فاروق
#به_فرزندم فرزندم! 🪻زیاد یاد مرگ کن؛ یاد جایی که ناگهان در آن فرو میافتی و بعدِ مردن به آن میرسی؛ تا وقتی سراغت آمد، آماده باشی، کمربسته و مهیا؛ نکند ناگهانی غافلگیرت کند و مغلوب شوی! نکند رنگ و لعاب مردمی که خیال برشان داسته در دنیا میمانند، مردمی که مثل سگ دنیا را از هم میدزدند، تو را گول بزند. 🪻خدا که از احوال این روزگار پست، تو را خبر کرده؛ خود دنیا هم به تو، خودش را معرفی کرده و زشتیهایش را نشانت داده. 🪻مردمی که پی دنیایند، سگهای عوعوزن و درندگان شکاریاند؛ به هم چنگ و دندان نشان میدهند؛ زورمندهاشان، بیزورها را میخورند؛ بزرگهاشان، کوچکترها را تحت سلطه میگیرند؛ بعضیهاشان، چهارپای رام و زانوبند دارند؛ بعضیها رها شده و زانوبندهاشان را گم کردهاند و به تاخت، سمت بیراهه میروند؛ در شنزاری بیگیاه و علف (و پر از) رنج و آفت میچرند، بی چوپانی که مواظبشان باشد و بی گلهبانی که آنها را (در مرتعی سالم) بچراند. دنیا آنها را برد به راهی تاریک، چشمهایشان را هم گرفت تا علائم و نشانههای راه روشن را نبینند. 🪻آنان در سرگردانیهای دنیا گم شدند، در نعمتهایش فرو رفتند و دنیا شد خدایشان؛ بعد، دنیا با آنها بازی کرد، آنها هم با دنیا بازی کردند و هرچه فراسوی آن بود، از یاد بردند. 🪻اگر صبر کنی، تاریکی کنار میرود؛ کجاوههای سفر، رسیده و آماده ایستادهاند؛ هرکه تند و سریع رود، به کاروان میرسد.
به فرزندم
فاطمه شهیدی
ترجمه نامه امیرالمؤمنین (ع) به امام حسن (ع)
فاروق؛ جایی برای شناختِ مردی که جهانِ خوب و بد را برای همیشه از هم جدا کرد. @Farough_110
#به_فرزندم
فرزندم، بدان!
آدمی که بر مرکب زمان سوار است، بر مرکب روزها و شبها، حتی وقتی خودش خیال میکند ایستاده است، مرکب زمان دارد او را پیش میبرد؛ همان وقتی که خیال میکند جایی ساکن شده و استراحت میکند، دارد رو به پایان، جلو میرود.
پس مطمئن باش که به آرزویت نمیرسی و بیش از اندازه مقرر، عمر نمیکنی؛ که تو در همان جادهای هستی که آدمهای پیش از تو رفتهاند.
پس در جستوجوی مال و منال دنیا، آرام و بیحرص باش و وقت خرجکردنش هم سنجیده و زیبا عمل کن! خیلی پیش آمده که افزونطلبیها، همه مال را بر باد داده است. اینطور نیست که هرکه بیفتد پی مال و منال، به آن برسد یا هرکس خیلی پی آن نباشد، محروم بماند.
روحت را بالاتر از این بدان که آلوده پستی و فرومایگی شود؛ حتی اگر از این مسیر به آرزوهایت برسی، (کرامت روحت را معامله نکن). هیچ کالایی، همقیمت با آنچه از روح و وجود تو کم میشود، نیست!
بنده کس دیگری نباش که خدا تو را آزاد آفریده است. (آرزوهایت فقط با پستی و فرومایگی به دست میآیند؟) چهجور خیری است، خیری که فقط از مسیر شر میشود به آن رسید؟! چهجور آسایشی است، آسایشی که فقط از مسیری سخت میشود به آن رسید؟!
نکند مرکبهای طمع، تند و شتابان، تو را تا چشمههای هلاکت ببرند!
به فرزندم
فاطمه شهیدی
ترجمه نامه امیرالمؤمنین (ع) به امام حسن (ع)
فاروق؛ جایی برای شناختِ مردی که جهانِ خوب و بد را برای همیشه از هم جدا کرد.@Farough_110
فرزندم، بدان!
۴۵
۹:۳۲
فاروق
#به_فرزندم فرزندم، بدان!
آدمی که بر مرکب زمان سوار است، بر مرکب روزها و شبها، حتی وقتی خودش خیال میکند ایستاده است، مرکب زمان دارد او را پیش میبرد؛ همان وقتی که خیال میکند جایی ساکن شده و استراحت میکند، دارد رو به پایان، جلو میرود.
پس مطمئن باش که به آرزویت نمیرسی و بیش از اندازه مقرر، عمر نمیکنی؛ که تو در همان جادهای هستی که آدمهای پیش از تو رفتهاند.
پس در جستوجوی مال و منال دنیا، آرام و بیحرص باش و وقت خرجکردنش هم سنجیده و زیبا عمل کن! خیلی پیش آمده که افزونطلبیها، همه مال را بر باد داده است. اینطور نیست که هرکه بیفتد پی مال و منال، به آن برسد یا هرکس خیلی پی آن نباشد، محروم بماند.
روحت را بالاتر از این بدان که آلوده پستی و فرومایگی شود؛ حتی اگر از این مسیر به آرزوهایت برسی، (کرامت روحت را معامله نکن). هیچ کالایی، همقیمت با آنچه از روح و وجود تو کم میشود، نیست!
بنده کس دیگری نباش که خدا تو را آزاد آفریده است. (آرزوهایت فقط با پستی و فرومایگی به دست میآیند؟) چهجور خیری است، خیری که فقط از مسیر شر میشود به آن رسید؟! چهجور آسایشی است، آسایشی که فقط از مسیری سخت میشود به آن رسید؟!
نکند مرکبهای طمع، تند و شتابان، تو را تا چشمههای هلاکت ببرند!
به فرزندم
فاطمه شهیدی
ترجمه نامه امیرالمؤمنین (ع) به امام حسن (ع)
فاروق؛ جایی برای شناختِ مردی که جهانِ خوب و بد را برای همیشه از هم جدا کرد. @Farough_110
#به_فرزندم
فرزندم!
اگر میتوانی، نگذار یکی که نعمتی در اختیار دارد، بین تو و خدا قرار گیرد (نعمت را به جای اینکه از او بخواهی، مستقیم از خود خدا بخواه). بههرحال، همان قسمت و سهم مقررت را میگیری؛ ولی کم و اندکی که خود خدای پاک به آدم بدهد، بزرگتر و باارزشتر از زیاد و بسیاری است که آفریدگانش بدهند؛ با اینکه همه و هر نعمتی از اوست.
جبران ضرری که از سکوت به تو میرسد، آسانتر از جبران حرفهای نابهجاست.
بندهای ظرف را اگر خوب و محکم ببندی، هرچه در ظرف است سالم میماند. من بیشتر دوست دارم که هرچه داری، درست نگه داری تا اینکه بیفتی پی آنچه دیگران دارند.
تلخی یأس، بهتر از خواستن از مردم است.
کار کم در آمد با پاکدامنی، بهتر از توانگری با گناه است.
آدم راز خودش را بهتر از هرکس دیگر نگه میدارد.
خیلیها در راهی سعی میکنند که به ضرر خودشان تمام میشود. پرحرف، هرزهگو میشود و آنکه میاندیشد، بینایی مییابد.
به فرزندم
فاطمه شهیدی
ترجمه نامه امیرالمؤمنین (ع) به امام حسن (ع)
فاروق؛ جایی برای شناختِ مردی که جهانِ خوب و بد را برای همیشه از هم جدا کرد.@Farough_110
فرزندم!
۴۰
۱۱:۴۲
فاروق
#به_فرزندم فرزندم!
اگر میتوانی، نگذار یکی که نعمتی در اختیار دارد، بین تو و خدا قرار گیرد (نعمت را به جای اینکه از او بخواهی، مستقیم از خود خدا بخواه). بههرحال، همان قسمت و سهم مقررت را میگیری؛ ولی کم و اندکی که خود خدای پاک به آدم بدهد، بزرگتر و باارزشتر از زیاد و بسیاری است که آفریدگانش بدهند؛ با اینکه همه و هر نعمتی از اوست.
جبران ضرری که از سکوت به تو میرسد، آسانتر از جبران حرفهای نابهجاست.
بندهای ظرف را اگر خوب و محکم ببندی، هرچه در ظرف است سالم میماند. من بیشتر دوست دارم که هرچه داری، درست نگه داری تا اینکه بیفتی پی آنچه دیگران دارند.
تلخی یأس، بهتر از خواستن از مردم است.
کار کم در آمد با پاکدامنی، بهتر از توانگری با گناه است.
آدم راز خودش را بهتر از هرکس دیگر نگه میدارد.
خیلیها در راهی سعی میکنند که به ضرر خودشان تمام میشود. پرحرف، هرزهگو میشود و آنکه میاندیشد، بینایی مییابد.
به فرزندم
فاطمه شهیدی
ترجمه نامه امیرالمؤمنین (ع) به امام حسن (ع)
فاروق؛ جایی برای شناختِ مردی که جهانِ خوب و بد را برای همیشه از هم جدا کرد. @Farough_110
#به_فرزندم
فرزندم!🪻دور و بر خوبان بگرد تا از آنان شوی. از اهل شر فاصله بگیر تا از آنان جدا باشی. مال حرام، بد لقمهای است و زشتترین ظلم، ظلم به ناتوان است!
🪻خیلی داروها، خودشان دردند و خیلی دردها، دارو و مداوا هستند!
🪻خیلی وقتها، یکی که انتظار نداری ناصح و خیرخواه باشد، نصیحت خوبی میکند ولی یکی که ناصح حسابش میکنی خیانت میکند!
🪻نکند به آرزوها تکیه کنی که آرزو، سرمایه آدمهای احمق است! عقل، حفظ و به خاطر سپردن تجربههاست و بهترین آنها، تجربهای است که تو را پندی میدهد.
🪻به سمت فرصتها بشتاب، قبل از اینکه از دست بروند و به اندوه مبدل شوند. اینطور نیست که هرکس چیزی میخواهد، به آن برسد یا آنچه نیست، بازگردد! اینکه توشهات را ضایع و آخرتت را خراب کنی، یک جور تبهکاری است.
🪻هر کاری، عاقبتی دارد. همین امروز و فرداست که تقدیر تو فرا برسد. بازرگان در خطر است. خیلی داراییهای کم هستند که از دارایی بسیار هم برکت بیشتری دارند.
به فرزندم
فاطمه شهیدی
ترجمه نامه امیرالمؤمنین (ع) به امام حسن (ع)
فاروق؛ جایی برای شناختِ مردی که جهانِ خوب و بد را برای همیشه از هم جدا کرد.@Farough_110
فرزندم!🪻دور و بر خوبان بگرد تا از آنان شوی. از اهل شر فاصله بگیر تا از آنان جدا باشی. مال حرام، بد لقمهای است و زشتترین ظلم، ظلم به ناتوان است!
🪻خیلی داروها، خودشان دردند و خیلی دردها، دارو و مداوا هستند!
🪻خیلی وقتها، یکی که انتظار نداری ناصح و خیرخواه باشد، نصیحت خوبی میکند ولی یکی که ناصح حسابش میکنی خیانت میکند!
🪻نکند به آرزوها تکیه کنی که آرزو، سرمایه آدمهای احمق است! عقل، حفظ و به خاطر سپردن تجربههاست و بهترین آنها، تجربهای است که تو را پندی میدهد.
🪻به سمت فرصتها بشتاب، قبل از اینکه از دست بروند و به اندوه مبدل شوند. اینطور نیست که هرکس چیزی میخواهد، به آن برسد یا آنچه نیست، بازگردد! اینکه توشهات را ضایع و آخرتت را خراب کنی، یک جور تبهکاری است.
🪻هر کاری، عاقبتی دارد. همین امروز و فرداست که تقدیر تو فرا برسد. بازرگان در خطر است. خیلی داراییهای کم هستند که از دارایی بسیار هم برکت بیشتری دارند.
۲۹
۱۳:۱۴
#به_فرزندم
فرزندم!
یار و یاور پَست و دوست متهم، فایدهای به حال آدم ندارند.
تا روزگار در برابرت رام است و از آن بهره میبری، آسان بگیر و به امید چیزهای بیشتر، خطر نکن. نکند بگذاری مرکب لجاجتت چموشی کند و تو را با خود ببرد!
با دوست، خودت را وادار کن اینگونه باشی: از تو برید، وصل باش؛ از تو رو گرداند، به او رو کن؛ با تو بخیل بود، بخشش کن؛ از تو دور شد، نزدیک برو؛ با تو تندی کرد، نرم باش؛ بدی کرد، عذرش را بپذیر؛ انگار بنده اویی و دوست، ولی نعمت توست.
نکند این نرمی و وصل را در حق آنکه شایسته نیست، یا جایی غیر از جای خودش، انجام دهی.
با دشمن دوستت، دوست نشو که این، دشمنی در حق دوست است.
دوست در هر موردی که با تو مشورت میکند، خوب یا بد، صادقانه خیر او را بخواه.
جرعه جرعه، خشم خود را فرو ده. من شربتی با پایانی اینهمه شیرین و تهمزهای اینهمه گوارا ندیدهام. با آنکس که با تو تندی میکند، نرمی کن که خیلی زود، با تو نرم خواهد شد.
نسبت به دشمن، با گذشت و فضیلت رفتار کن که این، از هر دو نوع پیروزی، شیرینتر است.
اگر از دوستت جدا میشوی، رشتهای از دوستی را بگذار بماند تا اگر روزی خواست، با همان رشته به دوستی برگردد.
اگر کسی به تو خوشبین است، تو کاری کن تا واقعا خیالش درست از کار درآید.
حق دوستت را روی حساب رفاقتی که بینتان است، ضایع نکن. کسی که حقش را ضایع میکنی، دیگر دوستت حساب نمیشود. نباید به فامیل و خانوادهات، کمتر از آدمهای دیگر توجه کنی.
به کسی که هیچ از تو خوشش نمیآید، علاقهمند نشو. جوری نباشد که هر اندازه دلت میخواهد، دوستی ادامه پیدا کند؛ پیش از آنکه دوستت بخواهد دوستیتان تمام شود. جوری نباشد او در بدی کردن، تواناتر از تو در خوبی کردن باشد.
ظلم هرکه به تو ظلم میکند، به نظرت بزرگ نیاید؛ چون او دارد به سود تو و به ضرر خودش کار میکند. پاداش یکی کا تو را خوشحال کرده، بدی کردن نیست!
به فرزندم
فاطمه شهیدی
ترجمه نامه امیرالمؤمنین (ع) به امام حسن (ع)
فاروق؛ جایی برای شناختِ مردی که جهانِ خوب و بد را برای همیشه از هم جدا کرد.@Farough_110
فرزندم!
۳۰
۹:۳۶
۱۲
۹:۵۸
بازارسال شده از قطره
بنویسید به روی کفنم
من مسلمان شدهٔ دست امامِ حسنم
عزیز غریبم
ما را ببخش که زورمان به برآورده کردن آرزوهایمان نرسید...ببخش که زورمان نرسید مزار پاک شما را از چنگال قدارهکشهای حرامی بیرون بیاوریم. ببخش که زورمان نرسید قدمهای نحس وهابیت را از حریم مطهرتان دور کنیم. ببخش که زورمان نرسید بارگاهی بسازیم و تمام عمر، برای داغِ کوچه بر سینه و سر بزنیم.
معصومِ مظلومم
ما را ببخش که از آرزویِ صحنی به نام قاسم بن الحسن «ع»، فقط حسرتش را به دوش کشیدیم. ما را ببخش که نشد بابِ بیبی شریفه را در مدینه بنا کنیم و مجالی نیافتیم تا سفرهی عبدالله بن الحسن «ع» را در بقیع بیندازیم. ما را ببخش که نشد کاشیهای عقیق حرمتان را با وضو جای دهیم و دور تا دور مزارتان را آینهکاری کنیم.
امامِ داغدارم
ما را ببخش که این همه سااااال، حتی یکبار هم نشد روبروی بقیع بایستیم و برایتان بلند بلند گریه کنیم. ببخش که نشد برایتان دم بگیریم و بر سینه بکوبیم، نشد از مسجد النبی تا بقیع را موکب بزنیم و به عزادارانتان آب برسانیم، ما را ببخش که نشد برایتان، هیچ کاری بکنیم.
مهربانِ رئوفم
ما را ببخش که زمانهٔ غیبت، خفهمان کرد. ببخش که هیچگاه نشد با صدای بلند و رسا بپرسیم:چه کسی پیکرِ امام غریب ما را، پس از آنکه جگرش از زهر جعدهی ملعون تکهتکه شده بود، تیرباران کرد؟ چه کسی مانع شد تا میوهٔ دل نبی، عزیزِ محترمِ نبی، سبط و فرزند و وصیِ نبی، در آغوش نبی خاک شود؟ ما را ببخش که هیچگاه نتوانستیم اسم آن ملعون را کنار بقیع فریاد بزنیم و در پیاش به کوچه برسیم و دستی که نه فقط بر مادر، که بر غرور شما بلند شد.
غریبِ بخشندهام
ما را ببخش که حتی در کتیبههایمان، نام شما کم پیدا میشود. کتیبه و موکب ظاهر ماجراست، ما خود خوب میدانیم که نبودیم آنکه باید. ببخش که قدِ معرفتمان نه به شناخت شما میرسد و نه به شناخت برادر مظلومتان، حسین علیهالسلام. ما را ببخش که بار بودهایم، نه یار.
شما که نیازی به بارگاه ندارید. ما طفلکیهای در غیبت، ما آبندیدههای تشنهلب، اگر چشم داشتیم، اگر معرفت داشتیم، میدیدیم که زمین و زمان، بارگاه شماست. نسیمِ ملکوت، از مزار شماست که برمیخیزد و این نام مبارک شماست که عالم را خوشبو میکند. جهان اگر در خود فرو نمیرود، از صدقهسر همان خاکهای نشسته بر مزار شماست.
امام حسن غریبم
شب شهادت شماست و ما نیستیم در بقیع :) ما نیستیم و دلمان دارد از غصه میترکد. ما نیستیم و حسرتهایمان تمامی ندارد. ما نیستیم و هی آرزوهایمان قد میکشند تا حداقل در خیال، بیاییم، اذن ورود بخوانیم، به کبوترهای حرمتان دانه بدهیم و بعد خودمان را روی ضریحتان بیندازیم و هایهای گریه کنیم. بغضِ نشکفتهٔ تمام این سالها، بر سینهٔ ما سنگینی میکند آقاجان. ما نیستیم، اما میدانیم که فرشتگان آمدهاند، زانوی ادب زده و خودشان را به مزار شما متبرک میکنند؛ نه فرشتگان، که تمام انبیا و نیکان و صلحا و شهدا. رسولِ خدا در بقیع است امشب، امیر مومنان در بقیع است امشب، حضرت فاطمه صدیقه در بقیع است امشب، ای جانم که امام حسین علیهالسلام در بقیع است امشب. حضرت زینب و قمر بنیهاشم در بقیع هستند و اگر اجازه دهید بگویم: جای ما هم خالی است.
مولای خطاپوشم
ما نیستیم اما امشب، صاحب زمان ما، امام مهدیِ عزیز و فرید و طرید مادر بقیع هستند. نکند کنار مزار خاکی شما از حال بروند؟ نکند روضهٔ کوچه و در و دیوار را به چشم ببینند؟ ما گرچه نیستیم، اما دلخوشیم که شما هستید. دست پر مهرتان را بر قلب اماممان میگذارید و برای سلامتی قلبِ داغدارشان، دعای فرج میخوانید.
غریبِ مادر، امام حسن جان
ما را ببخشید که ذرهای نتوانستیم از غربتتان کم کنیم. ما را ببخشید که سهممان از بقیع، پنجرهای خاکی است و زورمان به برآورده کردن آرزوهایمان نمیرسد...
من مسلمان شدهٔ دست امامِ حسنم
عزیز غریبم
معصومِ مظلومم
امامِ داغدارم
مهربانِ رئوفم
غریبِ بخشندهام
امام حسن غریبم
مولای خطاپوشم
غریبِ مادر، امام حسن جان
۳
۹:۵۹
#شهادت_امام_حسن_مجتبی_علیه_السلام🖤
عمو کنار بستر پدر آرام اشک میریزد. او که در تمام روزهای بیماری پدر، مدام خانه ماست، اکنون پیاله شیری طلب کرده که خودش به پدر بنوشاند...به قصد پیاله شیر بیرون آمدم؛ اما صدای گریه عمو را که شنیدم، همینجا، پشت در نشستهام تا شاید بفهمم چرا گاهی ساعتها باهم خلوت میکنند و بر چه میگریند..._برادرم! مولایم! کاش بگویی که چه کسی زهرت داد... سخت است برای ما که از خونت...پدر نفس نفس میزند:_برادرم! حسین جانم! خشم تو از غضب خدا برایش بیش نیست... جعده را رها کن که به خدا واگذاشتمش...و آرامتر میگوید:_اما بدان که پدرش، اشعث در خون پدرمان شریک شد و خودش در خون من و...میان گریه، بریده بریده:_و برادرش محمد، در خون تو شریک خواهد شد... به کربلایت...برمیخیزم به قصد پیاله شیری...
حاء. سین. نون
سید علی شجاعی
فاروق؛ جایی برای شناختِ مردی که جهانِ خوب و بد را برای همیشه از هم جدا کرد.@Farough_110
عمو کنار بستر پدر آرام اشک میریزد. او که در تمام روزهای بیماری پدر، مدام خانه ماست، اکنون پیاله شیری طلب کرده که خودش به پدر بنوشاند...به قصد پیاله شیر بیرون آمدم؛ اما صدای گریه عمو را که شنیدم، همینجا، پشت در نشستهام تا شاید بفهمم چرا گاهی ساعتها باهم خلوت میکنند و بر چه میگریند..._برادرم! مولایم! کاش بگویی که چه کسی زهرت داد... سخت است برای ما که از خونت...پدر نفس نفس میزند:_برادرم! حسین جانم! خشم تو از غضب خدا برایش بیش نیست... جعده را رها کن که به خدا واگذاشتمش...و آرامتر میگوید:_اما بدان که پدرش، اشعث در خون پدرمان شریک شد و خودش در خون من و...میان گریه، بریده بریده:_و برادرش محمد، در خون تو شریک خواهد شد... به کربلایت...برمیخیزم به قصد پیاله شیری...
۱۳
۱۰:۳۳
فاروق
#شهادت_امام_حسن_مجتبی_علیه_السلام
عمو کنار بستر پدر آرام اشک میریزد. او که در تمام روزهای بیماری پدر، مدام خانه ماست، اکنون پیاله شیری طلب کرده که خودش به پدر بنوشاند... به قصد پیاله شیر بیرون آمدم؛ اما صدای گریه عمو را که شنیدم، همینجا، پشت در نشستهام تا شاید بفهمم چرا گاهی ساعتها باهم خلوت میکنند و بر چه میگریند... _برادرم! مولایم! کاش بگویی که چه کسی زهرت داد... سخت است برای ما که از خونت... پدر نفس نفس میزند: _برادرم! حسین جانم! خشم تو از غضب خدا برایش بیش نیست... جعده را رها کن که به خدا واگذاشتمش... و آرامتر میگوید: _اما بدان که پدرش، اشعث در خون پدرمان شریک شد و خودش در خون من و... میان گریه، بریده بریده: _و برادرش محمد، در خون تو شریک خواهد شد... به کربلایت... برمیخیزم به قصد پیاله شیری...
حاء. سین. نون
سید علی شجاعی
فاروق؛ جایی برای شناختِ مردی که جهانِ خوب و بد را برای همیشه از هم جدا کرد. @Farough_110
#شهادت_امام_حسن_مجتبی_علیه_السلام🖤
باز که میگردم، باز پدر و عمو آرام باهم میگریند. پشت در مینشینم که خلوتشان آشفته نشود._برادرم!حسین جانم! میبینی که خبر جدمان رنگ واقعیت گرفت؟ که چهرهام از اثر زهر به کبودی نشسته و..._کدام خبر مولایم؟کاسه شیر در دستم و اشک بر صورتم..._پیامبر مرا فرمود: در معراج که گذر از بهشت میکردم، دو قصر دیدم به شباهت تمام؛ یکی از زبرجد سبز و دیگر از یاقوت سرخ. جبریل امین را پرسیدم که این دو منزل برای کیست و چرا به دو رنگ؟عمو شاید پایان کلام پدر میداند که گریهاش بلند میشود. کاسه شیر در دستم..._جبریل پاسخ داد که آن که از زبرجد سبز است، برای فرزندت حسن که با زهر شهید میشود و آن هنگام، چهره به کبودی نشسته... و آن که از یاقوت سرخ، برای فرزند دیگرت حسین که هنگام شهادت، محاسن خضابِ خونش...حالا گریه پدر بلند... برمیخیزم که پیاله شیر را به عمو برسانم...
حاء. سین. نون
سید علی شجاعی
فاروق؛ جایی برای شناختِ مردی که جهانِ خوب و بد را برای همیشه از هم جدا کرد.@Farough_110
باز که میگردم، باز پدر و عمو آرام باهم میگریند. پشت در مینشینم که خلوتشان آشفته نشود._برادرم!حسین جانم! میبینی که خبر جدمان رنگ واقعیت گرفت؟ که چهرهام از اثر زهر به کبودی نشسته و..._کدام خبر مولایم؟کاسه شیر در دستم و اشک بر صورتم..._پیامبر مرا فرمود: در معراج که گذر از بهشت میکردم، دو قصر دیدم به شباهت تمام؛ یکی از زبرجد سبز و دیگر از یاقوت سرخ. جبریل امین را پرسیدم که این دو منزل برای کیست و چرا به دو رنگ؟عمو شاید پایان کلام پدر میداند که گریهاش بلند میشود. کاسه شیر در دستم..._جبریل پاسخ داد که آن که از زبرجد سبز است، برای فرزندت حسن که با زهر شهید میشود و آن هنگام، چهره به کبودی نشسته... و آن که از یاقوت سرخ، برای فرزند دیگرت حسین که هنگام شهادت، محاسن خضابِ خونش...حالا گریه پدر بلند... برمیخیزم که پیاله شیر را به عمو برسانم...
۱۳
۱۲:۴۳
فاروق
#شهادت_امام_حسن_مجتبی_علیه_السلام
باز که میگردم، باز پدر و عمو آرام باهم میگریند. پشت در مینشینم که خلوتشان آشفته نشود. _برادرم!حسین جانم! میبینی که خبر جدمان رنگ واقعیت گرفت؟ که چهرهام از اثر زهر به کبودی نشسته و... _کدام خبر مولایم؟ کاسه شیر در دستم و اشک بر صورتم... _پیامبر مرا فرمود: در معراج که گذر از بهشت میکردم، دو قصر دیدم به شباهت تمام؛ یکی از زبرجد سبز و دیگر از یاقوت سرخ. جبریل امین را پرسیدم که این دو منزل برای کیست و چرا به دو رنگ؟ عمو شاید پایان کلام پدر میداند که گریهاش بلند میشود. کاسه شیر در دستم... _جبریل پاسخ داد که آن که از زبرجد سبز است، برای فرزندت حسن که با زهر شهید میشود و آن هنگام، چهره به کبودی نشسته... و آن که از یاقوت سرخ، برای فرزند دیگرت حسین که هنگام شهادت، محاسن خضابِ خونش... حالا گریه پدر بلند... برمیخیزم که پیاله شیر را به عمو برسانم...
حاء. سین. نون
سید علی شجاعی
فاروق؛ جایی برای شناختِ مردی که جهانِ خوب و بد را برای همیشه از هم جدا کرد. @Farough_110
#شهادت_امام_حسن_مجتبی_علیه_السلام🖤
تشت برابر پدر، پر خون... پیاله دست عمو میدهم و گوشهای مینشینم._برادرم! حسین جانم! بعد از آن که جان تقدیم خدایم کردم و چون غسلم دادی و کفن پوشاندی و بر تابوتم نهادی، بر سر مزار جدمان رسول خدا ببر تا آنجا دفنم کنی؛ که سزاوارترم از کسانی که اکنون کنار اویند...عمو دست پدر را میان دستانش میگیرد و آرام اشک..._اما اگر عایشه و دیگرانی مانع شدند، سوگندت میدهم به خدا و رسول، که قطره خونی ریخته نشود و مرا جانب مزار جدهام فاطمه بنت اسد ببری و همان جا مدفون کنی... تا پیامبرمان را ملاقات کنیم و شکایت ببریم از ظلمی که این امت بعد از او، بر ما روا داشتند...
حاء. سین. نون
سید علی شجاعی
فاروق؛ جایی برای شناختِ مردی که جهانِ خوب و بد را برای همیشه از هم جدا کرد.@Farough_110
تشت برابر پدر، پر خون... پیاله دست عمو میدهم و گوشهای مینشینم._برادرم! حسین جانم! بعد از آن که جان تقدیم خدایم کردم و چون غسلم دادی و کفن پوشاندی و بر تابوتم نهادی، بر سر مزار جدمان رسول خدا ببر تا آنجا دفنم کنی؛ که سزاوارترم از کسانی که اکنون کنار اویند...عمو دست پدر را میان دستانش میگیرد و آرام اشک..._اما اگر عایشه و دیگرانی مانع شدند، سوگندت میدهم به خدا و رسول، که قطره خونی ریخته نشود و مرا جانب مزار جدهام فاطمه بنت اسد ببری و همان جا مدفون کنی... تا پیامبرمان را ملاقات کنیم و شکایت ببریم از ظلمی که این امت بعد از او، بر ما روا داشتند...
۱۱
۱۴:۵۸
فاروق
#شهادت_امام_حسن_مجتبی_علیه_السلام
تشت برابر پدر، پر خون... پیاله دست عمو میدهم و گوشهای مینشینم. _برادرم! حسین جانم! بعد از آن که جان تقدیم خدایم کردم و چون غسلم دادی و کفن پوشاندی و بر تابوتم نهادی، بر سر مزار جدمان رسول خدا ببر تا آنجا دفنم کنی؛ که سزاوارترم از کسانی که اکنون کنار اویند... عمو دست پدر را میان دستانش میگیرد و آرام اشک... _اما اگر عایشه و دیگرانی مانع شدند، سوگندت میدهم به خدا و رسول، که قطره خونی ریخته نشود و مرا جانب مزار جدهام فاطمه بنت اسد ببری و همان جا مدفون کنی... تا پیامبرمان را ملاقات کنیم و شکایت ببریم از ظلمی که این امت بعد از او، بر ما روا داشتند...
حاء. سین. نون
سید علی شجاعی
فاروق؛ جایی برای شناختِ مردی که جهانِ خوب و بد را برای همیشه از هم جدا کرد. @Farough_110
#شهادت_امام_حسن_مجتبی_علیه_السلام🖤
تشتی پر خون... دست پدر در دستان عمو... گریه عمو و ناله و آهش مدام..._برادرم! حسین جانم! مصیبت امروزمان سخت، اما هیچ مصیبتی برابر روز تو نیست...تشت برابر پدر، لبریز لختههای خون..._که در کربلایت، آنان که مدعیاند بر دین جدمان، برابرت علم ستیز برمیدارند...چشمان پدر میافتد و سکوتی و باز نفس نفس..._تو و یارانت شهید... و خاندانت اسیر... و اموالت به غارت...اشک پدر کنار خون لبها... تشت لبریز..._زمین و آسمان برایت خون گریه میکند...دستان پدر در دستان عمو... پدر بیجان... انگار که آخرین کلام..._برای اندوه من گریه نکن برادرم... برای مصیبت من زاری نکن حسین جانم... که لا یوم کیومک یا اباعبدالله...
حاء. سین. نون
سید علی شجاعی
فاروق؛ جایی برای شناختِ مردی که جهانِ خوب و بد را برای همیشه از هم جدا کرد.@Farough_110
تشتی پر خون... دست پدر در دستان عمو... گریه عمو و ناله و آهش مدام..._برادرم! حسین جانم! مصیبت امروزمان سخت، اما هیچ مصیبتی برابر روز تو نیست...تشت برابر پدر، لبریز لختههای خون..._که در کربلایت، آنان که مدعیاند بر دین جدمان، برابرت علم ستیز برمیدارند...چشمان پدر میافتد و سکوتی و باز نفس نفس..._تو و یارانت شهید... و خاندانت اسیر... و اموالت به غارت...اشک پدر کنار خون لبها... تشت لبریز..._زمین و آسمان برایت خون گریه میکند...دستان پدر در دستان عمو... پدر بیجان... انگار که آخرین کلام..._برای اندوه من گریه نکن برادرم... برای مصیبت من زاری نکن حسین جانم... که لا یوم کیومک یا اباعبدالله...
۱۴
۱۶:۱۹