بله | کانال پیش‌خوان
عکس پروفایل پیش‌خوان پ

پیش‌خوان

۵۶۲ عضو
سلام بر هر کسی که خدا مقدر کرده است نوشته مرا بخواند...قبل و بعد از تصمیم رهبری undefinedاینکه فردی حکیم ،شجاع ، باخدا و فقیه و حتی معصوم باشد به این معنا نیست که همیشه آنچه میلش باشد انجام بدهد.بلکه او این توانایی را دارد در شرایطی که قرار دارد بهترین تصمیمی را که پیش خداوند برای آن پاسخی دارد را بگیرد و به آن وفادار باشد.در هر روز و هفته و ماه و حتی ساعت با عوض شدن شرایط و عوامل تاثیرگذار تصمیمش عوض می شود و اتفاقا این عوض شدن تصمیم حاصل همان حکمت،شجاعت، با خدا بودن و فقاهت عمیق اوست نه ضعفشمولی علی ع ظهر همان روزی که حکم قاضی را صادر کرده بود دستور عزلش را صادر کرد. (جان همه عالم به فدایش)امام خمینی ره خودش تصریح می کند تا چند روز قبل از پذیرش آتش بس با عراق نظر قطعی اش ادامه جنگ بوده است.این عین عبارات ایشان است:« من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن میدیدم » ایشان ۱۴ روز قبل از اعلان پذیرش آتش بس می فرماید «این روزها باید تلاش کنیم تا تحولی عظیم در تمامی مسایلی که مربوط به جنگ است به وجود آوریم باید همه برای جنگی تمام عیار علیه امریکا و اذنابش به سوی جبهه رو کنیم. امروز تردید به هر شکلی خیانت به اسلام است، غفلت از مسایل جنگ، خیانت به رسول الله (ص) است. این جانب جان ناقابل خود را به رزمندگان صحنه های نبرد، تقدیم می نمایم.» همان امام خمینی ره بعد از ۱۴ روز می گوید هر آنچه گفتند را پس می گیرند آنجا که می فرمایند « شما می دانید که من با شما پیمان بسته بودم که تا آخرین قطره خون و آخرین نفس بجنگم، اما تصمیم امروز فقط برای تشخیص مصلحت بود و تنها به امید رحمت و رضای او از هر آن چه گفتم گذشتم و اگر آبرویی داشته ام با خدا معامله کرده ام»این به معنای محکم و شجاع نبودن نیست بلکه اگر فقط همین مورد در مورد ایشان بررسی شود می توان فهمید چه عظمت روحی و اخلاصی می خواهد این تغییر موضع ،رحمت خدا بر آن مرد بزرگتحلیل رهبر شهید انقلاب از شرایطی که باعث شد امام خمینی ره مجبور شد قطعنامه را بپذیرد را بخوانید( دقت کنید کلمه اجبار تعبیری است که رهبر شهید انقلاب در مورد امام خمینی ره استفاده کرده است. )« پذیرش قطعنامه، به خاطر ترس نبود؛ به خاطر هجوم دشمن نبود؛ به خاطر تهدید آمریکا نبود؛ به خاطر این نبود که آمریکا ممکن است در امر جنگ دخالت کند. چون آمریکا، قبل از آن هم در امر جنگ دخالت میکرد. وانگهی؛ اگر همه دنیا در امر جنگ دخالت میکردند، امام رضوان الله علیه، کسی نبود که رو برگرداند. برنمی گشت! »«قطعنامه را هم که امام قبول کرد، به خاطر این فشارها نبود. قبول قطعنامه از طرف امام، به خاطر فهرست مشکلاتی بود که مسئولین آن روزِ امورِ اقتصادی کشورْ مقابلِ روی او گذاشتند و نشان دادند که کشور نمیکِشد و نمیتواند جنگ را با این همه هزینه، ادامه دهد. امام مجبور شد و قطعنامه را پذیرفت.»undefinedپس می شود ولی فقیه در عرض چند روز با قرار گرفتن در شرایطی حتی از موضع اعلان شده عمومی قطعی خودش هم برگردد تا چه رسد به تصمیم اعلان نشده و غیرمعلوم
undefinedای مردم! بنده احساس می کنم جریانی در بین مسئولین دارد مذاکرات با واسطه ای را با طرف آمریکایی انجام می دهد.اعلان رسمی کردند که آتش بس و پایان جنگ را با شرایط ذیل می پذیریم. می گویند پول خسارات کل جنگ را باید آمریکا بدهد حال آنکه همه می دانیم آمریکا خودش بنویسد و امضا کند هم این کار را انجام نمی دهد.می گویند تجاوز و ترور هم پایان بگیرد و شرایط عینی ایجاد بشود که آمریکا بار دیگر جنگ را تکرار نکند، حال آنکه می دانند کل کشورهای دنیا هم بنویسند امضا کنند تمام مسئولین آمریکا هم زیر آن را امضا کنند باز هم هر وقت منفعت شان اقتضا کند به ما حمله خواهند کرد.می گویند آمریکا با هیچ یک از گروه های مقاومت نباید بجنگد. و نمی گویند فردای قرار داد حزب الله لبنان را بزنند و مسئولانش را ترور کنند شما دقیقا چه کاری ازتان برمی آید؟ جنگ را دوباره شروع می کنید؟؟undefinedآنچه بنده حس می کنم این است که دارند جنگی با این همه هزینه مادی و معنوی را با یک قرارداد بدون امکان عمل به هیچکدام از شرایط به پایان می رسانند.مردم عزیز ایران! می نویسم تا روز قیامت از من نپرسند چگونه از خون رهبر شهیدت و دختران میناب و جوانان شهید جبهه اسلام بی تفاوت عبور کردی نگذارید این جنگ با این شرایط به ظاهر مقتدر و در عمل پوچ به پایان برسد.از دست هیچکسی برای جلوگیری از این امر کاری برنمی آید جز شما مردم متحد ، یک دست و هم نظر و شوریده برای اخراج آمریکا از منطقه
برخی افراد با استناد به وظیفه ما نسبت به اطاعت و مخالفت عملی نکردن با رهبری بعد از تصمیم ایشان ، وظایف ما قبل از تصمیم رهبری راکمرنگ می کنند.

۶ فروردین ۱۴۰۶شیخ اسماعیل رمضانی
@pishkhan57

۱۷:۱۱

undefined رفرش تقی‌زادگی
undefinedگزیده‌ای از یادداشت روح الله رشیدی در شماره 65 مجله راه
سکۀ خودباختگیِ کلاسیک در ایران به نام «#سیدحسن_تقی‌زاده» ضرب خورده است. او یک بار گفت «از فرق سر تا نوک ناخن پا باید فرنگی شویم» و اسمش در تاریخ معاصر ایران به عنوان نمادِ #خودباختگی ماندگار شد.انواع سنتیِ خودباختگی، ناشی از #حیرت و #ترس و همچنین #منفعت‌طلبی و #مزدوری بود. این روزها اما با نوعی بدیعی از خودباختگی روبروییم که منشاء آن نه حیرت و ترس است و نه منفعت و مزدوری. خودباخته‌های نوعِ جدید، از خودباختگی در برابر بیگانه، #لذت می‌برند! احساس خوشایندی به آنها دست می‌دهد وقتی در برابر یک زورگوی هرزه، #تحقیر می‌شوند. تحقیرشدگی برای برخی قدیمی‌های خودباختگی، خوشایند نبود، اما اعتماد به نفس و عرضۀ رهایی از آن موقعیت را نداشتند. دستۀ جدیدِ خودباخته‌ها اما حتی وقتی با بی‌اعتنایی مستکبران نسبت به خودشان روبرو می‌شوند، آزرده می‌شوند. آنها به آغوش ذلت پرواز می کنند؛ سراسیمه و عطشناک! می‌دانند تحقیر و مچاله‌شدن در برابر دیگران، مایۀ شرمساری‌ست. پس چرا تن به تحقیر می‌دهند؟ این پرسش، پاسخی از جنس قواعد علمِ سیاست را برنمی‌تابد؛ چنین پدیده‌ای را باید حالتی روانی در خودباخته‌ها دانست. این حالت روانی، تحقیرشدن را امتیازِ تحقیرشده‌ها و لطف تحقیرکننده‌ها به تحقیرشده‌ها می‌داند و آنها را به تفسیرِ لذت‌جویانۀ موقعیت‌هایی وادار می‌کند که آشکارا #تحقیرآمیز و #ذلت‌بار است. تحقیرشده‌ها خیال می‌کنند از رانتِ تحقیرکننده‌ها بهره‌مندند و برای همین مدام سرِ مردمانِ ذلت‌ناپذیر، غُر می‌زنند که چرا خود را از این لذت، محروم می‌کنید؟ هر روز در بوق می‌کنند که «فرصت را از دست ندهید؛ ذلت یک‌بار به یک ملت رو می‌کند؛ به شانس خود پشت پا نزنید. بشتابید...»!ذلت‌پذیری از روی ترس و حتی مزدوری، در مرتبتی بالاتر از #ذلت‌طلبی با مبنای #لذت‌جویی قرار دارد؛ برای همین باید به نسل جدید خودباخته‌ها گفت «بترسید و وا بدهید و تحقیر شوید، اما از مچاله شدن، لذت نبرید»!
‌@pishkhan57

۱۵:۲۷

سلام بر هر کسی که خدا مقدر کرده است نوشته مرا بخواند
دستِ باز ولی
آقایان و خانم های حاضر در جبهه اسلام! وظیفه ما تحرک برای باز کردن دست ولی فقیه در انتخاب گزینه هاست نه بیکارگی و سکوت تا زمان اعلان نتیجه شرایطی که ایشان در آن قرار می گیرند.
تا مردم حاضر باشند مسیر اخراج آمریکا از منطقه را با همه سختی ها ، محرومیت ها و هزینه هایش تا آخر بروند. هیچ شرایط اقتصادی ، بین المللی و نظامی وجود ندارد که ولی فقیه را به آتش بس و صلح بکشاند.
حتی اگر لازمه این امر یک سال برق نداشتن ، جیره بندی آب و بنزین و کالاهای اساسی و زندگی در شرایط جنگی باشد‌.

مبادا برخی افراد با استناد به وظیفه ما نسبت به اطاعت و مخالفت عملی نکردن با رهبری بعد از تصمیم ایشان ، وظایف ما قبل از تصمیم رهبری را کمرنگ کنند.
خدایا تو شاهد باش تلاش خودم را برای باز بودن دست تصمیم گیر این مملکت برای انتخاب گزینه ادامه جنگ تا اخراج آمریکا از منطقه کردم.
مقدر آنچه تو فرمایی
۷ فروردین ۱۴۰۵شیخ اسماعیل رمضانی
@pishkhan57

۱:۳۰

بازارسال شده از شیخ اسماعیل رمضانی
undefined️ سلام بر هر کسی که خدا مقدر کرده نوشته مرا بخواند؛
«جان، آئینه‌ی جهان»
undefinedبا دیدن تغییرات درونی امروز می توان آنچه در جامعه خواهد شد را دید و به نوعی پیش بینی کرد.
به حکم قرآن، جهان، فردا آن خواهد شد که امروز در جان ها می گذرد.
undefinedاول عشق پرواز در جان شکل می گیرد و دهها سال بعد هواپیما متولد می شود.می توان در جان ها ، جهان فردا را دید ، جان آئینه جهان فرداست.
undefinedراستش را بخواهید ایام جنگ بیشتر از آنکه سخنرانی کنم به تماشا نشسته ام.نشسته ام آینده جهان را در جان مردمم می‌بینم.
undefinedمادر خانواده‌ای که هشت نفر از آنها شهید شده‌اند و حسرت به دل می گوید من پس (جا) ماندم.
undefinedبه پسر یکی از فرمانده های نظامی به شوخی می‌گویم: «این لحظات آخر با پدرت خوش بگذرون معلوم نیست دو روز دیگه بابا داشته باشی»او راحت جواب می دهد: «۲۰ روزه ازش بی‌خبرم! چشم دیدمش باهاش خوش هم می‌گذرونم» و بعد دو تایی می‌زنیم زیر خنده انگار دارد با دنیا روپایی می زند.
undefinedآن یکی فرزند مسئول به شوخی می‌گفت «اسرائیل منو به خاک سیاه نشوند؛ هر چی بابام می‌خواست برام ارث بذاره رو زد» انگار دنیا مسخره اوست.
undefinedآن پدر شهیدی که بچه چهار ساله‌اش در ماشین توسط ضدانقلاب‌ها در کاروان خودرویی تیر خورده و می‌گفت: «بالاخره باید جایی ثابت می کردم راست می گم حسین جان! خانواده‌ام فدات»و مردمی که از فردا شبش در همان کاروان خودرویی بیشتر شرکت می کنند و در همان محل شهادت آن کودک شعار می‌دهند.
undefinedمادر و دختر بی‌حجابی که می گفتن «حاج آقا تیپ ما رو نبین ما تو ایام جنگ یه روزم مسافرت نرفتیم همه شب ها بیرونیم به عشق اینکه #شهید شیم »
undefinedمن عاشق جر و بحث آن زن و شوهری که مرا به حکمیت گرفته اند شده‌ام که من باید بینشان قضاوت می‌کردم اینکه از غروب تا ساعت یک شب بیرون مانده‌ایم بس است یا تا اذان صبح بیرون بمانیم؟!مرد می‌گوید: برویم کمی استراحت کنیم برای فردا جان داشته باشیم؛زن می گوید: حسرت این لحظات را خواهیم خورد، بمانیم!...قاضی بیچاره‌ای بودم که شیفته اختلاف شاکی و متشکی‌عنه شده ام و دلم نمی‌خواهد اختلاف بینشان حل شود.
من حاکم اختلافی شده بودم که حق با هر دو طرف بود.
undefinedمن بچه یازده ساله کشته شده در ایست بازرسی دیده‌ام؛بگذار چرند ببافند که ایران از کودک سرباز استفاده می‌کند!ما از کودک مردهای مجاهدی که دنبال عبدالله بن الحسن و قاسم بن الحسن آمده اند سخن می‌گوییم؛سن سربازی و مجاهدت را برای ما امام حسین ع مشخص می کند نه حیوانات سازمان ملل نشین.
undefinedدر به دری ، بیابان گردی ،خیابان گردی صورت بیرونی شیدایی و بیقراری درون است!یک ماه هر شب همه جور آدم می آیند برای صله رحم انقلابی ها.گویا میدان‌ها خانه مادری انقلاب شده‌اند برای جمع شدن فرزندان در خانه مادر... و روایات می گویند صله رحم عمر را زیاد می کند.
undefinedآه آه آه!.. من این روزها کارم شده تلنبار دلتنگی؛من نشسته ام گریه می‌کنم از غم فراق این روزها!...من قبل از آمدن اجل این روزها دارم برای هجرانش گریه می‌کنم.مردم راستش را بخواهید دلم می‌ترکد وقتی به شب‌های بدون جمع شدن شماها فکر می‌کنم...
نشسته ام به تماشای اعجاب انگیزترین مردم تاریخ
undefined قَالَ النَّبِیُّ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم): یَا عَلِیُّ اَعْجَبُ النَّاسِ اِیمَاناً وَ اَعْظَمُهُمْ ثَوَاباً قَوْمٌ یَکُونُونَ فِی آخِرِ الزَّمَانِ لَمْ یَلْحَقُوا النَّبِیَّ وَ حُجِبَ عَنْهُمُ الْحُجَّةُ فَآمَنُوا بِسَوَادٍ عَلَی بَیَاض؛ یا علیّ! عجیب‌ترین مردم از جهت ایمان، و عظیم‌ترین ایشان از جهت یقین گروهی هستند که در آخرالزمان زندگی می‌کنند؛چون آنها پیامبر را ندیده‌اند ، و حجّت از ایشان غائب است، ولی به سیاهی های جوهر بر سفیدی‌های کاغذ ( قرآن و احادیث ) ایمان آورده‌اند!...
۱۰ فروردین ۱۴۰۵ شیخ اسماعیل رمضانی
undefined تو ثواب نشر شریک باشید undefined
undefined @esmaeilramezani

۱۸:۲۴

بازارسال شده از عقل سرخ | مهدی محمدی

war report No17 mohammadi 1101405 part1.mp3

۱۶:۰۲-۷.۳۴ مگابایت
گزارش به‌روزرسانی وضعیت جنگ - شماره 17 (بخش اول)مهدی محمدی - 11 فروردین 1405
@mohammadi61

۱:۱۴

بازارسال شده از عقل سرخ | مهدی محمدی

war report No17 mohammadi 1101405 part2.mp3

۱۴:۲۷-۶.۶۲ مگابایت
گزارش به‌روزرسانی وضعیت جنگ - شماره 17 (بخش دوم)مهدی محمدی - 11 فروردین 1405
@mohammadi61

۱:۱۴

بازارسال شده از عقل سرخ | مهدی محمدی

war report No17 mohammadi 11011405 part3.mp3

۲۰:۳۹-۹.۴۶ مگابایت
گزارش به‌روزرسانی وضعیت جنگ - شماره 17 (بخش سوم)مهدی محمدی - 11 فروردین 1405
@mohammadi61

۱:۱۴

undefined بیانیه سخیف پنج‌ ماده‌ای چین و پاکستان (با آن نام جعلی و ناقص خلیج) را آتش بزنید و خاکسترش را در ماتحت‌شان اماله کنید...
undefined این بیانیه آشکارا و حتی در چینش کلماتش نیز در پی تحصیل منافع کشورهای عربی ساحل جنوبی خلیج فارس است و هیچ دخلی به منافع ایران ندارد. هیچ.این، میان‌جی‌گریِ منصفانه نیست؛ جانب‌داریِ آشکار است. آن‌هم از طرفِ متجاوز.
undefined خب آدمی بخواهد خفت و خواری بکشد، از قدرتی چون امریکا می‌کشد نه کشور آویزان و بحران‌زده‌ای چون پاکستان و قدرت تک‌بعدی و به‌نضج‌نرسیده‌ای هم‌چون چین.
undefinedاین‌ توهین جسورانه یکی حاصل تردید، آشفتگی و شل‌ و سفت‌ کردن‌های تهران در پاسخ به متجاوز و بیش‌تر از آن، نتیجه طبیعی عمل‌کرد فرستاده‌های تهران است که بیش از آن‌که حافظ منافع مبدا در مقصد باشند لابی‌گر مقصد در مبدا شده‌اند. کارپردازان مقصد در مبدا. (در خصوص این‌ کانون‌های لابی‌گر چیزکی خواهم نوشت)عامل چنین تحقیری را بیش از هر چیز در لابی همان کسانی پیدا کنید که تهران را اقناع می‌کنند اجازه دهد نفت سعودی با پرچم پاکستان عبور کرده و به بازارهای جهانی برسد.من در این کشور کاره‌ای بودم از همین امروز مانع عبور باقی نفت‌کش‌ها با پرچم پاکستان می‌شدم. گوش چین را هم به نوع دیگری می‌کشیدم. پس از ایران، این شتر در خانه چین نیز خواهد خوابید. و از قضا حمله به ایران در این برهه بیش از هر چیز و بیش از بهانه‌هایی همچون پروژه هسته‌ای، پیش‌نیاز و اضطرار امریکا برای چنان روزی بود.
undefinedهادی معصومی زارع
@pishkhan57

۲۰:۱۷

بازارسال شده از مکتوبات بسیج علامه "عصر"
thumbnail
undefinedعاملیت سیاسی؛ هنر ماندگار انقلاب اسلامی
هگل در فلسفه‌ی تاریخ خود، ایران را به‌مثابه یکی از نخستین صورت‌بندی‌های تاریخ جهان مورد توجه قرار می‌دهد؛ با این حال، آنچه در این میان روشن است، تداوم و دوام هویت تاریخی ایرانیان در طول قرن هاست. اما آیا این تداوم همواره با عاملیت سیاسی مردم همراه بوده؟ پاسخ به گواه تاریخ، خیر است. نزدیک‌ترین مثال تاریخی آن هم سال‌های حکومت پهلوی است؛ در آن دوران، مردم ایران نه تنها از عاملیت سیاسی برخوردار نبودند، بلکه اساساً در ساختار قدرت «مردم» محسوب نمی‌شدند. نظم سیاسی آن دوره بر پایه رابطه‌ی «شاه و رعیت» استوار بود؛ جایی که ملت به مثابه سوژه‌ی سیاسی غایب بود و تنها رعیتی باقی ماند که اراده‌ی او در اراده‌ی سلطان حل می‌شد.
undefinedهنر انقلاب؛ پیوند ملت با عاملیت سیاسیدر چنین نقطه‌ای، هنر انقلاب اسلامی را باید در چیزی فراتر از صرف تغییر ساختار حکمرانی جست. هنر انقلاب، نه ایجاد یک گسست تاریخی، بلکه پیوند مجدد ملت با عاملیت سیاسی برای خود مردم بود. انقلاب اسلامی یادآورد شد که هویت مردم ایران پیوند ناگسستنی با باورهای دینی و میراث تاریخی‌شان دارد و آنان نه به مثابه رعیت بلکه به عنوان صاحبان اصلی سرنوشت سیاسی خویش قابل فهم‌اند. این ایده‌ی انقلاب اسلامی، جز با کمک مفهومی پویا به نام «بسیج مردمی» میسر نبود؛ مفهومی که نه یک بار و در هنگامه‌ی پیروزی انقلاب، که به صورت مستمر و پایدار نهادینه شد. بسیج مردمی، که حال و پس از ۴۷ سال همچنان قدرت بازیابی خود را دارد و بر توان و شمار خود می‌افزاید، نقشی کلیدی در این پیوند ایفا کرده است.
undefinedعید انقلاب؛ بازگشت عاملیت سیاسیروز جمهوری اسلامی را می‌توان جزو اولین نشانه‌ی بازگشت عاملیت سیاسی دانست. این روز، نقطه عطفی برای ملتی بود که در منطق سیاسی پیشین عمدتا در موقعیت انفعال قرار داشتند، بار دیگر خود را به عنوان کنشگران اصلی نظام سیاسی بدانند. در این روز، مردم در قامت ملت و نه رعیت شاه، با درک نقش تاریخی خود، خود را در رأس تصمیم‌گیری‌ها یافتند. آن روز، عید انقلاب بود؛ عید بازگشت عاملیت به ملتی که تاریخ را آغاز کرده است.
undefinedمردم؛ مهم‌ترین رکن جمهوری اسلامی ایراناز آن روز تا امروز، مردم مهم‌ترین رکن جمهوری اسلامی بوده‌اند. این گزاره نه یک شعار، که یک واقعیت ساختاری و تاریخی است. استحکام نظام در طول این سال‌ها، به ویژه در آزمون‌های بزرگ تاریخی، مرهون همین پیوند ناگسستنی میان ملت و عاملیت سیاسی بوده است.تجربه‌ی عینی این مدعا را می‌توان در آزمون‌های خطیر جستجو کرد؛ مانند جنگ ۱۲ روزه، شهادت رهبر انقلاب، و جنگ رمضان. در این بزنگاه‌ها، مردمی بودن نظام بود که مانع از فروپاشی آن شد و نشان داد تکیه‌گاه اصلی این انقلاب، نه نهاد، که خود مردم هستند. به‌گونه‌ای که فعالیت مستمر آن‌ها، از روز اول جنگ تاکنون مسئله‌ای نادر و باورنکردنی است، تاب‌آوری مردم، در کنار مبارزه و فعالیت سیاسی آن‌ها؛ که حضورشان در میدان مصداق بارز فعالیت سیاسی است، نشان از ریشه‌دار بودن نهاد مردم در جمهوری اسلامی است، به‌گونه‌ای که اگر مردم از معادلات حذف شوند، شیرازه‌ی سرزمین از هم می‌گسلد؛ واقعیتی که در این تجربیات عینی به اثبات رسید.
undefinedفاطمه باقری؛ کارشناسی علوم سیاسی
#عصر_نوشت#یاداشت_تحلیلی#مکتوبات_بسیج_دانشگاه_علامه_طباطبایی_عصر
undefined@mag_asr

۲۰:۴۳

بازارسال شده از قرارگاه جنگ ادوار تشکل‌های دانشجویی
thumbnail
بیانیه ادوار تشکل‌های دانشجویی، اساتید و فارغ التحصیلان دانشگاه‌ها در محکومیت تعرض به دانشگاه‌های کشور و درخواست از نیروهای مسلح قهرمان برای اقدام متقابل
"با پشتیبانی کامل از اقدامات نیروهای مسلح در ارائه پاسخ همتراز به اقدامات دشمن و همچنین با معتبر دانستن اصل "سر در برابر چشم" آمادگی جامعه دانشگاهی را برای هر گونه همکاری با دلاور مردان حافظ وطن را اعلام میداریم."
https://survey.porsline.ir/s/uWtYSXNlلطفا جهت امضا، پرسلاین را حداکثر تا ساعت ۱۴ تکمیل نمایید.
undefinedقرارگاه جنگ ادوار تشکل های دانشجوییundefined@advarbasij

۲۲:۵۷

بازارسال شده از عقل سرخ | مهدی محمدی

war report No18 mohammadi 13011405 part3.mp3

۱۸:۴۸-۸.۶۱ مگابایت
گزارش به‌روزرسانی وضعیت جنگ - شماره 18 (بخش سوم)مهدی محمدی - 13 فروردین 1405
@mohammadi61

۱:۴۷

بازارسال شده از عقل سرخ | مهدی محمدی

war report No19 mohammadi 15011405 part1.mp3

۱۵:۵۸-۷.۳۱ مگابایت
گزارش به‌روزرسانی وضعیت جنگ - شماره 19 (بخش اول)مهدی محمدی - 15 فروردین 1405
@mohammadi61

۲۳:۳۰

بازارسال شده از عقل سرخ | مهدی محمدی

war report No19 mohammadi 15011405 part2.mp3

۱۷:۲۳-۷.۹۶ مگابایت
گزارش به‌روزرسانی وضعیت جنگ - شماره 19 (بخش دوم)مهدی محمدی - 15 فروردین 1405
@mohammadi61

۲۳:۳۰

بازارسال شده از عقل سرخ | مهدی محمدی

war report No19 mohammadi 15011405 part3.mp3

۱۱:۵۵-۵.۴۶ مگابایت
گزارش به‌روزرسانی وضعیت جنگ - شماره 19 (بخش سوم)مهدی محمدی - 15 فروردین 1405
@mohammadi61

۲۳:۳۰

چپِ خَر
چپِ خر کیست؟
تناقض دارد. چپِ خر، چپ ایرانی است که در آستانه‌ی ۱۸ دی مردم را به تخریب اموال عمومی -سهم مدنی توده‌ها- تشویق می‌کند، و یک ماه بعد زمان جنگ از چندپارگی جامعه می‌نالد.
مبارزه‌ی سیاسی نمی‌فهمد. چپ خر چپ ایرانی است که می‌گوید من هم مخالف ترامپم و هم مخالف خامنه‌ای و نمی‌فهمد که در جنگ زمین بی‌طرفی وجود ندارد، نمی‌فهمد که طبق همان مبنای عین‌گرا و ماتریالیستی هیچ خیر مطلقی وجود ندارد و وقتی ایران در برابر آمریکا ایستاده، ولو حکومت بد باشد، باید تمام قد پشتش بایستد، چون در برابر جمهوری اسلامی نه یک قدیس، که خود امپریالیسم با تمام کلیتش ایستاده‌است.
اولویت نمی‌فهمد. چپ خر چپی است که موضع ایجابی مشخصی در باب ناترازی انرژی ندارد و در حالی که چند ده میلیون از مردم کشورش زیر فشار معیشتی‌اند، نماد مبارزه‌اش «روسری بر چوب» است. آری، چپ خر چپی است که اولویت نمی‌فهمد.
پیامد نمی‌فهمد. چپ خر چپی است که با هوچی‌‌گری زرد در رسانه‌های «جهان آزاد!» توجیه حمله به کشورش را تأمین می‌کند، و سپس از قتل عام مردم غیرنظامی عزا می‌گیرد و خاک بر سر می‌کند. چپ خر چپی است که پیامد نمی‌فهمد.
فاقد ایجاب است. چپ خر چپی است که همه چیز را نفی می‌کند، اما هیچ ایجابی ندارد. همو که حاضر است ده سال از جوانی‌اش را صرف نقد پرحرارت نظام حاکم کند اما حاضر نیست، درس بخواند، زحمت بکشد و آلترناتیو برای ساختارها و سامانه‌های معیوب موجود تولید کند تا به طور عینی از رنج ملت بکاهد.
جامعه نمی‌فهمد. چپ خر چپی است که دین‌ستیزی می‌کند، به دشمنی رفتاری -و نه تئوریک- با مسأله‌ی ملیت می‌پردازد بدون آن‌که تصویر روشن و عامه‌فهمی از انترناسیونالیسم داشته‌باشد، تیغ می‌کشد بر صورت بنیادی‌ترین لایه‌های فرهنگ توده و آن‌گاه ادعای «جامعه‌گرایی» دارد.
این‌ها که گفتم ویژگی‌های چپ خر است اگر چپ کاسب و فاندبگیر و فاقد شرافت نباشد. اگر می‌خواهید چپ باشید، اهلا، چپ باشد، اما نه چنین. من از قماش چپ خر نیستم. شما چطور؟

undefined آرشام بهمن نژاد
@pishkhan57

۱۱:۳۵

undefined شخصیت‌ها، محافظ‌ها
undefined رضا کردلو روزنامه‌نگار:
undefined با دکتر رحمانی، مهندس و مجری طرح پل b1، پیش از حضور در برنامه تلویزیونی «من ایرانم» حرف می‌زدیم. آدم اینجور وقتها نمی‌داند چه بگوید. مهندس و‌ مجری طرح b1 حسی دارد که قابل توضیح دادن نیست. در همه لحظاتش بغض دارد. اما غرور هم. امید هم. صبر هم. و البته حسرت هم. می‌گوید تنها ناراحتی‌ش بدقول شدنش است، چرا که قرار بود به زودی پل را افتتاح کند برای ساده کردن مسیر تهران کرج.
undefined خارج بوده. به دو دلیل برگشته بود. مادر و وطن. مادرش را چند ماه پیش از دست داده بود و حالا پلی که برای وطن ساخته بودند. تعریف کرد که چگونه با مشقت، در دوران تحریم، چند هزار قطعه و‌ ساخته‌ مهندسان ایرانی را مثل یک پازل کنار هم گذاشته‌اند و بسیاری از رکوردها را جا به جا کردند و شده اند بلندترین پل خاورمیانه. آه.
undefined می‌گفت تا خبر ضربه اول را شنیده، خودش را رسانده پای پل. پیش خودمان می‌گفتیم، چیزی شبیه از دست دادن عزیزی است. همینطور که پای پل در حال برآورد خسارت است، صدای جنگنده‌‌های بعدی می‌آید و حمله دوم. می‌گوید موج انفجار دوم او و برخی از همکارانش را چند متری پرت می‌کند. عده‌ای هم شهید می‌شوند. نام یک جناب سرهنگ را می‌آورد که در خاطرم نمانده. جناب سرهنگ‌ خودش را انداخته روی بدن مهندس رحمانی. مهندس از او می‌پرسد که چرا این کار را کرده! جناب سرهنگ ترکش خورده است. جواب می‌دهد چون شما مدیر این پروژه‌اید گفتم نکند هدفشان‌ ترور شما باشد. فارغ از اینکه‌ هدف دشمنان از حمله دوم چه بوده، به نفس عمل آن جناب سرهنگ دقت کنید. در آن لحظه حس کرده باید خودش را محافظ آقای مهندس کند‌!و ترکش خورده و بعد چند تا بخیه‌. این خاطره را خیلی با خودم مرور کردم و اشکی شدم.
undefined یک دهه پیش، ابراهیم حاتمی‌کیا در فیلم «بادیگارد‌» نشان داده بود که دانشمندان، شخصیت‌های دهه ۹۰ هستند. و حالا این خودآگاهی و‌ ایثار آنقدر در جامعه ما درونی شده که نظامی ما، در لحظه، خودش را فدایی مهندس و‌ دانشمند ما می‌کند. دشمن نمی‌فهمد که‌ ایران را همین روحیه حفظ کرده است. و‌حفظ خواهد کرد. انشاءالله.
@pishkhan57

۱۵:۱۹

undefined جنگی علیه موجودیت ایران

undefined عباس عبدی در کانال تلگرام خود نوشت:
از تاریخ ۲۱ دی‌ماه سال پیش و بنا به دلایلی که در فرصت مناسب خواهم گفت، از نوشتن مطبوعاتی خودداری کردم. این امتناع از نوشتن پس از تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل نیز ادامه یافت، هر چند پس از این جنگ، تحلیل‌ها و ایده‌های خود را نوشته و به مخاطبان رسمی و نیمه رسمی منتقل می‌کردم، با این حال وضعیت جنگ به گونه‌ای شده است که انتظار می‌رود هر نیرویی که دل در گرو ایران دارد، نظر خود را بصورت عمومی نیز اعلام کند.این جنگ غیرقانونی و تجاوزکارانه با هر ادعای دروغینی که آغاز شده باشد، اکنون و بر همگان روشن شده که هدف و نتیجه‌ای جز نابودی و ویرانی ایران ندارد. ایرانی که محل شکل‌گیری و ظرف تمدنی و فرهنگ غنی این ملت است. تهدیدات اخیر ترامپ مبنی بر به عصر حجر بردن ایران عزیز و زدن موارد بیشتری از زیرساخت‌های ملی ما، جنگ را وارد مرحله خطیری کرده است. باید اذعان کرد که متأسفانه هم اکنون نیز جهان وارد عصر حجر شده است، چرا که ویژگی این عصر فقدان اخلاق، فقدان قانون، فقدان تعهدات بین‌المللی و نفی هر گونه ضابطه سیاسی و عقلانی است که ترامپ نماد اصلی آن است، و این همان عصر حجری است که دیگران را به بردن به آن تهدید می‌کند. فردی بغایت خودشیفته و خودمحور که هیچ مصلحتی بالاتر از سود و زیان شخصی خودش نمی‌بیند.بنده از دو دهه پیش همواره و بطور صریح در نوشته‌هایم جنگ را خط قرمز دانسته‌ام. جنگ نه فقط راه‌حل نجات یک ملت نیست بلکه با تخریب ثروت انسانی و فیزیکی و مادی، آن ملت را به نابودی می‌کشاند، و جز کشتار و بدبختی و فقر و آوارگی نتیجه دیگری ندارد. بنابر این با تاکید بر محکومیت قاطع این تجاوز و جنگ غیرقانونی، معتقدم که با حفظ منافع و آزادگی ملی باید کوشید که مانع تلفات انسانی و زیرساختی ایران شد. تلفاتی که از کودکان بیگناه مینابی آغاز شد و اکنون به دستاوردهای ملی چون پل‌ها، صنایع فولاد و پتروشیمی رسیده است و در پی زدن نیروگاه‌ها نیز برآمده‌اند. از این جنایت در حق ملت ایران، جز تباهی هیچ زاده نمی‌شود و هیچ هدف و آرمان سیاسی وجود ندارد که چنین جنایتی را به نام آن توجیه کند.اطمینان دارم که اراده ملی نخواهد شکست و ملت سرافراز ایران قادر به عبور سربلندانه از بحران کنونی خواهد بود، بحرانی که ساخته و پرداخته تجاوزی غیرقانونی است. ایران و ایرانی بزودی جایگاه شایسته خود را به دست آورده و تثبیت خواهد کرد.
منبع: آینده
@pishkhan57

۱۸:۱۴

undefinedخاطرات تلخ و قابل‌تأمل هاشمی:
undefined۳ مهر۸۲: عصر آقای خاتمی آمد. در مورد مسائل هسته‌ای هم نظر شدیم و به ایشان توصيه کردم که در فکر کناره‌گیری نباشد و به کار خود ادامه دهد!
undefined۹ مهر۸۲: در جلسه مشورتی، رهبری پذیرفتند که با شروطي پروتکل الحاقی اجرا شود ولی با تعطيلي غنی‌سازی که خواست اروپا و آمریکا و روسيه است، مخالفت کردند. آقایان روحانی و خرازی و خاتمی خواستار تعطيل موقت شدند.
undefined۲۰ مهر۸۲: سر شب دکتر روحانی آمد. گفت: البرادعی تهدید کرده و اروپايی‌ها هم هنوز حاضر نشده‌اند، کسی را برای مذاكره بفرستند. هيأت دولت هم ترسيده، فشار را روی آقای خاتمی زياد کرده که بپذیریم و مجلسيان هم نامه‌ای تهیه کرده‌اند كه از آقاي خاتمي خواسته‌اند بپذيريم و رهبري هم جلوتر آمده‌اند و پذيرفته‌اند که موقتاً غني سازي را متوقف كنيم.
undefined۲۹ مهر ۸۲: ایران در مقابل پذیرش تأييد برخورداري از فوائد صلح آميز هسته‌اي، پذيرفته كه پروتكل الحاقي را امضاء كند و غنی‌سازی را موقتاً متوقف کند!
undefined۳ آبان ۸۲: ظهر، هیأت رئیسه خبرگان در دفترم جلسه داشت. آنها هم از نحوه تصمیم‌گیری در مورد پروتکل و توقف غنی‌سازی ناراحت بودند و معتقدند ابهت نظام شکسته شده به خصوص که برخلاف اظهارات رهبری در ماه‌های اخیر است و تعجب داشتند که: چگونه رهبری از حرف‌های خود برگشته‌اند.گفتم: از همه جوانب به ایشان فشار می‌آيد! 
undefined۵ آبان ۸۲: رهبری فقط با تأخير تزريق گاز اورانيوم موافقت کرده‌ و گفته اند که هیچ چیز دیگر را متوقف نکنند، ولی آقای روحانی  بیش از این می‌خواهد!
undefined۱۱ آبان ۸۲: عصر در برنامه افطار رهبری مدیران و مسئولان جمع بودند.رهبری گفتند: «تا اینجا درست عمل شده ولی ما برای خنثی کردن توطئه آمریکا که درصدد ایجاد اجماع علیه ایران بودند، پذیرفتيم که همه چيز شفاف باشد ولی برای توليد چرخه سوخت مصمم هستیم و کوتاه نمی‌آیيم» اما آقای خاتمی گفت: «تولید سوخت را متوقف می‌کنیم» که این دو اظهار با هم ناسازگار در آمد!
undefined۲۸ بهمن ۸۲: شب مهمان رهبری بودم. در مورد مسائل هسته‌ای هم بحث کردیم. ایشان مصمم است که در مورد چرخه سوخت تسلیم نشوند و مقاومت كنند، گرچه به برخورد رسد!
undefined۵ خرداد ۸۳: شب مهمان رهبری بودم. از من خواستند که در جلسه مشورتی فردا که برای مسائل هسته‌ای داریم، با پیشنهاد لغو تعلیق موافقت کنیم. گفتم: بهتر است عجله نشود و فرصت دیگری به دکتر روحانی و دولت بدهیم و از عکس‌العمل تند غرب جلوگیری کنیم!
undefined۶ خرداد ۸۳: رهبری نظرشان این بود که در صورت عدم ختم پرونده، تعلیق را لغو کنیم، ولی با توضیحاتی که دکتر روحانی دادند، اکثریت جلسه موافقت نداشت!
undefined۱۷ تير ۸۳: آمريكا و اسرائيل علناً ايران را در مسائل هسته‌اي تهديد كرده‌ و رهبري در همدان گفته‌اند كه براي ضربه متقابل، محدود به مكان خاصي نخواهيم بود!
undefined۷ مرداد ۸۳: مقامات اتريش رسماً اطلاع داد‌ه‌اند كه اسرائيل قصد حمله به تأسيسات هسته‌اي ايران دارد!
undefined۲۰ مرداد ۸۳: شب مهمان رهبري بودم. در مورد مسائل هسته‌اي مذاكره كرديم. تصميم اين شد كه غني سازي را آغاز كنيم.
undefined۱۷ شهريور ۸۳: رهبری از تصميم جلسه مشورتي، در مورد توقف موقت مونتاژ و قطعه سازي هسته‌اي ناراضي اند. ولي من گفتم: تصميم خوب و به جايي است!
undefined۵ مهر ۸۳: عصر در دفتر رهبري، بحث مسائل هسته‌اي بود. سرانجام به اين نتيجه رسيدند كه گازدهي را تا اجلاس آينده آژانس شروع نكنند چون روحاني میگوید که اگر گازدهي شروع نشود، امكان تفاهم هست.رهبري حفظ تكنولوژي هسته‌اي را خط قرمز خواندند حتی گفتند اگر روزی مسئولان کشور به نتیجه توقف آن برسند، ایشان در مقام رهبری نخواهند ماند!
undefined۱۱ آبان ۸۳: عصر در دفتر رهبري جلسه مشورت درباره مسائل هسته‌اي بود. سرانجام پذيرفته شد كه با شرط بسته شدن پرونده ايران، تعليق را بپذيريم! آيت‌الله خامنه‌اي مخالف تعليق بودند اما چون ديگران موافق بودند ايشان پذيرفتند!
undefined۲۵ آبان ۸۳: بيانيه اروپا درباره توافقات هسته‌اي منتشر شد و دكتر روحاني در مصاحبه‌اي توجيهات خوبي داشت و البرادعي ضمن اينكه پنهان كاري گذشته ايران را تخلف خواند، از همكاري مؤثر فعلي ايران ابراز رضايت كرد.
undefined۹ آذر ۸۳: دكتر روحاني از من به خاطر چند بار باز كردن گره كار، قدرداني كرد.
undefined بازنشر از کانال محمد حقی
@pishkhan57

۲۲:۳۵

گفته بودند مجتبی خامنه‌ای شهید شده
چند روزی در تهران بودم و با اتمام مرخصی به منطقه برگشتم. به‌زودی، عملیّات کربلای یک شروع شد. بعد از مرحله‌ی دوّم عملیّات، شبی که در حال برگشت از منطقه به پشت جبهه بودیم، یاد خانم و آقا افتادم. از میان این‌همه مطلبی که در عالم هست، یکباره به ذهن من خطور کرد که اگر منافقین به منزل خانم و آقا که محافظ ندارند، بروند و آسیبی بزنند یا مثلاً آن‌ها را بربایند، آن‌وقت باید چه کار کنیم! در واقع، این افکار من احتمالاً هم‌زمان بود با همان ساعاتی که مرحوم آقا فوت کرده بودند. در این افکار بودم که به چادرهای محلّ استقرارمان رسیدیم و از شدّت خستگی نتوانستم کاری بکنم و خوابیدم. در آن منطقه، یک رودخانه ظاهراً به نام گاوی وجود داشت که رود عریضی بود و آب کم‌عمقی هم در آن جریان داشت. صبح رفتم و داخل آب رودخانه نشستم تا گل‌های چسبیده به سر و بدنم پاک شود. بقیّه‌ی نیرو‌ها هم کم‌کم بیدار می‌شدند و برخی می‌آمدند مثل من در آب می‌نشستند که لباس‌هایشان تمیز شود و برخی هم می‌رفتند دنبال کارهای دیگر مثل تهیّه‌ی صبحانه.
در همین اثنا، یک نفر از محلّ چادرها به سمت من آمد و بی‌مقدّمه گفت «محمّدجواد حسینی خامنه‌ای چه‌کاره‌ی تو است؟» ما اصلاً آقا را به اسم «محمّدجواد» نمی‌شناختیم، ولی او گفت «محمّدجواد»! من درگیر نام «محمّدجواد» بودم که ببینم کیست و اصلاً ذهنم به سمت مرحوم آقا نمی‌رفت. دوباره گفت «آیت‌الله سیّدمحمّدجواد حسینی خامنه‌‌ای کیه؟» گفتم پدربزرگم است که ناگهان و به‌یکباره گفت «فوت شد»! من هنوز در آب نشسته بودم و تا این را گفت، به تعبیر خودمانی وا رفتم. این بنده‌خدا هفده سال بیشتر نداشت؛ نمی‌دانم می‌خواست مثلاً کار بامزه‌ای کرده باشد یا گمان می‌کرد اگر این‌طور خبر بدهد، بهتر است. بعد هم خیلی محترمانه تسلیت گفت و دوستان هم به‌تدریج یکی‌یکی آمدند و تسلیت گفتند. گویا دوستان رادیو را روشن می‌کنند که اخبار صبح را گوش کنند و در آنجا در اخبار اوّلیّه خبر درگذشت پدر رئیس‌جمهور را می‌دهند. گویا همان جا نیز پیام تسلیت امام (رحمة الله علیه) را قرائت می‌کنند.
... ظاهراً پدرم در همان ایّام، مرحوم آقا را خواب دیده بودند که با کوله‌پشتی نظامی دارد می‌رود. چون همان‌ زمان هم من جبهه بودم، ایشان این‌طور گمان کرده بودند که شاید تعبیر این خواب این است که من شهید شده‌ام. اتّفاقاً در همان عملیّات و در مرحله‌ی اوّل، در میان شلوغی‌هایی که آن زمان در شب اوّل عملیّات بود، تعاون لشکر اسم من و جمعی از دوستان را به عنوان مفقودی ثبت کرده بود. مرحوم آقای هاشمی به آقا می‌گویند که شما مجتبیٰ را فرستاده‌اید جبهه، آقا می‌گویند بله؛ ایشان هم گفته بود چرا بچّه را فرستاده‌اید جبهه و آقا جواب داده بودند که مگر طوری شده، ایشان هم احتمالاً برای اینکه آقا را آماده کنند، گفته بودند نه، ولی یک چیزهایی میگویند حالا. در هیئت دولت هم گفته بودند که احتمالاً پسر آقای خامنه‌ای شهید شده است و برای همین، چنین تصوّری نسبت به من وجود داشت. لذا وقتی من آمدم تهران، همه در ابتدا یک جوری به من نگاه می‌کردند. آقا این خوابشان را همان وقت‌ها برای من تعریف کردند و من این‌طور به ذهنم آمد که آن خواب مربوط به خود مرحوم آقا بوده و در واقع، خود ایشان بوده که داشته می‌رفته است.

بخشی از تنها مصاحبه‌ رهبر انقلاب، حضرت آیت‌الله سیّدمجتبیٰ حسینی خامنه‌ای
undefined بازنشر از کانال سوزنبان ( محسن راحمی )
@pishkhan57

۲۲:۲۸

undefinedاتحاد، چماقی برای سرکوب انتقاد.undefined خانم دکتر مرضیه فروزنده
undefined «حمایت»، معنیش تایید چشم‌وگوش‌بسته و عدم نقد دلسوزانه نیست. حتی حمایت از نظام و رهبری هم به این معنی نیست، چه برسد به حمایت از دولت پرخطا...!
undefined کما اینکه خود رهبر شهید هم همواره، و حتی کنار آن جمله‌ی ترندشده‌ی «حمایت از رییس جمهور».. ، مواضع غلط دولتی‌ها را در پافشاری بر مذاکره مستقیم «نقد کردند» و این اصرار را ظاهربینی دانستند...اما عده ای دائما از حرف‌های رهبر «تک جمله» بیرون می‌کشند و‌ چماق برای سرکوب انتقاد می‌سازند.
undefined بزرگترین ضربه‌هایی که به انقلاب خورد، بخاطر تک‌صدایی و سرکوب انتقاد و «حمایت چشم و گوش بسته»ی حزب‌اللهی‌ها از هاشمی در دهه هفتاد بود.
undefined آیا تکرار آن شرایط به نفع انقلاب است؟البته وقتی از پذیرش و آزادی ِانتقاد دلسوزانه می‌گوییم، کنارش باید حدومرز توهین به افراد حقیقی و حقوقی، و زدن اتهامات بی‌سند را هم درنظر داشته باشیم که هم خلاف عقل و اخلاق و قانون است و وظیفه‌ی قوه قضاییه است که ورود و برخورد کند و هم اتفاقا «ضد اتحاد» است! و وفاقیون (اگر واقعا دنبال وفاق و اتحاد باشند!) باید این توهین و تهمت‌ها را ضدوفاق ببینند!
undefined️مثلا .. اظهارات موهنی که حتی بعد از شهادت دانشمند شهید، دکتر فریدون عباسی مطرح شد، آیا قوه قضائیه برخوردی با آنها کرد؟ ابدا.
undefinedیا با تهمت‌های بی‌ربطی که به شهید رئیسی و دولتش می‌زدند و می‌زنند هنوز... (دولتی که بالاخره ۱۸ میلیون رای داشت)
undefinedیا توهین‌های هماهنگی(!) که راه به راه به هر بهانه‌ای، به منتخب ۱۲میلیون از مردم و خود آن ۱۲ میلیون ایرانی می‌کنند، که مودبانه‌ترینش «تندرو» هست... چه کسی به اینها گفت ضد اتحاد؟! هیچکس.
undefinedبا مزخرفات و تهمت‌های زشت کواکبیان چه برخورد موثری شد؟!
undefined بدتر از همه، شیخ حسن فریدون که واقعا معلوم نیست چه جایگاهی برای خودش تصور می‌کند که وظیفه‌ی خودش می‌دانست با جمله جمله‌ی رهبر شهید مخالفت کند(!)، و دنباله‌های او، جواد ظریف، عباس آخوندی، موسی غنی‌نژاد و... که همچنان مواضع کاملا در تقابل با ملت متحد پرچمدار خیابان‌ها دارند، نه کسی آنها را ضد اتحاد می‌داند نه قوه قضائیه با آنها برخوردی می‌کند.
undefinedباز هم می‌گویم شرایط تک‌صدایی و سرکوب نقد را در هشت سال دولت هاشمی تجربه کردیم، تجربه‌های تلخ و ارزشمند انقلاب.
undefined ما در دهه‌ی هفتاد از انگاره‌هایی مثل «مخالف هاشمی مخالف رهبر است، مخالف رهبری دشمن پیغمبر است» چه نتیجه‌ی مثبتی گرفتیم که می‌خواهیم تکرارش کنیم؟!
undefined بازنشر از کانال سعید زیباکلام
@pishkhan57

۱۹:۴۷