لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل راجعونر
۷۵۱ عضو

راجعون

انا‌‌الیه‌راجعوناندیشه‌شیعه اندیشه‌رجعت‌استبازگشت به خویشتن و خدا به خانه فطرت به خانه علی و فاطمه
و انقلاب‌، طرحی‌ برای این رجعت به عهد قدسی‌مان با خدا و اولیائش
و انقلابی اوست که هر روز برگردد به عهد با امام و رهبرش
حمزه وطن‌فدا@hamzeh_vatanfada
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۰ تیر
بازارسال شده از خبرگزاری فارس
thumbnail
undefined جلیلی: معیشت بدون امنیت و دفاع از حاکمیت کشور به‌دست نمی‌آید
undefinedقراردادن خط خون‌خواهی مقابل معیشت، نوعی تحجر است؛ تحجر یعنی شما یک پاسخی برای یک سوالی داشته باشید و اگر ۱۰ بار تجربه نشان داد که پاسخ‌تان غلط است بازهم آن را تکرار کنید. @Farsna

۲۳

۱۲:۱۶

بازارسال شده از بافتار
thumbnail
undefinedدودمهٔ ضدسازش و خون‌خواهانهٔ زائران امام رضا (ع) در همسایگی مزار امام خامنه‌ای (ره)
undefinedهمهٔ مردم در این روزهای وداع و تشییع، بیش از آنکه خود را عزادار بخوانند، خود را خون‌خواه امام می‌خوانند.
undefinedویدئوی حاضر، ساعات نزدیک به غروب جمعه (۱۹ تیرماه) است که هنوز درب مزار باز نشده و زائران در نزدیک‌ترین نقطه به آن، حلقه زده‌اند و یک چشمشان اشک است و یک چشمشان خون‌. گوشه‌ای از ظهور آن چشمان پرخون و برائتی که در پی انتقام از قاتلان امام است، در همین دودمه‌های ضدسازش و خون‌خواهانه هویداست.
undefinedمتن دودمه:«با یزید این زمانه، فکر سازش هم خطاستلعن بر شمر و یزید، مرگ بر کاخ سفیدکار شمر‌ و حرمله با قبضهٔ شمشیر ماستلعن بر شمر و یزید، مرگ بر کاخ سفید»شاعر: محمدمهدی سیار
undefinedرسانه بافتارundefined @baftar_resane

۳۲

۱۳:۱۳

۲۴ تیر
بازارسال شده از 🍂🍃 خادمین حضرت زهرا(س) 🍃🍂
thumbnail
undefined قرض‌الحسین (علیه‌السلام)
undefined امام صادق(ع): " هرکس هزینه سفر زائر حسین(ع) را بدهد،
چند برابرش در همین دنیا به او برمی‌گردد!
بلاها از او دفع شده، مالش حفظ می‌شود،وخداوند به ازای هر درهم، به‌اندازه کوه اُحد پاداش می‌دهد!"(کتاب معتبر کامل الزیارات،ص۱۲۹)
undefined مشارکت در تامین مالی زیارت امام‌حسین در ایام اربعینبا تامین ۷ میلیون تومان با بازگشت ۷ ماهه، بانی یک سفر کربلا باشید.(قسط اول، ۱ شهریورماه)
undefined مشارکت در تامین مبلغ وام از طریق:5892107045417030به نام گروه جهادی خادمین حضرت زهرا(س)
🪧 برای پرداخت قرض و کسب اطلاعات بیشتر، به شماره‌ی ۰۹۹۱۰۵۰۹۵۸۴ (میرزاده) یا شناسه‌ی @mirzadeh93 پیام دهید.
undefined اربعین سال گذشته مبلغ ۱ میلیارد و ۲۰۰ میلیون تومان به صورت وام و ۲۱۷ میلیون تومان به صورت بلاعوض، پرداخت شد. ( [ماجرای پویش «قرض‌ الحسین ع» را در خبرگزاری فارس بخوانید. کلیک کنید. ] )
undefined ضمانت برگشت وجه، تماما به عهده‌ی گروه خادمین حضرت‌زهرا س می‌باشد.
undefined️ @khademine_zahra

۱۲

۰:۱۳

۲۵ تیر
بازارسال شده از کشتی طوفانها | استاد علی رهبر
thumbnail
.سلام علیکم عزیزانundefinedنماز اول ماه بلاها را مهار می کند. اگر هیچ ماهی این نماز را نمی‌خوانید، اول ماه صفر به دلیل نحوست عارضی آن بخوانید.
اعمال روز اول ماه قمری:undefinedغسل و وضو undefinedدو رکعت نماز: در رکعت نخست بعد حمد ۳۰ توحید و رکعت دوم بعد حمد ۳۰ قدر undefinedصدقه و دعایی کوتاه که در مفاتیح آمده است.التماس دعا
کانال کشتی طوفان‌ها | استاد رهبر undefined
@keshtitoofanha
.

۱۸

۷:۴۰

۲۶ تیر
thumbnail
undefinedتأملی پیرامون مأموریت‌ امروز‌ امت مبعوث┄┄┅••=✿؛undefined؛✿=••┅┄┄کوتاه آمدن مقابل آمریکا عین بیشعوری استاین معنا باید تبدیل به #عقلانیت_عمومی ایران گردداین جمله باید تبدیل به زمزمه‌ی کوی و برزن ایران گردداین صدا باید طنین انداز محیط دانشگاه گردداین معنا باید برای محیط نخبگی و عمومی کشور بدیهی گرددیعنی در مترو، در فامیل، در همسایه، در روزنامه‌ها و مجله‌ها، در سینما و موسیقی، در محیط ورزش و سرگرمی، در دبستان و دبیرستان، این کلمات باید به شکل طبیعی تکرار گردد.
این می‌شود اراده‌ی ملیبرای این امر باید زحمت کشید برای این امر باید طراحی کرد این خواست اصلی و پر تکرار امام شهید بود با اسم رمز جهاد تبیین
ما تا کنون با مجاهدت فراوان توانسته‌ایم هویت، جهت گیری و حال و هوای عرصه‌ی هیأت و مداحی و همچنین عرصه‌ی تبلیغ دینی را تا بلندای این معنا ارتقاء بخشیمبیست سال قبل، ده سال پیش اینگونه نبود، امام شهید خواستند و حزب الله جدی گرفت و زحمت کشید و موفق شد
حالا باید با تکیه بر امت مبعوث، باید سراغ عرصه‌های دیگر رفت و با نزدیک ساختن عقل و قلب ایشان به این باور که کوتاه آمدن در مقابل امریکا عین بیشعوری است، آن عرصه را فتح کرد
اگر این معنا تبدیل به #عقل‌عمومی و #عاطفه‌ی‌عمومی گشت و به #اراده‌عمومی بدل شد، نهاد دولت به #شکل‌طبیعی، نظام تصمیماتش با امام جامعه و امت مبعوث منطبق میگردد و #حرکت‌عمومی شکل میگیرد
یعنی هم دولت منطبق توسط مردم انتخاب میگردد، هم دولت‌های غیر‌منطبق به شکل طبیعی همراهی نشان می‌دهند
این مدلِ ایجاد تغییر در نظام تصمیم‌گیری نهاد دولت از طریق فتوحات اجتماعی و تغییر در ذهنیت و عاطفه‌ی عمومی، مدل فاخر و اسلامی و اثرگذار امام شهید و جنس انقلاب اسلامی بود، لذا مدل‌های فشاری ، مدل‌های کج‌خلق و فحاش، مدل‌های دوقطبی‌ساز و دعواخیز اگر چه مخلصانه و صادقانه باشد، نه فقط کم‌اثر یا بی‌تاثیر است، اثرات مخرب و عکس دارد و معمولا دست حزب‌الله را ضعیف‌تر میکند، دلیل؛ تجربه، تجربه، تجربه
باید همه بازگردیم به مدلی که امامان انقلاب پیش روی ما میگذارند برای انقلابیگری.
ماموریت امروز همه‌ی ما همین کاری است که دکتر #بیژن‌عبدالکریمی میکند، تبیین عقلانیت کوتاه نیامدن در برابر امریکا، تبیین مطلوبیت و امکان این ایستادگی، تبیین این معنا برای محیط‌های غیر حزب اللهی
┄┄┅••=✿؛undefined؛✿=••┅┄┄undefined@bazgasht_be_khishtanundefined‎@hamzeh_vatanfada
undefined۲۸
undefined۲
undefined۱

۲.۲K

۸:۱۵

۲۷ تیر
thumbnail
جهاد زنانه┄┄┅••=✿؛undefined؛✿=••┅┄┄پیام رسا و منطقی عاقله‌زن بوشهری در تبیین اینکه چرا کوتاه آمدن در برابر امریکا عاقلانه و ممکن نیست و با وجود همه‌ی سختی‌ها نباید از این ایستادگی عقب نشست┄┄┅••=✿=••┅┄┄امروز کار مهم #امت‌مبعوث همین استهمه باید زبان باز کنند به جای درگیری و اختلاف با مسولین و دیگران، باید با زبان های گوناگون، با تیپ‌های مختلف، منطق کوتاه نیامدن در برابر امریکا را به #ذهنیت_مشترک_و_فراگیر_ایران تبدیل کرد
همه‌ی ایران باید به این درک برسند و این درک را با زبان خودشان تکرار کنند که ما راهی غیر از مقاومت حداکثری در برابر امریکا نداریم، هیچ راهی، ما همه‌ی راه‌های ممکن را تجربه کردیمرهبر انقلاب برای بار سوم در دو سال اخیر اجازه‌ی مذاکره با امریکا را دادند و باز مثل دو دفعه پیشین امریکا میز را به آتش کشید ‌
حالا این خانم جنوبی دارد تلاش میکند، خیلی ساده و شیرین، این درک را با ایران به اشتراک بگذاردکار سختی نیست اما مهمترین جهاد امروز ایران همین است، #جهاد_تبیین که اصلی ترین درخواست امام شهید در سالهای گذشته بود همین است.
فراگیر شدن جهادی از جنس این خواهر جنوبی، با اثری به مراتب بیشتر و فراتر از فشار و مطالبه مستقیم، میتواند نظام تصمیم‌گیری مسولین را ارتقاء ببخشدوقتی این منطق فراگیر میشود و خواست همه‌ی مردم میشود به شکل طبیعی و بدچن جنگ و جدل مسولین را هم به دنبال خود می‌کشاند
از قضا این مهمترین جهاد امروز، جنس #جهاد_زنانه دارد یعنی هم برای خواهران آسان‌تر است هم بیان ایشان اثرگذارتر و گیراتر
دوربین دست بگیریم و حرف بزنیم بسم الله┄┄┅••=✿؛undefined؛✿=••┅┄┄undefined@hamzeh_vatanfadaundefined@bazgasht_be_khishtan
undefined۵۶
undefined۳

۳.۲K

۷:۰۹

۲۹ تیر
بازارسال شده از خودگویی
thumbnail
نمی‌شود؟محمد فدائی و پدرام کاویان
این 140 روز بزرگ را که نگاه می‌کنیم، علی‌رغم دیدن صدها حماسه و شور، چیزی هست که همۀ ما را آزار می‌دهد. میان غلیان و هدف، فاصله‌ای هست که گویی هیچ پلی روی آن ساخته نشده. مردم مبعوث، غلیان دارند. این را در خیابان می‌شود دید، در شعارها شنید و در التهاب حضورشان حس کرد. اما این غلیان کجا خرج می‌شود؟ روی چه هدفی؟ اگر غلیان را یک سرمایه بدانیم، سرمایه‌ای که با خون و عاطفه و ایمان به دست آمده، آن وقت باید پرسید: نرخ بازگشت این سرمایه چقدر است؟ چقدر از آن صرف بزرگ‌تر کردن دایره خودی‌ها شده و چقدر از آن در همان دایره قبلی چرخیده و نیست شده؟ سؤال بی‌رحمی است. اما اگر قرار باشد بعثت را جدی بگیریم، یعنی همان انقلاب در دعوت را، نمی‌شود از این سؤال فرار کرد. بعثت یعنی انقلابی در چگونه دعوت کردن. چه گفتن، چگونه گفتن و به سراغ چه کسی رفتن. مخاطب ما کیست؟ آن که دورتر ایستاده و ما را از پشت شیشۀ میدان نگاه می‌کند؟ یا آن که کنار خودمان ایستاده و هم‌صدا با ما شعار می‌دهد؟! پاسخ این پرسش، همه چیز را عوض می‌کند.
یک باور قدیمی در میان ما ریشه دارد که اسمش را می‌شود گذاشت واقع‌گرایی بدبینانه. باوری که در آن، فعل مجهول بر فاعل غلبه دارد. «نمی‌شود.» «نمی‌آیند.» «جامعه عوض نمی‌شود.» «الباقی را نمی‌شود به راه دعوت کرد.» این «نمی‌شود»‌ها آشنا نیستند؟ انگار از یک جای دور، از یک منطق مشترک، به ذهن ما راه پیدا کرده‌اند. جالب اینجاست که ما همین منطق را وقتی از زبان سیاستمداری می‌شنویم که می‌گوید «با دست فرمان رهبری نمی‌شود کشور را اداره کرد»، محکومش می‌کنیم. می‌گوییم این حرف، از موضع ضعف است، بی‌اعتمادی به مسیر است. اما پای دعوت که می‌رسد، خودمان همان حرف را می‌زنیم. «نمی‌شود مردم را دعوت کرد.» این تناقض از کجا می‌آید؟ شاید از یک احساس ضعف مشترک. همان احساسی که در مسئول هست و ما نقدش می‌کنیم، در خود ما هم هست وقتی به میدان دعوت می‌رسیم. فقط لباسش فرق کرده.
حتی یک روایت ایثارگرانه از همین پارادایم «نمی‌شود» وجود دارد که کار را خراب‌تر می‌کند. «من خودم بار را به دوش می‌کشم تا هزینه‌ای به رهبری تحمیل نشود.» این را گوینده‌اش اوج فداکاری می‌داند. این ایثار نیست، انصراف از مأموریت اصلی است. مأموریت اصلی دعوت بود، بزرگ کردن دایره بود، نه فشرده شدن در یک نقطه و تحمل بار آن به تنهایی. پیامبری که مبعوث می‌شود، مأمور است دعوت کند، نه اینکه خودش همۀ کارها را یک‌تنه انجام دهد و بگوید من فدای رهبری شدم. این تصویر از فداکاری، در باطن خود یک «نمی‌شود» بزرگ را حمل می‌کند.
رهبری در پیام خود دو نگرانی مطرح کردند: خطای محاسباتی مسئولان و عدم تاب‌آوری مردم. این دو نگرانی، نقشه راه است. اما تاب‌آوری مردم را چگونه باید ساخت؟ با یارانه؟ وام؟ بسته‌های اقتصادی؟ تاب‌آوری که کالایی نیست بشود خرید و توزیع کرد. یک حالت درونی است، یک ظرفیت روانی و ایمانی که در دیالوگ ساخته می‌شود. با حرف زدن با مردمی که ما را از پشت شیشه میدان نگاه می‌کنند. همان‌ها که نه با ما هستند و نه علیه ما. تاب‌آوری این‌ها با عتاب و شماتت ساخته نمی‌شود. پیامبران دعوت می‌کردند، نه شماتت. در منطق بعثت، این دو از یک جنس نیستند. اولی متن مأموریت است، دومی انحراف از آن. بعثت یک کار ایجابی است. یعنی باوری را ساختن، با زبان قوم حرف زدن، و از همه مهم‌تر، جاذب بودن.
قدرت‌نمایی و تظاهرات خیابانی اگر خوب است، و قطعاً می‌تواند خوب باشد، پس چه بهتر که این اردوگاه را با دعوت از سایر اردوگاه‌ها بزرگ کرد. تصور کنید همان جمعیت، همان شور، همان غلیان، اما این بار نه برای تخلیه خشم، برای دیالوگ با دیگری. این تصور، خیلی دور از دسترس نیست. فقط یک چیز کم دارد: جاذب بودن. جاذب بودن یک سبک زندگی است، یک مهارت، یک هنر که در میان ما، تعداد کمی آن را بلدند. و تا وقتی این سبک زندگی در اقلیت بماند، غلیان ما هر چقدر هم عظیم باشد، خرج همان دایره کوچک قدیمی خواهد شد. صرف هدف نمی‌شود. و مأموریت، روی زمین می‌ماند.
شاید اولین قدم برای شکستن پارادایم «نمی‌شود»، صرف فعل فعال بودن باشد. من فعالم، نه منفعل. تو فعالی، او هم فعال است؟ انقلاب در دعوت یعنی باور به اینکه آن سوی شیشه هم فاعلی هست که می‌تواند دعوت را بپذیرد، درونی کند و حتی از ما جلو بزند. بعثت یعنی همین شکستن تمام «نمی‌شود»هایی که میان ما و آنها دیوار کشیده. این دیوار را نباید باور داشت، مبعوث واقعی، دیوار را نمی‌بیند. از لابه‌لای «نمی‌شودها» عبور می‌کند و می‌رود به سراغ آن که ایستاده و نگاهش می‌کند.
مطالعه یادداشت‌های دیگر در کانال خودگویی

۴

۷:۲۵

راجعون
undefined نمی‌شود؟ محمد فدائی و پدرام کاویان این 140 روز بزرگ را که نگاه می‌کنیم، علی‌رغم دیدن صدها حماسه و شور، چیزی هست که همۀ ما را آزار می‌دهد. میان غلیان و هدف، فاصله‌ای هست که گویی هیچ پلی روی آن ساخته نشده. مردم مبعوث، غلیان دارند. این را در خیابان می‌شود دید، در شعارها شنید و در التهاب حضورشان حس کرد. اما این غلیان کجا خرج می‌شود؟ روی چه هدفی؟ اگر غلیان را یک سرمایه بدانیم، سرمایه‌ای که با خون و عاطفه و ایمان به دست آمده، آن وقت باید پرسید: نرخ بازگشت این سرمایه چقدر است؟ چقدر از آن صرف بزرگ‌تر کردن دایره خودی‌ها شده و چقدر از آن در همان دایره قبلی چرخیده و نیست شده؟ سؤال بی‌رحمی است. اما اگر قرار باشد بعثت را جدی بگیریم، یعنی همان انقلاب در دعوت را، نمی‌شود از این سؤال فرار کرد. بعثت یعنی انقلابی در چگونه دعوت کردن. چه گفتن، چگونه گفتن و به سراغ چه کسی رفتن. مخاطب ما کیست؟ آن که دورتر ایستاده و ما را از پشت شیشۀ میدان نگاه می‌کند؟ یا آن که کنار خودمان ایستاده و هم‌صدا با ما شعار می‌دهد؟! پاسخ این پرسش، همه چیز را عوض می‌کند. یک باور قدیمی در میان ما ریشه دارد که اسمش را می‌شود گذاشت واقع‌گرایی بدبینانه. باوری که در آن، فعل مجهول بر فاعل غلبه دارد. «نمی‌شود.» «نمی‌آیند.» «جامعه عوض نمی‌شود.» «الباقی را نمی‌شود به راه دعوت کرد.» این «نمی‌شود»‌ها آشنا نیستند؟ انگار از یک جای دور، از یک منطق مشترک، به ذهن ما راه پیدا کرده‌اند. جالب اینجاست که ما همین منطق را وقتی از زبان سیاستمداری می‌شنویم که می‌گوید «با دست فرمان رهبری نمی‌شود کشور را اداره کرد»، محکومش می‌کنیم. می‌گوییم این حرف، از موضع ضعف است، بی‌اعتمادی به مسیر است. اما پای دعوت که می‌رسد، خودمان همان حرف را می‌زنیم. «نمی‌شود مردم را دعوت کرد.» این تناقض از کجا می‌آید؟ شاید از یک احساس ضعف مشترک. همان احساسی که در مسئول هست و ما نقدش می‌کنیم، در خود ما هم هست وقتی به میدان دعوت می‌رسیم. فقط لباسش فرق کرده. حتی یک روایت ایثارگرانه از همین پارادایم «نمی‌شود» وجود دارد که کار را خراب‌تر می‌کند. «من خودم بار را به دوش می‌کشم تا هزینه‌ای به رهبری تحمیل نشود.» این را گوینده‌اش اوج فداکاری می‌داند. این ایثار نیست، انصراف از مأموریت اصلی است. مأموریت اصلی دعوت بود، بزرگ کردن دایره بود، نه فشرده شدن در یک نقطه و تحمل بار آن به تنهایی. پیامبری که مبعوث می‌شود، مأمور است دعوت کند، نه اینکه خودش همۀ کارها را یک‌تنه انجام دهد و بگوید من فدای رهبری شدم. این تصویر از فداکاری، در باطن خود یک «نمی‌شود» بزرگ را حمل می‌کند. رهبری در پیام خود دو نگرانی مطرح کردند: خطای محاسباتی مسئولان و عدم تاب‌آوری مردم. این دو نگرانی، نقشه راه است. اما تاب‌آوری مردم را چگونه باید ساخت؟ با یارانه؟ وام؟ بسته‌های اقتصادی؟ تاب‌آوری که کالایی نیست بشود خرید و توزیع کرد. یک حالت درونی است، یک ظرفیت روانی و ایمانی که در دیالوگ ساخته می‌شود. با حرف زدن با مردمی که ما را از پشت شیشه میدان نگاه می‌کنند. همان‌ها که نه با ما هستند و نه علیه ما. تاب‌آوری این‌ها با عتاب و شماتت ساخته نمی‌شود. پیامبران دعوت می‌کردند، نه شماتت. در منطق بعثت، این دو از یک جنس نیستند. اولی متن مأموریت است، دومی انحراف از آن. بعثت یک کار ایجابی است. یعنی باوری را ساختن، با زبان قوم حرف زدن، و از همه مهم‌تر، جاذب بودن. قدرت‌نمایی و تظاهرات خیابانی اگر خوب است، و قطعاً می‌تواند خوب باشد، پس چه بهتر که این اردوگاه را با دعوت از سایر اردوگاه‌ها بزرگ کرد. تصور کنید همان جمعیت، همان شور، همان غلیان، اما این بار نه برای تخلیه خشم، برای دیالوگ با دیگری. این تصور، خیلی دور از دسترس نیست. فقط یک چیز کم دارد: جاذب بودن. جاذب بودن یک سبک زندگی است، یک مهارت، یک هنر که در میان ما، تعداد کمی آن را بلدند. و تا وقتی این سبک زندگی در اقلیت بماند، غلیان ما هر چقدر هم عظیم باشد، خرج همان دایره کوچک قدیمی خواهد شد. صرف هدف نمی‌شود. و مأموریت، روی زمین می‌ماند. شاید اولین قدم برای شکستن پارادایم «نمی‌شود»، صرف فعل فعال بودن باشد. من فعالم، نه منفعل. تو فعالی، او هم فعال است؟ انقلاب در دعوت یعنی باور به اینکه آن سوی شیشه هم فاعلی هست که می‌تواند دعوت را بپذیرد، درونی کند و حتی از ما جلو بزند. بعثت یعنی همین شکستن تمام «نمی‌شود»هایی که میان ما و آنها دیوار کشیده. این دیوار را نباید باور داشت، مبعوث واقعی، دیوار را نمی‌بیند. از لابه‌لای «نمی‌شودها» عبور می‌کند و می‌رود به سراغ آن که ایستاده و نگاهش می‌کند. مطالعه یادداشت‌های دیگر در کانال خودگویی
چه مطلب خوبی چه دریافت حقی چه طرح بحث دقیقیچه حرف مهمی
ما عمیقا به هدف گذاری و نگاهی راهبردی که ما را ذیل نور رهبرمان به آن اهداف برساند نیازمندیم
اما لا به لای این تشویش‌ها و ستیزهای خودساخته که اسیرمان کرده است جایی برای تأمل‌،جای برای طراحی، جایی برای نقد و بررسی باقی نگذاشته‌ایمدر حلقه‌ای از حرف‌های شیک مفت و بی‌مسولیت مچاله‌شده ایمدر چنبره‌ای از ناسزا و سوءظن و فحش به جای نقد که بالاترین هدیه‌ و دلسوزی برای برادری مومن است
چه قدر این تشویش و ستیزگری میتواند ما را حقیر و احمق کند، چه قدر میتواند نا‌مساله برای ما درست کند، چه قدر میتواند ما را بی‌هدف و حاشیه‌پرداز و ساحل‌پیما سازد
در اوج امکان‌ها، در گشوده‌ترین لحظات تاریخ ما را گرفتار انسداد کندانسداد در بیرون نیست، هر کس زبان به انسداد می‌گشاید، راوی انسدادهای درونی خویش استو این انسداد انسان را به بی‌مسولیتی و اعتراض لغو و انفعال میکشاند، انفعالی توأم با فحش که جُهد العاجز است

ایمان نجات ماست، ایمانی که ما را به متانت و وحدت بکشاند، ایمانی که ما را به آرامش و طمانینه و صفا بکشانداز دل این ایمان است که قیام و جهاد و شهادت متولد میشودبه شهدا نگاه کنید که چگونه روی زمین گام میزنندمادامیکه در این تشویش و ستیز هستیم، ما دامیکه در مدار متانت و وحدت نمیتوانیم مستقر شویم، امکان‌ها فرو میریزدامکان تفکر، امکان فهمیدن، امکان طراحی، امکان نقد و بررسی،امکان جمعیتوقتی امکان‌ها فرونشست، انسداد‌ها رخ می‌نماید و باز ادامه‌ی سیکل معیوب تشویش، ستیز و انسداد و انفعالی بیشتر

امام محور ایمان است فقط با او میشود از این تشویش‌ها و ستیزها آزاد شدفقط در کنار او میتوان به متانت و وحدت رسید فقط در کنار او میشود به تامل و طراحی و نقد دست‌یافت فقط در کنار او میشود به قیام و شهادت نزدیک شدکسی که به او پیوست، کسی که با او متانت و وحدت رسید، حالا خودش میشود مظهر متانت و وحدت، اوست که دعوتی میشود برای جامعه، با اوست که جامعه به آرامش و وحدت میرسد، با اوست که جامعه به قیام و شهادت میرسد
به بهشتی‌ها بنگریدبه رییسی‌هابه نصرالله هابه حاج قاسم‌هابه آوینی‌هابه حججی هابه خامنه‌ای ها ، به خامنه‌ای ها ، به خامنه‌ای ها
القصه مادامیکه در این چاه تشویش و ستیز خو کرده‌ایم، طبیعی است که دعوت های بلند و حکیمانه‌ ای مثل دعوت فدایی‌ها گم و گور شود در این موقف تشویش و ستیز حرف‌های عزیز و ادم‌های عزیز و دعوت‌های عزیز، خیلی راحت ذلیل و بی مقدار و حاشیه می‌شوند
خدا به نور تابناک این امام عزیز جدید، توفیق اتصال و بهره‌مندی از نور ایمانش تا بلندای تفکر و قیام، تا عرش وحدت و شهادت را نصیب سازد.
undefined۱۲

۷۴۱

۷:۲۸

۸ مرداد
thumbnail
«انسان میتواند»┄┄┅••=✿؛undefined؛✿=••┅┄┄این جمله‌ی دو کلمه‌ای یکی از دو پشتوانه نظری انقلاب اسلامی است.انقلاب اسلامی با این کشف بزرگ امام خمینی جوانه زد«انسان، میتواند»انسان میتواند که انسان باشد،انسان در گستره عمومی و حیات اجتماعی فراگیر میتواند انسان باشد
قاطبه‌ی مسلمین به انسان بدگمان بودند، عالم و عامی، فرق چندانی ندارد، در مرام ایشان، انسان در سطح عمومی نمیتواند، انسان باشد و میوه‌ی انسانیت جز در معدودی از انسان‌ها نمیتواند جوانه بزندانسان با کرامت خلق شده است اما جز معدودی نمیتوانند در افق کرامت زیست کنندپیشنهاد ایشان، حلقه‌های تربیت است، جدا سازی خوب‌ها از بدها و خوب‌ها را به دست تعلیم و تربیت‌های ویژه سپردناز دل این نگاه، مدرسه‌ها و خانقاه‌ها و محافل پدیدار میشود
غربی‌ها و غربزده‌ها، بسیار رادیکال‌تر، از اساس امکان و مطلوبیت انسان بودن را نفی میکنند، انسان از ریشه حیوانی بیش نیست، دوپا و بی‌مو و سخنگو و عمیقا هوشمند است با آرزوهای رنگارنگ بی پایان، اما با این همه حیوان است، گرگی است در لباسی متفاوت که باید او را کنترل نموداز دل این نگاه، حکومت و قانون و روانشناسی و آموزش پدید می‌آید.این حیوان را یا باید با زور و تنبیه یا تطمیع و تشویق یا آموزش‌های عادت ساز اهلی و مدنی کرد.
غربی و مسلمان هر دو به انسان بدبین بودند، سوسیال و لیبرال، فقیه و عارف امیدی به انسان عمومی نداشتند
اما خمینی، اما خامنه‌ایدر نظرگاه ایشاندر منظر توحید این قرن،انسان میتواند،انسان میتواند که انسان باشد،انسان در گستره‌ی عمومی اجتماع میتواند انسان باشد و در افق کرامت زیست کند‌.از دل این ایده، انقلاب کربلایی میجوشد، انقلاب انسان به گستردگی یک کشور، انقلاب عمومی در ابعاد یک ملتاین ایده، نه مدرسه و خانقاه را رد میکند نه از قانون و حکومت بیزاری میجویداما همه را ذیل کرامت انسان و اجتماع جای میبخشددر این نگاه، هم جبهه‌ی جهاد، مدرسه و خانقاه است هم عرصه‌ی حکومت و قانون، عرصه خدمت و شهادتدر این نگاه همه‌ی بشر اهل کمال و شکوفایی اند و سوار بر کشتی نجات حسینی، جز عده ای معدود،لذا نه آن مدرسه‌های کوچک مسلمین نه این قانون گسترده‌ی کنترلی پیدا و پنهان غربیکه در آن همه متهمند، جواب نیست.اساس کار در این نگاه تببین و محبت است، در این نگاه انسان میتواند، به بالاترین انسانیت‌ها برسد، به شرطی که فضا را برای او روشن کنیدانسان در این نگاه بر خلاف سایر منظرها، هم میخواهد انسانیت را، هم میفهمد آن را، فقط باید مراقب تاریکی بود و روشنی پاشید و منطق ها و الگوها را نمایان ساخت؛ #تبیین اسم رمز همین نورپاشی و نمایاندن است.

در این نگاه به انسان، نه سن مطرح است، نه جنسیت، نه طبقه‌ی اجتماعی و اقتصادی و علمی در این نگاه، ۹ساله‌ی کلاس سومی‌اش میتواند انسان را مزه مزه کند و چیزی را در درونش پرورش دهد که سردار بالابلندی را در کشاکش جنگ به تماشا و شعف بکشاند، و به به، به این انسانِ در قامت سردار که در چکاچک شمشیرها و هیاهوی موشک‌ها، چشمش از تارگت‌ها و سبداهداف مرسوم نظامی هبور میکند و انسان را می‌جوید‌ و دنبال میگردد.
خمینی و خامنه‌ای مکتبی نو از نگاه به انسانند و این مکتب نوین است که جز ظرف انقلاب هیچ چیز تاب حملش را ندارد
کاش من هم بتوانم مثل این بزرگمرد دوست‌داشتنی ۹ ساله‌ و مثل این سردار سالک با این روح لطیف کودک‌گون، از زلال جاری این جمهوری اسلامی دست‌ساز خمینی و خامنه‌ای جرعه‌ بنوشم و در هوای انسان زیست کنم.برحمته و نصرته
اربعینسامراءمرقد منور حضرت انسان┄┄┅••=✿؛undefined؛✿=••┅┄┄undefined@bazgasht_be_khishtan
undefined۲۳
undefined۱۵
undefined۱

۲.۵K

۱۱:۵۱

۱۹ مرداد
thumbnail
حکمت آسیب شناسی و نقد ذیل روایت فتح و پیشرفت از منظر استاد میرباقری┄┄┅••=✿؛undefined؛✿=••┅┄┄فرق عالم با بقیه میدونید چیه؟ قصه‌ی عالِم این نیست که فقط زحمت کشیده و اطلاعات و استدلال های خوبی در ذهنش جمع کرده، عالم اگر عالم حقیقی باشه به جهت کثرت تأمل و غوطه خوردن در معارف، صاحب نگاه‌های نافذ و درک‌های عمیقی میشه که در مواجهه با پدیده‌های صحنه، میتونه عمق‌هایی را تماشا کنه که نگاه ‌های معمولی و عوامانه، هر چه قدر هم که مقدس و انقلابی باشن نمیتونن این طور ببیننبعد هم زبانی پیدا میکنه که والاترین و سخت‌ترین حرف را به زبان عمومی مردم توضیح بدهبرای همین مدام رهبر شهید ما را دعوت میکردن که خودمون را متصل کنیم به عالمان و متفکران حقیقی┅••=✿=••┅حالا آیت الله میرباقری که خدا بر درجات و برکاتشان بیفزاید، مطلبی را دارند در ذیل توضیح میدهند که خیلی مهم و حیاتی و در عین حال خیلی ناپیدا و دور از دسترس درک عمومی ماست. واقعا بابت بیان این حکمت، نمیدانم چه طور از ایشان باید تشکر کنم. مدت‌هاست نازله‌ای از این معنا به ذهنم میرسید و دوست داشتم درباره اش بگویم و بنویسم اما امروز ایشان بسیار عمیق تر و بسیار کامل تر و خیلی خوش‌فرم و کوتاه آن را تبیین فرمودند. سایه‌ی ایشان و دیگر علمای حقیقی بر سر بچه‌های انقلاب مستدام و توفیق بهره‌مندی و اتصال جبهه انقلاب به عالمان و متفکران راستین هر روز بیشتر و بیشتراما بیان استادundefined
┄┄┅••=✿؛undefined؛✿=••┅┄┄undefined #آسیب‌شناسی در چارچوب رویکرد #روایت_شکست، سودی ندارد.

#آسیب‌شناسی اگر در ذیل #روایت_فتح باشد، به سکوی پرش تبدیل می‌شود.

undefined آیت‌الله میرباقری:
undefined در روایت فاتحانه از میدان مبارزه، آسیب‌شناسی هم معنا دارد و اتفاقاً وسط روایت فتح باید نقطه‌ضعف‌ها را هم بگوییم تا برطرف شود و بیشتر جلو برویم، واِلّا اگر روایت شکست کنیم، ایراد و موعظه، سودی ندارد.شما اگر روایت فتح نکنید اصلاً صحبت از نقطه‌ضعف‌ها بی‌معناست. نقطه‌ضعف‌ها آن‌وقتی به سکوی پرش و تربیت تبدیل می‌شوند که در درون روایت فتح دیده بشوند. برای مثال، من اگر احساس کردم در تهذیب نفس شکست‌خورده هستم، حالا مدام بگویی «تو حسودی، بخیلی، متکبری!»، خب، چه کار می‌توانم بکنم؟ آدمِ شکست‌خورده، حوصله ندارد فکر کند که عیب و ایرادی چیست!ولی وقتی روایت فتح ارائه می‌کنی، انگیزه دارم و به‌سمت تدارک این نقطه‌ضعف‌ها حرکت می‌کنم.
undefined فلان مسئول هم، آن‌هنگامی انتقاد شما را قبول خواهد کرد که بگویید «مسیر تو، مسیر پیروزی است، اما فلان‌جا داری بد قدم برمی‌داری و لغزش داری».من نمی‌خواهم از کسی دفاع کنم، می‌خواهم بگویم گاهی موضع‌گیری‌های ما و روش انتقاد ما صحیح نیست؛ انتقاد، قواعد دارد؛ انتقاد بدون اینکه شما راه‌حل و پیشنهاد بدهید، «سرزنش» محسوب می‌شود و سرزنش، خوب نیست.شما باید مسیر حرکت به سمت قله را نشان بدهید و پیشنهاد هم ارائه بکنید.
undefined چهل و هفت سال است که عده‌ای مدام می‌گویند «همه‌چیز از دست رفت!». بنی‌صدر که رئیس‌جمهور شد، همه‌چیز از دست رفت! وقتی مهندس بازرگان نخست‌وزیر شد، همه‌چیز از دست رفت! دو تا وزیر جبهه ملی که آمدند، همه‌چیز خراب شد! در جریان حمله حزب بعث به‌‌ ‌‌ایران، خیلی‌ها مضطرب بودند. امام راحل به‌جای اینکه بگویند «همه‌چیز از دست رفت!» فرمودند: «دزدی آمده و سنگی انداخته و در رفته.» و با این جمله، مردم را آرام‌‌ ‌‌کردند. این یعنی روایت فتح.شما اگر از اول روایت شکست کردی، یقهٔ چه کسی را و برای چه می‌گیری؟ اصلاً دیگر چه اصلاحی در او اتفاق می‌افتد؟ در روایت شکست، اصلاح بی‌معناست.
undefined به نظر می‌رسد اگر در جایی، تجمعات خلوت می‌شود، علل مختلفی دارد، ولی یک علتش این است که #روایت_فتح نمی‌کنیم، بلکه #روایت_یأس می‌کنیم! در این صورت، آن بخشی که به امید فتح آمده بودند، صحنه را ترک می‌کنند و این سرمایه اجتماعی از دست می‌رود.undefined @mirbaqeri_ir┄┄┅••=✿؛undefined؛✿=••┅┄┄undefined@bazgasht_be_khishtan
undefined۲۰
undefined۲
undefined۲

۶۵۳

۸:۵۴