بله | کانال پیاده‌روی در اتوبان
عکس پروفایل پیاده‌روی در اتوبانپ

پیاده‌روی در اتوبان

۱۳۷ عضو
thumbnail
undefined اسم همهٔ جان‌باختگان جنگ دوازده روزه و سیزدهمین روز جنگ، بیش از چهار هزار اسم را در سه رنگ قرمز و سپید و سبز چاپ کردیم و با همراهی مردم یه اثر مشارکتی (interactive art) ساختیم؛ یه اثر نمادین سی‌متری؛ به نشانهٔ خونخواهی تک‌تک آن‌ها. با تأکید بر این‌که قاتل همهٔ ایشان آمریکاست و ما انتقام خون آن‌ها را از همو خواهیم گرفت.
این اثر مشارکتی در روز ۲۲بهمن و به همت معاونت هنری، با همراهی مردم حاضر در راهپیمایی خلق شد. ایده‌مون کامل‌تر از این بود، اما باتوجه به مجموعهٔ امکانات و شرایط از نتیجهٔ نهایی بسیار راضی‌ام. دم همهٔ رفقایی که پای کار بودن گرم.
undefined نماهنگ «*از خون جوانان وطن*»
فرزندان این سرزمین، در جنگ دوازده روزه و سیزدهمین روز جنگ به دستور آمریکا کشته شدند.
undefinedبا صدای: علی‌رضا قربانیundefinedشاعر: عارف قزوینیundefinedموسیقی و تنظیم: حبیب خزایی‌فرundefinedکارگردان: احمدرضا زارعیundefinedتهیه شده در معاونت هنری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران
undefined@piyaderavi

۱۶:۴۷

thumbnail
توضیحاتی دربارهٔ یک اثر هنری مشارکتی، به کمک مردم و به یاد جانباختگان دی ماه ۱۴۰۴
برای مشاهدهٔ خود اثر این پست را ببینید:https://ble.ir/piyaderavi/1467794257057346815/1771519631990
#از_خون_جوانان_وطن_لاله_دمیده🌷

۱۴:۰۷

thumbnail
رفته است پدر اگر، خدایش با ماستاین خانه به دست او بنا شد، برپاست این پرچم سرخ پرچم خون‌خواهی استتا موعد انتقام ایشان بالاست
undefined@piyaderavi

۱۴:۴۸

بازارسال شده از پیاده‌روی در اتوبان
thumbnail
در استقبال از غزل مقام معظم رهبری که بیتی از آن به مناسبت عملیات تاریخ‌ساز #وعده_صادق در جمع فرماندهان عالی نیروهای مسلح ایران خوانده شد:
تو را است معجزه در کف، ز ساحران مهراسعصا بیفکن و از بیم اژد‌ها مگریز...تو صخره باش و مکن تکیه جز به دامن کوهبه حق سپار دل خویش و از دعا مگریز



«تو صخره باش و مکن تکیه جز به دامن کوه»که از صلابتت آیند بادها به‌ ستوه
دلت درون سبد ایمن است و رود آرامبرو شکافتن نیل را ببین به وضوح
عصا بیفکن و بنگر چگونه پیوندندبه لشکر تو همین ساحران گروه‌گروه
تو راست وعدۀ صادق بزن به دریا دلچه غم ز غرش طوفان؟ درآ به کشتی نوح
به صف کن آنچه بشاید ز «ما استطعتم»هادریده زهرۀ شیطان از این جلال و شکوه
ببار بر سر اصحاب ابرهه سجیلبه یاد کاپشنِ صورتی و روح‌الروح
محمدرضا وحیدزادهundefined@piyaderavi

۱۸:۱۷

thumbnail
بریده باد دو دستی که بر تبر داریدچه غیر مرگ درختان مگر ثمر دارید؟
شبی که سرو سهی‌مان به خاک و خون غلتیدبه زمهریر رسیدید، خود خبر دارید
مگر نه چیدن یک غنچه نیز تاوان داشت؟چگونه فکر فرار از خطر به سر دارید؟
هرآنچه لاله که پرپر شده‌ست پای شماستکه دست و دامنی از خون باغ تر دارید
به تار پاره چنان عنکبوت تکیه زدیدچه ابلهانه در این خانه کر و فر دارید
به داس خشم بچینیم هرزه‌دستان رادوباره شاخه برآرید اگر جگر دارید
بگو که مرکب چوبین بیاورند از پیکه باید از دل میدان جنازه بردارید
بگو که پرچم شومت کم است، بفرستنداگرچه کشته از آن باز بیشتر دارید
قرار ما و شما صبح جمعه‌ای روشن‌و اندک است مجالی که تا سحر دارید
#محمدرضا_وحیدزاده
undefined@piyaderavi

۱۷:۴۷

thumbnail
«*خوب کردند که دعوایتان کردند!*»یادداشتی دربارهٔ خاطرهٔ اولین دیدار در شب‌های شعر نیمهٔ ماه مبارک رمضان که شش ماه پیش به سفارش khamenei.ir نوشته شد

اولین‌بار که توفیق حضور در جلسۀ سالانۀ دیدار شاعران را یافتم، سال ۱۳۹۱ بود. ماجرا به سیزده سال پیش باز می‌گردد؛ زمانی که بسیار کم‌تجربه و جوان‌تر از امروز بودم. آن زمان منطقه درگیر موج بیداری اسلامی بود و فضای شعر کشور نیز شور و حال خاصی داشت. بیش از همه هم اخبار بحرین و قیام شیعیان آنجا خواب را از چشمانمان گرفته بود. شعرهای بسیاری نیز در حمایت از آنان که به‌واقع برادران و خواهران دربند خودمان می‌دانستیمشان، سروده شد. آن روزها با کمک برادر بزرگم، استاد عبدالرحیم سعیدی راد به فکر گردآوری مجموعۀ این اشعار افتادیم و به همت کانون اندیشۀ جوان و با حمایت آیت‌الله رشاد که کانون یکی از زیرمجموعه‌های سازمان ایشان بود، دفتری را با نام «خورشید در مشت» تهیه و منتشر کردیم. فرصت حضور من در این دیدار هم به یمن همین دفتر فراهم شد. البته شتاب برای رسیدن نسخه‌ای از کتاب به نیمۀ رمضان باعث شده بود کیفیت چاپ با آنچه مطلوب آیت‌الله رشاد بود کمی فاصله داشته باشد. هرچه بود، مجموعۀ درخوری از شعرهای بیداری اسلامی شاعران انقلاب در این دفتر گرد آمد و پیش از جلسه جهت تقدیم به دفتر معظم‌له ارسال شد. در شب دیدار، همه‌چیز برایم شگفت و هیجان‌انگیز بود. فرصت یافته بودم در بهترین ایام و در ماه مهمانی خدا، به همراه جمعی از بهترین‌های شعر ایران، به دیدار مردی بروم که دیدارش آرزوی بسیاری‌ها در جهان است. سازکار ورود مهمانان و فرایند بازرسی‌ها، لحظۀ تشریف‌فرمایی آقا، حلاوت آن نماز جماعت زیبا، نحوۀ پذیرایی و میزبانی کارکنار حسینیه، خوش و بش‌های شاعران جوان و پیشکسوت از گوشه‌گوشۀ کشور و در نهایت طعم از یاد نرفتنی یک افطاری ساده و صمیمی کنار رهبر انقلاب، لحظه به لحظۀ همۀ این‌ها برایم تازه و شیرین بود. خیلی از چیزها را هم نمی‌دانستم و دیگران راهنمایی‌ام می‌کردند؛‌ مثل اینکه برای نماز باید در حیاط منتظر بمانیم یا آن‌که بعد از نماز برای صرف افطاری باید به طبقۀ پایین برویم. از همه مهم‌تر آن‌که آن سال‌ها جای مهمان‌ها از پیش مشخص نمی‌شد و صندلی‌ها شماره نداشت. هرکس زودتر خودش را به ردیف‌های جلوتر می‌رساند، جای بهتری نصیبش می‌شد. این بود که از نیمه‌های افطار، یکی‌یکی شاعران، سفره را رها می‌کردند و خود را به طبقۀ بالا، محل برگزاری جلسه می‌رساندند؛ و من متعجب از این شتاب، تا لحظۀ آخر نشسته بودم و سر صبر و با حوصله، از خودم پذیرایی می‌کردم. تا جایی که متوجه شدم به جز من و چند تن از محافظان و میزبانان و برخی پیشکسوتانی که معمولا جایشان در جلسه مشخص است، کسی بر سر سفره باقی نمانده؛ و با خالی شدن سالن یک‌باره خود را همسفرۀ آقا دیدم که همچنان مشغول گفتگو و احوال‌پرسی با چندتن از مهمانان بود. لحظه‌ای بعد، آقا برخاستند و با ایشان همه بلند شدند. من نیز لقمۀ‌ نصفه‌ و نیمۀ افطار، در دهانم مانده و نمانده، از جا پریدم. خیره به ایشان بودم و پلک نمی‌زدم. آقا به همراه جمعی، آرام و با طمئنیه پیش می‌آمد و قدم به قدم به من نزدیک‌تر می‌شد. ناگهان دیدم روبری ایشان ایستاده‌ام؛ روبروی ولی‌امر مسلمین جهان! در حالی که به من می‌نگریستند و لبخند می‌زدند و من هاج و واج و مبهوت، همین‌طور خشکم زده بود. در یک لحظه به خودم آمدم و همۀ توانم را جمع کردم و با شتاب گفتم: سلام حاج‌آقا! تفقد و مهر آقا در پاسخ، گستاخم کرد که قدمی پیش بروم و چند کلمۀ دیگر هم بر زبان برانم. بی‌معطلی، در تشویش و بی‌حوصلگی نگاه محافظان گفتم: «ما امسال توفیق داشتیم به همت آقای سعیدی راد و با حمایت آقای رشاد، مجموعه‌ای از شعرهای دربارۀ بیداری اسلامی را جمع کنیم که به اسم "خورشید در مشت" تقدیمتان شده است. البته آقای رشاد از کیفیت چاپ کتاب راضی نبودند و ما را دعوا کردند». آقا با خنده گفتند: «خوب کردند که دعوایتان کردند. باید دعوایتان کنند که کار یاد بگیرید.» شتابان و بی‌دست و پا جواب دادم: «بله بله، یاد می‌گیریم!» بعد یکی دو جملۀ دیگر بینمان رد و بدل شد و آقا دستی به صورتم کشیدند و مسیر خود را به سمت محل برگزاری جلسه ادامه دادند. حالا فقط من مانده بودم و من. متحیر و شگفت‌زده از آنچه گذشت و رزق لایحتسبی که نصیبم شد. قلبم مثل گنجشک در سینه می‌تپید و سمت راست صورتم داغ شده بود.
افتاده است لرزه به دیوار كاخ‌هاترسيده است چشم ستمكار كاخ‌ها
شاعر! بخوان كه فصل غزل‌خوانی‌ات رسيدديگر بس است رونق اخبار كاخ‌ها
خلخال‌های گمشدهٔ صد زن غريبآتش زده به گرمی بازار كاخ‌ها
از آيه‌های محكمی و ديدنی شده‌ستصبح تلاوت تو و انكار كاخ‌ها
شاعر بخوان و بر صله‌ات افتخار كنپهلوی توست زخمیِ مسمار كاخ‌ها
وقتش رسيده چشم بدوزی به جاده‌هاگویی سواری از پس آوار كاخ‌ها...
#محمدرضا_وحیدزاده
undefined@piyaderavi

۲۰:۲۳

thumbnail
معنی اقتدار بودی تو وارث ذوالفقار بودی تو همچو کارون صبور و چون الوند محکم و استوار بودی تو
واژه‌هایت ز حکمتی شرقی در کلامت شکفته عقلی سرخبا تو از جبرئیل بالی سرخ، وحی را در مدار بودی تو
شاعر و فیلسوف و رزمنده اهل فقه و سیاست و خندهبا گذشته به سوی آینده، چند تن؟ بی‌شمار بودی تو
خفته‌ها را سحر تکان دادی، راه را خود نشانمان دادیتو به ایران توان تو جان دادی، عزت و افتخار بودی تو
قله آن‌سو که وعده دادی بود قبله‌ سمتی که ایستادی بودخیره بر انتهای لشکر خصم، مرد این کارزار بودی تو
و شهادت گلی که گم کردی، سالیانی‌ست سخت می‌گردیهمرهانت که از پی‌ش رفتند، روز و شب بی‌قرار بودی تو
خسته‌ بودی از این‌همه غم‌ و درد صبح آدینه‌ای ولی برگردمنتظر مانده‌ایم ایران‌مرد! چاوشی‌خوان یار بودی تو
#محمدرضا_وحیدزادهundefined@piyaderavi

۱۶:۵۹

بازارسال شده از پیاده‌روی در اتوبان
thumbnail
ننگ دیو و ددی، شرم اهرمنینحس و موذی و شوم، موش بی‌وطنی
در سموم خزان، بی‌بر و ثمر استهر شکوفه و گل، تا در این چمنی
غمزه‌های تزرو، نغمه‌های هَزارمی‌روند ز یاد، با چنین زغنی
زنده‌ای که فقط خون بنوشی و خونکرم در عفنی، زالوی لجنی
مضمحل‌تر از این خانه‌ دیده کسی؟هر چقدر که تار گرد خود بتنی
چه خطای بدی از تو سر زده استگور خود بکن و جور کن کفنی
تیغ پارسی است، پاسخت، پس از آندشنه‌ای ز جنوب، خنجری یمنی
وقت پی شدنِ تو رسیده که داشت صلح ما پی خود جملی حسنی
خیبر آمده کاش جان من به فداش آن امام که گفت من یمت یرنی
محمدرضا وحیدزاده
undefined@piyaderavi

۲۰:۵۶

thumbnail
تیغ برهنه پاسخی در آستین استما را جواب خصم بی‌آیین همین است
با حزب‌هایت آمدی، این فصل خون استغم نیست حزب‌الله را، کو غالبون است
صف بسته‌ای اینک اگر خندق به خندقشکر خدا با دشمنانی چون تو احمق
این رقص شمشیر است، نه! آیین مرگ استاز اشک باران کن حذر وقت تگرگ است
این ابرها را بنگر اینک آتشین‌ استسجیل‌ها را یاد داری؟ سهمگین است!
در لانه‌ات پنهان شو تا وقتش ببارددر رخنه‌ای سر کن فرو کآتش ببارد
با سایه‌های کوردل روشن بگوییدآید سحر، در پشت هم مأمن بجویید
هرگز زره‌هامان ندارد پشت، هرگزلبخند بر داسی که گل را کُشت؟! هرگز!
ما با امان‌نامه سر سازش نداریمما صحبتی با دایۀ داعش نداریم
تکلیف ما از بعد عاشوراست روشنامروز روز خیزش و فرداست روشن
بوی خمینی‌ از یمن پیداست، برخیزشور حسینی در جهان برپاست، برخیز
ما سلم و حرب سالمین و حاربینیمما بعد آن ظهر عطشناک این‌چنینیم
ما از تبار بدر و احزاب و حُنینیمما رشحه‌ای از یالثارات‌الحسینیم
ما ذوالفقار برکشیده از نیامیممشتاق فرمانیم و بی‌تاب قیامیم
ما دیده بر اسب و سوار و جاده داریمدر جاری رگ‌هایمان صد باده داریم
ما تشنۀ یک جرعه آب آتشینیمما سینه‌چاک آن نبرد آخرینیم
بی‌تاب از آن آب شررافروز هستیمچشم‌انتظار طلعت آن روز هستیم
ما چشممان سمت افق‌هایی سپید استبر شانه‌هامان عطر تشییع شهید است
محمدرضا وحیدزاده
undefined@piyaderavi

۹:۰۴

undefined به کانال شاعران جبهه انقلاب اسلامی در پیام‌رسان بله بپیوندید:
undefined️یوسفعلی میرشکاک@kanaan256undefined️ محمدمهدی سیار@mm_sayyarundefined️ علی‌محمد مودب@alimohammadmoaddabundefined️ میلاد عرفان‌پور@erfanpoorundefined️محمود حبیبی کسبی@habibikasbiundefined️ علی داودی@Davodi_aliundefined️رضا یزدانی@rezayazdaaniiundefined️سورنا جوکار@aynolqozatundefined️ افسانه غیاثوند@afsanehghiasvandundefined️عباس احمدی@abbasahmadi57undefined️ محمدرضا وحیدزاده@piyaderaviundefined️ فاطمه نانی‌زاد@sahnefirozehundefined️ علی مقدم@sheikh_ali_moghaddamundefined️ لیلا حسین‌نیا@marasedakardiundefined️مرتضی حیدری آل‌کثیر@maktobatmanshoratundefined️ الهام صفالو@eyneeshghundefined️ علی‌اکبر فرهنگیان @farhangianpoetundefined️ سجاد سامانی @sajjadsamani

۱۸:۴۳

بازارسال شده از اشارات
thumbnail
undefined از خیر این مکاه، بر حُسن آن بیفزاچرا در تجمعات فقط مداحی پخش می‌کنید؟!
#محمدرضا_وحیدزاده
این روزها در نقطه‌ای از زمان ایستاده‌ایم که همانا نظیرش را به سختی می‌توان در تاریخ چندهزارسالۀ این مرز و بوم سراغ گرفت؛ در تلاقی همۀ نیروهای میهنی و آیینی؛ در تقاطع همۀ پشتوانه‌های فرهنگی و دست‌آوردهای فن‌آورانه؛ در بزنگاه همۀ یادهای گذشته و امیدهای آینده؛ در عرصۀ گردآمدن همۀ جریان‌ها و نگرش‌های نگران و حامی وطن، برای رویارویی وجودی با نقطۀ کانونی همۀ سیاهی‌ها و پلیدی‌ها و اهرمنی‌ها؛ رویارویی ایران با ائتلاف شوم آمریکایی‌صهیونیستی! امروز در جایی ایستاده‌ایم که بی‌شک مایۀ رشک همۀ قهرمانان ایرانیِ درگذشته و چه بسا اولیاء و انبیای الهی بوده است.
بی‌گمان یکی از شگفت‌ترین جلوه‌های این رویارویی را هم باید رستاخیز مردم در خیابان‌ها و میادین شهرها دانست؛ بعثتی که بیش از سه هفته است ادامه دارد و هر روز شورانگیز و مستحکم‌تر از پیش، خواستار ایستادگی در برابر تجاوزات شیاطین آمریکایی‌صهیونیستی و خون‌‌خواهی رهبر غیور و مظلوم ایران است. البته با ادامه یافتن این روند، رفته‌رفته زمزمه‌های انتقاداتی هم به نحوۀ برپایی این تجمعات و اجرای برنامه‌های آن‌ها به گوش می‌رسد. برخی‌ها بر این گمان‌اند که رنگ و بوی این تجمعات بیش از آنکه ملی باشد، مذهبی است و آن‌ را دربرگیرندۀ گرایش فرهنگی تنها بخشی از جامعه، و نه همۀ آن می‌دانند. از این رو دلسوزانه پیشنهاد می‌کنند که از جنبه‌های اعتقادی این برنامه‌ها کاسته و به جایش بر وجوه ملی‌تر آن افزوده شود.
در اینجا توجه به چند نکته ضروری است:نخست آنکه تقابل مذهب و ملیت در این میان بالکل اشتباه و بحثی انحرافی است. ما با دوگانۀ مذهبی و ملی روبرو نیستیم؛ با دو سلیقه و دو سبک از توجه به امر ملی طرفیم. به‌راستی آنچه این شب‌ها در خیابان‌ها جریان دارد، چیزی جز جلوۀ تام و تمام میهن‌پرستی و وطن‌دوستی و ایران‌گرایی است؟ البته با ریشه‌های آیینی و انقلابی و باورمندانۀ عمیق و مستحکم.
دوم آن‌که باید توجه داشت این نحو از وطن‌‌خواهی، از سوی اقشاری بروز یافته که در همۀ آوردگاه‌های خطیر این چنددهه، آمادۀ جانفشانی و فداکاری در راه ایران بوده‌اند و در هر موقفی مردانه پای کشورشان ایستاده‌اند؛ پس احترام به سلیقه و سبک هواخواهی‌شان نه ضرورتی اخلاقی، که مسئله‌ای عقلانی و راهبردی است.
سوم آن‌که اساساً به این تفاوت سلیقه و گرایش، نه به چشم یک تهدید، که باید از منظر فرصتی مغتنم و ارزشمند نگریست. در عرصۀ فرهنگ قرار نیست همگان به یک شیوه و جلوه به حمایت از سرزمین خویش بپردازند. اتفاقاً هر چه یک‌‌صدایی و انسجام در عرصۀ‌ سیاست به هنگام جنگ، مسئله‌ای حیاتی است، تنوع و تکثر فرهنگی خود امکانی مهم و مستحسن برای همگرایی بیشتر همۀ نیروها و ظرفیت‌های موجود است.
از این رو به جای تلاش برای کاستن از جنبه‌های اعتقادی و انقلابی برنامه‌های جاری تجمعات این‌ شب‌ها، بهتر است به ایجاد ظرفیت‌های تازه برای به صحنه آمدن گرایش‌ها و سلیقه‌های دیگر اندیشید. به‌واقع چرا باید از شور و حرارت این روزهای اجتماعات مردم انقلابی و ولایت‌‌مدار ایران کاست؟ به جای آن بهتر است فضاها و امکان‌های تازه‌ای را گشود که اقشار دیگر اجتماع، که احتمالاً همسویی چندانی با برنامه‌های فعلی ندارند، فرصت و تمایل بیشتری برای حضور در صحنه بیابند. به عنوان مثال می‌‌توان علاوه بر مراکز فعلی، مراکز جدید دیگری را در شهرها مشخص کرد که با پشتیبانی‌های لازم، زمینۀ فعالیت و ابتکار عمل سلایق دیگر را هم فراهم آورد.
این امر البته در سابقۀ اجتماعی این کشور چیز تازه و بدیعی هم نیست. مگر ایام محرم و در مراسم‌های مختلف سوگواری بر سید و سالار شهیدان، تنها با یک سلیقه و گرایش روبرو هستیم؟ آیا تنوع عزاداری‌های قومی و صنفی و طبقاتی و فرهنگی، چیز عجیبی است؟ هر کدام از ما تجربۀ حضور در هیئات مختلف با تفاوت‌های سبکی و مناسکی را داریم. این نیز یک پویش ملی است که می‌تواند اصول‌مند، اما به شیوه‌های مختلفی برپا شود و محوریت همه نیز حمایت از «ایران» سرافراز باشد. پس بهتر آن است که به جای مخالفت با برنامه‌های جاری در تجمعات هفته‌های اخیر، میادین جدیدی را به الگوهای دیگر اختصاص داد و زمینه را برای حضور سلیقه‌ها و گرایش‌های مختلف فراهم کرد تا هر یک به‌قدر توان و همتشان، مخاطبان خود را به صحنۀ دفاع از کشور، در این لحظات خطیر و سرنوشت‌ساز، فراخوانند. به امید فتح و پیروزی نزدیک برای میهن عزیزمان ایران.
#میدان#مردم#ایران#تنوعundefined @esharat_57

۱۲:۵۰

thumbnail
این پرچم چند روزی است در چهارراه احمدآباد مشهد برافراشته شده و قرار است تا پایان این جنگ سرنوشت‌ساز زمین گذاشته نشود. مردم نوبتی و پشت هم آن را می‌گیرند و به دیگری می‌سپارند و در همهٔ ساعات شبانه‌روز به شکل نمادین بالا نگهش می‌دارند. دیشب من هم افتخار داشتم سهمی در این حرکت خودجوش و خلاقانه داشته باشم. به امید فتح و پیروزی برای ایران سربلند. undefinedundefined
undefined@piyaderavi

۱۶:۵۱

بازارسال شده از اشارات
thumbnail
undefinedدلیل این‌همه توحش دیاسپورای ایرانی چیست؟
undefinedمحمدرضا وحیدزاده
یکی از شگفت‌ترین پدیده‌های اجتماعی که در وقایع جنگ اخیر هم خود را نمایان‌تر کرده، توحش و بدکرداری دیاسپورای ایرانی است؛ چیزی که حیرت بسیاری از مردم کشورهای دیگر را هم برانگیخته و باعث تعجب جهانیان از تجمعات آن‌ها در حمایت از حمله به وطن خود شده است. در تحلیل این مسئله می‌‌شود به ادلۀ چندی اشاره کرد، اما باید مهم‌ترین و چه بسا ریشۀ همۀ آن‌ها را در یک دلیل روشن روانی جست.
همانا امر مهاجرت به دلیل مشکلات مهاجر در موطن خود یا جستجوی فرصت‌ها و موقعیت‌های بهتر در مقصد سفر، مسئلۀ تازه‌ای نیست. از اول تاریخ با انسان بوده و در همه‌جای جهان نیز وجود دارد. انسان ایرانی هم از گذشته‌های دور، به قصد تجارت یا کسب علم یا هر مقصود دیگری همواره در حال سفر به گوشه‌وکنار دنیا بوده است. چنان‌‌‌که می‌توان به استناد شواهد تاریخی سهم مهمی از گسترش فرهنگ‌ها و توسعۀ تمدن‌ها را در دوره‌های پیشین از آن ایرانی‌ها دانست.
اما آنچه این سال‌ها دیده می‌شود، حقیقتاً یک پدیدۀ عجیب و بی‌سابقه است. این‌که جمعیت متمرکزی از مهاجران در کشور میزبان خود گرد هم آیند و خواهان حملۀ دشمنان به وطن خویش و نابودی آن شوند، چیز ساده‌ای نیست. به‌راستی چنین انگیزۀ اهرمنی و نابخردانه‌ای از کجا حاصل می‌شود؟ به گمان این قلم، در کنار همۀ ادله‌ای که می‌شود برای چنین خیانتی برشمرد، دلیل اصلی در نفرت انباشته در قلب و ذهن این مهاجران نهفته است. به‌راستی چه چیزی جز شعله‌های یک خشم خردسوز و دیوانه‌وار می‌تواند کسی را وادار به تلاش برای دعوت از بیگانگان برای تجاوز به مام وطن خویش سازد؟
ولی این خشم اهرمنی که نمی‌شود حتی در پس رقص و پایکوبی‌ها و باده‌گساری‌های سرمستانۀ تجمعات هم پنهانش کرد، از کجا نشئت می‌گیرد؟ مگر این‌همه مهاجر ناراضی از سرزمین و دیار خویش در گوشه و کنار جهان، بدون هیاهو مشغول زندگی و کار خود نیستند و با اعراض از وطن پیشین سرسختانه برای پیشرفت مادی بیشتر در خانۀ جدید تلاش نمی‌کنند؟ پس دلیل ناآرامی‌های‌ مسخ‌شده و اهرمنی دیاسپورای ایران چیست؟ مسئله در خودفریبی و خیانت این دست از مهاجران، در وهلۀ نخست به خویشتن است. همانا آن‌ها پیش از خیانت به وطنشان، به خودشان خیانت کرده‌اند.
چراکه عمدۀ این افراد، کسانی هستند که به‌رغم داشتن موقعیت به‌نسبت مناسب در ایران، تحت تأثیر تبلیغات منفی رسانه‌ای و دروغ‌پراکنی‌های پروپاگاندایی که علیه جمهوری اسلامی در جریان است، دچار توهم ویرانه‌پنداری کشور خود و اتوپیاانگاری کشورهای غربی شده‌اند و پس از تحمل رنج‌ها و مشقت‌ها و خسارات فراوان برای مهاجرت، یک‌باره واقعیت سخت و بی‌رحم زندگی در بیرون از خانه را دریافته‌اند. بعد از آنکه پل‌های پشت سرشان را خراب کرده‌اند و در خانۀ جدید اقامت گزیده‌اند و از پس غبار هیاهوهای رسانه‌ای سربرآورده‌اند، تازه دیده‌اند که چه چیزی را از دست داده‌اند و کجا را رها کرده‌اند و اکنون با چه شرایطی روبرو هستند؟ چه بسیار افراد متمول و متمکن و محتشمی که صاحب کسب و کار و اعتبارهای اجتماعی و اقتصادی درخوری بوده‌اند و اکنون برای بقا در این مدینۀ موهوم فاضله، ناگزیر از اختیار مشاغلی پست و دور از شأن پیشین خویش‌ شده‌اند.
حالا نه راه پس دارند و نه راه پیش. نه می‌توانند سرافکنده به خانه بازگردند و نه تحمل چنین زندگی خفت‌بار و دشواری را دارند. اکنون چه می‌توانند بکنند؟ سر دادن فریاد! اما نه بر سر خود. بر سر آنکه می‌خواهند او را مقصر اصلی این خودفریبی و خیانت معرفی کنند. پس با خیانتی بزرگ‌تر به وطن، در صدد التیام آلام خیانت به خویشتن برمی‌آیند. به خیابان گسیل می‌شوند و راهپیمایی می‌کنند و شعار می‌دهند و می‌‌خواهند که دشمنان به خاکشان حمله کنند. به جایی که از روی جهالت و فریفتگی خود را از آن محروم ساخته‌اند و اکنون چشم دیدن برخورداری دیگران را از آن ندارند. آبادانی و امنیت آن را برنمی‌تابند. از روی کینه و حسد،‌ راضی به خوشبختی هم‌وطنان نافریفتۀ‌ دیگر خویش نیستند. از این روست که با فروختن روح خود به شیطان، خود بدل به جماعت جن‌زده‌ای می‌شوند که تاریخ نظیر آن را به یاد ندارد؛ کسانی که با وقاحت و دیوسیرتی خواهان تعدی شیاطین به مام وطن خویش‌اند.
#بی_وطن#هویت#ایران#محمدرضا_وحید‌زادهundefined @esharat_57

۲۱:۳۸

بازارسال شده از کانال رسمی میثم مطیعی
thumbnail
undefined #امشب
undefined بهار سرخقیام مردم میدان، دفاع همگانی از ایران
undefined سخنران: دکتر وحید یامین پورundefined شعرخوانی: دکتر رضا وحیدزاده
undefined مداحی و رجزخوانی:undefinedحاج مصطفی مروانی (از اهواز)
undefined قرائت دعای چهاردهم صحیفه سجادیه (به توصیه آقای شهیدمان، به نیت پیروزی جبهه حق بر باطل)undefined بانوای: حاج میثم مطیعی
undefined جمعه ۱۴ فروردین ماه ۱۴۰۵undefined از ساعت ۲۰:۳۰undefined هیأت آیین حسینی undefined تهران، میدان ونک
undefined از مخاطبین گرامی تقاضا میشود لطفاً «زیرانداز» همراه داشته باشند
undefined هیأتی‌ها، مسجدی ها این شب‌ها کف خیابان باشید.
undefined @MeysamMotiee

۱۰:۰۸

thumbnail
تقدیم به حماسهٔ جاری این شب‌های ایران undefinedundefined
این سیل خروشنده که در شهر روان استیک بارقه از بعثت ایران جوان است
سرچشمه گرفته‌ست ز عرفان و حماسه همزاد دماوند و دنا و سبلان است
از هیبت این رود، از این شوکت مواجانگشت جهانی ز شگفتی به دهان است
هر پرچم ایرانِ برافراشته در باد تیری‌ست که در چشم شیاطین جهان ست
هر نعرهٔ تکبیر که با خشم بلند استیک موشک کوبندهٔ جنگ رمضان است
توفیق درافتادنِ با اهرمنان را رازی‌ست که در غیرت این قوم نهان است
بگذار نگویند ولی فتح هویداست«چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است»
#محمدرضا_وحیدزادهundefined@piyaderavi

۹:۰۳

بازارسال شده از پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات
thumbnail
undefinedنشست «پیامدها و تأثیرات جنگ بر زیباشناسی هنرهای دیداری» برگزار می‌شود
undefined️با همکاری انجمن انسان‌شناسی ایران

undefined چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۵/ از ساعت ۱۳ تا ۱۵

باحضور:
undefinedundefinedمهدی خانکه (عضو هیئت‌علمی دانشگاه هنرهای اسلامی ایرانی استاد فرشچیان)
undefinedundefinedمحمدرضا وحیدزاده (عضو هیئت‌علمی پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی)
دبیر علمی:
undefinedundefinedاسماعیل پناهی (پژوهشگر و مدرس فلسفه هنر)
undefinedنشانی برخط: https://www.skyroom.online/ch/ricac/art

۱۹:۱۱

بازارسال شده از رادیو دارکوب

روزگار جنگ. سمیه جمالی. وحیدزاده. شاعر.m4a

۰۴:۳۳-۴.۲۹ مگابایت
#روزگار_جنگ با #سمیه_جمالی

شب دوازدهُم (۲)*
گزارش از #تهران؛ خیابان انقلاب*

چهلم شهادت #رهبر_شهید.
● گفت‌وگو با #محمدرضا_وحیدزاده؛ شاعر

● ملاقات با #مردم


#رادیو_دارکوب؛ صدایی از صداها

@radiodarkoob*

۸:۵۴

بازارسال شده از رادیو دارکوب

محمدرضا وحیدزاده. شعر در ستایش حاضران خیابان در جنگ.m4a

۰۱:۱۲-۱.۱۶ مگابایت
#شعر_مقاومتدر ستایش #مردم

■ تقدیم به حماسهٔ جاری این شب‌های #ایران
این سیل خروشنده که در شهر روان است//یک بارقه از بعثت ایران جوان است
سرچشمه گرفته‌ست ز عرفان و حماسه //همزاد دماوند و دنا و سبلان است
از هیبت این رود، از این شوکت مواج//انگشت جهانی ز شگفتی به دهان است
هر پرچم ایرانِ برافراشته در باد //تیری‌ست که در چشم شیاطین جهان ست
هر نعرهٔ تکبیر که با خشم بلند است//یک موشک کوبندهٔ جنگ رمضان است
توفیق درافتادنِ با اهرمنان را //رازی‌ست که در غیرت این قوم نهان است
بگذار نگویند ولی فتح هویداست//«چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است»
● شعر و صدا: #محمدرضا_وحیدزاده(اختصاصی رادیو دارکوب)
رادیو دارکوب؛ صدایی از صداها
@radiodarkoob

۸:۵۴

بازارسال شده از | حامد طونی |
thumbnail
undefined️هم اندیشی ادبیات جاری جنگ تحمیلی سوم
undefined گروه‌ ادبیات اندیشه پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و اندیشکده ادبیات پایداری برگزار می‌کنند:
undefinedنشست اول: شعر و جنگ تحمیلی سوم؛ دکتر #محمدرضا_سنگریundefinedنشست دوم: روایت و معرفت در ادبیات جنگ رمضان؛ دکتر#احمد_شاکریundefinedنشست سوم: رباعی و جنگ رمضان؛ دکتر #حامد_طونیundefinedنشست چهارم: گسترۀ رنگ‌ها در عواطف شعر جنگ؛ دکتر #محمدرضا_وحیدزادهundefinedنشست پنجم: کلیات پایداری ایرانیان در دفاع مقدس سوم؛ دکتر #مهدی_کاموسundefinedنشست ششم: شعر-عکس (شعرِ عکس) های جنگ تحمیلی سوم، پیرامتن یا فزون متن بیناهنری؛ دکتر #حامد_صافیundefinedنشست هفتم: تصویر روایت فرهنگی از مقاومت ایرانی؛ حجت‌الاسلام#مهدی_جهانundefinedدبیر علمی: دکتر #محمدحسن_شاهنگی
undefinedیکشنبه ۲۳ فروردین ماه ۱۴۰۵، از ساعت ۹ تا ۱۴
undefined حضور مجازی از طریق:undefinedhttp://skyroom.online/ch/iict/farhang2
undefined مشروح خبرundefinedundefined iict.ac.ir/b85g
undefined @iictchannel

۴:۵۳

thumbnail
در این نبرد تن‌به‌تن بگو بلند یا علیبزن به قلب اهرمن بگو بلند یا علی
بنی‌قریضیان دوباره بر سر شرارت‌انددر قلاع را بکن بگو بلند یا علی
بگو به‌ دیوها در این سرای پاک زنده‌اندهزار سام و تهْمتن بگو بلند یا علی
اگرچه نیست درخورش مرا سری‌ست بر بدنفدای مادرم وطن بگو بلند یا علی
مخیریم اگر میان مرگ و بیعت یزید بگو بیاورد کفن بگو بلند یا علی
شروع کرده او ولی به دست ماست خاتمهاگر خوش است حرف من بگو بلند یا علی
اگر که صلح اگر که جنگ، آخته‌ست ذوالفقار بگو بلند یا حسن بگو بلند یا علی
«تو شیر پیل‌افکنی بزن که خوب می‌زنی»به نام مرتضی بزن بگو بلند یا علی
#محمدرضا_وحیدزادهundefined@piyaderavi

۶:۴۸