بازارسال شده از 🎒 وَهَبْ
نامگذاری بزرگترین مرکز درمان ناباروری شرق کشور به نام شهیده بشری خامنه ای
با دستور تولیت آستان قدس رضوی بزرگترین مرکز درمان ناباروری شرق کشور و مجموعه درمانگاههای تخصصی بیمارستان رضوی که سال گذشته و در پی تاکیدات رهبر شهید انقلاب اسلامی بر موضوع جوانی جمعیت با نام «بشری» افتتاح شده بود، به نام دختر شهیده رهبر شهید انقلاب اسلامی؛ شهیده سیده بشری خامنهای نامگذاری شد.
@vahab313
با دستور تولیت آستان قدس رضوی بزرگترین مرکز درمان ناباروری شرق کشور و مجموعه درمانگاههای تخصصی بیمارستان رضوی که سال گذشته و در پی تاکیدات رهبر شهید انقلاب اسلامی بر موضوع جوانی جمعیت با نام «بشری» افتتاح شده بود، به نام دختر شهیده رهبر شهید انقلاب اسلامی؛ شهیده سیده بشری خامنهای نامگذاری شد.
۱۹
۱۸:۵۰
امتیاز تأهل و داشتن فرزند برای عضویت در هیأت علمی دانشگاهها با رأی هیأت عمومی دیوان عدالت اداری ابطال شد
خیلی مشخص است که با این کار دانشگاه ها پر خواهد شد از اساتید مجرد! زیرا که طبعا سرعت تولید مقالات در افرادی که مسولیت خانواده ندارند خیلی بیشتر و اغلب غیرقابل رقابت با متاهلان خواهد بود.
این قطعا یعنی الگوی ازدواج دیرهنگام فعلی را حداقل چهار پنج سال در قشر نخبگان تاخیردادن، یعنی تا تعیین تکلیف هیات علمی هم ازدواج نکن که سرعتت کمتر نشود و بتوانی جذب شوی و با مجردها رقابت کنی. بعدتر هم برای رقابت برای تبدیل وضعیت و همینطور لاقل یک دهه تاخیر عاقلانه برای ازدواج در یک گروه نخبه و مرجع در کشور! که از قضا بابت ارتباط مدامشان با جوانترها آسیب زا هم هست.
انشالله دیوان در قدم بعد امتیازات هیات علمی هایی که صاحب فرزند می شوند را هم لغو کند، که دیگر کلا دانشگاهیان زیر فشار مقالات کاغذی خانواده را ببوسند و کنار بگذارند.
ستاد ملی جمعیت اگر همچنان در قید حیات است، یقه این خیانت را رها نکند.
خیلی مشخص است که با این کار دانشگاه ها پر خواهد شد از اساتید مجرد! زیرا که طبعا سرعت تولید مقالات در افرادی که مسولیت خانواده ندارند خیلی بیشتر و اغلب غیرقابل رقابت با متاهلان خواهد بود.
این قطعا یعنی الگوی ازدواج دیرهنگام فعلی را حداقل چهار پنج سال در قشر نخبگان تاخیردادن، یعنی تا تعیین تکلیف هیات علمی هم ازدواج نکن که سرعتت کمتر نشود و بتوانی جذب شوی و با مجردها رقابت کنی. بعدتر هم برای رقابت برای تبدیل وضعیت و همینطور لاقل یک دهه تاخیر عاقلانه برای ازدواج در یک گروه نخبه و مرجع در کشور! که از قضا بابت ارتباط مدامشان با جوانترها آسیب زا هم هست.
انشالله دیوان در قدم بعد امتیازات هیات علمی هایی که صاحب فرزند می شوند را هم لغو کند، که دیگر کلا دانشگاهیان زیر فشار مقالات کاغذی خانواده را ببوسند و کنار بگذارند.
ستاد ملی جمعیت اگر همچنان در قید حیات است، یقه این خیانت را رها نکند.
۲.۵K
۷:۱۰
بازارسال شده از لحظهنوشت|سیدعلی علوی
ازدواج در کشورهای غربی، در حال تبدیل به یک سنت منسوخ شده میشود و تقریبا کسی ازدواج نمیکند. از بین اندک زوجهایی که ازدواج میکنند هم درصد بالایی طلاق میگیرند.اما وضعیت اجتماعی در این کشورها فاجعهتر از این است؛ به طوریکه طبق تحقیقات صورت گرفته، حدود ۵۶ درصد از متولدین فرانسوی، خارج از روابط خانوادگی به دنیا میآیند...حالا جوانان فرانسوی گزارشی تهیه کردند که ریشهی این معضل را از عموم مردم جویا بشوند. یکی از این گزارشها را اینجا قرار دادم.متاسفانه این صحبتها برای جوانان ما هم قابل استفاده است...
سیدعلی علوی | @IranAlavi
سیدعلی علوی | @IranAlavi
۴۳
۱۶:۵۴
بازارسال شده از کودک طیبگزین (محسنین)
#دستنوشته_متبرک_شهید
مادرانه های من (شهید)
بسم الله الرحمن الرحیم
بعضی چیزها باید یک راز باشد اختصاصی بین تو و خدا...از کسی هم توقع تشکر و پاداش نداشته باشی، همه اش را به حساب خدا بگذاری...
پدر جان خیلی دیرتر از همیشه به خانه آمدند! بچه ها یکی یکی خوابیده بودند؛اذیت هایشان را کرده بودند!تو سر و کله ی هم زده بودند!سر جمع کردن وسایل با هم دعوا کرده بودند!سر انجام تکلیف و درست انجام دادنش حرف برده بودند!و.....بعد از تمام این حاشیه ها حالا معصومانه خوابیده بودند....
پدر جان که به خانه آمدند؛ بی خبر از دهها اتفاق پر تنش در خانه؛ با نگاه به چهره معصوم هر کدام خستگی شان را در میکردند!
حالا من بودم و یک روز پر از نکن و بکن!!!
دلم میخواست همان اول کاری سفره ی رنگارنگ دلم را پهن کنم و از تمام انرژی که باید دو نفره برای بچه ها میگذاشتیم و من به تنهایی....یک لحظه همه اش را در جا پاک کردم؛ یک حساب کتاب سرانگشتی کردم و با خودم مرور کردم؛ همان چیزی که بارها در طول روز فراموش میکنم و بعدتر که یادم می افتد از بی صبری هایم ناراحت و پشیمان میشوم...اینکه ظهور نزدیک است و همه ما باید در تکاپو باشیم برای زمینه سازی تحقق این آرزوی بزرگ بشریت....هر کس باید تمام تلاشش را بکند برای سهم بیشتری داشتن! شاید سهم من مادر هم صبر بر تربیت فرزندانم باشد...خداوند جبار است و خوب جبران میکند...یک کار کوچک دهها بلکه هزاران برابر محاسبه میشود انشالله...#شهید_منظر_السادات_زرآبادیاز دانشجویان پرتلاش و علاقمند به دروس تدبر در مجمع مدارس قرآن و عترت(ع)
مادرانه های من (شهید)
بعضی چیزها باید یک راز باشد اختصاصی بین تو و خدا...از کسی هم توقع تشکر و پاداش نداشته باشی، همه اش را به حساب خدا بگذاری...
پدر جان خیلی دیرتر از همیشه به خانه آمدند! بچه ها یکی یکی خوابیده بودند؛اذیت هایشان را کرده بودند!تو سر و کله ی هم زده بودند!سر جمع کردن وسایل با هم دعوا کرده بودند!سر انجام تکلیف و درست انجام دادنش حرف برده بودند!و.....بعد از تمام این حاشیه ها حالا معصومانه خوابیده بودند....
پدر جان که به خانه آمدند؛ بی خبر از دهها اتفاق پر تنش در خانه؛ با نگاه به چهره معصوم هر کدام خستگی شان را در میکردند!
حالا من بودم و یک روز پر از نکن و بکن!!!
دلم میخواست همان اول کاری سفره ی رنگارنگ دلم را پهن کنم و از تمام انرژی که باید دو نفره برای بچه ها میگذاشتیم و من به تنهایی....یک لحظه همه اش را در جا پاک کردم؛ یک حساب کتاب سرانگشتی کردم و با خودم مرور کردم؛ همان چیزی که بارها در طول روز فراموش میکنم و بعدتر که یادم می افتد از بی صبری هایم ناراحت و پشیمان میشوم...اینکه ظهور نزدیک است و همه ما باید در تکاپو باشیم برای زمینه سازی تحقق این آرزوی بزرگ بشریت....هر کس باید تمام تلاشش را بکند برای سهم بیشتری داشتن! شاید سهم من مادر هم صبر بر تربیت فرزندانم باشد...خداوند جبار است و خوب جبران میکند...یک کار کوچک دهها بلکه هزاران برابر محاسبه میشود انشالله...#شهید_منظر_السادات_زرآبادیاز دانشجویان پرتلاش و علاقمند به دروس تدبر در مجمع مدارس قرآن و عترت(ع)
۴۲
۴:۵۷
بازارسال شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
۳۱
۲۲:۱۳
بازارسال شده از جهاداندیش | مقداد اموری
بسم الله الرحمن الرحیم
ذوقزدهام. دلم میخواهد این حس را همینطور خام و نتراشیده بریزم روی کاغذ، قبل از آنکه کلمات، بکر و طبیعی بودن این حس را از بین ببرند.
سالها بود که یک خلأ را حس میکردیم. یک جای کار میلنگید. مدام از جمعیت حرف به میان میآمد، از بحران، از پیری، از تهدید. نمودار نشان میدادند، آمار میگفتند، هشدار میدادند. اما چیز خاصی تکان نمیخورد. چرا؟ چون زن را صدا زده میشد برای کمبودمان. او خواسته میشد تا مشکلمان را حل کند. جامعه نیاز دارد، پیر میشود، شعار داده میشد #ایران_جوان_بمان ، خیلی هنر به خرج داده میشد و فرزند را به خانواده و زندگی گره میزدند و شعار زندگی بهتر فضا را پر میکرد و... انگار زن، یک وصلهزنندهٔ شکافهایی است در نتیجهٔ ضعفهای تصمیمگیری مسئولین. او در مقام یک «رحم ملی» خطاب میشد، نه یک روح فرمانده.
و این درد بود. میگفتیم تا این روایت، از جنس ضعف است، از جنس قربانی است، هیچ زنی با شوق به این دعوت پاسخ نمیگوید. تصویرش از خود در چنین موقعیتی، تلف شدن و سوزاندن برای دیگری است. زن را باید با قدرت معنا کرد، نه با ضعف و نیاز. با سوژگی، نه با ابژگی.
و حالا این متن آمده. و من میخوانم و میبینم که یک رهبر الهی، با خواستی ویژه، دقیقاً انگشت گذاشته روی همان نقطهای که سالها فریاد میزدیم. او میداند گیرِ کار کجا بوده. میداند که پارادایم قبلی، زن را در حاشیهٔ تاریخ مینشاند، یک «مادر قربانی» که باید از خود بگذرد تا دیگری (دولت، اقتصاد، ایران و...) به قدرت برسد؛ در حینی که هیچکدام از اینها نسبتی عمیق با او نیافتهاند. او میداند که این روایت، زن را بازیچه #قانون_جوانی_جمعیت کرده بود.
اما حالا، در این متن، همهچیز عوض شده است. یک گفتمان جدید دارد زاده میشود. یک چرخش پارادایمی رخ داده: جمعیت از قلمرو وزارت بهداشت بیرون آمده و به میدان تمدن و قدرت ملی گام گذاشته است. و درست در همین نقطه است که زن، ناگهان از عروسک خیمهشببازی سیاستها، به یک #معمار_ایران_قوی تبدیل میشود.
دیگر از او نمیخواهند «بیا مشکل ما را حل کن». به او میگویند: «تو داری ایران را به ابرقدرت شدن میرسانی. تو داری در مقدرات اساسی ملت مشارکت میکنی. تو با هر فرزند، یک سهامدار اصلی در پروژهٔ تمدن نوین اسلامی میشوی.»
این یک تغییر ساده نیست. این یک انقلاب معناشناختی در مفهوم مادری است.
اینجا دیگر مادر، «قربانی» نیست؛ قهرمان است.اینجا دیگر مادر، «مجری» نیست؛ معمار است.اینجا دیگر زن، پاسخ به یک تهدید نیست؛ او خالق یک امکان عظیم است.
حالا میتوانیم نفسی عمیق بکشیم و بگوییم: زن، در این جهان معنا، در حاشیهٔ تاریخ منتظر نمیایستد تا صرفاً فرزندش بزرگ شود و کاری کند. زن، اکنون خودش فاعل تاریخ است. او با هر فرزند، نه از خود میکاهد، که خود را در افق تمدن تکثیر میکند. او ضعیف نمیشود، او میگسترد. او در اتاق فرمان آینده نشسته است، نه در اتاق انتظار.
این متن، مرا شگفتزده کرده چون از دل همهٔ آن نمودارهای پیری و تهدید، یکباره سرود قدرت را درآورده است. مادری را از قلمرو ضعف به قلمرو قدرت کوچ داده. و زن را از «وسیله» به «غایت» رسانده، از «ابژه» به «سوژه»، از «قربانی مقدس» به «فاتح تمدن».
سالها بود که این را با گوشت و پوستمان حس میکردیم. و حالا این کلمات، مهر تأییدی است بر آن شهود دیرین. مادری دیگر تنها «دلدادگیِ از سرِ تکلیف» نیست، یک کنش قدرتمندانهٔ تاریخی است. و چه چیزی از این برای یک زن جذابتر؟ چه چیزی از «تو معمار ملت فردایی» انگیزهبخشتر؟
امروز، حالم خوب است. نه فقط چون یک تحلیل درست از آب درآمده. بلکه چون یک روایت جدید دارد متولد میشود؛ روایتی که زن را نه در مقام یک نیاز جامعه، که در مقام یک قهرمان تمدنساز خطاب میکند. و ما، چشم به راه همین روایت بودیم.
جهاداندیش | مقداد اموری
ذوقزدهام. دلم میخواهد این حس را همینطور خام و نتراشیده بریزم روی کاغذ، قبل از آنکه کلمات، بکر و طبیعی بودن این حس را از بین ببرند.
سالها بود که یک خلأ را حس میکردیم. یک جای کار میلنگید. مدام از جمعیت حرف به میان میآمد، از بحران، از پیری، از تهدید. نمودار نشان میدادند، آمار میگفتند، هشدار میدادند. اما چیز خاصی تکان نمیخورد. چرا؟ چون زن را صدا زده میشد برای کمبودمان. او خواسته میشد تا مشکلمان را حل کند. جامعه نیاز دارد، پیر میشود، شعار داده میشد #ایران_جوان_بمان ، خیلی هنر به خرج داده میشد و فرزند را به خانواده و زندگی گره میزدند و شعار زندگی بهتر فضا را پر میکرد و... انگار زن، یک وصلهزنندهٔ شکافهایی است در نتیجهٔ ضعفهای تصمیمگیری مسئولین. او در مقام یک «رحم ملی» خطاب میشد، نه یک روح فرمانده.
و این درد بود. میگفتیم تا این روایت، از جنس ضعف است، از جنس قربانی است، هیچ زنی با شوق به این دعوت پاسخ نمیگوید. تصویرش از خود در چنین موقعیتی، تلف شدن و سوزاندن برای دیگری است. زن را باید با قدرت معنا کرد، نه با ضعف و نیاز. با سوژگی، نه با ابژگی.
و حالا این متن آمده. و من میخوانم و میبینم که یک رهبر الهی، با خواستی ویژه، دقیقاً انگشت گذاشته روی همان نقطهای که سالها فریاد میزدیم. او میداند گیرِ کار کجا بوده. میداند که پارادایم قبلی، زن را در حاشیهٔ تاریخ مینشاند، یک «مادر قربانی» که باید از خود بگذرد تا دیگری (دولت، اقتصاد، ایران و...) به قدرت برسد؛ در حینی که هیچکدام از اینها نسبتی عمیق با او نیافتهاند. او میداند که این روایت، زن را بازیچه #قانون_جوانی_جمعیت کرده بود.
اما حالا، در این متن، همهچیز عوض شده است. یک گفتمان جدید دارد زاده میشود. یک چرخش پارادایمی رخ داده: جمعیت از قلمرو وزارت بهداشت بیرون آمده و به میدان تمدن و قدرت ملی گام گذاشته است. و درست در همین نقطه است که زن، ناگهان از عروسک خیمهشببازی سیاستها، به یک #معمار_ایران_قوی تبدیل میشود.
دیگر از او نمیخواهند «بیا مشکل ما را حل کن». به او میگویند: «تو داری ایران را به ابرقدرت شدن میرسانی. تو داری در مقدرات اساسی ملت مشارکت میکنی. تو با هر فرزند، یک سهامدار اصلی در پروژهٔ تمدن نوین اسلامی میشوی.»
این یک تغییر ساده نیست. این یک انقلاب معناشناختی در مفهوم مادری است.
اینجا دیگر مادر، «قربانی» نیست؛ قهرمان است.اینجا دیگر مادر، «مجری» نیست؛ معمار است.اینجا دیگر زن، پاسخ به یک تهدید نیست؛ او خالق یک امکان عظیم است.
حالا میتوانیم نفسی عمیق بکشیم و بگوییم: زن، در این جهان معنا، در حاشیهٔ تاریخ منتظر نمیایستد تا صرفاً فرزندش بزرگ شود و کاری کند. زن، اکنون خودش فاعل تاریخ است. او با هر فرزند، نه از خود میکاهد، که خود را در افق تمدن تکثیر میکند. او ضعیف نمیشود، او میگسترد. او در اتاق فرمان آینده نشسته است، نه در اتاق انتظار.
این متن، مرا شگفتزده کرده چون از دل همهٔ آن نمودارهای پیری و تهدید، یکباره سرود قدرت را درآورده است. مادری را از قلمرو ضعف به قلمرو قدرت کوچ داده. و زن را از «وسیله» به «غایت» رسانده، از «ابژه» به «سوژه»، از «قربانی مقدس» به «فاتح تمدن».
سالها بود که این را با گوشت و پوستمان حس میکردیم. و حالا این کلمات، مهر تأییدی است بر آن شهود دیرین. مادری دیگر تنها «دلدادگیِ از سرِ تکلیف» نیست، یک کنش قدرتمندانهٔ تاریخی است. و چه چیزی از این برای یک زن جذابتر؟ چه چیزی از «تو معمار ملت فردایی» انگیزهبخشتر؟
امروز، حالم خوب است. نه فقط چون یک تحلیل درست از آب درآمده. بلکه چون یک روایت جدید دارد متولد میشود؛ روایتی که زن را نه در مقام یک نیاز جامعه، که در مقام یک قهرمان تمدنساز خطاب میکند. و ما، چشم به راه همین روایت بودیم.
جهاداندیش | مقداد اموری
۳۱
۲۲:۱۴
بازارسال شده از مجله اقلیما
غیبت هویت زنانه در سیاستگذاری جمعیت
وقتی قانون برای «فرزندآوری» فاکتور صادر میکند.مشکل اصلی قانون جمعیت دقیقاً آنجاست که بهجای فهم لایههای وجودی و هویتی، میکوشد مسئله را با «منطق جبران مافات» و صرفاً در بستر اقتصادی حل کند. گویی اگر وام بدهیم، یارانه اضافه کنیم و زمین در نظر بگیریم، فرزندآوری نیز همانند یک تصمیم مصرفی یا سرمایهگذاری، خودبهخود افزایش مییابد. اما حقیقت این است: فرزندآوری از جنس خرید کالا نیست؛ از جنس تغییر یک جهان زیسته است و هیچ جهان زیستهای را نمیتوان فقط با پول توضیح داد یابرانگیخت.
این سیاست، بهجای آنکه از معنای زنانۀ فرزندآوری آغاز کند، از «منطق مردانهی تأمین معیشت» آغاز میکند. در این منطق، فرزند بیش از آنکه «ثمرهی یک پیوند وجودی» باشد، به «بار اقتصادی» تبدیل میشود که باید سبکتر شود. اما زن، بهویژه در نسبت با مادری، بیش از پول به امنیت معنایی، هویتی و اجتماعی نیاز دارد.
قانون جمعیت اگر بخواهد از درجا زدن بیرون بیاید، باید تصویر مادری را بهبود ببخشد:
۱. زن را از موقعیت «ابژهی جمعیت» به «سوژهی فرزندآوری» ارتقا دهد؛
۲. مادری را نه مانع رشد، بلکه یکی از اصلیترین صورتهای رشد معرفی کند؛
۳. پدر را فقط تأمینکنندۀ مالی نبیند، بلکه شریک در شکوفایی هویت زن و فرزند بداند؛
۴. به جای «خریدن فرزندآوری»، امکان «زیستنِ معنادارِ مادری» را فراهم کند.
فارغ از اشکالات بروکراتیک، برای تحلیل محتوای قانون جمعیت باید رشد ۵۰ درصدی فرزندان سومو چهارم را در کنار کاهش ۱۲ درصدی فرزندان اول و دوم در تعاملِ «بازی قدرت و تضعیف بین گفتمان و ساختار» فهم کرد. تحلیلهایی که تنها با تکیه بر آمارِ «اختصاص زمین» ادعای موفقیت میکنند، ضمن عدم تکریم اراده جهادی خانواده، حامل نوعی کجفهمیاند. قانون باید در خدمت بازتولید معنای فطری فرزندآوری قرار بگیرد، نه اینکه به گونهای آن را مادی کند که دیگر اختصاص زمین در ناکجاآباد که هیچ، حتی تسهیلات کلانتر هم پاسخگو نباشد.
۳۶
۱۱:۱۲
بازارسال شده از سبک زندگی غدیری ها
به این فیلم خوب نگاه کنید.این زن همانست که میگفتند بهخاطر اختلالات ناباروری، بارها به لندن رفته و در بیمارستانهای ولینگتن و کرامول تحتِ درمان قرار گرفته!که برای بهدنیاآوردن محمدباقر، پسر ارشدش به همراه تمام محافظان و همسر و خانواده همسر به مدت دو ماه در انگلیس مانده!که در این دو ماه نصف هتل شرایتون پارک لین لندن به طور اختصاصی در اختیار ایشان و همراهانش بوده!که هزینه تولد فرزندش را یک میلیون پوند اعلام کردهبودند!
این زن همانیست که دربارهاش میگفتند کرور کرور ثروت این ملک و مملکت، در حسابهای او و فرزندانش در بانکهای خارجیست...که بلومبرگ بهمن ۱۴۰۴ درباره نفوذ و توان مالی همسرش، سیدمجتبی خامنهای، نوشت: شبکه گسترده مالی او از طریق فروش نفت ایران، از حملونقل دریایی در خلیج فارس گرفته تا حسابهای بانکی در سوئیس و املاک لوکسش در بریتانیا ارزشی بیش از ۱۰۰ میلیون پوند دارد.
به این زن خوب نگاه کنید!او ۹ اسفند ۱۴۰۴، تنها چند روز بعد از آن گزارش رسمی، که البته خودشان در انتهایش نوشتند امکان صحتسنجی گزارههایش وجود ندارد!، در حوالی خیابان جمهوری تهران، در خانهای که سالها آنجا زندگی میکرد، در کنار پدرشوهرش، با بمبهای آمریکایی سوخت و خاکستر شد. همان پدرشوهری که میگفتند هواپیمای شخصیاش منتظر بردن او به روسیه است، که کیلومترها زیر زمین است، که ...
داستان زندگی او به پایان رسید در حالیکه هیچ رسانهای حرف دکتر مرضیه دستجردی، را وایرال نکرد که گفتهبود همه آن حرفها دروغ است و خودش، در بیمارستان رسالت تهران، هر سه فرزند زهرا حدادعادل را به دنیا آورده...
او دیگر اینجا، در کنار ما زندگی نمیکند. دیگر رنجی هم از بابت تهمتهایی که به او زدند، نمیبَرد! چه بسا بابت همه صبوریها و تلخیها و کنایهها، اجر و مزدش هم دادهباشند. اما هرچه دربارهاش گفتیم، شنیدیم، نوشتیم، به دیگران گفتیم، باور کردیم... در دفتر حساب و کتاب الهی ثبت و ضبط گردیده! و در روزی که میزان الهی برپا شود، همان خدایی که فرمود اگر جاهل فاسقی برایتان خبری آورد، هرگز باور نکنید، از ما برای تکتکشان، سوال خواهد کرد...
پ.ن: زهرا حدادعادل، مدیر دبیرستان دخترانه فرهنگ بوده و اینجا، در اولین روزهای ۴۴ سالگی، درباره زندگی و مرگ حرف میزند. فیلم را یکی از دانشآموزانش از او گرفته.
این زن همانیست که دربارهاش میگفتند کرور کرور ثروت این ملک و مملکت، در حسابهای او و فرزندانش در بانکهای خارجیست...که بلومبرگ بهمن ۱۴۰۴ درباره نفوذ و توان مالی همسرش، سیدمجتبی خامنهای، نوشت: شبکه گسترده مالی او از طریق فروش نفت ایران، از حملونقل دریایی در خلیج فارس گرفته تا حسابهای بانکی در سوئیس و املاک لوکسش در بریتانیا ارزشی بیش از ۱۰۰ میلیون پوند دارد.
به این زن خوب نگاه کنید!او ۹ اسفند ۱۴۰۴، تنها چند روز بعد از آن گزارش رسمی، که البته خودشان در انتهایش نوشتند امکان صحتسنجی گزارههایش وجود ندارد!، در حوالی خیابان جمهوری تهران، در خانهای که سالها آنجا زندگی میکرد، در کنار پدرشوهرش، با بمبهای آمریکایی سوخت و خاکستر شد. همان پدرشوهری که میگفتند هواپیمای شخصیاش منتظر بردن او به روسیه است، که کیلومترها زیر زمین است، که ...
داستان زندگی او به پایان رسید در حالیکه هیچ رسانهای حرف دکتر مرضیه دستجردی، را وایرال نکرد که گفتهبود همه آن حرفها دروغ است و خودش، در بیمارستان رسالت تهران، هر سه فرزند زهرا حدادعادل را به دنیا آورده...
او دیگر اینجا، در کنار ما زندگی نمیکند. دیگر رنجی هم از بابت تهمتهایی که به او زدند، نمیبَرد! چه بسا بابت همه صبوریها و تلخیها و کنایهها، اجر و مزدش هم دادهباشند. اما هرچه دربارهاش گفتیم، شنیدیم، نوشتیم، به دیگران گفتیم، باور کردیم... در دفتر حساب و کتاب الهی ثبت و ضبط گردیده! و در روزی که میزان الهی برپا شود، همان خدایی که فرمود اگر جاهل فاسقی برایتان خبری آورد، هرگز باور نکنید، از ما برای تکتکشان، سوال خواهد کرد...
پ.ن: زهرا حدادعادل، مدیر دبیرستان دخترانه فرهنگ بوده و اینجا، در اولین روزهای ۴۴ سالگی، درباره زندگی و مرگ حرف میزند. فیلم را یکی از دانشآموزانش از او گرفته.
۴۰
۸:۳۱
بازارسال شده از طنزیم
چگونه از طلاق جلوگیری کنیم؟هیچی شرایط عقدنامه رو بدید اونایی که آتشبس رو نوشتن بنویسن، دیگه شرایط ضمن عقد نقض نمیشه ودرنتیجه طلاقی درکار نیست.تا درسی دیگر از آتشبس بدرود.
نرگس رضازاده
طنزیم| @tanzym_ir
۳۸
۱۳:۵۷
بازارسال شده از خبرگزاری جمهوری اسلامی - ایرنا
https://irna.ir/xjXBRN@IRNA_1313
۳
۵:۱۵