتفرم جرئت نکرده برای خانوادهها راهکار بدهد و ترجیح داده که این برخورد خشک و تحقیرآمیز، در فضای کوچک یک ماشین، بین دو غریبه اتفاق بیفتد.
ما در آن ظهر گرم، نه مسافر بودیم و نه مشتری؛ ما «چهار نفرِ مزاحم» بودیم که جرأت کرده بودیم با هم از خانه بیرون بزنیم. و این، تلخترین طعم شهریست که خانواده را به جای یک ارزش، یک مسئلهی ترافیکی میبیند.
۲۷
۱۶:۱۵
بازارسال شده از بنیاد ملی علم ایران (INSF)
#اطلاعیه
خبر خوب برای مادران پژوهشگر؛ گام تازه بنیاد ملی علم ایران در حمایت از جوانی جمعیت/ تولد فرزند و افزایش مهلت پژوهش
شورای علمی بنیاد ملی علم ایران در سیصد و چهاردهمین جلسه خود، با هدف حمایت از بانوان پژوهشگر و در راستای اجرای سیاستهای کلی جوانی جمعیت، مادهواحدهای را برای تسهیل فعالیتهای پژوهشی بانوان به تصویب رساند.
بر اساس این مصوبه که در جلسه مورخ ۳۰ خرداد ۱۴۰۵ به تصویب رسید، مهلت ارسال پیشنهادههای پژوهشی مربوط به انواع حمایتهای بنیاد از جمله دورههای پسادکتری، رساله دکتری، گرنتهای پژوهشی، کرسیهای پژوهشی و سایر حمایتها، به ازای تولد هر فرزند، ۹ ماه و حداکثر تا ۱۸ ماه برای هر پژوهشگر زن تمدید میشود.
در صورتی که مرخصی تحصیلی دانشجویان مقطع دکتری به دلیل تولد فرزند باشد، از میان مدت مرخصی تحصیلی و مهلتهای تعیینشده در این مصوبه هر کدام که زمان بیشتری را شامل شود، ملاک محاسبه قرار خواهد گرفت.
متن کامل خبر
https://insf.org/fa/news/1443
@insf_pr
۴۰
۱۵:۱۵
سلام بر هر کسی که خدا مقدر کرده است نوشته مرا بخواند
وضعیت خانواده در ایران پرخطرتر از جنگ
به این آمار دقت کنید
در این کشور ۱۷ میلیون مرد و زن زیر ۴۵ سال هست که ازدواج رسمی و تشکیل خانواده را تجربه نکرده اند
سال گذشته حدود ۱۳ میلیون نفر در معرض ازدواج داشتیم که کمتر از پونصد هزار نفر آنها ازدواج کردند
سال گذشته از هر صد زن در معرض ازدواج فقط سه نفر ازدواج کرده اند
شرایط تشکیل خانواده به لحاظ ذهنی ، تربیتی و اقتصادی در سخت ترین شکل قرار گرفته است به گونه ای که حتی میل ازدواج هم که هست باز امکان ازدواج فراهم نمی شود
مخارج ازدواج و پیدا کردن مسکن برای مستاجری در سخت ترین حالت است و بنظر در آینده سخت تر هم می شود.
وضعیت فرهنگی جامعه ، قبح شکنی ها و شکست مرزهای اخلاقی میزان دسترسی جوان های مجرد به گناه را به این مسائل اضافه کنید.
بعنوان نمونه در مملکت ما هنرمندان شناخته شده برنامه ای می سازند با حضور زن و مرد تماشاچی و مجری از شرکت کننده ها می پرسد با دختری در خانه هستی پدرت از راه می رسد چه می کنی؟شرکت کننده ها هم باید جلوی همه به این سئوال جواب بدهند
از این نمونه فروپاشی فرهنگی فراوان اتفاق می افتد.
حالا اگر کسی از این شرایط عبور کرد و به تشکیل خانواده رسید نسبت ازدواج و طلاق در کشور در کلان شهرها دو به یک است و در کل کشور سه به یک
یعنی به ازای هر دو ازدواج ثبت شده در کلان شهرها یک طلاق محضری و جدایی قطعی و پاشیدن رسمی خانواده ثبت می شود.
در میان خانواده هایی که به طلاق محضری نمی رسند طلاق عاطفی به نسبت قابل توجهی شیوع دارد.زن و شوهرهایی که تنها زیر یک سقف هستند ولی به لحاظ روحی متارکه کرده اند.
بعد از این همه ، آمار فرزندآوری هم در کم ترین وضع ممکن می باشد به گونه ای که برخی کارشناسان حوزه جمعیت جلوگیری از بحران جمعیت در ایران را دیگر تقریبا غیرممکن می دانند.
از نظر بنده طلبه « خانواده » مهم ترین نقطه ضعف جمهوری اسلامی در دراز مدت است
اگر جنگ با آمریکا ده سال دیگر هم طول بکشد آنقدر خسارت نمی خوریم که از وضعیت خانواده خسارت می خوریم
راه حل چیست؟اعتماد به خدا و اجرای بی کم و کاست دستورات خانوادگی اسلام
۴ مرداد ۱۴۰۵شیخ اسماعیل رمضانی
وضعیت خانواده در ایران پرخطرتر از جنگ
به این آمار دقت کنید
در این کشور ۱۷ میلیون مرد و زن زیر ۴۵ سال هست که ازدواج رسمی و تشکیل خانواده را تجربه نکرده اند
سال گذشته حدود ۱۳ میلیون نفر در معرض ازدواج داشتیم که کمتر از پونصد هزار نفر آنها ازدواج کردند
سال گذشته از هر صد زن در معرض ازدواج فقط سه نفر ازدواج کرده اند
شرایط تشکیل خانواده به لحاظ ذهنی ، تربیتی و اقتصادی در سخت ترین شکل قرار گرفته است به گونه ای که حتی میل ازدواج هم که هست باز امکان ازدواج فراهم نمی شود
مخارج ازدواج و پیدا کردن مسکن برای مستاجری در سخت ترین حالت است و بنظر در آینده سخت تر هم می شود.
وضعیت فرهنگی جامعه ، قبح شکنی ها و شکست مرزهای اخلاقی میزان دسترسی جوان های مجرد به گناه را به این مسائل اضافه کنید.
بعنوان نمونه در مملکت ما هنرمندان شناخته شده برنامه ای می سازند با حضور زن و مرد تماشاچی و مجری از شرکت کننده ها می پرسد با دختری در خانه هستی پدرت از راه می رسد چه می کنی؟شرکت کننده ها هم باید جلوی همه به این سئوال جواب بدهند
از این نمونه فروپاشی فرهنگی فراوان اتفاق می افتد.
حالا اگر کسی از این شرایط عبور کرد و به تشکیل خانواده رسید نسبت ازدواج و طلاق در کشور در کلان شهرها دو به یک است و در کل کشور سه به یک
یعنی به ازای هر دو ازدواج ثبت شده در کلان شهرها یک طلاق محضری و جدایی قطعی و پاشیدن رسمی خانواده ثبت می شود.
در میان خانواده هایی که به طلاق محضری نمی رسند طلاق عاطفی به نسبت قابل توجهی شیوع دارد.زن و شوهرهایی که تنها زیر یک سقف هستند ولی به لحاظ روحی متارکه کرده اند.
بعد از این همه ، آمار فرزندآوری هم در کم ترین وضع ممکن می باشد به گونه ای که برخی کارشناسان حوزه جمعیت جلوگیری از بحران جمعیت در ایران را دیگر تقریبا غیرممکن می دانند.
از نظر بنده طلبه « خانواده » مهم ترین نقطه ضعف جمهوری اسلامی در دراز مدت است
اگر جنگ با آمریکا ده سال دیگر هم طول بکشد آنقدر خسارت نمی خوریم که از وضعیت خانواده خسارت می خوریم
راه حل چیست؟اعتماد به خدا و اجرای بی کم و کاست دستورات خانوادگی اسلام
۴ مرداد ۱۴۰۵شیخ اسماعیل رمضانی
۸۵۱
۱۳:۱۵
بازارسال شده از حمید کثیری
دیروز لب مرز خسروی دیدم روی کولهاش نوشته بود:«همیار مادر و کودک»
هر چی اومدم براش بنویسم، دیدم خود تصویر گویاست و از هر نوشتهای بهتر. خوش به حالتون که همین سفر رو هم میخواید استفاده بیشتر و بهتر ازش ببرید
@hamidkasiri_ir
هر چی اومدم براش بنویسم، دیدم خود تصویر گویاست و از هر نوشتهای بهتر. خوش به حالتون که همین سفر رو هم میخواید استفاده بیشتر و بهتر ازش ببرید
@hamidkasiri_ir
۵۰
۱۰:۱۱
#برای_خانواده#بعثت_مردمی
@kosaraneh_ha
۳۸
۱۵:۰۹