بازارسال شده از نکات و تمثیلات آیت الله حائری شیرازی
اسرائیل تبدیل شده به سنگ محک. کسانی که با ولایت طاغوت هستند، مخفیانه با اسرائیل همپیمان میشوند. علنی رویشان نمیشود و منتظر زمانی هستند که رویشان بشود!
یک طرف میگوید: «اینها باید به حقشان برسند». آن طرفیها هم سازش با آمریکا و اسرائیل را گرفتهاند و میخواهند صدای فلسطینیها را خاموش کنند. در این وسط، مردم عالَم اینطرف و آنطرف را مشاهده میکنند و بعد انتخاب میکنند. چهقدر مسیحیها، کمونیستها، بوداییها میآیند و طرفدار فلسطینیها میشوند، چقدر حتی یهودیها میآیند، چهقدر مسلمانها میآیند!
اسرائیل و فلسطین الآن #سنگ_محک هستند و به این صورت، زمینۀ ظهور دارد فراهم میشود. خدای تعالی می فرماید: «... إِنَ كَيْدي مَتينٌ». خدا نقشه کشیده. اصلاً پیدایش اسرائیل برای همین روزها است. یک گروه میگویند: «اسرائیل باید از نقشۀ جغرافیا محو بشود» و یک گروه هم خودشان دارند در اسرائیل محو میشوند! این قضیه، روز به روز بارزتر میشود.
همۀ اینها تبدیل میشود به «تَبَین الرشدُ مِن الغىِ». یعنی «ولایت الله» از «ولایت طاغوت» جدا میشود. شرایط ماه به ماه، سال به سال در حال تغییر است. این تحولاتِ داعش و اینها، هنوز به نقطه ی پایانیاش نرسیده. اینها دوباره اوج میگیرند و با آن اوج گیریشان تحول بزرگ در عالَم واقع میشود. تمام آنچه دارد واقع میشود، حرکتهای فرهنگی است؛ اما حرکتهای نظامی چاشنی آن است.
@haerishirazi
۱۱:۲۱
بازارسال شده از پژوهانه | مرکز پژوهشهای مجلس
#گزارش_کارشناسی | تبارشناسی سیاست های فرهنگی در کره جنوبی
دفتر مطالعات فرهنگی و آموزش این مرکز در گزارشی با عنوان «تبارشناسی سیاستهای فرهنگی در کرهجنوبی ۱. چگونگی شکلگیری سیاست صنایع خلاق به سبک کرهجنوبی» بیان کرده است که مطالعه سنتهای سیاست فرهنگی کشورهایی که توانستهاند با طی کردن فراز و نشیبهای تاریخی به توسعه فرهنگی یا اقتصادی دست یابند، تجربیات مفید و حتی هشدار آمیزی در معرض سیاستگذاران سایر کشورهای قرار میدهد. کرهجنوبی کشوری است که با تجربه کردن سیوپنج سال (۱۹۱۰ تا ۱۹۴۵) استعمار کشور ژاپن، سه سال (۱۹۴۸-۱۹۴۵) اشغال نظامی آمریکا، درگیریهای نظامی- ایدئولوژیک با کرهشمالی بین سالهای سالهای ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۳، تجربه اولین رژیم استبدادی کرهای با ریاست سینگهامری (۱۹۶۰-۱۹۴۸) و در نتیجه تجربه دوران دولتسازی مدرن از سال ۱۹۶۱ با روی کار آمدن ژنرال پارک یکی از پُر فراز و نشیبترین کشورهایی است که سیاستهای مختلف دولتی بر بخشهای گوناگون فرهنگی این کشور تأثیر مستقیم گذاشتهاست. فهم تطور کارکرد فرهنگ از یک عنصر تبلیغاتی و پروپاگاندایی که در خدمت دولت استعمارگر قرار داشت تا متولد شدن اولین سیاستهای صنعت و اقتصاد فرهنگی در اواخر قرن بیستم که به دیپلماسی عمومی و قدرت نرم کره کمک کرده است، ایدههای پیشرو و در عین حال صیانتی (از فرهنگ خود) را برای هر پژوهشگر سیاست فرهنگی به ارمغان میآورد.
لینک خبر | شماره مسلسل:۱۹۳۸۶
بـــــلــــه | ایـــتــــا
توضیحات بیشتر
پژوهانه| پایگاه نشر مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی۶:۳۶
بازارسال شده از پژوهانه | مرکز پژوهشهای مجلس
19386.pdf
۳.۰۱ مگابایت
#سند_پژوهشی | تبارشناسی سیاست های فرهنگی در کره جنوبی
پژوهانه| پایگاه نشر مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی
بـــــلــــه | ایـــتــــا
پژوهانه| پایگاه نشر مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی
۶:۳۶
«در میانه جنگ لبنان و اسرائیل، گروهی از دانشجویان ایرانی با همراهی صیادان بومی بندرعباس قصد داشتند کشتی تجاری «یوکوهاما استار» با مالکیت اسرائیلی را که با پرچم یونان در حال عبور از تنگه هرمز بود، متوقف کنند. این طرح با وجود حضور دانشجویان در جنوب کشور، با مخالفت مسئولان نظامی عملی نشد.» جدای از درستی و غلطی، اینکه عملی واقعی کردند را دوست داشتم.
۲۲:۴۰
بازارسال شده از مجید بهستانی Majid behestani
مکران، پایتخت صنعتی، اصفهان، پایتخت اقتصادی مجید بهستانی
بحث انتقال پایتخت از تهران به شهری دیگر حداقل عمری سی ساله دارد. طیفی از موافقان قطعی تا مخالفان قطعی. با آمدن پزشکیان، او بارها تنها راه نجات استان تهران را انتقال پایتخت دانست. به نظر میرسد این گونه راهکارها صرفا نقش حذف صفرها برای تسهیل معامله کردن دارد ولی ریشه واقعی افزایش تورم و افزایش تعداد صفرها روی اسکناسها را نمی گیرد. بهر دلایلی تهران پایتخت آلوده و بی قواره و متراکم در ایران و جهان شده باشد، پایتخت بعدی هم با گذشت چند دهه به آنها گرفتار خواهد شد. واقعیت سیاستی پیکر این است که دیگر اداره تهران به نقطه «ناممکن» نزدیک میشود و ولو به درمان مسکّنی، باید راهی یافت. معاون اول و سخنگوی دولت مقصد بعدی پایتخت را منطقه مکران خواندند. ۱_ قرار گرفتن در کنار دریا مزیت تجارت و صنعت است نه سیاست.۲_ عمده ترکیب جمعیتی آن ناحیه از هموطنان اهل سنت هستند. خواسته و ناخواسته عمده شهروندان ام ناحیه در سطوح پایین کارگری و کارمندی قرار خواهند گرفت و شکاف مذهبی و قومیتی تشدید خواهد شد.۳_ زیرساخت های لازم برای انتقال تمام پایتخت به آنجا تا چند دهه فراهم نیست، حتی اگر خزانه از منابع مالی سرریز میبود. ۴_ آن ناحیه جزء عقبمانده ترین نواحی کشور است که به میمنت انتقال پایتخت مورد توجه و آبادانی قرار خواهد گرفت. ۵_ عمران و توسعه آنجا به کاهش سطح فقر، کاهش آمار بیکاری، کاهش رونق مشاغل مرتبط با قاچاق، و افزایش امنیت منطقه و ملی خواهد شد. که به افزایش انسجام ملی و سرمایه اجتماعی کمک خواهد کرد. ۶_ قرار گرفتن در نزدیکی اقیانوس آسیبپذیری پایتخت در برابر تهاجم دشمن را هموار خواهد کرد. سقوط پایتخت یعنی سقوط کشور. در حالیکه آن ناحیه بجهات امنیتی و شرایط خاص کشور همسایه سطح امنیتی کمتری دارد. با نگاهی به نکات مثبت و منفی، به نظرم صرفا پایتخت صنعتی به مکران منتقل شود و امورات سیاسی در تهران باقی بماند. یا پایتخت اقتصاد_مالی از بخش صنعتی جدا، و مثلا به اصفهان منتقل گردد. همچنین با جامه عمل پوشاندن به برنامه احمدینژاد برای انتقال سازمانهای تخصصی به استانهای مربوطه (شیلات به هرمزگان، نفت به خوزستان، میراث به فارس، ...) از حجم فشار بر تهران کاسته خواهد شد. @mbehestani
بحث انتقال پایتخت از تهران به شهری دیگر حداقل عمری سی ساله دارد. طیفی از موافقان قطعی تا مخالفان قطعی. با آمدن پزشکیان، او بارها تنها راه نجات استان تهران را انتقال پایتخت دانست. به نظر میرسد این گونه راهکارها صرفا نقش حذف صفرها برای تسهیل معامله کردن دارد ولی ریشه واقعی افزایش تورم و افزایش تعداد صفرها روی اسکناسها را نمی گیرد. بهر دلایلی تهران پایتخت آلوده و بی قواره و متراکم در ایران و جهان شده باشد، پایتخت بعدی هم با گذشت چند دهه به آنها گرفتار خواهد شد. واقعیت سیاستی پیکر این است که دیگر اداره تهران به نقطه «ناممکن» نزدیک میشود و ولو به درمان مسکّنی، باید راهی یافت. معاون اول و سخنگوی دولت مقصد بعدی پایتخت را منطقه مکران خواندند. ۱_ قرار گرفتن در کنار دریا مزیت تجارت و صنعت است نه سیاست.۲_ عمده ترکیب جمعیتی آن ناحیه از هموطنان اهل سنت هستند. خواسته و ناخواسته عمده شهروندان ام ناحیه در سطوح پایین کارگری و کارمندی قرار خواهند گرفت و شکاف مذهبی و قومیتی تشدید خواهد شد.۳_ زیرساخت های لازم برای انتقال تمام پایتخت به آنجا تا چند دهه فراهم نیست، حتی اگر خزانه از منابع مالی سرریز میبود. ۴_ آن ناحیه جزء عقبمانده ترین نواحی کشور است که به میمنت انتقال پایتخت مورد توجه و آبادانی قرار خواهد گرفت. ۵_ عمران و توسعه آنجا به کاهش سطح فقر، کاهش آمار بیکاری، کاهش رونق مشاغل مرتبط با قاچاق، و افزایش امنیت منطقه و ملی خواهد شد. که به افزایش انسجام ملی و سرمایه اجتماعی کمک خواهد کرد. ۶_ قرار گرفتن در نزدیکی اقیانوس آسیبپذیری پایتخت در برابر تهاجم دشمن را هموار خواهد کرد. سقوط پایتخت یعنی سقوط کشور. در حالیکه آن ناحیه بجهات امنیتی و شرایط خاص کشور همسایه سطح امنیتی کمتری دارد. با نگاهی به نکات مثبت و منفی، به نظرم صرفا پایتخت صنعتی به مکران منتقل شود و امورات سیاسی در تهران باقی بماند. یا پایتخت اقتصاد_مالی از بخش صنعتی جدا، و مثلا به اصفهان منتقل گردد. همچنین با جامه عمل پوشاندن به برنامه احمدینژاد برای انتقال سازمانهای تخصصی به استانهای مربوطه (شیلات به هرمزگان، نفت به خوزستان، میراث به فارس، ...) از حجم فشار بر تهران کاسته خواهد شد. @mbehestani
۲۲:۴۱
نسبت انقلابی گری با نظام سیاسی درگیر چالشهای جدیدی است. گشت و گذاری در تایم لاین نیروهای انقلابی نشان می دهد امروز بیش از همیشه جوانان انقلابی نسبت به نتیجه بخش بودن ساختار سیاسی موجود به نفع انقلاب بدبین اند. آنها به دلایلی که دقیق نمی توانند توضیحش بدهند، نظام سیاسی مبتنی بر انتخابات را به اندازه کافی انقلابی نمی دانند. هم منتخبین را (چه دولت منتخب و چه مجلس منتخب) غالبا نمی پسندند و هم روالی را که به فرسودگی شعارهای انقلابی می انجامد. بنابراین گاهی با لحنی افسرده علیه شکل انتخابات یا حتی مشارکت حداکثری سخن می گویند.گویی جوانان انقلابی با چپ های رادیکال هم صدا شده اند که نظامهای دموکراسی پارلمانتاریستی نهایتاً به نفع هیچ نوع انقلابی گری نیست. چنانکه پذیرفتن قواعد بازی در نظام سیاسی گویی به کُند شدن تیغ تند آرمانگراها منجر شده است. آنها دست کم در دو دهه اخیر دیده اند که بسیاری از چهره های انقلابی پس از ورود به ساختار سیاسی با آنچه پیش از انتخابات بوده اند، فرق کرده اند. لحن شان عوض شده و «میانه رو» شده اند. این اتفاق شبیه همان کاری است که دولت حسن روحانی با تندروی های اصلاح طلبان انجام داد. در واقع خدمت واقعی روحانی به ساختار سیاسی، متاثر کردن کنشگران تندروی اصلاح طلب از نوعی واقعگرایی سیاسی تعاملگرا و به خدمت درآوردن آنها زیر پرچم ساختار سیاسی موجود بود. همین وظیفه را برخی پرچم داران سیاسی اصولگرا برای سر عقل آوردن نیروهای سیاسی انقلابی رادیکال انجام می دهند و این همان فرآیند میانه رو سازی رادیکالهای دو طرف (سنتر اکستریم) است که بر عهده نظام های انتخابات محور است. تصویری که از میدان سیاست مخابره می شود اینگونه است که اصولگرا و اصلاح طلب با آموختن «قواعد بازی» و با فاصله کمی از هم، در کانون قدرت سیاسی می ایستند و تندروهای دو طرف خود به خود حذف می شوند. همان اتفاقی که در شباهت دو حزب دموکرات مسیحی و سوسیال دموکرات در آلمان یا دو حزب سوسیالیست و محافظه کار در فرانسه رخ داده است. صرف نظر از اختلاف نظرهای سنتی در رویکردهای فرهنگی و مذهبی، میانه روهای دو طرف به تدریج می فهمند امکان های اداره کشور که در اختیار آنها قرار خواهد گرفت چندان متفاوت و متنوع نیست و هرکسی که قدرت را به دست بگیرد کم و بیش همان راهی را خواهد رفت که دیگری رفته است و این همان هژمونی لیبرال سرمایه داری است که خود را به عنوان قواعد واقع بینانه ی بازی بر ما تحمیل کرده است.(به یاد بیاورید که تمام کاندیداهای حاضر در انتخابات پیشین با برجام، به عنوان مهمترین مساله راهبردی جمهوری اسلامی، موافق بودند و تفاوت ها در میزان اعتماد عمومی به نقد کردن چک برجام خلاصه شد. صحنه ای که هنوز هم برای بسیاری از جوانان انقلابی قابل درک نیست.)جوانان انقلابی کم کم میدان سیاست را تهی از قهرمان های خالص و صریحی می بینند که آرمان ها را با صدای بلند فریاد بزنند. چون نسل قهرمانها اغلب یا با شرکت در بازی سیاسی قواعد آنرا پذیرفته و خنجر تند و تیز نقد رادیکال را غلاف کرده اند و یا فهمیده اند نپذیرفتن بازی به معنای ساختن تصویری «دن کیشوت»وار از آنهاست و لذا سکوت کرده اند.(به سرنوشت و نوع کنشگری بسیج دانشجویی و تغییر رویه صنف خطبا، وعاظ و مداحان در ده سال اخیر بنگرید.)حالا گروهی از جوانان انقلابی که تحت تاثیر معلم های آرمانگرایشان، شعار انقلابی سر داده و راه برون رفت از همه مشکلات را نفی جریان های سیاسی موجود و بازگشت خالصانه به سرچشمه خالص انقلابی گری می دانند، به سازوکارهای سیاسی به دیده تردید می نگرند. به گمان من دهه پیش رو –دهه پنجم- فارغ از اینکه کدام جریان سیاسی میانه رو بر سرکار باشد، دورانی است بی قهرمان. قهرمانها پیشتر یا به سیاستمداران عاقل و میانه رو تبدیل شده و به بخشی از قدرت متصل شده¬اند و یا به دن کیشوت هایی که کمتر کسی آنها را جدی می گیرد. بسیاری جوانان انقلابی که دلمشغولی اصلی شان حفظ میراث اصیل انقلاب اسلامی است راه دیگری می جویند و این راه بیش از آنکه از دل سیاست ورزی بگذرد، در همسایگی هنر و فرهنگ یا کنشگری مدنی و اجتماعی قرار گرفته است.
@pishkhan57
۲۲:۴۳
بازارسال شده از وحید جلیلی
جنگ تاریخی و دوگانه لولهنگ ـ سانتریفیوژ.pdf
۳.۷۶ مگابایت
۱۷:۵۵
بازارسال شده از محسن قنبریان
یک ملّتِ آزاده و رشید این مقدار تابآوری را حتماً دارد.«تبرّی» از دشمنِ بیّن، برای این سطح از مقاومت کافی است.
اشتباه بزرگ اسرائیل؛ بالفعل و #جنبشی کردنِ این سطح از مقاومت در ملت ایران بود.
یک رژیم کریه و متجاوزی که به هیچ قاعدهٔ بینالمللی و عقلایی پایبند نیست، همزمان با مذاکراتِ ملّت ایران؛ به تأسیساتِ زیر نظرِ آژانس حمله میکند و دانشمندان و فرماندهان و مردم را در خانههایشان میکُشد؛ درحالیکه خودْ بمب اتم دارد و وزرایش تهدید به استفاده علیه غزه هم کردهاند!
هیچکس بهتر از او، نمیتوانست پیوستگی و #همجبههگیِ مبتنی بر «تبرّی از دشمن» را برای ملت ایران بسازد.
اسرائیل، جریانات و جناحها و گروههایی را همصف کرد که اختلافشان، امیدِ براندازان برای لحظهٔ حساس در ایران بود!
حتی ذخایر براندازی برای آشوب در موقع حساس را با عنوان «ایادیِ اسرائیل» بیرون ریخت!در وضعیتِ همجبههگی و اتحاد ملّیِ ایران، خود مردم برای آنها کافیاند و میبینید خاطرات دههٔ شصت تکرار شده؛ مردم آنها را شناسایی و حتی دستگیر میکنند!
براندازان هرگز گمان نمیکردند که آشوبطلبیِ ایشان روزی اینجور به سدّ مردم بخورد.
این، تجربهای بینظیرتر از فتنههای گذشته در این سالهاست.اینبار مردم نهفقط از آنها کنار میکشند، بلکه در حرکتی جنبشی، آنها را خودشان جمع میکنند.
یک ملت رشید فقط به نفیِ ارادهٔ دشمن فکر نمیکند، بلکه به تحقّق ارادهٔ خود هم میاندیشد.
تجمّع این ارادهٔ ملی، سطح دیگری از همجبههگی است که «تولّی» نام دارد.این سطح از تابآوری «ولایت» میخواهد: ارادههای آحاد به هم میپیوندد (ولاء عرضی) و آگاهانه و اختیاری، به رهبر و حاکمی میپیوندد (ولاء طولی) و از آن پس؛ ارادهٔ جمعی و عمومی خود را تحقق میدهد.
دهههای گذشته، تلاشهای بسیاری برای شکستنِ این «قائمه» (ولاء عرضی و طولی) شده است؛ هم برخی فسادها و ناکارآمدیها در حکومت، و هم تفرقهافکنی در تودهٔ مردم (نژادی و سیاسی و غیره)، پروژههایی در این مسیر بوده است.
باید بیاندیشیم چگونه دوباره #وحدت_کلمه حول ولایت اجتماعی و سیاسی مثل روزهای پیروزیِ انقلاب شکل گیرد!که این همجبههگیِ حاصل از تبرّی، به همجبههگیِ تولّی هم بیانجامد!
طرح وليّ؛ نه فقط در مقابله با تجاوز دشمن، بلکه در حکمرانیِ همهٔ عرصهها، مبتنی بر پیشرفت و عدالت و آزادی و مردمسالاریِ دینی تکمیل شود.
شاید دوباره نوشتم!
۲:۴۴
بازارسال شده از محسن قنبریان
#جانم_فدای_رهبرم#لبیک_یا_خامنه_ای
۲:۴۵
تامین امنیت ملی در گرو ایجاد نظم جدید
دیروز صبح دکتر عراقچی در جلسهای با سفرای کشورهای دیگر در تهران، این جمله را گفتند که اگر تجاوزات رژیم صهیونیستی علیه ایران قطع شود، اقدامات ایران نیز قطع خواهد شد. این جمله اشتباه است. چرا؟ به دلیل آنکه رژیم صهیونیستی شروع کننده جنگ بوده است. فهم درست از اینکه چرا رژیم این جنگ را آغاز کرده برای آنکه نقطه مطلوب برای پایان جنگ را ترسیم کنیم، اهمیت دارد.
جمهوری اسلامی ایران برای تامین امنیت مردم در برابر تهدید رژیم صهیونیستی به اقدام متقابل روی آورد و پایان این اقدام باید زمانی باشد که این تهدید پایان یافته باشد. به عبارت دیگر صرف توقف درگیری، به معنای پایان یافتن تهدید علیه مردم ایران نیست، چرا که شروع کننده این قضیه رژیم صهیونیستی بوده و هر لحظه دیگری نیز میتواند این را آغاز کند. لذا توقف درگیری به معنای شکلگیری اضطرابی دایمی از حملات مجدد خواهد بود. همان چیزی که در لبنان ما شاهدش بوده و هستیم و دیدیم که رژیم صهیونیستی به توافق پایبندی نداشته و به دفعات مکرر لبنان را پس از توافق مورد حمله قرار داد.
جمهوری اسلامی ایران به دنبال رفع تهدید است و برای رفع تهدید، لازم است خاستگاه تهدید را فهم کند و آن را رفع کند. رژیم صهیونیستی با پشتیبانی آمریکا نقشه بزرگی برای منطقه غرب آسیا دارد و در چند سال گذشته این نقشه را گام به گام به پیش بردهاند. اساس داستان به این واقعیت برمیگردد که در چند سال اخیر آمریکا نظمی جدید با محوریت رژیم صهیونیستی و حمایت کشورهای عربی در امتداد نظم فعلی برای منطقه طراحی و برخی از اجزای آن را اجرایی کرده است. نظمی که اجازه دهد آمریکا با خیال راحت خود را از مشغولیت در منطقه آزاد کند و متوجه شرق آسیا شود. معامله قرن و صلح ابراهیم این تلاش را نمایندگی میکرد. نظم جدید مدنظر آمریکا با حذف مقاومت و حذف آرمان فلسطین کامل خواهد شد.
در این میان طوفان الاقصی پاسخی تاریخی و ضربهای راهبردی به طراحی آمریکایی-صهیونیستی بود. رژیم و آمریکا متوجه اثرات راهبردی این عملیات شدند و برای همین تمام داشتههایشان را به میدان آوردند. هدف اصلی نیز مهار ایران است. آنها خیلی خوب میدانند که ایران بازیگر اصلی محور مقاومت است. لذا پس از وارد آوردن ضربات به عناصر محور مقاومت به سراغ ایران آمدند.
شواهد مختلفی نشان میدهد که تصمیم و برنامهریزی برای جنگ با ایران از ماهها پیش و قبل از آغاز شدن مذاکرات غیرمستقیم هستهای با هماهنگی کامل میان آمریکا و رژیم صورت گرفته است. صحبت ترامپ در روز جمعه موید این موضوع است. او صریحا گفت که این اقدام اسرائیل پس از پایان ۶۰ روز مهلت مطرح شده از سوی او به ایران بوده است. مذاکرات هم برای منحرف کردن اذهان و وقت گرفتن جهت برنامهریزی و آمادگی این جنگ بوده است. این درگیری بخشی از نقشه کلی رژیم و آمریکا برای منطقه غرب آسیا است و با مذاکره و خویشتنداری تغییری در اصل آن ایجاد نشده بلکه شرایط سختتر میشود.
بر اساس این تحلیل باید بدانیم *امنیت مردم زمانی تامین خواهد شد که رفع تهدید صورت گیرد. رفع تهدید نیز لحظهای حاصل خواهد شد که نظم جدید شکل بگیرد*. تا قبل از این لحظه توقف درگیری به معنای استقبال از تهدید دایمی است و در این شرایط نمیتوان برای پیشرفت کشور برنامهریزی کرد. لذا سیاستمداران ما بدانند که شرط لازم برای کنارهگیری از درگیری با رژیم صهیونیستی توقف تجاوز او نیست بلکه رفع تهدید و شکلگیری نظم جدید است.
مسعود براتیروزنامه عصر ایرانیان- ۲۶ خرداد ۱۴۰۴
@pishkhan57
@pishkhan57
۲:۴۶
بازارسال شده از علوم انسانی و جنگ
*پیام فضلینژاد*، پژوهشگر و روزنامهنگار، *نقد اندیشه*:اگر آگاه نباشیم، خواهیم دید که صهیونیستها فقط به تجزیه ایران راضی نمیشوند. تجزیه ایران، مقدمه نابودی «گهواره تمدن» در بینالنهرین است که سرچشمه تمدنهای کهن و مهد پیامبران شناخته میشود. ما با یک جنگ ضدتمدنی علیه ایران مواجه هستیم؛ کشوری که نه شرقی، نه غربی و نه عربی است.اگر ایستادگی ایرانیان مانند آنچه در جنگهای گذشته در تاریخ ما رخ داده، نباشد، بهزودی دشمنان به اهداف تمدنی، میراث فرهنگی و معنوی، آثار باستانی و… حملات وحشیانهای خواهند کرد تا این سرمایههای جایگزینناپذیر را نابود کنند؛ البته آنها بهنحوی مفتضحانه، مغلوب ایران خواهند شد.@HumanitiesonWar
۰:۰۸
اسراییلی که با از بین بردن هلیکوپترهای هوانیروز و پاسگاههای انتظامی تازه دارد مقدمات جنگ درون شهری و خیابانی را در مناطقی مثل کردستان میچیند چرا باید ایران زخمخورده را رها کند تا خود را ترمیم و بازسازی کند؟ بدون هرگونه خودفریبی، تا اینجای کار از نظر نظامی اسراییل دست بالا را داشته و ایران تنها در صورت تاباوری جنگی حداقل یکی دو ماهه میتواند ضربهای معنادار به اسراییل بزند که شاید بازدارندگی ایجاد کند و اسراییل را از تکرار چنین حملهای در آینده منصرف کند. وگرنه آسمان تهران تا انتهای تاریخ مثل آسمان بیروت میشود و هرزمان اسراییل اراده کند وارد میشود و بمبی میاندازد و بعد خارج میشود. تا رسیدن به نقطه صلح پایدار هنوز زمان زیادی ماندهاست. ور تائبید و پاک و مسلمان نماز را از چاوشان نیامده بانگیاز تجربه چند آتش بس بین اسراییل و حماس که تمامشان به عنوان زنگ تفریح توسط اسراییل استفاده شد درس بگیرید. از تجربه آتش بس اسراییل و حزب الله که توسط اسراییل شکسته شد درس بگیرید. از تجربه آتش بس سال ۶۷ با عراق درس بگیرید که با حملات جدید صدام و بعد هم مرصاد همراه شد. به مردم امید کاذب تزریق نکنید. ما دوازده روز پیش وقتی دشمنِ هوشمند و سرپا و تماما اراده غافلگیرمان کرد خواب بودیم. دردمان مقابله با سگگردانی و تحلیل جزیره عشق ابدی و دعوا بر سر فساد خاندان کاظم صدیقی بود. حالا تازه چند روزی است چُرتمان پاره شده. مطمین باشد افتادن دوباره در هپروت مذاکرهگرایی و ارزوفروشی نابودمان میکند. وسوسه نشوید. روزمرگی را آغاز نکنید. چشمان خستهتان را حتی یک لحظه هم روی هم نگذارید. روایت دفاع ملی را متوقف و منقطع نکنید. سلاح را زمین نگذارید.
۲۰:۵۲
بازارسال شده از نظر سوم
این جنگ تمام نشده است!
{ ۞ أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِینَ نَافَقُوا۟ یَقُولُونَ لِإِخۡوَ ٰنِهِمُ ٱلَّذِینَ كَفَرُوا۟ مِنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَـٰبِ لَىِٕنۡ أُخۡرِجۡتُمۡ لَنَخۡرُجَنَّ مَعَكُمۡ وَلَا نُطِیعُ فِیكُمۡ أَحَدًا أَبَدࣰا وَإِن قُوتِلۡتُمۡ لَنَنصُرَنَّكُمۡ وَٱللَّهُ یَشۡهَدُ إِنَّهُمۡ لَكَـٰذِبُونَ }[سوره الحشر: ۱۱]
{ لَا یُقَـٰتِلُونَكُمۡ جَمِیعًا إِلَّا فِی قُرࣰى مُّحَصَّنَةٍ أَوۡ مِن وَرَاۤءِ جُدُرِۭۚ بَأۡسُهُم بَیۡنَهُمۡ شَدِیدࣱۚ تَحۡسَبُهُمۡ جَمِیعࣰا وَقُلُوبُهُمۡ شَتَّىٰۚ ذَ ٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ قَوۡمࣱ لَّا یَعۡقِلُونَ }[سوره الحشر: ۱۴]
{ لَأَنتُمۡ أَشَدُّ رَهۡبَةࣰ فِی صُدُورِهِم مِّنَ ٱللَّهِۚ ذَ ٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ قَوۡمࣱ لَّا یَفۡقَهُونَ }[سوره الحشر: ۱۳]
۲۱:۰۰
بازارسال شده از وحید جلیلی
دشمنی با دژِ دانش.pdf
۳۲۳.۹۸ کیلوبایت
۵:۴۰
بازارسال شده از وحید جلیلی
اقتدار ایران، باخت قمارباز در برابر ایران سرفراز.pdf
۲۰۵.۹۹ کیلوبایت
۵:۴۰
بازارسال شده از نظر سوم
این جنگ تمام نشده است!
{ ۞ أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِینَ نَافَقُوا۟ یَقُولُونَ لِإِخۡوَ ٰنِهِمُ ٱلَّذِینَ كَفَرُوا۟ مِنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَـٰبِ لَىِٕنۡ أُخۡرِجۡتُمۡ لَنَخۡرُجَنَّ مَعَكُمۡ وَلَا نُطِیعُ فِیكُمۡ أَحَدًا أَبَدࣰا وَإِن قُوتِلۡتُمۡ لَنَنصُرَنَّكُمۡ وَٱللَّهُ یَشۡهَدُ إِنَّهُمۡ لَكَـٰذِبُونَ }[سوره الحشر: ۱۱]
{ لَا یُقَـٰتِلُونَكُمۡ جَمِیعًا إِلَّا فِی قُرࣰى مُّحَصَّنَةٍ أَوۡ مِن وَرَاۤءِ جُدُرِۭۚ بَأۡسُهُم بَیۡنَهُمۡ شَدِیدࣱۚ تَحۡسَبُهُمۡ جَمِیعࣰا وَقُلُوبُهُمۡ شَتَّىٰۚ ذَ ٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ قَوۡمࣱ لَّا یَعۡقِلُونَ }[سوره الحشر: ۱۴]
{ لَأَنتُمۡ أَشَدُّ رَهۡبَةࣰ فِی صُدُورِهِم مِّنَ ٱللَّهِۚ ذَ ٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ قَوۡمࣱ لَّا یَفۡقَهُونَ }[سوره الحشر: ۱۳]
۵:۵۸
بازارسال شده از هفتهنامهٔ کرانه
#چین#یادداشت_ورودی_شماره_هجدهم
قدرت نه یک موقعیت، بلکه میدان نبردی دائمی است.
• ۲۶ دسامبر، سالروز مائو تسهتونگ، بنیانگذار جمهوری خلق چین، تنها یادآور یک رهبر تاریخی نیست؛ بلکه فرصتی است برای بازخوانی درام پیچیدۀ قدرت در نظامهای انقلابی؛ درامی که سرنوشت نسلهای بعدی رهبران چین، از جمله خانوادۀ شی جینپینگ، را شکل داد. زندگی شی ژونگشون و پسرش، آینهای است از همان چرخههایی که مائو در دهههای نخست انقلاب بنا نهاد: صعود، سقوط، تصفیه، بازگشت و بازسازی.
• مائو با رهبری «پیادهروی طولانی» و پیروزی در جنگ داخلی، ساختاری سیاسی بنا کرد که در آن قدرت نه یک موقعیت، بلکه میدان نبردی دائمی بود. او باور داشت که انقلاب باید پیوسته ادامه یابد؛ همین نگاه، بعدها در انقلاب فرهنگی به اوج رسید؛ کارزاری که نهتنها دشمنان، بلکه بسیاری از یاران قدیمی او را نیز در کام خود فرو برد.
• یکی از این یاران، شی ژونگشون بود؛ در سال ۱۹۶۲، همین نظام انقلابی او را به جرم حمایت از روایتی «نامطلوب» از تاریخ حزب تصفیه کرد. این سقوط، آغازگر موجی از سرکوب شد که هزاران نفر را درگیر کرد. اینجا، درام قدرت در چین معنای واقعی خود را نشان میدهد. در نظامهایی که بر انقلاب بنا شدهاند، قدرت میتواند در یک لحظه به ابزار مشروعیتبخشی تبدیل شود و در لحظهای دیگر به سلاحی برای حذف.
• انقلاب فرهنگی، این منطق را به زندگی پسرش، شی جینپینگ نوجوان، تحمیل کرد. او به عنوان «دشمن طبقاتی» تحقیر شد، شکنجه شد، و حتی مادرش برای حفظ جان خود مجبور شد در جمع شعار «مرگ بر شی جینپینگ» سر دهد. این تجربهها، بخشی از همان میراث سیاسی بود که مائو بنا کرده بود.
• اما همانطور که تاریخ چین نشان میدهد، بحرانها تنها ویران نمیکنند؛ گاهی بنیانهای جدید میسازند. پس از مرگ مائو، حزب کمونیست با بازنگری در گذشته و آغاز اصلاحات اقتصادی، مسیر تازهای گشود. شی ژونگشون به قدرت بازگشت و در ایجاد اولین مناطق ویژۀ اقتصادی نقشی کلیدی ایفا کرد؛ اقدامی که بعدها موتور رشد چین شد. این بازگشت، نمادی از توانایی نظامهای سیاسی برای بازسازی مشروعیت از دل بحران بود.
• شی جینپینگ نیز، برخلاف بسیاری از همنسلانش، تصمیم گرفت «سرختر از قرمز» بماند. او بارها برای عضویت در حزب درخواست داد و سرانجام پذیرفته شد. برای او، وفاداری به حزب نه از سر سادهلوحی، بلکه از درکی عمیق از همان حقیقتی بود که مائو در ذهن نسل انقلاب حک کرده بود. در چین انقلابی، قدرت تنها پناهگاه ممکن است.
• امروز، در سالروز مائو، بازخوانی این تاریخ نشان میدهد که چگونه میراث او در زندگی سیاسی چین جاری است. داستان خانوادۀ شی، گواهی است بر اینکه کشورها میتوانند از سختترین بحرانها برای ساختن انسجام، بازسازی قدرت و تعریف مسیر آینده استفاده کنند؛ اما این مسیر همیشه با هزینههای انسانی و سیاسی سنگینی همراه است. سالروز مائو، یادآور این واقعیت است که قدرت در نظامهای انقلابی هرگز ثابت نیست؛ بلکه همچون رودخانهای خروشان، نسلها را با خود میبرد، میسازد، میشکند و دوباره میسازد.
مطالب پروندۀ چین در شمارۀ هجدهم کرانه را در سایت کرانه بخوانید:
[پدران و پسران؛ فراز و نشیب سیاسی خانوادۀ شی جین پینگ](https://karanehmag.ir/p/1260)
[دو طرح متفاوت برای شبکۀ برق جهانی؛ چین تولید را تقویت میکند و ایالات متحده مصرف را افزایش میدهد.](https://karanehmag.ir/p/1247)
[بریکس و جبهۀ مقاومت؛ چین و روسیه متحدانی برای چندقطبی سازی جهاناند نه بخشی از مقاومت](https://karanehmag.ir/p/1245)
[عادتی که کشورها را غارت میکند؛ نوسانات دلار، ثروت ملتها را درو میکند.](https://karanehmag.ir/p/1243)
ــــــــــــــــــــ
دانلود رایگان مجله در کانال کرانه
تلگرام | اینستاگرام | ایتا | بله
• ۲۶ دسامبر، سالروز مائو تسهتونگ، بنیانگذار جمهوری خلق چین، تنها یادآور یک رهبر تاریخی نیست؛ بلکه فرصتی است برای بازخوانی درام پیچیدۀ قدرت در نظامهای انقلابی؛ درامی که سرنوشت نسلهای بعدی رهبران چین، از جمله خانوادۀ شی جینپینگ، را شکل داد. زندگی شی ژونگشون و پسرش، آینهای است از همان چرخههایی که مائو در دهههای نخست انقلاب بنا نهاد: صعود، سقوط، تصفیه، بازگشت و بازسازی.
• مائو با رهبری «پیادهروی طولانی» و پیروزی در جنگ داخلی، ساختاری سیاسی بنا کرد که در آن قدرت نه یک موقعیت، بلکه میدان نبردی دائمی بود. او باور داشت که انقلاب باید پیوسته ادامه یابد؛ همین نگاه، بعدها در انقلاب فرهنگی به اوج رسید؛ کارزاری که نهتنها دشمنان، بلکه بسیاری از یاران قدیمی او را نیز در کام خود فرو برد.
• یکی از این یاران، شی ژونگشون بود؛ در سال ۱۹۶۲، همین نظام انقلابی او را به جرم حمایت از روایتی «نامطلوب» از تاریخ حزب تصفیه کرد. این سقوط، آغازگر موجی از سرکوب شد که هزاران نفر را درگیر کرد. اینجا، درام قدرت در چین معنای واقعی خود را نشان میدهد. در نظامهایی که بر انقلاب بنا شدهاند، قدرت میتواند در یک لحظه به ابزار مشروعیتبخشی تبدیل شود و در لحظهای دیگر به سلاحی برای حذف.
• انقلاب فرهنگی، این منطق را به زندگی پسرش، شی جینپینگ نوجوان، تحمیل کرد. او به عنوان «دشمن طبقاتی» تحقیر شد، شکنجه شد، و حتی مادرش برای حفظ جان خود مجبور شد در جمع شعار «مرگ بر شی جینپینگ» سر دهد. این تجربهها، بخشی از همان میراث سیاسی بود که مائو بنا کرده بود.
• اما همانطور که تاریخ چین نشان میدهد، بحرانها تنها ویران نمیکنند؛ گاهی بنیانهای جدید میسازند. پس از مرگ مائو، حزب کمونیست با بازنگری در گذشته و آغاز اصلاحات اقتصادی، مسیر تازهای گشود. شی ژونگشون به قدرت بازگشت و در ایجاد اولین مناطق ویژۀ اقتصادی نقشی کلیدی ایفا کرد؛ اقدامی که بعدها موتور رشد چین شد. این بازگشت، نمادی از توانایی نظامهای سیاسی برای بازسازی مشروعیت از دل بحران بود.
• شی جینپینگ نیز، برخلاف بسیاری از همنسلانش، تصمیم گرفت «سرختر از قرمز» بماند. او بارها برای عضویت در حزب درخواست داد و سرانجام پذیرفته شد. برای او، وفاداری به حزب نه از سر سادهلوحی، بلکه از درکی عمیق از همان حقیقتی بود که مائو در ذهن نسل انقلاب حک کرده بود. در چین انقلابی، قدرت تنها پناهگاه ممکن است.
• امروز، در سالروز مائو، بازخوانی این تاریخ نشان میدهد که چگونه میراث او در زندگی سیاسی چین جاری است. داستان خانوادۀ شی، گواهی است بر اینکه کشورها میتوانند از سختترین بحرانها برای ساختن انسجام، بازسازی قدرت و تعریف مسیر آینده استفاده کنند؛ اما این مسیر همیشه با هزینههای انسانی و سیاسی سنگینی همراه است. سالروز مائو، یادآور این واقعیت است که قدرت در نظامهای انقلابی هرگز ثابت نیست؛ بلکه همچون رودخانهای خروشان، نسلها را با خود میبرد، میسازد، میشکند و دوباره میسازد.
ــــــــــــــــــــ
۲۲:۲۶
بازارسال شده از ماهنامۀ سوره
صبح ۱۶ دی ۱۳۹۸ را به یاد بیاور! مردم در خیابان انقلابِ تهران و خیابانهای فرعیِ متصل به آن، ایستاده و نشسته و پرسهزنان، چشمبهراه یک تابوت بودند. تابوتی که پیکر یک «سرباز» را در خود جا داده بود. سرمای استخوانسوز، نوک انگشتان دست و پا را سِر کرده بود؛ اما قلبها، پرحرارت از داغ یک شقایق آتشگرفته بود. حزن و جنون و خشم و شوق و پریشانی و طمأنینه، یکجا جمع شده بود. عدهای از شهرهای دیگر، به تهران آمده بودند تا در «صحنه» حاضر باشند. آنها دریافته بودند که در آن روز، یک «صحنه تاریخی» برپا شده است. آن روز، روز خدا بود. هر روز، روز خداست اما روزهایی هست که خدا اراده میکند تا حجاب معاصرت را از پیش چشمان خوابآلود و غفلتزده کنار بزند و خودی نشان دهد. اینچنین است که «یوم الله» رقم میخورد؛ و روز بدرقه میلیونی قاسم سلیمانی «یوم الله» بود: وَذَكِّرْهُم بِأَيَّامِ اللَّهِ. دست خدا، از دل جماعتی که در صحنه حاضر شدند، پیدا شد تا ما به رازِ «یَدُ اللهِ مَعَ الْجَمَاعَة» پِی ببریم. قاسم سلیمانی «ید الله» بود که به یاری امت محمد و ملت ایران آمد و بر نیرنگ دشمن فائق شد تا ما جلوهای از «يَدُ اللَّهِ فَوقَ أَيديهِم» را به چشم ببینیم.
مردم، آن روز در صحنه حضور یافتند؛ و راستی این «صحنه» چیست و کجاست که مردم در آن حاضر هستند؟ و این صحنه، چطور روشن و برپا میشود؟ امامِ مردم وقتی میخواهد از «صحنه» سخن بگوید، آن را در کنار واژه «تاریخ» قرار میدهد و میگوید: «خدای تبارک و تعالی اراده فرموده است که زمین را به این مستضعفین بدهد و این مستکبرین را از “صحنه تاریخ” خارج بکند» (امام خمینی، ۵ آذر ۱۳۵۸). صحنهای که امام از آن سخن میگوید به گستردگی تاریخ است و عجیب آنکه صادقترین سخنگویان این صحنه شهدا را میگویم بهنحوی بیتکلف و روان، این معنای سترگ از صحنه را در گفتار خود آوردهاند. همانان که صداقتشان را با خونشان مُهر کردند. به سخن یکیشان که در ۱۹ سالگی پرکشید گوش فرادهیم:
«این انقلاب ما، انقلابی است که از زمان ابراهیم(ع) شروع شد و تا زمان مهدی(عج) ادامه خواهد داشت.» (شهید قدیر صابری، ۱۳۶۵-۱۳۴۶ گلستان)
یکی دیگرشان، بیست سال دارد و اهل کردستان است. در وصیتش از ابتدا و مسیر و انتهای تاریخ میگوید:
«انقلاب اسلامی ایران به رهبری حضرت امام خمینی به عنوان ادامه حرکت انبیاء [ و ] ائمه اطهار(عهم) و در زمان غیبت به عنوان یگانه حکومتی است که در جهت تحقق آرمان اسلام و زمینهسازی برای ظهور حضرت مهدی(عج) تلاش میکند.» (شهید کیخسرو علی نجفی، ۱۳۶۶- ۱۳۴۶ کردستان)
آن یکی اهل شهرستان اهرِ آذربایجان شرقی است و در ۲۳ سالگی به شهادت رسیده است:
«اگر خط امام را میپیماییم به اين خاطر است كه خط امام، تداوم راه انبياء و راه اوليا است.» (شهید قربانعلی احمدخانلو، ۱۳۶۲ – ۱۳۳۹ اهر، آذربایجان شرقی)
مجاهدان انقلاب، جهادشان را در چنین مقیاس کلانی میبینند و راستش نمیدانم آیا جز اینها کسی هست که بتواند کار و بارش را در یک مقیاس تاریخی معنا کند؟ این جوانها «فیلسوف تاریخ» نبودند که تاریخ را متعلَق شناسایی کنند و در اوهام انتزاعی، فلسفه ببافند و آغاز و انجام تاریخ را برای ما معین کنند. آنها از زمره فیلسوفان و شاعرانی نبودند که در وادی تاریخ سرگردانند و چیزهایی میگویند که به آن عمل نمیکنند: أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ؟ وَأَنَّهُمْ يَقُولُونَ مَا لَا يَفْعَلُونَ؟ آیا ندیدی که آنان در هر وادی سرگردانند؟ و اینکه چیزی میگویند که به آن عمل نمیکنند؟ (سوره شعراء، آیات ۲۲۵ و ۲۲۶).
شهدا وقتی از صحنه تاریخ حرف میزنند، «زبان حال» میگویند و «گزارش عملکرد» میدهند. مجاهدان راه خدا، از آن دسته کسانی نیستند که بنشینند در ابتدای مسیر و درباره انتهای مسیر خیالبافی کنند و برای مسیری که نپیمودهاند، نقشۀ راه بکشند و ایدئولوژی بسازند و قاعده وضع کنند. حال و قال و کار مجاهدان راه حق، ترجمان این آیه مبارکه است که «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا» و کسانی که در راه ما جهاد کنند، بهیقین راههای خود را به آنان بنمایانیم. (سوره عنکبوت، آیه ۶۹). آنها جهاد کردند و خدا راهها را برایشان روشن کرد. خدا راهها را برایشان روشن کرد و آنان هم با خون و سخنشان راه را برای ما گشودند و روشن کردند. آخرین سخنرانی شهید سلیمانی در جمع فرماندهان سپاه، گواه همین معناست:
۲۲:۲۷
بازارسال شده از ماهنامۀ سوره
«من از تجربهای چهلساله میآیم. وقتی در دامنۀ قلهای در حال حرکت هستید و کسی در حال برگشت از قله است، از ماهیت او سؤال نمیکنید؛ سؤالات شما پیرامون راه و طریق است. اینکه کدام راه آسانتر و کدام کمخطرتر است و از کدام راه با سهولت بیشتری میتوان به قله رسید. لذا به این حقیر که گویندۀ این عبارات هستم، با این دو مشخصه نگاه کنید. مثل کسی که از نقطۀ بالایی برگشته یا مریضی که مرضی را طی کرده و دوا و طبیب را دیده است و ممکن است شما مبتلا به آن مرض شوید.» (متن کامل این سخنرانی در همین پیششماره دوم ماهنامه سوره منتشر شده است).
انسان مجاهدی مانند قاسم سلیمانی، وقتی از مسیر تاریخ سخن میگوید، گزارش میدهد، فلسفهبافی نمیکند. او «مرد میدان» است که بر اساس فرمان ولی، قیام کرده و پا در صحنهای گذاشته که «تاریک» بوده و اینک به برکت مجاهدتش، صحنه روشن شده است؛ نهفقط روشن شده که گشوده و برپا شده است. باز هم بخشی از همان سخنرانی سردار را بخوانیم:
«سپاه از درون بحرانهای سخت و تاریک، نامشخص و نامعلوم که انتهای آن مشخص نبود، از درون ترس و همین وحشت سخت، مهمترین فرصتها را تولید کرده است».
استیصال دشمن در ماجرای سوریه حاصل مجاهدت حاج قاسم و یارانش بود. جهاد حاج قاسم و قدرت ائتلافسازی او منجر به اختلال در دستگاه محاسباتی دشمن و تغییر رفتار او شده است و حالا صحنه منطقه روشنتر و بازتر از گذشته است. «فیلیپ گوردون» که در زمان اوباما هماهنگکننده کاخ سفید در امور خاورمیانه بوده است، کتابی نوشته به نام «شکست در بازی طولانی». با اینکه کتاب، از همان موضع استکباری نوشته شده که خاصیت سیاستمداران آمریکایی است اما پر است از اعتراف به شکست آمریکا که به واسطه مقاومت و مجاهدت نیروهای حزباللهی ایران و لبنان در ماجرای سوریه صورت گرفته است:
«کسانی که میگویند اگر ایالات متحده اندکی حمایت نظامی بیشتری میکرد… میشد رژیم سوریه را عوض کرد، در نظر نمیگیرند که ایالات متحده تا چه حد در سوریه مداخله کرد، از جمله مداخله نظامی، به این نیز توجه نمیکنند که وقتی واشینگتن و شرکایش وسعت میدان جنگ را افزایش دادند، در مقابل رژیم و حامیان مصممش در روسیه و ایران نیز با افزایش وسعت آن دست به مقابله به مثل زدند.» (شکست در بازی طولانی، صفحه ۲۴۰)
«آنچه به عزم راسخ بشار اسد برای جنگیدن و اطمینانش از موفقیت دامن میزد این نکته بود که نه فقط روسیه بلکه ایران نیز از او پشتیبانی میکرد… اسد برای پس گرفتن شهر القصیر… بیش از دو هزار مبارز حزبالله جنگآزموده را فراخواند و به این شهر لشکر کشید. شکست شورشیان در القصیر نشانهای روشن و جدی بود که اگر جبهه اپوزیسیون درگیری را تشدید کند، رژیم تسلیم نمیشود یا سازش نمیکند، بلکه همراه پشتیبانان خود در تهران و مسکو دست به اقدام متقابل میزند.» (شکست در بازی طولانی، صفحه ۲۵۶ و ۲۵۷)
سید حسن نصرالله، جایی گفته بود مقاومت یعنی اینکه نگذاری دشمن به هدفش برسد. حالا ما نهفقط مانع دستیابی دشمن به اهدافش شدیم؛ که زمزمههای تغییر محاسبه و رفتار او از سر درماندگی به گوش میرسد.
قاعده «روشن شدن صحنه پس از مجاهدت در راه حق» قاعدهای است ویژه اهل ایمان. جبهه حق، قواعد و نُرمهای خودش را دارد که در زبان دین به آن سنتها و نوامیس الهی گفتهاند. کسانی که امروز از لزوم «نُرمال» شدن جمهوری اسلامی ایران سخن میگویند، دلبسته نُرمهایی هستند که با تاریخ و زبان ما همخوانی ندارد. انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی نیز نرمال است؛ اما نُرمهای این انقلاب مختص به صحنه تاریخی خودش است. ما با همین نُرمهای خودمان مشکلاتمان را حل کردهایم.
شاهد زنده این ماجرا، حلوفصل بحران کروناست که جز با یک «جهاد عمومی» ممکن نبود. کشوری که زیر شدیدترین و بیسابقهترین تحریمهای تاریخ است، چگونه میتوانست بر یک بحران عمومی غلبه کند؟ از نگاه نُرمالپسندان غربزده که این روزها با شعار «زندگی معمولی» به میدان آمدهاند و تئوریسینهایشان رسماً از «میانمایگی» دفاع میکنند، ما باید به نُرمهای غرب مدرن تن میدادیم که این نهفقط مشکل ما را حل نمیکرد که به شدتِ بحران دامن میزد. همانطور که همان کشورهای اصطلاحاً «نرمال» در مهار بحران کرونا به درماندگی رسیدند. توجه داریم که ما مثل چین هم با بحران برخورد نکردیم؛ کشوری که با شدیدترین قواعد و مقررات پلیسی با مردمش برخورد کرد.
۲۲:۲۷
بازارسال شده از ماهنامۀ سوره
از این دست مثالها و نمونهها در تاریخ انقلاب اسلامی فراوان است و این نیاز به روایتی تاریخی دارد. ما هنوز نتوانستهایم نحوه حضورمان در تاریخ و دلیل بقا و ماندگاریمان را در جزئیات روایت کنیم. به همین دلیل است که گاهی حرف از انسداد و استیصال و بنبست و بیامکانی از گوشه و کنار جبهه شنیده میشود. نیروی معارض ما تلاش دارد ما را یک کشور «استثنایی» معرفی کند؛ و چه خوب! ما در پیروی نکردن از قواعد و نُرمهای غرب مدرن، بهواقع یک کشور استثنایی هستیم که اگر استثنایی نبودیم تاکنون در هاضمه نظم آمریکایی هضم شده بودیم. جالب آنکه در بسیاری موارد از «آنُرمال» بودن، همان نتیجهای را گرفتهایم که کشورهای نُرمال گرفتهاند و حتی بهتر و پیشرفتهتر از آنان! نُرم متداول در جهانی قطبی این بود که باید برای تأمین امنیتمان، جایی در تقسیم کار جهانی داشته باشیم و در عوض سلاح و دانش و مستشار از ابرقدرت دنیا وارد کنیم تا امنیت برایمان به ارمغان بیاورند. ما این نُرم را شکستیم و تبدیل به یکی از پایدارترین کشورهای غرب آسیا از لحاظ امنیتی شدیم.
بله؛ ما استثنایی هستیم؛ زیرا فریب نُرمها و قواعدی را نخوردهایم که به نام تخصص، حرفهایگری، روش، تکنیک، فرم و فرمول میخواهند ما را از حضور تاریخیمان غافل کنند. بله؛ ما نُرمال هستیم! اما نُرمهای ما در صحنه تاریخِ خودمان معنادار است. در شرایط اکنون انقلاب اسلامی، دست ما از نُرمها و فرمها و مدلهای تاسیسی در تاریخ خودمان پر است؛ اما روایت و صورتبندی این نحوه حضور در صحنه تاریخ و نُرمهای متناسب با آن از خلال تجربههای عینی و میدانی، باری است گران بر دوش ما؛ که اگر این کار را نکنیم مجبوریم حیرت و میانمایگی و درماندگی و تجدیدنظرطلبی را تئوریزه کنیم.
۲۲:۲۷