بازارسال شده از نودِ اقتصادی
۱۴
۱۰:۴۱
بازارسال شده از گرانیگاه
@Geranigah_vcast
۱۹
۱۲:۰۱
بازارسال شده از گرانیگاه
@Geranigah_vcast
۹
۲۱:۴۶
بازارسال شده از گرانیگاه
@Geranigah_vcast
۳
۱۱:۳۹
بازارسال شده از گرانیگاه
@Geranigah_vcast
۸
۲۱:۱۲
سرمایه معنوی ایرانیان / بخش اول
آناتومی مقاومت در دهم اسفند ۱۴۰۴
یکشنبه دهم اسفند ۱۴۰۴، ملت ایران حادثهای را از سر گذراند که در تاریخش بی سابقه بود. در یک روز، رهبر، فرماندهان ارشد نظامی و مدیران ارشد امنیتی را از دست داد و با تهاجمی گسترده، بیوقفه و همهجانبه از سوی بزرگترین قدرت نظامی جهان مواجه شد. در همان ساعات، صدای هلهله و شادی بخشی از مردم نیز بلند شد. هر یک از این رویدادها بهتنهایی برای فروپاشی یک ملت کافی بود.
اما آنچه رخ داد چیز دیگری بود. بخشی از مردم ایران به جای ضعف، استیصال و تسلیم، راه مقاومت را برگزیدند؛ با حضور در میادین شهرها ابتدا ورق صحنه اجتماعی را برگرداندند و سپس به نیرویی تعیینکننده برای ادامه مبارزه تبدیل شدند. علیرغم تداوم ترورها و بمبارانهای متوالی به مدت چهل شب، نه کوتاه آمدند و نه از میدان رفتند.
این شجاعت و مقاومت ریشه در چه دارد؟ چرا در جایی که منطق، تسلیم را حکم میکند، مبارزه انتخاب میشود؟ و در جایی که گریز طبیعی است، ماندن در میدان رخ می دهد؟
در میان عوامل مؤثر بر این رویداد، آنچه از نخستین ساعات انتشار خبر شهادت رهبر انقلاب بیش از هر چیز به چشم میخورد، نقش باورهای مذهبی و بهطور خاص حضور تعیینکننده ذخایر باوری واقعه کربلا و حادثه عاشورا بود. یک بار دیگر کربلایی شکل گرفته بود. ملتی که از کودکی حسرت نبودن در کربلا را زمزمه کرده بودند، این بار جنگ تحمیلشده و شهادت رهبران و فرماندهان را تکرار آن واقعه در هیئتی دیگر میدیدند و با حضور در میدان میخواستند بخشی از آن جریان تاریخی باشند.
اینان جماعتی بودند که در روزهای نخست جنگ، به جای شوک و حیرت و ترس، منسجم و خودآگاه خود را سربازانی برای دین خدا میدانستند و حضور در میدان را بخشی از ادای دین به رهبری می دانستند که اکنون ز،دتر از همه آنها شهید شده بود. از همین رو بود که وقتی ایستهای بازرسی مورد حمله قرار گرفت، شمار داوطلبان نه کمتر، که بیشتر شد.
این ذخیره گرانسنگ را میتوان با الهام از مفهوم سرمایه در ادبیات جامعهشناختی، «سرمایه معنوی» نامید؛ سرمایهای که در روز مبادای ملت ایران از اعماق جوشید، به صحنه آمد و درخشید و خاطرهای از شجاعت و مقاومت را برای همیشه در این سرزمین ثبت کرد.
روزنامه صبح نو | ۶ تیر ۱۴۰۵
@sinakallhor
آناتومی مقاومت در دهم اسفند ۱۴۰۴
@sinakallhor
۳۴۷
۱۰:۱۳
سرمایه معنوی ایرانیان / بخش دوم
آناتومی مقاومت در دهم اسفند ۱۴۰۴
این سرمایه معنوی همه عناصر و لوازم مورد نیاز را با خود دارد. مرگ در منطق آن شهادت است و پیوستن ابدی به نیکان تاریخ؛ در نتیجه نه گریز از مرگ، که شوق به آن وجود دارد. با خود زمزمه میکند: مرگ اگر مرد است گو نزد من آی / تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ.
یکی از نمادهای بارز این سرمایه، شعر فرمانده بزرگش حاج قاسم سلیمانی است: رقص و جولان بر سر میدان کنند / رقص اندر خون خود مردان کنند / چون رهند از دست خود دستی زنند / چون جهند از نقص خود رقصی کنند. در این سرمایه معنوی هم قهرمانان شجاع است، هم دعا و توکل، هم مبارزه با ظلم و یاری مظلوم، هم نپذیرفتن ذلت، و هم امید به آینده و ظهور منجی دادگستر.
اما آنچه این سرمایه معنوی را کارآمدتر میسازد و به آن توان میدهد که در روز بحران اینگونه عمل کند، عبور از مرز باور داشتن و رسیدن به مرحله حامل بودن است؛ و این دو را باید جدی گرفت. باور داشتن یک رابطه شناختی است؛ ذهن گزارهای را میپذیرد و آن را درست میداند. اما حامل بودن یک رابطه وجودی است؛ آن گزاره دیگر بیرون از آدم نیست، در ساختار شخصیت، در واکنشهای غریزی، در نحوه تفسیر خطر و مرگ حل شده است.
در سنت دینی شیعی این تحول از باور به حمل، از طریق سازوکار خودسازی رخ میدهد؛ دههها عزاداری، دعا، مجالس، زیارت و تأمل در سیره که آرامآرام الگوهای کربلا را در لایههای زیرین شخصیت مینشانند. این است که وقتی در سحرگاه دهم اسفند خبر شهادت رسید، آن بخش از مردم نیازی به فکر کردن نداشتند؛ پاسخشان پیش از تصمیم آمده بود. این نشانه حمل است، نه صرف باور.
آنچه در دهم اسفند هویدا شد این بود که این سرمایه تنها حرف نیست، سرمایه است. لغلغه زبان نیست، بخشی از وجود است. و اگر بخشی از وجود نبود، چگونه میتوانست در برابر چنان هجمهای بایستد؟
در این میان، آنچه رهبر شهید انجام داده بود، شناخت این سرمایه و فراهم کردن بستر بازتولید و انتقال نسلبهنسل آن بود؛ فراستی که در ادبیات سیاسی غرب معادل دقیقی ندارد، چرا که مبتنی بر درک سرمایهای است که علوم انسانی سکولار ابزار اندازهگیریاش را ندارد. این سرمایه معنوی بهمثابه کارآمدترین نظام انگیزهبخشی در صحنه اجتماعی عمل کرد و در سختترین لحظه، نظام اجتماعی و سیاسی را از درون نگه داشت.
آنچه دهم اسفند به تاریخ نشان داد این بود که در معادلات قدرت، همیشه آنچه دیده میشود تعیینکننده نیست. قدرتهای بزرگ با منطقی مادیگرا محاسبه میکنند؛ توپخانه، تحریم، ترور، تهدید. اما این محاسبه یک کور نقطه دارد: سرمایهای که نه در ترازنامه ثبت میشود، نه با ماهواره رصد میشود و نه با تحریم مصادره میشود. سرمایهای که هر چه فشار بیشتر شود، نه تحلیل که تعمیق مییابد؛ چرا که فشار خارجی در منطق کربلا نه نشانه شکست، که تأییدی بر درستی راه است.
این سرمایه معنوی میراث نسلهایی است که در طول تاریخ آن را از سینه به سینه منتقل کردهاند؛ نه در کتابها که در مجالس، در اشکها، در زیارتها و در دعاها. و هر پرچمی که در عزای حسینی برافراشته میشود، نه صرفاً نمادی دینی، که نشانهای از حضور این ذخیره زنده و پویاست؛ ذخیرهای که در روز مبادا ثابت کرد عمیقترین سرمایه یک ملت آن چیزی است که در اعماق وجودش جا گرفته، نه آنچه در انبارهایش ذخیره شده.
روزنامه صبح نو | ۶ تیر ۱۴۰۵
@sinakallhor
آناتومی مقاومت در دهم اسفند ۱۴۰۴
@sinakallhor
۴۴۴
۱۰:۱۵
بازارسال شده از روزنامه فرهیختگان
۱
۸:۴۸
بازارسال شده از روزنامه فرهیختگان
۷
۱۷:۳۷
چند قدم با پیادهروی اربعین
قدم اول: ۷۶۰ کیلومتر اتوبان و جاده دو بانده
عوارضی اتوبان تهران-ساوه را که رد میکنیم، هوا گرگومیش شده و راه، چراغ لازم. چراغها را که روشن میکنم، شوکه میشوم. نور ضعیفی بر سطح تیره جاده میافتد و مسیر را از تاریکی مطلق، به شکل اشباحی در حرکت درمیآورد؛ تقریباً چیزی دیده نمیشود. تا همدان میروم با سایهروشنهای ماشینهای جلو و کناری، در دل اتوبانی که کار را آسان کرده است. اگر اتوبان نبود، نمیشد. نه، نمیشد؛ با خودم تکرار میکنم.
مکانیک همدانی میگوید: «مشکل این مدل ماشینها همین کمنور بودن چراغهاست، باید برقیاش را بررسی کنی.» ماه در آسمان میدرخشد و نورش بیشتر از نور چراغها، جاده را روشن میکند. چشم به جاده دوختهام تا ببینم چه زمان جاده دو بانده تمام میشود و کار سختتر. اسدآباد، کرمانشاه، اسلامآباد، کرند، و هنوز جز یکی دو مورد، راه دو بانده است؛ با کیفیت خوب آسفالت، تابلوهای راهنمایی و... همه چیز در بالاترین کیفیت تا نقطه مرزی.
سرمست این آبادانیام که با سرعت ۱۲۰ میروم روی سرعتگیر؛ و در هوا پرواز میکنم. شیرینی ۷۶۰ کیلومتر راه دو بانده و اتوبان، با یک سرعتگیر در کامم تلخ میشود؛ مثل تلخ شدن کام مردم از تورم و گرانی که اجازه نداد شیرینی آبادانی کشور در کام ملت بماند. به لطف اربعین، آبادانی به استانهای غربی رسیده است.
قدم دوم: عبور آسان از هر دو مرز
رد شدن از مرز ایران و عراق، به این آسانی و راحتی، چیزی شبیه معجزه است. شاید ده سال پیش، تصورش را هم در خواب نمیشد کرد؛ ولی یک الگوی کارآمد از سیستم اداری، نه در پایتخت، که در مرز شکل گرفته است. نشانی از اینکه چطور نظام اداری میتواند بهترین عملکرد را از خود نشان دهد. نشان دیگری از روح اربعین در کالبد بیروح نظام اداری.
قدم سوم: از خودروهای زیبا تا رونق حملونقل
هنوز هم این تنوع مدلها و برندها در عراق چشمنواز است و اگرچه احتمالاً در ذهن زائران چندان شبهه تولید نکند، اما شوقآور است؛ مخصوصاً بچهها که با دیدن انواع مدلهای روز، با چشم تحسین نگاه میکنند. سهم سیاستهای خودرومحور کشور هم در نهایت، همین تولید فاصله و حسرت بوده است؛ سرعتگیر دیگری که کام مردم را تلخ کرد.
اربعین اما حملونقل عراق را رونق داده است. میلیونها مسافر در مدت زمانی کوتاه، نظام حملونقل عراق را به جوشوخروش درمیآورند و میلیونها دینار درآمد را نصیب آنها میکنند. درآمدهایی که البته چند کیلومتر آن طرفتر، تبدیل به پذیرایی رایگان در دهها کیلومتر مسیر پیادهروی میشود. دادوستدی که از یک دست میدهد و از دست دیگر میگیرد. هم روزیِ زندگی است و هم رزقِ طعام زوار.
قدم چهارم: پرچمهای خونخواهی و تصاویر رهبری
خاصترین تصویر، تصویر رهبر شهید و رهبر جدید بر خودروهای نظامی عراقی است. چه کسی باور میکند؟ چه کسی باورش میشد؟ این، لحظه ظهور یک امت است؛ امتی یکپارچه، همچون روحی واحد در بدنهایی که با جبر جغرافیای دولتها از هم جدا شدهاند. امت شیعیان از سراسر جهان، درآمیخته در آیین اربعین، رو به سوی امامی واحد.
قدم پنجم: تحول نسلی دختران و زنان
در مسیر پیادهروی، دستههای دختران خردسالی که اغلب تصاویر رهبر شهید را به دست داشتند، با صدای بلند فریاد میزدند: «لبیک یا حسین». در جامعه سنتی عراق، این نشانه مهمی از تأثیرات الگوی زنان انقلابی ایران بر دختران شیعه عراق و البته سایر شیعیان جهان است. زن انقلابی ایرانی، بهخصوص آن گونهاش که بعد از جنگ دوم و در شکل ملت مبعوث ظهور کرد، حالا الگویی قابل تکرار و تقلید برای همه دختران و زنان مسلمان و شیعه در جهان است؛ تجسمی از زن فعال اجتماعی، یا همان الگوی سومی که سالها زمان لازم داشت تا بتواند در صحنه اجتماعی ظهور کند.
قدم آخر: باید رفت
اربعین، آیین حرکت است؛ آیین رفتن و نایستادن. اینجا رسم بر رفتن است؛ رسیدن، سلام دادن و عبور کردن. جمعیت ۲۰ تا ۲۵ میلیونی، تنها با رفتن میتواند در راه و خیابان و شهر جا شود. همین خصلت سیال اربعین است که چنین عظمتی را ممکن میکند، نظمی از ایثار را برپا میدارد و تجربهای از جلای جان را برای زائر به یادگار میگذارد تا هر سال، دلش به یاد آن تجربه شیرین پر بکشد.
@sinakallhor
قدم اول: ۷۶۰ کیلومتر اتوبان و جاده دو بانده
عوارضی اتوبان تهران-ساوه را که رد میکنیم، هوا گرگومیش شده و راه، چراغ لازم. چراغها را که روشن میکنم، شوکه میشوم. نور ضعیفی بر سطح تیره جاده میافتد و مسیر را از تاریکی مطلق، به شکل اشباحی در حرکت درمیآورد؛ تقریباً چیزی دیده نمیشود. تا همدان میروم با سایهروشنهای ماشینهای جلو و کناری، در دل اتوبانی که کار را آسان کرده است. اگر اتوبان نبود، نمیشد. نه، نمیشد؛ با خودم تکرار میکنم.
مکانیک همدانی میگوید: «مشکل این مدل ماشینها همین کمنور بودن چراغهاست، باید برقیاش را بررسی کنی.» ماه در آسمان میدرخشد و نورش بیشتر از نور چراغها، جاده را روشن میکند. چشم به جاده دوختهام تا ببینم چه زمان جاده دو بانده تمام میشود و کار سختتر. اسدآباد، کرمانشاه، اسلامآباد، کرند، و هنوز جز یکی دو مورد، راه دو بانده است؛ با کیفیت خوب آسفالت، تابلوهای راهنمایی و... همه چیز در بالاترین کیفیت تا نقطه مرزی.
سرمست این آبادانیام که با سرعت ۱۲۰ میروم روی سرعتگیر؛ و در هوا پرواز میکنم. شیرینی ۷۶۰ کیلومتر راه دو بانده و اتوبان، با یک سرعتگیر در کامم تلخ میشود؛ مثل تلخ شدن کام مردم از تورم و گرانی که اجازه نداد شیرینی آبادانی کشور در کام ملت بماند. به لطف اربعین، آبادانی به استانهای غربی رسیده است.
قدم دوم: عبور آسان از هر دو مرز
رد شدن از مرز ایران و عراق، به این آسانی و راحتی، چیزی شبیه معجزه است. شاید ده سال پیش، تصورش را هم در خواب نمیشد کرد؛ ولی یک الگوی کارآمد از سیستم اداری، نه در پایتخت، که در مرز شکل گرفته است. نشانی از اینکه چطور نظام اداری میتواند بهترین عملکرد را از خود نشان دهد. نشان دیگری از روح اربعین در کالبد بیروح نظام اداری.
قدم سوم: از خودروهای زیبا تا رونق حملونقل
هنوز هم این تنوع مدلها و برندها در عراق چشمنواز است و اگرچه احتمالاً در ذهن زائران چندان شبهه تولید نکند، اما شوقآور است؛ مخصوصاً بچهها که با دیدن انواع مدلهای روز، با چشم تحسین نگاه میکنند. سهم سیاستهای خودرومحور کشور هم در نهایت، همین تولید فاصله و حسرت بوده است؛ سرعتگیر دیگری که کام مردم را تلخ کرد.
اربعین اما حملونقل عراق را رونق داده است. میلیونها مسافر در مدت زمانی کوتاه، نظام حملونقل عراق را به جوشوخروش درمیآورند و میلیونها دینار درآمد را نصیب آنها میکنند. درآمدهایی که البته چند کیلومتر آن طرفتر، تبدیل به پذیرایی رایگان در دهها کیلومتر مسیر پیادهروی میشود. دادوستدی که از یک دست میدهد و از دست دیگر میگیرد. هم روزیِ زندگی است و هم رزقِ طعام زوار.
قدم چهارم: پرچمهای خونخواهی و تصاویر رهبری
خاصترین تصویر، تصویر رهبر شهید و رهبر جدید بر خودروهای نظامی عراقی است. چه کسی باور میکند؟ چه کسی باورش میشد؟ این، لحظه ظهور یک امت است؛ امتی یکپارچه، همچون روحی واحد در بدنهایی که با جبر جغرافیای دولتها از هم جدا شدهاند. امت شیعیان از سراسر جهان، درآمیخته در آیین اربعین، رو به سوی امامی واحد.
قدم پنجم: تحول نسلی دختران و زنان
در مسیر پیادهروی، دستههای دختران خردسالی که اغلب تصاویر رهبر شهید را به دست داشتند، با صدای بلند فریاد میزدند: «لبیک یا حسین». در جامعه سنتی عراق، این نشانه مهمی از تأثیرات الگوی زنان انقلابی ایران بر دختران شیعه عراق و البته سایر شیعیان جهان است. زن انقلابی ایرانی، بهخصوص آن گونهاش که بعد از جنگ دوم و در شکل ملت مبعوث ظهور کرد، حالا الگویی قابل تکرار و تقلید برای همه دختران و زنان مسلمان و شیعه در جهان است؛ تجسمی از زن فعال اجتماعی، یا همان الگوی سومی که سالها زمان لازم داشت تا بتواند در صحنه اجتماعی ظهور کند.
قدم آخر: باید رفت
اربعین، آیین حرکت است؛ آیین رفتن و نایستادن. اینجا رسم بر رفتن است؛ رسیدن، سلام دادن و عبور کردن. جمعیت ۲۰ تا ۲۵ میلیونی، تنها با رفتن میتواند در راه و خیابان و شهر جا شود. همین خصلت سیال اربعین است که چنین عظمتی را ممکن میکند، نظمی از ایثار را برپا میدارد و تجربهای از جلای جان را برای زائر به یادگار میگذارد تا هر سال، دلش به یاد آن تجربه شیرین پر بکشد.
@sinakallhor
۲۶۰
۱۲:۵۹