چرا حفظ اورانیوم ۶۰درصد ضروری است؟پژوهشکده ابرار معاصر تهران۱. مسئله بازگشتپذیری۲. تغییر منطق کارکردی ذخایر۳. دکترین ابهام در دوره جدید۴. جلوگیری از طرح مطالبات موشکی طرف مقابل۵. نبود امتیازات هموزن روی میز@Tehraninstitute
۷۰۲
۱۲:۱۲
یک خط تحلیلی در کشور این است که ایران و آمریکا بهعنوان دو state با یکدیگر به تفاهمی رسیدهاند و ایران نباید آن را بهدلیل یک بازیگر فروملی همچون حزبالله به خطر اندازد.
اکنون که ترامپ، گراهام و اورتگاس، در شش ساعت، هر سه از این گفتهاند که اگر حزبالله به اسرائیل حمله کند(!)، آمریکا به ایران حمله خواهد کرد، باید منتظر ماند و دید این خط تحلیلی در تهران، اکنون چه استدلالی خواهد آورد. @Tehraninstitute
اکنون که ترامپ، گراهام و اورتگاس، در شش ساعت، هر سه از این گفتهاند که اگر حزبالله به اسرائیل حمله کند(!)، آمریکا به ایران حمله خواهد کرد، باید منتظر ماند و دید این خط تحلیلی در تهران، اکنون چه استدلالی خواهد آورد. @Tehraninstitute
۷۳۲
۱۷:۵۳
معنای دقیقتر آتشبس در لبنان چیست؟ پژوهشکده ابرار معاصر تهران
براساس بند نخست تفاهمنامهای که به امضای رؤسای جمهور ایران و آمریکا رسیده است، جنگ در لبنان باید فوراً پایان یابد و تمامیت ارضی و حاکمیت این کشور محترم شمرده شود. همچنین طبق بند ۱۳، اجرای این تفاهمنامه منوط به آغاز پیشبرد برخی بندها از جمله بند یک (مربوط به لبنان) است. در اینمیان، باوجود آغاز اجرای تعهد ایران در بازگشایی تنگه هرمز، حملات وحشیانه اسرائیل به خاک لبنان در میانه سکوت آمریکا ادامه داشته است.فارغ از ارزیابی رویکرد ایران در اجرای گامبهگام تفاهمنامه و نیز تحلیل سفر هیئت مذاکرهکننده ایرانی به سوئیس، باتوجه به پیشینه آمریکا در تفسیرسازیهای گسترده از متون تفاهمشده و نیز پیشینه توافقگریز رژیم تروریستی اسرائیل، پرسش اساسی این است که در لبنان چه تحولاتی باید صورت گیرد که به معنای تاموتمام اجرای بند نخست تفاهمنامه باشد؟ به عبارت دیگر، چه اقدامات ایجابی و سلبی ازسوی رژیم اسرائیل در قبال لبنان باید انجام شود تا تهران با اطمینان از اجرای بند نخست، به اجرای تعهدات متقابل خود بپردازد؟ در ادامه مهمترین مواردی که ازسوی هیئت مذاکرهکننده ایرانی باید پیگیری شود، مورد اشاره قرار میگیرد:۱. برقراری آتشبس کامل در سراسر خاک لبنان؛۲. توقف ترورهای هدفمند اسرائیل علیه هرکدام از مسئولان، فرماندهان و وابستگان به محور مقاومت در خاک لبنان با هر ملیتی؛۳. خروج کامل اسرائیل از اراضی اشغالی لبنان براساس جدول زمانی مشخص، کوتاه و تضمینشده؛۴. خروج کامل اسرائیل از نقاط پنجگانه اشغالی در لبنان که پس از جنگ ۲۰۲۴ اشغال کرده بود؛۵. توقف هرگونه نقض حریم هوایی و زمینی لبنان؛۶. آزادی اسرا و تحویل پیکر شهدای لبنانی؛۷. ممنوعیت تخریب منازل و زیرساختهای جنوب لبنان توسط ارتش اسرائیل بهویژه با توجه به پیشینه تخریبگری این رژیم هنگام خروج از یک منطقه اشغالی؛۸. تعهد آمریکا به پرهیز از هرگونه اخلالگری سیاسی، اقتصادی و یا نظامی در مسیر بازگشت آوارگان و بازسازی مناطق جنوبی لبنان.
جمعبندی آنکه بهنظر میرسد پرونده لبنان، نخستین آزمون پیشرفت تفاهمنامه ۲۸ خرداد است. هرگونه عقبنشینی (زمانی، تاکتیکی و یا با هر عنوان دیگر) از اجرای کامل بند مربوط به لبنان، ایران را از دستیابی به سایر حقوق خود طبق تفاهمنامه دورتر خواهد کرد. تهران نباید تصور کند با تفاهم بر سر یک «تفسیر مضیّق» از بند یک، میتواند منافع خود و لبنان را تأمین کند؛ برعکس، بهنظر میرسد تحقق اهداف محور مقاومت در تلاش برای پیشبرد یک «تفسیر هرچه موسّعتر» از بند نخست تفاهمنامه است.@Tehraninstitute
براساس بند نخست تفاهمنامهای که به امضای رؤسای جمهور ایران و آمریکا رسیده است، جنگ در لبنان باید فوراً پایان یابد و تمامیت ارضی و حاکمیت این کشور محترم شمرده شود. همچنین طبق بند ۱۳، اجرای این تفاهمنامه منوط به آغاز پیشبرد برخی بندها از جمله بند یک (مربوط به لبنان) است. در اینمیان، باوجود آغاز اجرای تعهد ایران در بازگشایی تنگه هرمز، حملات وحشیانه اسرائیل به خاک لبنان در میانه سکوت آمریکا ادامه داشته است.فارغ از ارزیابی رویکرد ایران در اجرای گامبهگام تفاهمنامه و نیز تحلیل سفر هیئت مذاکرهکننده ایرانی به سوئیس، باتوجه به پیشینه آمریکا در تفسیرسازیهای گسترده از متون تفاهمشده و نیز پیشینه توافقگریز رژیم تروریستی اسرائیل، پرسش اساسی این است که در لبنان چه تحولاتی باید صورت گیرد که به معنای تاموتمام اجرای بند نخست تفاهمنامه باشد؟ به عبارت دیگر، چه اقدامات ایجابی و سلبی ازسوی رژیم اسرائیل در قبال لبنان باید انجام شود تا تهران با اطمینان از اجرای بند نخست، به اجرای تعهدات متقابل خود بپردازد؟ در ادامه مهمترین مواردی که ازسوی هیئت مذاکرهکننده ایرانی باید پیگیری شود، مورد اشاره قرار میگیرد:۱. برقراری آتشبس کامل در سراسر خاک لبنان؛۲. توقف ترورهای هدفمند اسرائیل علیه هرکدام از مسئولان، فرماندهان و وابستگان به محور مقاومت در خاک لبنان با هر ملیتی؛۳. خروج کامل اسرائیل از اراضی اشغالی لبنان براساس جدول زمانی مشخص، کوتاه و تضمینشده؛۴. خروج کامل اسرائیل از نقاط پنجگانه اشغالی در لبنان که پس از جنگ ۲۰۲۴ اشغال کرده بود؛۵. توقف هرگونه نقض حریم هوایی و زمینی لبنان؛۶. آزادی اسرا و تحویل پیکر شهدای لبنانی؛۷. ممنوعیت تخریب منازل و زیرساختهای جنوب لبنان توسط ارتش اسرائیل بهویژه با توجه به پیشینه تخریبگری این رژیم هنگام خروج از یک منطقه اشغالی؛۸. تعهد آمریکا به پرهیز از هرگونه اخلالگری سیاسی، اقتصادی و یا نظامی در مسیر بازگشت آوارگان و بازسازی مناطق جنوبی لبنان.
جمعبندی آنکه بهنظر میرسد پرونده لبنان، نخستین آزمون پیشرفت تفاهمنامه ۲۸ خرداد است. هرگونه عقبنشینی (زمانی، تاکتیکی و یا با هر عنوان دیگر) از اجرای کامل بند مربوط به لبنان، ایران را از دستیابی به سایر حقوق خود طبق تفاهمنامه دورتر خواهد کرد. تهران نباید تصور کند با تفاهم بر سر یک «تفسیر مضیّق» از بند یک، میتواند منافع خود و لبنان را تأمین کند؛ برعکس، بهنظر میرسد تحقق اهداف محور مقاومت در تلاش برای پیشبرد یک «تفسیر هرچه موسّعتر» از بند نخست تفاهمنامه است.@Tehraninstitute
۹۹۲
۸:۱۹
بازارسال شده از پژوهشکده مطالعات راهبردی
رهبر ماندگار تاریخ ایران
پژوهشکده مطالعات راهبردی
یکی از خصوصیات اصلی و محوری رهبر شهید انقلاب اسلامی در دوران زمامداری، تعلق خاطر عمیق ایشان به ایران و هر آن چیزی است که به ایران انتساب مییابد. در شرایطی که هجوم همه جانبه و بی وقفه تبلیغاتی و رسانهای، معطوف به مسخ اندیشه واقعی و تحریف گرایش اصلی ایشان بوده و به عنوان بخشی از پروژه ایدئولوژی دینستیز و نفرت پراکن توسط بخشی از اپوزیسیون خارج نشین عمل کرده است، بازخوانی و یادآوری تمایل قلبی و عملی رهبری شهید انقلاب اسلامی به مسأله "ایران" حائز اهمیت می باشد:
1 -هویت اندیشی ایرانی: رهبر شهید در سیاست ورزی خویش بر این نکته متمرکز بود که روح جمعی ایرانی، باید متعهد به هویت ملی خود، آن تمایز و برجستگی خاص را حفظ نموده و از غلتیدن به سوی تقلید و تبعیت از فرهنگ های مهاجم پرهیز نماید. مرزگذاری میان هویت ایرانی با هویت سایر ملل و احساس تشخص به این هویت اصیل، کهن و جاودانه با این انگیزه عمیق ایشان همراه بود که باید ایران را به جایگاه واقعی خود در جهان رساند و اسیر جاذبه فریبکارانه تمدنهای دیگر نشد. اصرار بر هویت ایرانی، یک رکن محوری اندیشه سیاسی رهبر شهید به شمار میآید.
2- سبک زندگی ایرانی- اسلامی: برجستهسازی سبک زندگی ایرانی- اسلامی، یکی از ترجیع بندهای همیشگی امام شهید برای فاصله گذاری میان هویت خاص ایرانی با مشخصات سایر حوزه های فرهنگی و اجتماعی بود. جایگاه این عنوان در بیانیه محوری گام دوم انقلاب اسلامی، گویای حساسیت ایشان در ارتباط با سبکی است که دوگانه ایرانیت و اسلامیت را نه در برابر یکدیگر، بلکه همسو، همساز و هماهنگ با هم میبیند و ماهیتی تکمیلی و هم افزاینده برای آن در نظر میگیرد. این سبک زندگی طیف متنوعی را شامل می شود که زندگی فردی و اجتماعی شهروندان در قالب آن می گنجد. رهبر شهید در همین راستا حتی به قاریان قرآن توصیه میکرد در هنگام حضور در محافل بین المللی، لباس ایرانی را حفظ کنید و از لباس های غیرایرانی اجتناب نمایید.
3- پاسداشت زبان فارسی: اگر در دورانی، تعهد به زبان فارسی به عنوان نشانه اصلی هویت ایرانی از سوی متفکران و اندیشمندانی همچون فخرالدین شادمان و حلقه محدود روشنفکرانی چند مطرح میشد، در دوره ما رأس هرم سیاسی و رهبری نظام، خود داعیه دار اصلی تقویت زبان مادری و معیار بود. آرمانگرایی در این زمینه، ناظر به دستیابی به جایگاه رفیع علمی در دنیا که پژوهشگران برای دانش اندوزی خود را مکلف به آموختن زبان فارسی بدانند، اصالت تعهد رهبر شهید به این رکن مهم فرهنگ و تمدن ایرانی را ثابت می کند.
4- ایران قوی: پیشرفت ایران بالاترین هدف امام شهید در دوران زمامداری بود و ایران قوی، یک کلیدواژه اصلی در ادبیات ایشان به شمار میآمد. تعهد به تقویت قدرت ایران در عرصههای مختلف علمی، اقتصادی، نظامی، فناوری، و ... چیزی جز ایرانگرایی مثبت و سازنده در اندیشه رهبری شهید را نشان نمیدهد. پافشاری ایشان بر تولید واکسن ایرانی کرونا و آمادگی برای دریافت آن در نوبتهای نخست، یک جلوه منحصر به فرد از عِرق ملی امام شهید بود که هیچ گاه فراموش نمیشود. اصرار بر تقویت توان دفاعی ایران هم در یک سال گذشته، حجّیت و اهمیت سرنوشتساز خود را به همگان ثابت کرد.
5- پاسداشت عاشقان ایران: امام شهید در چارچوب رویکرد ملی خود، هیچ گاه از پاسداشت و تکریم خادمان ایران دست نشست. این خادمان در عرصه های مختلف علمی، هنری، ادبی، ورزشی، و ... درخشیدند و به موازات آن، از سوی عالیترین مقام رسمی کشور نیز ارج دیدند. قاب دیدنی و به یاد ماندنی تکریم ایرج افشار، ایرانشناس برجسته، از سوی شخص رهبری شهید، خود نشانی از این رویکرد و روحیه دارد که البته از سوی محافل سیاسی و رسانه ای ستیزه جو سانسور و تحریف میشود.
نهایتاً آنکه تاریخ ایران در صفحات پرشمار خود امروز به برگی رسیده که این حقیقت آشکار را مورد تأکید قرار میدهد که امام شهید، پای استقلال ایران و دفع شر بیگانگانی که در سودای تسلط بر ایران، تضعیف آن و نابودی بنیانهای علمی و توانمندیهای راهبردی این کشور را داشتند، تا پای جان ایستاد و از این حیث در پس قرنها نشان افتخاری را بر سینه نصب کرد که کمتر حاکمی در تاریخ این مرز و بوم به آن مفتخر گردید. تاریخ ایران با احترام، تجلیل و تعظیم از شهید آیت الله سید علی حسینی خامنه ای یاد می کند که به همگان، و از جمله نسلهای آتی آموخت که باید در راه عشق به وطن و قوی ساختن آن، جهاد و مبارزه کرد، از درخود فرو ماندگی و رکود اجتناب نمود، و همچون سربازی برای ایران، عاشقانه جنگید.
@riss1404
1 -هویت اندیشی ایرانی: رهبر شهید در سیاست ورزی خویش بر این نکته متمرکز بود که روح جمعی ایرانی، باید متعهد به هویت ملی خود، آن تمایز و برجستگی خاص را حفظ نموده و از غلتیدن به سوی تقلید و تبعیت از فرهنگ های مهاجم پرهیز نماید. مرزگذاری میان هویت ایرانی با هویت سایر ملل و احساس تشخص به این هویت اصیل، کهن و جاودانه با این انگیزه عمیق ایشان همراه بود که باید ایران را به جایگاه واقعی خود در جهان رساند و اسیر جاذبه فریبکارانه تمدنهای دیگر نشد. اصرار بر هویت ایرانی، یک رکن محوری اندیشه سیاسی رهبر شهید به شمار میآید.
2- سبک زندگی ایرانی- اسلامی: برجستهسازی سبک زندگی ایرانی- اسلامی، یکی از ترجیع بندهای همیشگی امام شهید برای فاصله گذاری میان هویت خاص ایرانی با مشخصات سایر حوزه های فرهنگی و اجتماعی بود. جایگاه این عنوان در بیانیه محوری گام دوم انقلاب اسلامی، گویای حساسیت ایشان در ارتباط با سبکی است که دوگانه ایرانیت و اسلامیت را نه در برابر یکدیگر، بلکه همسو، همساز و هماهنگ با هم میبیند و ماهیتی تکمیلی و هم افزاینده برای آن در نظر میگیرد. این سبک زندگی طیف متنوعی را شامل می شود که زندگی فردی و اجتماعی شهروندان در قالب آن می گنجد. رهبر شهید در همین راستا حتی به قاریان قرآن توصیه میکرد در هنگام حضور در محافل بین المللی، لباس ایرانی را حفظ کنید و از لباس های غیرایرانی اجتناب نمایید.
3- پاسداشت زبان فارسی: اگر در دورانی، تعهد به زبان فارسی به عنوان نشانه اصلی هویت ایرانی از سوی متفکران و اندیشمندانی همچون فخرالدین شادمان و حلقه محدود روشنفکرانی چند مطرح میشد، در دوره ما رأس هرم سیاسی و رهبری نظام، خود داعیه دار اصلی تقویت زبان مادری و معیار بود. آرمانگرایی در این زمینه، ناظر به دستیابی به جایگاه رفیع علمی در دنیا که پژوهشگران برای دانش اندوزی خود را مکلف به آموختن زبان فارسی بدانند، اصالت تعهد رهبر شهید به این رکن مهم فرهنگ و تمدن ایرانی را ثابت می کند.
4- ایران قوی: پیشرفت ایران بالاترین هدف امام شهید در دوران زمامداری بود و ایران قوی، یک کلیدواژه اصلی در ادبیات ایشان به شمار میآمد. تعهد به تقویت قدرت ایران در عرصههای مختلف علمی، اقتصادی، نظامی، فناوری، و ... چیزی جز ایرانگرایی مثبت و سازنده در اندیشه رهبری شهید را نشان نمیدهد. پافشاری ایشان بر تولید واکسن ایرانی کرونا و آمادگی برای دریافت آن در نوبتهای نخست، یک جلوه منحصر به فرد از عِرق ملی امام شهید بود که هیچ گاه فراموش نمیشود. اصرار بر تقویت توان دفاعی ایران هم در یک سال گذشته، حجّیت و اهمیت سرنوشتساز خود را به همگان ثابت کرد.
5- پاسداشت عاشقان ایران: امام شهید در چارچوب رویکرد ملی خود، هیچ گاه از پاسداشت و تکریم خادمان ایران دست نشست. این خادمان در عرصه های مختلف علمی، هنری، ادبی، ورزشی، و ... درخشیدند و به موازات آن، از سوی عالیترین مقام رسمی کشور نیز ارج دیدند. قاب دیدنی و به یاد ماندنی تکریم ایرج افشار، ایرانشناس برجسته، از سوی شخص رهبری شهید، خود نشانی از این رویکرد و روحیه دارد که البته از سوی محافل سیاسی و رسانه ای ستیزه جو سانسور و تحریف میشود.
@riss1404
۱
۶:۴۹
محاصره ایران؛ چرا حمله به کویت و بحرین کفایت راهبردی ندارد؟ پژوهشکده ابرار معاصر تهران
اکنون که چندین هفته از امضای تفاهمنامه میان ایران و آمریکا گذشته است، میتوان دو نکته را برای ادامه مسیر، بهعنوان مفروض درنظر گرفت:۱. آمریکا وقتی نتوانست در چهارچوب تقویم زمانی موردنظر خود، به اهداف حداکثریاش در جنگ با ایران دست یابد، با دو پیشران «تهدید زیرساختی در عَلن» و «ارسال پیام برای آتشبس در خفا»، تلاش کرد تا تبادل آتش را متوقف سازد تا طرح محاصره ایران را در فضایی ایمن و بدون ریسک آغاز کند. بهنظر میرسد اساساً تلاش برای آتشبس ازسوی آمریکا، جدای از خارج کردن موقت آن از ناکامیهای جنگ، برای آغاز محاصره بود، چراکه امکان شکلدهی به یک محاصره تمامعیار در فضای تبادل آتش، برای آمریکا پرهزینه بود و برای آغاز ایمن آن، آمریکا ناگزیر به توقف آتش در جنگ بود. پذیرش درخواست ایران ازسوی ترامپ با آن تفرعنش برای توییتزدن شروط تهران برای آغاز مذاکرات، کنفرانس خبری نامعقول و تهاجمی ونس پس از شکست نسبی مذاکرات اسلامآباد و سرعت قابلتوجه آغاز محاصره ایران ساعاتی پس از شکست مذاکرات اسلامآباد، ازجمله قرائنی است که نشان میدهد در طرح آمریکا، آتشبس مقدمهای برای آغاز ایمن محاصره دریایی بود، چه اینکه میدانست ایران نیز در سطح اراده، در پی برهمزدن محاصره بر نخواهد آمد.۲. طرف آمریکایی، گزینه محاصره را معتبر، پربازده و البته زودبازده تلقی میکند و شوربختانه، تأیید این تلقی خود را از میان کنشهای کلامی برخی مسئولان ایرانی نیز دریافت کرده است. ترامپ به این تصریح کرده است که محاصره، دستاوردهای بیشتری از جنگ برای آمریکا داشته است. این تلقی تقریباً در فضای اندیشکدهای و سیاسی آمریکا، با اقبال جدی روبرو است.
وقتی این دو مفروض مبنای تحلیل قرار گیرد، دو مسیر مطلوب عملیاتی برای هر یک از طرفین یعنی ایران و آمریکا قابل طرح است؛الف. مطلوب آمریکا آن است که بتواند محاصره دریایی را در زمان مقتضی برقرار سازد و البته پاسخ ایران را که در انسداد تنگه هرمز معنا مییابد، خنثی سازد. بنابراین واشنگتن درپی آن است که امکانهای تسلیحاتی، ارتباطی و انسانی ایران برای انسداد تنگه را تضعیف کند و برای فشار بیشتر، محاصره را آغاز کند. حتی برای چنین فشاری، مسیرهای مواصلاتی ایران به کشورهای شمالیاش را نیز مورد هجوم قرار دهد (خط آهن آققلا).ب. ایران، محاصره را فنِّ بدل آمریکا درمقابل انسداد تنگه هرمز میداند که متأسفانه مؤثر نیز بوده است؛ بنابراین مطلوبش آن است که بتواند همزمان توان انسداد تنگه هرمز را حفظ کند و البته مانع از امکان محاصره دریایی ازسوی آمریکا شود.
آمریکا برای هر دو رکن کنش مطلوبش، فعال است؛ هم توان ایران در انسداد هرمز را تضعیف میکند و هم توان محاصره ایران را حفظ و تقویت میکند. اما همه کنشهای عملیاتی ایران، در راستای مطلوبیتهایش نیست؛ تهران در پی تحکیم اقتدار خود بر تنگه است و در این مسیر، تاکنون مماشات نکرده است، اگرچه هزینههای شبانه تحمیلی از سوی آمریکا، باید محل توجه جدی باشد. ایران اما برای تضعیف توان محاصره دریایی آمریکا، طرح عملیاتی مشخصی ندارد یا اینکه تاکنون اجرا نکرده است. حملات واکنشی به بحرین و کویت نیز احتمالاً بی/کمارتباط با توان محاصره آمریکا است، اگرچه مزایای راهبردی دیگری دارد. صرف انسداد تنگه، اگرچه واجد دستاوردهایی است، اما با احتساب آغاز محاصره همزمان ایران توسط آمریکا و نیز متغیر گذشت زمان، میتواند دوباره شرایط گذشته را برقرار سازد که در کلام برخی مسئولان نیز متأسفانه آشکارا فریاد زده شد.
بهنظر میرسد باتوجه به برجستهشدن «آغاز محاصره» در ادبیات مقامات آمریکا، جمهوری اسلامی ایران باید طرحی عملیاتی برای ناایمنسازی محیط محاصره را در دستورکار داشته باشد تا آغاز آن را با هزینه و ریسک برای آمریکا همراه سازد؛ آنچه که در فضای آتشبس پیشین، اساساً وجود نداشت و آمریکا بدون هزینه و خطری، طرح محاصره را آغاز کرد. وقتی آمریکا هم از انسداد تنگه متضرر شود و هم محاصره را بهدلیل فعالیتهای تهاجمی هدفمند ایران در محیط مرتبط، پربازده و زودبازده نیابد، ضمن افزایش تابآوری کشور، آقایان برای پیگیری دیپلماسی نیز احتمالاً گزینههای بهتری خواهند داشت.@Tehraninstitute
اکنون که چندین هفته از امضای تفاهمنامه میان ایران و آمریکا گذشته است، میتوان دو نکته را برای ادامه مسیر، بهعنوان مفروض درنظر گرفت:۱. آمریکا وقتی نتوانست در چهارچوب تقویم زمانی موردنظر خود، به اهداف حداکثریاش در جنگ با ایران دست یابد، با دو پیشران «تهدید زیرساختی در عَلن» و «ارسال پیام برای آتشبس در خفا»، تلاش کرد تا تبادل آتش را متوقف سازد تا طرح محاصره ایران را در فضایی ایمن و بدون ریسک آغاز کند. بهنظر میرسد اساساً تلاش برای آتشبس ازسوی آمریکا، جدای از خارج کردن موقت آن از ناکامیهای جنگ، برای آغاز محاصره بود، چراکه امکان شکلدهی به یک محاصره تمامعیار در فضای تبادل آتش، برای آمریکا پرهزینه بود و برای آغاز ایمن آن، آمریکا ناگزیر به توقف آتش در جنگ بود. پذیرش درخواست ایران ازسوی ترامپ با آن تفرعنش برای توییتزدن شروط تهران برای آغاز مذاکرات، کنفرانس خبری نامعقول و تهاجمی ونس پس از شکست نسبی مذاکرات اسلامآباد و سرعت قابلتوجه آغاز محاصره ایران ساعاتی پس از شکست مذاکرات اسلامآباد، ازجمله قرائنی است که نشان میدهد در طرح آمریکا، آتشبس مقدمهای برای آغاز ایمن محاصره دریایی بود، چه اینکه میدانست ایران نیز در سطح اراده، در پی برهمزدن محاصره بر نخواهد آمد.۲. طرف آمریکایی، گزینه محاصره را معتبر، پربازده و البته زودبازده تلقی میکند و شوربختانه، تأیید این تلقی خود را از میان کنشهای کلامی برخی مسئولان ایرانی نیز دریافت کرده است. ترامپ به این تصریح کرده است که محاصره، دستاوردهای بیشتری از جنگ برای آمریکا داشته است. این تلقی تقریباً در فضای اندیشکدهای و سیاسی آمریکا، با اقبال جدی روبرو است.
وقتی این دو مفروض مبنای تحلیل قرار گیرد، دو مسیر مطلوب عملیاتی برای هر یک از طرفین یعنی ایران و آمریکا قابل طرح است؛الف. مطلوب آمریکا آن است که بتواند محاصره دریایی را در زمان مقتضی برقرار سازد و البته پاسخ ایران را که در انسداد تنگه هرمز معنا مییابد، خنثی سازد. بنابراین واشنگتن درپی آن است که امکانهای تسلیحاتی، ارتباطی و انسانی ایران برای انسداد تنگه را تضعیف کند و برای فشار بیشتر، محاصره را آغاز کند. حتی برای چنین فشاری، مسیرهای مواصلاتی ایران به کشورهای شمالیاش را نیز مورد هجوم قرار دهد (خط آهن آققلا).ب. ایران، محاصره را فنِّ بدل آمریکا درمقابل انسداد تنگه هرمز میداند که متأسفانه مؤثر نیز بوده است؛ بنابراین مطلوبش آن است که بتواند همزمان توان انسداد تنگه هرمز را حفظ کند و البته مانع از امکان محاصره دریایی ازسوی آمریکا شود.
آمریکا برای هر دو رکن کنش مطلوبش، فعال است؛ هم توان ایران در انسداد هرمز را تضعیف میکند و هم توان محاصره ایران را حفظ و تقویت میکند. اما همه کنشهای عملیاتی ایران، در راستای مطلوبیتهایش نیست؛ تهران در پی تحکیم اقتدار خود بر تنگه است و در این مسیر، تاکنون مماشات نکرده است، اگرچه هزینههای شبانه تحمیلی از سوی آمریکا، باید محل توجه جدی باشد. ایران اما برای تضعیف توان محاصره دریایی آمریکا، طرح عملیاتی مشخصی ندارد یا اینکه تاکنون اجرا نکرده است. حملات واکنشی به بحرین و کویت نیز احتمالاً بی/کمارتباط با توان محاصره آمریکا است، اگرچه مزایای راهبردی دیگری دارد. صرف انسداد تنگه، اگرچه واجد دستاوردهایی است، اما با احتساب آغاز محاصره همزمان ایران توسط آمریکا و نیز متغیر گذشت زمان، میتواند دوباره شرایط گذشته را برقرار سازد که در کلام برخی مسئولان نیز متأسفانه آشکارا فریاد زده شد.
بهنظر میرسد باتوجه به برجستهشدن «آغاز محاصره» در ادبیات مقامات آمریکا، جمهوری اسلامی ایران باید طرحی عملیاتی برای ناایمنسازی محیط محاصره را در دستورکار داشته باشد تا آغاز آن را با هزینه و ریسک برای آمریکا همراه سازد؛ آنچه که در فضای آتشبس پیشین، اساساً وجود نداشت و آمریکا بدون هزینه و خطری، طرح محاصره را آغاز کرد. وقتی آمریکا هم از انسداد تنگه متضرر شود و هم محاصره را بهدلیل فعالیتهای تهاجمی هدفمند ایران در محیط مرتبط، پربازده و زودبازده نیابد، ضمن افزایش تابآوری کشور، آقایان برای پیگیری دیپلماسی نیز احتمالاً گزینههای بهتری خواهند داشت.@Tehraninstitute
۴.۹K
۸:۳۸
تصاویر ماهوارهای جدید، اثرات حملات هوایی آمریکا در اطراف نیروگاه هستهای بوشهر را نشان میدهد.اگر این موشک مستقیما به نیروگاه هستهای برخورد میکرد، بروز یک فاجعه که دامنه آن، کشورهای عرب مجاور را کاملا درگیر میکرد، قطعی بهنظر میرسد. این کشورها حتی سابقاً یک زلزله خفیف در بوشهر را با نگرانی دنبال میکردند! اکنون دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران، باید این خطر منطقهای را بهشکلی ویژه برای کشورهای منطقه برجستهتر از گذشته سازد، تا آنها با شیوههای مرسوم خود در گفتگو با آمریکا، مانع از آسیبرسانی به نیروگاه بوشهر شوند و خود را از خطر برهانند.@Tehraninstitute
۹۳۵
۱۷:۴۳
کمیته بررسی شکست در رژیم صهیونیستی.pdf
۹۳۹.۹۱ کیلوبایت
کمیته بررسی شکست در رژیم صهیونیستیتاريخ، ساختار و آینده احتمالی
پژوهشکده ابرار معاصر تهران | اسفند ۱۴۰۲
باتوجه به سنت همیشگی رژیم صهیونیستی در تشکیل کمیتههای بررسی شکست در سطوح مختلف و همچنین فقدان آشکار متنی منسجم درخصوص ساختار و کارکرد این کمیتهها، پژوهشکده ابرار معاصر تهران در اسفند ۱۴۰۲، گزارش پیوستشده را تدوین کرد. مطالعه این گزارش که پس از ارسال برای مراجع ذیربط، نخستینبار در کتاب «جستارهایی درباره طوفان الأقصی» منتشر شد، به پژوهشگران و علاقهمندان به مطالعات رژیم صهیونیستی و نیز مطالعات اطلاعاتی، توصیه میشود.@Tehraninstitute
پژوهشکده ابرار معاصر تهران | اسفند ۱۴۰۲
باتوجه به سنت همیشگی رژیم صهیونیستی در تشکیل کمیتههای بررسی شکست در سطوح مختلف و همچنین فقدان آشکار متنی منسجم درخصوص ساختار و کارکرد این کمیتهها، پژوهشکده ابرار معاصر تهران در اسفند ۱۴۰۲، گزارش پیوستشده را تدوین کرد. مطالعه این گزارش که پس از ارسال برای مراجع ذیربط، نخستینبار در کتاب «جستارهایی درباره طوفان الأقصی» منتشر شد، به پژوهشگران و علاقهمندان به مطالعات رژیم صهیونیستی و نیز مطالعات اطلاعاتی، توصیه میشود.@Tehraninstitute
۶۷۳
۶:۵۶
جنگ ۴۰روزه از منظر اندیشکدههای غربیپژوهشکده ابرار معاصر تهران | بهزودی...
در ایام جنگ ۴۰روزه تا امضای تفاهمنامه، پژوهشکده ابرار معاصر تهران، گزارشهایی موضوعی با تمرکز بر اندیشکدههای غربی تدوین میکرد. اکنون، برخی از این گزارشها در قالب کتاب «جنگ ۴۰روزه از منظر اندیشکدههای غربی» تجمیع شده است. عناوین گزارشها بهشرح زیر است:
۱. جنگ آمریکا علیه ایران؛ پیروزی تاکتیکی، شکست راهبردی۲. محاصره دریایی ایران؛ برگ برنده، قمار پرهزینه یا اقدامی محکوم به شکست؟۳. چشمانداز منازعه ایران و آمریکا؛ تشدید جنگ نظامی، اقتصادی یا منطقهای؟۴. چرا بنیاد دفاع از دموکراسیها حامی تداوم جنگ است؟۵. ارزیابی اثربخشی محاصره دریایی ایران۶. مردم ایران و مسئله جنگ۷.نیک استوارت؛ چهرهای که دیپلماسی با ایران را بیمعنا میداند۸. چهار نقش برای سپاه در ایران۹. رقابتهای عربی و فرصتها و تهدیدهای آن برای ایران۱۰. جایگاه چین در جنگ ایران۱۱. همکاریهای نظامی-اطلاعاتی ایران و چین۱۲. توصیههایی برای مواجهه با ایرانِ پس از جنگ۱۳. توان نظامی و منطق بازدارندگی نامتقارن ایران@Tehraninstitute
در ایام جنگ ۴۰روزه تا امضای تفاهمنامه، پژوهشکده ابرار معاصر تهران، گزارشهایی موضوعی با تمرکز بر اندیشکدههای غربی تدوین میکرد. اکنون، برخی از این گزارشها در قالب کتاب «جنگ ۴۰روزه از منظر اندیشکدههای غربی» تجمیع شده است. عناوین گزارشها بهشرح زیر است:
۱. جنگ آمریکا علیه ایران؛ پیروزی تاکتیکی، شکست راهبردی۲. محاصره دریایی ایران؛ برگ برنده، قمار پرهزینه یا اقدامی محکوم به شکست؟۳. چشمانداز منازعه ایران و آمریکا؛ تشدید جنگ نظامی، اقتصادی یا منطقهای؟۴. چرا بنیاد دفاع از دموکراسیها حامی تداوم جنگ است؟۵. ارزیابی اثربخشی محاصره دریایی ایران۶. مردم ایران و مسئله جنگ۷.نیک استوارت؛ چهرهای که دیپلماسی با ایران را بیمعنا میداند۸. چهار نقش برای سپاه در ایران۹. رقابتهای عربی و فرصتها و تهدیدهای آن برای ایران۱۰. جایگاه چین در جنگ ایران۱۱. همکاریهای نظامی-اطلاعاتی ایران و چین۱۲. توصیههایی برای مواجهه با ایرانِ پس از جنگ۱۳. توان نظامی و منطق بازدارندگی نامتقارن ایران@Tehraninstitute
۷۶۲
۸:۳۷
تشديد ادراک غرب از امکان هسته اي شدن ايران.pdf
۹۱۴.۴۶ کیلوبایت
تشدید ادراک غرب از امکان هستهای شدن ایرانپژوهشکده ابرار معاصر تهران | تیر ۱۴۰۵
- در ماههای منتهی به ژوئن ۲۰۲۶، در حاشیه تشدید تنشهای منطقهای، مجموعهای از روایتها و ادعاهای رسانهای در فضای تحلیلی غرب شکل گرفت که محور آنها احتمال دسترسی ایران به سلاح هستهای یا نمایش آن بود. این روایتها نه از سطح اسناد رسمی یا تأیید نهادهای دولتی، بلکه از زنجیرهای از اظهارات تحلیلگران مستقل آغاز شد و سپس در برخی رسانههای غیرجریان اصلی بازتاب یافت. در این چهارچوب، موضوع هستهای ایران از سطح «توان بالقوه و آستانهای» فراتر رفت و در برخی گزارشها به سطح «وجود سلاح عملیاتی» یا «نمایش قدرت هستهای» ارتقا داده شد؛ هرچند این ادعاها با واکنشهای رسمی و تکذیبهای متعدد مواجه شدند.- برآیند طیفی از تحلیلها نشان میدهد که در نگاه رسانهها و اندیشکدههای غربی، مسئله هستهای ایران دیگر صرفاً به سطح غنیسازی یا ظرفیت فنی محدود نمیشود، بلکه به تعامل پیچیدهای میان توانمندی، اراده سیاسی و محیط امنیتی منطقهای گره خورده است. - برخی تحلیلها نشان میدهد که تحولات اخیر بهجای کاهش اهمیت گزینه هستهای، به بازتولید و تقویت آن در سطوح مختلف فکری و سیاسی در ایران منجر شده است. بهویژه، افزایش ادراک تهدید، کاهش اعتماد به ترتیبات امنیتی خارجی و تجربه مستقیم درگیری نظامی، هم در میان بخشی از نخبگان و هم در سطح گفتمان عمومی، زمینه را برای بازنگری در محدودیتهای پیشین فراهم کرده است. افزایش سطح آسیبپذیری در برابر حملات خارجی، کاهش کارآمدی بازدارندگی متعارف و تجربه درگیریهای مستقیم، همگی این برداشت را تقویت کردهاند که تنها شکل پایدار بازدارندگی ممکن است در سطح هستهای تعریف شود یا دستکم نزدیکی دائمی به آن را توجیه کند.@Tehraninstitute
- در ماههای منتهی به ژوئن ۲۰۲۶، در حاشیه تشدید تنشهای منطقهای، مجموعهای از روایتها و ادعاهای رسانهای در فضای تحلیلی غرب شکل گرفت که محور آنها احتمال دسترسی ایران به سلاح هستهای یا نمایش آن بود. این روایتها نه از سطح اسناد رسمی یا تأیید نهادهای دولتی، بلکه از زنجیرهای از اظهارات تحلیلگران مستقل آغاز شد و سپس در برخی رسانههای غیرجریان اصلی بازتاب یافت. در این چهارچوب، موضوع هستهای ایران از سطح «توان بالقوه و آستانهای» فراتر رفت و در برخی گزارشها به سطح «وجود سلاح عملیاتی» یا «نمایش قدرت هستهای» ارتقا داده شد؛ هرچند این ادعاها با واکنشهای رسمی و تکذیبهای متعدد مواجه شدند.- برآیند طیفی از تحلیلها نشان میدهد که در نگاه رسانهها و اندیشکدههای غربی، مسئله هستهای ایران دیگر صرفاً به سطح غنیسازی یا ظرفیت فنی محدود نمیشود، بلکه به تعامل پیچیدهای میان توانمندی، اراده سیاسی و محیط امنیتی منطقهای گره خورده است. - برخی تحلیلها نشان میدهد که تحولات اخیر بهجای کاهش اهمیت گزینه هستهای، به بازتولید و تقویت آن در سطوح مختلف فکری و سیاسی در ایران منجر شده است. بهویژه، افزایش ادراک تهدید، کاهش اعتماد به ترتیبات امنیتی خارجی و تجربه مستقیم درگیری نظامی، هم در میان بخشی از نخبگان و هم در سطح گفتمان عمومی، زمینه را برای بازنگری در محدودیتهای پیشین فراهم کرده است. افزایش سطح آسیبپذیری در برابر حملات خارجی، کاهش کارآمدی بازدارندگی متعارف و تجربه درگیریهای مستقیم، همگی این برداشت را تقویت کردهاند که تنها شکل پایدار بازدارندگی ممکن است در سطح هستهای تعریف شود یا دستکم نزدیکی دائمی به آن را توجیه کند.@Tehraninstitute
۸۵۷
۴:۱۹
ساعاتی پیش ترامپ تهدید کرد بهزودی یکی از سایتهای هستهای ایران را هدف حمله قرار میدهد. آنچه ظاهراً ترامپ در قبال ایران الگوسازی کرده، حمله به هر مکانی است که بخشی از صنعت هستهای ایران ازجمله غنیسازی، نگهداری سانتریفیوژ و ... در آن انجام میشود. این الگوی خطرناک در صورت تداوم اجرا، اساساً برنامه هستهای ایران را از حیز انتفاع ساقط کرده و آن را بلاوجه میکند. زیرا هرزمان ایران در تأسیساتی، حتی صرفا به نگهداری سانتریفیوژهایش نیز بپردازد، آن مکان مورد حمله قرار میگیرد.اولویت کنونی ایران باید برهمزدن این الگو باشد. بهنظر میرسد راهکار پیشین ازجمله هدف قراردادن یک پایگاه آمریکایی که پس از حمله به تأسیسات فردو در جنگ ۱۲روزه انجام شد یا حتی آنچه این شبها انجام میشود، پاسخگو نباشد. تهران اکنون باید یک زیرساخت مهم و تعیینکننده را در منطقه هدف قرار داده و صراحتاً اعلام کند این حمله در پاسخ به تهدید فوری و جدی تأسیسات هستهای ایران انجام شده است و در صورت تعرض به این تأسیسات، زیرساختهای دیگر منطقه مورد حمله قرار خواهد گرفت.اینکه در پشتپرده چه درحال انجام است، شاید اینبار و برای چند روز! جواب دهد اما برهمزننده الگوی ترامپ نخواهد بود.@Tehraninstitute
۱K
۱۸:۳۵