بله | کانال مردم‌نگار - محمدحسین قدمی
عکس پروفایل مردم‌نگار - محمدحسین قدمیم

مردم‌نگار - محمدحسین قدمی

۱۵۶ عضو

گردشگری به مثابه‌ی ابزار تولید سرمایه‌ی اجتماعی.pdf

۱.۳۷ مگابایت

🟠 فایل یادداشت سیاستی «گردشگری به مثابه‌ی ابزار تولید سرمایه اجتماعی»
undefinedمنتشر شده در نشریه مسئله‌پژوهی سفر
@mrdmnegar

۷:۲۹

🟠 مانفیست بازسازی خانواده در عصر دیجیتال
undefined چگونه خانواده دوباره مبدل به واحدی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی می‌شود؟
undefined محمدحسین قدمی
undefined بخش اول
undefinedدر سپهر سیاستی و اندیشه‌ای جهان و ایران معاصر صحبت و بحث از خانواده شدت گرفته است. احیاء حانواده، تقویت خانواده، خانواده‌محوری و بازگشت به خانواده به عنوان نوعی چرخش سیاستی، از دال‌های پرتکراری می‌باشند که همواره مطرح می‌شوند. این روندها خود مولود گسترش تاریخی نظام سرمایه‌داری و دخالت روزافزون مکانیسم «بازار» در «زیست‌جهان» هستند. لذا با تسری روابط و مناسبات «کالایی»، «تجاری» و «عقلانی» به زیست‌جهان که محل و خاستگاه «زندگی» است، فرایندهای حیات و زندگی و «کنش ارتباطی» بیش از پیش «از خودبیگانه» می‌شوند و در نتیجه «زیست‌جهان» در مقابل «بازار» به مقاومت دست می‌یازد. به همین دلیل است که «فرهنگ» - به عنوان یکی از ساحت‌های تشکیل‌دهنده‌ی جامعه‌ی مدرن- در مطالعات فرهنگی و پسااستعماری به عنوان پایگاه مقاومت در برابر مکانیسم‌های بازار محسوب می‌شود. بنابراین فرهنگ نه محل و یا ابزار سلطه‌ی ایدئولوژیک و هژمونیک که خود بستری برای مقاومت است.
undefinedبا این وجود ادراک کنونی از مفهوم خانواده ریشه در وضعیت واقعی و شکل رایج خانواده در جهان معاصر دارد: «خانواده تک‌هسته‌ای». این شکل متاخر از خانواده - اگر از روی تسامح بر آن لفظ خانواده را اطلاق کنیم- شکل‌یافته در چند قرن اخیر است. لذا رهزن اصلی برای عدم فهم «خانواده»، شکل و فرم کنونی خانواده‌ در جهان کنونی است. با این وجود، پرسش اساسی اینجاست که خانواده چیست و دقیقاً با چه حد و مرز‌های مفهومی‌ای مشخص می‌شود؟
از خانواده تا «خانواده»: یک واحد سیاسی، اقتصادی و فرهنگیundefinedخانواده ابتدایی‌ترین و نخستین واحد اجتماعی است که بر مبنای «هدایت‌گری» و «تنظیم‌گری» -و نه سرکوب‌گری- غریزه‌ی جنسی که به تعبیر قرآن کریم «میل عظیم» است سامان یافته است. به این معنا: اولاً خانواده بنیاد جامعه است؛ یعنی با تحلیل جامعه و تجزیه‌ی آن به ابتدایی‌ترین عناصر و واقعیات سازنده، می‌توان به خانواده دست یافت. و ثانیاً خانواده با پیوندهای وثیق مبتنی بر غریزه‌ی جنسی تاسیس یافته و لذا بر پایه‌ی عالی‌ترین عاطفه‌ی انسانی شکل گرفته است. پس خانواده بنیاد «زیست‌جهان» است: سپهری مجزا در جامعه‌ی مدرن که فارغ از عقلانیت تکنیکی و حسابگری بازاری-تجاری به حیات ادامه می‌دهد و محل تجمع، تمرکز و بروز «زندگی» است.
undefinedنکته‌ی اساسی در اینجا گستردگی خانواده در دو بعد «کمی» و «کیفی» است. این سلول وثیق و اساسی جامعه به لحاظ «کمی» بسط یافته است. این امر هنگامی آشکار می‌شود که این واژه با بسیاری از مترادفات و واحدهای هم‌ارز خود که امروز با آن فاصله‌ی مفهومی یافته است، مقایسه شود. واحدهای اجتماعی‌ سنتی‌ای همچون قبیله، طایفه و عشیره در واقع همان خانواده می‌باشند. در حالی که فرم کنونی خانواده‌ تک‌هسته‌ای نوعاً متشکل از ۵ نفر می‌باشد، در واقع گستردگی خانواده تا حد رسیدن به ده‌ها عضو ادامه می‌یابد. همچنین خانواده از جهت «کیفی» نیز بسط یافته است. به این معنا که اساساً با کارکردهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خاص خویش در آمیخته است و با آن‌ها معنا می‌یابد.
undefinedخانواده سلول اساسی جامعه است و لذا واحدی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است. این واحد اجتماعی، اساسی‌ترین عامل اثرگذار بر نحوه‌ی توزیع قدرت در حیات اجتماعی است، لذا سیاسی است. برای تقریب به ذهن، می‌توان نقش سیاسی این واحد اجتماعی را در کشورهایی که همچنان خانواده در آن‌ها به عنوان واحدی سنتی ایفای نقش می‌کند -مانند کشورهای عربی- مشاهده کرد. انتخابات اخیر کشور عراق شاهد مثال بارزی بر این ادعاست. همچنین این واحد به لحاظ اقتصادی خودبسنده است و بسیاری از نیازهای معیشتی خود را نه از طریق وابستگی به بازار که با مکانیسم‌های تولیدی درونی خود رفع می‌کند. همچنین این واحد خود حائز نوعی «نهاد آموزش» است و به عنوان ابزاری اساسی برای انتقال فرهنگ در طول زمان و «جامعه‌پذیری» عمل می‌کند.
undefinedبسط‌یافتگی کمی و کیفی خانواده به عنوان واحد اساسی جامعه منجر به درهم‌تنیدگی شدید فرد با این مقوله اجتماعی می‌گردد. بنابراین خانواده یکی از قدرتمند‌ترین امور اجتماعی هویت‌بخش محسوب می‌شود.
@mrdmnegar

۷:۵۵

🟠 مانفیست بازسازی خانواده در عصر دیجیتال
undefined چگونه خانواده دوباره مبدل به واحدی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی می‌شود؟
undefined محمدحسین قدمی
undefined بخش دوم
خانواده و مدرنیته، ثبات و سیالیتundefined در طی فرایندها و تحولات و تطورات کلان تاریخی در جهان معاصر خانواده همواره رو به حضیض و افول نهاده است. بطئی و تدریجی بودن شکل‌گیری و تداوم این واحد اجتماعی از مهم‌ترین دلایل این امر محسوب می‌شود. چه که خانواده از طریق استقرار امر جنسانی در یک مکان (خانه) و با گذشت زمان شکل می‌یابد. پس این واحد اجتماعی مبتنی بر استمرار زمانی و مکانی تاسیس و تداوم می‌یابد. بنابراین این واحد اجتماعی در نظام اجتماعی مبتنی بر مناسبات تولیدی سرمایه‌داری، امری «به‌صرفه» محسوب نمی‌شود. چرا که سرمایه‌داری نظم استقرار یافته بر دهانه‌ی آتشفشان است و «هر آن چه سخت و استوار است را دود می‌کند و به هوا می‌فرستد.» مضافاً، خانواده با بسیاری از ملزومات و اشکال فرعی تمدن جدید نیز سازگار نمی‌باشد.
undefinedبه طور مثال شکل‌گیری دولت‌ملت‌های مدرن ضرورتاً به سرکوب و منکوب‌کردن واحدهای سیاسی-اجتماعی خرد و تفویض کارکردهای آن‌ها به واحدهای وسیع‌تر و بزرگ‌تری همچون دولت و ابزار مشروع اعمال قدرت آن -یعنی پلیس- منجر می‌شود. پس کارکرد سیاسی خانواده به نهادهایی همچون احزاب، کارکرد نظامی آن به ارتش ملی، کارکرد اقتصادی آن به بازار و کارکرد فرهنگی آن به نهاد مدارس انتقال می‌یابد. این فرایند را می‌توان به وضوح در فرایند شکل‌گیری «دولت-ملت ایرانی» در عصر پهلوی اول مشاهده کرد. سیاست‌های مستقیم (سیاسی و نظامی) و غیرمستقیم (اقتصادی و فرهنگی) پهلوی اول در جهت سرکوب قبایل و ایل‌های ایرانی، مقدمه‌ای برای تاسیس دولت‌ملت‌ایرانی در این دوره می‌باشد.
undefinedبنابراین فرایند مدرنیزاسیون اولیه متضمن انهدام و فروپاشی خانواده و سلب و تفویض کارکردهای اساسی سیاسی‌، اقتصادی و فرهنگی آن به سیستم‌های کلان‌ اجتماعی می‌باشد. چنین روندی خود به اقدامات متعددی تجزیه و تقسیم می‌شود. یکی از این اقدامات، فرایند جدایی مکانی خانواده از محل‌کار می‌باشد که در مدرنیته‌ی نخستین به تمایز میان خانه و کارخانه منتج می‌شود. در نتیجه‌ی این موضوع، با سلب روزافزون کارکردهای اساسی خانواده، خانه به محلی برای آسایش چندساعته و موقت برای آمادگی برای حضور در کارخانه تبدیل می‌شود. پس این کارخانه -و نه خانه- است که به واحد اجتماعی اساسی و عامل کلان هویت‌بخش تبدیل می‌گردد. به همین دلیل است که به تعبیری دورکیمی، احیا و طراحی اصناف اقتصادی به عامل وحدت‌بخش جوامع مدرن تبدیل می‌شود.
جامعه‌ی سایبر و «پنجره‌ی فرصت» بازسازی خانوادهundefinedبا شکل‌گیری مدرنیته‌ی متاخر، ظهور جامعه‌ی پسا صنعتی و در نهایت جامعه‌سایبر، این وضعیت منوال متفاوتی را طی می‌کند. اگر مدرنیته‌ی نخستین بر مبنای جدایی مکانی خانه و کارخانه سامان می‌یابد، نقطه‌ی تحولی کلیدی در جامعه‌ی سایبر «تجمع زمانی و مکانی» است. این امر بدین معناست که می‌توان به شکلی هم‌زمان در چند مکان و چند زمان حضور داشت. به طور مثال همچنان که خانه و کارخانه به لحاظ مکانی در مدرنیته‌ی اولیه انقسام بنیادین یافتند و از این طریق کارکرد اقتصادی خانواده از این واحد اجتماعی سلب و به تولید صنعتی-بازاری محول شد، در جامعه‌ی سایبر فرایند یکی شدن مکانی محل کار و خانه آغاز شده است. این تغییر اساسی و کلان در مشاغل موسوم به «فری‌لنسینگ» تبلور و تجلی می‌یابد.
undefinedبه بیانی‌ دقیق‌تر، پدیده‌ی «تجمع زمانی و مکانی» در جامعه‌ی سایبر، «پنجره‌ی فرصتی» برای بازگشت برخی از کارکردهای اساسی خانواده را فراهم می‌آورد. البته تحقق این امر منوط به تنظیم‌گری و سیاست‌ورزی در این‌باره می‌باشد. غفلت از این پنجره‌ی فرصت ایجاد شده در سطح سیاست‌گذاری، به تبدیل کافه‌ها به شرکت‌های تجاری و توسعه‌ی فضاهای کاری اشتراکی منجر شده است. امروزه در سطح وسیعی بسیاری از مشاغل، ساعات کاری خود را در فضاهایی عمومی همچون کافه‌ها می‌گذرانند.
undefinedاین امر در حالی صورت می‌گیرد که اساساً در چهارچوب سیاستگذاری دولت‌ها «احیاء خانواده» مرادف با اموری همچون تسهیل‌گری در فرایند ثبت‌نام و اعطای وام ازدواج و ساخت مساکن دولتی در نظر گرفته شده و تنها به این موارد محدود و بسنده می‌گردد. حال آن که چرخش سیاستی استراتژیک، احیای کارکردهای اساسی خانواده از جمله احیاء کارکرد اقتصادی آن با بهره‌مندی از فرایند «تجمع زمانی و مکانی» در جامعه‌ی سایبر است، که در فوق به آن اشاره شد. بنابراین تنها زمانی می‌توان از احیاء خانواده سخن به میان راند که بازگشت کارکردهای اساسی آن در محوریت قرار می‌گیرد و سایر ابزارهای حمایتی -همانند آن‌چه در فوق اشاره شد- در خدمت این کلان‌سیاست‌ها ایفای نقش می‌کنند.
@mrdmnegar

۸:۰۲

🟠 مانفیست بازسازی خانواده در عصر دیجیتال
undefined چگونه خانواده دوباره مبدل به واحدی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی می‌شود؟
undefined محمدحسین قدمی
undefined بخش سوم
undefinedدر این زمینه توجه به دو اقدام راهبردی ضروری است: ۱- دورکاری به مثابه‌ی ابزار بهره‌وری ۲- معماری خانگی و طراحی «زیست‌کار»
دورکاری به مثابه‌ی ابزار بهره‌وریundefinedسازمان‌های بروکراتیک مدرن که سابقه‌ی تاسیس‌شان به اروپای قرن نوزدهم باز می‌گردد، «نقش‌محور» و «دستورمحور»‌اند . این سازمان‌ها مبتنی بر تقسیم دقیق، رسمی و قانونی‌ نقش‌ها سامان یافته‌اند. همچنین نقش‌ها به شکلی سلسله‌مراتبی و عمودی بر مبنای «دستور» صادر شده از نقش فرادست عمل می‌کنند. چنین فرایندی در عمل به عدم «ماموریت‌محوری» و «هدف‌محوری» و لذا فقدان بهره‌وری کافی در این ساختارها منتج شده است. لذاست که ساختارهای جدیدتری همچون استارتاپ‌ها ظهور یافته‌اند که اساساً ماموریت‌محور و هدف‌محور‌اند.
undefinedاقدام اساسی در این زمینه نه ایجاد تطور و انقلابی دفعی بر ساختارهای موجود حاکمیتی، که اعمال تغییرات جزئی و تدریجی در آن‌ها است. یکی از پیشنهادها در این موضوع، بهره‌گیری از فرصت «دورکاری» به عنوان ابزاری برای افزایش بهره‌وری در سازمان‌هاست. شوربختانه حتی با وجود همه‌گیری ویروس کرونا و مجازی‌شدن و مجازی‌سازی جهانیِ صورت گرفته در اثر آن، حتی تاکنون نیز در ساختار بروکراسی ایرانی، دورکاری به مثابه «تعطیلی با حقوق» در نظر گرفته شده است. حال آن که در جامعه‌ی سایبر با بهره‌گیری از ابزارهای ارتباطی دیجیتال، «دورکاری» می‌تواند به عنوان ابزاری برای تعریف «ماموریت‌محور» فعالیت‌های اداری ایفای نقش کند.
undefinedدر چنین رویکردی، مقصود و هدف به انجام رساندن ماموریت‌ها در ساعات و مکان‌های شناور است و نه حضور «ساعت‌محور» در محل کار بر اساس تقسیم تصلب‌یافته‌ی نقش‌ها و نظارت اداری نه بر ساعات و حدود و ثغور نقش‌های مختلف که بر به نتیجه‌رساندن ماموریت‌ها اعمال می‌گردد.
معماری خانگی و طراحی «زیست کار»undefinedمعماری در واقع هنر طراحی مکان است که به عنوان شرط لازم برای فضا عمل می‌کند. در واقع فضا ترکیبی از ذهنیت و عینیت است که توسط کنشگران اجتماعی ادراک می‌شود. هر فضا به انجام انواع خاصی از فعالیت‌ها کشش و گرایش دارد و محدوده‌ی کنشگری افراد در هر فضا و به نسبت اقتضائات آن محدود می‌شود.
undefinedمسئله‌ی اساسی در این زمینه خلاء وجود فضای کاری در خانه است که نخست به دلیل عدم طراحی مکانی مناسب برای آن به وجود آمده است. بنابراین وظیفه‌ی سیاستگذاری معماری در این زمینه پرداخت به چنین موضوعی و تبدیل خانه به «زیست‌کار» است. در «زیست‌کار» کار به عنوان امری مجزا و منفصل از زندگی متجلی نمی‌شود.
@mrdmnegar

۸:۰۴

ایران پس از دی 1404.pdf

۱۵۰.۶۴ کیلوبایت

🟠 ایرانِ پس از دی ۱۴۰۴: گرفتار در چنبره‌ی «حال‌گرایی»
undefined محمدحسین قدمی
undefinedبا ناتمام‌ماندن پرونده‌ی غائله‌ی اخیر دی‌ماه ۱۴۰۴ و ادامه‌دار شدن پیامدهای آن به انحاء مختلف و قرارگرفتن کشور در وضعیتی مبهم میان جنگ و آشوب، این پرسش خود را جلوه‌گر می‌کند که ایران اکنون در کدام موقعیت قرار دارد و کدام سناریو‌ها و روندها برای آینده‌ی کشور مفروض است؟ پاسخ به چنین پرسشی مستلزم واکاوی و توجه به بحران «حال‌گرایی» است.
undefinedبحران «حال‌گرایی»، وضعیت «حال‌گرا»، و «بی‌آیندگی» از ابرمسائل امروزین جامعه‌ و حکمرانی ایرانی است. این بحران به اشکال گوناگونی در امور و ابعاد مختلف جامعه‌ی ایرانی خود را نشان می‌دهد. در واقع این مسئله، سطوح خرد و کلان، امور کوچک و بزرگ، ابعاد مهم و کم‌اهمیت و لایه‌های پدیدار و پنهانِ جامعه‌ی ایرانی را در بر گرفته است.
@mrdmnegar

۱۷:۳۰

ایران، مذهب، مردم.pdf

۲۰۳.۱۹ کیلوبایت

🟠 ایران، مذهب، مردم: ایده‌ی بازگشت
undefinedخامنه‌ایست‌ها در علوم‌ انسانی چه می‌کنند؟
undefined محمدحسین قدمی
undefinedصحبت از رهبر شهید ایران، نه درباره‌ی شخص او، که درباره‌ی ساختارهای تاریخی است. به این معنا، خامنه‌ای یک «مرد تاریخی» و «کاریزماتیک» است. مرد تاریخی و کاریزماتیک، با حمل تمام نیروهای تاریخ و با به اوج رساندن تاریخ، از آن پیشی می‌گیرد. پس صحبت از او، صحبت از امکان‌های‌ گسست از ساختارهای تاریخی و ایجاد ساختارهای نو و تجدید و تولد تاریخ جدید است. پس این پرسش می‌تواند خود را نمایان کند که خامنه‌ای در ساختار علوم انسانی ایرانی چگونه امتداد می‌یابد؟ و خامنه‌ایست‌ها در علوم انسانی چه می‌کنند؟
undefinedکتابچه‌ی «جریان روشنفکری اسلامی» ماحصل کتابت دو سخنرانی رهبر شهید در یادبود دکتر شریعتی است. او نیز بدل از صحبت از شخص شریعتی، به امکان‌های تاریخی امتداد شریعتی پرداخته است. شریعتی برای خامنه‌ای نقطه‌ی اوج یک جریان تاریخی است: «جریان روشنفکری اسلامی». این جریان که به‌خصوص پس از ۱۳۴۲ در مقابل جریان معیوب روشن‌فکری نخستین در ایران قد علم کرده‌ است، آن‌چه همه خوبان آن دارند را یکجا ندارد! به زعم رهبر شهید، اگر جریان روشن‌فکری معیوب نخستین، ضد ایران، ضد مذهب و ضد مردم بوده است، جریان روشنفکری اسلامی با اقبال به ایران، مذهب و مردم تولد یافته و قد علم کرده است. بنابراین چهار مفهوم و کلیدواژه‌ی «روشن‌فکری»، «ایران»، «مذهب» و «مردم» می‌توانند چگونگی امتداد ساختاری خامنه‌ای در علوم انسانی ایرانی را ترسیم کرده و در مسیر آن چه هماره «علوم انسانی‌اجتماعی بومی» خوانده شده است روزنه‌گشایی کنند..
undefined متن کامل یادداشت در فایل پیوست درج شده است.
@mrdmnegar

۱۴:۵۹

🟠 ایران، مذهب، مردم: ایده‌ی بازگشت
undefined خامنه‌ایست‌ها در علوم‌ انسانی چه می‌کنند؟
undefined محمدحسین قدمی
undefined بخش اول
undefinedصحبت از رهبر شهید ایران، نه درباره‌ی شخص او، که درباره‌ی ساختارهای تاریخی است. به این معنا، خامنه‌ای یک «مرد تاریخی» و «کاریزماتیک» است. مرد تاریخی و کاریزماتیک، با حمل تمام نیروهای تاریخ و با به اوج رساندن تاریخ، از آن پیشی می‌گیرد. پس صحبت از او، صحبت از امکان‌های‌ گسست از ساختارهای تاریخی و ایجاد ساختارهای نو و تجدید و تولد تاریخ جدید است. پس این پرسش می‌تواند خود را نمایان کند که خامنه‌ای در ساختار علوم انسانی ایرانی چگونه امتداد می‌یابد؟ و خامنه‌ایست‌ها در علوم انسانی چه می‌کنند؟
undefined کتابچه‌ی «جریان روشنفکری اسلامی» ماحصل کتابت دو سخنرانی رهبر شهید در یادبود دکتر شریعتی است. او نیز بدل از صحبت از شخص شریعتی، به امکان‌های تاریخی امتداد شریعتی پرداخته است. شریعتی برای خامنه‌ای نقطه‌ی اوج یک جریان تاریخی است: «جریان روشنفکری اسلامی». این جریان که به‌خصوص پس از ۱۳۴۲ در مقابل جریان معیوب روشن‌فکری نخستین در ایران قد علم کرده‌ است، آن‌چه همه خوبان آن دارند را یکجا ندارد! به زعم رهبر شهید، اگر جریان روشن‌فکری معیوب نخستین، ضد ایران، ضد مذهب و ضد مردم بوده است، جریان روشنفکری اسلامی با اقبال به ایران، مذهب و مردم تولد یافته و قد علم کرده است. بنابراین چهار مفهوم و کلیدواژه‌ی «روشن‌فکری»، «ایران»، «مذهب» و «مردم» می‌توانند چگونگی امتداد ساختاری خامنه‌ای در علوم انسانی ایرانی را ترسیم کرده و در مسیر آن چه هماره «علوم انسانی‌اجتماعی بومی» خوانده شده است روزنه‌گشایی کنند.
روشن‌فکریundefinedپردازش به علوم انسانی و اجتماعی از منظر رهبر شهید، ملازم با روشن‌گری و روشن‌فکری است. در واقع پرداخت به این علوم در شکل و نحوی روشن‌فکرانه دنبال می‌شود. می‌توان مقصود از روشنفکری را در اینجا در مقابل نوعی رویکرد دانشی «دیسیپلین‌محور» فهم کرد. این امر مشابه نزاعی است که همواره در طی تاریخ، جریان‌های آکادمی جامعه‌شناسی -به صورت مطلق- و جامعه‌شناسی آمریکایی را -به خصوص- درگیر کرده بوده است. این نزاع بر بر سر این مسئله جریان داشته است که آیا جامعه‌شناسی و پرداخت به جامعه‌شناسی امری شبیه علم‌ورزی دورکیمی، جای‌گزیده در دانشگاه، آکنده از دغدغه‌های روشی، در تقلای به رسمیت‌ شناخته‌شدن دیسیپلینی، منتشر در سالنامه‌های های علمی - مشابه آن چه دورکیم منتشر می‌ساخت- و منحصر در نهاد بسته‌، محصور و مشخصی از دانشمندان آن، با زبان و ادبیات مختص به خود و دور از ادبیات عمومی است و یا نوعی علم‌ورزی مارکسی است؛ در تقلای دیالوگ با عرصه‌ی عمومی، رفت‌وبرگشتی و دیالکتیکی، رتوریکال، انقلابی، گفتمان‌ساز و جا نیافته در دیسیپلین‌های منجمد. چنین نزاع و مسئله‌ای در جامعه‌شناسی آمریکایی نیز در تقابل میان دو اردوگاه پارسونزی-مرتونی و جامعه‌شناسی میلز و بلا تجلی یافته است.
undefinedبه این معنا علم‌ورزی در علوم انسانی و اجتماعی برای رهبر شهید، نوعی رهاورد روشن‌فکرانه است. این امر نه به معنای نحوی از ضدروش‌گرایی سیستماتیک، نهادِعلم‌گریزی، لمپنیسم و ژورنالیسم دانشی، که متوجه به تولد، تکوین و نضج دانش در چرخش و رفت‌و‌برگشتی بی‌پایان در جامعه است. دانش و دانشمند در این معنا در گفتگو و دیالوگ بی‌وقفه و سیال با جامعه صیقل می‌یابند. جامعه می‌پرسد و دانش مفهوم می‌پردازد. مفاهیم به پرسش گذاشته می‌شوند و چرخه‌ی جامعه-دانش ادامه می‌یابد. بدیل و مخالف چنین سبک و سیاقی در پرداخت به علوم انسانی و اجتماعی توسط رهبر شهید با مفهوم «برج‌عاج‌نشینی معرفتی» توصیف شده است؛ نوعی «جامعه‌گریزی» و «جامعه‌پریشی» دانشی که خارج از چرخه‌ی «دانش-جامعه» به حیات خود ادامه می‌دهد.
@mrdmnegar

۸:۴۳

🟠 ایران، مذهب، مردم: ایده‌ی بازگشت
undefined خامنه‌ایست‌ها در علوم‌ انسانی چه می‌کنند؟
undefined محمدحسین قدمی
undefined بخش دوم
ایرانundefinedایران برای رهبر شهید در واقع جغرافیا و تاریخ ایران است. جغرافیا از اساسی‌ترین «واقعیات» حیات انسانی است که جوامع انسانی را در برگرفته است. مقصود از «واقعیت» در اینجا چیزی معادل «fact» است. فکت و واقعیت، هر آن چیزی است که در وهله‌ی نخست، بیرون و خارج از اراده‌ی انسانی نمایان می‌شود. «واقعیت» آن چیزی است که بود و نبودش و چگونگی حیات و سازوکار و فرایند تداومش در وهله‌ی نخست، به دست «ما» و «من» به نظر نمی‌آید. یک واقعیت و فکت، پیش از «ما» و «من» وجود دارد و پس از ما نیز به حیات خود ادامه می‌دهد. علوم به مطالعه‌ی «واقعیات» می‌پردازند. به طور مثال دانش پزشکی، واقعیت فیزیکی و زیستی انسانی را مطالعه می‌کند. تفاوت‌های کالبدی، مزاجی و بدنی «واقعیاتی» هستند که از اراده‌ی ما خارج‌اند. آن‌ها به نحوه‌ی زندگی ما جهت می‌بخشند بی‌‌آن‌که در شکل‌گیریشان نقشی داشته باشیم.
undefinedافزون بر دانش پزشکی که فهم «واقعیات» مورد مطالعه‌ی آن ملموس و روشن است، علوم انسانی و اجتماعی نیز حائز این ویژگی می‌باشند. به طور مثال تلاش اساسی دورکیم – به عنوان بنیاد‌گذار جامعه‌شناسی- متمرکز بر اثبات این مسئله است که امور اجتماعی چیزی از جنس «واقعیت‌»اند. پس جامعه‌شناسی «واقعیت اجتماعی» یا «Social Fact» را مطالعه و بررسی و واکاوی می‌کند. این امر نه به معنای تجسد فیزیکی واقیات زندگی اجتماعی، بلکه به معنای آن است که امور جمعی و جامعوی خارج از اراده‌ی ما بر ما اعمال نیرو و فشار می‌کنند. آن‌ها پیش از ما وجود داشته‌اند و پس از ما نیز به حیات خود ادامه می‌دهند. مثلاً افرادی که در ساختار اجتماعی یک جامعه در یک طبقه‌ی اقتصادی مشخص جای ‌‌می‌گزینند، به‌تدریج ذائقه‌ی زیباشناختی و جهان‌بینی مشخصی پیدا می‌کنند که با دیگر افراد آن طبقه مشترک است. این همان نکته‌ای است که بوردیو تحت عنوان «عادت‌واره» یا «هبیتوس» مطرح کرده است. یعنی افراد یک طبقه‌ی اقتصادی «عادت‌واره‌ی» مشترکی پیدا می‌کنند. حال تعلق به این عادت‌واره، این طرز خاص از زیبایی‌شناسی، این نوع خاص از جهان‌بینی، خارج از اراده‌ی شخصی و منفرد من است. من به محض تولد در آن اجتماع خاص، تعلق به آن طبقه‌ی خاص، این عادت‌واره را کسب کرده‌ام.
undefinedسلسله‌‌ی انواع «واقعیات» را می‌توان به همین ترتیب برشمرد و ادامه داد. مثلاً می‌توان در این‌باره به بحث و بررسی پرداخت که روان‌شناسی و روان‌کاوی چگونه «واقعیت روانی» را مطالعه می‌کنند. یا این که انسان‌شناسی به مطالعه‌ی «واقعیت فرهنگی» می‌پردازد که امری بسیار مشابه، اما مجزا از «واقعیت اجتماعی» است که جامعه‌شناسی به آن می‌پردازد.
undefinedنکته‌ و مسئله‌ی مهم اما این است که حیات انسانی را «واقعیات» در برگرفته‌اند: واقعیت زیستی، روانی، اجتماعی، فرهنگی و.. این واقعیات تا حد زیادی اموری جبری می‌باشند. یعنی خود را بر اراده‌ی ما تحمیل می‌کنند. آن‌ها در وهله‌ی نخست به عنوان چیزی خارج از اراده و خواست شخصی ما تحمیل و پدیدار می‌شوند. با این وجود آن‌ها علاوه بر محدودکردن ما، به ما «امکان عمل و کنش‌ورزی» اعطاء می‌کنند.
undefinedمثلاً غریزه‌ی جنسانی یک نیاز طبیعی است. شیوه‌ی اطفاء و ارضاء این غریزه همچون سایر موجودات به نحوی صرفاً غریزی به نوع انسانی آموخته نشده است. نهاد خانواده به عنوان یک «واقعیت اجتماعی» در ساختار اجتماعی، با به رسمیت‌شناختن این غریزه و هدایت‌گری به محقق شدن آن کمک می‌رساند. هر چند وجود «نهاد خانواده» به اراده‌ی ما وابسته نیست و این شیوه‌ی از ازدواج و تحقق غریزه‌ی جنسی پیش از ما نیز وجود داشته است، این «واقعیت اجتماعی» به عنوان مبنای عملمان به رفع نیازهایمان کمک رسانده است.
undefined از طرفی پدیدارشدن اولیه‌ی «واقعیات» به عنوان اموری جبری به این معنا نیست که نمی‌توان به تغییر آن‌ها پرداخت. واقعیات اجتماعی تغییر می‌کنند، شیوه‌ها و مراسم و مناسک ازدواج تغییر می‌یابند، نحوه‌ی مرسوم تعلیم و تعلم تدریجاً تحول می‌یابد و بسیاری از خصوصیات مزاجی و کالبدی از طریق طراحی و اعمال دارویی عوض می‌شوند. اساساً بحث بر سر این است که این واقعیات با یک خواست ساده‌ی شخصی، مثلاً با تمنایی در ذهن ما، تغییر نمی‌یابند.
@mrdmnegar

۸:۴۷

🟠 ایران، مذهب، مردم: ایده‌ی بازگشت
undefined خامنه‌ایست‌ها در علوم‌ انسانی چه می‌کنند؟
undefined محمدحسین قدمی
undefined بخش سوم
undefinedبه این معناست که جغرافیا یک «واقعیت» و «fact» است. جغرافیا یک واقعیت بیرونی است و از اولین واقعیت‌هایی است که انسان و حیات انسانی با آن مواجهه یافته و نسبت به آن شکل می‌یابد. انسان‌ها همواره در یک «جغرافیا»، در یک «جا» و در یک «مکان» زندگی می‌کنند. ما همواره در یک مبداء مکانی و جغرافیایی محصور شده‌ایم. این مبداء مکانی می‌تواند در یک نقطه‌ی مشخص جغرافیایی، در دامنه‌ی کوه، در منطقه‌ای ساحلی در جانب دریا، در یک دشت وسیع، در جلگه‌ای خوش آب و هوا و یا کویری لم‌یزرع واقع شده باشد.
undefined ایران نیز حائز چنین موقعیت جغرافیایی است. این موقعیت جغرافیایی به عنوان یک «واقعیت» هم بوم ایرانی را محدود و محصور کرده و لذا ساکنان آن را به فرایندها و موقعیت‌ها و کنش‌های مشخصی سوق داده است و از طرفی امکاناتی را برای آن‌ها فراهم کرده است. این واقعیت جغرافیای طبیعی خود را در جغرافیای سیاسی، جغرافیای فرهنگی و جغرافیای اقتصادی نشان می‌دهد.
undefined به طور مثال قرارگیری منطقه جغرافیایی «ایرانشهر» در مرکز جهان -مابین شرق و غرب- به آن نوعی موقعیت «چهارراهی» بخشیده است. در حوزه‌ی جغرافیای سیاسی، این موقعیت چهارراهی باعث پررنگ شدن پدیده‌ی «دشمن» شده است. بنابراین در ناخودآگاه جمعی ایرانی همواره «دیگری»، «غیر» و «دشمن» پر رنگ است که در اساطیر جمعی و الگوهای اساطیری -همچون شاهنامه- بروز و ظهور یافته است.
undefined یا از جهت جغرافیای فرهنگی، این موقعیت چهارراهی ایران را سرزمینی «چندفرهنگی» و اساساً «Multi-Cultural» کرده است. این وضعیت فرهنگی، حتی امنیت ایران را تحت شعاع خود قرار داده است و نظریه‌ی فرهنگی ایران را پدید آورده است. یعنی تا در نهاد حکمران نظریه‌ی فرهنگی ایران که نظریه‌ی «چندفرهنگی» است مبنا قرار می‌گیرد، امنیت ایران برقرار است و هرگونه چرخش ناسیونالیستی و ریسیستی ساختار امنیتی ایران را برهم می‌زند.
undefinedهمچنین این واقعیت جغرافیایی در حوزه‌ی جغرافیای اقتصادی ایران را تبدیل به «قلب کریدورهای جهانی» کرده است که موقعیت تاریخی جاده ابریشم گواهی بر این ماجراست. بنابراین بازگشت به جغرافیا در علوم انسانی، فهم «جا»، «مکان»، «جغرافیا» و آن چه ما را محصور کرده و به شیوه‌ای تاریخی به ذهنیت و کنش ما جهت بخشیده است. حال آن که تدریس و تفهم و تعلّم علوم انسانی در ایران پیوسته به شکلی بی‌جا و مکان تداوم یافته است.
undefinedبُعد دیگر ایران برای رهبر شهید، تاریخ آن است. از مفهوم «تاریخ» می‌توان تفاسیر متعددی را ارائه کرد. تاریخ در ساده‌ترین شکل خود شکلی از وقایع‌نگاری خطی و رویدادی است. در این معنا، تاریخ‌ورزی به معنای ردیف‌کردن متوالی حیات و ممات انسان‌ها، وقایع حساس، وقایع جزئی در طول زمان بروز و ظهور می‌یابد.
undefinedبا این وجود می‌توان مراد دیگری از «تاریخ» را در این زمینه برگزید؛ به این معنا تاریخ یعنی هر آن چه در طی زمان «انباشت» شده است و به شکل «میراث» تداوم می‌یابد. یعنی تاریخ همان عرصه‌ی «ساختارهای ناخودآگاهی» است که در ایران ریشه دوانده‌ و پا گرفته‌اند. به طور مثال «سوژه‌ی پهلوان» نحوی از «بودن‌در‌جهان» است که مختص به تاریخ ایرانی است. یا شکل‌یافتن و تداوم نهاد سیاست به نحوی الهی و مبتنی بر «فره‌ایزدی» ساختاری است که پیوسته در بوم ایرانی در جریان بوده است. این ساختارهای تاریخی در هر دوره‌ی تاریخی، صرف از نظر ویژگی‌های منحصر به فرد آن دوره -یعنی مثلاً حاکمیت سیاسی آن دوره فارسی، ترکی، عربی، سکولار، اسلامی و.. باشد- در بوم ایرانشهر ساری و جاری‌اند. یعنی آن‌ها فرم‌های تاریخی‌ای می‌باشند که هر محتوای تاریخی، در دل آن‌ها شکل و سامان یافته و به رنگ آن‌ها در می‌آید.
@mrdmnegar

۸:۵۱

🟠 ایران، مذهب، مردم: ایده‌ی بازگشت
undefined خامنه‌ایست‌ها در علوم‌ انسانی چه می‌کنند؟
undefined محمدحسین قدمی
undefined بخش چهارم
مذهب undefinedآغاز اندیشه‌ورزی و دانش‌ورزی مدرن در ایران با نحوی از «مذهب‌پریشی» عجین شده است. تکیه بر واژه‌ و مفهوم «مذهب‌پریشی» در اینجا، بدل از سخن گفتن از نوعی «ضدیت با مذهب» و اموری مشابه با آن، متعمدانه و قصد‌مندانه است؛ در واقع «مذهب‌پریشی» وضعیتی روانشناختی است.
undefined آکادمیسین «مذهب‌پریش» ایرانی نه به دلیل مطالعه‌ی ساختارمند مذهب و مخالفت فکری با آن، یا حتی مواجهه‌ی مستقیم یا غیرمستقیم با نهاد دین و حتی فهم مذهب مدنی، بلکه به علت نحوی وضعیت روان‌شناختی روی به مذهب‌پریشی آورده است. در چنین حالت و وضعیت ذهنی و روانی، مذهب به عنوان عنصری «غیرعلمی»، «سطح پایین»، «متعلق به عامه»، «مربوط به آخوندها» و «مادون از سطح پژوهش علمی» طرد می‌شود.
undefinedبررسی علل معدّه‌ی این پدیده‌ی روان‌شناختی از توان این مختصر خارج است، با این وجود تنها ذکر این نکته‌ی رشک‌برانگیز و تعجب‌آمیز کافی است که از قضا دوره‌ی اوج شکوفایی علوم انسانی در جهان غرب همگام با بررسی و موشکافی عمیق در الهیات است؛ به همین دلیل است که به‌سختی و با مشقّت فراوان می‌توان عده‌‌ی معدودی از اصحاب علوم انسانی قرون شانزدهم، هفدهم، هجدهم، نوزدهم و حتی بیستم را برشمرد که به نحوی از انحاء با مذهب ارتباط برقرار نکرده‌اند: چه به فهم، چه به همراهی، چه به اصلاح، چه به نقد و چه به طرد.
undefinedرهبر شهید نیز بازگشت به مذهب را یکی از ارکان سه‌گانه‌ی جریان روشنفکری اسلامی قلمداد کرده‌اند. بنابراین بازگشت به مذهب از دو وجه مد نظر است: مذهب بما هو؛ یعنی به عنوان نیرویی آسمانی، شورانگیز و ایمان‌بخش با محتوا و پیام‌های خاص خود. مصداق این سنخ از مذهب‌شناسی در جامعه‌ی ایرانی، اسلام‌شناسی است. یعنی فهم مجتهدانه و متفقهانه‌ی دین مدنی و رسمی کشور. وجه دیگر مذهب‌شناسی، فهم جامعه‌شناختی و مردم‌شناختی از مذهب است. در این معنا، مذهب – و در واقع مذهب مدنی و تاریخی- بنیاد جامعه، فرهنگ، همبستگی اجتماعی و اخلاق اجتماعی است. پس اساساً مذهب‌شناسی، جامعه‌شناسی است. مطالعه‌ی مذهب به این نحو می‌تواند ساختارهای تاریخی جامعه‌ی ایرانی -خاصتاً ساختارهای معرفتی و شناختی آن را – آشکار کند.
undefined بنابراین در وجه اول، بازگشت به مذهب اساساً بر محور چگونگی بازتولید و کنش‌گری ایمان و بینش مذهبی در جامعه‌ی معاصر و نحوه‌ی تاثیر «جهان‌پدیداری» حاصل از آن بر تولید علم و علوم انسانی سامان یافته و در وجه دوم پرسش‌هایی از این قبیل بروز و ظهور می‌یابند که: چرا ایرانیان اینگونه‌اند؟ چه‌چیزی در جامعه‌ی ایرانی عامل حرکت تاریخی و اجتماعی است؟ ساختارهای معرفتی مذهب مدنی ایرانی چگونه در همبستگی جمعی جامعه بازتولید می‌شود؟ بنیادهای سیاست و جامعه‌ی ایرانی چیست؟ و قس علی‌هذا.
مردم undefinedبازگشت به مردم می‌تواند با شکلی از پوپولیسم خلط شود. به این معنا «بازگشت به مردم» معنایی هم‌ارز و معادل همرنگ جماعت شدن و هَمَجٌ رُعاع بودن می‌یابد. یعنی آکادمیسین مردم‌مدار، دانشمند بوالهوسِ تشنه‌ی توجه و تایید اکثریت است. با این وجود «مردم‌مداریِ دانشی» به معنای ارتباط مستمر و دیالکتیکی با شعور عمومی است. به بیانی ساده و استعاری، دانشمند مردم‌مدار نه «صاحب»، «راعی» و «چوپان» شعور عمومی، که «شریک متفکر» و «همراه همدرد» آن است. جامعه «ابژه‌ی» او و او «سوژه‌ی» جامعه نیست. او «معلم» و همزمان «دانش‌آموز» جامعه است. او موقعیت خود را چنان سوژه‌ای در میان دیگر سوژه‌های جامعه می‌یابد.
undefinedشعور عمومی، تنها دارایی و هستی دانشمند مردم‌مدار است؛ چه آن را فرشته ببیند یا شیطان، او دائماً با آن درگیر است. آن را می‌فهمد و با آن گفتگو می‌کند؛ آن را نقد می‌کند و می‌پایدش. این همان معنای مستفاد از حدیث شریف «کن فی الناس و لا تکن معهم» می‌باشد. پس دانشمند و آکادمیسین مردم‌مدار، نه لزوماً همراه با مردم، که حتماً در بین آن‌ها و درگیر در میان آن‌هاست.
@mrdmnegar

۸:۵۵

🟠 ایران، مذهب، مردم: ایده‌ی بازگشت
undefined خامنه‌ایست‌ها در علوم‌ انسانی چه می‌کنند؟
undefined محمدحسین قدمی
undefined بخش پنجم
از بازبینی آموزشی تا بازبینی نهادی: چند ایده‌ی سیاستیundefinedناگفته هویداست که مولفه‌های فوق – یعنی ایران، مذهب و مردم- به شرح مذکور، در نهاد علوم انسانی ایرانی کم‌فروغ و ناپیداست؛ این امر نه به معنای فقدان این شاخصه‌ها در محصلین، که به معنای غیبت سیستماتیک آن در نهاد علوم انسانی ایرانی است. حتی این نهاد از وجهی نه تنها فاقد این مولفه‌هاست، که افراد درگیرِ خود را به‌شکلی روزافزون و تدریجی از آن‌ها بیگانه و ناآشنا می‌سازد. بنابراین نهاد علوم انسانی ایرانی، مجموعاً و به شکلی سیستماتیک، ضد ایران، ضدمذهب و ضدمردم است. undefinedچاره‌ی چنین بحرانی، اتخاذ راهبردها و خط‌مشی‌های آموزشی و نهادی است. یعنی بازبینی آموزشی و بازبینی نهادی می‌توانند در این زمینه نقشی اساسی ایفا کنند و نتیجتاً بدنه‌ی علوم انسانی در نتیجه‌ی چنین تحولی به شکلی ملموس با تراث ایرانی و اسلامی و بدنه‌ی مردمی و جامعه‌ی مدنی ارتباط وثیقی یابد.
undefinedمقصود از بازبینی آموزشی، مبنا قرار گرفتن ایران و مذهب، به عنوان دروس پایه‌ای تمام رشته‌های علوم انسانی است. یعنی هر آکادمیسین علوم انسانی، می‌بایست مهارت‌های مفهومی، نظری و عملیاتی درباره تاریخ و جغرافیای ایران و مذهب رسمی و مدنی آن داشته باشد. این مهم نیازمند بازخوانی و تجدیدنظر در برنامه‌های درسی و طراحی ساز و کارهای فوق‌برنامه‌ی آموزشی است. همچنین مقصود و منظور از بازبینی نهادی، گشودن سیستماتیک نهاد دانشگاه ایرانی به سوی ایران، مذهب و مردم است. یعنی خارج از متون و فرایندهای آموزشی، هر آکادمیسین علوم انسانی – به عنوان عضوی از نهاد علوم انسانی- می‌بایست ارتباطی حقیقی و ملموس -نزدیک به زندگی روزمره- با این مولفه‌ها بیابد. بنابراین احتمالاً مطلوب است:
undefinedبا حذف و تقلیل برخی از دروس کم‌بازده، بی‌بازده و بی‌مخاطب عمومی، بخشی از دو سال اول کارشناسی تمام رشته‌های علوم انسانی به مطالعه، تعلیم و کسب مهارت‌هایی در زمینه جغرافیای طبیعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی ایران و دلالت‌های آن بر نهاد حکمرانی معاصر و زیست روزمره جامعه ایرانی، ساختارهای تاریخی و نظریات تاریخی ایران و برخی از تراث اصیل دینی و جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی مذهب ایرانی اختصاص یابد.
undefinedبازتولید نظری و مفهومی حکمت‌ تاریخی و شعور عمومی جامعه‌ی ایرانی در دستور کار پژوهشی نهاد علوم انسانی ایرانی قرار بگیرد. به بیانی صریح‌تر، جامعه‌ی ایرانی آکنده از نوعی علوم انسانی مدفون و ناخودآگاه است. یعنی حکمت تاریخ و جامعه‌ی ایرانی، علوم انسانی مفهوم‌پردازی و نظریه‌پردازی نشده است. استخراج این علوم انسانی - از بطن اسناد و متون تاریخی گرفته تا مطالعه‌ی جامعه‌ی معاصر ایران- می‌تواند در تحول نهاد علم ایرانی روزنه‌گشایی کند. مثلاً می‌توان نهاد علوم انسانی ایرانی را در وضعیتی فرض و خیال کرد که متولی استخراج اموری همچون نظریه‌ی سیاسی شاهنامه، حکمت مردم‌پایه مکتب فقهی-اخلاقی طهران و نظریه‌ی فرهنگی ایران و.. باشد.
undefinedارتباطات وثیق نهاد دانشگاه و بدنه‌ی مردمی افزایش یابد. این مهم نیازمند دو حضور است: حضور سیستماتیک مردم در دانشگاه و حضور سیستماتیک دانشگاه در میان مردم. امروزه برخی از پلتفرم‌های بومی همچون هیئات دانشجویی، اردوهای دانشجویی و.. این امر را تا حدودی محقق کرده‌اند. لذاست که در گام اول، می‌بایست اولاً این پلفترم‌ها به عنوان بستری برای چنین هدفی شناخته شوند. به طور مثال، یعنی اساساً هیئات دانشجویی علاوه بر دیگر کارکردها، به عنوان بستری برای تحقق ارتباط مردمی پیوسته دانشگاه شناخته شده، سپس این بسترها مبتنی بر چنین هدفی آسیب‌شناسی شده و همچنین بسترهای دیگری برای چنین امری طراحی شوند. به طور مثال در دانشگاه‌های جهان بسیاری از جشنواره‌های مناسبتی سالیانه که در دانشگاه برقرار می‌گردند، متولی این امر می‌باشند.
undefinedدانشگاه بسترهایی را برای شناخت تاریخ و جغرافیای ایران به‌نحو مستقیم و حضوری فراهم آورد. سفرهای بسیاری در قالب‌های مختلف – از اردوهای دانشجویی تفریحی گرفته تا سفرهای آموزشی و مذهبی- در دانشگاه ایرانی برقرار و پابرجا است. این سفرها می‌توانند تمام نقاط ایران را با چنین هدفی در بر بگیرند. یعنی مثلاً دانشجوی علوم انسانی که در تهران تحصیل می‌کند، حداقل در طی یک مدت زمانی محدود درکی بی‌واسطه از هرمزگان داشته باشد. نیز برای نیل به چنین هدفی، پراکنش جغرافیایی نهادها و مراکز دانشگاهی و مرکزیت‌زدایی از آن‌ها کارگشاست. مثلاً می‌توان این امکان را فراهم کرد که بخشی از تحصیل محصلین جامعه‌شناسی، مردم‌شناسی، مدیریت، اقتصاد و.. در استان‌های به‌شدت استراتژیک و موثر، اما کمتر فهم‌شده همچون سیستان و بلوچستان طی شود. @mrdmnegar

۹:۰۸

حالا، نوایران‌گرایی.pdf

۱۶۲.۱۹ کیلوبایت

🟠 حالا، نو‌ایران‌گرایی
undefinedبازآرایی ایران، اسلام و غرب در سایه‌ی جنگ رمضان
undefined محمدحسین قدمی
undefined پیامدها، روندها و فرایندهای بحران‌های اخیر ایران - از جمله جنگ دوازه‌روزه، غائله‌ی ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه و جنگ رمضان که همچنان به پایان نرسیده است- از دو وجه قابل بررسی می‌باشند. اولاً می‌توان آن‌ها را از منظر پیامدها و فرایندهای خودآگاهشان بررسی کرد و درباره‌ی آن‌ها به تامل پرداخت؛ یعنی اموری که عامدانه، خودآگاه و با تصمیمات دست‌اندرکاران این بحران‌ها درباره‌ی آن‌ها تامل و برنامه‌ریزی شده و به اجرا گذاشته می‌شوند. مثلاً این دغدغه که سناریوهای آینده‌ی ایران در غائله‌ی جنگ رمضان چه می‌باشد و در مقابل آن‌ها چه تصمیماتی را می‌بایست اتخاذ کرد؟ یا این پرسش که جنگ رمضان و یا بحران‌های کلان اخیر این کشور همچون غائله‌ی ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ چه تاثیری بر ویژند ملی آن دارند؟ از مصادیق چنین تاملاتی محسوب می‌شوند.
undefined با این وجود وجه و منظرگاه دیگر برای بررسی این اتفاقات، فرایندهای ناخودآگاهی می‌باشند که در پستوها و لایه‌های زیرین آن‌ها در جریان‌اند. شکل‌گیری جریان «نوایران‌گرایی» -که نقطه‌ی اوج آن جنگ ۱۲ روزه می‌باشد و پس از آن نیز به حیات خود ادامه داده و همواره پربارتر شده است- از مصادیق این فرایندهای ناخودآگاه و در حال‌ظهور می‌باشد.
undefined متن کامل یادداشت در فایل پیوست درج شده است.
@mrdmnegar

۱۴:۲۵

🟠 حالا، نوایران‌گرایی
undefined بازآرایی ایران، اسلام و غرب در سایه جنگ رمضان
undefined محمدحسین قدمی
undefined بخش اول
undefinedپیامدها، روندها و فرایندهای بحران‌های اخیر ایران - از جمله جنگ دوازه‌روزه، غائله‌ی ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه و جنگ رمضان که همچنان به پایان نرسیده است- از دو وجه قابل بررسی می‌باشند. اولاً می‌توان آن‌ها را از منظر پیامدها و فرایندهای خودآگاهشان بررسی کرد و درباره‌ی آن‌ها به تامل پرداخت؛ یعنی اموری که عامدانه، خودآگاه و با تصمیمات دست‌اندرکاران این بحران‌ها درباره‌ی آن‌ها تامل و برنامه‌ریزی شده و به اجرا گذاشته می‌شوند. مثلاً این دغدغه که سناریوهای آینده‌ی ایران در غائله‌ی جنگ رمضان چه می‌باشد و در مقابل آن‌ها چه تصمیماتی را می‌بایست اتخاذ کرد؟ یا این پرسش که جنگ رمضان و یا بحران‌های کلان اخیر این کشور همچون غائله‌ی ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ چه تاثیری بر ویژند ملی آن دارند؟ از مصادیق چنین تاملاتی محسوب می‌شوند.
undefinedبا این وجود وجه و منظرگاه دیگر برای بررسی این اتفاقات، فرایندهای ناخودآگاهی می‌باشند که در پستوها و لایه‌های زیرین آن‌ها در جریان‌اند. شکل‌گیری جریان «نوایران‌گرایی» -که نقطه‌ی اوج آن جنگ ۱۲ روزه می‌باشد و پس از آن نیز به حیات خود ادامه داده و همواره پربارتر شده است- از مصادیق این فرایندهای ناخودآگاه و در حال‌ظهور می‌باشد.
undefinedبرای فهم این جریان تاریخی و کلان‌روندهای حاکم بر آن، اشاره به مسائلی هویتی در بطن جامعه‌ی ایرانی راهگشاست. جامعه‌ی ایرانی در حدود بیش از یک قرن است که از نوعی اختلال و بحران هویتی رنج می‌برد. پیامدها و علائم این اختلال و بحران هویتی جمعی، درست مشابه ابتلای فردی به چنین بحرانی است.
undefinedفرد دچار به اختلال، کشمکش و بحران در هویت خود، از جمع میان نیروهای هویتی خود عاجز و ناتوان است. در واقع هویت او به پاره‌های منفصل و مجزای از یکدیگری تبدیل می‌شود که امکان سازگاری با یکدیگر ندارند. به طور مثال، عمدتاً کارمندان سازمان‌های بروکراتیک - و نه مدیران حرفه‌ای بروکرات- به نوعی از اختلال در هویت دچار می‌شوند. در واقع این افراد «دوشخصیتی» می‌شوند. بخشی از شخصیت و هویت آن‌ها را «کارمندبودن» به عنوان عضوی از سازمان تشکیل می‌دهد. این نیروی هویتی و این بخش از هویت این افراد، بخش جبری، ملال‌آور و محکومیت‌آور شخصیت آن‌هاست. اما بخش دیگر هویت آن‌ها را، وجود خلاق، اهل نشاط و گفتگو و سرزندگیِ آن‌ها تشکیل می‌دهد که عمدتاً توسط ایشان به عنوان «خود حقیقی‌شان» به رسمیت شناخته می‌شود. لذاست که کارمندان بروکراسی از جمع میان این دو نیروی هویتی ناتوان‌اند. آن‌ها در ساعاتی از روز که با «خود حقیقی‌شان» به زندگی ادامه می‌دهند، از صحبت بیش از اندازه درباره محل کار خود و گاه حتی دقیقه‌ای یادآوری «کارمند بودن» می‌گریزند. فرایندی که به زبان تخصصی با عبارت «ازخودبیگانگی از کار خویش» توصیف شده است.
undefinedمشابه چنین فرایندِ مسئله‌سازی می‌تواند در زندگی اجتماعی نیز رخ دهد. یعنی یک جامعه می‌تواند از جمع و ایجاد سازگاری میان نیروهای هویتی خود عاجز شده و دچار اختلال و بحران در هویت خویش شود. جامعه‌ی ایرانی نیز در حدود بیشتر از یک قرن است که به بحران هویت جمعی مبتلا شده است. یعنی کشمکش میان دو نیروی هویتی «اسلامیت» و «ایرانیت» با آغاز «ایران مدرن» پدیدار شده و این بحران تا تاریخ بسیار معاصرتر این سرزمین، تداوم یافته است. در نتیجه‌ی چنین بحران و کشمکشی است که اساساً نمی‌توان «اسلامی» بود و به‌ شکلی توامان و همزمان «ایرانی» بود و بالعکس. یعنی بسیار «ایرانی» بودن نمی‌تواند با بسیار «اسلامی» بودن جمع شده و اساساً چنین تجمیعی منوط به طرد حداکثری یا حداقلی یکی از این دو است. در واقع تزهایی همچون «خدمات متقابل اسلام و ایران» استاد شهید مطهری نوعی پاسخ و تلاش تاریخی برای حل این مسئله محسوب می‌شوند و مع‌الاسف تکرار مسئله، نشانگر عدم موفقیت در حل مسئله است.
undefinedاگر این بحران در سطح فردی به کاهش انگیزش شخصی، اضطراب و تزلزل شخصیتی و درماندگی رفتاری منجر می‌شود، در سطح اجتماعی، به عدم تحرک، جنبش و بسیج اجتماعی و ایجاد نوعی شکاف، خلاء و بحران امنیتی می‌انجامد. این بحران امنیتی حائز مصادیق متعددی می‌باشد: از شکاف در همبستگی و انسجام اجتماعی از طریق پیدایش جریان‌های رادیکال و بنیادگرای ایرانی و اسلامی – به عنوان دو لبه‌ی قیچی- گرفته تا شکل‌یافتن اپوزسیون سیاسی بر مبنای یکی از طرفین درگیری. لذاست که پهلوی سوم می‌تواند در رقابت با سایر گزینه‌ها، مورد اجماع سرویس‌های امنیتی غربی قرار بگیرد.
undefinedبنابراین بحران هویت، اگر نه بزرگ‌ترین و پراهمیت‌ترین، که لااقل از ریشه‌دارترین و گسترده‌ترین مسائل امنیت ملی ایران است؛ مسئله‌ای که می‌بایست در سطح شورای عالی امنیت ملی تعریف شده و حل و رفع آن به پرونده‌ی ویژه‌ی مقام ریاست و مقام دبیری آن تبدیل شود.
@mrdmnegar

۷:۲۹

🟠 حالا، نوایران‌گرایی
undefined بازآرایی ایران، اسلام و غرب در سایه جنگ رمضان
undefined محمدحسین قدمی
undefined بخش دوم
undefinedریشه‌ی این مسئله در فرایندهای شکل‌یافتن «دولت-ملت ایرانی» نمودار می‌گردد. اساساً دولت‌ملت‌ها بیش از ریشه داشتن در مرزهای سیاسی مشخص، بر روایتی از تاریخ بنا شده‌اند. این روایت‌های تاریخی شامل سرگذشت این ملت‌ها، قهرمانان آن‌ها، نقاط پرفروغ و نقاط تاریک و مقاطع افول آن‌ها و علی‌الخصوص دشمنان تاریخی آن‌ها می‌گردد.
undefinedلذاست که همزمان با شکل‌یافتن و اوج‌گیری دولت-ملت‌ ایرانی در عصر پهلوی اول و دوم، همزمان تاریخ‌‌نویسی مدرن ایران نیز شدت می‌گیرد. بنابراین آثار مورخانی چون پیرنیا و آدمیت با چنین چهارچوبی تحلیل می‌شوند.  undefinedروایت تاریخی مدرن ایران که همزمان با شکل یافتن دولت-ملت مدرن این کشور تکوین یافته است حاوی مولفه‌هایی اساسی است: اولاً این روایت، ایران معاصر را مبنا و عینکِ فهم گذشته قرار داده است. یعنی فرض این روایت تاریخی بر ازلی، تاریخی و همیشگی بودن دولت-ملت ایرانی است. این شکل از تاریخ‌نگاری به ادبیات فنی تحت عنوان «تاریخ‌نگاری به سبک ویگی» توصیف شده است.
undefinedتاریخ‌نگاری ویگیِ ایرانی، فرض می‌گیرد که ایران گویی هماره یک «دولت-ملت تاریخی» بوده است، با مرزهای مشخص و صلب جغرافیایی که گاه پس و پیش کشیده می‌شوند، با یک ملت (Nation) به معنای دقیق کلمه – یعنی Individualها و افرادی دارای همبستگی اجتماعی و اراده‌ی سیاسی متعین که خارج از ساختار دولت سیاسی وجود دارند و به آن مشروعیت می‌بخشند- با یک زبان غالب – و نه فقط رسمی- که زبان فارسی است، با یک مقطع پیشاتاریخی کهن – که از دوران‌های باستانی‌ای همچون دوره‌ی پارینه‌سنگی تا تمدن ایلامی و .. تداوم می‌یابد، با نقطه‌ی تحولی که مهاجرت اقوام آریایی به فلات ایران است، با نقطه‌ی اوجی که تاسیس حکومت هخامنشیان است، با قهرمانی که کوروش کبیر است، با دشمنانی که بعضاً از اقوام فلات ایرانشهر همچون اقوام عرب می‌باشند و با نقطه‌ی افولی که همانا شکست و فروپاشی هخامنشیان است.  undefinedنکته‌ی اساسی در اینجا، عدم تقلیل این «روایت‌های تاریخی» ونیز روایت‌ تاریخی مدرن ایران به امری صرفاً روایتی و تاریخی است. در واقع این روایت‌های تاریخی، روایت‌هایی «مقدس»‌اند. آن‌ها نائب‌مناب و بدیل امر دینی در جهان معاصر تلقی شده‌اند. یعنی قرار بوده است کارکردهای اندیشه و ایمان دینی را در این جوامع – که از دیدگاه برخی با افول امر دینی روبرو شده‌اند- ایفا کنند. یعنی برای حفظ حریم و عدم تعدی به ساحت آن‌ها «جهاد» و جنگ صورت بگیرد، به عنوان نوعی «مقدسات» در قوانین و قانون اساسی حریم پیدا کنند، به عنوان یک آرمان مقدس و مشترک میان شهروندان باعث بسیج و همبستگی اجتماعی شوند، مناسک جمعی داشته باشند، هنجارهای اجتماعی را تعیین و مشخص کنند و عجالتاً هر آن چه امر دینی داشته است را یکجا داشته باشند. بسیاری از اندیشه‌های دین‌شناختی برگر و دورکیم– جامعه‌شناسان آمریکایی و فرانسوی- گواه بر این مطلب است. بنابراین ناسیونالیسم شکل‌یافته بر پایه روایت‌های تاریخی دولت-ملت‌های مدرن، مذهب و دین جهان معاصر است.  undefinedبا این وجود، فرایند ظهور و شکل‌گیری دولت-ملت‌ها در جهان غرب در طی فرایندی طبیعی و ارگانیگ رخ داده و اساساً یک «پروسه» بوده است. یعنی بسیاری از مناسبات و فرایندهای تاریخی و طولانی مدت در جهان غرب، مثلاً جنگ‌های مذهبی پردامنه و چند ده ساله که به خلاء در مناسبات قدرت در اروپا انجامید، بستر شکل‌گیری این ساختارهای مدرن قدرت را فراهم آورد و نظم مبتنی بر امپراطوری فراگیر مقدس مسیحی در غرب را به نظمی بر مبنای دولت-ملت‌های مستقل قومی-وطنی و دارای حق حاکمیت بر خاک خود تغییر داد. حال آن که شکل‌گیری همین ساختار در ملل غیرغربی و خاصتاً خاورمیانه امری عامدانه، قصدمندانه و منطبق بر تصمیم نهادها و سازمان‌های امنیتی-نظامی غربی و در واقع یک «پروژه» بوده است.
undefinedاین «پروژه» عمدتاً در جهت تضعیف مزیت‌های جغرافیای سیاسی و اقتصادی این کشورها، تجزیه‌ی‌ آن‌ها و تثبیتشان در «موقعیت پیرامونی» در نظام جهانی طراحی و اجرا شده است. به طور مثال کشور ایران در طی چنین مسیری، بسیاری از مزایای جغرافیایی خود، اعم از نفوذ استراتژیک خود در هند، دسترسی به جاده‌ی تمدنی افغانستان، حضور راهبردی در شمال آفریقا و.. را از دست داد.
@mrdmnegar

۱۶:۵۴

🟠 حالا، نوایران‌گرایی
undefined بازآرایی ایران، اسلام و غرب در سایه جنگ رمضان
undefined محمدحسین قدمی
undefined بخش سوم
undefinedسرزمین کنونی ایران با سرحدات فعلی نیز هر چند که همچنان مملو و آکنده از بسیاری از مزایا، فرصت‌ها و امکانات راهبردی جغرافیایی است، با این وجود حائز نوعی از جغرافیای سیاسی است که می‌توان آن را جغرافیای سیاسی «بخور و نمیر» نامید.
undefinedاین شکل از جغرافیای سیاسی در نبرد اخیر به‌شدت خود را جلوه‌گر ساخته است. مثلاً ایران می‌تواند با بهره‌گیری از مزیت جغرافیایی دسترسی به تنگه‌ی هرمز، چرخش و گردش بازارهای جهانی را تهدید کرده و از این طریق امتیازات سیاسی به دست آرد، با این وجود با عدم دسترسی به افغانستان و هند و با عدم دسترسی به قفقاز جنوبی، بین‌النهرین و شمال آفریقا، به ترتیب از از شراکت و تعامل فعالانه راهبردی در چین و از رصد اروپا و دسترسی به آن محروم شده است. یعنی از فرصت‌ها و امکانات جغرافیایی خود به شکلی منفعلانه و نه فعالانه بهره‌مند می‌شود.  undefinedهمین ماهیت «پروژه‌ای» دولت-ملت‌ها در جهان اسلام و خاورمیانه است که بحران هویت در آن‌ها را تشدید کرده است. در واقع روایت‌های تاریخی که مبنای دولت-ملت‌ها در خاورمیانه می‌باشند، نه در مقام بدیل و جایگزین دین، که در عرض این نیروی هویتی در این کشورها عمل کرده است.
undefinedحتی شاید بتوان از این روایت جامعه‌شناسی کلاسیک نیز گذر کرد که این روایت‌ها «واقعاً» در جهان غرب جایگزین دین شده‌اند؛ با این وجود می‌توان اذعان داشت که نیروی هویتی و تاریخی صادر شده از این روایت‌های تاریخی ناسیونالیستی در جهان غرب، در نسبتی مناسب با نیرو و مولفه‌ی هویت‌بخش دین قرار گرفته‌اند. با این وجود نسبت این روایت‌های تاریخی با نیروی دینی در خاورمیانه و در مجموع ساختارهای هویتی این کشورها، رابطه‌ی «دو پادشاه در یک اقلیم» و «آشپزِ دو تا شده» است.
undefinedگویی دو روایتِ مقدس و شبه‌مقدس، در مقام نوعی دیانت که به ایدئولوژی فراگیر سیاسی منتهی می‌شوند، به رقابت پرداخته و به جذب پیروان و یارگیری برای خویش می‌پردازند.
undefinedچنین موقعیتی علاوه بر نتایج مذکور در ایجاد شکاف در همبستگی اجتماعی و ایجاد برخی از خلاءهای امنیتی، به برخی از پیامدهای فرهنگی و بین‌المللی همچون عدم امکان شکل‌گیری برند ملی ایران منجر می‌شود. چرا که طراحی و اجتماعی‌سازی برند ملی اولاً و پیش از هر چیز نیازمند نوعی اجماع داخلی حداکثری بر سر چیستی هویت ملی است که مبنای برندملی قرار گرفته و باعث باورپذیری و اجتماعی‌سازی آن می‌گردد. حال آن که رقابت میان نیروهای هویتی در ایران، این کشور را در وضعیت «امتناع امکان طراحی برند ملی» قرار داده است.  undefinedبا این وجود بحران‌های اخیر و خصوصاً رویداد جنگ چهره‌ی دیگری از این مسئله را آشکار کرده است. جنگ‌ها اصالت جوامع را آشکار می‌کنند و اصالت جامعه‌ی ایرانی در رویداد جنگ بیش از پیش هویدا شده است. بر خلاف سوژه‌های جامعه‌پریش بنیادگرای اسلامی و ایرانی، جامعه نشان داده است که توامان ایرانی و اسلامی است. بنابراین جریان «نوایران‌گرا» شکل یافته است که نقطه‌ی اوج آن در هنر است.
undefinedیعنی نوایران‌گرایی در هنر بیشترین تجلی را داشته است. چرا که اساساً هنر پیشگام تغییر و تحول اجتماعی است و می‌تواند از طریق ایجادِ خیالِ آن‌چه هرگز نبوده است، آن را در آینده محقق کند. بنابراین انقلابات هنری مقدم بر انقلابات سیاسی و اجتماعی بوده‌اند.  undefinedدر واقع با تمسک به چنین چهارچوبی است که آثاری چون «ای میهن خدایی» و «حسبی‌ الله» تحلیل می‌شوند. بنابراین آن‌ها نه صرفاً محصول ذوق شخصی هنرمند، که ناصیه و پیشگام یک جریان ناخودآگاه تاریخی می‌باشند. لذاست که این پرسش مطرح می‌شود که مقصود و منظور حقیقی از «نوایران‌گرایی» چیست؟ آیا این جریان صرفاً به نوعی همه‌چیزخواهی و طلبِ «هم‌خدا و هم‌خرما» تعبیر می‌شود؟
@mrdmnegar

۱۲:۵۴

🟠 حالا، نوایران‌گرایی
undefined بازآرایی ایران، اسلام و غرب در سایه جنگ رمضان
undefined محمدحسین قدمی
undefined بخش چهارم
undefinedبه بیانی دقیق‌تر، «نوایران‌گرایی» همانا بازبینی و بازتعریف دوباره‌ی نسبت‌ها میان نیروهای کلان هویتی ایرانی است. این بازتعریف دوباره‌ی نسبت‌ها، در واقع چینش دوباره‌ی آن‌ها نسبت به یکدیگر است. یعنی نیروهای هویتی معاصر ایران – اسلام، ایران و جهان معاصر که همچنان عمدتاً غربی است- در عوضِ قرارگیری در عرض یکدیگر و در منزلت‌های مشابه و در عوضِ رقابت میان خود، با جایابی دوباره نسبت به هم، به هم‌سازی و سازگاری می‌رسند.
undefinedبنابراین: ایران، واقعیت‌ پیشینیِ تاریخی ما، اسلام، آرمان و ایده‌ی آسمانی جهان شمول و جهان معاصر، تمام امکاناتی است که برای کنش در اختیار داریم. یعنی مسلمان ایرانی همچنان که ابتدائاً حائز بدنی با ویژگی‌های خاص و روحیه‌ی روان‌شناختی ویژه‌ای است متفاوت از سایر مسلمانان، و  سپس مسلمان است و اساساً در جهانی زندگی می‌کند که واقعیات خودش را داراست، به همین طریق، اولاً ایرانی است، به این معنا که حامل تمام ساختارهای تاریخی و واقعیات بوم ایرانشهر است، ثانیاً مسلمان است – یعنی از طریق ایده‌ی ازلی، ابدی و جهان‌شمول اسلامی از آسمان بهره برده است- و ثالثاًخود را در جهان معاصر و با تمام امکانات و محدودیت‌های آن می‌یابد؛ یعنی با جهان معاصر – با فهم و پذیرش ابتدایی واقعیات آن و نه نفی ذهنی آن- آغاز کرده، از امکانات آن بهره می‌برد، آن را می‌فهمد، اقتضائات آن را در می‌یابد و در صورت لزوم به میلِ ایده‌ی خود آن را تغییر می‌دهد.  undefinedبه بیانی تمثیلی، کافی است خانه‌ای را در شهری تصور کنیم که افرادی در آن سکنی گزیده‌اند. این خانه، در جایی از شهر قرار دارد، اتاق‌های مشخصی دارد، تعدادی پنجره در موقعیت‌های خاصی دارد، ستون‌هایی دارد، اثاثیه‌ای دارد و شاید ده‌هامشخصه‌ی دیگرِ این‌چنینی را داراست.
undefinedافراد این خانه، به حکم زندگی در آن، امکانات و محدودیت‌هایی را در اختیار دارند. مثلاً چون پنجره‌های آن‌ها مشرف به برخی از نقاط شهر است، از آن زاویه می‌توانند به این شهر نگاه کنند و نه از زوایای دیگر. کافیست این ویژگی‌ها را معادل و مشابه واقعیات و ساختارهای تاریخی ایران قرار دهیم و این خانه را ایران بدانیم. ساختارهای تاریخی نیز فرصت‌ها و محدودیت‌هایی را – همچون یک کالبد و یا یک خانه- در اختیار می‌گذارند.
undefinedاز طرفی همین افراد را می‌توان تصور کرد در حالی که از طریق یک رسانه یا گفتگویی با دیگر افراد، تصمیم گرفته‌اند به نحو خاصی زندگی کنند، به نحو خاصی شهر خود را بسازند و یا به نحو خاصی فکر کنند. می‌توان این امر را مشابه یک دین و یک ایده‌ی زندگی دانست.
undefinedهمچنین این خانه، عجالتاً در یک شهر، با ویژگی‌ها، فرهنگ، موقعیت جغرافیایی و طبیعی ویژه‌ای بنا شده است. این شهر، در مقام تمثیل، همان جهان معاصر و ویژگی‌ها و واقعیت‌های تاریخی آن است.  undefinedاین نسبت سه‌گانه میان نیروهای هویتی ایران معاصر، در جای‌جای تحولات، نمادها، فرایندها و میادین اکنون ایران مشاهده می‌شود. از جهت مثال،  تنها همین عبارت «ای میهن خدایی» در عین سادگی و بدیهی‌ به‌نظر‌آمدن، به‌شدت قابل تامل است. چنین عبارتی مشتی از یک خروار و نمادی از یک تحول تاریخی است. همین عبارت، بدون «کالعدم» محسوب نمودن وطن، صرفِ «خاک» حساب کردن آن، آن را یک واقعیت پیشینی در نظر می‌گیرد. یعنی ابتدائاً میهنی با تراث و ساختارهای تاریخی، واقعیات فرهنگی و موجودیت مستقل وجود دارد که سپس «خدایی» شده است و بنابراین «خدایی‌بودن» مستلزم نفی، انکار و هیچ محسوب کردن وطن نمی‌باشد.  @mrdmnegar

۸:۴۰

🟠 حالا، نوایران‌گرایی
undefined بازآرایی ایران، اسلام و غرب در سایه جنگ رمضان
undefined محمدحسین قدمی
undefined بخش پنجم (نهایی)
احیای تاریخ، اقبال به هنر: چند ایده‌ی سیاستیundefinedدر پایان، تکیه دوباره بر این امر ضروری است که جریان نوایران‌گرا، یک جریان ناخودآگاه تاریخی است که با بازگشت جامعه به اصالت و هستی خود در رویداد جنگ سر بر آورده است. این جریان ناخودآگاه، به دور از عرصه سیاستگذاری و حکمرانی عامدانه، به حیات خود ادامه می‌دهد. بنابراین وظیفه‌ی نهاد حکمران نسبت به آن، ساماندهی و نه سازماندهی آن است؛ یعنی تقویت شریان‌ها، منابع و بسترهای آن. بنابراین احتمالاً مطلوب است:  undefined احیای تاریخ: دانشکده‌ی تاریخ احیاء شده و جایگاه خود را به عنوان یکی از سه‌ رشته‌ی مادر علوم انسانی بازیابد. از اقبال بد، آن‌چه در نهاد حکمران و به‌شکلی وسیع‌تر در جامعه به تدریج مشاهده می‌شود، افول دانشکده‌ی تاریخ، تبدیل آن به تبعیدگاه رتبه‌های نازل کنکور علوم انسانی و تقلیل تاریخ به «وقایع‌نگاری»یا «درس عبرت» است. حال آن که اساس علوم انسانی در غرب، بر پایه تاریخ، روایت‌های تاریخی و فلسفه تاریخ بنا شده است و دوره‌ی هزیز و شکوفایی علوم انسانی نیز ملازم با مرحله‌ای از شکوفایی تاریخی است. برای درک این مهم، کافی است تنها به این امر التفات کنیم که نوعی «روایت تکاملی» از تاریخ بشر که بر مبنای فکت‌ها و داده‌های باستان‌شناختی آکادمی تاریخ غربی و روایت فلسفه‌ تاریخی عصر روشنگری بسط و تکوین یافته است، تا چه‌میزان بر مبانی جامعه‌شناسی، انسان‌شناسی، روان‌شناسیو.. تاثیر گذاشته است. لذاست که این دانشکده پس از احیاء دوباره – که می‌تواند در دانشگاه‌های عالی حاکمیتی دنبال شود- می‌بایست ماموریت استنباط روایت تاریخی جدید ایران را در دستور کار خود قرار دهد. این روایت تاریخی، در واقع نقطه‌ی اشتراک امر میهنی و دینی است. واقعیت این است که تاریخ ایران در معنای وسیع آن –یعنی بسیار فراتر از تاریخی که نقطه‌ی شروع آن تاسیس هخامنشیان است- بیش از آن که عرصه‌ی شکلی از ناسیونالیسم سکولار باشد، روایتگر یک «شهریاری مقدس» است. یعنی بدون نیاز به تاریخ‌سازی و تاریخ‌پردازی، بوم ایران که در ناحیه‌یفرهنگی هلال خصیب واقع شده است، آکنده از نقاط اشتراک میان امر ملی و میهنی و نسبت تعامل‌آمیز میان آن‌ها است. مثلاً نظریه‌ی سیاسی ایران اساساً یک نظریه‌ی الهیات سیاسی است که از سیاست مبتنی بر «فره ایزدی» تا «ولایت فقیه» را در بر گرفته است. یا بسیاری از مناسک جمعی مدنی مانند راهپیمایی اربعین، به لحاظ ساختاری ریشه در واقعیات تاریخی ایران دارد. مثلاً در این‌باره توجه به مناسک زیارت معبد چغازنبیل راهگشاست. بنابراین دانشکده‌ی تاریخ و باستان‌شناسی می‌تواند این داده‌هایپراکنده، استخراج‌ناشده و نامنسجم را به نظریه‌ی تاریخی منسجم و روایت‌مند تاریخ ایران تبدیل کرده، این نظریه مبنای فلسفه‌یتاریخ قرار گرفته و فلسفه‌ی تاریخ تبدیل به هنر و ادبیات شود.  undefinedاقبال به هنر: هنر که خود در پیشبرد جریان نوایران‌گرایی پیشگام است، می‌تواند با آشکار کردن نسبت دوباره میان ایران، اسلام و جهان معاصر و نقاط اشتراک میان آن‌ها روایت بدیل و منسجمی از هویت ایرانی بیافریند. سیاست عملیاتی در این زمینه، استخراج تمام میراثِ مقاومت ادبی، هنری و تاریخی اقوام بوم ایرانشهر – مثلاً موسیقی‌ها، اشعار، لالایی‌هاو..- و امتزاج و ترکیب آن با مقاومت اسلامی معاصر است. یعنی قدرِ مطلق میان مقاومت میهنی و مقاومت اسلامی می‌تواند مبنای تولید هنری از روایت تاریخی جدید ایران قرار گیرد. ناگفته پیداست که قرارگیری ایران به عنوان سرزمین میانه مابین شرق و غرب، موقعیت ژئوپلتیکی این سرزمین را به گونه‌ای قرار داده است که همواره در معرض هجوم بیگانگان قرار داشته است. لذاست که تراث و میراث این سرزمین مملو از محتوایمربوط به مقاومت در برابر تعدی‌گری و تجاوزگری است. بنابراین نهادهای هنری می‌توانند این میراث از مقاومت را، به مقاومت اسلامی پیوند زده و در فرم‌های مدرن همچون موسیقی معاصر بازتولید نمایند. چنین هنریالبته مسبوق به سابقه است. مثلاً می‌توان به نوای «دایه دایه وقت جنگه» که مربوط به دفاع مقدس اول است، اشاره کرد.  @mrdmnegar

۷:۵۴

بازارسال شده از هم‌آفرینی ایران آینده
🟠 لیستی از شناسه‌ی اندیشه‌ورزان ایران آینده که دنبال کردن آن‌ها از جانب شما مخاطبان فرهیخته مغتنم می‌باشد:

undefined رهیافت فرهنگ | صابر اکبری خضری https://ble.ir/rahyafts
undefined خط سبز | محمدرضا اخضریان کاشانیhttps://ble.ir/sabzkhat
undefined رویا | بهنام افطاریhttps://ble.ir/iranfuturedream
undefined محمدجواد اخوانhttps://ble.ir/mjakhavan
undefined دگرش | محسن دنیویhttps://ble.ir/degaresh
undefined آینده‌نگار | علیرضا نصر اصفهانیhttps://ble.ir/ayandehnegaar
undefined تحلیل‌های یک جنرالیست | سیدآرش وکیلیانhttps://ble.ir/generalist
undefined قلم | سیدمحمدرضا موسویhttps://ble.ir/qalamm
undefined مردم‌نگار | محمدحسین قدمیhttps://ble.ir/mrdmnegar
undefined این لیست بروزرسانی خواهد شد
@iranfuture

۶:۵۳

thumbnail
🟠 درباره‌ی تصویر مسیح‌گونه‌ای که ترامپ از خود منتشر کرد
@mrdmnegar

۱۰:۲۰

thumbnail
🟠 درباره‌ی پدیده‌ی شریفی زارچی
@iranfuture

۱۸:۴۵