وبینار سفر به اعماق کتابخانه؛ گفتگو درباره کتابها
دهمین نشست: دوشنبه 20بهمن ماه ساعت 13
بخش اول (سوال و مشاوره):یک نوجوان از شما منابعی درباره انقلاب 57 میخواهد. شما چه پیشنهادی میدهید؟
بخش دوم (پرونده موضوعی):از خارجیها چه کسانی درباره انقلاب ما کتاب نوشته اند؟
بخش سوم (معرفی نشریه):فصلنامه ترجمان علوم انسانی
علاقه مندان می توانند از طریق پیوند زیر در این نشست ها شرکت کنند.
skyroom.online/ch/researchpl/fars
@Farspl
با ما همراه باشید:ایتا | سروش | آپارات
بخش اول (سوال و مشاوره):یک نوجوان از شما منابعی درباره انقلاب 57 میخواهد. شما چه پیشنهادی میدهید؟
بخش دوم (پرونده موضوعی):از خارجیها چه کسانی درباره انقلاب ما کتاب نوشته اند؟
بخش سوم (معرفی نشریه):فصلنامه ترجمان علوم انسانی
۱۱:۱۹
بازارسال شده از اداره کتابخانههای عمومی شیراز
همکاران محترم و اعضای عزیز کتابخانه های عمومی شیراز
همقدم با ملت در راهپیمایی یومالله ۲۲ بهمن، با آغوش باز در غرفهٔ اداره کل کتابخانههای عمومی استان فارس منتظر حضور پرانرژی و متحد شما هستیم.
بیایید با هم حماسهی انقلاب را زنده کنیم.
مکان غرفه: ابتدای بلوار ارم
مسیر و زمان راهپیمایی: از ساعت ۹ صبح،از چهارراه ۱۵ خرداد (پارامونت) تا میدان آزادی (فلکه گاز)
اداره کتابخانه های عمومی شیرازhttps://ble.ir/shirazpl
همقدم با ملت در راهپیمایی یومالله ۲۲ بهمن، با آغوش باز در غرفهٔ اداره کل کتابخانههای عمومی استان فارس منتظر حضور پرانرژی و متحد شما هستیم.
بیایید با هم حماسهی انقلاب را زنده کنیم.
۲:۲۱
بازارسال شده از اداره کتابخانههای عمومی شیراز
در این ارزیابی، علاوه بر وضعیت فیزیکی و منابع کتابخانهای، زیرساختهای سختافزاری از جمله سیستمهای رایانهای، شبکه اینترنتی و تجهیزات اداری مورد بررسی قرار گرفت. صفریراد در این بازدید دستور بررسی و ارائه راهکارهای لازم برای رفع موانع موجود را صادر کرد.
وی در بخش دیگری از این بازدید، با تقدیر از زحمات کتابداران، آنها را ضامن اصلی پویایی کتابخانهها خواند و گفت:«کتابداران، ستونهای اصلی و نیروی پیشبرنده کتابخانههای عمومی هستند. تعهد، خلاقیت و تلاش مستمر این عزیزان در شرایط کمبود منابع، ضامن بقا و پویایی این مراکز فرهنگی است. ما موظفیم زیرساختهای لازم را برای ایفای مؤثرتر نقش آنان فراهم آوریم.»
رئیس اداره کتابخانههای عمومی شهرستان شیراز در ادامه، بر ضرورت توسعه خدمات فرهنگی متناسب با نیاز جامعه محلی تأکید کرد و همکاریهای بینکتابخانهای را راهکاری مؤثر برای غنیسازی این خدمات دانست.
وی افزود: «ایجاد همافزایی و تبادل منابع و تجربیات میان کتابخانههای شهرستان، از جمله اجرای برنامههای مشترک، میتواند به غنیسازی خدمات فرهنگی و دسترسی بهتر شهروندان به منابع یاری رساند. ما برای تسهیل این تعاملات، آمادگی کامل داریم.»
به گفته صفریراد، توسعه این تعاملات، نقش بسزایی در ارتقاء دانش عمومی و ترویج فرهنگ کتابخوانی در سطح شهرستان ایفا خواهد کرد.
۶:۳۵
بازارسال شده از اداره کتابخانههای عمومی شیراز
۶:۳۵
بازارسال شده از اداره کتابخانههای عمومی شیراز
۶:۳۵
بازارسال شده از اداره کتابخانههای عمومی شیراز
جلسه شورای اداری کتابخانههای عمومی شهرستان شیراز با حضور مسئولان و کتابداران شهرستان برگزار شد. در این نشست، رویکرد جدید نهاد کتابخانههای عمومی کشور برای استفاده از ظرفیتهای نوین و جلب مشارکت حد حداکثری مردم، محور اصلی بحثها بود.
فاطمه صفریراد، رئیس اداره کتابخانههای عمومی شهرستان شیراز، در ابتدای سخنان خود، هدف اصلی از برگزاری این جلسات را تشریح کرد: «در این جلسات سعی ما بر این است تا درباره راههای تقویت کتابخانهها، بهبود خدمات، جلب مشارکت مردم، استفاده از ظرفیتهای جدید برای جذب مخاطب و همافزایی گفتوگو کنیم تا با همفکری، تجربههای ارزشمند کتابداران و نگاه آیندهنگر سازمان بتوانیم گامهای مؤثری برای پویایی بیشتر کتابخانهها برداریم.»
یکی از مهمترین بخشهای این جلسه، به معرفی و تبیین ظرفیتهای سامانه «اهدانش» اختصاص یافت. صفریراد با تأکید بر اهمیت این بستر نوین، اعلام کرد که این سامانه به عنوان یک پلتفرم شفاف، امکان اهدای هدفمند کتاب و تجهیزات مورد نیاز کتابخانهها را توسط خیرین و شهروندان فراهم میآورد. وی با اشاره به نقش کلیدی خیرین، خواستار بسیج همگانی برای استفاده از این ظرفیت شد تا کمبود منابع و تجهیزات مرتفع گردد.
رئیس اداره کتابخانههای عمومی شهرستان شیراز در ادامه، بر ضرورت تحول درونی سازمان تأکید کرد و گفت: «باید تلاش کنیم نگاه تازهتری به نقش خود در محیط کار داشته باشیم. با ابزارهای جدید و شیوههای نوین، نقطه شروع تغییرات مؤثری در سیستم کاری باشیم. ضروری است که خدمات کتابخانهها را با نیاز مخاطبان پیش ببریم و بستههای خدماتی جدیدی ارائه دهیم که در جای دیگری یافت نمیشود.»
علاوه بر مباحث مربوط به خدمات و جذب مخاطب، در این جلسه نکاتی پیرامون امور اداری، مالی و فنی کتابخانهها نیز مطرح شد.
۷:۱۵
بازارسال شده از اداره کتابخانههای عمومی شیراز
۷:۱۵
بازارسال شده از اداره کتابخانههای عمومی شیراز
۷:۱۵
بازارسال شده از اداره کتابخانههای عمومی شیراز
۷:۱۵
بازارسال شده از 639397
خواجه نصیرالدین طوسی (۵۹۷–۶۷۲ هـ.ق) از برجستهترین اندیشمندان تاریخ ایران و جهان اسلام بود که در حوزههای ریاضیات، نجوم، فلسفه، منطق و اخلاق آثار ارزشمندی از خود به یادگار گذاشت. او را از پایهگذاران علم مثلثات بهعنوان دانشی مستقل میدانند و تألیفاتش در هندسه و ریاضیات، از جمله «تحریر اقلیدس»، نقش مهمی در گسترش دانش ریاضی داشت.
از مهمترین اقدامات علمی او، تأسیس رصدخانه مراغه در شهر مراغه بود؛ مرکزی علمی که در قرن هفتم هجری به یکی از پیشرفتهترین مراکز پژوهشی زمان خود تبدیل شد و دانشمندان بسیاری در آن به تحقیق و تألیف پرداختند. حاصل این فعالیتها، تدوین «زیج ایلخانی» و پیشرفت چشمگیر مطالعات نجومی بود.
در حوزه فلسفه نیز خواجه نصیر نقش مهمی در گسترش و بازسازی اندیشه فلسفی اسلامی ایفا کرد. او با نگارش آثاری همچون «اخلاق ناصری»، پیوندی عمیق میان فلسفه، اخلاق و زندگی اجتماعی برقرار ساخت و سهمی ماندگار در تداوم سنت فلسفی در ایران داشت.
۵ اسفند فرصتی است برای پاسداشت اندیشه، خلاقیت و تلاش علمی؛روز بزرگداشت ذهنهایی که با دانش، آینده را میسازند.
روز مهندس گرامی باد.با ما همراه باشید:
۵:۲۷
بازارسال شده از کتابخانه عمومی فرصت شیرازی
14041210 شهادت آقا(1).mp3
۰۶:۵۹-۲.۸۱ مگابایت
حسبنا الله و نعم الوکیل
صحبتهای کوتاه و مهم حاج آقا #محسن_عباسی_ولدی در پی شهادت #امام_امت
همهمون در شرایط حساس کنونی، شدیدا به شنیدن این صوت نیاز داریم.
#خدا_هست#انتشارحداکثریباشما
eitaa.com/emame_zaman
صحبتهای کوتاه و مهم حاج آقا #محسن_عباسی_ولدی در پی شهادت #امام_امت
همهمون در شرایط حساس کنونی، شدیدا به شنیدن این صوت نیاز داریم.
#خدا_هست#انتشارحداکثریباشما
۴:۵۰
#اطلاعیه شماره ۸
پیرو خبر عظیم شهادت رهبر معظم انقلاب، حضرت امام خامنه ای (قدس سره) و ضمن عرض تسلیت به همه همکاران گرامی و اعلام ۴۰ روز عزای عمومی و ۷ روز تعطیلی، به اطلاع می رساند همه کتابخانه های عمومی استان و ادارات شهرستان تا پایان هفته تعطیل هستند.
️اطلاع رسانی لازم در خصوص تعطیلی ها انجام گیرد.
۴:۵۲
بازارسال شده از روایتنامه| محمدحسین عظیمی
ما توی کاروان خودرویی موکب کافه شهدا هستیمسیدغفار بیست دقیقه پیش نوشته ما سر فرهنگشهریمحالا ما کجاییم؟!چهارراه ملاصدراتمام خیابان هم ماشینهای چشمکزن با پرچم ایراننتعداد زیادی ماشین هم پشت سر ما هستیعنی بیش از ده کیلومتر
۱۰:۰۰
۱۶:۰۴
۱۶:۰۷
۱۲:۰۲
بازارسال شده از اداره کتابخانههای عمومی شیراز
با هدف دسترسی سریع و آسان اعضای محترم به آخرین اخبار و اطلاعیهها*، لیست درگاههای ارتباطی کتابخانههای عمومی شیراز در پیامرسان بله به شرح زیر اعلام میگردد.
۹:۱۷
بازارسال شده از روایتنامه| محمدحسین عظیمی
تا سر خیابان
با احتساب ماهها میشود حدود پنج سال.پنج سالی که مولکولهای سدر و کافور پیام بوی تندشان را برای سیستم عصبی مغزم نفرستاده بودند.از روزهایی که سراغ تیم تغسیل اموات کرونایی میرفتم، همینقدر سال گذشته و این بو برایم تازگی پیدا کرده و دل و رودهام را به هم میپیچید.فضای سرد غسالخانه هم. تا وارد میشوم نوک انگشتها و بینیام یخ میکند.سه نفر را روی سنگ غسالخانه خوابانده بودند و توی دو سطل پلاستیکی کنارشان آب سدر و کافور را پر کرده بودند. صدرا نجابت بود و حمید ذکری و یک نفر عابری که حین انفجار موشک از خیابان رد میشد.بدنشان نسبتا سالم مانده بود. جز جای چند بخیه بزرگ که روی بازو و ساق پا و کنار قلبشان مانده بود، صورت سالمی داشتند و خون جاری خاصی دورشان نبود.دوری توی محوطه میزنم که کفن حاج حمید تمام میشود. روی زخمها سدر ریختهاند تا جلوی خونریزی را بگیرند.کفن چند تکه است؟ سه تا. هر سه را که میبندند، رویش اسم مینویسند. شیخ عبدالحمید میپرسد: "کنار اسم چی بنویسم؟" و دیگری انگار سوال نامربوطی پرسیده باشد، جواب میدهد: "خب معلومه، روز شهادت امیرالمومنینه. بنویس یا علی."شیخ ماژیک قرمز را کنار میگذارد و با ماژیک آبی، با خط نسخ یا علی مددی را کنار یا فاطمه الزهرا ادرکنی چاپ شده روی کفن مینویسد.پلاستیک دور کفن را که میپیچند. تابوت چوبی گوشه غسالخانه را برمیداریم و با "یاحسین(ع)" پیکر شهید را تویش میگذاریم و راهی سالن وداعش میکنیم.سالن وداع، فضای سادهای دارد. دیوارهای سرامیکی کرمی و مشکی که وسطش یک کمربند آبی با طرحهای اسلیمی گل و بلبلی آمده. به دیوارها چند ردیف سیم وصل کردهاند و سه تا در میان ازش پلاک و سربند سرخ یاحسین(ع) و قرمز یا ابالفضل(ع) آویزان است.تا صدای شیون زنها را میشنوم میفهمم تابوت به سالن وداع رسیده و گره کفن را باز کردهاند تا خانواده با پیکرش خداحافظی کنند. فاصله قدمهایم را بیشتر میکنم تا خودم را زودتر به سالن برسانم. پشت سر هر خانم دور تابوت یک نفر از محارم ایستاده تا اگر بیحال شدند، روی زمین بنشانندشان. بطری آبمعدنی هم دستشان هست و دائم افشانه گلاب فضا را معطر میکند.صدای گریهها زیاد است ولی نه آنقدری که انتظار داشتم. احساسم چیزی بین سوگ و بُهت و استقامت را تشخیص میدهد. خانم حاج حمید ولی چیزی میگوید که به صحنه درام خاصی میبخشد. با صدایی که دیگر جوهرهای ندارد، به خانمی که کنار دستش نشسته و سرش روی شانهاش افتاده میگوید: "ما تا سر کوچه هم بدون هم نمیرفتیم، حالا هم نباید تنهام بذاره. باید با هم بریم."میخواهم کنارش بایستم و بقیه واگویههایش را ثبت کنم ولی رویش را ندارم. مداحی "رفیق نیمهراه من" سیدرضا نریمانی پخش میشود و دیگر صدایی نمیشنوم. انگار شان نزول این مداحی برای چنین صحنهای بوده.بعد از خانمها نوبت آقایان میشود که وداع کنند. بعدش ولی صحنه باشکوه میشود.روزهایی که برای نوشتن روایت تغسیل اموات کرونایی میرفتم، همینجا نقطه پایانش را میزدند. تابوت را میگذاشتند پشت ماشین حمل پیکر و تمام.اینجا ولی مرحله دیگری اضافه شده بود. تخته نئوپان را که روی تابوت گذاشتند و تِتِق دستگاه منگنهزن فعال شد، پرچم ایران را آوردند و بهقدر تابوت با قیچی بریدند و چهار وجه کنار و وجه روییاش را پرچمپیچ کردند.
یکباره تابوت نخودیرنگ بیروح، جان پیدا کرد. انگار لباسی که دورش پیچیدهاند، زندهاش کرده باشد. شکوهش داده باشد. عزیز شده باشد.دور پرچم را دوباره با مشما پوشاندند و عکس شهید را رویش زدند.چند نفر رفتند کمک مسئول سالن وداع تا تابوت را پشت ماشین حمل پیکر بگذارد. تابوت را هُل دادند ته ماشین. "برو خدا به همراهت" این را مسئول سالن وداع گفت و در مشکی ماشین را بست. ماشین بهسمت سردخانه حرکت کرد. باید منتظر میایستادم تا تابوت صدرا را برای وداع بیاورند.
(ادامه دارد)
@ravayat_nameh
با احتساب ماهها میشود حدود پنج سال.پنج سالی که مولکولهای سدر و کافور پیام بوی تندشان را برای سیستم عصبی مغزم نفرستاده بودند.از روزهایی که سراغ تیم تغسیل اموات کرونایی میرفتم، همینقدر سال گذشته و این بو برایم تازگی پیدا کرده و دل و رودهام را به هم میپیچید.فضای سرد غسالخانه هم. تا وارد میشوم نوک انگشتها و بینیام یخ میکند.سه نفر را روی سنگ غسالخانه خوابانده بودند و توی دو سطل پلاستیکی کنارشان آب سدر و کافور را پر کرده بودند. صدرا نجابت بود و حمید ذکری و یک نفر عابری که حین انفجار موشک از خیابان رد میشد.بدنشان نسبتا سالم مانده بود. جز جای چند بخیه بزرگ که روی بازو و ساق پا و کنار قلبشان مانده بود، صورت سالمی داشتند و خون جاری خاصی دورشان نبود.دوری توی محوطه میزنم که کفن حاج حمید تمام میشود. روی زخمها سدر ریختهاند تا جلوی خونریزی را بگیرند.کفن چند تکه است؟ سه تا. هر سه را که میبندند، رویش اسم مینویسند. شیخ عبدالحمید میپرسد: "کنار اسم چی بنویسم؟" و دیگری انگار سوال نامربوطی پرسیده باشد، جواب میدهد: "خب معلومه، روز شهادت امیرالمومنینه. بنویس یا علی."شیخ ماژیک قرمز را کنار میگذارد و با ماژیک آبی، با خط نسخ یا علی مددی را کنار یا فاطمه الزهرا ادرکنی چاپ شده روی کفن مینویسد.پلاستیک دور کفن را که میپیچند. تابوت چوبی گوشه غسالخانه را برمیداریم و با "یاحسین(ع)" پیکر شهید را تویش میگذاریم و راهی سالن وداعش میکنیم.سالن وداع، فضای سادهای دارد. دیوارهای سرامیکی کرمی و مشکی که وسطش یک کمربند آبی با طرحهای اسلیمی گل و بلبلی آمده. به دیوارها چند ردیف سیم وصل کردهاند و سه تا در میان ازش پلاک و سربند سرخ یاحسین(ع) و قرمز یا ابالفضل(ع) آویزان است.تا صدای شیون زنها را میشنوم میفهمم تابوت به سالن وداع رسیده و گره کفن را باز کردهاند تا خانواده با پیکرش خداحافظی کنند. فاصله قدمهایم را بیشتر میکنم تا خودم را زودتر به سالن برسانم. پشت سر هر خانم دور تابوت یک نفر از محارم ایستاده تا اگر بیحال شدند، روی زمین بنشانندشان. بطری آبمعدنی هم دستشان هست و دائم افشانه گلاب فضا را معطر میکند.صدای گریهها زیاد است ولی نه آنقدری که انتظار داشتم. احساسم چیزی بین سوگ و بُهت و استقامت را تشخیص میدهد. خانم حاج حمید ولی چیزی میگوید که به صحنه درام خاصی میبخشد. با صدایی که دیگر جوهرهای ندارد، به خانمی که کنار دستش نشسته و سرش روی شانهاش افتاده میگوید: "ما تا سر کوچه هم بدون هم نمیرفتیم، حالا هم نباید تنهام بذاره. باید با هم بریم."میخواهم کنارش بایستم و بقیه واگویههایش را ثبت کنم ولی رویش را ندارم. مداحی "رفیق نیمهراه من" سیدرضا نریمانی پخش میشود و دیگر صدایی نمیشنوم. انگار شان نزول این مداحی برای چنین صحنهای بوده.بعد از خانمها نوبت آقایان میشود که وداع کنند. بعدش ولی صحنه باشکوه میشود.روزهایی که برای نوشتن روایت تغسیل اموات کرونایی میرفتم، همینجا نقطه پایانش را میزدند. تابوت را میگذاشتند پشت ماشین حمل پیکر و تمام.اینجا ولی مرحله دیگری اضافه شده بود. تخته نئوپان را که روی تابوت گذاشتند و تِتِق دستگاه منگنهزن فعال شد، پرچم ایران را آوردند و بهقدر تابوت با قیچی بریدند و چهار وجه کنار و وجه روییاش را پرچمپیچ کردند.
یکباره تابوت نخودیرنگ بیروح، جان پیدا کرد. انگار لباسی که دورش پیچیدهاند، زندهاش کرده باشد. شکوهش داده باشد. عزیز شده باشد.دور پرچم را دوباره با مشما پوشاندند و عکس شهید را رویش زدند.چند نفر رفتند کمک مسئول سالن وداع تا تابوت را پشت ماشین حمل پیکر بگذارد. تابوت را هُل دادند ته ماشین. "برو خدا به همراهت" این را مسئول سالن وداع گفت و در مشکی ماشین را بست. ماشین بهسمت سردخانه حرکت کرد. باید منتظر میایستادم تا تابوت صدرا را برای وداع بیاورند.
(ادامه دارد)
@ravayat_nameh
۴:۵۷