بله | کانال چطور زی
عکس پروفایل چطور زیچ

چطور زی

۱۹۹ عضو
thumbnail
سید علی آقا قاضی ره:
سکوت در اثر بستن دهان نیست، در اثر باز کردن فکر است.هرچه فکر بازتر، سکوت بیشترهرچه فکر بسته تر، دهان بازتر...
undefinedریش محک
undefined @media_Twitter | توییتر مدیا

۱۷:۴۱

در نهج البلاغه هست صبر شجاعت است. سه جا هست انسان باید صبر کنه
undefinedجایی که گناه امادست بدون دوربین باید صبر کردundefinedطاعت امادست نفست نمیخاد انجام بدهundefinedمصیبتی که خدا رسونده

۶:۰۸

بازارسال شده از لسان صدق
thumbnail
undefined ببینید...
undefinedundefined از هم جدا نشید؛ پشت نکنید به همundefined
undefined همه‌ی ظرفیت‌ها و کمالات زیر سایه‌ی اتحاد و انسجام به وجود می‌آید.
undefined جا نمونید و جا نگذارید...
undefined حجت‌الاسلام والمسلمین علوی؛ نوزدهمین نشست تواصی تشکیلاتیundefined ۵ آبان ماه ۱۴۰۴-----------------------------
#اخوت #ولایت#تواصی_تشکیلاتی
undefinedفعالان جبهه فرهنگی انقلاب اصفهان @chashmentezar_ir

۱۲:۱۲

بازارسال شده از انارستان
thumbnail
undefined افراد دارای مزاج گرم و خشک در ماه رمضان بیشتر مراقب باشند
undefinedدر این ویدیو، دکتر غفارزاده درباره این موضوع صحبت می‌کنند که افراد دارای مزاج گرم و خشک در ماه رمضان بیشتر دچار اذیت و سردرد می‌شوند و نکاتی را باید رعایت کنند تا کمتر دچار این مسئله شوند.
undefined تاریخ پخش برنامه 1404/11/25
فضای مجازیundefined @anarestan_tv
صفحه اصلی انارستان در تلوبیونundefinedhttps://telewebion.com/program/0x120e1e3a
صفحه اصلی انارستان در آپاراتundefinedhttps://www.aparat.com/v/uyl7w4

۲۳:۳۶

undefined در خانه‌ای که قرآن خوانده نمی‌شود، شیاطین رفت‌وآمد می‌کنند و با اهل آن خانه همنشین می‌شوند.
undefined #استاد_میرباقری:
undefined️ در دوره‌ای که دورۀ گسترش سلطۀ شیاطین است، ما نیاز داریم که خانه‌های خودمان را تطهیر کنیم و این امر، با «کثرت تلاوت قرآن» حاصل می‌شود.
undefined️ امیرالمؤمنین می‌فرمایند: «اَلْبَيْتُ اَلَّذِي يُقْرَأُ فِيهِ اَلْقُرْآنُ وَ يُذْكَرُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِ تَكْثُرُ بَرَكَتُهُ وَ تَحْضُرُهُ اَلْمَلاَئِكَةُ وَ تَهْجُرُهُ اَلشَّيَاطِينُ وَ يُضِيءُ لِأَهْلِ اَلسَّمَاءِ كَمَا تُضِيءُ اَلْكَوَاكِبُ لِأَهْلِ اَلْأَرْضِ وَ إِنَّ اَلْبَيْتَ اَلَّذِي لاَ يُقْرَأُ فِيهِ اَلْقُرْآنُ وَ لاَ يُذْكَرُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِ تَقِلُّ بَرَكَتُهُ وَ تَهْجُرُهُ اَلْمَلاَئِكَةُ وَ تَحْضُرُهُ اَلشَّيَاطِينُ».[خانه‌اى كه در آن قرآن خوانده شود و ذكر خداى عز و جل (و ياد او) در آن بشود، بركتش بسيار گردد، و فرشتگان در آن بيايند و شياطين از آن دور شوند، و براى اهل آسمان مى‌درخشد چنانچه ستارگان براى اهل زمين مى‌درخشند و خانه‌اى كه در آن قرآن خوانده نشود و ذكر خداى عز و جل در آن نشود بركتش كم شود، و فرشتگان از آن دور شوند و شياطين در آن حاضر گردند.]
undefined️ پیداست خانه‌ای که همنشین انسان در آن خانه، ملائکه باشند یا همنشینش شیاطین باشند، تفاوت دارد و بخواهیم یا نخواهیم این محیط بر ما و فرزندان ما، ولو غیرمستقیم، اثر می‌گذارد. در خانه‌ای که شیاطین رفت‌و‌آمد دارند، اهل آن خانه، در فکرشان و در روحشان و در عملشان، شیطان‌زده می‌شوند.undefined @mirbaqeri_ir

۲۱:۰۴

بازارسال شده از مجله هفده دی
undefined علیه فضاکُشی
حالا که دشمن میخواهد زندگی را از ما بگیرد، همت زنانه لازم است

فاطمه غفوری
undefinedمقاومت تلاش برای بقا نیست، ایستادن است آن هم نه هر ایستادنی؛ شکلی از ایستادن که در آن خمودگی و ضعف نشان دادن راه ندارد. وقتی بناست مقاومت به معنای نشان ندادن ضعف به کار بسته شود؛ یعنی مقاومت یک استراتژی مقطعی نیست، باید جاری باشد و منعطف که ایستادن بدون ضعف را به نمایش بگذارد. زندگی با جریان مقاومت باید گره بخورد تا خصلت جاری بودنش را به مقاومت ببخشد و مقاومت محقق شود.
undefinedوقتی زندگی به دلیل ماهیت سیالش تبدیل به ظرف تحقق مقاومت می‌شود، خود تبدیل به هدف شیاطین و خناسان می‌شود. حالا دیگر تسخیر فضای زندگی می‌شود همهٔ آن چیزی که برایش برنامه می‌ریزند.
undefinedسوفی ریشتر به دنبال بررسی این سؤال می‌رود که آنچه زنان غزه‌ در دل ویرانه‌ها رقم می‌زنند عادی بودن است یا عادی سازی؟ در این بررسی از سیاستی صحبت می‌کند تحت عنوان سیاست فضا‌کُشی اسرائیل. یعنی سلب مالکیت سیستماتیک، اشغال و تخریب فضای زندگی برای اعمال تسلط کامل، نه تنها فقط بر سرزمین بلکه بر کوچک‌ترین جزئیات زندگی روزمرۀ فلسطینی‌ها. حالا دقیقاً در همین نقطه است که آنچه زنان غزه رقم می‌زنند معنادار می‌شود؛ به استقبال ماه رمضان رفتن، سفرۀ افطاری پهن کردن در وسط ویرانه‌ها و چراغانی کردن خرابه‌ها یعنی زمین گیر کردن سیاست فضا‌کشی. یعنی تلاش برای بازپس‌گیری فضا.
undefinedاگر فضا بازپس‌گرفته شود، مقاومت هم احیا می‌شود. بازپس‌گیری فضا مستلزم احیای جریان زندگی است و این محقق نمی‌شود مگر به دست زنان‌. نبض جریان زندگی دست زنان است، در مقابل این فضاکشی گسترده زنان هستند که می‌توانند با راه انداختن زندگی، فضا را پس بگیرند. همین قدرت است که سگ صهیونی را به لرزه می‌اندازد و می‌گوید: زنان فلسطینی بسیار خطرناک‌‌تر از مردان هستند.
undefinedما زن‌های ایرانی سابقهٔ درخشانی در باز پس‌گیری داریم، شهرها و فضاها را بارها پس گرفتیم و زمین‌گیرشان کردیم‌. حالا که باطل با تمام قوا به میدان آمده و همان سیاست را علیه ما فعال کرده، امروز بیش از همیشه به احیای جریان زندگی یعنی احیای زنان نیاز داریم. این حی بودن و حیات بخشیدن نوری است که ایمان روشنش می‌کند. ایمان وجودی زن انقلاب اسلامی این ‌روزها نجات بخشمان می‌شود. نفس شیطانی دشمن را ایمان می‌برد.
undefinedچیزی تا پیروزی نمانده، وعده خدا بر این است. روشن ماندن چراغ‌های ایمان و جاری کردن حیات در دل‌ها برای مستحکم شدن در بازپس‌گیری فضا نیازمند همت زنانه است.
undefinedنبرد در ماده و معناست. همت زنانه‌ای لازم است تا مثل همیشه در کنار نبرد ماده، نبرد معنا را پیش ببریم و فضا را دست بگیریم.
undefinedبه فضل الهی تا پیروزی یک قدم مانده و آن یک قدم با مجاهدت مجاهدان عرصه ماده و معنا طی می‌شود‌.
undefined فصلنامه هفده دی|جستار مجازی
@mag_17dey

۱۵:۴۴

بازارسال شده از تا کوچ
thumbnail
این سه تا قاب را نگاه کنید که بیچاره‌ام کرده.این‌ها محتویات کیف دختربچه‌های دبستان شجرهٔ طیبهٔ میناب است.چقدر اسم این دبستان به این نورچشمی‌ها می‌آید، به دختران پرپرشده‌‌مان...

در کوله‌پشتی‌های گل‌گلی‌شان، مهر نماز بوده که زیر موج انفجار شکسته.قرآن صورتی بوده، از همان‌ها که دختربچه‌ها دوست دارند و می‌پسندند.ساک سجاده و چادرنماز سفید با حاشیهٔ گل‌گلی بوده، از همان‌ها که در جشن تکلیف برای دخترهامان می‌خریم و هی سر می‌کنند قنوت می‌گیرند زیرچشمی نگاهِ قدوبالایشان می‌کنیم دلمان غنج می‌رود که دخترمان خانم شده، مکلف شده، پشت سر پدرش سجاده پهن می‌کند، با قرآن صورتی‌اش سورهٔ تعقیبات بعد نماز می‌خواند...
آخ که جگرم سوخت. آخ که دلم الو گرفت مادر...
مردمم، تاج سرم، ببینید، این نبرد حق و باطل است به قرآن. این نبرد رمضان و اپستین است.
کسی که به دختربچه‌ها دست‌درازی می‌کرد، چادرنماز دختران ما را به خاک و خون کشید و مهر نمازشان را شکست...
به خدا که شجرهٔ طیبه بودند و هستند. خواهیم دید خون پاک این طفل معصوم‌ها چطور عین سیلاب، این حرامی‌ها را در هم خواهد شکست...
http://ble.ir/parastooasgarnejad

۲۲:۵۸

بازارسال شده از تا کوچ
thumbnail

۲۲:۵۸

بازارسال شده از تا کوچ
thumbnail

۲۲:۵۸

بازارسال شده از نوسان
thumbnail
منزل رهبر مسلمین جهان، رهبر شهید که از زمان ریاست جمهوری در اون ساکن بودند
@hariradeli

۱۲:۴۶

بازارسال شده از شنیدیش
thumbnail
او هیچ وقت اهل تجمل نبودundefined
#میراث_سیدعلی

۱۲:۱۱

thumbnail
شاید خیلی ها از اونایی که اولین بار روسری شون رو با چهارشنبه ها و آزادی های یواشکی مصی کنار گذاشتن، خیلی هایی که بعداً در نوجوونی تحت تأثیر اون بودن، حتی اونایی که یواش یواش از هرحجابی که داشتن یک پله تحت این القایات پایین تر اومدن،
باید باید این دیالوگ های معصومه علی‌نژاد رو بشنون. بشنون که با ریسمان پوسیده کجا به کجا رفتن .
و بعد با اراده هر تصمیمی که خواستن بگیرن‌
مصاحبه مصی علی نژاد همین روزهایی که ما زیر بمبارانیم

۱۱:۱۹

بازارسال شده از 🔹وَهَبْ
thumbnail
undefinedundefined فضائلی: وقتی خانوادهٔ رهبر شهید از میوه‌های درختان محل سکونت ایشان استفاده می‌کردند، ایشان قیمت آن را محاسبه و چند برابر آن را به بیت‌المال پرداخت می‌کردندundefined @vahab313

۷:۱۴

بازارسال شده از ادراکات | فاطمه رایگانی
نامهٔ نوه دکتر حداد عادل به عمه شهیدش (عروس شهید رهبر شهید):
بسم‌الله برای «عمه جانم، عمه زهرا»
امروز داغ تو روی قلبم سنگینی می کند و بغض راه گلویم را بسته است. حس می‌کنم برای ادای دین باید از یاد تو بگویم و بنویسم. از درس هایت، از سبک زندگیت؛ می‌دانم قطره ای از رودی است که چند روزی می‌شود به اقیانوس پیوسته. اما به مدد صاحب این روزها٬ امام حسن مجتبی برایت می‌نویسم.مرور سبک زندگی پربرکتت الگوی ماست؛ من باور دارم که هر معلمی که به شهادت می‌رسد٬ مصداق گندمی است که از بر خاک افتادنش کشتزاری می روید و چون آیه آخر سوره فتح گیاهی خواهد شد که جوانه های کوچکی از کنارش می روید و کم‌کم آن جوانه ها تبدیل به ساقه هایی ستبر و قوی می شوند.
شخصیتت ابعاد مختلفی داشت‌. هم معلم و معاونی بودی که مدرسه بر محورت می‌چرخید، هم همسر و مادری که بیتی را پاسداری می کرد تا سرباز امام‌زمان تربیت کند.
می‌گفتی حفظ برکت در یک خانه آداب‌دانی و حرمت نگهداشتن دارد؛ یادم هست یک بار برادرم خواست با پا گوشه سفره را مرتب کند که با مهربانی همیشگی ات یادآوری کردی که سفره حرمت دارد و باید آدابش را رعایت کرد.
درباره اسراف خیلی حساس بودی. نان سنگک می خریدی و غذاهای نانی زیادی درست می‌کردی اما اگر کمی نان ها خشک یا بیات می‌شد زود غذایی مثل کلجوش درست می کردی تا استفاده شود؛ اگر باز هم خرده نانی می‌ماند آرد می‌کردی تا برای سوخاری از آن استفاده کنی.
سفارش می کردی وقتی می‌روم خرید کیلویی میوه نخرم. همه چیز را دانه‌ای و به تعداد نیاز بخرم تا اسراف نشود.
هنرمند بودی و خیاطی می کردی. روز عروسیم یادت هست؟ خودت رفتی گل خریدی و با دستان هنرمندت سفره و پرده عقدم را آماده کردی. هر نوزادی که در فامیل به دنیا می‌آمد برایش یک ساک کودک، بالشت یا چیز دیگری می‌دوختی و با اضافه پارچه‌ها هم یک پتو چهل‌تکه درست می‌کردی.دلم می‌خواهد روی بالشتی که برای پسرم ابوالفضل دوختی سر بگذارم و گریه کنم تا شاید آتش قلبم آرام بگیرد.
می‌دانم که تو حالا در کنار بانوی الگو و هم نامت،حضرت زهرا هستی اما قلبم می سوزد از دروغ هایی که راحت به زبان‌ها می‌آمد و می‌رفت اما داغی ابدی به دل تو و عزیزانت شد.
تو که حتی در وضعیت استراحت مطلق بارداری عروسک های سیسمونی فرزندت را خودت می‌دوختی اما می‌گفتند در انگلیس محمدباقرت را به دنیا آوردی و سیسمونیش را آنجا خریدی. تو با این حد از هنر و خلاقیت و ظرافت که هم‌نشین ایمان شده بود را چه نیازی به این داستان ها؟ شمایی که همیشه مدافع تولیدکننده ایرانی بودی؟انگار همین دیروز بود که باهم به بازار رفتیم تا برای مدرسه خرید کنیم و بهانه و فرصتی باشد برای این که با شما درددل کنم. مرا بردی به مغازه‌ای و گفتی اگر جوراب خواستی اینجا جوراب‌های ایرانی خوبی دارد. مغازه دیگری برای شلوار ایرانی معرفی کردی و همین طور که داشتیم خرید می کردیم چشمم روی روسری‌ای مکث کرد و یک ماه بعد وقتی آن را به عنوان عیدی به من دادی فهمیدم چقدر به جزییات دقت میکنی و از چشمانم خوانده بودی که از آن خوشم آمده است.
یادم نمی‌رود آن روز که باهم به راهپیمایی روز قدس رفته بودیم و هنگام برگشت جلوی میوه‌فروشی مکثی کردی. شب که شد دیدم بچه‌هایت کلی ذوق کرده‌اند؛ چون با وجود این که اواخر بهار بود گفتند ما میوه های نوبرانه نمی‌خریم اما حالا که تو مهمان ما هستی ، مامان برای بعد از افطار گوجه سبز و توت فرنگی برایت خریده.
چه زیبا هوای همه‌مان را داشتی، چطور باورکنم از آن خانه‌ی ساده که هر وقت چیزی ناراحتمان می کرد به آن پناه می‌بردیم، چیزی نمانده؟
به کودکیم فکر می‌کنم که وقتی چهارشنبه مامان می‌خواست برود دانشگاه من را می‌آورد خانه شما. دلم برای این که با غذا و سس در بشقابم نقاشی بکشی تا غذایم را بخورم تنگ شده. حالا حتی شکلک همیشه خندان داخل بشقاب هم با من گریه می کند.
این امواج دلتنگی مدام من را به ساحل خاطرات خانه نورانی شما می‌آورد. خانه ای که حتی تا همین اخیر مبل هم نداشت و بعد سال‌ها یک مبل راحتی ساده گرفتی تا وقتی مامان جون به خانه شما می‌آیند کمرشان درد نگیرد.کسی میان این همه دروغ باور می‌کند بی آلایشی و سبک زندگی دور از مصرف گرایی شما را؟می‌گفتی نرگس به رفتارهای آدم ها نگاه نکن به این فکر کن چه علت هایی این رفتارها را به وجود آورده و من این روزها مدام از خودم می پرسم کدام علت شما را این طور به حرکت و تکاپو وا می‌داشت؟ چه طور سرچشمه جاذبه الهی شما را به خود جذب می کرد که این گونه در جوش و خروش به سمتش حرکت می کردی؟اگر خدای نکرده والدین یکی از بچه های مدرسه فوت میشد تو خودت را می رساندی، مادری می کردی، می خندادی و به گریه می انداختی تا او در خود فرو نریزد. حال چه کسی به دل های یتیمانت تسلا خواهد داد؟خدا ما را بیامرزد و شهید بمیراند و بتوانیم ادامه دهنده راه شما و رهبر شهیدمان باشیم.

۱۴:۱۶

بازارسال شده از خبرگزاری فارس
thumbnail
undefined خاطراتی از اتاق ساده‌ای که همهٔ فامیل جمع می‌شدند
undefinedروایت دکتر خجسته از تصویر خانهٔ سادهٔ رهبر شهید انقلاب: این اتاق محل نشیمن خانوادگی است. این‌قدر ساده است که باورپذیر نیست که این خانهٔ رهبری است.
undefinedآن صندلی‌ای که در گوشهٔ اتاق است، برای همشیرهٔ بنده بود که دیگر چون مشکل داشت و نمی‌توانست روی زمین بنشیند، همانجا می‌نشست و نماز میخواند.
undefinedاینجا غالباً نماز جماعت خانوادگی خوانده می‌شد، سفره می‌انداختند، شام و ناهار و صبحانه دور هم جمع می‌شدند.
undefinedاینجا از جاهایی بود که هیچ‌وقت بحث سیاسی نمی‌شد. یعنی متعلق به حلقهٔ خانواده بود و اگر حرف سیاسی‌ای وجود داشت، طبقه‌ی بالا در اتاق کار بیان می‌شد و اینجا متعلق به بحث‌ها و گفت‌وگوهای خانوادگی بود. یعنی همان نکته‌ای که گفتم بین زندگی سیاسی-اجتماعی از زندگی خانوادگی، تفکیک‌هایی وجود داشت و هر کدام در جای خودش بود.
undefinedحالا نه اینکه اصلاً صحبت نشود؛ به‌ندرت در جمع خانوادگی، بحث‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی که غالباً ممکن است در خانه‌ٔ ماها باشد مطرح می‌شد. بحث‌های دیگر همیشه بود؛ اما غالباً در این محل نبود. بنابراین در اینجا آن ارتباطات خانوادگی خیلی پرقوت بود.@Farsna

۱۹:۰۹

thumbnail
چای می‌نوشم که با غفلت فراموشت کنمچای می‌نوشم ولی از اشک،فنجان پُر شده‌ست...#رهبر_شهید#فاضل_نظری#افطار

۱۸:۱۵

thumbnail
چای می‌نوشم که با غفلت فراموشت کنمچای می‌نوشم ولی از اشک،فنجان پُر شده‌ست...

دست آقا هنوز زخمی نشده بودundefined#رهبر_شهید#فاضل_نظری#افطار

۱۸:۱۶

بازارسال شده از اصرار
thumbnail
این مثلا کشور و ملت قلابی که به اتکای پناهگاه و اتاق فرار سرهم شده، رفتارهای خاص خودش را هم مثل یک فرهنگ مختص خودش دارد. خبرنگارهای صهیونیست می‌گویند که برخی افراد در مراکز خرید و رستوران‌ها عمداً تا لحظه به صدا درآمدن آژیرها و تعطیل شدن مغازه‌ها صبر می‌کنند تا از هرج و مرج سوءاستفاده کرده و بلافاصله بدون پرداخت صورتحساب‌شان فرار کنند.
@ESRAR3

۱۴:۲۴

undefined امام جعفر صادق علیه السلام:بَادِرُوا أَحْدَاثَكُمْ بِالْحَدِيثِ قَبْلَ أَنْ تَسْبِقَكُمْ إِلَيْهِمُ الْمُرْجِئَةُ.
undefined در آموزش حدیث به نوجوانان خود شتاب کنید، پیش از آنکه صاحبان عقاید باطل در جذب آنان بر شما پیشی بگیرند.
undefined اصول کافی، ج ۶، ص ۴۷

۱۹:۱۳

بازارسال شده از آقای شهید ☫
thumbnail
روایت شماره ۱۰: وصله‌هایی بر آرزو undefined
زمستانِ مشهد شوخی نداشت؛ سرما از روی پوست رد می‌شد و تا مغز استخوان نفوذ می‌کرد undefined. در آن روزهای سرد، تمامِ ذوق و اشتیاقِ «سید علیِ» کوچک، در پاپوشی خلاصه شده بود که قرار بود گرمابخشِ قدم‌هایش باشد undefined. او مثل خیلی از بچه‌های محله، یک کنجکاویِ کودکانه در دل داشت: تجربه‌ی پوشیدنِ یک جفت «کفش بنددار». برای او، آن بندهای نازک که روی کفش گره می‌خوردند، شکوهِ خاصی داشتند که با گیوه‌های تابستانی و کفش‌های ساده‌ی «میرزایی» فرق می‌کرد undefined.
اما در خانه‌ی آقا سید جواد، همه‌چیز با ترازوی «قناعت» اندازه می‌شد undefined. پدر، عالمی زاهد و باوقار بود که زندگی‌اش در نهایتِ سادگی می‌گذشت و پولی برای تشریفاتِ غیرضروری نداشت undefined. سهم بچه‌ها از زمستان، همان کفش‌های میرزاییِ مقاوم و بی‌بند بود. بالاخره روزی که سید علی منتظرش بود رسید و یک جفت کفش نو برایش تهیه شد. اما وقتی پایش را داخل چرمِ سفتِ کفش کرد، متوجه شد که کفش‌ها به شدت تنگ هستند undefined.
در آن لحظه، سید علی با خودش فکر کرد: «لابد این‌ها را پس می‌دهند و چون دیگر از این مدلِ ساده در مغازه نیست، شاید یک مدلِ دیگر برایم بخرند!» او در خیالش، خودش را با کفش‌های جدیدی تصور می‌کرد که به راحتی در آن‌ها قدم می‌زند undefined.
جیبِ خالی اما دلِ پُرِ پدر، راهِ دیگری پیدا کرد. آقا سید جواد که نمی‌خواست بگذارد کفشِ نو بلااستفاده بماند و بضاعتِ تعویض هم نبود، راهِ حلی پیدا کرد که نشان‌دهنده‌ی تلاشِ صمیمانه‌ی او برای حلِ مشکل با کمترین هزینه بود. او کفش‌ها را پیش پینه‌دوز محله برد و گفت: «لبه‌های این کفش را بشکاف و سوراخ کن تا بند از آن رد شود؛ این‌طوری گشاد می‌شود و به پای بچه می‌رود undefined
وقتی سید علی شنید که قرار است کفش‌هایش «بنددار» شوند، از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجید undefined. او تمامِ آن روز را با تصورِ کفش‌های محبوبش سپری کرد. اما وقتی کفش‌ها از مغازه‌ی پینه‌دوزی برگشتند، منظره‌ای متفاوت پیش رویش بود. پینه‌دوز برای باز کردنِ فضا، لبه‌های چرم را شکافته و بندهایی زمخت و ناهماهنگ از میان آن‌ها رد کرده بود؛ ترکیبی که با کفش‌های بندیِ بازاری خیلی فرق داشت undefined.
بغضِ کوتاهی راه گلوی سید علی را بست undefined. این آن تصویری نبود که در ذهن ساخته بود. اما وقتی به چهره‌ی مصمم و زحمت‌کشِ پدر نگاه کرد که چطور سعی کرده بود با همان داشته‌های اندک، نیازی از فرزندش را برطرف کند، سکوت کرد undefined. او در آن لحظه، درسِ بزرگی از واقعیت‌های زندگی آموخت. سعیِ پدر برای آنکه با همان بضاعتِ کم، آرزوی فرزندش را بی‌پاسخ نگذارد، در لابلای همان دوخت‌ودوزهای ساده پنهان بود undefined.
سید علی یاد گرفت که قناعت ، یعنی قدردانی از تلاشی که پشتِ یک هدیه‌ی ساده نهفته است. او با همان کفش‌ها در کوچه‌های خاکی دوید و بزرگ شد، اما یادش ماند که گاهی برکت، نه در زیباییِ ظاهر، که در صداقت و محبتی است که میان اعضای یک خانواده‌ی صمیمی جریان دارد undefined.
#آقا_سید_جواد_خامنه_ای #خاطرات_کودکی
undefined روایت قبل: روایت شماره ۹: مأموریتِ شبانه برای دیپلم undefined
@aghayeshahid

۱:۵۱