بازارسال شده از نظر سوم
این جنگ تمام نشده است!
{ ۞ أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِینَ نَافَقُوا۟ یَقُولُونَ لِإِخۡوَ ٰنِهِمُ ٱلَّذِینَ كَفَرُوا۟ مِنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَـٰبِ لَىِٕنۡ أُخۡرِجۡتُمۡ لَنَخۡرُجَنَّ مَعَكُمۡ وَلَا نُطِیعُ فِیكُمۡ أَحَدًا أَبَدࣰا وَإِن قُوتِلۡتُمۡ لَنَنصُرَنَّكُمۡ وَٱللَّهُ یَشۡهَدُ إِنَّهُمۡ لَكَـٰذِبُونَ }[سوره الحشر: ۱۱]
{ لَا یُقَـٰتِلُونَكُمۡ جَمِیعًا إِلَّا فِی قُرࣰى مُّحَصَّنَةٍ أَوۡ مِن وَرَاۤءِ جُدُرِۭۚ بَأۡسُهُم بَیۡنَهُمۡ شَدِیدࣱۚ تَحۡسَبُهُمۡ جَمِیعࣰا وَقُلُوبُهُمۡ شَتَّىٰۚ ذَ ٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ قَوۡمࣱ لَّا یَعۡقِلُونَ }[سوره الحشر: ۱۴]
{ لَأَنتُمۡ أَشَدُّ رَهۡبَةࣰ فِی صُدُورِهِم مِّنَ ٱللَّهِۚ ذَ ٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ قَوۡمࣱ لَّا یَفۡقَهُونَ }[سوره الحشر: ۱۳]
۲۱:۰۰
بازارسال شده از وحید جلیلی
دشمنی با دژِ دانش.pdf
۳۲۳.۹۸ کیلوبایت
۵:۴۰
بازارسال شده از وحید جلیلی
اقتدار ایران، باخت قمارباز در برابر ایران سرفراز.pdf
۲۰۵.۹۹ کیلوبایت
۵:۴۰
بازارسال شده از نظر سوم
این جنگ تمام نشده است!
{ ۞ أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِینَ نَافَقُوا۟ یَقُولُونَ لِإِخۡوَ ٰنِهِمُ ٱلَّذِینَ كَفَرُوا۟ مِنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَـٰبِ لَىِٕنۡ أُخۡرِجۡتُمۡ لَنَخۡرُجَنَّ مَعَكُمۡ وَلَا نُطِیعُ فِیكُمۡ أَحَدًا أَبَدࣰا وَإِن قُوتِلۡتُمۡ لَنَنصُرَنَّكُمۡ وَٱللَّهُ یَشۡهَدُ إِنَّهُمۡ لَكَـٰذِبُونَ }[سوره الحشر: ۱۱]
{ لَا یُقَـٰتِلُونَكُمۡ جَمِیعًا إِلَّا فِی قُرࣰى مُّحَصَّنَةٍ أَوۡ مِن وَرَاۤءِ جُدُرِۭۚ بَأۡسُهُم بَیۡنَهُمۡ شَدِیدࣱۚ تَحۡسَبُهُمۡ جَمِیعࣰا وَقُلُوبُهُمۡ شَتَّىٰۚ ذَ ٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ قَوۡمࣱ لَّا یَعۡقِلُونَ }[سوره الحشر: ۱۴]
{ لَأَنتُمۡ أَشَدُّ رَهۡبَةࣰ فِی صُدُورِهِم مِّنَ ٱللَّهِۚ ذَ ٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ قَوۡمࣱ لَّا یَفۡقَهُونَ }[سوره الحشر: ۱۳]
۵:۵۸
بازارسال شده از هفتهنامهٔ کرانه
#چین#یادداشت_ورودی_شماره_هجدهم
قدرت نه یک موقعیت، بلکه میدان نبردی دائمی است.
• ۲۶ دسامبر، سالروز مائو تسهتونگ، بنیانگذار جمهوری خلق چین، تنها یادآور یک رهبر تاریخی نیست؛ بلکه فرصتی است برای بازخوانی درام پیچیدۀ قدرت در نظامهای انقلابی؛ درامی که سرنوشت نسلهای بعدی رهبران چین، از جمله خانوادۀ شی جینپینگ، را شکل داد. زندگی شی ژونگشون و پسرش، آینهای است از همان چرخههایی که مائو در دهههای نخست انقلاب بنا نهاد: صعود، سقوط، تصفیه، بازگشت و بازسازی.
• مائو با رهبری «پیادهروی طولانی» و پیروزی در جنگ داخلی، ساختاری سیاسی بنا کرد که در آن قدرت نه یک موقعیت، بلکه میدان نبردی دائمی بود. او باور داشت که انقلاب باید پیوسته ادامه یابد؛ همین نگاه، بعدها در انقلاب فرهنگی به اوج رسید؛ کارزاری که نهتنها دشمنان، بلکه بسیاری از یاران قدیمی او را نیز در کام خود فرو برد.
• یکی از این یاران، شی ژونگشون بود؛ در سال ۱۹۶۲، همین نظام انقلابی او را به جرم حمایت از روایتی «نامطلوب» از تاریخ حزب تصفیه کرد. این سقوط، آغازگر موجی از سرکوب شد که هزاران نفر را درگیر کرد. اینجا، درام قدرت در چین معنای واقعی خود را نشان میدهد. در نظامهایی که بر انقلاب بنا شدهاند، قدرت میتواند در یک لحظه به ابزار مشروعیتبخشی تبدیل شود و در لحظهای دیگر به سلاحی برای حذف.
• انقلاب فرهنگی، این منطق را به زندگی پسرش، شی جینپینگ نوجوان، تحمیل کرد. او به عنوان «دشمن طبقاتی» تحقیر شد، شکنجه شد، و حتی مادرش برای حفظ جان خود مجبور شد در جمع شعار «مرگ بر شی جینپینگ» سر دهد. این تجربهها، بخشی از همان میراث سیاسی بود که مائو بنا کرده بود.
• اما همانطور که تاریخ چین نشان میدهد، بحرانها تنها ویران نمیکنند؛ گاهی بنیانهای جدید میسازند. پس از مرگ مائو، حزب کمونیست با بازنگری در گذشته و آغاز اصلاحات اقتصادی، مسیر تازهای گشود. شی ژونگشون به قدرت بازگشت و در ایجاد اولین مناطق ویژۀ اقتصادی نقشی کلیدی ایفا کرد؛ اقدامی که بعدها موتور رشد چین شد. این بازگشت، نمادی از توانایی نظامهای سیاسی برای بازسازی مشروعیت از دل بحران بود.
• شی جینپینگ نیز، برخلاف بسیاری از همنسلانش، تصمیم گرفت «سرختر از قرمز» بماند. او بارها برای عضویت در حزب درخواست داد و سرانجام پذیرفته شد. برای او، وفاداری به حزب نه از سر سادهلوحی، بلکه از درکی عمیق از همان حقیقتی بود که مائو در ذهن نسل انقلاب حک کرده بود. در چین انقلابی، قدرت تنها پناهگاه ممکن است.
• امروز، در سالروز مائو، بازخوانی این تاریخ نشان میدهد که چگونه میراث او در زندگی سیاسی چین جاری است. داستان خانوادۀ شی، گواهی است بر اینکه کشورها میتوانند از سختترین بحرانها برای ساختن انسجام، بازسازی قدرت و تعریف مسیر آینده استفاده کنند؛ اما این مسیر همیشه با هزینههای انسانی و سیاسی سنگینی همراه است. سالروز مائو، یادآور این واقعیت است که قدرت در نظامهای انقلابی هرگز ثابت نیست؛ بلکه همچون رودخانهای خروشان، نسلها را با خود میبرد، میسازد، میشکند و دوباره میسازد.
مطالب پروندۀ چین در شمارۀ هجدهم کرانه را در سایت کرانه بخوانید:
[پدران و پسران؛ فراز و نشیب سیاسی خانوادۀ شی جین پینگ](https://karanehmag.ir/p/1260)
[دو طرح متفاوت برای شبکۀ برق جهانی؛ چین تولید را تقویت میکند و ایالات متحده مصرف را افزایش میدهد.](https://karanehmag.ir/p/1247)
[بریکس و جبهۀ مقاومت؛ چین و روسیه متحدانی برای چندقطبی سازی جهاناند نه بخشی از مقاومت](https://karanehmag.ir/p/1245)
[عادتی که کشورها را غارت میکند؛ نوسانات دلار، ثروت ملتها را درو میکند.](https://karanehmag.ir/p/1243)
ــــــــــــــــــــ
دانلود رایگان مجله در کانال کرانه
تلگرام | اینستاگرام | ایتا | بله
• ۲۶ دسامبر، سالروز مائو تسهتونگ، بنیانگذار جمهوری خلق چین، تنها یادآور یک رهبر تاریخی نیست؛ بلکه فرصتی است برای بازخوانی درام پیچیدۀ قدرت در نظامهای انقلابی؛ درامی که سرنوشت نسلهای بعدی رهبران چین، از جمله خانوادۀ شی جینپینگ، را شکل داد. زندگی شی ژونگشون و پسرش، آینهای است از همان چرخههایی که مائو در دهههای نخست انقلاب بنا نهاد: صعود، سقوط، تصفیه، بازگشت و بازسازی.
• مائو با رهبری «پیادهروی طولانی» و پیروزی در جنگ داخلی، ساختاری سیاسی بنا کرد که در آن قدرت نه یک موقعیت، بلکه میدان نبردی دائمی بود. او باور داشت که انقلاب باید پیوسته ادامه یابد؛ همین نگاه، بعدها در انقلاب فرهنگی به اوج رسید؛ کارزاری که نهتنها دشمنان، بلکه بسیاری از یاران قدیمی او را نیز در کام خود فرو برد.
• یکی از این یاران، شی ژونگشون بود؛ در سال ۱۹۶۲، همین نظام انقلابی او را به جرم حمایت از روایتی «نامطلوب» از تاریخ حزب تصفیه کرد. این سقوط، آغازگر موجی از سرکوب شد که هزاران نفر را درگیر کرد. اینجا، درام قدرت در چین معنای واقعی خود را نشان میدهد. در نظامهایی که بر انقلاب بنا شدهاند، قدرت میتواند در یک لحظه به ابزار مشروعیتبخشی تبدیل شود و در لحظهای دیگر به سلاحی برای حذف.
• انقلاب فرهنگی، این منطق را به زندگی پسرش، شی جینپینگ نوجوان، تحمیل کرد. او به عنوان «دشمن طبقاتی» تحقیر شد، شکنجه شد، و حتی مادرش برای حفظ جان خود مجبور شد در جمع شعار «مرگ بر شی جینپینگ» سر دهد. این تجربهها، بخشی از همان میراث سیاسی بود که مائو بنا کرده بود.
• اما همانطور که تاریخ چین نشان میدهد، بحرانها تنها ویران نمیکنند؛ گاهی بنیانهای جدید میسازند. پس از مرگ مائو، حزب کمونیست با بازنگری در گذشته و آغاز اصلاحات اقتصادی، مسیر تازهای گشود. شی ژونگشون به قدرت بازگشت و در ایجاد اولین مناطق ویژۀ اقتصادی نقشی کلیدی ایفا کرد؛ اقدامی که بعدها موتور رشد چین شد. این بازگشت، نمادی از توانایی نظامهای سیاسی برای بازسازی مشروعیت از دل بحران بود.
• شی جینپینگ نیز، برخلاف بسیاری از همنسلانش، تصمیم گرفت «سرختر از قرمز» بماند. او بارها برای عضویت در حزب درخواست داد و سرانجام پذیرفته شد. برای او، وفاداری به حزب نه از سر سادهلوحی، بلکه از درکی عمیق از همان حقیقتی بود که مائو در ذهن نسل انقلاب حک کرده بود. در چین انقلابی، قدرت تنها پناهگاه ممکن است.
• امروز، در سالروز مائو، بازخوانی این تاریخ نشان میدهد که چگونه میراث او در زندگی سیاسی چین جاری است. داستان خانوادۀ شی، گواهی است بر اینکه کشورها میتوانند از سختترین بحرانها برای ساختن انسجام، بازسازی قدرت و تعریف مسیر آینده استفاده کنند؛ اما این مسیر همیشه با هزینههای انسانی و سیاسی سنگینی همراه است. سالروز مائو، یادآور این واقعیت است که قدرت در نظامهای انقلابی هرگز ثابت نیست؛ بلکه همچون رودخانهای خروشان، نسلها را با خود میبرد، میسازد، میشکند و دوباره میسازد.
ــــــــــــــــــــ
۲۲:۲۶
بازارسال شده از ماهنامۀ سوره
صبح ۱۶ دی ۱۳۹۸ را به یاد بیاور! مردم در خیابان انقلابِ تهران و خیابانهای فرعیِ متصل به آن، ایستاده و نشسته و پرسهزنان، چشمبهراه یک تابوت بودند. تابوتی که پیکر یک «سرباز» را در خود جا داده بود. سرمای استخوانسوز، نوک انگشتان دست و پا را سِر کرده بود؛ اما قلبها، پرحرارت از داغ یک شقایق آتشگرفته بود. حزن و جنون و خشم و شوق و پریشانی و طمأنینه، یکجا جمع شده بود. عدهای از شهرهای دیگر، به تهران آمده بودند تا در «صحنه» حاضر باشند. آنها دریافته بودند که در آن روز، یک «صحنه تاریخی» برپا شده است. آن روز، روز خدا بود. هر روز، روز خداست اما روزهایی هست که خدا اراده میکند تا حجاب معاصرت را از پیش چشمان خوابآلود و غفلتزده کنار بزند و خودی نشان دهد. اینچنین است که «یوم الله» رقم میخورد؛ و روز بدرقه میلیونی قاسم سلیمانی «یوم الله» بود: وَذَكِّرْهُم بِأَيَّامِ اللَّهِ. دست خدا، از دل جماعتی که در صحنه حاضر شدند، پیدا شد تا ما به رازِ «یَدُ اللهِ مَعَ الْجَمَاعَة» پِی ببریم. قاسم سلیمانی «ید الله» بود که به یاری امت محمد و ملت ایران آمد و بر نیرنگ دشمن فائق شد تا ما جلوهای از «يَدُ اللَّهِ فَوقَ أَيديهِم» را به چشم ببینیم.
مردم، آن روز در صحنه حضور یافتند؛ و راستی این «صحنه» چیست و کجاست که مردم در آن حاضر هستند؟ و این صحنه، چطور روشن و برپا میشود؟ امامِ مردم وقتی میخواهد از «صحنه» سخن بگوید، آن را در کنار واژه «تاریخ» قرار میدهد و میگوید: «خدای تبارک و تعالی اراده فرموده است که زمین را به این مستضعفین بدهد و این مستکبرین را از “صحنه تاریخ” خارج بکند» (امام خمینی، ۵ آذر ۱۳۵۸). صحنهای که امام از آن سخن میگوید به گستردگی تاریخ است و عجیب آنکه صادقترین سخنگویان این صحنه شهدا را میگویم بهنحوی بیتکلف و روان، این معنای سترگ از صحنه را در گفتار خود آوردهاند. همانان که صداقتشان را با خونشان مُهر کردند. به سخن یکیشان که در ۱۹ سالگی پرکشید گوش فرادهیم:
«این انقلاب ما، انقلابی است که از زمان ابراهیم(ع) شروع شد و تا زمان مهدی(عج) ادامه خواهد داشت.» (شهید قدیر صابری، ۱۳۶۵-۱۳۴۶ گلستان)
یکی دیگرشان، بیست سال دارد و اهل کردستان است. در وصیتش از ابتدا و مسیر و انتهای تاریخ میگوید:
«انقلاب اسلامی ایران به رهبری حضرت امام خمینی به عنوان ادامه حرکت انبیاء [ و ] ائمه اطهار(عهم) و در زمان غیبت به عنوان یگانه حکومتی است که در جهت تحقق آرمان اسلام و زمینهسازی برای ظهور حضرت مهدی(عج) تلاش میکند.» (شهید کیخسرو علی نجفی، ۱۳۶۶- ۱۳۴۶ کردستان)
آن یکی اهل شهرستان اهرِ آذربایجان شرقی است و در ۲۳ سالگی به شهادت رسیده است:
«اگر خط امام را میپیماییم به اين خاطر است كه خط امام، تداوم راه انبياء و راه اوليا است.» (شهید قربانعلی احمدخانلو، ۱۳۶۲ – ۱۳۳۹ اهر، آذربایجان شرقی)
مجاهدان انقلاب، جهادشان را در چنین مقیاس کلانی میبینند و راستش نمیدانم آیا جز اینها کسی هست که بتواند کار و بارش را در یک مقیاس تاریخی معنا کند؟ این جوانها «فیلسوف تاریخ» نبودند که تاریخ را متعلَق شناسایی کنند و در اوهام انتزاعی، فلسفه ببافند و آغاز و انجام تاریخ را برای ما معین کنند. آنها از زمره فیلسوفان و شاعرانی نبودند که در وادی تاریخ سرگردانند و چیزهایی میگویند که به آن عمل نمیکنند: أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ؟ وَأَنَّهُمْ يَقُولُونَ مَا لَا يَفْعَلُونَ؟ آیا ندیدی که آنان در هر وادی سرگردانند؟ و اینکه چیزی میگویند که به آن عمل نمیکنند؟ (سوره شعراء، آیات ۲۲۵ و ۲۲۶).
شهدا وقتی از صحنه تاریخ حرف میزنند، «زبان حال» میگویند و «گزارش عملکرد» میدهند. مجاهدان راه خدا، از آن دسته کسانی نیستند که بنشینند در ابتدای مسیر و درباره انتهای مسیر خیالبافی کنند و برای مسیری که نپیمودهاند، نقشۀ راه بکشند و ایدئولوژی بسازند و قاعده وضع کنند. حال و قال و کار مجاهدان راه حق، ترجمان این آیه مبارکه است که «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا» و کسانی که در راه ما جهاد کنند، بهیقین راههای خود را به آنان بنمایانیم. (سوره عنکبوت، آیه ۶۹). آنها جهاد کردند و خدا راهها را برایشان روشن کرد. خدا راهها را برایشان روشن کرد و آنان هم با خون و سخنشان راه را برای ما گشودند و روشن کردند. آخرین سخنرانی شهید سلیمانی در جمع فرماندهان سپاه، گواه همین معناست:
۲۲:۲۷
بازارسال شده از ماهنامۀ سوره
«من از تجربهای چهلساله میآیم. وقتی در دامنۀ قلهای در حال حرکت هستید و کسی در حال برگشت از قله است، از ماهیت او سؤال نمیکنید؛ سؤالات شما پیرامون راه و طریق است. اینکه کدام راه آسانتر و کدام کمخطرتر است و از کدام راه با سهولت بیشتری میتوان به قله رسید. لذا به این حقیر که گویندۀ این عبارات هستم، با این دو مشخصه نگاه کنید. مثل کسی که از نقطۀ بالایی برگشته یا مریضی که مرضی را طی کرده و دوا و طبیب را دیده است و ممکن است شما مبتلا به آن مرض شوید.» (متن کامل این سخنرانی در همین پیششماره دوم ماهنامه سوره منتشر شده است).
انسان مجاهدی مانند قاسم سلیمانی، وقتی از مسیر تاریخ سخن میگوید، گزارش میدهد، فلسفهبافی نمیکند. او «مرد میدان» است که بر اساس فرمان ولی، قیام کرده و پا در صحنهای گذاشته که «تاریک» بوده و اینک به برکت مجاهدتش، صحنه روشن شده است؛ نهفقط روشن شده که گشوده و برپا شده است. باز هم بخشی از همان سخنرانی سردار را بخوانیم:
«سپاه از درون بحرانهای سخت و تاریک، نامشخص و نامعلوم که انتهای آن مشخص نبود، از درون ترس و همین وحشت سخت، مهمترین فرصتها را تولید کرده است».
استیصال دشمن در ماجرای سوریه حاصل مجاهدت حاج قاسم و یارانش بود. جهاد حاج قاسم و قدرت ائتلافسازی او منجر به اختلال در دستگاه محاسباتی دشمن و تغییر رفتار او شده است و حالا صحنه منطقه روشنتر و بازتر از گذشته است. «فیلیپ گوردون» که در زمان اوباما هماهنگکننده کاخ سفید در امور خاورمیانه بوده است، کتابی نوشته به نام «شکست در بازی طولانی». با اینکه کتاب، از همان موضع استکباری نوشته شده که خاصیت سیاستمداران آمریکایی است اما پر است از اعتراف به شکست آمریکا که به واسطه مقاومت و مجاهدت نیروهای حزباللهی ایران و لبنان در ماجرای سوریه صورت گرفته است:
«کسانی که میگویند اگر ایالات متحده اندکی حمایت نظامی بیشتری میکرد… میشد رژیم سوریه را عوض کرد، در نظر نمیگیرند که ایالات متحده تا چه حد در سوریه مداخله کرد، از جمله مداخله نظامی، به این نیز توجه نمیکنند که وقتی واشینگتن و شرکایش وسعت میدان جنگ را افزایش دادند، در مقابل رژیم و حامیان مصممش در روسیه و ایران نیز با افزایش وسعت آن دست به مقابله به مثل زدند.» (شکست در بازی طولانی، صفحه ۲۴۰)
«آنچه به عزم راسخ بشار اسد برای جنگیدن و اطمینانش از موفقیت دامن میزد این نکته بود که نه فقط روسیه بلکه ایران نیز از او پشتیبانی میکرد… اسد برای پس گرفتن شهر القصیر… بیش از دو هزار مبارز حزبالله جنگآزموده را فراخواند و به این شهر لشکر کشید. شکست شورشیان در القصیر نشانهای روشن و جدی بود که اگر جبهه اپوزیسیون درگیری را تشدید کند، رژیم تسلیم نمیشود یا سازش نمیکند، بلکه همراه پشتیبانان خود در تهران و مسکو دست به اقدام متقابل میزند.» (شکست در بازی طولانی، صفحه ۲۵۶ و ۲۵۷)
سید حسن نصرالله، جایی گفته بود مقاومت یعنی اینکه نگذاری دشمن به هدفش برسد. حالا ما نهفقط مانع دستیابی دشمن به اهدافش شدیم؛ که زمزمههای تغییر محاسبه و رفتار او از سر درماندگی به گوش میرسد.
قاعده «روشن شدن صحنه پس از مجاهدت در راه حق» قاعدهای است ویژه اهل ایمان. جبهه حق، قواعد و نُرمهای خودش را دارد که در زبان دین به آن سنتها و نوامیس الهی گفتهاند. کسانی که امروز از لزوم «نُرمال» شدن جمهوری اسلامی ایران سخن میگویند، دلبسته نُرمهایی هستند که با تاریخ و زبان ما همخوانی ندارد. انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی نیز نرمال است؛ اما نُرمهای این انقلاب مختص به صحنه تاریخی خودش است. ما با همین نُرمهای خودمان مشکلاتمان را حل کردهایم.
شاهد زنده این ماجرا، حلوفصل بحران کروناست که جز با یک «جهاد عمومی» ممکن نبود. کشوری که زیر شدیدترین و بیسابقهترین تحریمهای تاریخ است، چگونه میتوانست بر یک بحران عمومی غلبه کند؟ از نگاه نُرمالپسندان غربزده که این روزها با شعار «زندگی معمولی» به میدان آمدهاند و تئوریسینهایشان رسماً از «میانمایگی» دفاع میکنند، ما باید به نُرمهای غرب مدرن تن میدادیم که این نهفقط مشکل ما را حل نمیکرد که به شدتِ بحران دامن میزد. همانطور که همان کشورهای اصطلاحاً «نرمال» در مهار بحران کرونا به درماندگی رسیدند. توجه داریم که ما مثل چین هم با بحران برخورد نکردیم؛ کشوری که با شدیدترین قواعد و مقررات پلیسی با مردمش برخورد کرد.
۲۲:۲۷
بازارسال شده از ماهنامۀ سوره
از این دست مثالها و نمونهها در تاریخ انقلاب اسلامی فراوان است و این نیاز به روایتی تاریخی دارد. ما هنوز نتوانستهایم نحوه حضورمان در تاریخ و دلیل بقا و ماندگاریمان را در جزئیات روایت کنیم. به همین دلیل است که گاهی حرف از انسداد و استیصال و بنبست و بیامکانی از گوشه و کنار جبهه شنیده میشود. نیروی معارض ما تلاش دارد ما را یک کشور «استثنایی» معرفی کند؛ و چه خوب! ما در پیروی نکردن از قواعد و نُرمهای غرب مدرن، بهواقع یک کشور استثنایی هستیم که اگر استثنایی نبودیم تاکنون در هاضمه نظم آمریکایی هضم شده بودیم. جالب آنکه در بسیاری موارد از «آنُرمال» بودن، همان نتیجهای را گرفتهایم که کشورهای نُرمال گرفتهاند و حتی بهتر و پیشرفتهتر از آنان! نُرم متداول در جهانی قطبی این بود که باید برای تأمین امنیتمان، جایی در تقسیم کار جهانی داشته باشیم و در عوض سلاح و دانش و مستشار از ابرقدرت دنیا وارد کنیم تا امنیت برایمان به ارمغان بیاورند. ما این نُرم را شکستیم و تبدیل به یکی از پایدارترین کشورهای غرب آسیا از لحاظ امنیتی شدیم.
بله؛ ما استثنایی هستیم؛ زیرا فریب نُرمها و قواعدی را نخوردهایم که به نام تخصص، حرفهایگری، روش، تکنیک، فرم و فرمول میخواهند ما را از حضور تاریخیمان غافل کنند. بله؛ ما نُرمال هستیم! اما نُرمهای ما در صحنه تاریخِ خودمان معنادار است. در شرایط اکنون انقلاب اسلامی، دست ما از نُرمها و فرمها و مدلهای تاسیسی در تاریخ خودمان پر است؛ اما روایت و صورتبندی این نحوه حضور در صحنه تاریخ و نُرمهای متناسب با آن از خلال تجربههای عینی و میدانی، باری است گران بر دوش ما؛ که اگر این کار را نکنیم مجبوریم حیرت و میانمایگی و درماندگی و تجدیدنظرطلبی را تئوریزه کنیم.
۲۲:۲۷
بازارسال شده از کلبه اندیشه و فرهنگ
تحلیل تطبیقی بحرانهای امنیتی-اجتماعی ایران
اتفاقات دی ۱۴۰۴ دستکم دو تفاوت عمده با بحرانهای ۸۸، ۹۸ و ۱۴۰۱ داشته است. تفاوت اول این است که شرایط اجتماعی امروز، شرایط جامعهای است که چند تجربه جدی از این نوع اعتراضات را پشت سر گذاشته و به این نقطه رسیده است. کسی که در سال ۸۸ به خیابان آمد، برای اولینبار بود که چنین وضعیتی را تجربه میکرد و این احساس را داشت که شاید تغییری اساسی رقم بخورد. در ۹۸ هم، هرچند تجربه ۸۸ و تجربه نیمبند ۹۶ در حافظه تاریخی وجود داشت، اما باز این تصور بود که اینبار فرق میکند و اگر به خیابان بیاییم، اتفاق متفاوتی رقم میخورد که آن هم به نتیجه نرسید. در ۱۴۰۱ نیز با وجود بهکارگیری تمام توان نتیجه مطلوب ایجاد نشد.
بین ۸۸ و ۱۴۰۱ حدود پانزده سال فاصله است و بسیاری از کسانی که در ۱۴۰۱ به خیابان آمدند، خاطرهی ملموسی از ۸۸ نداشتند. به همین دلیل، بهویژه نوجوانان و جوانان، حضور پررنگی داشتند. اما امروز، کسانی که به خیابان آمدند، خاطره ۱۴۰۱ برایشان بهلحاظ زمانی بسیار نزدیک است. به همین خاطر بعد از ناکامماندن اعتراضات ۱۴۰۱ -که خودشان نام «انقلاب» بر آن گذاشته بودند- یک ناکامی عمیق در بدنه معترضِ ۱۴۰۱ شکل گرفت. حتی اگر امروز هم به خیابان بیایند، بسیار بعید است که امید داشته باشند این حضور خیابانی اتفاق خاصی را رقم بزند. تجربه ۱۴۰۱ باعث شده که اعتراضات ۱۴۰۴ را هم خودشان چندان جدی نگیرند و انتظار نتایج جدی از آن نداشتند.
تفاوت دوم، تجربه جنگ است. اتفاقی که در جریان حمله اسرائیل رخ داد، تاثیر عمیقی بر ذهنیت ایرانی گذاشت و یک تمایز و مرزبندی جدی در ذهن جامعه ایجاد کرد: تمایز میان دعوای داخلیِ خانوادگی و جنگ بیرونی و سواستفادهیدشمن خارجی. این تمایز امروز در ذهن جامعه تهنشین شده است.
لذا اغتشاشات ۱۴۰۴ به نسبت ناآرامیهای اخیر دارای سرمایه اجتماعی پایینی بود. ۸۸ و ۱۴۰۱ هر دو شعار مشخص داشتند. ۸۸ حتی رهبری مشخص داشت و ۱۴۰۱ هرچند رهبری واحد نداشت و همین باعث ضربهخوردن و فروپاشی سریع آن شد، اما لااقل شعار واحد داشت. فتنهی اخیر ۱۴۰۴ نه شعار داشت، نه رهبر و بدنهی اجتماعی قابل توجه و لذا سفارشیترین اعتراض اخیر ایران بوده است. اگر بخواهم فضای جامعه را بهویژه از منظر معترضان و براندازان توصیف کنم، با جامعهای مواجه هستیم که مسیرهای مختلف را آزموده و نتیجهای نگرفته است.
در سوی مقابل، بدنه عمومی مردم نیز ایده مشخصی برای آینده در ذهن ندارند. جریانات سیاسی نیز تمام ایدههای خود را آزمودهاند و تاکنون هیچ جریانی نتوانسته است ایده مشخص دیگری را مطرح کند.
جامعه امروز بیش از هر چیز نیازمند بازگشت به گفتوگوست؛ گفتوگوی واقعی با مردم. اصل گفتوگو بسیار مهم است، چه از سوی دولت و چه شخص رئیسجمهور. گفتوگوهای رودررو میتواند بسیار اثرگذار باشد. اما مهمتر از اصل گفتوگو، محتوای آن است.
باید با جامعه ایرانی صادقانه سخن گفت: ما همه مسیرها را آزمودهایم و امروز بیش از دو راه پیش رو نداریم. یا تسلیم -آن هم تسلیم با خفتوخواری- یا مقاومت و استقامت برای قویشدن. جامعه ایرانی، با غرور و هویتی که دارد، هرگز به تسلیم راضی نمیشود؛ جز بخش اندکی از براندازان که جمعیت ناچیزی هستند، اکثریت جامعه تسلیم را نمیپذیرد.
یکی از ابعاد این گفتمان آن است که ایران امروز الهامبخش آزادگان جهان است. اگر این مفاهیم با زبان روایت، قصه و ادبیات درست منتقل شود، میتواند نقش تاریخی ایرانیِ امروز و این که تصمیمها و کنشهای جامعهی ایرانی در این گردنهی تاریخی تا چه اندازه میتواند اثرگذار باشد را، یادآوری کند.
این ایده حتما نیاز به یک چهره دارد. اما تا زمانی که این ایده به یک جریان تبدیل نشود، موثر نخواهد بود. ممکن است این جریان بهتدریج، و بهصورت ارگانیک، از دل تعارضهای موجود متولد شود؛ جریانی که از جهاتی تمایزهایی با همه جریانهای فعلی داشته باشد و بتواند بایستد و عمل کند.
اگر این جریان بخواهد شکل بگیرد، نیازمند یکسری حلقههای واسط است. منظور حلقهای است که بتواند از یکسو با دولت و حاکمیت وارد گفتوگو شود و از سوی دیگر، خواستههای مردم را بفهمد و بتواند برای زندگی امروز مردم سخن بگوید، نه فقط برای منافع سیاسی و قدرت. اگر چنین جریانی شکل بگیرد، میتواند انتخاباتها را به سمت خودش بکشاند، چهرهسازی کند، امید ایجاد کند و از قشرهای خاکستری و مردم عادی که بهدنبال کارآمدی هستند، یارگیری کند.
@Kolbe_Andishe_Farhang
۱۲:۳۲
بازارسال شده از عبدالحمید
جامعه شناسی خشونت در اغتشاشات 18 دی
بخش دوم«بسیجی» انسان متعالی و آرمانی جامعه ایران است، او در ناخودآگاه عمومی ایرانیان یادآور جوانمردان و پهلوانانی است که در سختیها و مشکلات، با فداکاری و جانفشانی به میدان آمده و همان توده مردمِ بیپناه را نجات میدهد. بسیجی، انسان ایدئال ایرانی است و در ناخودآگاه همگان محترم و پناهگاه است.ادعای فوق، با در نظر گرفتن رخدادهای جاری، ادعایی بسیار گزاف و پوچ به نظر میرسد! اگر بسیجی، متعالی و جوانمرد و پناه است، پس چرا او را این چنین سلاخی میکنند؟ چرا خانه او – که همان مسجد است- را این چنین بیرحمانه آتش میزنند؟ چه کینهای از او به دل دارند؟ مگر او چه کرده است؟اهل ادبیات میگویند فاصله میان عشق و نفرت، فقط یک گام است. اگر عاشق ببیند معشوق به او خیانت کرد؛ به همان میزان که بیشترین عشق را نثار او میکرد، اکنون بیشترین نفرت را نثار او میکند. داستان عشق و نفرت بخشی از جامعه ایرانی نسبت به بسیجی نیز همین است. همان جامعهای که عاشقانه زیر تابوت بسیجیِ شهید را میگیرد و هر هفته در مزار شهدا، اشکریزان به زیارت همین بسیجیها میرود؛ به سرعت از عشق به نفرت رسیده است. احساس خیانت از سوی معشوق (همان بسیجیِ جوانمرد)، از کجا برخاسته است؟باز هم سادهترین پاسخ چنین است: تقصیر رسانههای معاند است که تصویر حضور فداکارانه بسیجی در اردوی جهادی و کرونا و محرومیتزدایی و بستههای کمکمعیشتی و... را سانسور کرده و با عملیت روانی، مردم را فریب دادهاند. اما این پاسخ، قانعکننده نیست و همه حقیقت را نمیگوید. بسیجی و سپاه – یا به بیان دقیقتر نیروهای انقلابی- در کدام عهد، بیوفا شناخته شدهاند؟ انقلاب اسلامی با شعار «دفاع از مستضعفین در برابر مستکبرین» توانست توده جامعه را همراه خویش کند. از زنان گناهکار تا مردمان عادی تا نخبگان – که همگی توده بیشکل بودند- توسط جماعت تشکیلاتیِ حزباللهی جهتدهی شدند که با شکستن چرخه استضعاف و استکبار، امکان «زندگی» فراهم میشود. پیش و پس از انقلاب اسلامی، همه ایدههای مقاومت که فاقد ایده زندگی بودند، شکست خوردند و تنها جریان مقاومتی که حامل ایده زندگی هم بود و هست، ایده انقلاب اسلامی است. ادبیات امام خمینی(ره) و سایر رهبران انقلاب اسلامی مملو از مبارزه با مستکبرین و مرفهین بیدرد، سرمایهداران زالوصفت، فرزندان اسلام اموی، کاخنشینانِ ستمگر بر کوخنشینان و مواردی از این دست بود. وظیفه انسان انقلاب اسلامی، شکست همین چرخه معیوب و فراهم کردن امکان زندگی برای توده مردمِ مستضعف بود. با شکستن همین چرخه بود که امکان زندگی مومنانه فراهم میشد و هر دین و مذهبی که همنشین کاخنشینان و زراندوزان و مستکبرین و قارونها بود، با مفهوم بسیار دقیق «اسلام امریکایی» طرد میشد. در مبارزه فقر و غنا و استضعاف و استکبار بود که «اسلام ناب محمدی» معنا پیدا میکرد. خشونت اجتماعی علیه مستکبرینِ کاخ نشین (از کاخ سعدآباد تا کاخ سفید) ساماندهی شد و انقلاب عظیم اسلامی در سال 1357 شروعی شد برای مبارزه با همه مستکبرین جهان و فراهم نمودن امکان زندگی برای همگان؛ مسلمان و غیرمسلمان.ایده مبارزه با مستکبرین و حمایت از مستضعفین، توسط انسان انقلاب اسلامی و نهادهای برخاسته از آن حمل میشد و مردم عادی – که حوصله و توان هزینه دادن ذیل این شعارِ جوانمردانه را نداشتند- در در تشییع هر شهیدی با این ایده تجدید بیعت کرده و عشق و عاطفه خویش نسبت به آن معشوقِ فداکار و نزدیک اما دست نایافتنی را ابراز میکردند.اما همان تودهی ایرانی – همان انسان متوسط الحال که در سودای زندگی با مقاومت هم همراهی میکرد- به مرور احساس کرد که آن جوانمرد بر عهد خویش باقی نمانده است. قرار بود انسان انقلاب اسلامی، چرخه استکبار و قارونساز را بشکند؛ اما به مرور انسان انقلاب اسلامی از موضع استکبارستیزیِ حامی مستضعفین به موضع «خیریه غیراستکبارستیز» تغییر موضع داد. اردوهای جهادی هرگز علیه سرمایهداران زالوصفت سازماندهی نشدند، نهضت سوادآموزی و سپاه و بسیج و جهاد و بنیاد مستضعفان و کمیته امداد امام خمینی(ره) و بنیاد مسکن انقلاب اسلامی و...، برای قارونها و کاخنشینهای داخلی بیخطر شدند و گاهی با اینان همکاسه و همنشین هم شدند. ساخته شدن مجدد کاخها در شمال شهر، با اعتراض انسان انقلاب اسلامی مواجه نشد و اندک معترضان به این وضعیت هم با شعار تندرو، توسط دستگاههای نظارتی و امنیتی طرد شدند. انسان انقلاب اسلامی که قرار بود در پایگاه خود، تشکیلاتی برای حمایت از مستضعفین در برابر مستکبرین باشد به خیریهای برای فقرا و خانقاهی برای عابدان تبدیل شد. او دیگر «استکبارستیز» نبود بلکه «فقرستیز» شد. انسانِ شریف ایرانی، از موضع مستضعف به موضع صدقهبگیر تبدیل گردید و این برای او بسیار گران آمد.
@abd_alhamid
۱۲:۴۶
.
۱۲:۴۷
بازارسال شده از علوم انسانی و جنگ
زندهیاد محمدعلی اسلامی ندوشن*، ایرانشناس، *کتاب ایران را از یاد نبریم*:
ایران سرزمین شگفتآوری است. تاریخ او از نظر رنگارنگی و گوناگونی کمنظیر است. بزرگترین مردان و پستترین مردان در این آبوخاک پرورده شدهاند، حوادثی که بر سر او آمده بدانگونه است که در خور کشور برگزیده و بزرگی است؛ فتحهای درخشان داشته است و شکستهای شرمآور، مصیبتهای بسیار و کامرواییهای بسیار. گویی روزگار، همۀ بلاها و بازیهای خود را بر ایران آزموده است. او را بارها بر لب پرتگاه برده و باز از افتادن بازش داشته.
ایران، شاید سختجانترین کشورهای دنیاست. دورههایی بوده است که با نیمهجانی زندگی کرده اما از نفس نیفتاده؛ و چون بیمارانی که میخواهند نزدیکان خود را بیازمایند، درست در همان لحظه که همه از او امید برگرفته بودند، چشم گشوده است و زندگی را از سرگرفته.*@humanitiesonwar
ایران سرزمین شگفتآوری است. تاریخ او از نظر رنگارنگی و گوناگونی کمنظیر است. بزرگترین مردان و پستترین مردان در این آبوخاک پرورده شدهاند، حوادثی که بر سر او آمده بدانگونه است که در خور کشور برگزیده و بزرگی است؛ فتحهای درخشان داشته است و شکستهای شرمآور، مصیبتهای بسیار و کامرواییهای بسیار. گویی روزگار، همۀ بلاها و بازیهای خود را بر ایران آزموده است. او را بارها بر لب پرتگاه برده و باز از افتادن بازش داشته.
ایران، شاید سختجانترین کشورهای دنیاست. دورههایی بوده است که با نیمهجانی زندگی کرده اما از نفس نیفتاده؛ و چون بیمارانی که میخواهند نزدیکان خود را بیازمایند، درست در همان لحظه که همه از او امید برگرفته بودند، چشم گشوده است و زندگی را از سرگرفته.*@humanitiesonwar
۱۳:۰۳
بازارسال شده از کانال خبری رجانیوز
*براساس اطلاعات اولیه، نام افرادی چون:
از طیف اصلاحطلبان نیز:
از مسئولان دولت سیزدهم:
۱۷:۵۲
بازارسال شده از آتاشه (Attache)
۲۳:۱۳
بازارسال شده از آتاشه (Attache)
۲۳:۱۴
بازارسال شده از خبرنامه دانشجویان ایران
https://iusnews.ir/fa/news-details/552217/7
خبرنامه دانشجویان ایران
۱۶:۳۷
بازارسال شده از خانه اندیشهورزان
۱-چهارچوب گسست نسلی
۲- چهارچوب «خشونت تودهوار»
#پرونده_اغتشاشات_١۴٠۴#محتوا#یادداشت
۱۶:۴۵
بازارسال شده از اسکرینشات
گروه های عراقی به نفع ایران با آمریکا وارد جنگ میشوند؟.mp3
۰۱:۰۶:۳۳-۳۸.۴۳ مگابایت
محمد باقر حکیم؛ کارشناس مسائل عراق
#صوت_میدان
۱:۳۷
بازارسال شده از ماجرا
AudioCutter_ماتریالیسم، مشکات .mp3
۰۱:۳۲:۳۳-۳۱.۷۸ مگابایت
گفتگو در باب تفاوتهای بنیادین روش فلسفی ماتریالیسم و فلسفههای ایدئالیستی
حوزهی علمیهی مشکات، ۳۱ ژانویه ۲۰۲۶
ارائهی بخش ماتریالیسم: آرشام بهمننژاد، دانشجوی زبانشناسی دانشگاه دولتی ولادیوستوک
ارائهی بخش فلسفهی اسلامی: محمدوحید سهیلی، استاد سطح عالی حوزه
حوزهی علمیهی مشکات، ۳۱ ژانویه ۲۰۲۶
ارائهی بخش ماتریالیسم: آرشام بهمننژاد، دانشجوی زبانشناسی دانشگاه دولتی ولادیوستوک
ارائهی بخش فلسفهی اسلامی: محمدوحید سهیلی، استاد سطح عالی حوزه
۱۳:۴۲
4185279337503072002_79713099439134.mp3
۴۳:۱۵-۵۹.۴۱ مگابایت
پروژه های آشوب و حمله نظامی به ایران چه سرنوشتی پیدا کرد؟ چرا دوباره مذاکرات آغاز شده؟ آینده چه می شود؟مهدی محمدی 16 بهمن 1404@mohammadi61
۲:۲۸