سلام بر هر کسی که خدا مقدر کرده است نوشته مرا بخواند...قبل و بعد از تصمیم رهبری
اینکه فردی حکیم ،شجاع ، باخدا و فقیه و حتی معصوم باشد به این معنا نیست که همیشه آنچه میلش باشد انجام بدهد.بلکه او این توانایی را دارد در شرایطی که قرار دارد بهترین تصمیمی را که پیش خداوند برای آن پاسخی دارد را بگیرد و به آن وفادار باشد.در هر روز و هفته و ماه و حتی ساعت با عوض شدن شرایط و عوامل تاثیرگذار تصمیمش عوض می شود و اتفاقا این عوض شدن تصمیم حاصل همان حکمت،شجاعت، با خدا بودن و فقاهت عمیق اوست نه ضعفشمولی علی ع ظهر همان روزی که حکم قاضی را صادر کرده بود دستور عزلش را صادر کرد. (جان همه عالم به فدایش)امام خمینی ره خودش تصریح می کند تا چند روز قبل از پذیرش آتش بس با عراق نظر قطعی اش ادامه جنگ بوده است.این عین عبارات ایشان است:« من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن میدیدم » ایشان ۱۴ روز قبل از اعلان پذیرش آتش بس می فرماید «این روزها باید تلاش کنیم تا تحولی عظیم در تمامی مسایلی که مربوط به جنگ است به وجود آوریم باید همه برای جنگی تمام عیار علیه امریکا و اذنابش به سوی جبهه رو کنیم. امروز تردید به هر شکلی خیانت به اسلام است، غفلت از مسایل جنگ، خیانت به رسول الله (ص) است. این جانب جان ناقابل خود را به رزمندگان صحنه های نبرد، تقدیم می نمایم.» همان امام خمینی ره بعد از ۱۴ روز می گوید هر آنچه گفتند را پس می گیرند آنجا که می فرمایند « شما می دانید که من با شما پیمان بسته بودم که تا آخرین قطره خون و آخرین نفس بجنگم، اما تصمیم امروز فقط برای تشخیص مصلحت بود و تنها به امید رحمت و رضای او از هر آن چه گفتم گذشتم و اگر آبرویی داشته ام با خدا معامله کرده ام»این به معنای محکم و شجاع نبودن نیست بلکه اگر فقط همین مورد در مورد ایشان بررسی شود می توان فهمید چه عظمت روحی و اخلاصی می خواهد این تغییر موضع ،رحمت خدا بر آن مرد بزرگتحلیل رهبر شهید انقلاب از شرایطی که باعث شد امام خمینی ره مجبور شد قطعنامه را بپذیرد را بخوانید( دقت کنید کلمه اجبار تعبیری است که رهبر شهید انقلاب در مورد امام خمینی ره استفاده کرده است. )« پذیرش قطعنامه، به خاطر ترس نبود؛ به خاطر هجوم دشمن نبود؛ به خاطر تهدید آمریکا نبود؛ به خاطر این نبود که آمریکا ممکن است در امر جنگ دخالت کند. چون آمریکا، قبل از آن هم در امر جنگ دخالت میکرد. وانگهی؛ اگر همه دنیا در امر جنگ دخالت میکردند، امام رضوان الله علیه، کسی نبود که رو برگرداند. برنمی گشت! »«قطعنامه را هم که امام قبول کرد، به خاطر این فشارها نبود. قبول قطعنامه از طرف امام، به خاطر فهرست مشکلاتی بود که مسئولین آن روزِ امورِ اقتصادی کشورْ مقابلِ روی او گذاشتند و نشان دادند که کشور نمیکِشد و نمیتواند جنگ را با این همه هزینه، ادامه دهد. امام مجبور شد و قطعنامه را پذیرفت.»
پس می شود ولی فقیه در عرض چند روز با قرار گرفتن در شرایطی حتی از موضع اعلان شده عمومی قطعی خودش هم برگردد تا چه رسد به تصمیم اعلان نشده و غیرمعلوم
ای مردم! بنده احساس می کنم جریانی در بین مسئولین دارد مذاکرات با واسطه ای را با طرف آمریکایی انجام می دهد.اعلان رسمی کردند که آتش بس و پایان جنگ را با شرایط ذیل می پذیریم. می گویند پول خسارات کل جنگ را باید آمریکا بدهد حال آنکه همه می دانیم آمریکا خودش بنویسد و امضا کند هم این کار را انجام نمی دهد.می گویند تجاوز و ترور هم پایان بگیرد و شرایط عینی ایجاد بشود که آمریکا بار دیگر جنگ را تکرار نکند، حال آنکه می دانند کل کشورهای دنیا هم بنویسند امضا کنند تمام مسئولین آمریکا هم زیر آن را امضا کنند باز هم هر وقت منفعت شان اقتضا کند به ما حمله خواهند کرد.می گویند آمریکا با هیچ یک از گروه های مقاومت نباید بجنگد. و نمی گویند فردای قرار داد حزب الله لبنان را بزنند و مسئولانش را ترور کنند شما دقیقا چه کاری ازتان برمی آید؟ جنگ را دوباره شروع می کنید؟؟
آنچه بنده حس می کنم این است که دارند جنگی با این همه هزینه مادی و معنوی را با یک قرارداد بدون امکان عمل به هیچکدام از شرایط به پایان می رسانند.مردم عزیز ایران! می نویسم تا روز قیامت از من نپرسند چگونه از خون رهبر شهیدت و دختران میناب و جوانان شهید جبهه اسلام بی تفاوت عبور کردی نگذارید این جنگ با این شرایط به ظاهر مقتدر و در عمل پوچ به پایان برسد.از دست هیچکسی برای جلوگیری از این امر کاری برنمی آید جز شما مردم متحد ، یک دست و هم نظر و شوریده برای اخراج آمریکا از منطقه
برخی افراد با استناد به وظیفه ما نسبت به اطاعت و مخالفت عملی نکردن با رهبری بعد از تصمیم ایشان ، وظایف ما قبل از تصمیم رهبری راکمرنگ می کنند.
۶ فروردین ۱۴۰۶شیخ اسماعیل رمضانی
@pishkhan57
برخی افراد با استناد به وظیفه ما نسبت به اطاعت و مخالفت عملی نکردن با رهبری بعد از تصمیم ایشان ، وظایف ما قبل از تصمیم رهبری راکمرنگ می کنند.
۶ فروردین ۱۴۰۶شیخ اسماعیل رمضانی
@pishkhan57
۱۷:۱۱
سکۀ خودباختگیِ کلاسیک در ایران به نام «#سیدحسن_تقیزاده» ضرب خورده است. او یک بار گفت «از فرق سر تا نوک ناخن پا باید فرنگی شویم» و اسمش در تاریخ معاصر ایران به عنوان نمادِ #خودباختگی ماندگار شد.انواع سنتیِ خودباختگی، ناشی از #حیرت و #ترس و همچنین #منفعتطلبی و #مزدوری بود. این روزها اما با نوعی بدیعی از خودباختگی روبروییم که منشاء آن نه حیرت و ترس است و نه منفعت و مزدوری. خودباختههای نوعِ جدید، از خودباختگی در برابر بیگانه، #لذت میبرند! احساس خوشایندی به آنها دست میدهد وقتی در برابر یک زورگوی هرزه، #تحقیر میشوند. تحقیرشدگی برای برخی قدیمیهای خودباختگی، خوشایند نبود، اما اعتماد به نفس و عرضۀ رهایی از آن موقعیت را نداشتند. دستۀ جدیدِ خودباختهها اما حتی وقتی با بیاعتنایی مستکبران نسبت به خودشان روبرو میشوند، آزرده میشوند. آنها به آغوش ذلت پرواز می کنند؛ سراسیمه و عطشناک! میدانند تحقیر و مچالهشدن در برابر دیگران، مایۀ شرمساریست. پس چرا تن به تحقیر میدهند؟ این پرسش، پاسخی از جنس قواعد علمِ سیاست را برنمیتابد؛ چنین پدیدهای را باید حالتی روانی در خودباختهها دانست. این حالت روانی، تحقیرشدن را امتیازِ تحقیرشدهها و لطف تحقیرکنندهها به تحقیرشدهها میداند و آنها را به تفسیرِ لذتجویانۀ موقعیتهایی وادار میکند که آشکارا #تحقیرآمیز و #ذلتبار است. تحقیرشدهها خیال میکنند از رانتِ تحقیرکنندهها بهرهمندند و برای همین مدام سرِ مردمانِ ذلتناپذیر، غُر میزنند که چرا خود را از این لذت، محروم میکنید؟ هر روز در بوق میکنند که «فرصت را از دست ندهید؛ ذلت یکبار به یک ملت رو میکند؛ به شانس خود پشت پا نزنید. بشتابید...»!ذلتپذیری از روی ترس و حتی مزدوری، در مرتبتی بالاتر از #ذلتطلبی با مبنای #لذتجویی قرار دارد؛ برای همین باید به نسل جدید خودباختهها گفت «بترسید و وا بدهید و تحقیر شوید، اما از مچاله شدن، لذت نبرید»!
@pishkhan57
۱۵:۲۷
سلام بر هر کسی که خدا مقدر کرده است نوشته مرا بخواند
دستِ باز ولی
آقایان و خانم های حاضر در جبهه اسلام! وظیفه ما تحرک برای باز کردن دست ولی فقیه در انتخاب گزینه هاست نه بیکارگی و سکوت تا زمان اعلان نتیجه شرایطی که ایشان در آن قرار می گیرند.
تا مردم حاضر باشند مسیر اخراج آمریکا از منطقه را با همه سختی ها ، محرومیت ها و هزینه هایش تا آخر بروند. هیچ شرایط اقتصادی ، بین المللی و نظامی وجود ندارد که ولی فقیه را به آتش بس و صلح بکشاند.
حتی اگر لازمه این امر یک سال برق نداشتن ، جیره بندی آب و بنزین و کالاهای اساسی و زندگی در شرایط جنگی باشد.
مبادا برخی افراد با استناد به وظیفه ما نسبت به اطاعت و مخالفت عملی نکردن با رهبری بعد از تصمیم ایشان ، وظایف ما قبل از تصمیم رهبری را کمرنگ کنند.
خدایا تو شاهد باش تلاش خودم را برای باز بودن دست تصمیم گیر این مملکت برای انتخاب گزینه ادامه جنگ تا اخراج آمریکا از منطقه کردم.
مقدر آنچه تو فرمایی
۷ فروردین ۱۴۰۵شیخ اسماعیل رمضانی
@pishkhan57
دستِ باز ولی
آقایان و خانم های حاضر در جبهه اسلام! وظیفه ما تحرک برای باز کردن دست ولی فقیه در انتخاب گزینه هاست نه بیکارگی و سکوت تا زمان اعلان نتیجه شرایطی که ایشان در آن قرار می گیرند.
تا مردم حاضر باشند مسیر اخراج آمریکا از منطقه را با همه سختی ها ، محرومیت ها و هزینه هایش تا آخر بروند. هیچ شرایط اقتصادی ، بین المللی و نظامی وجود ندارد که ولی فقیه را به آتش بس و صلح بکشاند.
حتی اگر لازمه این امر یک سال برق نداشتن ، جیره بندی آب و بنزین و کالاهای اساسی و زندگی در شرایط جنگی باشد.
مبادا برخی افراد با استناد به وظیفه ما نسبت به اطاعت و مخالفت عملی نکردن با رهبری بعد از تصمیم ایشان ، وظایف ما قبل از تصمیم رهبری را کمرنگ کنند.
خدایا تو شاهد باش تلاش خودم را برای باز بودن دست تصمیم گیر این مملکت برای انتخاب گزینه ادامه جنگ تا اخراج آمریکا از منطقه کردم.
مقدر آنچه تو فرمایی
۷ فروردین ۱۴۰۵شیخ اسماعیل رمضانی
@pishkhan57
۱:۳۰
بازارسال شده از شیخ اسماعیل رمضانی
️ سلام بر هر کسی که خدا مقدر کرده نوشته مرا بخواند؛
«جان، آئینهی جهان»
با دیدن تغییرات درونی امروز می توان آنچه در جامعه خواهد شد را دید و به نوعی پیش بینی کرد.
به حکم قرآن، جهان، فردا آن خواهد شد که امروز در جان ها می گذرد.
اول عشق پرواز در جان شکل می گیرد و دهها سال بعد هواپیما متولد می شود.می توان در جان ها ، جهان فردا را دید ، جان آئینه جهان فرداست.
راستش را بخواهید ایام جنگ بیشتر از آنکه سخنرانی کنم به تماشا نشسته ام.نشسته ام آینده جهان را در جان مردمم میبینم.
مادر خانوادهای که هشت نفر از آنها شهید شدهاند و حسرت به دل می گوید من پس (جا) ماندم.
به پسر یکی از فرمانده های نظامی به شوخی میگویم: «این لحظات آخر با پدرت خوش بگذرون معلوم نیست دو روز دیگه بابا داشته باشی»او راحت جواب می دهد: «۲۰ روزه ازش بیخبرم! چشم دیدمش باهاش خوش هم میگذرونم» و بعد دو تایی میزنیم زیر خنده انگار دارد با دنیا روپایی می زند.
آن یکی فرزند مسئول به شوخی میگفت «اسرائیل منو به خاک سیاه نشوند؛ هر چی بابام میخواست برام ارث بذاره رو زد» انگار دنیا مسخره اوست.
آن پدر شهیدی که بچه چهار سالهاش در ماشین توسط ضدانقلابها در کاروان خودرویی تیر خورده و میگفت: «بالاخره باید جایی ثابت می کردم راست می گم حسین جان! خانوادهام فدات»و مردمی که از فردا شبش در همان کاروان خودرویی بیشتر شرکت می کنند و در همان محل شهادت آن کودک شعار میدهند.
مادر و دختر بیحجابی که می گفتن «حاج آقا تیپ ما رو نبین ما تو ایام جنگ یه روزم مسافرت نرفتیم همه شب ها بیرونیم به عشق اینکه #شهید شیم »
من عاشق جر و بحث آن زن و شوهری که مرا به حکمیت گرفته اند شدهام که من باید بینشان قضاوت میکردم اینکه از غروب تا ساعت یک شب بیرون ماندهایم بس است یا تا اذان صبح بیرون بمانیم؟!مرد میگوید: برویم کمی استراحت کنیم برای فردا جان داشته باشیم؛زن می گوید: حسرت این لحظات را خواهیم خورد، بمانیم!...قاضی بیچارهای بودم که شیفته اختلاف شاکی و متشکیعنه شده ام و دلم نمیخواهد اختلاف بینشان حل شود.
من حاکم اختلافی شده بودم که حق با هر دو طرف بود.
من بچه یازده ساله کشته شده در ایست بازرسی دیدهام؛بگذار چرند ببافند که ایران از کودک سرباز استفاده میکند!ما از کودک مردهای مجاهدی که دنبال عبدالله بن الحسن و قاسم بن الحسن آمده اند سخن میگوییم؛سن سربازی و مجاهدت را برای ما امام حسین ع مشخص می کند نه حیوانات سازمان ملل نشین.
در به دری ، بیابان گردی ،خیابان گردی صورت بیرونی شیدایی و بیقراری درون است!یک ماه هر شب همه جور آدم می آیند برای صله رحم انقلابی ها.گویا میدانها خانه مادری انقلاب شدهاند برای جمع شدن فرزندان در خانه مادر... و روایات می گویند صله رحم عمر را زیاد می کند.
آه آه آه!.. من این روزها کارم شده تلنبار دلتنگی؛من نشسته ام گریه میکنم از غم فراق این روزها!...من قبل از آمدن اجل این روزها دارم برای هجرانش گریه میکنم.مردم راستش را بخواهید دلم میترکد وقتی به شبهای بدون جمع شدن شماها فکر میکنم...
نشسته ام به تماشای اعجاب انگیزترین مردم تاریخ
قَالَ النَّبِیُّ (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم): یَا عَلِیُّ اَعْجَبُ النَّاسِ اِیمَاناً وَ اَعْظَمُهُمْ ثَوَاباً قَوْمٌ یَکُونُونَ فِی آخِرِ الزَّمَانِ لَمْ یَلْحَقُوا النَّبِیَّ وَ حُجِبَ عَنْهُمُ الْحُجَّةُ فَآمَنُوا بِسَوَادٍ عَلَی بَیَاض؛ یا علیّ! عجیبترین مردم از جهت ایمان، و عظیمترین ایشان از جهت یقین گروهی هستند که در آخرالزمان زندگی میکنند؛چون آنها پیامبر را ندیدهاند ، و حجّت از ایشان غائب است، ولی به سیاهی های جوهر بر سفیدیهای کاغذ ( قرآن و احادیث ) ایمان آوردهاند!...
۱۰ فروردین ۱۴۰۵ شیخ اسماعیل رمضانی
تو ثواب نشر شریک باشید 
@esmaeilramezani
«جان، آئینهی جهان»
به حکم قرآن، جهان، فردا آن خواهد شد که امروز در جان ها می گذرد.
من حاکم اختلافی شده بودم که حق با هر دو طرف بود.
نشسته ام به تماشای اعجاب انگیزترین مردم تاریخ
۱۰ فروردین ۱۴۰۵ شیخ اسماعیل رمضانی
۱۸:۲۴
بازارسال شده از عقل سرخ | مهدی محمدی
war report No17 mohammadi 1101405 part1.mp3
۱۶:۰۲-۷.۳۴ مگابایت
۱:۱۴
بازارسال شده از عقل سرخ | مهدی محمدی
war report No17 mohammadi 1101405 part2.mp3
۱۴:۲۷-۶.۶۲ مگابایت
۱:۱۴
بازارسال شده از عقل سرخ | مهدی محمدی
war report No17 mohammadi 11011405 part3.mp3
۲۰:۳۹-۹.۴۶ مگابایت
۱:۱۴
@pishkhan57
۲۰:۱۷
بازارسال شده از مکتوبات بسیج علامه "عصر"
هگل در فلسفهی تاریخ خود، ایران را بهمثابه یکی از نخستین صورتبندیهای تاریخ جهان مورد توجه قرار میدهد؛ با این حال، آنچه در این میان روشن است، تداوم و دوام هویت تاریخی ایرانیان در طول قرن هاست. اما آیا این تداوم همواره با عاملیت سیاسی مردم همراه بوده؟ پاسخ به گواه تاریخ، خیر است. نزدیکترین مثال تاریخی آن هم سالهای حکومت پهلوی است؛ در آن دوران، مردم ایران نه تنها از عاملیت سیاسی برخوردار نبودند، بلکه اساساً در ساختار قدرت «مردم» محسوب نمیشدند. نظم سیاسی آن دوره بر پایه رابطهی «شاه و رعیت» استوار بود؛ جایی که ملت به مثابه سوژهی سیاسی غایب بود و تنها رعیتی باقی ماند که ارادهی او در ارادهی سلطان حل میشد.
#عصر_نوشت#یاداشت_تحلیلی#مکتوبات_بسیج_دانشگاه_علامه_طباطبایی_عصر
۲۰:۴۳
بازارسال شده از قرارگاه جنگ ادوار تشکلهای دانشجویی
بیانیه ادوار تشکلهای دانشجویی، اساتید و فارغ التحصیلان دانشگاهها در محکومیت تعرض به دانشگاههای کشور و درخواست از نیروهای مسلح قهرمان برای اقدام متقابل
"با پشتیبانی کامل از اقدامات نیروهای مسلح در ارائه پاسخ همتراز به اقدامات دشمن و همچنین با معتبر دانستن اصل "سر در برابر چشم" آمادگی جامعه دانشگاهی را برای هر گونه همکاری با دلاور مردان حافظ وطن را اعلام میداریم."
https://survey.porsline.ir/s/uWtYSXNlلطفا جهت امضا، پرسلاین را حداکثر تا ساعت ۱۴ تکمیل نمایید.
قرارگاه جنگ ادوار تشکل های دانشجویی
@advarbasij
"با پشتیبانی کامل از اقدامات نیروهای مسلح در ارائه پاسخ همتراز به اقدامات دشمن و همچنین با معتبر دانستن اصل "سر در برابر چشم" آمادگی جامعه دانشگاهی را برای هر گونه همکاری با دلاور مردان حافظ وطن را اعلام میداریم."
https://survey.porsline.ir/s/uWtYSXNlلطفا جهت امضا، پرسلاین را حداکثر تا ساعت ۱۴ تکمیل نمایید.
۲۲:۵۷
بازارسال شده از عقل سرخ | مهدی محمدی
war report No18 mohammadi 13011405 part3.mp3
۱۸:۴۸-۸.۶۱ مگابایت
۱:۴۷
بازارسال شده از عقل سرخ | مهدی محمدی
war report No19 mohammadi 15011405 part1.mp3
۱۵:۵۸-۷.۳۱ مگابایت
۲۳:۳۰
بازارسال شده از عقل سرخ | مهدی محمدی
war report No19 mohammadi 15011405 part2.mp3
۱۷:۲۳-۷.۹۶ مگابایت
۲۳:۳۰
بازارسال شده از عقل سرخ | مهدی محمدی
war report No19 mohammadi 15011405 part3.mp3
۱۱:۵۵-۵.۴۶ مگابایت
۲۳:۳۰
چپِ خَر
چپِ خر کیست؟
تناقض دارد. چپِ خر، چپ ایرانی است که در آستانهی ۱۸ دی مردم را به تخریب اموال عمومی -سهم مدنی تودهها- تشویق میکند، و یک ماه بعد زمان جنگ از چندپارگی جامعه مینالد.
مبارزهی سیاسی نمیفهمد. چپ خر چپ ایرانی است که میگوید من هم مخالف ترامپم و هم مخالف خامنهای و نمیفهمد که در جنگ زمین بیطرفی وجود ندارد، نمیفهمد که طبق همان مبنای عینگرا و ماتریالیستی هیچ خیر مطلقی وجود ندارد و وقتی ایران در برابر آمریکا ایستاده، ولو حکومت بد باشد، باید تمام قد پشتش بایستد، چون در برابر جمهوری اسلامی نه یک قدیس، که خود امپریالیسم با تمام کلیتش ایستادهاست.
اولویت نمیفهمد. چپ خر چپی است که موضع ایجابی مشخصی در باب ناترازی انرژی ندارد و در حالی که چند ده میلیون از مردم کشورش زیر فشار معیشتیاند، نماد مبارزهاش «روسری بر چوب» است. آری، چپ خر چپی است که اولویت نمیفهمد.
پیامد نمیفهمد. چپ خر چپی است که با هوچیگری زرد در رسانههای «جهان آزاد!» توجیه حمله به کشورش را تأمین میکند، و سپس از قتل عام مردم غیرنظامی عزا میگیرد و خاک بر سر میکند. چپ خر چپی است که پیامد نمیفهمد.
فاقد ایجاب است. چپ خر چپی است که همه چیز را نفی میکند، اما هیچ ایجابی ندارد. همو که حاضر است ده سال از جوانیاش را صرف نقد پرحرارت نظام حاکم کند اما حاضر نیست، درس بخواند، زحمت بکشد و آلترناتیو برای ساختارها و سامانههای معیوب موجود تولید کند تا به طور عینی از رنج ملت بکاهد.
جامعه نمیفهمد. چپ خر چپی است که دینستیزی میکند، به دشمنی رفتاری -و نه تئوریک- با مسألهی ملیت میپردازد بدون آنکه تصویر روشن و عامهفهمی از انترناسیونالیسم داشتهباشد، تیغ میکشد بر صورت بنیادیترین لایههای فرهنگ توده و آنگاه ادعای «جامعهگرایی» دارد.
اینها که گفتم ویژگیهای چپ خر است اگر چپ کاسب و فاندبگیر و فاقد شرافت نباشد. اگر میخواهید چپ باشید، اهلا، چپ باشد، اما نه چنین. من از قماش چپ خر نیستم. شما چطور؟
آرشام بهمن نژاد
@pishkhan57
چپِ خر کیست؟
تناقض دارد. چپِ خر، چپ ایرانی است که در آستانهی ۱۸ دی مردم را به تخریب اموال عمومی -سهم مدنی تودهها- تشویق میکند، و یک ماه بعد زمان جنگ از چندپارگی جامعه مینالد.
مبارزهی سیاسی نمیفهمد. چپ خر چپ ایرانی است که میگوید من هم مخالف ترامپم و هم مخالف خامنهای و نمیفهمد که در جنگ زمین بیطرفی وجود ندارد، نمیفهمد که طبق همان مبنای عینگرا و ماتریالیستی هیچ خیر مطلقی وجود ندارد و وقتی ایران در برابر آمریکا ایستاده، ولو حکومت بد باشد، باید تمام قد پشتش بایستد، چون در برابر جمهوری اسلامی نه یک قدیس، که خود امپریالیسم با تمام کلیتش ایستادهاست.
اولویت نمیفهمد. چپ خر چپی است که موضع ایجابی مشخصی در باب ناترازی انرژی ندارد و در حالی که چند ده میلیون از مردم کشورش زیر فشار معیشتیاند، نماد مبارزهاش «روسری بر چوب» است. آری، چپ خر چپی است که اولویت نمیفهمد.
پیامد نمیفهمد. چپ خر چپی است که با هوچیگری زرد در رسانههای «جهان آزاد!» توجیه حمله به کشورش را تأمین میکند، و سپس از قتل عام مردم غیرنظامی عزا میگیرد و خاک بر سر میکند. چپ خر چپی است که پیامد نمیفهمد.
فاقد ایجاب است. چپ خر چپی است که همه چیز را نفی میکند، اما هیچ ایجابی ندارد. همو که حاضر است ده سال از جوانیاش را صرف نقد پرحرارت نظام حاکم کند اما حاضر نیست، درس بخواند، زحمت بکشد و آلترناتیو برای ساختارها و سامانههای معیوب موجود تولید کند تا به طور عینی از رنج ملت بکاهد.
جامعه نمیفهمد. چپ خر چپی است که دینستیزی میکند، به دشمنی رفتاری -و نه تئوریک- با مسألهی ملیت میپردازد بدون آنکه تصویر روشن و عامهفهمی از انترناسیونالیسم داشتهباشد، تیغ میکشد بر صورت بنیادیترین لایههای فرهنگ توده و آنگاه ادعای «جامعهگرایی» دارد.
اینها که گفتم ویژگیهای چپ خر است اگر چپ کاسب و فاندبگیر و فاقد شرافت نباشد. اگر میخواهید چپ باشید، اهلا، چپ باشد، اما نه چنین. من از قماش چپ خر نیستم. شما چطور؟
@pishkhan57
۱۱:۳۵
@pishkhan57
۱۵:۱۹
از تاریخ ۲۱ دیماه سال پیش و بنا به دلایلی که در فرصت مناسب خواهم گفت، از نوشتن مطبوعاتی خودداری کردم. این امتناع از نوشتن پس از تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل نیز ادامه یافت، هر چند پس از این جنگ، تحلیلها و ایدههای خود را نوشته و به مخاطبان رسمی و نیمه رسمی منتقل میکردم، با این حال وضعیت جنگ به گونهای شده است که انتظار میرود هر نیرویی که دل در گرو ایران دارد، نظر خود را بصورت عمومی نیز اعلام کند.این جنگ غیرقانونی و تجاوزکارانه با هر ادعای دروغینی که آغاز شده باشد، اکنون و بر همگان روشن شده که هدف و نتیجهای جز نابودی و ویرانی ایران ندارد. ایرانی که محل شکلگیری و ظرف تمدنی و فرهنگ غنی این ملت است. تهدیدات اخیر ترامپ مبنی بر به عصر حجر بردن ایران عزیز و زدن موارد بیشتری از زیرساختهای ملی ما، جنگ را وارد مرحله خطیری کرده است. باید اذعان کرد که متأسفانه هم اکنون نیز جهان وارد عصر حجر شده است، چرا که ویژگی این عصر فقدان اخلاق، فقدان قانون، فقدان تعهدات بینالمللی و نفی هر گونه ضابطه سیاسی و عقلانی است که ترامپ نماد اصلی آن است، و این همان عصر حجری است که دیگران را به بردن به آن تهدید میکند. فردی بغایت خودشیفته و خودمحور که هیچ مصلحتی بالاتر از سود و زیان شخصی خودش نمیبیند.بنده از دو دهه پیش همواره و بطور صریح در نوشتههایم جنگ را خط قرمز دانستهام. جنگ نه فقط راهحل نجات یک ملت نیست بلکه با تخریب ثروت انسانی و فیزیکی و مادی، آن ملت را به نابودی میکشاند، و جز کشتار و بدبختی و فقر و آوارگی نتیجه دیگری ندارد. بنابر این با تاکید بر محکومیت قاطع این تجاوز و جنگ غیرقانونی، معتقدم که با حفظ منافع و آزادگی ملی باید کوشید که مانع تلفات انسانی و زیرساختی ایران شد. تلفاتی که از کودکان بیگناه مینابی آغاز شد و اکنون به دستاوردهای ملی چون پلها، صنایع فولاد و پتروشیمی رسیده است و در پی زدن نیروگاهها نیز برآمدهاند. از این جنایت در حق ملت ایران، جز تباهی هیچ زاده نمیشود و هیچ هدف و آرمان سیاسی وجود ندارد که چنین جنایتی را به نام آن توجیه کند.اطمینان دارم که اراده ملی نخواهد شکست و ملت سرافراز ایران قادر به عبور سربلندانه از بحران کنونی خواهد بود، بحرانی که ساخته و پرداخته تجاوزی غیرقانونی است. ایران و ایرانی بزودی جایگاه شایسته خود را به دست آورده و تثبیت خواهد کرد.
منبع: آینده
@pishkhan57
۱۸:۱۴
@pishkhan57
۲۲:۳۵
گفته بودند مجتبی خامنهای شهید شده
چند روزی در تهران بودم و با اتمام مرخصی به منطقه برگشتم. بهزودی، عملیّات کربلای یک شروع شد. بعد از مرحلهی دوّم عملیّات، شبی که در حال برگشت از منطقه به پشت جبهه بودیم، یاد خانم و آقا افتادم. از میان اینهمه مطلبی که در عالم هست، یکباره به ذهن من خطور کرد که اگر منافقین به منزل خانم و آقا که محافظ ندارند، بروند و آسیبی بزنند یا مثلاً آنها را بربایند، آنوقت باید چه کار کنیم! در واقع، این افکار من احتمالاً همزمان بود با همان ساعاتی که مرحوم آقا فوت کرده بودند. در این افکار بودم که به چادرهای محلّ استقرارمان رسیدیم و از شدّت خستگی نتوانستم کاری بکنم و خوابیدم. در آن منطقه، یک رودخانه ظاهراً به نام گاوی وجود داشت که رود عریضی بود و آب کمعمقی هم در آن جریان داشت. صبح رفتم و داخل آب رودخانه نشستم تا گلهای چسبیده به سر و بدنم پاک شود. بقیّهی نیروها هم کمکم بیدار میشدند و برخی میآمدند مثل من در آب مینشستند که لباسهایشان تمیز شود و برخی هم میرفتند دنبال کارهای دیگر مثل تهیّهی صبحانه.
در همین اثنا، یک نفر از محلّ چادرها به سمت من آمد و بیمقدّمه گفت «محمّدجواد حسینی خامنهای چهکارهی تو است؟» ما اصلاً آقا را به اسم «محمّدجواد» نمیشناختیم، ولی او گفت «محمّدجواد»! من درگیر نام «محمّدجواد» بودم که ببینم کیست و اصلاً ذهنم به سمت مرحوم آقا نمیرفت. دوباره گفت «آیتالله سیّدمحمّدجواد حسینی خامنهای کیه؟» گفتم پدربزرگم است که ناگهان و بهیکباره گفت «فوت شد»! من هنوز در آب نشسته بودم و تا این را گفت، به تعبیر خودمانی وا رفتم. این بندهخدا هفده سال بیشتر نداشت؛ نمیدانم میخواست مثلاً کار بامزهای کرده باشد یا گمان میکرد اگر اینطور خبر بدهد، بهتر است. بعد هم خیلی محترمانه تسلیت گفت و دوستان هم بهتدریج یکییکی آمدند و تسلیت گفتند. گویا دوستان رادیو را روشن میکنند که اخبار صبح را گوش کنند و در آنجا در اخبار اوّلیّه خبر درگذشت پدر رئیسجمهور را میدهند. گویا همان جا نیز پیام تسلیت امام (رحمة الله علیه) را قرائت میکنند.
... ظاهراً پدرم در همان ایّام، مرحوم آقا را خواب دیده بودند که با کولهپشتی نظامی دارد میرود. چون همان زمان هم من جبهه بودم، ایشان اینطور گمان کرده بودند که شاید تعبیر این خواب این است که من شهید شدهام. اتّفاقاً در همان عملیّات و در مرحلهی اوّل، در میان شلوغیهایی که آن زمان در شب اوّل عملیّات بود، تعاون لشکر اسم من و جمعی از دوستان را به عنوان مفقودی ثبت کرده بود. مرحوم آقای هاشمی به آقا میگویند که شما مجتبیٰ را فرستادهاید جبهه، آقا میگویند بله؛ ایشان هم گفته بود چرا بچّه را فرستادهاید جبهه و آقا جواب داده بودند که مگر طوری شده، ایشان هم احتمالاً برای اینکه آقا را آماده کنند، گفته بودند نه، ولی یک چیزهایی میگویند حالا. در هیئت دولت هم گفته بودند که احتمالاً پسر آقای خامنهای شهید شده است و برای همین، چنین تصوّری نسبت به من وجود داشت. لذا وقتی من آمدم تهران، همه در ابتدا یک جوری به من نگاه میکردند. آقا این خوابشان را همان وقتها برای من تعریف کردند و من اینطور به ذهنم آمد که آن خواب مربوط به خود مرحوم آقا بوده و در واقع، خود ایشان بوده که داشته میرفته است.
بخشی از تنها مصاحبه رهبر انقلاب، حضرت آیتالله سیّدمجتبیٰ حسینی خامنهای
بازنشر از کانال سوزنبان ( محسن راحمی )
@pishkhan57
چند روزی در تهران بودم و با اتمام مرخصی به منطقه برگشتم. بهزودی، عملیّات کربلای یک شروع شد. بعد از مرحلهی دوّم عملیّات، شبی که در حال برگشت از منطقه به پشت جبهه بودیم، یاد خانم و آقا افتادم. از میان اینهمه مطلبی که در عالم هست، یکباره به ذهن من خطور کرد که اگر منافقین به منزل خانم و آقا که محافظ ندارند، بروند و آسیبی بزنند یا مثلاً آنها را بربایند، آنوقت باید چه کار کنیم! در واقع، این افکار من احتمالاً همزمان بود با همان ساعاتی که مرحوم آقا فوت کرده بودند. در این افکار بودم که به چادرهای محلّ استقرارمان رسیدیم و از شدّت خستگی نتوانستم کاری بکنم و خوابیدم. در آن منطقه، یک رودخانه ظاهراً به نام گاوی وجود داشت که رود عریضی بود و آب کمعمقی هم در آن جریان داشت. صبح رفتم و داخل آب رودخانه نشستم تا گلهای چسبیده به سر و بدنم پاک شود. بقیّهی نیروها هم کمکم بیدار میشدند و برخی میآمدند مثل من در آب مینشستند که لباسهایشان تمیز شود و برخی هم میرفتند دنبال کارهای دیگر مثل تهیّهی صبحانه.
در همین اثنا، یک نفر از محلّ چادرها به سمت من آمد و بیمقدّمه گفت «محمّدجواد حسینی خامنهای چهکارهی تو است؟» ما اصلاً آقا را به اسم «محمّدجواد» نمیشناختیم، ولی او گفت «محمّدجواد»! من درگیر نام «محمّدجواد» بودم که ببینم کیست و اصلاً ذهنم به سمت مرحوم آقا نمیرفت. دوباره گفت «آیتالله سیّدمحمّدجواد حسینی خامنهای کیه؟» گفتم پدربزرگم است که ناگهان و بهیکباره گفت «فوت شد»! من هنوز در آب نشسته بودم و تا این را گفت، به تعبیر خودمانی وا رفتم. این بندهخدا هفده سال بیشتر نداشت؛ نمیدانم میخواست مثلاً کار بامزهای کرده باشد یا گمان میکرد اگر اینطور خبر بدهد، بهتر است. بعد هم خیلی محترمانه تسلیت گفت و دوستان هم بهتدریج یکییکی آمدند و تسلیت گفتند. گویا دوستان رادیو را روشن میکنند که اخبار صبح را گوش کنند و در آنجا در اخبار اوّلیّه خبر درگذشت پدر رئیسجمهور را میدهند. گویا همان جا نیز پیام تسلیت امام (رحمة الله علیه) را قرائت میکنند.
... ظاهراً پدرم در همان ایّام، مرحوم آقا را خواب دیده بودند که با کولهپشتی نظامی دارد میرود. چون همان زمان هم من جبهه بودم، ایشان اینطور گمان کرده بودند که شاید تعبیر این خواب این است که من شهید شدهام. اتّفاقاً در همان عملیّات و در مرحلهی اوّل، در میان شلوغیهایی که آن زمان در شب اوّل عملیّات بود، تعاون لشکر اسم من و جمعی از دوستان را به عنوان مفقودی ثبت کرده بود. مرحوم آقای هاشمی به آقا میگویند که شما مجتبیٰ را فرستادهاید جبهه، آقا میگویند بله؛ ایشان هم گفته بود چرا بچّه را فرستادهاید جبهه و آقا جواب داده بودند که مگر طوری شده، ایشان هم احتمالاً برای اینکه آقا را آماده کنند، گفته بودند نه، ولی یک چیزهایی میگویند حالا. در هیئت دولت هم گفته بودند که احتمالاً پسر آقای خامنهای شهید شده است و برای همین، چنین تصوّری نسبت به من وجود داشت. لذا وقتی من آمدم تهران، همه در ابتدا یک جوری به من نگاه میکردند. آقا این خوابشان را همان وقتها برای من تعریف کردند و من اینطور به ذهنم آمد که آن خواب مربوط به خود مرحوم آقا بوده و در واقع، خود ایشان بوده که داشته میرفته است.
بخشی از تنها مصاحبه رهبر انقلاب، حضرت آیتالله سیّدمجتبیٰ حسینی خامنهای
@pishkhan57
۲۲:۲۸
@pishkhan57
۱۹:۴۷