۱۱:۲۳
۱۱:۲۳
۱۱:۲۳
🟠 گزارش سیاستی «تصویر نظم جدید جهانی مبتنی بر فناوریهای نوپدید»
@iranfuture
۱۰:۲۰
🟠 دکتر قالیباف رئیس مجلس شورای اسلامی: هم اندیشی و هم آفرینی آینده ایران از اقدامات مؤثر مرکز پژوهش هاست/ هنر پژوهشگران مرکز پژوهش ها تبدیل مشکلات به مسأله است
دکتر قالیباف با اشاره به یکی از موضوعات مثبتی که مرکز پژوهشهای مجلس به آن پرداخته است، گفت: هم اندیشی و هم آفرینی آینده ایران یکی از اقدامات مهم این مرکز است.
رئیس مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه نباید مسائل خودمان را دنبال کنیم بلکه باید مسأله را از متن مردم و جامعه کشف کنیم، گفت: ما باید ببینیم مشکل و مسأله مردم چیست؛ شاید آنها از این موضوعات به عنوان مسأله یاد نکنند و آن را مشکل ببینند لذا هنر شما محققان مرکز پژوهش ها و نخبگان این است که مشکل را به مسأله تبدیل کنید و در ادامه باید مسأله را در کشور در هر سطحی که لازم است به رسمیت بشناسیم.
مشروح خبر: rc.majlis.ir/fa/news/show/1851070
#خبر
@iranfuture
#خبر
@iranfuture
۶:۰۹
🟠 در حسرت آینده؛ سینمای ایران چه نسبتی با آینده دارد؟(۱)
رهبران سیاسی، هنرمندان و رسانهها چگونه تصویر آینده را میسازند؟
دکتر داوود طالقانی، عضو هیئت علمی مرکز تحقیقات و آیندهپژوهی سازمان فضای مجازی سراج
تصویرسازی از آینده حول محور مرجعِ صاحبِ تخیل میچرخد. در فضای سیاسی، این مسئولیت معمولاً بر عهده رهبران است تا تصویری مطلوب، امیدوارکننده و در عین حال دسترسپذیر ارائه دهند. برای نمونه در ایران، استعارههایی نظیر «نزدیک بودن به قله» توسط رهبر انقلاب با همین هدف ساخته شدهاند. از نیمه دوم قرن بیستم به بعد، رهبران سیاسی در دولتهای آلمان، شوروی، آمریکا و حتی چین تصویری از آینده ساختند. مخاطب اصلی این سنخ از تصویرسازی که در قالب شعارها و کمپینها تبلور مییابد، بدنه هوادار است؛ در مقابل مخالفان و جریانهای اپوزیسیون به تخریب آن میپردازند.
رهبر انقلاب همواره در حال تصویرسازی آینده هستند اما کسانی که باید این ایده را به تصویر بکشند و تا زندگی مردم امتداد دهند، کارشان را به درستی انجام نمیدهند. آثاری که با هدف تبیین دستاوردهای چهلساله و نزدیکی به قله نوشته میشوند، به دلیل تکرار ملالآور و نداشتن کارکرد عمومیسازی، تنها به درد ارتقای رتبه علمی و پایاننامههای پژوهشی میخورند و در ساختن تصویری پویا از آینده ناتوانند.
دومین مرجع تصویرسازی، هنرمندان هستند که با تکیه بر تخیل فردی، جهانهای آرمانی یا پادآرمانشهری را خلق میکنند. منطق دوره روشنگری به بعد ناظر به هنر، مبتنی بر تخیل فردی بود، یعنی هنرمند قرائت و تفسیر جدیدی از پدیدهها ارائه میکرد که تا قبل از آن امکان ارائه نداشت. یک نظام سیاسی یا دینی قرائت و تفسیر خودش را از پدیدهها غالب میکرد و کار هنرمند این بود که با استفاده از تخیل فردی خود، قرائت دیگری از آینده ایجاد کند. مثل کاری که فرانسیس بیکن در ارغنون نو یا آتلانتیس جدید میکند.
در سینمای جهان، ژانر علمی-تخیلی به طور مستقیم به آینده میپردازد. همچنین سابژانرهایی مثل سایبرپانک، اتمپانک یا دیزلپانک با استفاده از مؤلفههای تکنولوژیک یا فراروندها، آیندهای را ترسیم میکنند که نیازمند تجدیدنظر است. آثاری همچون مجموعه «مد مکس» با تعریف مختصات جدیدی مثل اهمیت حیاتی آب، بنزین و باروری زن، تصویری از آینده میسازند که پیوند مستقیمی با وضعیت معیشتی امروز ندارد و از آن جدا شده است. اما اکثر آثار تولیدی در سینمای ایران در حصار مختصات اجتماعی و سیاسی دهه نود باقی ماندهاند. فیلمهای ما به جای خلق آیندهای متمایز، صرفاً به بازتولید کلیشههای اعتراضی و چالشهای اخلاقی ناشی از تورم و بحران اقتصادی میپردازند.
علت این ناتوانی سینما در تصویرسازی آینده را میتوان در ساختار تولید جستجو کرد. بخش بزرگی از سینمای ایران تحت کنترل نهادهای حاکمیتی است که به دلیل فرآیندهای اداری و نظارتی، اساساً با تخیل فردی و هنری تضاد دارند. از سوی دیگر، هنرمندان مستقل نیز به دو دسته تقسیم شدهاند: گروهی که برای بازار و گیشه، به کمدی یا سیاهنمایی اغراقآمیز روی آوردهاند و گروهی که برای جلب نظر جشنوارههای خارجی، بر شکاف میان دولت و ملت و فروپاشی اخلاقی تمرکز کردهاند. در این میان، تلاشهای محدودی مانند انیمیشن «تهران ۱۵۰۰» یا برخی فیلمهای کوتاه نیز نتوانستهاند به جریانی تأثیرگذار تبدیل شوند. در نتیجه، مدیوم سینما در ایران نمیتواند آینده دگراندیشانهای را ترسیم کند که مبتنی بر زمان و فضای فعلی نباشد.
رسانهها به عنوان مرجع سوم، از طریق اقتصاد سیاسی و نظام دروازهبانی خبر، به تصاویر آینده جهت میدهند. به عنوان مثال اینستاگرام از آیندهای زیبا و سرگرمکننده خبر میدهد و توئیتر تصویری از ناهنجاری و فروپاشی قریبالوقوع نهادهایی چون خانواده، دین و اقتصاد ترسیم میکند. این تضادها ناشی از الگوریتمهای و اقتصاد سیاسی حاکم بر هر رسانه است که دروازهبانی میکنند کدام تصویر بیشتر و کدام تصویر کمتر دیده شود.
با کمرنگ شدن تخیل فردی هنرمندان در دوران معاصر، جامعه بیش از پیش به «تخیل جمعی» نیازمند شده است. این نوع تخیل، حتی اگر ماهیتی متوهمانه یا «ایلوژن» داشته باشد، برای شکلگیری جنبشها، سازمانها و نهضتها ضروری است؛ چرا که افراد برای حرکت به سوی یک هدف مشترک، نیازمند تصویری جمعی از یک ایران ایدهآل هستند.
در نهایت، ایرانِ امروز درگیر نوعی درجازدن در فضای سیاسی و فرهنگی است که مانع از ورود واقعی به قرن پانزدهم شمسی میشود. دعواها و چالشهای فعلی همچنان حول محور حوادث دهه نود میچرخد و نگاهها به جای آینده، به گذشته نزدیک دوخته شده است. تا زمانی که هنر و سیاست نتوانند از پیوستگی به بحرانهای دهه نود رها شوند و تخیلی فراتر از وضعیت موجود ارائه دهند، تصویر روشنی از آینده ایران در دسترس نخواهد بود.
@iranfuture
@iranfuture
۱۶:۱۱
🟠 در مجلهی همآفرینی ایران آینده بخوانید:
در کشاکش رویای ایرانی؛ داستان شهر
گذار از شهر مدرن؛ وقتی خانه دوباره مولد میشود
برگرفته از مصاحبه با دکتر عباس جهانبخش، عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان
آینده شهرها، قربانی اکنون میشود
برگرفته از مصاحبه با دکتر محمد منانرئیسی، نماینده مجلس شورای اسلامی
ایران بر سر دوراهی دشوار: انضباط اکولوژیک یا بازطراحی نهادی؟
نوشتهی دکتر فاطمهسادات رحمتی، مدیر اندیشگاه تدبیر و توسعه شهری مهاد
شهر بیرؤیا؛ از رویای جمعی تا اسارت در روزمرگی
نوشتهی حسام نجفی، پژوهشگر جامعهشناسی
چگونه در ایران آینده به سمت شهر مسجدمحور حرکت کنیم؟
نوشتهی سیدمحمدرضا موسوی، پژوهشگر فرهنگ و ارتباطات
از مسجد تا مال؛ خوانشی از شهر به مثابهی رؤیا
نوشتهی سیدعلی شبیری، پژوهشگر جامعهشناسی
@iranfuture
@iranfuture
۱۳:۴۰
🟠 هندسه کلان جنگ تحمیلی: بازخوانی فرماندهی در گفتمان رهبری
حقیقتِ یک پدیده سیاسی در نسبت آن با ساختارهای کلان فهم میشود
دکتر محمدمهدی رحیمی، پژوهشگر جامعهشناسی سیاسی ایران
در یکی از سخنرانیهای اخیر، رهبر انقلاب بر نکتهای تأکید کردند که در ظاهر ساده مینماید، اما در سطح زیرین حامل لایههای عمیق معرفتی و سیاسی است: اینکه امام به کلیتِ جنگ مسلط بود. این گزاره اگرچه در نگاه نخست بیان نقش مدیریتی امام در دفاع مقدس است، اما در سطح باطنی یک دالِ مرکزی را معرفی میکند؛ دالی که فهم آن تنها با خوانش گفتمانی ممکن است، نه با گزارشنویسیِ صرف. سخنان رهبری غالباً ظاهر موجز و صریح دارند، اما معناهای اصلی آنها در لایههای پنهان، آرایشِ مفهومی، و نسبت میان دالها جای میگیرد. عبور از کنار چنین جملهای، بخشی از منطق معنایی گفتمان انقلاب را نادیده میگیرد و ما را از فهم یکی از عناصر تشکیلدهنده هستیشناسی رهبری محروم میسازد.
از همین رو است که تحلیل بیانات رهبری مستلزم خواندن است نه گزارشکردن. خواندن یعنی دیدن سخن بهمثابه متن، یعنی فهمیدن اینکه هر اصطلاح و هر انتخاب زبانی چه شبکهای از دلالتها را در پس خود حمل میکند. وقتی رهبری مفهوم کلیت را وارد روایت جنگ میکنند، در واقع گفتمان انقلاب را یک لایه دیگر غنی میسازند و آن را از روایتهای جزئی، احساسی یا صرفاً تاریخی فراتر میبرند. این ورودِ یک دال کلان به متن سیاست، نه تنها تنوع معنایی ایجاد میکند، بلکه ما را وادار میسازد که نسبت میان رهبری، فهم حادثه، و مدیریت کلان را بازتعریف کنیم.
کلیتِ حادثه بهمثابه مقوله سیاست تاریخی
کلیت صرفاً جمعِ اجزای یک پدیده نیست؛ بلکه شبکهای از نسبتها و نیروهاست که تنها در همبستگیِ متقابلشان معنا مییابند. حقیقتِ یک پدیده سیاسی، نه در جزئیات جداافتاده، بلکه در نسبت آن با ساختارهای کلان، نیروهای ژئوپلیتیکی، مناسبات سلطه و افق تاریخی آن فهم میشود. این نگاه، رهبر را صرفاً مدیر تاکتیکها نمیداند، بلکه خواننده کلیت میبیند؛ کسی که باید میدان، بازیگران، روایتها، اقتصادِ جنگ و پیامدهای اجتماعی را در یک قابِ واحد ببیند.
بر اساس همین منطق است که سخن رهبری درباره امام معنا پیدا میکند. امام فرمانده جنگ بود نه به معنای حضور در هر قرارگاه، بلکه به سبب تواناییاش در خواندن کلّ حادثه یعنی ترکیبِ ژئوپلیتیک، امنیت، اقتصاد، جامعه، روایت و افق تاریخی در یک دستگاه واحد. این توانایی همان چیزی است که آگاهی تاریخی را از آگاهی روزمره جدا میکند. رهبرِ کلیتنگر، واقعیت را از پراکندگی نجات میدهد و به آن انسجام میبخشد.
هستیشناسی و معرفتشناسی رهبری: از خوانش جهان تا عمل سیاسی
برای فهم معنا، باید پرسید: رهبر جهان را چگونه میبیند؟ پاسخ در دو سطح شکل میگیرد: ۱) هستیشناسی او، یعنی اینکه واقعیت سیاسی را میدان نیروهای درهمتنیده میداند نه مجموعهای از وقایعِ پراکنده؛ ۲) معرفتشناسی او، یعنی اینکه دانش سیاسی را نه از انباشتن اطلاعات جزئی، بلکه از ترکیب آنها در قالب روندها و افقها بهدست میآورد.
این دو سطح، نوعی عملگرایی راهبردی تولید میکند: رهبر تصمیمات را در افق بلندمدت میبیند، نه در لحظههای منقطع. استعاره دقیق این وضعیت، نگاه به جنگ بهمثابه نقشهبرداری دریا است: کسی که تنها امواج نزدیک ساحل را ببیند، مسیر را گم میکند؛ اما کسی که جریانها و عمقها را بشناسد، کشتی سیاست را در وسط طوفان هم هدایت میکند. این همان منطق تسلط بر کلیت است.
گفتمان رهبری: تولید روایت، مشروعیت و میدان عمل
گفتمان، ابزار اصلی رهبری برای سازماندهی واقعیت سیاسی است. رهبرِ کلیتنگر، گفتمان را همچون آینهای بهکار میگیرد که کل را منعکس میکند، و همچون اهرمی که معناها را فعال میکند. این گفتمان سه کارکرد کلیدی دارد: ۱. تعیین قطبهای معنا؛ اینکه چه چیز در میدان سیاست مرکز است و چه چیز حاشیهای. ۲. جهتدهی به نظم سیاسی؛ یعنی اینکه بازیگران چگونه باید حرکت کنند. ۳. مشروعیتسازی؛ یعنی تبدیل تصمیمات به روایتهای قابلقبول.
هنگامی که کلیت در روایت مینشیند، سوژه جمعی ساخته میشود: ملتی که میفهمد، همراه میشود و میتواند کنش تاریخی انجام دهد. این همان فرآیندی است که لوکاچ از آن بهعنوان سوژهسازی تاریخی یاد میکند.
سخن رهبری درباره تسلط امام بر کلیت جنگ یک گزارش تاریخی نیست، بلکه یک دال مرکزی است که سه سطح را توضیح میدهد: منطق فهم کلّیِ حادثه، جهانبینیِ هستیشناختی و معرفتشناختی رهبری، و نحوه تولید روایت و مشروعیت در گفتمان انقلاب. فهم این دال، کلیدی است برای درک چگونگی مدیریت کلان، فرماندهی سیاسی و شکلدهی به واقعیت تاریخی در منظومه فکری رهبری.
@iranfuture
کلیتِ حادثه بهمثابه مقوله سیاست تاریخی
هستیشناسی و معرفتشناسی رهبری: از خوانش جهان تا عمل سیاسی
گفتمان رهبری: تولید روایت، مشروعیت و میدان عمل
@iranfuture
۱۷:۳۳
🟠 در چارچوب سلسلهنشستهای قانونگذاری آیندهنگر «فرتاک» و به مناسبت روز ملی صنعت پتروشیمی، بنیاد توسعه فردا با همکاری مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی برگزار میکند:
دومین نشست از سلسله نشستهای «قانونگذاری آیندهنگر» با عنوان «آینده نظام انرژی ایران و الزامات تقنین آن»
در این نشست بازاندیشی در «قانونگذاری انرژی، با تمرکز بر زنجیره ارزش و صنایع انرژیبر» مورد بحث و تبادل نظر قرار میگیرد.
با حضور:
سرکار خانم مهندس زینب قیصری، نماینده مجلس شورای اسلامی
آقای دکتر سیداسماعیل حسینی، نماینده مجلس شورای اسلامی
آقای دکتر ناصر باقریمقدم، دبیر شورای آیندهنگری فرهنگستان علوم
دبیر نشست: یاسر خوشنویس
این سلسله نشستها، بستری برای گفتوگوی سیاستی آیندهنگر میان قانونگذاران، مدیران، متخصصان و جامعه اندیشگاهی است. پس از سخنرانی مهمان برنامه، از نظرات ارزشمند حضار از اندیشگاهها، نهادهای سیاستی و مدیران دولتی بهره گرفته میشود و از جمعبندی آن بهمنظور تولید خروجیهای سیاستی قابل استفاده، ارائه خواهد شد.
دوشنبه ۸ دیماه ۱۴۰۴ ساعت: ۱۵ تا ۱۸
خیابان انقلاب اسلامی بین خیابان ولیعصر(عج) و برادران مظفر- پلاک ۹۰۷- سالن کنفرانس خانه اندیشهورزان
@iranfuture
این سلسله نشستها، بستری برای گفتوگوی سیاستی آیندهنگر میان قانونگذاران، مدیران، متخصصان و جامعه اندیشگاهی است. پس از سخنرانی مهمان برنامه، از نظرات ارزشمند حضار از اندیشگاهها، نهادهای سیاستی و مدیران دولتی بهره گرفته میشود و از جمعبندی آن بهمنظور تولید خروجیهای سیاستی قابل استفاده، ارائه خواهد شد.
@iranfuture
۱۰:۲۳
همآفرینی ایران آینده
🟠 دفتر حکمرانی مرکز پژوهشهای مجلس با همکاری اندیشکده پیوستار و خانه اندیشهورزان برگزار میکند:
گفتگویی پیرامون
رسانه و تصویر ایران آینده
رسانهها چگونه میتوانند در طراحی و اجتماعیسازی تصویر آیندهی ایران نقشی موثر ایفا کنند؟
دکتر محمدمهدی ایزخواه (مدرس و استاد دانشگاه)
دکتر سیدحسین شهرستانی (مدیر گروه حکمت هنر پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی)
دکتر محسن دنیوی (مدیر گروه سیاستگذاری پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی)
دوشنبه ۲۴ آذرماه ۱۴۰۴ از ساعت ۱۷:۳۰
چهارراه ولیعصر، خانه اندیشهورزان @iranfuture @peivastar_ir
@iranfuture @peivastar_ir
۸:۰۰
🟠 دفتر حکمرانی مرکز پژوهشهای مجلس برگزار میکند:
سلسله نشستهای تخصصی
ایران از ایده تا آینده
ایدهی راهبردی ایران در جهان آینده چیست؟
ارائهدهنده:
دکتر محمد مسرور (عضو هیئت علمی دانشگاه)
شنبه ۶ دیماه ۱۴۰۴ از ساعت ۱۶
چهارراه ولیعصر، خانه اندیشهورزان
@iranfuture
ارائهدهنده:
@iranfuture
۱۰:۱۷
پادکست.mp3
۰۵:۴۰-۱۳.۶۸ مگابایت
🟠 آینده نظام انرژی ایران
ناترازی انرژی که همه جا صحبتش هست،
فقط ناترازی بین تولید و مصرف نیست!
این یه ناترازی واقعی بین قانون، سیاست و افق های آینده است...
🟠این پادکست رو قبل از شرکت در نشست آینده نظام انرژی در ایران در روز دوشنبه ۸ دیماه بشنویم.
چون در این نشست در خصوص مسائل مطرح شده در پادکست، با نمایندگان مجلس، متخصصان حوزه انرژی، آیندهپژوهی و سیاستگذاری گفتگو میکنیم.
@iranfuture
فقط ناترازی بین تولید و مصرف نیست!
این یه ناترازی واقعی بین قانون، سیاست و افق های آینده است...
🟠این پادکست رو قبل از شرکت در نشست آینده نظام انرژی در ایران در روز دوشنبه ۸ دیماه بشنویم.
@iranfuture
۱۶:۳۶
🟠 رؤیا؛ موتورِ درونیِ پیشرانِ انسانهای آیندهساز
چرا انسانها در ساخت آینده مؤثرتر از سیستمها هستند؟
دکتر بهنام افطاری، آیندهپژوه
در مطالعات مرتبط با آینده معمولاً دو دستهی کلان در اهداف ارائه میشود: اهداف اکتشافی و اهداف هنجاری. هنگامی که به دنبال ساخت آینده هستیم، دستهبندی «هنجاری» را انتخاب میکنیم. ساخت آینده (آیندهنگاری) اهمیت بسیار زیاد و به همین تناسب پیچیدگیهای بیشتری از اکتشاف آینده دارد. در این رویکرد، به طور فعالانه با آینده مواجه میشویم و به دنبال این هستیم که بر اساس هنجارها و ارزشها و به طور کلی مطلوبیتهای خود به آینده شکل دهیم. آیندهپژوهان، موارد مختلفی را در ساخت آینده مؤثر میدانند. مانند رویدادها، روندها، وقایع، سنن الهی، تصاویر و... . تصاویر از آنجا که میتوانند شوقانگیز و برانگیزاننده و یا کاملاً برعکس، مأیوسکننده و سرکوبکننده باشند؛ از اهمیت بسیار زیادی در این حوزه برخوردارند، که در جای خود باید به آن پرداخته شود و به دقت مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
برخلاف برخی از مطالعات و تبلیغات، که نقش سیستمها را در ساخت آینده بسیار مؤثر میبینند؛ اما انسانها تعیینکنندهتر از سیستمها هستند. چرا که سیستمها بسیار قابل پیشبینی و حدسپذیرند. برای اینکه نوآوری و برهمزنندگی و تحولآفرینی حادث شود، نیازمند انسانهایی هستیم که خلاف جریان مرسوم شنا کنند و به پدیدهها طور دیگری بنگرند و روابطی را پیدا کنند که به طور معمول نمیتوان به آنها پی برد. مطالعاتی هم در حوزههای مختلف مانند کسبوکار، توسعه فناوری و... وجود دارد که این مطلب را تأیید میکنند که انسانهای پیشبرنده و برهمزنندهی نظم مکانیکی یک سیستم، باعث تغییرات شگرفی در مسیر فعلی و آینده محتمل داشتهاند و به نوعی آیندهای متفاوت را خلق کردهاند.
انسانهایی که در پاراگراف قبلی معرفی شدند، برای اینکه بتوانند در این مسیر پر تلاطم و پر از عدم قطعیت آینده مطلوب را خلق کنند، نیازمند موتوری پیشران هستند که کاملاً درونی است؛ چرا که اکثر عوامل بیرونی به طور معمول خلاف او فکر میکنند و به نوعی رفتار او را غیرسنجیده میدانند. اعتقاد قلبی به هدف است که او را به تلاش و ناامید نشدن و مقاومت در برابر ناملایمات وامیدارد. او به نیرویی قوی و درونی نیاز دارد تا بتواند بار عظیم ساخت آینده را بر دوش خود حمل کند و از این جاده ناهموار به سلامت عبور کند.
این موتور درونی که پیشبرنده انسانهای آیندهساز است، را رؤیا مینامیم. منظورمان از رؤیا، «تصویری باورپذیر و برانگیزاننده» از آینده است. این تصاویر برای او باورپذیر است و او این هدف را دستیافتنی میبیند و همین هم مهم است. اعتقاد قلبی او به این تصویر آنقدر قوی است که حتی ممکن است در وصیت خود روی سنگ قبرش هم به آن اشاره کند. این تصویر علاوه بر باورپذیربودن برای او، برانگیزاننده هم هست و موتوری درونی برای حرکت به سمت مقصد است. شور و شوق فکر به این رؤیا، میتواند انسانهای دیگری را با او همراه کند و از یک رؤیای فردی به رؤیایی جمعی تبدیل شود. در این لحظه است که آیندهی در ذهنها، به حالِ محقق شده و واقع منجر میشود.
بر این اساس پرداختن به موضوع رؤیا برای ساخت ایران آینده بسیار مهم است. راه حل ایجاد امید در نسلهای آینده، ساختن تصاویری است که هم برانگیزاننده و هم باورپذیر باشد و این تضمینکننده حرکت رو به جلوی کشور خواهد بود. هرچند که موارد مختلفی مانند «چگونگی ساخت تصویری با این الزامات برای یک فرد»، «نحوه انتقال آن به نسلها و گروههای سنی مختلف»، «توجه به اصول تربیتی و به خصوص مبانی توحیدی در رؤیاسازی»، «زیستبوم کشف و پرورش این افراد»، و موارد بسیار دیگری نیز باید مورد بحث و بررسی قرار گیرد که مطالب جداگانهای را میطلبد و امید است خبرگان و نخبگان عزیز در حوزههای مختلف به این موضوع وارد شده و در تعمیق و توسعه این مفاهیم همت گمارند.
@iranfuture
@iranfuture
۱۷:۱۴
🟠 ایران نیازمند نوسازی حکمرانی اقتصادی در بازهای ۱۰ ساله است
تورم مزمن در ایران نه مسئلهای فردی، بلکه مسئلهای سیستمی است
دکتر امیرحسین رهبر، عضو هیئت علمی دانشگاه بوعلی سینا
در شرایطی که قیمت دلار و طلا رفتارهایی بهظاهر غیرعادی از خود نشان میدهند، این سؤال برای همه ما مطرح میشود که چه مشکلی دامنگیر کشور ما شده است؟ چرا در تمام سالهای پس از جنگ، و حتی پیش از آن، با این مسئله مواجه بودهایم؟ اتفاقاتی که امروز در بازار ارز و طلا رخ میدهد چندان دور از ذهن نیست. این رویدادها پیشتر نیز تکرار شدهاند؛ اقتصاد ایران بیش از ۵۰ سال است که درگیر تورم جدی است. معمولاً واکنش دولت و مجلس در چنین مواقعی، عزل و تغییر برخی از مسئولین است؛ اما تجربه نشان داده است که این تغییرات مسئله را حل نمیکند. این واقعیت بهوضوح نشان میدهد که مسئله، فردی نیست، بلکه مسئلهای سیستمی است.
حال سؤال این است که علت اصلی این وضعیت چیست و راهحل آن کدام است؟ در این سالها نرخ برابری مسکن و گوشت و یوان و افغانی و دینار و درهم و پیاز و پراید با هم تقریباً ثابت مانده و نهایتاً چند ده درصد شکاف با هم پیدا کرده ولی همینها به ریال چند هزار درصد گرانتر شده است. ریال یک واحد پول کاغذی است و ارزش آن به این دلیل کاهش یافته که ما «بهداشت پولی» نداشتهایم و با پول ملی بیمبالاتی کردهایم. بیمبالاتی یعنی چاپ پول بدون پشتوانه؛ یا به زبان امروزی، استقراض دولت از بانک مرکزی. این استقراض نیز به دلیل ناترازی بودجه دولت است.
دلار علت نیست، بلکه معلول است. همانطور که مسکن و گوشت به ریال گران میشوند، دلار هم به ریال گران میشود. در پشت پرده، نرخهای برابری تقریباً ثابت ماندهاند. حتی کشورهایی مانند افغانستان و عراق، تورمهای بسیار پایینتری دارند؛ زیرا دولتهایشان پذیرفتهاند که به اندازه دخلشان خرج کنند.
در کشور ما، نه دولت و نه مجلس چنین انضباطی را نپذیرفتهاند. هر سال، در فصل بودجه، پروژههایی فراتر از توان اقتصاد کشور تحمیل میشود؛ پروژههایی که اغلب بازده اقتصادی ندارند و باعث تشدید ناترازی میشوند.
علت چاپ پول بدون پشتوانه دو چیز است: نخست، ناترازی بودجه دولت و دوم، ناترازی بانکها. بانکها به دلیل اتصال به بانک مرکزی ورشکست نمیشوند. وقتی بانکی دچار ناترازی میشود و نمیتواند سود سپردهها را پرداخت کند، بانک مرکزی با چاپ پول بدون پشتوانه این ناترازی را جبران میکند. در بخش دولتی نیز پاسخ را باید در ساختار هزینهها جستوجو کرد. سال گذشته بودجه کشور حدود ۶۴۰۰ همت بود. کل بودجه آموزشوپرورش حدود ۸۰۰ همت است، اما یارانه بنزین و گازوئیل بهتنهایی حدود ۵۰۰۰ همت، یعنی نزدیک به ۵۰ میلیارد دلار است؛ در حالی که کل درآمد نفتی کشور حدود ۲۰ تا ۳۰ میلیارد دلار برآورد میشود.
علاوه بر این سالانه حدود ۱۰۰ میلیارد دلار یارانه پرداخت میشود ، در حالی که کل حقوق و دستمزد کارکنان دولت حدود ۳ تا ۴ میلیارد دلار است؛ یعنی یارانهها بیش از ۳۰ برابر حقوق و دستمزدهاست. آیا این یارانهها به عدالت منجر شدهاند؟ آمارهای رسمی نشان میدهد که دهک برخوردار حدود ده برابر دهک نابرخوردار از این یارانهها بهره میبرند. بخش بزرگی از ناترازی دولت ناشی از همین ساختار معیوب یارانهای است.
در کنار این موارد، ناترازی بانکها حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد تورم را ایجاد میکند و استقراض دولت از بانک مرکزی حدود ۴۰ درصد آن را. نیمی از این ۴۰ درصد ناشی از یارانههای غلط است و نیم دیگر به عواملی مانند ناترازی صندوقهای بازنشستگی و بیمهها مربوط میشود؛ چرا که جمعیت شاغل کاهش یافته و امید به زندگی افزایش پیدا کرده است.
افزون بر اینها، بیتدبیری در تصمیمگیریهای کلان نیز نقش مهمی دارد؛ از جانمایی نادرست نیروگاهها و فرودگاهها گرفته تا پروژههایی که بدون توجیه اقتصادی اجرا شدهاند و هیچ بازدهیای نداشتهاند. لذا تا زمانی که رفتار حکمرانی اصلاح نشود، تا زمانی که نپذیریم به اندازه دخل واقعی کشور خرج کنیم، و تا زمانی که انرژی و منابع را با قیمتهای غیرواقعی توزیع کنیم، وضعیت همین خواهد بود.
درمان این مشکل نیازمند نوسازی حکمرانی اقتصادی، عزم جدی مدیران شجاع و همراهی مردم است. راهحل کوتاهمدت وجود ندارد. این مسیر یک فرایند ۵ تا ۱۰ ساله است. همانگونه که در کشورهایی مانند مالزی و ترکیه رخ داد، حتی با وجود تحریمها، این تحول در ایران نیز شدنی است. تحریمها بیتأثیر نیستند، اما نقش آنها بسیار کمتر از آن چیزی است که گاهی ادعا میشود. تورم مزمن در ایران بیشتر ریشه در عوامل ساختاری و سیاستهای پولی داخلی دارد، نه فقط متغیرهای خارجی مانند تحریمها یا نوسانات نرخ ارز. این نکتهای کلیدی است که باید در ذهن تصمیمگیران و مردم نهادینه شود.
@iranfuture
@iranfuture
۸:۵۵
🟠بنیاد توسعه فردا با همکاری خانه اندیشهورزان، دفتر مطالعات حکمرانی مرکز پژوهشهای مجلس و تعدادی از اندیشگاهها شصتوسومین نشست از سلسله نشستهای کافه آینده را برگزار میکند:
موضوع فصل زمستان: «نوآفرینی اداره کشور و ایرانِ مردمی ۱۴۵۰»
عنوان نشست شصتوسوم: «قانونگذاری، اجرا و نظارت؛ ایرانیان کجای تدبیر آینده خواهند بود؟»
انقلاب اسلامی با کنش فعال مردم و با افق تحقق عدالت در چارچوب جهانبینی الهی شکل گرفت، اما در گذر زمان و با تثبیت نهادهای حاکمیتی، نقش واقعی مردم در تصمیمگیری، اجرا و نظارت به مشارکتهای محدود_عمدتاً در قالب انتخابات_ یا مرور کلیشهها تقلیل یافت. امروز پرسش اصلی این است که زیست نیکوی سیاسی در امتداد انقلاب اسلامی چگونه ممکن است؟ آیا مشارکت مردم صرفاً به رأیدادن محدود میشود، یا حکمرانی مردمی نیازمند حضوری عمیقتر، پایدارتر و نهادمندتر است؟ «کافه آینده» با بازاندیشی مفاهیمی چون مردم، مشارکت، عدالت و حکمرانی مردمی، این مسئله را به گفتوگو میگذارد.
۱. برای حرکت به سوی حکمرانی مردمی از کجای چرخه «قانونگذاری، اجرا و نظارت» بهتر است شروع کنیم؟
۲. طراحی نظامهای اجتماعی عادلانه، با مردم و برای مردم، به چه معناست و چگونه تحقق مییابد؟
دوشنبه ۱۵ دیماه ۱۴۰۴ از ساعت ۱۷ تا ۱۹ همراه با اقامه نماز مغرب و عشاء
خانه اندیشهورزان: خیابان انقلاب اسلامی، بین خیابان ولیعصر و برادران مظفر شمالی، پلاک ۹۰۷، کافه شرقی
اعلام حضور در نشست:https://evand.com/events/نشست-شصت-و-سه
پخش زنده نشست از طریق لینک: https://www.skyroom.online/ch/khanahouse/ayandehcafe
@iranfuture
۱. برای حرکت به سوی حکمرانی مردمی از کجای چرخه «قانونگذاری، اجرا و نظارت» بهتر است شروع کنیم؟
۲. طراحی نظامهای اجتماعی عادلانه، با مردم و برای مردم، به چه معناست و چگونه تحقق مییابد؟
اعلام حضور در نشست:https://evand.com/events/نشست-شصت-و-سه
@iranfuture
۱۱:۵۰
🟠 در نشست دوم #فرتاک نمایندگان مجلس و کارشناسان آیندهپژوهی به بحث در خصوص ضرورت حکمرانی آیندهنگر در حوزه انرژی پرداختند.
دکتر زینب قیصری به تغییر جهت تقاضای جهانی به سمت محصولات سبز و کمکربن و لزوم آیندهنگری در مواجهه با این روند جهانی اشاره کرد.
همچنین دکتر اسماعیل حسینی اصلاحات آیندهنگر در اقتصاد انرژی را لازم دانست تا فضا برای سرمایهگذاران اطمینان بخش باشد.
ادامه گزارش این نشست را در خبرگزاری دانشجو بخوانید.
@iranfuture
@iranfuture
۷:۳۱
🟠 اصلاح ساختار یارانه ها و احیاء ارزش پول ملی
تمرکز بر ناترازی اقتصاد و پول میتواند نقش اهرم اصلاح کل سیستم را ایفا کند
بخش اول
دکتر علیرضا نصراصفهانی ،عضو هیئتعلمی و مدیر گروه آینده پژوهی مرکز پژوهشهای مجلس
اقتصاد ایران در آستانه ورود به مرحلهای است که ناترازیهای انباشته به سطح «بحرانهای همافزا» رسیدهاند؛ وضعیتی که در آن، اختلال در یک حوزه (مانند انرژی یا بودجه) بهطور همزمان سایر حوزهها را نیز بیثبات میکند. سوال اصلی آن است که نقطه اهرمی برای اصلاح نظام اقتصادی و ناترازیهای مختلف چیست؟
مسئله ایران؛ ناترازیهای درهمتنیده
ایران با ناترازیهای متعددی از جمله انرژی، پول، بودجه، آب، محیطزیست و جمعیت مواجه است. با این حال، تجربههای تطبیقی نشان میدهد که تمرکز بر «ناترازی اقتصاد و پول» میتواند نقش «اهرم اصلاح کل سیستم» را ایفا کند؛ زیرا اصلاح قیمتها و بودجه، اثرات سرریز قابلتوجهی بر مصرف انرژی، فساد و مشکلاتی زیست محیطی دارد.
ریشهیابی سقوط ارزش پول ملی در نظام یارانهای: تحلیل ریشهای چالشهای فعلی اقتصاد ایران نشان میدهد که بحرانهای تورمی و نوسانات ارزی، بیش از آنکه حاصل عملکرد اشخاص یا مدیران وقت بانک مرکزی باشد، نتیجه مستقیم «تله تثبیت قیمت» و انباشت ناترازیهای ساختاری در دهههای گذشته است. بر اساس شواهد، سیاست غلط تثبیت نرخ ارز و اصرار بر ارز پاشی برای حفظ قیمتهای دستوری، منجر به اتمام ذخایر ارزی و در نهایت جهشهای انفجاری و پلهای قیمت دلار شده است؛ فرآیندی که نه یک جراحی اقتصادی، بلکه پیامد اجتنابناپذیر بیتوجهی به تعدیل تدریجی قیمتها متناسب با نرخ تورم و چاپ پول بدون پشتوانه ناشی از ناترازیهای بانکی است. این ساختار معیوب با ایجاد فضای رانتی، انگیزههای فسادزا را در زنجیره ارزش تقویت کرده است، به طوری که توزیع خوراک ارزان و یارانهای در صنایعی مانند پالایشگاهها، به جای ارتقای بهرهوری، به ابزاری برای پرداخت دستمزدهای نجومی و غیرمتعارف تبدیل شده که در واقع خروج منابع ملی تحت پوشش هزینههای جاری است. از سوی دیگر، مقایسه ابعاد یارانههای پنهان با بودجههای عمرانی و جاری، عمق ناترازی منابع در ایران را آشکار میسازد.
وزن سیاست یارانه ای در نظام اقتصادی ایران: گزارش آژانس بینالمللی انرژی نشان میدهد که ایران در سالهای اخیر با تخصیص ۱۲۷ میلیارد دلار یارانه انرژی، معادل ۳۷ درصد تولید ناخالص داخلی، بالاترین نسبت یارانه انرژی به تولید ناخالص داخلی را در جهان داراست. برای درک بهتر این موضوع، باید گفت ایران در مقایسه با کشورهایی مانند چین (۳۰ میلیارد دلار) و عربستان سعودی (۲۹ میلیارد دلار) بهمراتب یارانه بیشتری پرداخت میکند، درحالیکه اقتصاد این کشورها از نظر تولید ناخالص داخلی بسیار بزرگتر است.
اعوجاج قیمتی: مطالعات انجام شده نشان می دهد که اختصاص یارانه غیرمستقیم به انرژی منجر به «اعوجاج قیمتی» میشود. در ایران، این اعوجاج باعث شده است که شدت مصرف انرژی دو برابر میانگین جهانی باشد. این وضعیت، دولت را در تلهای گرفتار کرده است که در آن افزایش قیمت برای جبران ناترازی، ریسک تنش اجتماعی دارد و ثبات قیمت، منجر به ورشکستگی زیرساختها میشود.
مشکلات زیست محیطی: گزارشها نشان میدهد که یارانههای انرژی فسیلی یکی از مهمترین عوامل افزایش آلودگی هوا و تخریب منابع آب هستند. ارزان بودن سوخت در ایران باعث شده تا میانگین مصرف بنزین به حدود ۱۱۵ تا ۱۲۰ میلیون لیتر در روز برسد که پیامد مستقیم آن، افت کیفیت هوا در کلانشهرهاست. همچنین قیمتگذاری غیرواقعی برق (حدود 0.3 سنت به ازای هر کیلووات ساعت، حدود 70 برابر ارزانتر از اروپا) موجب مصرف بیرویه و حذف انگیزه سرمایهگذاری در فناوریهای بهرهور، انرژیهای تجدیدپذیر و حملونقل برقی شده است.
فساد و ناکارآمدی نهادی: نظامهای چندقیمتی و یارانههای غیرهدفمند، به شکل سیستماتیک رفتارهای رانتی و فسادزا تولید میکنند. شواهد میدانی نیز تأیید میکند که شکاف قیمتی ناشی از یارانهها، منجر به قاچاق روزانه حدود ۲۰ تا ۳۰ میلیون لیتر فرآوردههای نفتی شده است.
نابرابری توزیعی: بیش از ۶۰ درصد منافع یارانههای پنهان انرژی در کشورهای درحالتوسعه، به دهکهای بالای درآمدی میرسد و اثر آن بر کاهش فقر ناچیز است. در ایران، مطالعات نشان میدهد که پیش از اصلاح قیمتها، سهم دهک ثروتمند از یارانه بنزین حدود ۱۷ تا ۲۰ برابر دهکهای کمدرآمد بوده است. شواهد آماری مرکز آمار ایران نیز بیانگر آن است که پس از اجرای طرح هدفمندی یارانهها در سال ۱۳۸۹ و بازتوزیع نقدی منابع، ضریب جینی (شاخص نابرابری) با کاهشی چشمگیر از ۰.۴۱ در سال ۱۳۸۸ به ۰.۳۷ در سال ۱۳۹۰ رسید که که کمترین میزان ثبت شده در چند دهه اخیر بود.
@iranfuture
مسئله ایران؛ ناترازیهای درهمتنیده
@iranfuture
۱۷:۲۹
همآفرینی ایران آینده
🟠 اصلاح ساختار یارانه ها و احیاء ارزش پول ملی
تمرکز بر ناترازی اقتصاد و پول میتواند نقش اهرم اصلاح کل سیستم را ایفا کند
بخش اول
دکتر علیرضا نصراصفهانی ،عضو هیئتعلمی و مدیر گروه آینده پژوهی مرکز پژوهشهای مجلس
اقتصاد ایران در آستانه ورود به مرحلهای است که ناترازیهای انباشته به سطح «بحرانهای همافزا» رسیدهاند؛ وضعیتی که در آن، اختلال در یک حوزه (مانند انرژی یا بودجه) بهطور همزمان سایر حوزهها را نیز بیثبات میکند. سوال اصلی آن است که نقطه اهرمی برای اصلاح نظام اقتصادی و ناترازیهای مختلف چیست؟ مسئله ایران؛ ناترازیهای درهمتنیده
ایران با ناترازیهای متعددی از جمله انرژی، پول، بودجه، آب، محیطزیست و جمعیت مواجه است. با این حال، تجربههای تطبیقی نشان میدهد که تمرکز بر «ناترازی اقتصاد و پول» میتواند نقش «اهرم اصلاح کل سیستم» را ایفا کند؛ زیرا اصلاح قیمتها و بودجه، اثرات سرریز قابلتوجهی بر مصرف انرژی، فساد و مشکلاتی زیست محیطی دارد.
ریشهیابی سقوط ارزش پول ملی در نظام یارانهای: تحلیل ریشهای چالشهای فعلی اقتصاد ایران نشان میدهد که بحرانهای تورمی و نوسانات ارزی، بیش از آنکه حاصل عملکرد اشخاص یا مدیران وقت بانک مرکزی باشد، نتیجه مستقیم «تله تثبیت قیمت» و انباشت ناترازیهای ساختاری در دهههای گذشته است. بر اساس شواهد، سیاست غلط تثبیت نرخ ارز و اصرار بر ارز پاشی برای حفظ قیمتهای دستوری، منجر به اتمام ذخایر ارزی و در نهایت جهشهای انفجاری و پلهای قیمت دلار شده است؛ فرآیندی که نه یک جراحی اقتصادی، بلکه پیامد اجتنابناپذیر بیتوجهی به تعدیل تدریجی قیمتها متناسب با نرخ تورم و چاپ پول بدون پشتوانه ناشی از ناترازیهای بانکی است. این ساختار معیوب با ایجاد فضای رانتی، انگیزههای فسادزا را در زنجیره ارزش تقویت کرده است، به طوری که توزیع خوراک ارزان و یارانهای در صنایعی مانند پالایشگاهها، به جای ارتقای بهرهوری، به ابزاری برای پرداخت دستمزدهای نجومی و غیرمتعارف تبدیل شده که در واقع خروج منابع ملی تحت پوشش هزینههای جاری است. از سوی دیگر، مقایسه ابعاد یارانههای پنهان با بودجههای عمرانی و جاری، عمق ناترازی منابع در ایران را آشکار میسازد.
وزن سیاست یارانه ای در نظام اقتصادی ایران: گزارش آژانس بینالمللی انرژی نشان میدهد که ایران در سالهای اخیر با تخصیص ۱۲۷ میلیارد دلار یارانه انرژی، معادل ۳۷ درصد تولید ناخالص داخلی، بالاترین نسبت یارانه انرژی به تولید ناخالص داخلی را در جهان داراست. برای درک بهتر این موضوع، باید گفت ایران در مقایسه با کشورهایی مانند چین (۳۰ میلیارد دلار) و عربستان سعودی (۲۹ میلیارد دلار) بهمراتب یارانه بیشتری پرداخت میکند، درحالیکه اقتصاد این کشورها از نظر تولید ناخالص داخلی بسیار بزرگتر است.
اعوجاج قیمتی: مطالعات انجام شده نشان می دهد که اختصاص یارانه غیرمستقیم به انرژی منجر به «اعوجاج قیمتی» میشود. در ایران، این اعوجاج باعث شده است که شدت مصرف انرژی دو برابر میانگین جهانی باشد. این وضعیت، دولت را در تلهای گرفتار کرده است که در آن افزایش قیمت برای جبران ناترازی، ریسک تنش اجتماعی دارد و ثبات قیمت، منجر به ورشکستگی زیرساختها میشود.
مشکلات زیست محیطی: گزارشها نشان میدهد که یارانههای انرژی فسیلی یکی از مهمترین عوامل افزایش آلودگی هوا و تخریب منابع آب هستند. ارزان بودن سوخت در ایران باعث شده تا میانگین مصرف بنزین به حدود ۱۱۵ تا ۱۲۰ میلیون لیتر در روز برسد که پیامد مستقیم آن، افت کیفیت هوا در کلانشهرهاست. همچنین قیمتگذاری غیرواقعی برق (حدود 0.3 سنت به ازای هر کیلووات ساعت، حدود 70 برابر ارزانتر از اروپا) موجب مصرف بیرویه و حذف انگیزه سرمایهگذاری در فناوریهای بهرهور، انرژیهای تجدیدپذیر و حملونقل برقی شده است.
فساد و ناکارآمدی نهادی: نظامهای چندقیمتی و یارانههای غیرهدفمند، به شکل سیستماتیک رفتارهای رانتی و فسادزا تولید میکنند. شواهد میدانی نیز تأیید میکند که شکاف قیمتی ناشی از یارانهها، منجر به قاچاق روزانه حدود ۲۰ تا ۳۰ میلیون لیتر فرآوردههای نفتی شده است.
نابرابری توزیعی: بیش از ۶۰ درصد منافع یارانههای پنهان انرژی در کشورهای درحالتوسعه، به دهکهای بالای درآمدی میرسد و اثر آن بر کاهش فقر ناچیز است. در ایران، مطالعات نشان میدهد که پیش از اصلاح قیمتها، سهم دهک ثروتمند از یارانه بنزین حدود ۱۷ تا ۲۰ برابر دهکهای کمدرآمد بوده است. شواهد آماری مرکز آمار ایران نیز بیانگر آن است که پس از اجرای طرح هدفمندی یارانهها در سال ۱۳۸۹ و بازتوزیع نقدی منابع، ضریب جینی (شاخص نابرابری) با کاهشی چشمگیر از ۰.۴۱ در سال ۱۳۸۸ به ۰.۳۷ در سال ۱۳۹۰ رسید که که کمترین میزان ثبت شده در چند دهه اخیر بود. @iranfuture
گزینههای سیاستی پیش رو
توصیه سیاستی
@iranfuture
۱۷:۲۹
🟠 هژمونیِ امید : بلاغتِ قدرت در روزگار بحران
تاملی بر بیانات اخیر رهبر انقلاب اسلامی
دکتر محمدمهدی رحیمی ،پژوهشگر جامعهشناسی سیاسی ایران
در بیانات اخیر رهبر انقلاب اسلامی، سیزدهم رجب و یادبود شهید سلیمانی، یک منطق بلاغی و نظری قابل تشخیص است که متن را از سطح گفتار مناسبتی فراتر میبَرد و آن را به عرصه حکمرانی معاصر پیوند میزند. هسته اصلی این منطق، ترکیب دوپاره است: از یک سو استفاده هدفمند از استعارههای مفهومی همچون «جنگ»، «ثروت» و «معجزه»، و از سوی دیگر تأکید بر «عاملیت جمعی» بهعنوان نیروی زنده سیاست. این دو پاره در کنار هم نوعی عقلانیت راهبردی تولید میکنند که میتواند برای فهم شرایط ملتهب کنونی ایران نیز الهامبخش باشد.
استعارهها در این سخنرانی نقش تزئینی ندارند؛ آنها دستگاه ادراکی میسازند. صورتبندیِ «بسیج بهعنوان ثروت بزرگ کشور»، یا تعبیر «جنگ نرم» برای توصیف تقابل رسانهای و روانی دشمن، دقیقاً همان چیزی است که لیکاف در نظریه استعاره مفهومی توضیح میدهد: انسانها جهان سیاسی را نه بهصورت عریان و ریاضیاتی، بلکه از خلال چارچوبهای استعاری درک میکنند. وقتی بسیج «ثروت» نامیده میشود، ذهن مخاطب به سمت مفاهیمی چون سرمایه، حفاظت، افزایش ارزش و آیندهسازی هدایت میگردد؛ این واژه بارِ ایجابی و امیدساز دارد. در مقابل، استعاره «جنگ نرم» شبکهای از تهدید، مراقبت، نفوذ و تخریب انگیزهها را فعال میکند و مخاطب را نسبت به میدان پنهانِ تقابل حساس میسازد. همچنین استفاده از تعبیر «معجزهآفرینی جوانان نخبه» در ارسال ماهوارهها یا افزایش ظرفیت برق، نوعی بازقدردانی نمادین از توان ملی است تا روایتِ تحقیرشدگی و ناتوانی خنثی شود. به بیان دیگر، رهبر انقلاب میکوشد با جابهجایی استعارهها، مرزِ معنای «قدرت» را از امر نظامی صرف به «قدرت اجتماعیِ متکی بر نیروی انسانی» منتقل کند. این دقیقاً یک تکنیک گفتمانی برای حفظ هژمونیِ درونی است؛ هژمونیای که بدون زبان مشترک شکل نمیگیرد.
اما این زبانِ کلّینگر تنها زمانی کار میکند که به یک سوژه واقعی متصل باشد؛ و آن سوژه در این متن «ملت» است. جایی که رهبری میگویند اعتراض بازاریان بجاست اما اغتشاش با اعتراض فرق دارد، در حقیقت به تمایز میان کنش مشروعِ جمعی و آشوبِ بیصورت اشاره میکند. اینجاست که چارچوب هانا آرنت میتواند به کمک فهم نظری بیاید. آرنت سیاست را عرصه «عمل در کثرت» میدانست: فضایی که در آن انسانها بهصورت جمعی ظاهر میشوند، سخن میگویند و مسئولان را مخاطب قرار میدهند. رهبر انقلاب نیز آگاهانه به همین منطق تکیه میکند؛ او مشروعیت را نه صرفاً از صدور فرمان، بلکه از حضور و همراهی مردم میفهمد. یادبودهای مکرر از اجتماع عظیم مردم بر مزار شهید سلیمانی، یا ستایش از جوانان ۲۶ ساله بهعنوان ثروت ملّی، در واقع تلاش برای نگه داشتنِ میدانِ عمومی در سمت «حق» است. در این منطق، سیاست هنگامی زایا میشود که «اهل عمل بودن» به یک فضیلت جمعی تبدیل گردد؛ همان سهگانه ایمان، اخلاص و عمل که بهعنوان خصوصیات سلیمانی معرفی میشود، الگویی است برای تکثیر عاملیت در بدنه اجتماعی.
ترکیب این دو پاره – استعاره و عاملیت – دلالت حکومتی مهمی دارد. استعارهها امکانِ جهت دادن به احساسات جمعی را فراهم میکنند، اما خودِ احساسات بدون کانالهای واقعیِ عمل، به بیاعتمادی و تمرد تبدیل میشوند. متنِ رهبر انقلاب دقیقاً بر این مرز حرکت میکند: پذیرش مطالبه اقتصادیِ بازار، هشدار نسبت به سوءاستفاده دشمن، و در عین حال دعوت به اعتماد به داشتههای ملی. از منظر آیندهپژوهانه میتوان گفت که این بیانات نوعی تشخیص ضمنی از بحران مشروعیتِ اقتصادی است و کوششی برای بازگرداندنِ پیوند اخلاقی میان دولت و جامعه.
اگر این منطق را به وضعیت امروز وصل کنیم، نقشه راهِ مستتر چنین است: نخست باید مشکلاتِ واقعی مردم دیده و به زبان مشترک ترجمه شوند؛ سپس با استعارههای امیدساز، توان ملی برجسته گردد؛ و نهایتاً میدانهای عملی برای کنش مشروعِ شهروندان گشوده شود. در غیر این صورت، «جنگ نرمِ» روایتها بر ذهن جامعه غلبه خواهد کرد. بنابراین درس گفتمان رهبری آن است که حکومت برای رسیدن به اهداف خود ناگزیر از تکیه بر کثرتِ فعال مردم است، و این تکیه فقط با گفتمانِ قابل فهم و صادقانه امکان مییابد. در شرایط بههمریخته کنونی، سیاستِ عقلانی دقیقاً یعنی تبدیل اعتراض به گفتوگوی پاسخگو، و تبدیل ثروت نمادین به عدالت نهادی.
بدین ترتیب، بیانات رهبری را میتوان تلاشی دانست برای حفظ آگاهی از «کلیت تاریخی جنگ»، اما اجرای عملیِ آن در امروز تنها از مسیر هژمونی فرهنگیِ صادقانه و عاملیت جمعیِ سازمانیافته میگذرد؛ مسیری که متن، عناصر اخلاقی و زبانی لازم برای آغاز آن را در خود دارد.
@iranfuture
@iranfuture
۱۸:۲۲
🟠 ایرانِ پس از دی ۱۴۰۴ : نیازمند ایدهای نو برای آینده
تحلیلی از غائلهی اخیر در مقایسهی آن با بحرانهای سابق
عباس قائمی، مدیر مخاطبپژوهی مرکز تحلیل اجتماعی (متا)
اتفاقات اخیر ۱۴۰۴ دستکم دو تفاوت عمده با بحرانهای ۸۸، ۹۸ و ۱۴۰۱ داشته است. تفاوت اول این است که شرایط اجتماعی امروز، شرایط جامعهای است که چند تجربهی جدی از این نوع اعتراضات را پشت سر گذاشته و به این نقطه رسیده است. کسی که در سال ۸۸ به خیابان آمد، برای اولینبار بود که چنین وضعیتی را تجربه میکرد و این احساس را داشت که شاید تغییری اساسی رقم بخورد. در ۹۸ هم، هرچند تجربهی ۸۸ و تجربهی نیمبند ۹۶ در حافظهی تاریخی وجود داشت، اما باز این تصور بود که اینبار فرق میکند و اگر به خیابان بیاییم، اتفاق متفاوتی رقم میخورد که آن هم به نتیجه نرسید. در ۱۴۰۱ نیز با وجود به کارگیری تمام توان نتیجه مطلوب ایجاد نشد.
بین ۸۸ و ۱۴۰۱ حدود پانزده سال فاصله است و بسیاری از کسانی که در ۱۴۰۱ به خیابان آمدند، خاطرهی ملموسی از ۸۸ نداشتند. به همین دلیل، بهویژه نوجوانان و جوانان، حضور پررنگی داشتند. اما امروز، کسانی که به خیابان آمدند، خاطرهی ۱۴۰۱ برایشان به بهلحاظ زمانی بسیار نزدیک است. به همین خاطر بعد از ناکامماندن اعتراضات ۱۴۰۱ ـ که خودشان نام «انقلاب» بر آن گذاشته بودند- یک ناکامی عمیق در بدنهی معترضِ ۱۴۰۱ شکل گرفت. حتی اگر امروز هم به خیابان بیایند، بسیار بعید است که امید داشته باشند این حضور خیابانی اتفاق خاصی را رقم بزند. تجربهی ۱۴۰۱ باعث شده که اعتراضات ۱۴۰۴ را هم خودشان چندان جدی نگیرند و انتظار نتایج جدی از آن نداشتند.
تفاوت دوم، تجربهی جنگ است. اتفاقی که در جریان حملهی اسرائیل رخ داد، تأثیر عمیقی بر ذهنیت ایرانی گذاشت و یک تمایز و مرزبندی جدی در ذهن جامعه ایجاد کرد: تمایز میان دعوای داخلیِ خانوادگی و جنگ بیرونی و سوءاستفادهی دشمن خارجی. این تمایز امروز در ذهن جامعه تهنشین شده است.
لذا اغتشاشات ۱۴۰۴ به نسبت ناآرامیهای اخیر دارای سرمایه اجتماعی پایینی بود. ۸۸ و ۱۴۰۱ هر دو شعار مشخص داشتند. ۸۸ حتی رهبری مشخص داشت و ۱۴۰۱ هرچند رهبری واحد نداشت و همین باعث ضربهخوردن و فروپاشی سریع آن شد، اما لااقل شعار واحد داشت. فتنهی اخیر ۱۴۰۴ نه شعار داشت، نه رهبر و بدنهی اجتماعی قابل توجه و لذا سفارشیترین اعتراض اخیر ایران بوده است. اگر بخواهم فضای جامعه را بهویژه از منظر معترضان و براندازان توصیف کنم، با جامعهای مواجه هستیم که مسیرهای مختلف را آزموده و نتیجهای نگرفته است.
در سوی مقابل، بدنهی عمومی مردم نیز ایدهی مشخصی برای آینده در ذهن ندارند. جریانات سیاسی نیز تمام ایدههای خود را آزمودهاند و تاکنون هیچ جریانی نتوانسته است ایدهی مشخص دیگری را مطرح کند.
جامعه امروز بیش از هر چیز نیازمند بازگشت به گفتوگوست؛ گفتوگوی واقعی با مردم. اصل گفتوگو بسیار مهم است، چه از سوی دولت و چه شخص رئیسجمهور. گفتوگوهای رودررو میتواند بسیار اثرگذار باشد. اما مهمتر از اصل گفتوگو، محتوای آن است.
باید با جامعهی ایرانی صادقانه سخن گفت: ما همهی مسیرها را آزمودهایم و امروز بیش از دو راه پیش رو نداریم. یا تسلیم -آن هم تسلیم با خفت و خواری- یا مقاومت و استقامت برای قویشدن. جامعهی ایرانی، با غرور و هویتی که دارد، هرگز به تسلیم راضی نمیشود؛ جز بخش اندکی از براندازان که جمعیت ناچیزی هستند، اکثریت جامعه تسلیم را نمیپذیرد.
یکی از ابعاد این گفتمان آن است که ایران امروز الهامبخش آزادگان جهان است. اگر این مفاهیم با زبان روایت، قصه و ادبیات درست منتقل شود، میتواند نقش تاریخی ایرانیِ امروز و این که تصمیمها و کنشهای جامعهی ایرانی در این گردنهی تاریخی تا چه اندازه میتواند اثرگذار باشد را، یادآوری کند.
این ایده حتماً نیاز به یک چهره دارد. اما تا زمانی که این ایده به یک جریان تبدیل نشود، مؤثر نخواهد بود. ممکن است این جریان بهتدریج، و بهصورت ارگانیک، از دل تعارضهای موجود متولد شود؛ جریانی که از جهاتی تمایزهایی با همه جریانهای فعلی داشته باشد و بتواند بایستد و عمل کند.
اگر این جریان بخواهد شکل بگیرد، نیازمند یکسری حلقههای واسط است. منظور حلقهای است که بتواند از یکسو با دولت و حاکمیت وارد گفتوگو شود و از سوی دیگر، خواستههای مردم را بفهمد و بتواند برای زندگی امروز مردم سخن بگوید، نه فقط برای منافع سیاسی و قدرت. اگر چنین جریانی شکل بگیرد، میتواند انتخاباتها را به سمت خودش بکشاند، چهرهسازی کند، امید ایجاد کند و از قشرهای خاکستری و مردم عادی که بهدنبال کارآمدی هستند، یارگیری کند.
@iranfuture
@iranfuture
۱۷:۵۶