حلالمکن اگر گاهی به یادت اشک میریزممن از اینکه تو رفتی خوب آگاهمولی دل نه ...!
ارسالی آقای بهرامزاده
آماده کردن صوت برای نماز عید فطر، شب عید فطر
کانال سردار شهید مسعود شانهئی
@shanei_ir
۱.۸K
۵:۴۶
[یاناصرنا]
برام یه کلیپ فرستاد که این کلیپ دو ویژگی داشت:۱_ از اشک شهید حزب الله، یعنی جلوه شهید بودنش۲_ این اشک حاصل روضه حضرت زهرا سلام الله علیهم بود، مسعود خیلی حضرت زهرایی بود و علتش هیئت عاشقان حضرت زهرا س مسجد بود که از نوجوانی اونجا رشد کرده بودیم همگی نوجوانها برای این هیئت از جون مایه میذاشتیم، لوازم هیئت رو هر هفته با چرخ میبردیم خونهها و لوازم رو میچیدیم و هیئت برگزار میشد و دوباره عودت میدادیم انبار، با این که جعبه مخصوص قرآنها خیلی سنگین بود اما دونفری به سختی جابجاشون میکردیم و هر هفته هرکدوممون بودیم انجام میدادیمنزدیک ایام فاطمیه هم هستیم و این خاطره جالب بود و برای خودم خیلی چیزا تو ذهنم مرور شد
خلاصه این کلیپ باعث شد یه حال و احوالی بکنیم، صبحش یادش بودم و دلم براش تنگ شده بود، اما فرصت نشده بود بهش پیام بدم یا زنگ بزنم یا شایدم برای اینکه مزاحم کارش نباشم ...
راوی خاطره عباس زاده
کانال سردار شهید مسعود شانهئی
@shanei_ir
برام یه کلیپ فرستاد که این کلیپ دو ویژگی داشت:۱_ از اشک شهید حزب الله، یعنی جلوه شهید بودنش۲_ این اشک حاصل روضه حضرت زهرا سلام الله علیهم بود، مسعود خیلی حضرت زهرایی بود و علتش هیئت عاشقان حضرت زهرا س مسجد بود که از نوجوانی اونجا رشد کرده بودیم همگی نوجوانها برای این هیئت از جون مایه میذاشتیم، لوازم هیئت رو هر هفته با چرخ میبردیم خونهها و لوازم رو میچیدیم و هیئت برگزار میشد و دوباره عودت میدادیم انبار، با این که جعبه مخصوص قرآنها خیلی سنگین بود اما دونفری به سختی جابجاشون میکردیم و هر هفته هرکدوممون بودیم انجام میدادیمنزدیک ایام فاطمیه هم هستیم و این خاطره جالب بود و برای خودم خیلی چیزا تو ذهنم مرور شد
خلاصه این کلیپ باعث شد یه حال و احوالی بکنیم، صبحش یادش بودم و دلم براش تنگ شده بود، اما فرصت نشده بود بهش پیام بدم یا زنگ بزنم یا شایدم برای اینکه مزاحم کارش نباشم ...
۱.۵K
۷:۲۶
با یادِ تو میخوابم، در خواب تو را بینماز خواب چو برخیزم، اول تو به یاد آیـی
اردوهای پایگاه
کانال سردار شهید مسعود شانهئی
@shanei_ir
۱.۶K
۵:۲۱
آخرین حرفش یادم هستآنقدر عادی بود که فکر نمیکردم آخرین بار باشد،فکر میکردم همیشه وقت هست،اما حالا همین «فکر میکردم» بزرگترین حسرتِ زندگیام شده ...
اینجا جانشین پایگاه بود، مراسم شامگاه بسیجیان پایگاه
کانال سردار شهید مسعود شانهئی
@shanei_ir
۱.۸K
۶:۳۲
تا حالا شده دراز بکشی به سقف خیره بشی، بعد یهو گوشت خیس بشه ؟
شب جمعه است، یادت میکنیم محضر ارباب یادمان کن ...
کانال سردار شهید مسعود شانهئی
@shanei_ir
۱.۲K
۱۴:۲۵
در فکرت هستم رفیقاما چه کنم غرق روزگار شدهام ...
مراسم یادواره شهدا مسجد رضویه _ سردار حاج علی فضلی
ارسالی آقای بهرامزاده
کانال سردار شهید مسعود شانهئی
@shanei_ir
۱.۱K
۱۱:۰۹
دلنوشتهای برای#شهید_عزیزم ۶۹
به آبانماه رسیدم و دلتنگی ها دوباره سرازیر شد.مدتها بود که لازم بود اطلاعات صفحه دوم شناسنامهام را تکمیل کنمدر تمام این مدت، ثبت شهادتت و مُهر پایان ظاهریِ عقدمان را عقب انداختم
ناچار به ثبت احوال رفتم. کارمند اداره، شناسنامه و گواهی فوت را خواست. وقتی گواهی شهادت را دید، نگاهی به صورتم کرد، زیر لب گفت: «خدا صبر بدهد.»چقدر به این جمله نیاز داشتم؛ خدا صبرم بدهد.روی قسمت (فوت/طلاق) شناسنامهام خطی کشید و نوشت شهادت
ظاهراً چه کار آسانی...اما یکباره درد شدیدی تمام قفسه سینهام را پر کردباور کنم که تمام شد؟
به تاریخش نگاه کردمچه تصادفی؛ همانروز که برای اولین بار مَحرم هم شدیمحالا هفده سال از آن روز گذشته و من هنوز از داغ رفتن تو میسوزم.
تا شب، هرچه کردم دلم آرام نگرفت.شب حسینمان هنگام بازی، برخورد شدیدی با چوب مبل کرد. آنقدر خوددار بود که حتی گریه هم نکردچند ثانیه بعد دیدم پشت سرش دریای خون شدبا سرعت در آغوشش گرفتم تا نترسد
شوک دوبارهای به قلبم وارد شد
با سکوتش به یاد رقیه اباعبدالله افتادم؛ چقدر دردانه مولا در مسیر شام، با تمام دردی که داشت، خودش را نگه داشت تا مراعاتِ دل عمهجانش را کند
تا حال همهٔ اهل خیمه آشوب نشود.آری، بچهها هم بلدند مراعات کنند.
چقدر آن لحظات، نبودت پررنگ بود....نگاهی به عکست کردم؛ حالا چه کنم؟من نمیتوانم بدون تو آوارهٔ بیمارستانها شوم، پس خودت مراقبش باش.
بدون آنکه گریه کند، کمی بیحال در آغوشم ماند و به لطف خدا و نگاه پدرانهات، با عسل و نوازش، خون سرش بند آمداما حال خراب من، هنوز در راه شام مانده بود.
امشب در میانه ی روضه های حضرت زهرا سلام الله علیها که ارادتت به او بی اندازه بود با روضه هایشان سوختمثواب این اشک ها تقدیم به همان آقای روضه داری که امسال فاطمیه دیگر میانمان نیست
"امام شهیدمان و اصحاب شهیدش"...
کانال سردار شهید مسعود شانهئی
@shanei_ir
ناچار به ثبت احوال رفتم. کارمند اداره، شناسنامه و گواهی فوت را خواست. وقتی گواهی شهادت را دید، نگاهی به صورتم کرد، زیر لب گفت: «خدا صبر بدهد.»چقدر به این جمله نیاز داشتم؛ خدا صبرم بدهد.روی قسمت (فوت/طلاق) شناسنامهام خطی کشید و نوشت شهادت
تا شب، هرچه کردم دلم آرام نگرفت.شب حسینمان هنگام بازی، برخورد شدیدی با چوب مبل کرد. آنقدر خوددار بود که حتی گریه هم نکردچند ثانیه بعد دیدم پشت سرش دریای خون شدبا سرعت در آغوشش گرفتم تا نترسد
شوک دوبارهای به قلبم وارد شد
با سکوتش به یاد رقیه اباعبدالله افتادم؛ چقدر دردانه مولا در مسیر شام، با تمام دردی که داشت، خودش را نگه داشت تا مراعاتِ دل عمهجانش را کند
چقدر آن لحظات، نبودت پررنگ بود....نگاهی به عکست کردم؛ حالا چه کنم؟من نمیتوانم بدون تو آوارهٔ بیمارستانها شوم، پس خودت مراقبش باش.
بدون آنکه گریه کند، کمی بیحال در آغوشم ماند و به لطف خدا و نگاه پدرانهات، با عسل و نوازش، خون سرش بند آمداما حال خراب من، هنوز در راه شام مانده بود.
امشب در میانه ی روضه های حضرت زهرا سلام الله علیها که ارادتت به او بی اندازه بود با روضه هایشان سوختمثواب این اشک ها تقدیم به همان آقای روضه داری که امسال فاطمیه دیگر میانمان نیست
۱۲۳.۸K
۴:۴۱
بازارسال شده از رباب حرم
باسلام و احترامبا توجه به شرایط حساس کشور و به نیت دفع شر و بلا از مردم شریف ایران، سلامتی و طول عمر رهبر انقلاب و نصرت رزمندگان اسلام و توصیه اکید آیت الله جاودان حفظهالله تصمیم گرفتهایم به صورت جمعی نذر گوسفند انجام دهیم.
از تمامی عزیزانی که تمایل به مشارکت دارند دعوت میشود در این ثواب سهیم شوند.قرائت سوره فتح نیز فراموش نشود
لذا مبلغ مشارکت خود را به کارت ذیل واریز نمایید6037991210169607بانک ملیبنام زهرا امامی و علی عباس زاده
کارت دوم بانک ملی6037991828065999بنام علی عباس زاده
لطفا اطلاع رسانی نمایید
محفل همسران شهدا
@robab_ir
از تمامی عزیزانی که تمایل به مشارکت دارند دعوت میشود در این ثواب سهیم شوند.قرائت سوره فتح نیز فراموش نشود
لذا مبلغ مشارکت خود را به کارت ذیل واریز نمایید6037991210169607بانک ملیبنام زهرا امامی و علی عباس زاده
کارت دوم بانک ملی6037991828065999بنام علی عباس زاده
۲۷
۸:۵۲