«علی الاصل...» اشاره به کدام اصل فقهی دارد؟فقیه جامعالشرایط، با وجود خُلف وعدههای آمریکا، ابتدائاً به ظنّ قوی رسیده بودند که تفاهم با آمریکای بدعهدِ زیادهخواه، حقوق ملت و محور مقاومت را به خطر میاندازد فلذا بر اساس مراعات «اصل نفی السبیل» درباره تفاهم، نظر دیگری داشتند. ولی تعهد ریاست جمهوری به نمایندگی از شعام، مبنی بر مقاومت بر احقاق حقوق ملت و خروج از مذاکرات در صورت زیادهخواهی آمریکا، برای ایشان ظنّقوی ایجاد کرد که مسئولین دلسوز و دارای حُسن نظر، بتوانند حقوق ملت و محورمقاومت را تأمین کنند فلذا با این ظنّ قوی، تفاهم را اساساً از ذیل «اصل نفیالسبیل» خارجشده یافتند و اجازۀ آنرا صادر کردند و البته به همراه مردم در میدان خیابان، مراقبت میکنند که اگر در میدان مذاکرات حضوری، نظر دشمن پذیرفته شود، لاجرم تفاهم به ذیل عنوان «اصل نفی السبیل» وارد خواهد شد و طبعا برای ایشان تکلیف شرعی و قانونی ایجاد خواهد کرد و آنگاه حتما به تکلیف فقاهتی و مدیریتی خودشان عمل خواهند کرد.
جمعبندی: رهبری «علی الاصلِ نفی السّبیل»، نظر دیگری داشتند اما نهایتا اجازۀ تفاهم را صادر کردند چون با تعهد ریاست جمهوری بر پاسداشت حقوق ملت و جبهه مقاومت، از جهت فقهی ظنّ قوی یافتند که تفاهم از ذیل عنوان نفی السبیل خارج شده است.
https://ble.ir/mohammadmontaj/358634143887819217/1782019927489
https://eitaa.com/mohammadmontaj/741
جمعبندی: رهبری «علی الاصلِ نفی السّبیل»، نظر دیگری داشتند اما نهایتا اجازۀ تفاهم را صادر کردند چون با تعهد ریاست جمهوری بر پاسداشت حقوق ملت و جبهه مقاومت، از جهت فقهی ظنّ قوی یافتند که تفاهم از ذیل عنوان نفی السبیل خارج شده است.
https://ble.ir/mohammadmontaj/358634143887819217/1782019927489
https://eitaa.com/mohammadmontaj/741
۲۷۱
۵:۳۲
مذاکره در بیان و بنان رهبران جمهوری اسلامی چگونه است؟
۱. مذاکرات منجر به «بیانیهی الجزایر» برای مدیریت یک بحران بود. ۲. مذاکرات «قطعنامه ۵۹۸» برای پایان دادن به جنگ بود.۳. «مذاکرات هستهای از سعدآباد تا برجام» برای مدیریت یک مناقشه بزرگ بود.۴. «مذاکرات مستقیم ایران و آمریکا، درباره عراق» برای مهار تهدید بود.۵. مذاکرات منجر به «توافق با عربستان» برای کاهش تنش منطقهای بود.
اینها یعنی؛ در منطق جمهوری اسلامی، مذاکره نه ننگ است و نه تابو؛ یک ابزار است، بسته به اینکه در خدمت عزت و مصلحت کشور باشد یا نه.
واقعیت این است؛ شاید نظر اولیۀ رهبری «علی الاصول» چیزی بیش از این شروط را میطلبید، اما مطالعۀ واقعیتهای میدان و تعهد مسئولین اجرایی کشور بر مقاومت بر زیادهخواهی آمریکا، نهایتا مُهر تاییدی شد بر انعقاد تفاهم.
باید بدانیم؛ مذاکراتی که به تفاهم اخیر رسید، بدون مجوز رهبری اساساً پیش نمیرفت. این مجوز، یعنی نظام خواسته است مسیر دیپلماسی را مجددا بیازماید. هرچند رهبری برای این مسیر، شرط و مرز هم گذاشتند؛ پس انتظار طبیعی ایشان و ۹۰ میلیون مردم کشور این است که شروط اعلامشده، در عمل هم تأمین شود و منفعت واقعی آن به کشور و امنیت و معیشت مردم برسد.
و اما حرف آخر: اصل مذاکره در این نظام پذیرفته شده، اما نه مذاکره بیحساب آنچنانکه روحانی و ظریف میخواستند؛ بلکه مذاکره چنانکه اکنون هست؛ با اذن ولی؛ در مسیر تحقق شروط او؛ و برای تأمین امنیت ملی و منافع و معیشت مردم.
https://ble.ir/mohammadmontaj/-3092758742513120807/1782714934227
https://eitaa.com/mohammadmontaj/743
۱. مذاکرات منجر به «بیانیهی الجزایر» برای مدیریت یک بحران بود. ۲. مذاکرات «قطعنامه ۵۹۸» برای پایان دادن به جنگ بود.۳. «مذاکرات هستهای از سعدآباد تا برجام» برای مدیریت یک مناقشه بزرگ بود.۴. «مذاکرات مستقیم ایران و آمریکا، درباره عراق» برای مهار تهدید بود.۵. مذاکرات منجر به «توافق با عربستان» برای کاهش تنش منطقهای بود.
اینها یعنی؛ در منطق جمهوری اسلامی، مذاکره نه ننگ است و نه تابو؛ یک ابزار است، بسته به اینکه در خدمت عزت و مصلحت کشور باشد یا نه.
واقعیت این است؛ شاید نظر اولیۀ رهبری «علی الاصول» چیزی بیش از این شروط را میطلبید، اما مطالعۀ واقعیتهای میدان و تعهد مسئولین اجرایی کشور بر مقاومت بر زیادهخواهی آمریکا، نهایتا مُهر تاییدی شد بر انعقاد تفاهم.
باید بدانیم؛ مذاکراتی که به تفاهم اخیر رسید، بدون مجوز رهبری اساساً پیش نمیرفت. این مجوز، یعنی نظام خواسته است مسیر دیپلماسی را مجددا بیازماید. هرچند رهبری برای این مسیر، شرط و مرز هم گذاشتند؛ پس انتظار طبیعی ایشان و ۹۰ میلیون مردم کشور این است که شروط اعلامشده، در عمل هم تأمین شود و منفعت واقعی آن به کشور و امنیت و معیشت مردم برسد.
و اما حرف آخر: اصل مذاکره در این نظام پذیرفته شده، اما نه مذاکره بیحساب آنچنانکه روحانی و ظریف میخواستند؛ بلکه مذاکره چنانکه اکنون هست؛ با اذن ولی؛ در مسیر تحقق شروط او؛ و برای تأمین امنیت ملی و منافع و معیشت مردم.
https://ble.ir/mohammadmontaj/-3092758742513120807/1782714934227
https://eitaa.com/mohammadmontaj/743
۷۸
۶:۳۵
خامنهای تشییع نشد؛ تکثیر شد!یادداشتی برای تو که ادامهی راه او هستی...
صهیونیسم هنوز در توهم «پایان» مانده است؛ گمان میکند با رفتن یک کالبد، میتواند روح جاری تاریخ را متوقف کند. آنها شاید هندسۀ «تشییع» را بشناسند: تابوت و خاک و سکوت؛ اما یقیناً از هندسۀ «تکثیر» بیخبرند. هندسهای شگفت که در آن، مردان خدا چون بذری پاک در دلهای مساعد پیروانشان کاشته میشوند و در قامت هزاران تن، دوباره قد میکشند.
سیدعلیخامنهای تنها یک شخص نبود؛ او یک تراز، یک جهانبینی هوشمند و یک مکتب پویا بود. دشمن به دنبال نقطهی پایان بود تا با آیین وداع، پروندهی او را ببندد؛ اما نمیدانست آیین مردان خدا، آیینِ رویش است. حقیقت والای الهی در تابوت نمیگنجد؛ حقیقت، خون تازهای است که پس از وداع کالبد، در رگهای یک ملت جریان مییابد.
حالا که آیین وداع تمام شده، لحظهای تأمل کن! آیا فکر میکنی او رفته است؟ نه! او «تکثیر» شده است.وقتی جریانی به «ایده» تبدیل میشود، قفس مادیت را میشکند و دیگر قید زمان و مکان بر او حاکم نیست؛ و خامنهای از این جنس بود.دشمن یک نفر را نشانه رفت، اما با ارتشی از «ارادهها» روبرو شد که هر کدام، نسخهای از ایستادگی او شدهاند. امروز، «خامنهای» دیگر نه یک نام در صفحات شناسنامه، که نامِ مستعار توست در هر میدانی که ایستادهای.
هر بار که از خستگی عبور میکنی، هر بار که قلمت حق را فریاد میزند، و هر بار که در غبار فتنهها راه را گم نمیکنی، بدان و یادت باشد که «او در قلب و ارادهی تو تکثیر شده است».
یادت باشد؛ صهیونیسم به دنبال سکوت یک صدا بود، اما خدا آن صدا را در حنجرۀ میلیونها جوان بیدار جهان تکثیر کرد. دشمن خواست پایانش را بنویسد، اما پروردگارش آغاز یک جریان جهانی را رقم زد.
اکنون سیدعلیخامنهای، سلیمانی، نصرالله، سنوار و ابومهدی —همهی آن شهیدان آخرالزمانی مکتب خمینی— دستشان برای یاری ما بازتر است و از آنسوی برزخ بهشتیشان، ما را مدد میرسانند.
پس ما با او وداع نمیکنیم؛ ما او را ادامه میدهیم. این نه پایان او، که فصل تازهی تکثیر عظیم ماست.
خامنهای تشییع نشد؛ او در جان میلیونها اراده، بینهایت تکثیر شد.
https://ble.ir/mohammadmontaj/-1223806116334195616/1783349357505
صهیونیسم هنوز در توهم «پایان» مانده است؛ گمان میکند با رفتن یک کالبد، میتواند روح جاری تاریخ را متوقف کند. آنها شاید هندسۀ «تشییع» را بشناسند: تابوت و خاک و سکوت؛ اما یقیناً از هندسۀ «تکثیر» بیخبرند. هندسهای شگفت که در آن، مردان خدا چون بذری پاک در دلهای مساعد پیروانشان کاشته میشوند و در قامت هزاران تن، دوباره قد میکشند.
سیدعلیخامنهای تنها یک شخص نبود؛ او یک تراز، یک جهانبینی هوشمند و یک مکتب پویا بود. دشمن به دنبال نقطهی پایان بود تا با آیین وداع، پروندهی او را ببندد؛ اما نمیدانست آیین مردان خدا، آیینِ رویش است. حقیقت والای الهی در تابوت نمیگنجد؛ حقیقت، خون تازهای است که پس از وداع کالبد، در رگهای یک ملت جریان مییابد.
حالا که آیین وداع تمام شده، لحظهای تأمل کن! آیا فکر میکنی او رفته است؟ نه! او «تکثیر» شده است.وقتی جریانی به «ایده» تبدیل میشود، قفس مادیت را میشکند و دیگر قید زمان و مکان بر او حاکم نیست؛ و خامنهای از این جنس بود.دشمن یک نفر را نشانه رفت، اما با ارتشی از «ارادهها» روبرو شد که هر کدام، نسخهای از ایستادگی او شدهاند. امروز، «خامنهای» دیگر نه یک نام در صفحات شناسنامه، که نامِ مستعار توست در هر میدانی که ایستادهای.
هر بار که از خستگی عبور میکنی، هر بار که قلمت حق را فریاد میزند، و هر بار که در غبار فتنهها راه را گم نمیکنی، بدان و یادت باشد که «او در قلب و ارادهی تو تکثیر شده است».
یادت باشد؛ صهیونیسم به دنبال سکوت یک صدا بود، اما خدا آن صدا را در حنجرۀ میلیونها جوان بیدار جهان تکثیر کرد. دشمن خواست پایانش را بنویسد، اما پروردگارش آغاز یک جریان جهانی را رقم زد.
اکنون سیدعلیخامنهای، سلیمانی، نصرالله، سنوار و ابومهدی —همهی آن شهیدان آخرالزمانی مکتب خمینی— دستشان برای یاری ما بازتر است و از آنسوی برزخ بهشتیشان، ما را مدد میرسانند.
پس ما با او وداع نمیکنیم؛ ما او را ادامه میدهیم. این نه پایان او، که فصل تازهی تکثیر عظیم ماست.
خامنهای تشییع نشد؛ او در جان میلیونها اراده، بینهایت تکثیر شد.
https://ble.ir/mohammadmontaj/-1223806116334195616/1783349357505
۱۰۰
۱۴:۴۹
علیالاصول؛ کمال شعام در «مشورتدادن» است و کمال سرباز در «اطاعتکردن»سوپرانقلابیها چطور سفسطه میکنند دربارۀ مرز میان مشاوران و مجریان
خلاصۀ آنچه خواهید خواند: شعام در «مقام مشورت» وظیفه دارد پیش از تصمیم، تمام بیمها و امیدها، خطرات و نقاط ضعف و قوت را یکجا روی میز بگذارد تا نگاه رهبری را «وسعت» ببخشد؛ اما سرباز(حتی سرداران بزرگی چون سلیمانی و نصرالله) در «مقام اجرا» وظیفه دارد همان تصمیم صادرشده را به درستی تشخیص دهد و با شجاعت و بیچونوچرا به خط پایان برساند. و انقلاب، به هر دوی اینها نیاز دارد: شعام برای آنکه «بهترین راه» کشف شود، و سرباز برای آنکه آن راه، «فتح» شود.
مقدمهدر مدیریت یک نظام پویا، بزرگترین آفت، «جابهجا فهمیدن دو مقام کاملا مجزا» است: مقام «اتاق فکر» و مقام «میدان عمل».خلط میان این دو، نه تنها منجر به تصمیمات غلط میشود، بلکه چرخ اجرای کشور را با ترمزهای بیمورد فلجمیکند. این پیچیدگی، بهویژه در اعضای «شورای عالی امنیت ملی» (شعام) به اوج میرسد. آنان در موقعیتی دوگانه و بسیار حساس ایستادهاند: پیش از ابلاغ حکم، «مشاور» هستند و موظف به واکاوی حقیقت؛ پس از ابلاغ حکم، در قامت مسئولین نهادی و سازمانی، «سرباز اجرایی» هستند و موظف به انجام امر.همین تداخل نقشها است که وظایف این اعضا را دشوارتر و حساستر میکند؛ چرا که باید مرز میان صراحت مشورتی و قاطعیت اجرایی را در وجود خود به زیبایی جمع کنند.برای حفظ سلامت تصمیمگیری، باید مرز باریک میان توسعهی نظر و تبعیت در اثر را بازشناسی کرد:
۱. کمال شعام در «وسعتبخشی» نگاه رهبری استشوراهای عالی در وهلهی نخست، ظرف و ظرفیتی برای مشورت هستند. کمال اعضای این شوراها در آن است که با امانتداری و وسعت دید، نکات حساس و زوایای پنهان مسائل را برای رهبری(این مُسلمِ حسینِ زمان) بازگو کنند. وظیفهی مشاور، «بصیرتافزایی» و «تکمیل نگاه رهبری» است.مشاور نباید در تریبون تملق، صرفاً به دنبال تأیید نظر اولیه رهبری باشد. او باید همچون آینهای صادق، واقعیت را آنگونه که هست منعکس کند؛ حتی اگر آن واقعیت، برخلاف میل اولیه رهبری باشد.هنر مشاور در «تولید گزینه» و «واکاوی پیامدها» است. او باید با نقد دقیق و ارائه راهکارهای جامع، نقاط ضعف و خطرات بالقوه را بنمایاند تا رهبری با چشمانی کاملاً باز، تصمیم نهایی را اتخاذ کند. در این مقام؛ نقد، عین وفاداری به نظام است.
۲. کمال سرباز در «اثربخشی اجرا» استاما به محض آنکه فرآیند مشورت طی شد و ولیامر فرمان را صادر کرد، پروندهی گفتوگو بسته و پروندهی عمل باز میشود. در این مرحله، کمال سرباز در اطاعت قاطع و اجرای مؤثر معنا مییابد.سرباز مکتب ولایت، کسی است که پس از صدور امر، دیگر در پی تحلیل شخصی یا ورود به چرخۀ تصمیمسازی مجدد نیست. سرباز واقعی تنها یک گوشبهفرمان ساده نیست؛ او کسی است که آن حکم صادرشده را با تمام توان، خلوص و دلسوزی به سرانجام برساند، بهگونهای که گویی آن تصمیم، ایدۀ خود اوست. کمال او در این است که امر ولی را با قدرت تمام به فتح میدان برساند.
۳. مغالطۀ سوپرانقلابیهای اسیر «نظر دیگری داشتم» و واگذارندۀ «فرمان ولی»سوپرانقلابیها که مدام بر طبل عدم تمکین دیگران میکوبند، دچار یک خطای استراتژیک شدهاند. آنها نقد تخصصی در مقام مشورت را با لجاجت در مقام اجرا اشتباه معرفی میکنند!آنها در «نظرم چیز دیگری بود» (نظرات پیش از تصمیم) گیر کردهاند. آنها نمیخواهند بپذیرند که رهبری، پس از دریافت مشورتها و بررسی واقعیتها، نظر خود را به یک تصمیم جدید و نهایی تغییر داده و تکمیل نموده است؛ که موضوع، از مرحلهی مشورت عبور کرده و وارد مرحلهی عمل شده است.
۴. کلام آخرتفاوت میان شعام و سرداران بزرگی چون سلیمانی و نصرالله در همین مرز نهفته است: مشاور در مقام مشورت وظیفه دارد پیش از تصمیم، تمام بیمها و امیدها، خطرات و نقاط ضعف و قوت را یکجا روی میز بگذارد تا نگاه رهبری را وسعت ببخشد؛ اما سرباز، در مقام اجرا وظیفه دارد همان تصمیم صادرشده را به درستی تشخیص دهد و با شجاعت و بیچونوچرا به خط پایان برساند.و انقلاب به هر دوی اینها نیاز دارد: شعام برای آنکه «بهترین راه» کشف شود، و سرباز برای آنکه آن راه «پیمایش و فتح» شود.https://ble.ir/mohammadmontaj/7974955445043692250/1783385998117
https://eitaa.com/mohammadmontaj/752
خلاصۀ آنچه خواهید خواند: شعام در «مقام مشورت» وظیفه دارد پیش از تصمیم، تمام بیمها و امیدها، خطرات و نقاط ضعف و قوت را یکجا روی میز بگذارد تا نگاه رهبری را «وسعت» ببخشد؛ اما سرباز(حتی سرداران بزرگی چون سلیمانی و نصرالله) در «مقام اجرا» وظیفه دارد همان تصمیم صادرشده را به درستی تشخیص دهد و با شجاعت و بیچونوچرا به خط پایان برساند. و انقلاب، به هر دوی اینها نیاز دارد: شعام برای آنکه «بهترین راه» کشف شود، و سرباز برای آنکه آن راه، «فتح» شود.
مقدمهدر مدیریت یک نظام پویا، بزرگترین آفت، «جابهجا فهمیدن دو مقام کاملا مجزا» است: مقام «اتاق فکر» و مقام «میدان عمل».خلط میان این دو، نه تنها منجر به تصمیمات غلط میشود، بلکه چرخ اجرای کشور را با ترمزهای بیمورد فلجمیکند. این پیچیدگی، بهویژه در اعضای «شورای عالی امنیت ملی» (شعام) به اوج میرسد. آنان در موقعیتی دوگانه و بسیار حساس ایستادهاند: پیش از ابلاغ حکم، «مشاور» هستند و موظف به واکاوی حقیقت؛ پس از ابلاغ حکم، در قامت مسئولین نهادی و سازمانی، «سرباز اجرایی» هستند و موظف به انجام امر.همین تداخل نقشها است که وظایف این اعضا را دشوارتر و حساستر میکند؛ چرا که باید مرز میان صراحت مشورتی و قاطعیت اجرایی را در وجود خود به زیبایی جمع کنند.برای حفظ سلامت تصمیمگیری، باید مرز باریک میان توسعهی نظر و تبعیت در اثر را بازشناسی کرد:
۱. کمال شعام در «وسعتبخشی» نگاه رهبری استشوراهای عالی در وهلهی نخست، ظرف و ظرفیتی برای مشورت هستند. کمال اعضای این شوراها در آن است که با امانتداری و وسعت دید، نکات حساس و زوایای پنهان مسائل را برای رهبری(این مُسلمِ حسینِ زمان) بازگو کنند. وظیفهی مشاور، «بصیرتافزایی» و «تکمیل نگاه رهبری» است.مشاور نباید در تریبون تملق، صرفاً به دنبال تأیید نظر اولیه رهبری باشد. او باید همچون آینهای صادق، واقعیت را آنگونه که هست منعکس کند؛ حتی اگر آن واقعیت، برخلاف میل اولیه رهبری باشد.هنر مشاور در «تولید گزینه» و «واکاوی پیامدها» است. او باید با نقد دقیق و ارائه راهکارهای جامع، نقاط ضعف و خطرات بالقوه را بنمایاند تا رهبری با چشمانی کاملاً باز، تصمیم نهایی را اتخاذ کند. در این مقام؛ نقد، عین وفاداری به نظام است.
۲. کمال سرباز در «اثربخشی اجرا» استاما به محض آنکه فرآیند مشورت طی شد و ولیامر فرمان را صادر کرد، پروندهی گفتوگو بسته و پروندهی عمل باز میشود. در این مرحله، کمال سرباز در اطاعت قاطع و اجرای مؤثر معنا مییابد.سرباز مکتب ولایت، کسی است که پس از صدور امر، دیگر در پی تحلیل شخصی یا ورود به چرخۀ تصمیمسازی مجدد نیست. سرباز واقعی تنها یک گوشبهفرمان ساده نیست؛ او کسی است که آن حکم صادرشده را با تمام توان، خلوص و دلسوزی به سرانجام برساند، بهگونهای که گویی آن تصمیم، ایدۀ خود اوست. کمال او در این است که امر ولی را با قدرت تمام به فتح میدان برساند.
۳. مغالطۀ سوپرانقلابیهای اسیر «نظر دیگری داشتم» و واگذارندۀ «فرمان ولی»سوپرانقلابیها که مدام بر طبل عدم تمکین دیگران میکوبند، دچار یک خطای استراتژیک شدهاند. آنها نقد تخصصی در مقام مشورت را با لجاجت در مقام اجرا اشتباه معرفی میکنند!آنها در «نظرم چیز دیگری بود» (نظرات پیش از تصمیم) گیر کردهاند. آنها نمیخواهند بپذیرند که رهبری، پس از دریافت مشورتها و بررسی واقعیتها، نظر خود را به یک تصمیم جدید و نهایی تغییر داده و تکمیل نموده است؛ که موضوع، از مرحلهی مشورت عبور کرده و وارد مرحلهی عمل شده است.
۴. کلام آخرتفاوت میان شعام و سرداران بزرگی چون سلیمانی و نصرالله در همین مرز نهفته است: مشاور در مقام مشورت وظیفه دارد پیش از تصمیم، تمام بیمها و امیدها، خطرات و نقاط ضعف و قوت را یکجا روی میز بگذارد تا نگاه رهبری را وسعت ببخشد؛ اما سرباز، در مقام اجرا وظیفه دارد همان تصمیم صادرشده را به درستی تشخیص دهد و با شجاعت و بیچونوچرا به خط پایان برساند.و انقلاب به هر دوی اینها نیاز دارد: شعام برای آنکه «بهترین راه» کشف شود، و سرباز برای آنکه آن راه «پیمایش و فتح» شود.https://ble.ir/mohammadmontaj/7974955445043692250/1783385998117
https://eitaa.com/mohammadmontaj/752
۱۵۴
۰:۵۹
شعام؛ یاور قدرتمند رهبریتبیینی کوتاه درباره اهمیت و ضرورت شعام؛ بازوی قدرتمند رهبری
مدت مطالعه: ۳ دقیقه
خلاصۀ آنچه خواهید خواند: شعام بعنوان کیمیاگر اطلاعات و تحلیلها؛ باید طوفان دادههای خام، گزارشهای امنیتی، تحلیلهای سیاسی و ارزیابیهای دفاعی را بگیرد و آنها را در یک فرآیند کارشناسی و منقّح، به «گزینههای راهبردی» برای بهرهبرداری رهبری نظام تبدیل کند. شعام، یاور قدرتمند و امین رهبری نظام است برای آنکه پراکندگی را به انسجام، و ابهام را به تصمیم قاطع تبدیل کند؛ نهادی که قبل از تصمیمات رهبری، مشاور امین ایشان است؛ و پس از تصمیم ایشان، ارادهی رهبری نظام را به سازوکار قابل اجرا پیوند میزند.شما بگویید؛ تضعیف و یا برچیدن چنین نهاد مهم و حیاتی، خواست باطنی چهکسانی است؟! دوستان ایران یا دشمنان ایران؟!
مقدمهدر جهان امروز، امنیت دیگر یک متغیر ساده نیست که بتوان آن را با بخشنامههای پراکنده و تصمیمهای جزیرهای مهار کرد. کافی است به تجربه زیستۀ قدرتهای بزرگ نگاه کنیم؛ هرجا پای منافع حیاتی، جنگ رسانهای، فشار اقتصادی و مخاطرات اطلاعاتی در میان باشد، فقدان یک «مرکز ثقل» برای جمعبندی و تصمیمگیری، به بهایی گزاف تمام میشود. تاریخ حکمرانی مدرن نشان میدهد که از آمریکا پس از خاکسترهای جنگ جهانی دوم (۱۹۴۷) تا هند، بریتانیا و ژاپن(و بیش از ۷۰ کشور دنیا که شعام دارند) در دهههای اخیر، همه به یک حقیقت مشترک رسیدهاند: «دنیای جدید، اتاق فرمان واحد میخواهد.»
شعام در ایراناما در ایران، داستان کمی متفاوت و البته عمیقتر است. جمهوری اسلامی، نه بهعنوان یک بازیگر معمولی در زمین ژئوپلیتیک، که بهمثابه یک نظام مستقل و انقلابی، همواره در کانون طوفانهای متنوع بوده است. اصل ۱۷۶ قانون اساسی، شورای عالی امنیت ملی (شعام) را نه برای تشریفات اداری، که برای پاسداری از تمامیت ارضی و صیانت از حاکمیت ملی پیشبینی کرده است. این تصریح قانونی، فریاد رسای یک واقعیت است: کشوری با این حجم از تهدیدات چندلایه، نمیتواند سرنوشت خود را به تصمیمهای لحظهای و سلیقهای بسپارد. شعام، پاسخ عقلانی نظام به این ضرورت است که هرچه پیچیدگی تهدیدها بیشتر میشود، نیاز به «وحدت فرمان» در عالیترین سطح، حیاتیتر میگردد.
مزیت شعام ما بر شعام آنهااینجا یک تفاوت بنیادین پدیدار میشود. در بسیاری از پایتختهای جهان، شورای امنیت ملی صرفاً «اتاق فکر رئیسجمهور» یا بازوی مشورتی قوه مجریه است. اما «شعام» در ایران، از این دایرۀ تنگ فراتر رفته است. این شورا یک نهاد صرفاً دولتی نیست؛ بلکه تجلی یک بلوغ حاکمیتی است. حضور رؤسا هر سه قوه، فرماندهان ارشد دفاعی و امنیتی، و ارتباط مستقیم و ناگسستنیاش با مقام معظم رهبری، به آن وزنی راهبردی بخشیده است. از اینرو، شعام را باید نه فقط یک میز هماهنگی، بلکه «مغز متفکر، فرابخشی و راهبردی نظام» در عرصۀ امنیت ملی دانست.
هنر شعام در چیست؟ این شورا، همچون یک کیمیاگر اطلاعات، باید طوفان دادههای خام، گزارشهای امنیتی، تحلیلهای سیاسی و ارزیابیهای دفاعی را بگیرد و آنها را در یک فرآیند کارشناسی و منقّح، به «گزینههای راهبردی» تبدیل کند. شعام، بازوی فکری رهبری نظام است برای آنکه پراکندگی را به انسجام، و ابهام را به تصمیم قاطع تبدیل کند؛ نهادی که قبل از تصمیم رهبری، مشاور امین ایشان است؛ و پس از تصمیم ایشان، ارادهی رهبری نظام را به سازوکار قابل اجرا پیوند میزند.
شعام؛ بازوی قدرتمند رهبریمهمترین حلقهی این زنجیر، پیوندِ شعام با مقام معظم رهبری است. امنیت در ایران، یک پروندهی اجرایی روزمره نیست که با تغییر دولتها و هیجانات سیاسی، مسیرش عوض شود. اینکه مصوبات شعام در چارچوب سیاستهای کلان و با تأیید رهبری معنا مییابد، یک امتیاز تشریفاتی نیست؛ بلکه «تضمین ثبات و عمق رهبردی» است. این پیوند، قطبنمای امنیت کشور را نه بر اساس باد موافق منافع مقطعی، که بر اساس «مغناطیس مصلحت کلان انقلاب و منافع بلندمدت ملت» تنظیم میکند.
جمعبندیکشوری با موقعیت ایران، در محاصرۀ اینهمه تهدید آشکار و پنهان، اگر «وحدت فرمان» نداشته باشد، محکوم به «چندصدایی مخرب» است. دفاع از شعام، دفاع از یک ساختار زائد نیست؛ دفاع از «عقلانیت حکمرانی» در برابر آشوب است.
و اما کلام آخراگر بخواهیم عصارۀ این همه معنا را در یک جمله خلاصه کنیم، باید بگوییم: «شورای عالی امنیت ملی، اتاق فرمان امنیت، مغز متفکر نظام و بازوی راهبردی رهبری است تا ایران در گرداب طوفانهای منطقه، هرگز راه خود را گم نکند و تصمیمهای سرنوشتسازش، نه از سر اضطراب، که با تکیه بر بصیرت، انسجام و اقتدار اتخاذ شود.»
شما بگویید؛ تضعیف و یا برچیدن چنین نهاد مهم و حیاتی، خواست چهکسانی است؟ دوستان ایران یا دشمنان ایران؟https://ble.ir/mohammadmontaj/-498422307836629015/1783495214644
مدت مطالعه: ۳ دقیقه
خلاصۀ آنچه خواهید خواند: شعام بعنوان کیمیاگر اطلاعات و تحلیلها؛ باید طوفان دادههای خام، گزارشهای امنیتی، تحلیلهای سیاسی و ارزیابیهای دفاعی را بگیرد و آنها را در یک فرآیند کارشناسی و منقّح، به «گزینههای راهبردی» برای بهرهبرداری رهبری نظام تبدیل کند. شعام، یاور قدرتمند و امین رهبری نظام است برای آنکه پراکندگی را به انسجام، و ابهام را به تصمیم قاطع تبدیل کند؛ نهادی که قبل از تصمیمات رهبری، مشاور امین ایشان است؛ و پس از تصمیم ایشان، ارادهی رهبری نظام را به سازوکار قابل اجرا پیوند میزند.شما بگویید؛ تضعیف و یا برچیدن چنین نهاد مهم و حیاتی، خواست باطنی چهکسانی است؟! دوستان ایران یا دشمنان ایران؟!
مقدمهدر جهان امروز، امنیت دیگر یک متغیر ساده نیست که بتوان آن را با بخشنامههای پراکنده و تصمیمهای جزیرهای مهار کرد. کافی است به تجربه زیستۀ قدرتهای بزرگ نگاه کنیم؛ هرجا پای منافع حیاتی، جنگ رسانهای، فشار اقتصادی و مخاطرات اطلاعاتی در میان باشد، فقدان یک «مرکز ثقل» برای جمعبندی و تصمیمگیری، به بهایی گزاف تمام میشود. تاریخ حکمرانی مدرن نشان میدهد که از آمریکا پس از خاکسترهای جنگ جهانی دوم (۱۹۴۷) تا هند، بریتانیا و ژاپن(و بیش از ۷۰ کشور دنیا که شعام دارند) در دهههای اخیر، همه به یک حقیقت مشترک رسیدهاند: «دنیای جدید، اتاق فرمان واحد میخواهد.»
شعام در ایراناما در ایران، داستان کمی متفاوت و البته عمیقتر است. جمهوری اسلامی، نه بهعنوان یک بازیگر معمولی در زمین ژئوپلیتیک، که بهمثابه یک نظام مستقل و انقلابی، همواره در کانون طوفانهای متنوع بوده است. اصل ۱۷۶ قانون اساسی، شورای عالی امنیت ملی (شعام) را نه برای تشریفات اداری، که برای پاسداری از تمامیت ارضی و صیانت از حاکمیت ملی پیشبینی کرده است. این تصریح قانونی، فریاد رسای یک واقعیت است: کشوری با این حجم از تهدیدات چندلایه، نمیتواند سرنوشت خود را به تصمیمهای لحظهای و سلیقهای بسپارد. شعام، پاسخ عقلانی نظام به این ضرورت است که هرچه پیچیدگی تهدیدها بیشتر میشود، نیاز به «وحدت فرمان» در عالیترین سطح، حیاتیتر میگردد.
مزیت شعام ما بر شعام آنهااینجا یک تفاوت بنیادین پدیدار میشود. در بسیاری از پایتختهای جهان، شورای امنیت ملی صرفاً «اتاق فکر رئیسجمهور» یا بازوی مشورتی قوه مجریه است. اما «شعام» در ایران، از این دایرۀ تنگ فراتر رفته است. این شورا یک نهاد صرفاً دولتی نیست؛ بلکه تجلی یک بلوغ حاکمیتی است. حضور رؤسا هر سه قوه، فرماندهان ارشد دفاعی و امنیتی، و ارتباط مستقیم و ناگسستنیاش با مقام معظم رهبری، به آن وزنی راهبردی بخشیده است. از اینرو، شعام را باید نه فقط یک میز هماهنگی، بلکه «مغز متفکر، فرابخشی و راهبردی نظام» در عرصۀ امنیت ملی دانست.
هنر شعام در چیست؟ این شورا، همچون یک کیمیاگر اطلاعات، باید طوفان دادههای خام، گزارشهای امنیتی، تحلیلهای سیاسی و ارزیابیهای دفاعی را بگیرد و آنها را در یک فرآیند کارشناسی و منقّح، به «گزینههای راهبردی» تبدیل کند. شعام، بازوی فکری رهبری نظام است برای آنکه پراکندگی را به انسجام، و ابهام را به تصمیم قاطع تبدیل کند؛ نهادی که قبل از تصمیم رهبری، مشاور امین ایشان است؛ و پس از تصمیم ایشان، ارادهی رهبری نظام را به سازوکار قابل اجرا پیوند میزند.
شعام؛ بازوی قدرتمند رهبریمهمترین حلقهی این زنجیر، پیوندِ شعام با مقام معظم رهبری است. امنیت در ایران، یک پروندهی اجرایی روزمره نیست که با تغییر دولتها و هیجانات سیاسی، مسیرش عوض شود. اینکه مصوبات شعام در چارچوب سیاستهای کلان و با تأیید رهبری معنا مییابد، یک امتیاز تشریفاتی نیست؛ بلکه «تضمین ثبات و عمق رهبردی» است. این پیوند، قطبنمای امنیت کشور را نه بر اساس باد موافق منافع مقطعی، که بر اساس «مغناطیس مصلحت کلان انقلاب و منافع بلندمدت ملت» تنظیم میکند.
جمعبندیکشوری با موقعیت ایران، در محاصرۀ اینهمه تهدید آشکار و پنهان، اگر «وحدت فرمان» نداشته باشد، محکوم به «چندصدایی مخرب» است. دفاع از شعام، دفاع از یک ساختار زائد نیست؛ دفاع از «عقلانیت حکمرانی» در برابر آشوب است.
و اما کلام آخراگر بخواهیم عصارۀ این همه معنا را در یک جمله خلاصه کنیم، باید بگوییم: «شورای عالی امنیت ملی، اتاق فرمان امنیت، مغز متفکر نظام و بازوی راهبردی رهبری است تا ایران در گرداب طوفانهای منطقه، هرگز راه خود را گم نکند و تصمیمهای سرنوشتسازش، نه از سر اضطراب، که با تکیه بر بصیرت، انسجام و اقتدار اتخاذ شود.»
شما بگویید؛ تضعیف و یا برچیدن چنین نهاد مهم و حیاتی، خواست چهکسانی است؟ دوستان ایران یا دشمنان ایران؟https://ble.ir/mohammadmontaj/-498422307836629015/1783495214644
۱۴۴
۷:۲۰
آفات سوپرانقلابیها برای انقلاب (۱)دشواری جمهوریاسلامی در مواجهه با سوپرانقلابیها که از واقعیت تلخ؛ بیتاب و افسرده و عصبانی میشوند و با روایتهای حماسی، احساسمیکنند قهرمان شکستناپذیر دنیا شدهاند، جدی است.
به نظرم؛ جمهوریاسلامی در همۀ سطوحش مشتاق است بداند با سوپرانقلابیها چه باید بکند.(و شاید این بهنوعی بازتکرار دشواریِ سیاستورزی ائمۀ شیعه در مواجهه با سوپرشیعههای بسیطالذهن باشد)
مسئله؛ ذهن بسیط سوپرانقلابیها(و سوپرشیعهها در عمق تاریخ اسلام) است که اگر از مشکلات، محدودیتها و ناکامیهای یک اقلیت اجتماعی در جنگل بیرحم دنیا با ایشان صریح سخن گفته شود، ذهنشان بهسرعت مأیوس، خشمگین یا بدبین میشود؛ و اگر برای حفظ روحیهشان، بر موفقیتها تأکید و در بیان آنها اغراق شود، ذهنشان دچار هیجانزدگی، خودبزرگبینی و توهم پیروزی نهایی میشود.
به این ترتیب؛ حاکمیت(چه جمهوری اسلامی امروز و حکومت علوی و حسنی دیروز) در برابر چنین بدنهای با یک دوراهی مواجه میشود: اولا آیا حقیقت را با همه تلخیهایش بگوید و خطر ریزش روحیه را بپذیرد؟! ثانیا آیا برای حفظ امید و انسجام، از زبان حماسی استفاده کند و در نتیجه، زمینه شکلگیری انتظارات و تصورات غیرواقعی را فراهم سازد؟!
این وضعیت؛ بیش از آنکه یک مسئلۀ رسانهای باشد، حاصل درهمتنیدگی مسائل روانشناختی، اجتماعی، تربیتی و مدیریتی است.
دربارۀ ایشان، بیشتر باید نوشت.
https://ble.ir/mohammadmontaj/-7922272435179587307/1783685011537
https://eitaa.com/mohammadmontaj/758
به نظرم؛ جمهوریاسلامی در همۀ سطوحش مشتاق است بداند با سوپرانقلابیها چه باید بکند.(و شاید این بهنوعی بازتکرار دشواریِ سیاستورزی ائمۀ شیعه در مواجهه با سوپرشیعههای بسیطالذهن باشد)
مسئله؛ ذهن بسیط سوپرانقلابیها(و سوپرشیعهها در عمق تاریخ اسلام) است که اگر از مشکلات، محدودیتها و ناکامیهای یک اقلیت اجتماعی در جنگل بیرحم دنیا با ایشان صریح سخن گفته شود، ذهنشان بهسرعت مأیوس، خشمگین یا بدبین میشود؛ و اگر برای حفظ روحیهشان، بر موفقیتها تأکید و در بیان آنها اغراق شود، ذهنشان دچار هیجانزدگی، خودبزرگبینی و توهم پیروزی نهایی میشود.
به این ترتیب؛ حاکمیت(چه جمهوری اسلامی امروز و حکومت علوی و حسنی دیروز) در برابر چنین بدنهای با یک دوراهی مواجه میشود: اولا آیا حقیقت را با همه تلخیهایش بگوید و خطر ریزش روحیه را بپذیرد؟! ثانیا آیا برای حفظ امید و انسجام، از زبان حماسی استفاده کند و در نتیجه، زمینه شکلگیری انتظارات و تصورات غیرواقعی را فراهم سازد؟!
این وضعیت؛ بیش از آنکه یک مسئلۀ رسانهای باشد، حاصل درهمتنیدگی مسائل روانشناختی، اجتماعی، تربیتی و مدیریتی است.
دربارۀ ایشان، بیشتر باید نوشت.
https://ble.ir/mohammadmontaj/-7922272435179587307/1783685011537
https://eitaa.com/mohammadmontaj/758
۱۰۷
۱۲:۰۳
آفات سوپرانقلابیها برای انقلاب «۲»
ذهن سوپرانقلابیها چطور کار میکند؟!مشکل سوپرانقلابیها، تنبلی ذهن ایشان در فهم واقعیتهای بینابین است. ذهن بسیط، جهان را فقط در دو کادر متضاد میبیند: پیروزی یا شکست، مقاومت یا تسلیم. اما سیاستورزی، غیر از ارادۀ پولادین در اصول، عرصۀ محاسبۀ شدت و ضعف نسبتهاست. عرصۀ محاسبۀ موازنۀ قوا، محاسبۀ هزینه-فایدۀ برنامهها و اولویتبندی راهبردها است.
فعالیتسیاسی ذهنی با توان رصد مولفههای پیچیده و محاسبۀ شدت و ضعف آن مولفهها را میطلبد اما برای ذهن بسیط سوپرانقلابیها، هر پیچیدگی، ضعف است؛ هر احتیاطی، ترس است؛ و هر انعطافی، سازش. حال آنکه که میان پیروزی و شکست مطلق، دهها طبقه وجود دارد مثلا:در اقتصاد: عقبنشینی از یک مطالبۀ حداکثری برای جلوگیری از فروپاشی معیشت مردم، نه خیانت که عین تدبیرحکمرانی است.در امنیت: صبر راهبردی برای پرهیز از تلۀ درگیری فرسایشی، نه انفعال که عین هوشمندی است.در دیپلماسی: همان عقلانقلابی که مذاکرات به معنای صلح با مستکبر را ممنوع میداند؛ تدبیر توافقهای محدود برای خرید زمان و بازسازی توان ملی، نه تسلیم، که صیانت از اصل آرمان است را مجاز میداند. علیالاصول؛ آن مذاکرات، ذیل عنوان «صلح» قرار نمیگیرد؛ بلکه خودش بخشی از جنگ است.شاخصه سیاستمدار انقلابی، آرمانخواهی در عین واقعبینی است؛ گاهی پیروزی در فتح فوری نیست، در دوام آوردن است. ایستادگی، گاهی در فریاد نیست؛ در «تدبیر با سکوت» است.بدون فهم عقلانیت، هر تدبیری در ذهن سوپرانقلابیها ناخودآگاه به سازش تعبیر میشود و هر گامی به عدول از آرمان. اگر این فهم نباشد؛ نهتنها جبههی حق تقویت نمیشود بلکه فرصتهای حیاتی کشور یکییکی به دست خودمان هدر میرود.(ادامه دارد)
https://ble.ir/mohammadmontaj/2135173296814813608/1783758787270
ذهن سوپرانقلابیها چطور کار میکند؟!مشکل سوپرانقلابیها، تنبلی ذهن ایشان در فهم واقعیتهای بینابین است. ذهن بسیط، جهان را فقط در دو کادر متضاد میبیند: پیروزی یا شکست، مقاومت یا تسلیم. اما سیاستورزی، غیر از ارادۀ پولادین در اصول، عرصۀ محاسبۀ شدت و ضعف نسبتهاست. عرصۀ محاسبۀ موازنۀ قوا، محاسبۀ هزینه-فایدۀ برنامهها و اولویتبندی راهبردها است.
فعالیتسیاسی ذهنی با توان رصد مولفههای پیچیده و محاسبۀ شدت و ضعف آن مولفهها را میطلبد اما برای ذهن بسیط سوپرانقلابیها، هر پیچیدگی، ضعف است؛ هر احتیاطی، ترس است؛ و هر انعطافی، سازش. حال آنکه که میان پیروزی و شکست مطلق، دهها طبقه وجود دارد مثلا:در اقتصاد: عقبنشینی از یک مطالبۀ حداکثری برای جلوگیری از فروپاشی معیشت مردم، نه خیانت که عین تدبیرحکمرانی است.در امنیت: صبر راهبردی برای پرهیز از تلۀ درگیری فرسایشی، نه انفعال که عین هوشمندی است.در دیپلماسی: همان عقلانقلابی که مذاکرات به معنای صلح با مستکبر را ممنوع میداند؛ تدبیر توافقهای محدود برای خرید زمان و بازسازی توان ملی، نه تسلیم، که صیانت از اصل آرمان است را مجاز میداند. علیالاصول؛ آن مذاکرات، ذیل عنوان «صلح» قرار نمیگیرد؛ بلکه خودش بخشی از جنگ است.شاخصه سیاستمدار انقلابی، آرمانخواهی در عین واقعبینی است؛ گاهی پیروزی در فتح فوری نیست، در دوام آوردن است. ایستادگی، گاهی در فریاد نیست؛ در «تدبیر با سکوت» است.بدون فهم عقلانیت، هر تدبیری در ذهن سوپرانقلابیها ناخودآگاه به سازش تعبیر میشود و هر گامی به عدول از آرمان. اگر این فهم نباشد؛ نهتنها جبههی حق تقویت نمیشود بلکه فرصتهای حیاتی کشور یکییکی به دست خودمان هدر میرود.(ادامه دارد)
https://ble.ir/mohammadmontaj/2135173296814813608/1783758787270
۴۵
۸:۳۳
آفات سوپرانقلابیها برای انقلاب (۳)روش سوپرانقلابیها برای فرسایش انقلاب چیست؟جریان سوپرانقلابی دچار خطای شناختی «پندار خلوص مطلق» است؛ آنها انقلاب را نه جریانی زنده و منعطف، بلکه موزهای سنگی میبینند که هر تفکرمتفاوتی باید از آن اخراج شود:۱. تقلیل حکمت انقلابی به تصلّب ایدئولوژیک: امام(ره) انقلاب را با مصلحت و هوشمندی سیال پیش برد. اما ذهن سوپرانقلابی، هرگونه تغییر و انعطاف راهبردی را خیانت میپندارد. آنها اصول را با شیوههای منسوخ یکی گرفتهاند؛ از این رو ابزار حل مسئله ندارند و تنها به ابزار حذف مسئله متوسل میشوند.۲. پارادوکس پوپولیسم انقلابی: این طیف بهجای استدلال عمیق و تکیه بر متون بنیادین، به هیجان و فشار رسانهای روی آورده است. این دقیقا همان روش خوارج است: ظاهر مقدسمآب، اما فاقد ظرفیت برای حقیقتجویی. آنها میدان نخبگان را به دهلیزهای هیاهو تنزل دادهاند.۳. خطر خود-براندازی: سوپرانقلابیها تصور میکنند با تنگتر کردن دایرۀ خودیها، خلوص تولید میکنند؛ در حالی که نتیجهی این نگاه، ایجاد انزوا و بیگانگی اکثریت جامعه، حتی متدینین، نسبت به نظام است. حکومتی که باید پناه امت باشد، در نگاه اینها به گروهی بسته و دائم در حال تصفیه تبدیل شده است.۴. عاقبت سوپرانقلابیها: خوشبینانه؛ این جریان به دلیل فقدان پشتوانهی عقلانی، سرانجام با فروکش کردن انرژی کاذبش دچار فروپاشی میشود و نظام را با زیرساختهای آسیبدیده تنها میگذارد. بقای انقلاب اسلامی نیازمند «اصولطلبی در مبانی و اصلاحگرایی در روشها» است، نه سوپرانقلابیگری سطحی. نقد سوپرانقلابیها، دفاع از بقای انقلاب است.
https://ble.ir/mohammadmontaj/-5698460412630412163/1783922734274
https://ble.ir/mohammadmontaj/-5698460412630412163/1783922734274
۳۱
۶:۰۵
آفات سوپرانقلابیها برای انقلاب (۴)چرا سوپرانقلابیها دچار «هیجان قهرمانی» هستند؟سوپرانقلابیگری وقتی برای فرد به هویتشخصی تبدیل شود فهم واقعیت برایش دشوار میشود چون برایش سوپرانقلابیگری فقط یک مشیسیاسی نیست؛ منبع هویت، منزلت و احساس بزرگی است؛ حس میکند حقانیت محض، شجاعت برتر و نقاش ویژۀ تاریخ است. این روحیه ذاتا بد نیست. اگر با تواضع همراه باشد منشأ فداکاری میشود. اما بدون واقعبینی و تواضع به تورم هویتی میرسد؛ یعنی خود را مرکز جهان میپندارد و دچار باورهای متوهمانه میشود؛ گویی همه تحولات عالم، نتیجه اراده گروه اوست؛ دشمن در برابر گروه او همواره در آستانه فروپاشی است؛ موانع فقط با شعار و ارادۀ بیشتر حل میشوند؛ هر مخالف این تصویرسازی ترسو یا سازشکار است. لذا نقد واقعیت برای او ناممکن میشود؛ چون هر نقدی به تحلیلش ضربه به هویت شخصیاش تلقی میشود.نیاز به قهرمان بودن؛ وقتی هویت انقلابی ابزار کسب اهمیت شود، ذهنش تشنۀ پیامهای اغراقآمیز میشود. شنیدههای حماسی در ذهنش، فوراً اینگونه ترجمه میشوند: گروه ما تعیینکنندۀ تاریخ است! دنیا از گروه ما میترسد! و گروه ما محور فتح بزرگ است!این خودبزرگبینی جمعی حاصل تکرار روایتهای درونگروهی است و خطر زمانی آغاز میشود که این احساس رسالتانتزاعی جایگزین شناخت واقعیت شود؛ دیگر به امکانات واقعی، منابع محدود و موازنه قوا فکر نمیکند. نتیجۀ این تورم هویتی، برآورد غلط از خود و دشمن، تصمیمهای پرهزینه و نهایتا سرخوردگی است. در آخر وقتی واقعیت، خودش را تحمیل میکند، او بهجای اصلاح خود، خوارجوار دیگران را به ترس و خیانت متهم میکند!
https://ble.ir/mohammadmontaj/-999762931515259610/1784003808216
https://ble.ir/mohammadmontaj/-999762931515259610/1784003808216
۴۰
۴:۳۶
آفات سوپرانقلابیها برای انقلاب (۵)چرا سوپرانقلابیها به تزریق اخبار و تحلیل امیدبخش، اعتیاد دارند؟سوپرانقلابی معمولا در گفتار؛ تصویری محکم، پرشور، صریح و تهاجمی از خود میسازد اما معمولا پشت این صلابت کلامی، نوعی شکنندگی روانی پنهان است و لزوماً ظرفیت همسنگ سخن خودش را ندارد. تحمل خبر تلخ را ندارد، شکست نسبی را نمیپذیرد، با ابهام کنار نمیآید و از طولانی شدن مسیر بیتاب میشود. از مقاومت میگوید، اما وقتی در نتیجه تاخیر شد، زود کلافه میشود. از فداکاری حرف میزند، اما وقتی هزینهها روشن شد، زود دنبال مقصر میگردد. بهجای تحلیل آرام، معمولاً دچار انکار واقعیت، خشم نسبت به گوینده، اتهام ضعف یا خیانت به مسئولان، ناامیدی ناگهانی، یا پرتاب شدن از خوشبینی مطلق به بدبینی مطلق میشود.اعتیاد به خوراک احساسی؛ ریشه این رفتار، اغلب نیاز به حفظ یک تصویر ذهنی قهرمانانه از خود است. اما وقتی جهان مطابق آن تصویر پیش نمیرود، او برای نگه داشتن خودش به خوراک احساسی و امیدافزای دائمی، نوعی اعتیاد روانی مییابد. اما همین خوراک زیاد و بیحساب، او را وارد خیالپردازی و هیجانزدگی مضاعف میکند؛ و بعد، برخورد با واقعیت سختتر و پرهزینهتر میشود.و اما ریشه اعتیاد؛ آنچه این طیف را آسیبپذیر کرده، «فقدان بلوغ سیاسی» است. سیاستورزی عاقلانه، یعنی پذیرش اینکه مسیر آرمانها، همیشه هموار نیست؛ یعنی تحمل تلخی واقعیت بدون از دست دادن اراده؛ و یعنی ایستادگی بدون نیاز به توهمسازی. اگر فاصلهی میان ادعا و ظرفیت تحمل پر نشود، آنکه امروز از همه بلندتر شعار میدهد، چهبسا فردا زودتر از همه دچار سرخوردگی شود.
https://ble.ir/mohammadmontaj/-3844888615892913249/1784357636142
https://ble.ir/mohammadmontaj/-3844888615892913249/1784357636142
۱۴
۶:۵۳