لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارسر
۵۹۶ عضو

روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس

«این، روایت ماست»
ارتباط با ادمین undefined
@admin_ravadar
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۱ مرداد
روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
undefined ﷽ undefinedمدرسه روایت حوزه هنری استان فارس برگزار می‌کند: undefinedچالش روایت‌نویسی «مسیــــــــر۲» سه هفته رسیدن از مصاحبه به متن روایی توشــــه: undefinedعلاقه به حوزه تاریخ‌شفاهی، تدوین مصاحبه و تبدیل آن به روایت. تعــــهد ما: undefinedارسال صوت کارگاه آمــــــوزشی تدوین. undefinedارسال فایل/فایل‌های صوتی مصاحبه جهت شروع تدوین. undefinedتعیین راه‌بر اختصاصی برای هر گروه جهت همراهی در مراحل تدوین. undefinedبرگزاری اردوی آموزشی (بوت‌کمپ) حضوری سه روزه در شهر لامرد با حضور برگزیدگان؛ جهت انجام پروژه رسمی مصاحبه و تدوین. تعــــهد شما: undefined<img style=" />undefinedتدوین حداقل یک مصاحبه در حوزه روایت پیشرفت/روایت پایداری. undefined<img style=" />undefinedبازنویسی‌های دقیق تا رسیدن به نتیجه مطلوب. undefinedآغـــــاز مسیر: ۲۴ مرداد ماه undefinedپایان مسیر: ۱۳ شهریور ماه undefinedهزینه ثبت‌نام پس از پذیرش متن: ۵۰۰هزار تومان undefinedمهلت ثبت‌نام: ۲۰ مردادماه undefinedاین مهلت تمدید نخواهد شدundefined undefinedجهت ثبت‌نام یک نمونه روایت خود (با موضوع آزاد) را در فایل ورد به همراه نام، نام‌خانوادگی، شماره تماس و شهر محل سکونت به این شماره در پیام‌رسان بله ارسال کنید: undefined0917 1200 864 undefined️تحریریه پس از بررسی روایت‌ها، تایید ورود به چالش و شماره کارت واریزی را به پذیرفته‌شدگان اعلام می‌کند. ~~~~~~~~~~ «این، روایت ماست» روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس ‌ undefinedhttps://ble.ir/ravadar undefinedhttps://eitaa.com/ravadar ‌ ‌
﷽
undefinedاسامی پذیرفته‌شدگان در چالش روایت‌نویسی مسیـــــر۲
undefinedپذیرفته‌شدگان محترم، لطفا هرچه سریعتر جهت دریافت پیوند عضویت در کانال اختصاصی مسیـــــر۲، به این شماره و شناسه در پیام‌رسان بله پیام دهید.undefined@sajadmohammadiundefined+989170009714عنایت داشته باشید تمام اطلاع‌رسانی‌ها، گروه‌بندی و هماهنگی‌ها در کانال اختصاصی انجام خواهد شد.


undefinedخانم‌ها و آقایان:۱-آرنوش بصیری‌پور۲-اسما دشت‌کیان۳-الهه مقدم۴-پریسا مرادی۵-زهرا سالاری۶-راضیه ده‌بزرگی۷-راضیه طاهری۸-هانیه زاهدیان‌نژاد۹-زهرا احمدی۱٠-زهرا ابوالقاسمی۱۱-زهرا افخمی‌نیا۱۲-زهرا عباسی۱۳-زهرا کاشانی‌پور۱۴-زهرا کاظم‌پور۱۵-زهرا رشیدی۱۶-زهره مصطفایی۱۷-زینب حسینی۱۸-سارا تندهوش۱۹-سپیده کریم‌زاده۲٠-سیدعباس حسینی۲۱-سما مرتاض۲۲-شهناز گرجی‌زاده۲۳-صدیقه بذرافشان۲۴-طاهره کشاورزبهرغانی۲۵-فاطمه جهانی۲۶-فاطمه خضری۲۷-فاطمه‌زهرا داودی۲۸-فاطمه شریفی۲۹-فاطمه فرودمورجانی۳٠-فاطمه قاسم‌زاده۳۱-فاطمه وفاپور۳۲-فائزه باقراسلامی۳۳-کوثر دشتی۳۴-کوثر رستگاری‌جو۳۵-محدثه حاجی‌دایی۳۶-محمدحسین عظیمی۳۷-محمدهادی شمس‌الدینی۳۸-مجتبی نباتی۳۹-مریم علی‌پور‌اقدم۴٠-معصومه‌سادات یزدگردی۴۱-معصومه زندی‌راد۴۲-ملیکا اسکندری۴۳-نازنین آرمان۴۴-نرجس تاج‌الدینی۴۵-هاجر تابع‌بردبار۴۶-فاطمه محمدزاده۴۷-زهره ده‌بزرگی۴۸-هانیه عیسی‌لو۴۹-سپیده سوریان۵٠-مائده محمدتبار۵۱-سمیه بینا۵۲-سیده فاطمه حبیبی۵۳-فاطمه کلوانی۵۴-محمدعلی افضلی۵۵-نرگس محمدزاده‌
undefined۱۴

۱.۱K

۸:۲۴

روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
﷽ undefinedاسامی پذیرفته‌شدگان در چالش روایت‌نویسی مسیـــــر۲ undefinedپذیرفته‌شدگان محترم، لطفا هرچه سریعتر جهت دریافت پیوند عضویت در کانال اختصاصی مسیـــــر۲، به این شماره و شناسه در پیام‌رسان بله پیام دهید. undefined@sajadmohammadi undefined+989170009714 عنایت داشته باشید تمام اطلاع‌رسانی‌ها، گروه‌بندی و هماهنگی‌ها در کانال اختصاصی انجام خواهد شد. undefinedخانم‌ها و آقایان: ۱-آرنوش بصیری‌پور ۲-اسما دشت‌کیان ۳-الهه مقدم ۴-پریسا مرادی ۵-زهرا سالاری ۶-راضیه ده‌بزرگی ۷-راضیه طاهری ۸-هانیه زاهدیان‌نژاد ۹-زهرا احمدی ۱٠-زهرا ابوالقاسمی ۱۱-زهرا افخمی‌نیا ۱۲-زهرا عباسی ۱۳-زهرا کاشانی‌پور ۱۴-زهرا کاظم‌پور ۱۵-زهرا رشیدی ۱۶-زهره مصطفایی ۱۷-زینب حسینی ۱۸-سارا تندهوش ۱۹-سپیده کریم‌زاده ۲٠-سیدعباس حسینی ۲۱-سما مرتاض ۲۲-شهناز گرجی‌زاده ۲۳-صدیقه بذرافشان ۲۴-طاهره کشاورزبهرغانی ۲۵-فاطمه جهانی ۲۶-فاطمه خضری ۲۷-فاطمه‌زهرا داودی ۲۸-فاطمه شریفی ۲۹-فاطمه فرودمورجانی ۳٠-فاطمه قاسم‌زاده ۳۱-فاطمه وفاپور ۳۲-فائزه باقراسلامی ۳۳-کوثر دشتی ۳۴-کوثر رستگاری‌جو ۳۵-محدثه حاجی‌دایی ۳۶-محمدحسین عظیمی ۳۷-محمدهادی شمس‌الدینی ۳۸-مجتبی نباتی ۳۹-مریم علی‌پور‌اقدم ۴٠-معصومه‌سادات یزدگردی ۴۱-معصومه زندی‌راد ۴۲-ملیکا اسکندری ۴۳-نازنین آرمان ۴۴-نرجس تاج‌الدینی ۴۵-هاجر تابع‌بردبار ۴۶-فاطمه محمدزاده ۴۷-زهره ده‌بزرگی ۴۸-هانیه عیسی‌لو ۴۹-سپیده سوریان ۵٠-مائده محمدتبار ۵۱-سمیه بینا ۵۲-سیده فاطمه حبیبی ۵۳-فاطمه کلوانی ۵۴-محمدعلی افضلی ۵۵-نرگس محمدزاده ‌
‌undefinedاسامی به‌روزرسانی و نهایـــــــــی شد
undefinedپذیرفته‌شدگان محترم، لطفا هرچه سریعتر جهت دریافت پیوند عضویت در کانال اختصاصی مسیـــــر۲ و تعیین حوزه موردعلاقه فعالیت خود، به این شماره و شناسه در پیام‌رسان بله پیام دهید.undefined@sajadmohammadiundefined+989170009714عنایت داشته باشید تمام اطلاع‌رسانی‌ها، گروه‌بندی و هماهنگی‌ها در کانال اختصاصی انجام خواهد شد.
undefined۲

۲۸۶

۱۱:۴۰

۲۲ مرداد
thumbnail
﷽
undefinedتوشه اربعین
undefinedشب اربعین بود. ما که از پیاده‌روی جا مانده بودیم، دل‌ تنگمان را به مشهد رساندیم. پسرهایمان هنوز گله داشتند که نتوانسته بودیم آن‌ها را برای مراسم وداع و تشییع ببریم. این شد که هم دلشان را به حرم امام رضا گره زدند و هم زیارت رهبر شهید را بهانه‌ کردند.‌undefinedبعد از اذان مغرب، در صحن پیامبر اعظم با دوستانی از گوشه گوشهٔ ایران، قرار گذاشتیم. هوا مطبوع بود و باد خنکی می‌وزید؛ همان بادی که در شب‌های مردادِ مشهد، آدم را مدهوش می‌کند. ستون‌های برق را مثل عمودهای کربلا شماره زده بودند؛ مه‌پاش‌ها فعال بودند و با وجود آن همه آدم سیاه‌پوش، تصویر بین الحرمین بیخ چشمانم جان گرفته بود.‌undefinedاز چایخانه حضرتی چای گرفته بودیم؛ پای عمود ۲۱ نشسته و از زندگی حرف می‌زدیم. ناگهان صدای جیغِ از سرِ شوقِ دختربچه‌ای به گوشمان رسید. نگاهم سمتش چرخید؛ حباب‌ساز آورده بودند. دانه‌های تر و تپلِ حباب، در نور حیاط پرواز می‌کردند و بچه‌های خندان دنبالش می‌دویدند.‌undefinedمن فقط نگاه می‌کردم و لبخند می‌زدم. اما در پسِ این لبخند، توی جانم ولوله افتاده بود. دلم به شادی بچه‌ها خوش بود ولی آخر، شب اربعین ته قلبم تشنه‌ی یک روضه مانده بود.‌undefinedتوی همین حال و هوا بودیم که ناگهان صدای بلندگوی حرم بلند شد.بند دلم پاره شد و امانم را برید. صدای رهبر شهیدمان بود که می‌گفتند: «السلام علیک یا ابا عبدالله...»‌undefinedهمین برای توشه‌ی شب اربعینم کافی بود؛ تا دلم را آن‌قدر که می‌خواست، کربلایی کند و بشکند.


undefined#اربعین به روایت #زهرا_ذوالمجد
undefinedhttps://ble.ir/persianideassundefinedhttps://farsnews.ir/ravadar/1786608607266577387~~~~~~~~~~~~~~~~~«این، روایت ماست»روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
undefinedhttps://ble.ir/ravadarundefinedhttps://farsnews.ir/ravadarundefinedhttps://eitaa.com/ravadar
undefined۱
undefined۱

۲۴۳

۸:۱۱

۲۳ مرداد
بازارسال شده از محفل روایت‌خوانی-عصر روایت
thumbnail
﷽
undefinedکشف همیشه لذت‌بخش است حتی اگر کشفِ حقایقی باشد که -حداقل دربارهٔ خودمان- دوستشان نداشته باشیم. و کشفِ موقعیت، آدم را عمیق می‌کند؛ مجبورش می‌کند برای پیدا کردن نسبتش با اتفاقات، توی خودش شیرجه بزند. بعد با نوشتن موقعیتِ کشف‌شده، به شناخت برسد و رشد کند و مخاطبش را هم رشد بدهد.
undefined«محفل روایت‌خوانی» این هفته را اختصاص داده‌ایم به خوانش موقعیت‌هایی که کشف کرده‌ایم و نوشتیمش؛ با موضوع «آزاد».
undefinedزمان:دوشنبه؛ ۲۶ مرداد ۱۴٠۵، ساعت ۱۶
undefinedمکان:حوزه هنری فارس، طبقه سوم، دفتر روایت.
undefinedنشان:https://nshn.ir/3b_bg415VF7mrv
undefinedحضور برای عموم آزاد است
~~~~~~~~~~«این، روایت ماست»روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
undefinedhttps://ble.ir/ravadarundefinedhttps://eitaa.com/ravadar‌

۳

۸:۱۸

۲۵ مرداد
thumbnail
﷽undefinedدفتر روایت حوزه هنری استان فارس برگزار می‌کند:

undefinedمراسم رونمایی از کتاب عهد صادق (خاطرات زندگی و اسارت حبیب‌الله مومنی)
undefinedبا حضور راوی
و نویسنده کتاب (احمدرضا روحانی سروستانی)

undefinedزمان: سه‌شنبه ۲۷مرداد- ساعت۱۷

undefinedمکان: حوزه هنری فارس، طبقه دوم، سالن رهبر شهید.‌undefinedنشان:https://nshn.ir/3b_bg415VF7mrv
~~~~~~~~~~«این، روایت ماست»روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس‌undefinedhttps://ble.ir/ravadarundefinedhttps://eitaa.com/ravadar
undefined۵

۱.۱K

۱۰:۴۷

روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
undefined ﷽ undefinedکشف همیشه لذت‌بخش است حتی اگر کشفِ حقایقی باشد که -حداقل دربارهٔ خودمان- دوستشان نداشته باشیم. و کشفِ موقعیت، آدم را عمیق می‌کند؛ مجبورش می‌کند برای پیدا کردن نسبتش با اتفاقات، توی خودش شیرجه بزند. بعد با نوشتن موقعیتِ کشف‌شده، به شناخت برسد و رشد کند و مخاطبش را هم رشد بدهد. undefined«محفل روایت‌خوانی» این هفته را اختصاص داده‌ایم به خوانش موقعیت‌هایی که کشف کرده‌ایم و نوشتیمش؛ با موضوع «آزاد». undefinedزمان: دوشنبه؛ ۲۶ مرداد ۱۴٠۵، ساعت ۱۶ undefinedمکان: حوزه هنری فارس، طبقه سوم، دفتر روایت. undefinedنشان: https://nshn.ir/3b_bg415VF7mrv undefinedحضور برای عموم آزاد است ~~~~~~~~~~ «این، روایت ماست» روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس undefinedhttps://ble.ir/ravadar undefinedhttps://eitaa.com/ravadar ‌
‌undefinedاعلام تغییــــــــر برنامه
undefinedبرنامهٔ دوشنبه ۲۶مردادماه «درلحظه‌نویسی» می‌باشد. لطفا طبق قرار تمامِ درلحظه‌نویسی‌ها، قلم و کاغذ همراه‌تان باشد!‌
undefined۱

۲۱۴

۱۷:۵۴

۲۶ مرداد
thumbnail
﷽
undefinedرستاخیز واژه‌ها
undefinedاولش گفتم:« چقدر جوگیره» بعد که رفت، گفتم:« آتیشش تنده. دو آتیشه است. پیش خودش فکر کرده غیب می‌دونه؟» همه اینها را نشنید. توی دلم گفتم. زن جوانی بود. با نرجس تجمع فلکه سنگی بودیم. میان شعار دادن ها سر رسید. چندتا کاغذ تر و تمیز با خط نستعلیق قشنگ دستش بود. جلوی ما گرفت و سه بار بین حرفهایش گفت:«اگه هر شب میایید، یکیشو بردارید باید خوب دیده بشه.» خب حالا! حضرت اصرار! مِنو باز بود و نرجس انگار توی سلف سرویس غذا باشد، با وسواس و دقت همه را گشت و دوتا برداشت. یکی داد به من.
undefined کاغذ آپنج داخل یک کاور شفاف آپنج، رویش نوشته بود:«بین اجازه‌ی رهبری و رضایت رهبری زمین تا آسمان فاصله است» دقیقا همان ایام مذاکره رفتن آقایان دولتی بود. اوهوع! حضرتشان چشم بسته غیب می‌گفتند؟ ما از کجا یقین داشته باشیم از دل آقا چه خبر است که حالا از این حرفها هم می‌زنیم و می‌گوییم رهبری راضی نیست؟ فعلا که خیابان با ماست و میدان با آنها.
undefinedاز این پیش داوری و ژست مطمئن گرفتن بدم آمد. از مذاکره خیلی دل خوش نداشتم. شاید فقط وقت خریدن بود اما هنوز جای دو تا مذاکره قبلی جنگ زده مانده بود و به عمرانی و عمارت نرسیده بود. خبر اجازه‌ی رهبری برای مذاکره شگفت‌زده‌ام کرده بود؛ اما درست نبود آدم روی حرف بزرگتر حرف بزند. با یک حال پنجاه پنجاهِ دودل، کاغذ را بالا گرفتم. دل‌ناخوش داشتن از مذاکره‌ی منحوس برایم دلیل محکمی بود.
undefinedچند شبی بود خیابان رفتنم قضا شده بود. هنوز آن جمله‌ی دلبر علی‌الاصول نیامده بود و هر موقع چشمم به بنر می‌خورد که کنار دیوار اتاقم گذاشته بودم، یاد آن زن می‌افتادم. بعد از پیام رهبری و خواندن جمله‌ی علی‌الاصول، و من(سید مجتبی خامنه‌ای) و مردم مبعوث منتظر نتیجه‌ایم، از هم‌تیمی شدن با آقا خوشحال بودم. ذوق زده می‌گفتم: «بالاخره آب پاکی روی دست همه ریخته شد. ما و آقا، شما و همه.»
undefinedیک شب دوباره چشمم به همان بنر خورد و پیام آقا یادم آمد. علی‌الاصول، باید درباره تعریف کلمه‌های «دو آتیشه» و« جوگیر» بیشتر فکر کنم...
undefined #روزهای_جنگ به روایت #فاطمه_سعادت_خواه
undefinedhttps://farsnews.ir/ravadar/1786960906064533691
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~«این، روایت ماست»روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
undefinedhttps://ble.ir/ravadarundefinedhttps://farsnews.ir/ravadarundefinedhttps://eitaa.com/ravadar
undefined۴

۱۴۳

۱۳:۳۲

بازارسال شده از روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
thumbnail
﷽undefinedدفتر روایت حوزه هنری استان فارس برگزار می‌کند:

undefinedمراسم رونمایی از کتاب عهد صادق (خاطرات زندگی و اسارت حبیب‌الله مومنی)
undefinedبا حضور راوی
و نویسنده کتاب (احمدرضا روحانی سروستانی)

undefinedزمان: سه‌شنبه ۲۷مرداد- ساعت۱۷

undefinedمکان: حوزه هنری فارس، طبقه دوم، سالن رهبر شهید.‌undefinedنشان:https://nshn.ir/3b_bg415VF7mrv
~~~~~~~~~~«این، روایت ماست»روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس‌undefinedhttps://ble.ir/ravadarundefinedhttps://eitaa.com/ravadar

۱۱

۱۹:۲۸

۳۱ مرداد
thumbnail
﷽undefined دوشنبه این هفته در «ماجرای کتاب»، مسیرِ طی شده و ماجرای نگارش کتاب «عهد صادق» را می‌شنویم از زبان نویسنده‌اش؛ جناب آقای احمدرضا روحانی.‌undefinedزمان:دوشنبه؛ ۲ شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۶‌undefinedمکان:حوزه هنری فارس، طبقه سوم، دفتر روایت.‌undefinedنشان:https://nshn.ir/3b_bg415VF7mrv‌undefinedحضور برای عموم آزاد است‌~~~~~~~~~~«این، روایت ماست»روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس‌undefinedhttps://ble.ir/ravadarundefinedhttps://eitaa.com/ravadar‌

۲۶۱

۳:۳۱

۳ شهریور
thumbnail
﷽

undefined آقای باجه شماره ۳

undefinedدستگاه نوبت‌دهی که زبان کاغذی‌اش را دراز کرد، صدوسه نفر دیگر جلویم بودند. سالن تامین اجتماعی آن‌قدر شلوغ بود که من و فاطمه و ریحانه نمی‌توانستیم کنار یا روبروی هم بنشینیم.دخترها را کنار هم نشاندم و خودم ردیف بعدی‌شان نشستم. کتاب "داستان یک انسان واقعی" را روبرویم باز کردم و هر چند خط یک‌بار، سر می‌گرداندم سمت بچه‌ها.
undefinedاسترس جلسه یک ساعت بعد را داشتم و با این روند اعلام شماره‌ها، دو ساعتی باید معطل می‌ماندم.ده دقیقه نگذشته بود که برق رفت. جمع صد نفره‌ای که آن‌جا نشسته بودیم، همه با هم "اَه" بلند و کشیده‌ای گفتیم.
undefined"این‌جا ایرانه‌ها"این را دختر نوجوان مکشفه ردیف روبرویی خطاب به مادرش گفت. تیزی ترکشش البته به گوشه گُرده من هم نشست. مادرش امیدوار بود که سازمان عریض و طویل و خرپولی مثل تامین اجتماعی برای این‌جور مواقع موتوربرق یا یوپی‌اس کنار گذاشته باشد که خبری نبود.فقط سیستم‌های کامپیوتری‌شان به برق اضطراری وصل بود. همین هم جای شکر داشت ولی دیدن دخترکانم که صورتشان از گرمای هوا و صد و اندی نفری که آن‌جا نفس می‌کشیدند، سرخ شده بود، صفرای مزاجم را بالا برد و دهانم را تلخ کرد.
undefinedاکثر زن‌های توی سالن پرونده بیمه‌شان را تبدیل به بادبزن کرده بودند و روبروی صورتشان چپ و راست می‌کردند. داشتم خودم را آماده می‌کردم اگر کسی درباره نظام ناسزا یا دشنامی داد، چگونه برخورد کنم و چه جوابی بدهم: "اول لبخند بزن. برو جلو و بذار حرفش رو بزنه. بعد منطقی جواب بده و هرچی هم بی‌احترامی کرد، باز هم با منطق و بدون‌عصبانیت جواب بده" می‌دانستم آدم این‌جور کارها نیستم و وسطش جوش می‌آورم و دعوا بالا می‌گیرد.مردی از ردیف پشتی بلند شد و پنجره‌ها را باز کرد. باد نسبتا خنکی گردنم را نوازش کرد و کمی التهاب جمع را خواباند.
undefinedداشتم به کِیف بادهای گاه‌وبیگاه فکر می‌کردم تا تحملم را بالاتر ببرم که آن مرد قدبلند با پیراهن سفید آمد وسط جمع: "کسایی که برای تمدید بیمه اومدن بیان پیش من." نیمی از جمعیت توی سالن برای تمدید بیمه آمده بودند و همین کار ساده می‌توانست سالن را تا حد زیادی خلوت کند. وقتی دورش جمع شدیم با صدای پایین‌تری گفت: "همه صف بگیرید پشت باجه ۳. پنج دقیقه‌ای کار همه‌تون تمومه."ذوق کردم. از این‌که بعضی‌ها دیرتر از من آمده بودند ولی توی صف جلوتر افتاده بودند هم ناراحت نشدم. فرقش دو سه دقیقه بود.
undefinedبه ریش پروفسوری و صورت کشیده مرد پیراهن سفید خیره شدم و چند جمله انگیزشی و تشکرآمیز آماده کردم تا وقتی نوبتم شد بگویم ولی این‌قدر تند تند کارها را راه انداخت که فقط توانستم بگویم: "آقا! دم شما گرم. ممنون"دست راستش را برای جواب گذاشت کنار موهای پرپشتش و لبخند شیرینی زد.به تابلوی قرمز اعلام شماره‌ها نگاه کردم. حداقل پنجاه نفر مانده بود تا نوبتمان شود.
undefinedدست فاطمه و ریحانه را گرفتم و از سالن خارج شدم: "بابا! دیدی مردو چه کار باحالی کرد؟ وگرنه مجبور بودیم یک ساعت دیگه این‌جا بومونیم."هنوز ربع‌ساعتی برای رسیدن به جلسه وقت داشتم. در مسیر به این فکر کردم که توی این مملکت با چه‌ کارهای ساده‌ و البته خارج از روال مرسومی می‌شود حال مردم را خوب کرد.اگر آقای باجه شماره سه همین‌طور پشت سیستمش نشسته بود و مثل هفت هشت باجه دیگر روال عادی‌اش را ادامه می‌داد یا آن مرد پشت سری که پنجره‌ها را باز کرد، سرش به کار خودش گرم بود و مثل من کتابش را می‌خواند، حکما گرمای هوا و طولانی شدن نوبت‌ها صدای خیلی‌ها را بالا می‌برد ولی آن‌ها بدون امکانات خاص ولی با یک تدبیر به‌جا فضا را مدیریت کردند.
undefinedپ.ن۱: این متن ادای دِینی بود به همه آدم‌های شریفی که این روزها، هوای مردم را دارند و با کارهایی که وظیفه‌شان نیست، حال مردم را خوب می‌کنند.
undefinedپ.ن۲: تصویر را هوش مصنوعی ساخته. واقعی نیست.
undefined راوی #محمدحسین_عظیمی undefinedhttps://farsnews.ir/ravadar/1787661361153739544undefinedhttps://ble.ir/ravayat_nameh~~~~~~~~~~~~~~~~«این، روایت ماست»روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
undefinedhttps://ble.ir/ravadarundefinedhttps://farsnews.ir/ravadarundefinedhttps://eitaa.com/ravadar
undefined۳

۷۰

۱۲:۵۰