بازارسال شده از جامعه متعادل ☫ مهدی تکلّو
روزهای زینبی، صحبتی با خواهرانم.mp3
۱۲:۵۴-۱۷.۷۲ مگابایت
#بشنوید | در روزهای مشابه ۱۷ دی ۵۶ هستیم، با یک تفاوت
روزهای زینبیصحبتی با خواهرانم از فردای عاشورا
مهدی تکلواسفند ۱۴۰۴#نشر_دهید
مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
روزهای زینبیصحبتی با خواهرانم از فردای عاشورا
مهدی تکلواسفند ۱۴۰۴#نشر_دهید
۲۳:۰۸
بسم الله الرحمن الرحیملَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ لَا يَسْتَجِيبُونَ لَهُم بِشَيْءٍ إِلَّا كَبَاسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْمَاءِ لِيَبْلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَالِغِهِ وَمَا دُعَاءُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍﺩﻋﻮﺕ ﺣﻖ [ ﻛﻪ ﺍﺟﺎﺑﺘﺶ ﻣﺎﻳﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﺩﻧﻴﺎ ﻭ ﺁﺧﺮﺕ ﺍﺳﺖ ] ﻓﻘﻂ ﻭﻳﮋﻩ ﺧﺪﺍﺳﺖ . ﻭ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺭﺍ ﻛﻪ ﻣﺸﺮﻛﺎﻥ ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﺧﺪﺍ ﻣﻰ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪ ، ﭼﻴﺰﻱ [ ﺍﺯ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﻫﺎ ﻭ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺭﺍ ] ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﻧﻤﻰ ﻛﻨﻨﺪ [ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﻳﻦ ﺑﻲ ﺧﺮﺩﺍﻥ ﺍﺯ ﺑﺘﺎﻥ ﺑﻲ ﺟﺎﻥ ﻭ ﺟﺎﻧﺪﺍﺭ ﻧﻴﺴﺖ ] ﻣﮕﺮ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺩﻭ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﺁﺑﻲ [ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺩﺍﺭﺩ ] ﻣﻰ ﮔﺸﺎﻳﺪ ﺗﺎ ﺁﺏ ﺑﻪ ﺩﻫﺎﻧﺶ ﺑﺮﺳﺪ ﻭ ﺣﺎﻝ ﺁﻧﻜﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﻴﺪ ، ﻭ ﺩﻋﺎ ﻭ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﻛﺎﻓﺮﺍﻥ [ ﺍﺯ ﻏﻴﺮ ﺧﺪﺍ ] ﺟﺰ ﺩﺭ ﮔﻤﺮﺍﻫﻲ ﻭ ﺗﺒﺎﻫﻲ [ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻭ ﻫﺪﻑ ﻧﻤﻰ ﺭﺳﺪ ] ﻧﻴﺴﺖ .(رعد_١٤)
۲۲:۲۱
بازارسال شده از مجله اقلیما
موقعیت زینبگونگی
زنِ مقاومت و فراخوانی زینب(س) در لحظۀ اکنون
عناوین یادداشتها:
eqlimamag.ir
۲۰:۱۶
بازارسال شده از مجله اقلیما
Moqeiyate Zeynabgounegi - Eqlimamag.ir - rw01.pdf
۲.۰۴ مگابایت
موقعیت زینبگونگی
زنِ مقاومت و فراخوانی زینب(س) در لحظۀ اکنون
موقعیت زینبی از جنس فلسفه تاریخی و قواعد عام است
اساس پروژۀ کربلایی زن، خونخواهی است
عالیترین جلوۀ انعکاس زینبگونه، احساس پیروزی است
زن زینبی، امر الهی را به متن تاریخ میکشاند
روح زینب(س) در جان زنهای مسلمان درحال بازگشت تاریخی است
موقعیت زینبی همچنان ادامه دارد..
eqlimamag.ir
۲۰:۱۶
بازارسال شده از مجله اقلیما
عالمه غیرمعلمه
زن ایرانی کیست؟ جنگ رمضان پاسخ میدهد.
اینبار بنا داریم به حرکت عمومی زن ایرانی بپردازیم و از این رهگذر نسبت به هویت تاریخی این زن به شناختی تازه دست یابیم. بهنظر میرسد زن ایرانی درحال بازکردن راهی و رقم زدن تجربههای جدید برای پیشبرد حرکت این انقلاب و پیشرفت نرمافزاری کشور است.
عناوین یادداشتها:
eqlimamag.ir
۲۰:۱۶
بازارسال شده از مجله اقلیما
Zane Irani - Eqlimamag.ir - rw02.pdf
۱.۹۵ مگابایت
عالمه غیرمعلمه
زن ایرانی کیست؟ جنگ رمضان پاسخ میدهد.
عاملە غیرمعلمهزن ایرانی کیست؟ جنگ رمضان پاسخ میدهد.
مؤلف جامعهچگونه در جنگ رمضان، زن ایرانی جنگ را آحادی و اجتماعی کرد؟
در کانون نبرد، چشم درچشم با دشمندنیای بدون طاغوت، در دستور کار زن ایرانی
متکفل معنا، متولی باطن زن ایرانی منبع اصیل قدرت نرم و اراده جمعی جامعه است.
راز خانوادههای جبهه حق زن ایرانی چگونه میجنگد که از خانواده فروگذار نمیکند؟
مدافعان کمربسته زنان ایرانی چطور مقاومت را زنده نگه میدارند؟
تفصیلدهندە معنویت سیاسیزن ایرانی چگونه مهمترین نیروی تاریخی علیه سکولاریسم است؟
افتخار شاگردی ولایتزن ایرانی تربیتیافته خمینی و خامنهای است!
در جوار فطرت خصلتهای فطری زنانه را در زن ایرانی جستجو کنید.
eqlimamag.ir
۲۰:۱۶
بازارسال شده از مجله اقلیما
درنگی بر معنای کلان حضور زن در میدان نبرد حق و باطل
حجت الاسلام مقداد اموری، فعال فرهنگی و پژوهشگر
تاریخ، این کتاب بزرگ و پرماجرا، همواره صحنه تکرارهاست. خداوند خود فرموده: «تِلْكَ الْأَيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ»؛ این روزها را میان مردم میگردانیم تا عبرت گیرند. اما فهم این تکرارها و تطابق تاریخی، کاری بس دشوار و اجتهادی است. نمیتوان به سادگی یک رویداد را بر رویدادی دیگر منطبق ساخت. هر تطابقی نیازمند شناخت همه وجوه، همه نسبتها و همه ظرافتهاست. اما گاه، مسئله از جنس تطابق تاریخی نیست. گاه، پیش از آنکه به سراغ رویدادها برویم، باید از «قواعد عام» سخن گفت؛ از فلسفه تاریخ و قواعد همیشه جاری آن.
فلسفه تاریخ، از نگاه اندیشه دینی، روایت درگیری دائمی حق و باطل است. نبردی که جبههها را پیوسته روشنتر میکند و هر چه به ظهور نزدیکتر میشویم، تیزتر و آشکارتر میگردد. چنان که دیگر نه تنها کسی بیموضع نمیماند، که حتی موضعهای ضعیف نیز باید به کنش و حرکت تبدیل شوند.
این نبرد همیشگی، در تاریخ، یک نقطه کانونی و نمادین دارد: عاشورا. آنجا که حق و باطل در نهایت وضوح، رویاروی هم ایستادند. از همین روست که میگوییم «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا». این عبارت، یک ضربالمثل ساده نیست؛ تلاشی است برای تبدیل کردن تمام فلسفه تاریخ به یک موقعیت واحد. ما در این نگاه، تمام مسیر را در آینه عاشورا میبینیم، بی آنکه از حقیقت تاریخی آن بکاهیم. عاشورا، حادثهای است که در تاریخ رخ داد و تا ظهور ادامه دارد و ما در فضای آن نفس میکشیم.
در این نگاه کلان، «موقعیت زینبی» نیز معنایی فراتر از یک رویداد تاریخی مییابد. حضرت زینب کبری (سلامالله علیها) در یک مقطع خاص تاریخی زیسته و کنشهای مشخصی داشته است. اما آنچه از ایشان به جا مانده، فراتر از تاریخ است؛ یک «موقعیت» است، یک «قاعده عام».
موقعیت زینبی، آن لحظه نفسانی و اجتماعیای است که در دل نبرد دائمی حق و باطل شکل میگیرد. لحظهای که رنجها و ابتلائات، اوج میگیرند؛ ابتلائاتی چون از دست دادن ولی خدا، از دست دادن عزیزان، از دست دادن یاران. این رنجها، زمینهساز یک موقعیت نفسانی ویژه میشوند؛ موقعیتی که در آن، کنش جهادی زن به نقطه موضعگیری میرسد.این کنش، ویژگیهایی دارد: بصیرتی تیز، حکمتی بالغ، بیانی هنرمندانه و خلاقیتی که در دل میدان جوشیده است.
موقعیت زینبی، آن لحظه کلانی است که زن میخواهد «عقلانیت معنوی» را وارد معادلات زمینی کند. او میخواهد منطق غیرماتریالیستی عالم را - که بر پایه وحی، ایمان و معنویت استوار است - به قواعدی تبدیل کند که در تمام ساحتهای زندگی جاری و کارآمد باشند...
eqlimamag.ir
۲۰:۱۶
بازارسال شده از جامعه متعادل ☫ مهدی تکلّو
چه اشکالی دارد میدانها و خیابانها را خود مردم به اشکال مختلف اداره کنند؟ چه اشکالی دارد مداحان، شاعران، سخنرانان و مسئولان خود را به میان مردم برسانند و در کنار آنها محافل مردمی را گرم کنند؟ مثل حرم که میروی هر گوشهوکنار در صحنها یک مداح شناس و ناشناسی برای جمعیتی میخواند و حرف میزند و دیگران هم همراهی میکنند؟ جمهوری اسلامی حرم است و خیابانهایش صحن این حرم. چه اشکالی دارد برنامهها سازمانی مختصر بشوند و بیشتر زمان حضور در خیابان با مدل غیررسمی، خلاق، خودجوش و البته جذاب مردمی مدیریت بشود؟ چرا فکر کردید اگر روی استیج مثل برنامههای شب یلدا و... سلبریتی بیایند مردم در خیابان بیشتر میمانند؟ چرا فکر میکنید مردم برای دیدن یادگار یادگار امام یا فلان قاری و مداح و مجری میآیند؟ مردم برای جنگ آمدهاند؛ بهتر است هر کسی هنری دارد در خدمت رزمندهها باشد.
مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
۲۱:۲۵
بازارسال شده از جامعه متعادل ☫ مهدی تکلّو
معنای اعتماد به مسئولان در شرایط حاضر چیست؟ (بخش اول)چرا ایدۀ اعتماد در فلسفه سیاسی انقلاب اسلامی از ضروریات است؟
پیشتر عرض کردم که پروژۀ رهبر شهید، تحقق جمهوری اسلامی به مثابه یک نظام مردمی بود که در آن ارادۀ مردم نهادمند و ساختمند میشود و تعین دولتی پیدا میکند. خود امام شهید هم تلاش میکرد این پروژه را از موقعیت رهبری جوری پیگیری کند که هم ارادۀ مردم فعال شود و هم ارادۀ عمومی در قالب ساختارهای حاکمیت دینی تجسد و تعین پیدا کند. مسئولیت رهبری برانگیختن ارادۀ آحاد مردم و بعد سرریز کردن آن و نهادینه کردن آن در یک ساخت منسجم سیاسی است.
ساختارهای حکومتی اگر چه فینفسه موجودیت و ارادهای پیدا میکنند اما در یک طرح کلانی باید برآیند ارادۀ عمومی، حافظ و تسهیلگر آن باشند و این صورتبندی جمهوری اسلامی را از سایر اشکال مردم در قبال حکومت یا ملت در قبال دولت دور میکند.
این غایت در گام سوم فرایند تحقق تمدن اسلامی مسیر پرتلاطمی را تجربه کرد و هنوز هم راه بسیاری را باید در تحقق دولت اسلامی و استحاله طرحهای مدرن و فلسفههای سیاسی رایج طی کند؛ اما حتماً از مقدمات آن *اصالت و ثبات بخشیدن به سازوکار و تقسیم کار ارادۀ حکومتمند* است.
جمهوری اسلامی تعین حکومتمند ارادۀ مردم 57 است و به همین دلیل دنیای جدیدی در عمر انسان انقلاب اسلامی بهشمار میرود که قواعد خودش را اقتضا میکند. ساحت حکومتمندی انسان انقلاب اسلامی را نمیتوان با پارادایمها و اصول موضوعۀ پیش از انقلاب اسلامی یا فلسفههای سیاسی دیگر فهمید و اداره کرد. ما نمیتوانیم در دوگانه مردم و حکومت که مغایرت ذاتی دارند تنفش کنیم. ما نمیتوانیم قواعد دوران تقیه شیعه را مصرف کنیم. ما نمیتوانیم با چشم چپ مردم و جمهوری اسلامی را بفهمیم.
لذا نمیتوانیم اشکالات و اصلاحات ساختار تصمیمگیری و کارگزاری کشور را با نفی و زیرسوال بردن آن و متزلزل کردن پایههایش مرتفع کنیم. وقتی غرض اولیه و پروژهای که سالها مشغولش بودهایم ارتقای ارادۀ سیاسی آحاد به ساخت حکومتی است، نمیتوانیم اشکالات ساخت حکومت را با نفی آن ترمیم کنیم. باید چیزی باشد که اشکالاتش را برطرف کرد! اینجا و این لحظه لحظهای که ایدۀ اعتماد بهمثابه یک ضرورت خودش را بر ما عرضه میکند.
ایدۀ اعتماد ترک میدان و سلب اراده از آحاد نیست، بلکه تلاش برای موجودیت بخشیدن به ساحتی از ارادۀ مردم اما فراتر از اراده آحادی (یعنی ارادۀ ساختاری) است و میتوان نامش را دولت نامید. اعتماد زمین سفتی است که میشود روی آن پا گذاشت و گامهای بعدی را متصور شد. اعتماد دفاع عملی از ساختارمندی در برابر هرجومرج یا دیکتاتوری است نه خوشبینی و سادهلوحی.
بنابراین در ایدۀ اعتماد ارادۀ آحاد واگذار نمیشود اما برای نهادهای حکومتی بهمثابه موجودیتهای سیاسی جدیدی فراروی ارادههای آحاد مردم شئونی لحاظ میشود. نه ولی فقیه بهتنهایی تصمیم میگیرد و نه مردم بهشکل غیرمتمرکز، پراکنده و مبهم. بلکه تجلی این رابطه در یک سازوکار نهادمند سیستمی عمل میکند و از رابطۀ مردم و ولایت پاسبانی مینماید.
مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
پیشتر عرض کردم که پروژۀ رهبر شهید، تحقق جمهوری اسلامی به مثابه یک نظام مردمی بود که در آن ارادۀ مردم نهادمند و ساختمند میشود و تعین دولتی پیدا میکند. خود امام شهید هم تلاش میکرد این پروژه را از موقعیت رهبری جوری پیگیری کند که هم ارادۀ مردم فعال شود و هم ارادۀ عمومی در قالب ساختارهای حاکمیت دینی تجسد و تعین پیدا کند. مسئولیت رهبری برانگیختن ارادۀ آحاد مردم و بعد سرریز کردن آن و نهادینه کردن آن در یک ساخت منسجم سیاسی است.
ساختارهای حکومتی اگر چه فینفسه موجودیت و ارادهای پیدا میکنند اما در یک طرح کلانی باید برآیند ارادۀ عمومی، حافظ و تسهیلگر آن باشند و این صورتبندی جمهوری اسلامی را از سایر اشکال مردم در قبال حکومت یا ملت در قبال دولت دور میکند.
این غایت در گام سوم فرایند تحقق تمدن اسلامی مسیر پرتلاطمی را تجربه کرد و هنوز هم راه بسیاری را باید در تحقق دولت اسلامی و استحاله طرحهای مدرن و فلسفههای سیاسی رایج طی کند؛ اما حتماً از مقدمات آن *اصالت و ثبات بخشیدن به سازوکار و تقسیم کار ارادۀ حکومتمند* است.
جمهوری اسلامی تعین حکومتمند ارادۀ مردم 57 است و به همین دلیل دنیای جدیدی در عمر انسان انقلاب اسلامی بهشمار میرود که قواعد خودش را اقتضا میکند. ساحت حکومتمندی انسان انقلاب اسلامی را نمیتوان با پارادایمها و اصول موضوعۀ پیش از انقلاب اسلامی یا فلسفههای سیاسی دیگر فهمید و اداره کرد. ما نمیتوانیم در دوگانه مردم و حکومت که مغایرت ذاتی دارند تنفش کنیم. ما نمیتوانیم قواعد دوران تقیه شیعه را مصرف کنیم. ما نمیتوانیم با چشم چپ مردم و جمهوری اسلامی را بفهمیم.
لذا نمیتوانیم اشکالات و اصلاحات ساختار تصمیمگیری و کارگزاری کشور را با نفی و زیرسوال بردن آن و متزلزل کردن پایههایش مرتفع کنیم. وقتی غرض اولیه و پروژهای که سالها مشغولش بودهایم ارتقای ارادۀ سیاسی آحاد به ساخت حکومتی است، نمیتوانیم اشکالات ساخت حکومت را با نفی آن ترمیم کنیم. باید چیزی باشد که اشکالاتش را برطرف کرد! اینجا و این لحظه لحظهای که ایدۀ اعتماد بهمثابه یک ضرورت خودش را بر ما عرضه میکند.
ایدۀ اعتماد ترک میدان و سلب اراده از آحاد نیست، بلکه تلاش برای موجودیت بخشیدن به ساحتی از ارادۀ مردم اما فراتر از اراده آحادی (یعنی ارادۀ ساختاری) است و میتوان نامش را دولت نامید. اعتماد زمین سفتی است که میشود روی آن پا گذاشت و گامهای بعدی را متصور شد. اعتماد دفاع عملی از ساختارمندی در برابر هرجومرج یا دیکتاتوری است نه خوشبینی و سادهلوحی.
بنابراین در ایدۀ اعتماد ارادۀ آحاد واگذار نمیشود اما برای نهادهای حکومتی بهمثابه موجودیتهای سیاسی جدیدی فراروی ارادههای آحاد مردم شئونی لحاظ میشود. نه ولی فقیه بهتنهایی تصمیم میگیرد و نه مردم بهشکل غیرمتمرکز، پراکنده و مبهم. بلکه تجلی این رابطه در یک سازوکار نهادمند سیستمی عمل میکند و از رابطۀ مردم و ولایت پاسبانی مینماید.
۶:۴۵
بازارسال شده از جامعه متعادل ☫ مهدی تکلّو
معنای اعتماد به مسئولان در شرایط حاضر چیست؟ (بخش دوم)چرا ایدۀ اعتماد در فلسفه سیاسی انقلاب اسلامی از ضروریات است؟
*برسیم به لحظۀ اکنون؛*هم جنگ 12روزه، هم آشوب دی و هم جنگی که یک اربعینش گذشت، نشان میدهد این ساحت دارد تلاش میکند منسجمتر و یکدلتر در حساسترین موقعیتها به آرمانهای انسان انقلاب اسلامی وفادار باشد. در موقعیت جنگی باید تکبهتک، نقش ارکان گوناگون حکومت را در تحقق این موفقیت قاطع دنباله گرفت و تصور کرد اگر این بخش و این اگر افراد میخواستند به آرمانها خیانت کنند در سال 1404 چگونه عمل میکردند. خیانت به طرز روشنی غیر از ضعف و خطاست!
رهبری جدید فرمودند که مردم در فقدان امام امت کشور را رهبری کردند اما این تنها به مردم کف خیابان در قبال مسئولان برنمیگردد و علاوه بر مردم و مسئولان،* ساختاری که امام شهید ما پیریزی و طراحی کرده بود هم در رهبری کشور در ایام جنگ و در غیاب ولی فقیه سهیم بود.*
این برهه که مملو از نشانههای وفاداری و تعهد است، باز ضرورت «ایدۀ اعتماد» را فرا میخواهد تا در گام پایانبندی جنگ، مذاکره یا سکوت نظامی به کار گرفته شود. اعتماد به فرماندهان و کارگزاران یا مذاکرهکنندگان همانطور که عرض شد به معنای تفویض اراده نیست بلکه پس از معنادارکردن ارادۀ ساحت نهادی سیاست، ارادۀ سیاسی مردم در مجانب آن باید عمل کند و مسئولیت خویش را ایفا نماید. این مسئولیت هم نظارت بر ساختار است و هم مدد و یاری به آنها. اما هر چه باشد زیر سوال بردن آن نیست!
اتهام خیانت یا وادادگی به مسئولان و فرماندهان بیش و مهمتر از هرچیزی نظامزدایی و بازگشت به پیشاانقلاب است. چه اینکه از جهت تحلیلی میتوان آن را سرگیجه سیاسی، سادهسازی گام پیچیدۀ جنگ و بازی در پروژۀ روانیرسانهایسیاسی دشمن دانست.
این شکل از نظامزدایی را اگر به شکل دیگر معنا کنیم، چیزی جز سرکوب ارادۀ مردم به دست خودشان نیست. اگر در میانۀ پیروزی به کسانی که سهم جدی در این پیروزی دارند اعتماد وجود ندارد، اساساً گروه بدبین باید با دشمن یا شبیه به او به سقوط این ساختار میپرداختند. این حکومت اگر تا این اندازه که عالیترین مسئولانش که شهید نشدهاند از اساس فاقد اعتبارند و احتمالا هر کس دیگری هم در این موقعیت باشد مشمول همین وضعیت خواهد شد، خودش هم فاقد مشروعیت است و بیتردید دلیلی برای دفاع از آن دربرابر دشمن وجود ندارد. اگر قالیباف و عراقچی و پزشکیان و دیگران مهرۀ دشمن هستند چرا چهل شبانهروز کنار آنها جنگیدیم؟ اگر ولی فقیه تا این اندازه بازیچه است چرا باید کسی را به عنوان رهبر بر سر کار بیاوریم و با او بیعت کنیم؟ اصلا چه اصراری به حفظ نظام داریم وقتی از نظام جز اندیشهها و افقهای انتزاعیاش را در چنته نداریم؟
هرگز بر این باور نیستم که اعتماد به آقایان تایید تمام اقدامات آنها و اعطای نشان معصومیت سیاسی است. حتی خیلی از احتمالات را هم ممتنع نمیدانم. اما حسب پیچیدگی موقعیت و هم نظر به کماطلاعی ما (که البته تا این اندازهاش صحیح نیست و من توضیح دادهام چرا اینطور شد) موافق اعتمادم. اعتماد یعنی کار را به او بسپار اما کنارش باش هم برای نظارت و هم برای نصرت و هم برای تکمیل!
مهدی تکلّو | @Mahdi_Takallou
*برسیم به لحظۀ اکنون؛*هم جنگ 12روزه، هم آشوب دی و هم جنگی که یک اربعینش گذشت، نشان میدهد این ساحت دارد تلاش میکند منسجمتر و یکدلتر در حساسترین موقعیتها به آرمانهای انسان انقلاب اسلامی وفادار باشد. در موقعیت جنگی باید تکبهتک، نقش ارکان گوناگون حکومت را در تحقق این موفقیت قاطع دنباله گرفت و تصور کرد اگر این بخش و این اگر افراد میخواستند به آرمانها خیانت کنند در سال 1404 چگونه عمل میکردند. خیانت به طرز روشنی غیر از ضعف و خطاست!
رهبری جدید فرمودند که مردم در فقدان امام امت کشور را رهبری کردند اما این تنها به مردم کف خیابان در قبال مسئولان برنمیگردد و علاوه بر مردم و مسئولان،* ساختاری که امام شهید ما پیریزی و طراحی کرده بود هم در رهبری کشور در ایام جنگ و در غیاب ولی فقیه سهیم بود.*
این برهه که مملو از نشانههای وفاداری و تعهد است، باز ضرورت «ایدۀ اعتماد» را فرا میخواهد تا در گام پایانبندی جنگ، مذاکره یا سکوت نظامی به کار گرفته شود. اعتماد به فرماندهان و کارگزاران یا مذاکرهکنندگان همانطور که عرض شد به معنای تفویض اراده نیست بلکه پس از معنادارکردن ارادۀ ساحت نهادی سیاست، ارادۀ سیاسی مردم در مجانب آن باید عمل کند و مسئولیت خویش را ایفا نماید. این مسئولیت هم نظارت بر ساختار است و هم مدد و یاری به آنها. اما هر چه باشد زیر سوال بردن آن نیست!
اتهام خیانت یا وادادگی به مسئولان و فرماندهان بیش و مهمتر از هرچیزی نظامزدایی و بازگشت به پیشاانقلاب است. چه اینکه از جهت تحلیلی میتوان آن را سرگیجه سیاسی، سادهسازی گام پیچیدۀ جنگ و بازی در پروژۀ روانیرسانهایسیاسی دشمن دانست.
این شکل از نظامزدایی را اگر به شکل دیگر معنا کنیم، چیزی جز سرکوب ارادۀ مردم به دست خودشان نیست. اگر در میانۀ پیروزی به کسانی که سهم جدی در این پیروزی دارند اعتماد وجود ندارد، اساساً گروه بدبین باید با دشمن یا شبیه به او به سقوط این ساختار میپرداختند. این حکومت اگر تا این اندازه که عالیترین مسئولانش که شهید نشدهاند از اساس فاقد اعتبارند و احتمالا هر کس دیگری هم در این موقعیت باشد مشمول همین وضعیت خواهد شد، خودش هم فاقد مشروعیت است و بیتردید دلیلی برای دفاع از آن دربرابر دشمن وجود ندارد. اگر قالیباف و عراقچی و پزشکیان و دیگران مهرۀ دشمن هستند چرا چهل شبانهروز کنار آنها جنگیدیم؟ اگر ولی فقیه تا این اندازه بازیچه است چرا باید کسی را به عنوان رهبر بر سر کار بیاوریم و با او بیعت کنیم؟ اصلا چه اصراری به حفظ نظام داریم وقتی از نظام جز اندیشهها و افقهای انتزاعیاش را در چنته نداریم؟
هرگز بر این باور نیستم که اعتماد به آقایان تایید تمام اقدامات آنها و اعطای نشان معصومیت سیاسی است. حتی خیلی از احتمالات را هم ممتنع نمیدانم. اما حسب پیچیدگی موقعیت و هم نظر به کماطلاعی ما (که البته تا این اندازهاش صحیح نیست و من توضیح دادهام چرا اینطور شد) موافق اعتمادم. اعتماد یعنی کار را به او بسپار اما کنارش باش هم برای نظارت و هم برای نصرت و هم برای تکمیل!
۶:۴۵
ماهیت جنگ و نظریه اراده
«دفاع مقدس سوم»، از جنس جنگهای شناختی و ترکیبی است. در این جنگ، ابزارهای نظامی، رسانهای، دیپلماتیک و حتی پیامهای خصوصی در یک سناریوی کلان طراحی میشوند. هدف نهایی «تسخیر خاک» یا «سرنگونی دولت» نیست — اینها تنها عوارض جانبی احتمالیاند. هدف واقعی، «حاکمیت بر ارادهٔ طرف مقابل» است. اما نه به معنای «قبولاندن» خواست دشمن، بلکه به معنای «تبدیل شدنِ ارادهٔ مخاطب به ارادهٔ دشمن». یعنی خود مردم، خواست دشمن را به عنوان خواست خودشان تجربه کنند.
در این میدان، «وحدت مردم ایران» هستهٔ سخت قدرت کشور است. دشمن این را دریافته و تمام طراحی خود را بر «شکستن وحدت و تولید تنوع اراده» بنا کرده است. ابزار این کار، شناسایی و تعمیق شکافهای موجود در جامعهٔ ایران است. آنچه در ادامه میآید، روایتِ داستانیِ دست گذاشتن دشمن روی چهار شکاف کلیدی است.
روایت چهار شکاف
شکاف اول: تلهٔ «نظامی در میان مردم»
اولین گام دشمن با یک شعارِ ساده و فریبنده برداشته شد: «ما فقط اهداف نظامی را میزنیم.» زیبا بود. قابل دفاع. اما در عمل، قضیه فرق داشت. دشمن شروع کرد به زدنِ ترکیبی از اهداف نظامی و غیرنظامی. گاهی یک پادگان، گاهی خانهٔ کنار پادگان، گاهی تعمداً یک مدرسه. همه چیز مخلوط بود.
ایران، کاملاً طبیعی و منطقی، وارد میدان شد و شروع کرد به نشان دادن: «ببین، این را زدی، غیرنظامی است. آن را زدی، باز هم غیرنظامی.» راست هم میگفت. مستند هم نشان میداد. اما غافل از اینکه همین «راست گفتن» در چارچوبِ دشمن، تله بود.
چرا؟ چون دشمن بلافاصله روایتش را عوض کرد. نگفت «ما غیرنظامی نزدیم». گفت: «بله، زدیم. اما به خاطر خودتان زدیم. حاکمیتتان تجهیزات نظامی را لای خانههایتان قایم کرده. شما میمیرید چون آنها از شما سپر درست کردهاند.» ناگهان، بحث از «دشمن کیست» به «تقصیر کیه» تغییر کرد. آنهایی که تا دیروز در سنگر مقاومت بودند، حالا داشتند با خودشان فکر میکردند: «واقعاً چرا باید بمیرم؟ تقصیر خودمان نیست؟»
آن لحظه، اگر ایران به جای بازی در زمین دشمن، چارچوب را عوض میکرد و میگفت: «فرقی نمیکند. تو داری به ایران میزنی. به من و تو. هر جایی از این سرزمین، خط مقدم است. هر تلفاتی، جنایت است» — شاید آن گسل اول هرگز باز نمیشد. اما ایران در دام «تفکیک نظامی و غیرنظامی» افتاد. و دشمن از آن فرار کرد.
شکاف دوم: ماجرای قالیباف و آن توییت
دومین نقطه، ظریفتر از اولی بود. این بار، دشمن دست گذاشت روی یک بیاعتمادیِ قدیمی و نهفته: اینکه «مسئولین پشت پرده کارهایی میکنند و مردم خبر ندارند. آنها مردم را از خودشان دور میکنند.» این سوءظن، در دل بخشی از جامعه ریشه داشت. دشمن فقط نیاز داشت یک مصداق پیدا کند. یک نام. یک چهره.
چسبید به قالیباف.
قالیباف، برای بخشی از جریان انقلابی، مخصوصا طی چند سال اخیر با یک حس همراه بود. نه اینکه حتماً خطایی کرده باشد، اما یک حس مبهم از «نزدیکی به قدرتِ غیرشفاف»، یک بدبینیِ حلنشده. دشمن این را خوب میدانست.
ترامپ، در اوج یکی از همان روزهای پرتنش، یک توییت زد. ساده، کوتاه، اما حسابشده. گفت: «ما در حال مذاکره با قالیباف هستیم.» همین. یک جمله. نه سند، نه جزئیات، نه زمان و مکان. فقط یک جمله.
واقعیت اما چیز دیگری بود. هیچ مذاکرهای در کار نبود. نه مستقیم، نه غیرمستقیم. حداکثر، رفت و آمدهای پیامهایی با واسطههایی چندلایه — که خودِ آن رفت و آمدها هم بخشی از همان طراحیِ کلان بود، نه یک مذاکرهٔ واقعی. اما برای دشمن، «واقعیت» مهم نبود. مهم «اثر» بود.
و اثر آمد. آن بخش از جامعه که از قبل به قالیباف بدبین بود، فریاد زد: «دیدید؟ گفتم.» آن بخش که مردد بود، سکوت کرد و فکر کرد. آن بخش که از قالیباف حمایت میکرد، مجبور شد وارد فاز دفاع شود. دفاع همیشه عقبتر از حمله است.
اما عمق ماجرا اینجا بود: ترامپ با این توییت، فقط قالیباف را هدف نگرفته بود. او داشت روی همان شکافِ بزرگتر دست میگذاشت: «مسئولین پشت پرده دارند با دشمن حرف میزنند و شما خبر ندارید. شما را از خودشان دور کردهاند.» قالیباف، فقط یک ابزار بود. یک اسم. یک بهانه. برای اینکه آن بدبینیِ قدیمی را از حالت زمزمه خارج کند و تبدیل کند به یک باور.
نتیجه؟ شکافی که قبلاً فقط در عرصه سیاسی بود، حالا تبدیل شد به یک گسل آشکار. میان مردم و مسئولین. میان کسانی که گفتند «دشمن دارد دروغ میگوید» و کسانی که گفتند «مگر آدم بیگناه را متهم میکنند؟» دشمن تیرش را زده بود و رفته بود. باقی ماجرا را خود ما در داخل پیش بردیم. همانطور که همیشه.@m_omouri
«دفاع مقدس سوم»، از جنس جنگهای شناختی و ترکیبی است. در این جنگ، ابزارهای نظامی، رسانهای، دیپلماتیک و حتی پیامهای خصوصی در یک سناریوی کلان طراحی میشوند. هدف نهایی «تسخیر خاک» یا «سرنگونی دولت» نیست — اینها تنها عوارض جانبی احتمالیاند. هدف واقعی، «حاکمیت بر ارادهٔ طرف مقابل» است. اما نه به معنای «قبولاندن» خواست دشمن، بلکه به معنای «تبدیل شدنِ ارادهٔ مخاطب به ارادهٔ دشمن». یعنی خود مردم، خواست دشمن را به عنوان خواست خودشان تجربه کنند.
در این میدان، «وحدت مردم ایران» هستهٔ سخت قدرت کشور است. دشمن این را دریافته و تمام طراحی خود را بر «شکستن وحدت و تولید تنوع اراده» بنا کرده است. ابزار این کار، شناسایی و تعمیق شکافهای موجود در جامعهٔ ایران است. آنچه در ادامه میآید، روایتِ داستانیِ دست گذاشتن دشمن روی چهار شکاف کلیدی است.
روایت چهار شکاف
شکاف اول: تلهٔ «نظامی در میان مردم»
اولین گام دشمن با یک شعارِ ساده و فریبنده برداشته شد: «ما فقط اهداف نظامی را میزنیم.» زیبا بود. قابل دفاع. اما در عمل، قضیه فرق داشت. دشمن شروع کرد به زدنِ ترکیبی از اهداف نظامی و غیرنظامی. گاهی یک پادگان، گاهی خانهٔ کنار پادگان، گاهی تعمداً یک مدرسه. همه چیز مخلوط بود.
ایران، کاملاً طبیعی و منطقی، وارد میدان شد و شروع کرد به نشان دادن: «ببین، این را زدی، غیرنظامی است. آن را زدی، باز هم غیرنظامی.» راست هم میگفت. مستند هم نشان میداد. اما غافل از اینکه همین «راست گفتن» در چارچوبِ دشمن، تله بود.
چرا؟ چون دشمن بلافاصله روایتش را عوض کرد. نگفت «ما غیرنظامی نزدیم». گفت: «بله، زدیم. اما به خاطر خودتان زدیم. حاکمیتتان تجهیزات نظامی را لای خانههایتان قایم کرده. شما میمیرید چون آنها از شما سپر درست کردهاند.» ناگهان، بحث از «دشمن کیست» به «تقصیر کیه» تغییر کرد. آنهایی که تا دیروز در سنگر مقاومت بودند، حالا داشتند با خودشان فکر میکردند: «واقعاً چرا باید بمیرم؟ تقصیر خودمان نیست؟»
آن لحظه، اگر ایران به جای بازی در زمین دشمن، چارچوب را عوض میکرد و میگفت: «فرقی نمیکند. تو داری به ایران میزنی. به من و تو. هر جایی از این سرزمین، خط مقدم است. هر تلفاتی، جنایت است» — شاید آن گسل اول هرگز باز نمیشد. اما ایران در دام «تفکیک نظامی و غیرنظامی» افتاد. و دشمن از آن فرار کرد.
شکاف دوم: ماجرای قالیباف و آن توییت
دومین نقطه، ظریفتر از اولی بود. این بار، دشمن دست گذاشت روی یک بیاعتمادیِ قدیمی و نهفته: اینکه «مسئولین پشت پرده کارهایی میکنند و مردم خبر ندارند. آنها مردم را از خودشان دور میکنند.» این سوءظن، در دل بخشی از جامعه ریشه داشت. دشمن فقط نیاز داشت یک مصداق پیدا کند. یک نام. یک چهره.
چسبید به قالیباف.
قالیباف، برای بخشی از جریان انقلابی، مخصوصا طی چند سال اخیر با یک حس همراه بود. نه اینکه حتماً خطایی کرده باشد، اما یک حس مبهم از «نزدیکی به قدرتِ غیرشفاف»، یک بدبینیِ حلنشده. دشمن این را خوب میدانست.
ترامپ، در اوج یکی از همان روزهای پرتنش، یک توییت زد. ساده، کوتاه، اما حسابشده. گفت: «ما در حال مذاکره با قالیباف هستیم.» همین. یک جمله. نه سند، نه جزئیات، نه زمان و مکان. فقط یک جمله.
واقعیت اما چیز دیگری بود. هیچ مذاکرهای در کار نبود. نه مستقیم، نه غیرمستقیم. حداکثر، رفت و آمدهای پیامهایی با واسطههایی چندلایه — که خودِ آن رفت و آمدها هم بخشی از همان طراحیِ کلان بود، نه یک مذاکرهٔ واقعی. اما برای دشمن، «واقعیت» مهم نبود. مهم «اثر» بود.
و اثر آمد. آن بخش از جامعه که از قبل به قالیباف بدبین بود، فریاد زد: «دیدید؟ گفتم.» آن بخش که مردد بود، سکوت کرد و فکر کرد. آن بخش که از قالیباف حمایت میکرد، مجبور شد وارد فاز دفاع شود. دفاع همیشه عقبتر از حمله است.
اما عمق ماجرا اینجا بود: ترامپ با این توییت، فقط قالیباف را هدف نگرفته بود. او داشت روی همان شکافِ بزرگتر دست میگذاشت: «مسئولین پشت پرده دارند با دشمن حرف میزنند و شما خبر ندارید. شما را از خودشان دور کردهاند.» قالیباف، فقط یک ابزار بود. یک اسم. یک بهانه. برای اینکه آن بدبینیِ قدیمی را از حالت زمزمه خارج کند و تبدیل کند به یک باور.
نتیجه؟ شکافی که قبلاً فقط در عرصه سیاسی بود، حالا تبدیل شد به یک گسل آشکار. میان مردم و مسئولین. میان کسانی که گفتند «دشمن دارد دروغ میگوید» و کسانی که گفتند «مگر آدم بیگناه را متهم میکنند؟» دشمن تیرش را زده بود و رفته بود. باقی ماجرا را خود ما در داخل پیش بردیم. همانطور که همیشه.@m_omouri
۷:۵۲
شکاف سوم: تلهٔ آخرین لحظه
سومین ضربه، از جنس دیگری بود. این بار، دشمن از یک نقطهٔ قوت ایران علیه خودش استفاده کرد: از «پیششرط گذاشتن برای مذاکره». ایران گفته بود فلان شرط را بپذیر تا پای میز بیاییم. ترامپ هم تا آستانهٔ پایان مهلت، تهدیدها را بالا و بالاتر برد. همه منتظر بودند. نفسها در سینه حبس بود.
یک ساعت، دو ساعت مانده به پایان مهلت — همان لحظهای که تنش به اوج رسیده بود و همه با خود میگفتند «الان میزند» — ترامپ اعلام کرد: «باشه، پیششرطها را قبول دارم.»
حالا تصویر چه بود؟ تصویر این بود: «ایران تا لحظهٔ آخر مقاومت کرد، اما وقتی تهدید جدی شد، عقبنشینی کرد و تن به مذاکره داد.» واقعیت اما چیز دیگری بود: ترامپ داشت شرطهای ایران را میپذیرفت. اما فرق میکرد؟ در آن لحظهٔ نفسگیر، نه. تصویر، واقعیت را بلعیده بود.
این ضربه، مستقیم رفت توی حساسترین نقطهٔ جامعهٔ مذهبی ایران: همان حرفِ قدیمی که «برخی مسئولین به هیمنهٔ آمریکا اعتماد دارند.» حالا یک رویداد عینی پشت این زمزمه بود. کافی بود کسی بگوید «دیدید؟ ترسیدند» و خیلیها باور کردند. دیگر مهم نبود که واقعاً چه گذشته بود. روایت ساخته شده بود: تسلیم در برابر تهدید.
اینجا بود که نبود یک روایتِ پیشساخته از «نرمش قهرمانانه» خودش را نشان داد. اگر پیش از این، رسانهها بارها گفته بودند که «مدیریت هوشمندانهٔ تهدید، نشانهٔ عقلانیت است نه ترس»، شاید آن لحظه، تصویر دیگری میساختند. اما نبودند.
شکاف چهارم: لبنان، قربانیِ مذاکره
و آخرین ضربه — که شاید سنگینترین بود — این جا زده شد. دشمن که حالا پای میز مذاکره نشسته بود، یکی از اصلیترین شروط ایران را کنار گذاشت. همان شرطی که میگفت «جنگ با جبههٔ مقاومت را تمام کن.» بدعهدی کرد. و در همان روزها، سنگینترین عملیاتش را در لبنان شروع کرد. بیش از دویست شهید در یک شب. تصاویری که دل هر کسی را میشکافت. مادرانی که پسرانشان را از زیر آوار بیرون میکشیدند. فریادهایی که تا تهران شنیده میشد.
و دشمن، در اوج این فاجعه، روایتِ سمی خود را چید: «لبنان، وجهالمصالحه شد. ایران، پشت جبههٔ مقاومت را خالی کرد. شما را قربانی کردند تا خودشان نجات پیدا کنند.»
این بار، شکاف نه فقط در ایران که در کل جبههٔ مقاومت افتاد. چون حرف از «وفاداری» بود. دشمن داشت میگفت: «ببینید، ایران به عهد خود وفا نکرد.» و بدتر اینکه، برخی در لبنان — حتی اگر اندک — همین حرف ها را زمزمه کردند.
آنچه لازم بود، یک روایتِ آتشین از همبستگی بود: «هر شهید لبنانی، شهید ایران است. هر قطره خون در بیروت، قطرهای از خون تهران است. مذاکره به معنای قربانی کردن مقاومت نیست. این تهمت را باور نکنید.» اما آن روایت، یا دیر آمد یا نیامد.
آنچه میشد کرد و باید کرد
در میان این چهار شکاف، یک راهکارِ راهبردی وجود داشت که میشد و شاید هنوز هم شود. ایران باید روایت همکاری با جبههٔ مقاومت را از منظر «منفعت ملی» بازتعریف میکرد. نه فقط از سرِ وظیفهٔ شرعی یا انقلابی — که آن برای هستهٔ سخت کافی است، اما برای اقشاری که دغدغهٔ زندگی روزمره دارند، نه.
به نگاه رهبر شهیدمان (نقل به مضمون)، اگر همهٔ ملتهای منطقه بخواهند در نظم جدید جهانی حرفی برای گفتن داشته باشند و رشد کنند، باید دست به دست هم بدهند و یک «زنجیره» درست کنند. منفعت هر کدام، در گرو منفعت جمعی منطقه است. امنیت لبنان، یعنی امنیت افغانستان. رشد یمن، یعنی رشد عراق. مقاومت فلسطین، یعنی آرامش تهران. این روایت، هم برای دل مذهبی آشناست و هم برای ذهن غیرمذهبی. این، همان چارچوبی است که میتواند شکافها را پیش از آنکه دشمن دست بگذارد، ببندد.
ایران امروز، بیش از هر زمان دیگری، به «وحدت عمل» نیاز دارد. اما نه وحدتِ تحمیلی یا شعاری. وحدت حول یک چشمانداز مشترک: اینکه آیندهٔ ما، به آیندهٔ همسایگان ما گره خورده. اینکه اگر امروز کنار هم نایستیم، فردا یکی یکی سقوط میکنیم. اینکه در جنگِ ارادهها، تنها چیزی که شکستناپذیر است، ارادهٔ جمعیِ یک ملتِ متحد است — متحد با خود و متحد با منطقهاش.@m_omouri
سومین ضربه، از جنس دیگری بود. این بار، دشمن از یک نقطهٔ قوت ایران علیه خودش استفاده کرد: از «پیششرط گذاشتن برای مذاکره». ایران گفته بود فلان شرط را بپذیر تا پای میز بیاییم. ترامپ هم تا آستانهٔ پایان مهلت، تهدیدها را بالا و بالاتر برد. همه منتظر بودند. نفسها در سینه حبس بود.
یک ساعت، دو ساعت مانده به پایان مهلت — همان لحظهای که تنش به اوج رسیده بود و همه با خود میگفتند «الان میزند» — ترامپ اعلام کرد: «باشه، پیششرطها را قبول دارم.»
حالا تصویر چه بود؟ تصویر این بود: «ایران تا لحظهٔ آخر مقاومت کرد، اما وقتی تهدید جدی شد، عقبنشینی کرد و تن به مذاکره داد.» واقعیت اما چیز دیگری بود: ترامپ داشت شرطهای ایران را میپذیرفت. اما فرق میکرد؟ در آن لحظهٔ نفسگیر، نه. تصویر، واقعیت را بلعیده بود.
این ضربه، مستقیم رفت توی حساسترین نقطهٔ جامعهٔ مذهبی ایران: همان حرفِ قدیمی که «برخی مسئولین به هیمنهٔ آمریکا اعتماد دارند.» حالا یک رویداد عینی پشت این زمزمه بود. کافی بود کسی بگوید «دیدید؟ ترسیدند» و خیلیها باور کردند. دیگر مهم نبود که واقعاً چه گذشته بود. روایت ساخته شده بود: تسلیم در برابر تهدید.
اینجا بود که نبود یک روایتِ پیشساخته از «نرمش قهرمانانه» خودش را نشان داد. اگر پیش از این، رسانهها بارها گفته بودند که «مدیریت هوشمندانهٔ تهدید، نشانهٔ عقلانیت است نه ترس»، شاید آن لحظه، تصویر دیگری میساختند. اما نبودند.
شکاف چهارم: لبنان، قربانیِ مذاکره
و آخرین ضربه — که شاید سنگینترین بود — این جا زده شد. دشمن که حالا پای میز مذاکره نشسته بود، یکی از اصلیترین شروط ایران را کنار گذاشت. همان شرطی که میگفت «جنگ با جبههٔ مقاومت را تمام کن.» بدعهدی کرد. و در همان روزها، سنگینترین عملیاتش را در لبنان شروع کرد. بیش از دویست شهید در یک شب. تصاویری که دل هر کسی را میشکافت. مادرانی که پسرانشان را از زیر آوار بیرون میکشیدند. فریادهایی که تا تهران شنیده میشد.
و دشمن، در اوج این فاجعه، روایتِ سمی خود را چید: «لبنان، وجهالمصالحه شد. ایران، پشت جبههٔ مقاومت را خالی کرد. شما را قربانی کردند تا خودشان نجات پیدا کنند.»
این بار، شکاف نه فقط در ایران که در کل جبههٔ مقاومت افتاد. چون حرف از «وفاداری» بود. دشمن داشت میگفت: «ببینید، ایران به عهد خود وفا نکرد.» و بدتر اینکه، برخی در لبنان — حتی اگر اندک — همین حرف ها را زمزمه کردند.
آنچه لازم بود، یک روایتِ آتشین از همبستگی بود: «هر شهید لبنانی، شهید ایران است. هر قطره خون در بیروت، قطرهای از خون تهران است. مذاکره به معنای قربانی کردن مقاومت نیست. این تهمت را باور نکنید.» اما آن روایت، یا دیر آمد یا نیامد.
آنچه میشد کرد و باید کرد
در میان این چهار شکاف، یک راهکارِ راهبردی وجود داشت که میشد و شاید هنوز هم شود. ایران باید روایت همکاری با جبههٔ مقاومت را از منظر «منفعت ملی» بازتعریف میکرد. نه فقط از سرِ وظیفهٔ شرعی یا انقلابی — که آن برای هستهٔ سخت کافی است، اما برای اقشاری که دغدغهٔ زندگی روزمره دارند، نه.
به نگاه رهبر شهیدمان (نقل به مضمون)، اگر همهٔ ملتهای منطقه بخواهند در نظم جدید جهانی حرفی برای گفتن داشته باشند و رشد کنند، باید دست به دست هم بدهند و یک «زنجیره» درست کنند. منفعت هر کدام، در گرو منفعت جمعی منطقه است. امنیت لبنان، یعنی امنیت افغانستان. رشد یمن، یعنی رشد عراق. مقاومت فلسطین، یعنی آرامش تهران. این روایت، هم برای دل مذهبی آشناست و هم برای ذهن غیرمذهبی. این، همان چارچوبی است که میتواند شکافها را پیش از آنکه دشمن دست بگذارد، ببندد.
ایران امروز، بیش از هر زمان دیگری، به «وحدت عمل» نیاز دارد. اما نه وحدتِ تحمیلی یا شعاری. وحدت حول یک چشمانداز مشترک: اینکه آیندهٔ ما، به آیندهٔ همسایگان ما گره خورده. اینکه اگر امروز کنار هم نایستیم، فردا یکی یکی سقوط میکنیم. اینکه در جنگِ ارادهها، تنها چیزی که شکستناپذیر است، ارادهٔ جمعیِ یک ملتِ متحد است — متحد با خود و متحد با منطقهاش.@m_omouri
۷:۵۴
بازارسال شده از محسن قنبریان
در مواجهه جبهه حق با جبهه مستکبران، قرآن دستگاه واژگانی عجیب و منظر توصیف خاصی دارد.
• عاملیت اصلی و ابتدائی آنها در مکر و کید است:«قد مکروا مکرهم» «و مکروا مکراً کُباراً» «و إن کان مکرهم لتزول منه الجبال»! «أم یریدون کیداً»
• خداوند در عکس العمل آنها کید و مکر می کند نه در عاملیت اوّل: «إنّهم یکیدون کیداً و أکیدُ کیداً» «أم یریدون کیداً فالذین کفروا هم المکیدون» «إنّ الله موهن کید الکافرین» «ما کید الکافرین الا فی ضلال» «مکروا و مکرالله والله خیر الماکرین» «فللّه المکر جمیعاً»
• مکر آنها بر جنگ و سایر نقشه هایشان چتر می اندازد:«اذ یمکر بک الذین کفروا لیثبتوک أو یقتلوک أو یخرجوک» والا در قتال دائمی با جبهه حق خواهند بود: «لایزالون یقاتلونکم...»
• نکات و معارف فوق العاده ای در مواجهه با این توطئه های جامع جبهه استکبار در آیات الهی بیان شده است: از «کید مَهین» کفار و «کید متین» الهی («أُملی لهم اِن کیدی متین») از «مکر سریع» الهی («قل الله أسرع مکراً») و... تا تدارک ها و تدابیر ایمانی جبهه حق مقابل این عاملیت مکارانه مثل «صبر و تقوا» («إن تصبروا و تتقوا لایضرکم کیدهم شیئاً»)
• اما مهمتر از همه این است که جبهه حق نباید فقط در عکس العمل با این عاملیت کید قرار گیرد؛ بلکه باید موضع خود را بر «جهاد»( اصغر و کبیر و اکبر/ با جان و مال و...) و بطور خاص تر در «قتال» قرار دهد. «جاهد الکفار» «فلا تطع الکافرین و جاهدهم به جهاداً کبیراً» «إن قوتلتم لننصرنکم» «لئن قوتلوا لا ینصرونهم» «فقاتلوا ائمه الکفر إنّهم لا أیْمان لهم» و...
۱۴:۴۴
بازارسال شده از در محضر آیتالله میرباقری
-3727326740620239101_354621769079143.mp3
۲۹:۰۵-۱۳.۵۵ مگابایت
۱۴:۲۶
بازارسال شده از ادراکات | فاطمه رایگانی
رابطمون با جمهوری اسلامی داره مثل این زن و شوهرایی میشه که زنه هی میپرسه تو دوستم داری؟ بهم وفاداری؟ مرده میگه باید از رفتارم بفهمی! خب رفتارت سرجاش بزرگوار باید حرف هم بزنی 
@edraakaat
@edraakaat
۱۵:۲۹
۱. احتمال صحت بدهیدبعضی از ایرادها و انتقادهای دانشجویان به مسئولان بر اثر #بیاطلاعی است؛ چرا مثلاً فرض کنید #وعدهی_صادق در فلان وقت انجام نگرفت و فلان وقت انجام گرفت؟ اگر در فلان وقت انجام میگرفت، فلان حادثه اتفاق نمیافتاد. خب، این درست نیست. آن کسانی که متصدی این کارها هستند به انقلاب دلبستگیشان، وابستگیشان، عشقشان و آمادگیشان کمتر از من و شما نیست؛ نمیشود متهم کرد. حساب دارند و با محاسبه کار میکنند. آنچه که انجام میدهند، اگر شما هم جای آنها بودید، همین کار را انجام میدادید. این احتمال را همیشه در ذهنتان داشته باشید. متهم نکنید افراد را.
۲. تهمت نزنیدمن سال گذشته یکی از توصیههایم این بود که انتقاد کنید، نقد اشکال ندارد. منتها نقد کردن با #تهمت زدن فرق میکند. مراقب باشید وقتی #نقد میکنید، کسی را متهم نکنید.
۳. در برخی موارد، حتی سوال را هم مطرح نکنید:سؤال مطرح بشود اشکال ندارد، سؤال مطرح بشود، ابهام مطرح بشود و فرصت جواب دادن بوجود بیاید. گاهی هست که بعضی از سؤالات را طرف جواب هم نمیتواند بدهد، یعنی #فرصت_جواب ندارد یا امکان جواب دادن نیست نسبت به این قضیه. اینطور موارد #حتی_ابهام_را_مطرح_هم_نکنید.
۴. بنبستنمایی نکنیددر انتقادها مراقب باشید #بنبستنمایی نشود؛ یعنی جوری انتقاد نکنید که وقتی مردم عادی میشنوند، احساس بنبست بکنند. گاهی اوقات اشکالی که بیان میشود، جوری است که وقتی انسان آن را میشنود، احساس میکند واقعاً هیچ راهی وجود ندارد. خب، این غلط است. ۱۴۰۳/۱۲/۲۲
۵. انتقاد با لحن مناسبممکن است کسی در یک قضیهی مربوط به نظامی یا دیپلماسی یا غیره به یک مسئولی اعتراض داشته باشد، ما نمیگوییم اعتراض را نگویند. چرا، منتها:اولاً لحنی که برای بیان اعتراض و بیان انتقاد انتخاب میشود #لحن قابل قبولی باشد.
۶. کسب اطلاع، شرط انتقاد ثانیاً بعد از تحقیق باشد. بعد از اطلاعیابی باشد. گاهی اوقات یک چیزهایی را، بعضی انسان، من میبینم در روزنامهها بعضی جاهای دیگر، میبینم بعضی یک حرفهایی میزنند، اعتراضهایی میکنند، ناشی از #بیاطلاعی است، نمیدانند چه کار انجام گرفته یا چه کار باید انجام میگرفته و نشده، مثلاً انجام بگیرد. ناشی از #بیاطلاعی است. اطلاع درست به دست بیاورند و با لحن مناسب نظراتشان را ابراز کنند.
۷. تبیین آری، جنجال نه#تبیین لازم است. رفع مغالطههایی که گاهی انجام میگیرد لازم است. اما #ایرادهای_غیر_لازم را به میان کشیدن و دربارهاش بحث کردن و بر روی مسائل کوچک #جنجال کردن این مضّر است. اینها با هم فرق دارد. همان ابطال مغالطهای هم که عرض کردیم، با بهترین شکلش باید آن را انجام بدهند که مشکلی برای کشور به وجود نیاید.
۸. بحثهای جناحی ممنوعوفاداری به نظام به زبان، در زبان، در اظهار، این چیز لازم و مفیدی است. هم لازم است، هم مفید است؛ که همه سیاستهای کلی نظام را در همین زمینهی مورد بحث تأیید کنند و حمایت کنند و مورد قبول قرار بدهند. این لازم است اما اینکه یک اختلافنظرهایی وجود دارد بین افراد، اینها را غلیظ کنند که این مال فلان #جناح است، این مال فلان جناح است، این حرفش این جوری است، نه، این مضرّ است. این #مضرّ است.
۹. شور انقلابی آری، بیصبری نه:شور و هیجان عمومی مردم لازم است. امروز ملّت ایران یک شور و هیجانی دارد، به خصوص جوانها شور و هیجان دارند، این چیز خیلی خوبی است، این چیز خیلی لازمی است، اما #بیصبری مضرّ است. اینکه بیصبری کنند، #هی_پا_بهزمین_بکوبند که آقا چرا نشد، چرا نکردید، چرا اقدام نشد، فلان، این مضرّ است. یعنی بدانیم کدام کار، کار درستی است، کدام کار کار مضرّی است.
۱۰. اتحاد ملی را حفظ کنید ... افراد با جهتگیریهای سیاسی گوناگون، با جهتگیریهای سیاسی گاهی متقابل، با وزن مذهبیِ کاملاً متفاوت، در کنار هم ایستادند و این وحدت بزرگ را، این #اتحاد_عظیم_ملّی را به وجود آوردند. من حرفم این است: این را حفظ کنید، این را نگه دارند... هر کسی یک وظیفهای دارد در قبال این حالت، این را نگه دارند. این با اختلاف سلیقهی سیاسی منافات ندارد، با اختلاف وزن مذهبی منافات ندارد. این در کنار هم ایستادنِ برای دفاع از یک حقیقت است، دفاع از کشور است، دفاع از نظام است، دفاع از ایران عزیز است. ۱۴۰۴/۰۴/۲۵
#مطالبهگری #آسیبشناسی
۱۶:۲۱
بازارسال شده از رب الناس/ بقلم علیرضا کمیلی
ترامپ هر لحظه موضعی میگیرد و سخنی جدید را مطرح میکند! خب این از او که معروفترین چهره سیاسی دروغگوی جهان است و به این روحیه افتخار میکند بعید نیست! ولی از اینکه دروغ او را برخی در ایران حتی بیش از سخن مسوولین کشور باور کنند جای تعجب است!
روی سخن من با کسانی است که براحتی پس از هر ادعای ترامپ شروع به نوشتن میکنند! مگر یادمان رفته است که در مقابل ما شیطانی نشسته که هیچ ابایی از دروغ ندارد؟
مصاحبه یکی از اعضای تیم مذاکره ایرانی که گفته بود: «در میان مذاکرات خبر عبور ناوهای آمریکایی از تنگه رسید و آنقدر منتشر شد که تیم ایرانی هم برای اطمینان با فرماندهان تماس گرفتند و معلوم شد اصل خبر دروغ است!» نشان میدهد اساسا با یک طراحی رسانهای آشکار طرف هستیم.
سخن من اصلا این نیست که نباید از عملکردها سوال کرد ولی اقلا بر این نکته متفق باشیم که طرف مقابل ما دروغگو و شیاد است و برای اثرگذاری بر بازار انرژی از هیچ کاری ابا ندارد!
ای کسانی که به دشمن بیش از مسوولان جان بر کف اعتماد دارید! ای کسانی که جمهوری اسلامی را به تنها گذاشتن لبنان متهم کردید! کمی تقوا پیشه کنید! به خدا ضرر ندارد...
۱۷:۰۱
بازارسال شده از ادراکات | فاطمه رایگانی
یکی از نقدهای پرتکرار و البته بیاثر به صداوسیما این است که چرا در نمایش تجمعات خیابانی انقدر تمرکز میکند روی کمحجابها و بیحجابها. هرکس نداند خیال میکند پوشش غالب همه جا این است و آن لابهلا چند محجبه هم پیدا میشود. در حالیکه شکوه مردم در خیابان با همهٔ تکثراتش معنا دارد. اما این مدل گزارش، با پررنگکردن کاریکاتوری یک طیف و کوچککردن طیف دیگر در فهم مخاطبی که میدان را ندیده اعوجاج ایجاد میکند.حالا بخشی از همین منتقدان خودشان به همین مشکل در نشاندادن دستنوشته و مصاحبههای مردم در خیابان دچار شدهاند. هزاران متن حمایتی و مطالبهٔ منطقی دیده نمیشود اما خدا نکند یکنفر فحشی به مسوولی داده باشد چنان پخشش میکنند که اگر خودت نرفته باشی خیال میکنی الان در خیابانها یک صدا اهانت است که روانهٔ ارواح مسوولین میشود و چوبهٔ دار مذاکرهکنندگان در همهٔ میادین شهر برپاست. درحالی که میدان مجموعهای است از مردمی که بخشی از آنها حامی تصمیمات نظام هستند، بخشی مطالبات و سوالات صریح و منطقی دارند و برخی هم روی سیاسیون شمشیر کشیدهاند. ندیدن دو دستهٔ اول و ضریبدادن بیش از حد به دسته آخر جفا به مردم بصیری است که پنجاهشب، بیمنت، کف خیابان وطن را نگه داشتهاند و فرق بین وحدتشکنی مطالبهگری را خوب میفهمند.وظیفهٔ ماست که قابهایمان را درست ببندیم و مثل آن مجری و مستندساز بیحجابیاب نصفه نیمه روایت ندهیم. البته که حرفها و پلاکاردهای مناقشهبرانگیز مثل آن پوششهای متفاوت بخشی از میدان است. قرار نیست انکار یا حذفشان کنیم. اما همهٔ میدان نیست. بر ماست که جلوی تقلیل و یکدستسازی را بگیریم.
@edraakaat
@edraakaat
۱۷:۵۵
بازارسال شده از ادراکات | فاطمه رایگانی
۱۷:۵۵
بازارسال شده از ادراکات | فاطمه رایگانی
۱۷:۵۵