۳۷۸
۹:۲۲
بازارسال شده از وحید یامین پور
روایت هم غربزده میشود؟ بله. روایت مبتنی بر و منحصر در اعداد و ارقام ما را از "اصل داستان" منحرف میکند.بنیاد غرب جدید مبتنی بر تفکر ریاضی است. بیکن و دکارت به تاریخ جدید غرب تعلیم دادند که طبیعت یک واقعیت قابل اندازه گیری است و دارای امر استعلایی یا حقیقت یا مثال(آیدوس) نیست؛ پس اینکه ریاضیات زبان حقایق است، طرحی غربزده است. در جهانی که واقعیت به «چیز قابل اندازه گیری» تنزل یافته، حکمت الهی مندرج و پنهان در باطن عالم به هیچ انگاشته میشود و بتدریج انکار میشود.عقل ریاضیزدهی جدید نمیفهمد چطور یک شب قدر از هزار ماه برتر است یا چگونهی فئهی قلیله(گروهی کوچک) بر لشکری بزرگ غلبه مییابد و اساساً "غلبه" بیرون از عدد و رقم چه تعریفی دارد؛ و نسبت غلبه با "عزت" و "نصرت" چیست.
۱
۹:۵۸
بازارسال شده از لفظ قلم ן زهرا محسنیفر
مذاکره با آمریکا شبیه دوشیدن گاو نر است. چیزی مثل گذراندن شتر از سوراخ سوزن. وقتی با آمریکا مذاکره میکنی، انگار روی قبری که میت ندارد، فاتحه میخوانی. یا در هاون آب میکوبی. یا از کف دستت مو میکنی. اگر بتوان از آب کره گرفت، شاید بشود از مذاکره با آمریکا هم به دستاوردی رسید. مذاکرات زمانی به ثمر میرسد که نی، گل بدهد. یا آب سر بالا برود. یا گردو بر نوک گنبد، صاف بایستد. یا زمانی که سرکنگبین صفرا بیاورد. یا سراب، سیراب کند. آمریکا زمانی با مذاکره به کمک اقتصاد ما میآید که پشه آنوفل برای درمان بیماری مالاریا کلینیک تخصصی بزند. یا ویروس کووید ۱۹ مسئول ستاد ملی مقابله با کرونا شود. اصلاً مذاکره با آمریکا و حقوق ملت ایران، دو خط موازی هستند که در بینهایت به هم میرسند.
در زمانهای که نام ژنرال عاصم، بیش از نام حاج قاسم به گوش میرسد، باید ترسید. پاسخ «مذاکره نکنیم، چه کنیم؟!»، «مذاکره کردیم، جنگ شد» است. دیپلماسی به بزمچهای که روزی چند بار رنگ عوض میکند، فرصت استتار میدهد. عاقل از سوراخ مذاکره شش هفت بار گزیده نمیشود. اگر مقاومت، آرمانگرایی است، پس مذاکره با آمریکا نوعی رویافروشی است. آقایان! امضای جانور انساننمایی که نه ایمان دارد و نه اَیمان، کجا تضمین است؟ اورانگوتان را چرا در زمره آدمیزاد میبینید؟ مگر شما سلیمانید که زبان حیوان بفهمید؟! وحوش چموش را فقط با شلاق قدرت میتوان رام کرد، نه با گفتاردرمانی. باید دستگاه محاسباتی خود را از سوءتفاهمها پاک کنیم؛ در مقابل گاو نر باید ماتادور باشیم، نه شیردوش!
" />
زهرا محسنیفرhttps://ble.ir/lafzeghalam
در زمانهای که نام ژنرال عاصم، بیش از نام حاج قاسم به گوش میرسد، باید ترسید. پاسخ «مذاکره نکنیم، چه کنیم؟!»، «مذاکره کردیم، جنگ شد» است. دیپلماسی به بزمچهای که روزی چند بار رنگ عوض میکند، فرصت استتار میدهد. عاقل از سوراخ مذاکره شش هفت بار گزیده نمیشود. اگر مقاومت، آرمانگرایی است، پس مذاکره با آمریکا نوعی رویافروشی است. آقایان! امضای جانور انساننمایی که نه ایمان دارد و نه اَیمان، کجا تضمین است؟ اورانگوتان را چرا در زمره آدمیزاد میبینید؟ مگر شما سلیمانید که زبان حیوان بفهمید؟! وحوش چموش را فقط با شلاق قدرت میتوان رام کرد، نه با گفتاردرمانی. باید دستگاه محاسباتی خود را از سوءتفاهمها پاک کنیم؛ در مقابل گاو نر باید ماتادور باشیم، نه شیردوش!
۱
۱۷:۰۱
در چهار دهه گذشته، جمهوری اسلامی ایران تجربهای را از سر گذرانده که با بسیاری از الگوهای شناختهشده علوم اجتماعی مدرن تفاوت دارد. علوم اجتماعی مدرن ــ از سیاست و فلسفه گرفته تا جامعهشناسی و روانشناسی اجتماعی ــ عمدتاً بر این پیشفرض استوار بودهاند که فهم و هدایت جامعه در اختیار نخبگان است و آنان به دلیل برخورداری از دانش تخصصی، «یک سر و گردن» بالاتر از تودههای مردم قرار میگیرند اما انقلاب اسلامی ایران از ابتدا بر اراده مردم عادی شکل گرفت؛ نه بر محور نخبگان سیاسی و دانشگاهی.
استمرار آن نیز طی ۴۷ سال گذشته، بیش از هر چیز بر دوش همین مردم بوده است. امروز نیز آنچه در قالب تجمعات شبانه و خیزشهای مردمی مشاهده میشود، ادامه همان روح مردمی انقلاب اسلامی است. مسأله اساسی اینجاست که آیا میتوان این پدیده را با همان ابزارهای متعارف علوم اجتماعی مدرن فهم کرد؟ به نظر میرسد پاسخ منفی است. هرچه بیشتر با عینک علوم اجتماعی مدرن به این خیزشها نگاه کنیم، از فهم حقیقت آن دورتر خواهیم شد؛ زیرا این علوم بر بنیانی متفاوت از تجربه انقلاب اسلامی بنا شدهاند. پدیده اخیر تجمعات مردمی را نمیتوان صرفا با نظریههای کلاسیک سیاسی و جامعهشناختی توضیح داد. این رخدادها حامل نوعی بعثت اجتماعیاند؛ بازگشت دوباره مردم به صحنهای که انقلاب اسلامی از آن متولد شد. فهم این وضعیت، پیش از هر چیز، مستلزم کنار گذاشتن «پوسته عالمانه» و فاصله گرفتن از خود برتربینی نخبگانی است. اگر کسی بخواهد حقیقت این اجتماعات را درک کند، باید بیواسطه و فارغ از فضایل برآمده از تجدد، با این پدیده مواجه شود. در غیر این صورت، شکست در فهم انقلاب اسلامی اجتنابناپذیر خواهد بود؛ بهویژه در فهم این برهه خاص که خود را در خیزشهای شبانه و حضور دوباره مردم نشان میدهد. از همین رو، نیازمند نوعی «علم سیاست جدید» هستیم؛ علمی که مفروضاتش از متن انقلاب اسلامی برخاسته و با روح آن سازگاری داشته باشد، نه آنکه صرفاً ترجمهای از الگوهای غربی باشد. این نگاه، البته صرفا نظری نیست و آثار عملی مهمی نیز دارد. تجمعات مردمی اخیر نشاندهنده امید و توقع مردم از رهبران سیاسی کشور است.
مسئولان باید این حضور را نشانه سنگینی مسئولیت خود بدانند و مذاکرات و تصمیمات سیاسی را از منظر همین مردم ببینند. در شرایطی که ایران خود را در موضع پیروز یا دستکم نسبتا پیروز میبیند، هرگونه عقبنشینی، ترس یا شیفتگی نسبت به غرب میتواند به منزله نادیده گرفتن مردمی تلقی شود که در این سالها با همه توان از انقلاب اسلامی دفاع کردهاند. از این منظر، نخستین گام برای فهم این تحولات، «ایمان آوردن» به اهمیت این خیزشهاست. همانگونه که آگوستین میگفت: «ایمان در جستوجوی دانستن است.» شاید تنها از مسیر چنین ایمانی بتوان به درکی عمیقتر از واقعیت اجتماعی و سیاسی امروز ایران دست یافت.
۲K
۱۵:۰۹
«با توجه به تجربه تاریخی و شرایط جنگی امروز، رهبری دینی و نیروی مذهبی را باید مهمترین عامل حفظ کشور دانست.»
۱۳۱
۱۹:۲۹
ریشه جنگهای عمیق و شدید علیه ایران و انقلاب اسلامی و جبهه مقاومت در کجاست؟ چرا با تغییر حاکمان در جهان غربی سیاستهای اصلی دشمنی با انقلاب اسلامی تغییری نمیکند؟جهان غربی بر روی چه مبنایی ایستاده است که رخداد این جنگها را تسهیل از سویی و مشروع از سویی دیگر میکند و در نهایت حکم به ضروری بودن دشمنی میکند؟
کتاب «اسطوره خشونت مذهبی» گرچه از منظری برساختگرایانه به مسئله خشونت مذهبی نگاه میکند اما بصیرتی عمیق پیرامون مبانی جنگها و دشمنیها علیه انقلاب اسلامی را میتواند برای ما فراهم آورد.
پاسخ اجمالی آن است که انقلاب اسلامی تا زمانی که داعیه اصلیاش حکومت اسلامی است، جنگ علیه او مشروعترین کار ممکن است و در تحلیل نهایی جنگ علیه او (به هر نحوی که امکان دارد) ضروری است.در واقع جهان غربی مدعی است که هر نوع خشونتی علیه ملتی که اسلام را مبنای حکومت خود و مبنای کنشگری اجتماعی و سیاسی خود تلقی میکنند، جایز است.از این منظر بهتر میتوان سخنان امام خمینی و رهبر شهید انقلاب پیرامون جنگ ذاتی آمریکا و جهان غربی علیه انقلاب اسلامی را درک کرد.
جهان غرب با برساخت اسطوره خشونت مذهبی به دنبال آن است که نشان دهد ذاتا ورود دین (در اینجا اسلام) به عرصههای غیر فردی یا عرصههای بسیار محدود اجتماعی، امری است که اعمال خشونت علیه آن را توسط جهان سلطهگر غربی ضروری میکند. حال گاهی این خشونت در قالب تحریم و فشار سیاسی و اقتصادی خود را نشان میدهد و گاهی در عریانترین شکل ممکن در قالب کشتار کودکان در جنگها خود را بروز میدهد.
کاوانا نشان میدهد که خشونت مذهبی یک اسطوره ساخت جهان غربی است، بدین معنا که اولا بدیهی است و نتیجتا در اعماق فرهنگ غربی ریشه دوانده است، ثانیا به چالش کشیدن و نفی آن کار بسیار دشواری است.
در تحلیل نهایی میتوان گفت در اینجا ما با دو بداهت عرفی روبرو هستیم: نخست بداهتی که امام خمینی در ضرورت ولایت فقیه و حکومت اسلامی شناسایی میکند (کتاب ولایت فقیه).ثانیا بداهتی که جهان غربی به پشتوانه اسطوره خشونت مذهبی در جنگ و اعمال خشونت علیه این حکومت و ملت ایران به آن حکم میکند.
این دو بداهت ذاتا با هم در تعارض و نزاع به سر میبرند.
#غربزدگی
۷۴۰
۱۱:۲۳
تهران کنارت، فیلم خوش ساخت و باکیفیتی است. از فیلمبرداری و قابها گرفته تا تدوین، فلشبکها و شاید حتی بازی، بازیگران. خوش ساخت دقیقا مانند تاماهاک! مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی آمریکا در مورد این موشک کروز دور برد گفته است که: «تاماهاک برای پرواز در سرعت زیر صوت و در ارتفاع پائین طراحی شده و همین موضوع کشف آن، توسط رادار را دشوار میکند.» امّا این روزها علاوه بر ویژگیهای نظامی این موشک کروز، تاماهاک تبدیل به نمادی شده، برای تبر زدن به ریشهی شجرۀ طیبۀ ایران اسلامی.برای یادآوری باز میگردیم به ساعت ۱۰:۴۵ صبح ۹ اسفند ۱۴۰۴ حدود یک ساعت بعد از شهادت امام امت، وقتی که ارتش جزیرهی بدنام برای پیشکشی به بعلها، پیشدبستانی و دبستان شجره طیبه میناب را با پنج موشک تاماهاک هدف قرار داد و نام ۱۶۸ دانشآموز و معلم را با رنگ سُرخ در کتاب تاریخ ثبت کرد. اما برای توجیه این جنایت تمدن غرب، رسانههای غربی شروع به عملیات کردند، که «این فاجعه را جمهوری اسلامی انجام داده تا مظلومنمایی بکند، بعد که تصویر تاماهاکِ نظامیِ ارتش ایالات متحده آمریکا! در لحظهی اصابت منتشر شد گفتند مدرسه کنار پایگاه نظامی بوده، اصلا مدرسه وابسته به نیروی دریایی سپاه بوده پس ارتشِ اخلاقی جزیرهی اخلاقی اجازهی نابودی آن مدرسه را داشته است.» در پاسخ به این جنایت و دیگر اخلاقمداریهای ارتش تمدن غرب، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی پایگاههای دولت تروریستی آمریکا را ۴۰ شبانه روز، زیر خشم مقدس خود موشکباران کردند و سیلی محکمی بر صورت دشمن زدند. امّا افسوس نیروی مسلحی برای پاسخ به تاماهاک غربزدهها که ریشۀ درخت تنومند ایران اسلامی هدف قرار داده وجود ندارد.
از آنجا که برای پاسخ به هر کنشی نیاز است آن را موشکافانه بررسی کرد به بررسی این تاماهاک خوش رنگ سینما میپردازیم.تهران کنارت مانند اکثر فیلمهای سینمای ایران با فاکتورگیری از انواع کمدیها، دِرامی عاشقانه است که داستان آن نه منحصر بهفرد است و نه جدید. تهران کِنارت راوی رابطهای عاشقانه است، امّا عشقی با مختصات خیابانهای منهتن که در آن یک طرف رابطه قصد مهاجرت دارد، کسی در آن تعهدی نسبت به دیگری ندارد و فقط از لحظۀ حال در کنار هم بودن لذّت میبرند و آن چیزی که فیلم را «برای طبقۀ آرینشهریها» جذاب کرده است، تصاویر خوشرنگ و لُعاب آن است و همانطور که احتمالاً از خبرها متوجه شدهاید نقض حریم هوایی آسمان فرهنگ ایرانی-اسلامی توسط این تاماهاک، با قُبحشکنی و تابوشنکیهای متعدد که خیلی از آنها هم واقعی نیست و یا حداقل فیلم، در به تصویر کشیدن آن دچار اغراق شده است. با این حال در تهران کِنارت، عوامل تولید به خصوص آقای بهراد که نویسندگی و کارگردانی را بر عهده دارد تلاش کردهاند تا مانند جیمز.اچ واکر -سرپرست پروژۀ تولید بیجیام ۱۰۹- محصولی رادار گریز تولید کنند، که حتی پس از انجام اصلاحات بر روی فیلم، این تاماهاکِ فرهنگی بتواند به هدف خود اصابتی دقیق داشته باشد به خصوص با تبلیغات رایگانی که نهادهای مثلاً نظارتی انجام میدهند. ابتدا فیلم را توقیف میکنند و احتمالاً بعد از سانسورهایی که در اصل فیلم تغییری ایجاد نمیکند آنرا روانهی میدان جنگ فکری میکنند. همانطور که قبلتر نوشتهام تهران کنارت داستانِ خلاقانهای ندارد امّا با تصویری جدید از تهران به عنوان پایتخت ایران اسلامی مواجهایم که بیشتر شبیه «آرینشهر» مدنظر غربزدهها است، تا تهرانی که این شبها خط مقدم میدان است. ممکن است برخی بگویند که تهران کِنارت محصول ۱۴۰۴ نیست که بخواهد تهرانِ مبعوثشده را به تصویر بکشد این نقد نیز دو پاسخ دارد.
۱. آیا تهران کِنارت با همهی مسائل اجتماعی که به تصویر کشیده که البته هیچ سنخیتی با تودۀ مردم ندارد و میتوان گفت فقط برای طبقهی مُنجی و رویایی نظریههای آقای سریعالقلم، «بورژوازی» ساخته شده است، آیا نتواسته ظرفیت مردم را در تبدیل شدن به سردمداران اصلی مقاومت مُقدس در برابر تمدن جنایتکار غرب ببنید؟
۲. اگر این ظرفیت را نتوانسته ببنید هم اشکالی ندارد، امّا آقای بهراد و تیماش حاضرند مانند مهدویان، خواجهپاشا، کریمی و.... تصویر اُمتِ ایران اسلامی که حداقل ۴۰ روز در میدان نبرد نظامی و ۹۰ روز در میدان خیابان ایستادگی کردند را بر روی پردهی سینما و قاب رسانۀ ملّی ببرند؟
بخش دوم
#غربزدگی
۸۹۸
۱۴:۱۶
غربزدگی
نقد سینمایی تهران کنارت؛ تاماهاک فرهنگی غربزدهها | بخش اول
علیرضا شوشتری تهران کنارت، فیلم خوش ساخت و باکیفیتی است. از فیلمبرداری و قابها گرفته تا تدوین، فلشبکها و شاید حتی بازی، بازیگران. خوش ساخت دقیقا مانند تاماهاک! مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی آمریکا در مورد این موشک کروز دور برد گفته است که: «تاماهاک برای پرواز در سرعت زیر صوت و در ارتفاع پائین طراحی شده و همین موضوع کشف آن، توسط رادار را دشوار میکند.» امّا این روزها علاوه بر ویژگیهای نظامی این موشک کروز، تاماهاک تبدیل به نمادی شده، برای تبر زدن به ریشهی شجرۀ طیبۀ ایران اسلامی. برای یادآوری باز میگردیم به ساعت ۱۰:۴۵ صبح ۹ اسفند ۱۴۰۴ حدود یک ساعت بعد از شهادت امام امت، وقتی که ارتش جزیرهی بدنام برای پیشکشی به بعلها، پیشدبستانی و دبستان شجره طیبه میناب را با پنج موشک تاماهاک هدف قرار داد و نام ۱۶۸ دانشآموز و معلم را با رنگ سُرخ در کتاب تاریخ ثبت کرد. اما برای توجیه این جنایت تمدن غرب، رسانههای غربی شروع به عملیات کردند، که «این فاجعه را جمهوری اسلامی انجام داده تا مظلومنمایی بکند، بعد که تصویر تاماهاکِ نظامیِ ارتش ایالات متحده آمریکا! در لحظهی اصابت منتشر شد گفتند مدرسه کنار پایگاه نظامی بوده، اصلا مدرسه وابسته به نیروی دریایی سپاه بوده پس ارتشِ اخلاقی جزیرهی اخلاقی اجازهی نابودی آن مدرسه را داشته است.» در پاسخ به این جنایت و دیگر اخلاقمداریهای ارتش تمدن غرب، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی پایگاههای دولت تروریستی آمریکا را ۴۰ شبانه روز، زیر خشم مقدس خود موشکباران کردند و سیلی محکمی بر صورت دشمن زدند. امّا افسوس نیروی مسلحی برای پاسخ به تاماهاک غربزدهها که ریشۀ درخت تنومند ایران اسلامی هدف قرار داده وجود ندارد. از آنجا که برای پاسخ به هر کنشی نیاز است آن را موشکافانه بررسی کرد به بررسی این تاماهاک خوش رنگ سینما میپردازیم. تهران کنارت مانند اکثر فیلمهای سینمای ایران با فاکتورگیری از انواع کمدیها، دِرامی عاشقانه است که داستان آن نه منحصر بهفرد است و نه جدید. تهران کِنارت راوی رابطهای عاشقانه است، امّا عشقی با مختصات خیابانهای منهتن که در آن یک طرف رابطه قصد مهاجرت دارد، کسی در آن تعهدی نسبت به دیگری ندارد و فقط از لحظۀ حال در کنار هم بودن لذّت میبرند و آن چیزی که فیلم را «برای طبقۀ آرینشهریها» جذاب کرده است، تصاویر خوشرنگ و لُعاب آن است و همانطور که احتمالاً از خبرها متوجه شدهاید نقض حریم هوایی آسمان فرهنگ ایرانی-اسلامی توسط این تاماهاک، با قُبحشکنی و تابوشنکیهای متعدد که خیلی از آنها هم واقعی نیست و یا حداقل فیلم، در به تصویر کشیدن آن دچار اغراق شده است. با این حال در تهران کِنارت، عوامل تولید به خصوص آقای بهراد که نویسندگی و کارگردانی را بر عهده دارد تلاش کردهاند تا مانند جیمز.اچ واکر -سرپرست پروژۀ تولید بیجیام ۱۰۹- محصولی رادار گریز تولید کنند، که حتی پس از انجام اصلاحات بر روی فیلم، این تاماهاکِ فرهنگی بتواند به هدف خود اصابتی دقیق داشته باشد به خصوص با تبلیغات رایگانی که نهادهای مثلاً نظارتی انجام میدهند. ابتدا فیلم را توقیف میکنند و احتمالاً بعد از سانسورهایی که در اصل فیلم تغییری ایجاد نمیکند آنرا روانهی میدان جنگ فکری میکنند. همانطور که قبلتر نوشتهام تهران کنارت داستانِ خلاقانهای ندارد امّا با تصویری جدید از تهران به عنوان پایتخت ایران اسلامی مواجهایم که بیشتر شبیه «آرینشهر» مدنظر غربزدهها است، تا تهرانی که این شبها خط مقدم میدان است. ممکن است برخی بگویند که تهران کِنارت محصول ۱۴۰۴ نیست که بخواهد تهرانِ مبعوثشده را به تصویر بکشد این نقد نیز دو پاسخ دارد. ۱. آیا تهران کِنارت با همهی مسائل اجتماعی که به تصویر کشیده که البته هیچ سنخیتی با تودۀ مردم ندارد و میتوان گفت فقط برای طبقهی مُنجی و رویایی نظریههای آقای سریعالقلم، «بورژوازی» ساخته شده است، آیا نتواسته ظرفیت مردم را در تبدیل شدن به سردمداران اصلی مقاومت مُقدس در برابر تمدن جنایتکار غرب ببنید؟ ۲. اگر این ظرفیت را نتوانسته ببنید هم اشکالی ندارد، امّا آقای بهراد و تیماش حاضرند مانند مهدویان، خواجهپاشا، کریمی و.... تصویر اُمتِ ایران اسلامی که حداقل ۴۰ روز در میدان نبرد نظامی و ۹۰ روز در میدان خیابان ایستادگی کردند را بر روی پردهی سینما و قاب رسانۀ ملّی ببرند؟ بخش دوم #غربزدگی
@gharbzadegy
امیداریم که پاسخ به سوال دوم منفی نباشد و تهران واقعی را که در کنار بیروت و غزه ایستادگی میکند را در کار بعدی آقای بهراد ببینیم نه تهرانی فانتزی و بیهویت که هیچ ربطی به مسائل مردم ندارد؛ چرا که هنر باید آینهی تمام قد یک جامعه باشد، نه تکههای شکسته شدهی آن که یکبار با فیلمهای روستایی مفتخر به سیاهنمایی باشد و بار دیگر با تهران کِنارت دغدغههای مردم را نادیده بگیرد و به تصویری غربزده از تهران که البته واقعی نیست بپردازد
«هدف نهایی آمریکا نه اشغال عینی ایران که اشغال ذهنی آن است.»
آقای محمد قوچانی در شمارۀ هجدهم مجلۀ آگاهینو
تهران کنارت را میتوان امتداد نگاه «بدیم بره»ی غربزدهها در مسائل سیاست خارجی مخصوصاً در مورد پروندهی هستهای دانست. به عنوان مثال دکتر ظریف، «سردار دیپلماسی» که فرانچسکوها برای او تصمیم میگرفتند و کلمه لغو را با تعلیق عوض میکردند در ۱۴ فرورین با مصاحبه نشریهی فارن افرز در یکی از پیشنهادهایاش گفته است برای آنکه آمریکا دوباره به بهانۀ برنامه هستهای، شجرۀ طیبۀها را بمبباران نکند، کنسرسیومی در خلیج فارس ایجاد کنیم با مشارکت کشورهای -غیور- منطقه و تمام تجهیزات و مواد هستهای را به آنجا منتقل کنیم. و حتی اعزام دیپلماتها به یکدیگر را نیز بررسی کنیم! امتداد این نگاه در سینما میشود تهران کِنارت که گویی در منهتن نیویورک ضبط شده است و دوبلهی فارسی آن در حال اکران است. تهران کِنارت را میتوان مصداق جملۀ آقای قوچانی دانست که در ابتدای بخش دوم آوردهایم. «هدف نهایی آمریکا نه اشغال عینی ایران که اشغال ذهنی آن است»، حال با این که خود آقای قوچانی، را میتوان به عنوان مصداق این جمله بررسی کرد فعلاً کاری نداریم. این جمله احتمالا جزو معدود جملات نسبتاً درستی که شما میتوانید در مجلۀ ۳۲۰ صفحهای قوچانی پیدا کنید که، اول راهبرد فروغی فراماسون را برای ایرانِ مبعوث تجویز میکند در ادامه سعی دارد بگوید که ما با ترامپیسم میجنگیم نه تمدن غرب و لیبرالیسم، در پایان هم تنها دوای درد ایران را به قول آقای وحید جلیلی «آرینشهرِ» سید جواد طباطبایی میداند. بر میگردیم به جمله؛ قوچانی هدف نهایی را اشغال ذهنی میداند، در حالی که اشغال ذهنی تنها راه برای رسیدن به اشغال عینی در خصوص پروندۀ ایران با تاریخی چند هزارساله است. سرزمینِ مردمی که هزاران سال، وقتی که غربیها در جهلشان جنایتها میکردند -حتی درمورد خودشان- در پی کسب علم و دانش بودند را بیشک نمیتوان بدون زمینهسازی اشغال کرد؛ پس باید در مجله غربزدۀمان که تماماً نفی ایرانِ اسلامی است و مردم را تنها طبقهای میداند که فقط برای منافع غربِ اخلاقی! میجنگند، و برای آنکه بتوان آن «طبقه مُنجی» را در جامعه پِرِزِنت کرد اسماش میگذاریم «بورژوازی» بنویسیم که: «اقتدار ایران نه در صنعت هستهای که در ژئوپلیتیک آن است»، تا بتوانیم با خیالی راحت و ذهنی آسوده «بدیم بره!» تا در جنگ بعدی هم مصاحبهای با فُلان نشریۀ آمریکایی-انگلیسی انجام بدهیم و بگوییم برای آن که ایالات متحده دوباره به بهانۀ موشکی به کشورمان تعدی نکند، موشکها را به کشورهای دیگر منتقل کنیم و تعهد بدهیم که اگر «کد خدا» خواست به «رعیت یاغی دِه» سیلی بزند، ما پاسخاش را ندهیم. تهران کِنارت هم از همین جنس است با عناصر فرهنگ ایرانی-اسلامی کاملاً کنار گذاشته نه خبری از ایران است نه اسلام! اسم شخصیتهای اصلی هم لیلی است و پاشا، احتمالا اگر میشد پاشا را هم به دیوید یا هِنری تغییر میدادند، بالاخره پاشا کمی شرقی است! تهران کِنارت بیش از آن که پروژهای هنری باشد دُکّان جنجالی رویا فروشی است! رویایی که برای دستیابی به آن، به تاماهاک، F35 و B2 نیاز است تا در تهران صبح روز بعد از آزادی، بتوانیم لیلیها و دیویدها را -البته اگر زیر تاماهاکهای ارتش آزادی زنده بمانند- بدون هیچ، هیچ! خط قرمزی ببنیم!
پ.ن: یادداشت «انتقام از امّت وسط» وحید جلیلی را از اینجا بخوانید.
بخش اول
#غربزدگی
۱۱۸
۱۴:۱۷
بازارسال شده از محمدمهدی سیار
سیّد! این چه کاری بود؟ در دو روزهی سازش!بیهوا چه کردی با کاسه کوزهی سازش...
ریختی به هم سیّد! بازی بزرگان رانیستی بلد چیزی از دودوزهی سازش!
آب شد به دلها قند، انتظارها تا چند؟صف کشیدهی عقدند، با عجوزهی سازش!
خوابشان نیاشوبی! وعدهها به این خوبی...عبرت طلاکوبی، بابِ موزهی سازش!
۱
۱۴:۰۷
بازارسال شده از وحید جلیلی
Modafeane Nazme kohne.pdf
۴۶۸.۵۳ کیلوبایت
۱
۱۴:۴۰