بازارسال شده از همآفرینی ایران آینده
🟠 فانتزیِ اعتراض و اعتراض فانتزی (۱)
در باب احساس جمعی فروبستگی آینده
دکتر صابر اکبری، مدیر اندیشکده ایدههای راهبردی ایران
برای فهم نسبت مسئله آینده با اعتراضاتی که در سالهای اخیر - خصوصاً در دیماه ۱۴۰۴ه.ش- در ایران به وقوع پیوسته، میتوان دو منظر را مورد توجه قرار داد: یک این که چون آینده نداریم - یا دستکم معترضان چنین احساس/تصوری دارند - اعتراض شکل میگیرد و دو این که خودِ برخی اعتراضها هم آیندهای ندارند و آیندهای را نشان نمیدهند؛ بنابراین بیآیندگی را تشدید میکنند. به بیان دیگر، رخدادهای اخیر میتوانند به نفع تشدید احساس فروبستگی تمام شوند: هم احساس فروبستگی آینده، منشأ اعتراض میشود و هم اعتراضِ بیآینده، به فروبستگی بیشتر آینده و به عبارتی فقدان مضاعف آینده منجر میشود.
آنچه در جریان اعتراضات ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ در ایران اتفاق افتاد، به علّت غفلت از موقعیتهای تاریخی، استقرارهای اجتماعی و نیروهای سیاسی بیرونی و درونی، و به عبارتی سادهانگاری و یکدستانگاری نسبت به وضعیت داخلی، منطقهای، و بینالمللی ایران، ماهیتی فانتزی پیدا کرده و تبدیل به نیرویی غیرسیاسی و در نتیجه تخریبگر و نامؤثّر در آفرینش آیندهای ممکن یا ایجاد جریان اصلاحی یا حتی تغییری عمیق و پایدار میشوند. در این زمینه، به دو مثال مهم در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ اشاره میکنم. اول شعار پرتکرار و انگاره «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده!». آنچه در پس این درخواست ارتجاعی و تلاش برای فراخوانی گذشته و بازگرداندن تاریخ به عقب، نهفته است، نوعی تصور فانتزی از شرایط سیاسی و اجتماعی ساختار قدرت در جمهوری اسلامی ایران است. این پنداره که «کار نظام سیاسی مستقر به انتها رسیده و با یک ضربه دیگر، همهچیز تمام میشود!» اساساً توهم است.
مثال دیگر، فراخوانیِ نیروی خارجی آن هم از شنیعترین و سبعیترین نوعش، یعنی آمریکا و ترامپ - برای اصلاح امور است. این که برخی از گروههای اجتماعی، خصوصاً گروههای نسلی جدید، اولاً راهحل بهبود شرایط و قدرت ایران را عبور از جمهوری اسلامی دانسته و در تحلیلی عجیبتر، راهحل و سازوکار این عبور را، حمله «عموترامپ» به ایران میدانند، آشکارترین مثال برای همین تصور فانتزی از جهان اجتماعی است؛ گویی شبیه بازیهای اکشن در کنسولهای بازی، آمریکا میآید و دو تا بمب میزند تا مردم ایران خلاص شوند و نجات پیدا کنند! آیندهای که نمیتواند به صورت درونمان و با تمسک به ایدههای واقعی مبتنی بر تاریخ و جغرافیای ایران خلق شود، با ارجاع به دو نشانه کاذب پُر میشود: تمسک به دیگری جغرافیایی یعنی ترامپ (آمریکا) و تمسک به دیگری تاریخی یعنی پهلوی (گذشته).
این تصور، به دلیل مؤلفههای شدید رمانتیستی، خیلی زود به رئالیسم سیاه و ناامیدی مضاعف تبدیل میشود. در تجربه ناآرامیهای ۱۴۰۱، دانشجویانی که در خیابان بودند، بعد از اینکه اعتراضات فروکش کرد و نتیجه دلخواه آنان - یعنی براندازی نظام سیاسی - محقق نشد، به شدت دچار ناامیدی و سرخوردگی شدید شدند. علّت، همین تفکر غیرسیاسی و غیرتاریخی است؛ توهّم امیدآفرین، پس از برخورد با واقعیت، به سرخوردگی مضاعف، منجر میشود.
حتی اگر برای برخی، عبور از ساختار سیاسی جمهوری اسلامی مطلوب و مقصود باشد، این تغییر واقعی به مجموعهای از تحولات هنری، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نیاز دارد و یک فرایند تاریخی است که نباید آن را سادهسازی کرد. وقتی این مقدمات دیده نشود، کنش به سطحِ هیجان فروکاسته میشود؛ و پس از فروکشکردن هیجان، نوعی سیاهنمایی جایگزین میشود: «مگر قرار نبود این آخرین نبرد باشد؟! پس چرا همه این اتفاقات افتاد، افرادی زیادی از دست رفتند ولی در نهایت باز، هیچ دستاوردی حاصل نشد؟!» در نتیجه، با یک چرخه تکرارشونده کاذب رو به رو میشویم: جامعه فروبسته، اعتراض تولید میکند، اعتراض فانتزی، فروبستگی آینده را تشدید میکند و در نهایت با بالارفتن فرسایش اجتماعی، برای اغلب سوژههای معترض، نوعی اعتزال سیاسی (بیتفاوتی) یا مهاجرت (به مثابه ترک و فرار از موقعیت)، به انتخاب ناگزیر بدل میشود.
معمولاً چنین میپنداریم که انسانها گذشته را به یاد میآورند و آینده را تصور میکنند؛ برعکس، افراد، گذشته را تصور میکنند و آینده را به یاد میآورند. هرچه تصویر ما از گذشته غیرتاریخیتر و غیرسیاسیتر باشد، تصورمان از آینده نیز فانتزیتر میشود. تخیل و توهم متفاوتند، آینده، با تخیل ساخته میشود، نه توهم؛ تخیل، خلاقیتزا و زاینده است؛ به این معنا که ناظر به نیروهای واقعی تاریخ طرح شده و منجر به کنش مضاعف میشود، امّا توهم با ایجاد نوعی جهان موازی و برساختی، بیشتر رضایت کاذب و امید واهی موردنیاز سوژه را توسعه میدهد. اگر بخواهیم از این چرخه بیرون بیاییم، باید شیوهای از تفکر و کنش اعتراضی تاریخمند و سیاسی را بسط دهیم:
@iranfuture
@iranfuture
۱۷:۳۶
بازارسال شده از همآفرینی ایران آینده
🟠 فانتزی اعتراض و اعتراض فانتزی (۲)
۱. بازآفرینی روایت رؤیای جمعی ایرانیان:
یکی از ریشههای بیآیندگی، فقدانِ رؤیاست. بخشی از جامعه ایرانی، عملاً فاقد رؤیایی درونی است. رؤیا، مقولهای از جنسِ دانشِ صرف نیست؛ چرا که دانش به تنهایی نمیتواند حس و کنش تولید کند. ما دچار فقدان رؤیای ملی و جمعی هستیم؛ حتی آن بخشی که آینده مطلوب را به مثابه ایدهای ذهنی میفهمد، اغلب روایت و قصهای از آن ندارد تا بتواند کنشی فراگیر خلق کند. در سیاستگذاری و گفتار سیاسی هم این مفهوم جدی است؛ جوامع مختلف «رؤیا» میسازند - رؤیای آمریکایی، رؤیای چینی و...- و با آن افق اجتماعی تولید میکنند. این رؤیا قرار نیست محصول تصمیم یک نفر باشد، رؤیا در یک فرایند فراگیر اجتماعی و تاریخی به نوعی کشف، خودآگاه و بازآفرینی میشود: کار هنرمند و کار نهاد سیاستگذار این است که رؤیا را از دل روایتهای خرد بیرون بکشد و به یک کلانروایت ملیِ قابل رؤیت تبدیل کند.
۲. توسعه سیاسیاندیشی یا بازسیاسیکردن اندیشه بر محور تفکّر تاریخی و جغرافیایی و فهم نیروهای عینی موقعیت:
یکی از ضروریترین اصلاحات اجتماعی و فرهنگی در ایران، تقویت تفکر تاریخی و جغرافیایی، یعنی فهم زمان و مکان، خصوصاً در گروههای نسلی جدید است. این مسئله، فارغ از هر موضع سیاسی، ضرورت دارد، اگر کسی طرفدار تثبیت و تعالی جمهوری اسلامی ایران است یا خواستار اصلاح، تغییر یا دگردیسی آن، بدون سیاسیاندیشی، این کنشها غیرممکناند. در جامعه ایران، ترکیب نوعی ذهنیّت عرفانی تاریخی با مصرفگرایی بازار حاصل از سرمایهداری جهانی، به شکلی همگرا و توأمان، در حال تاریخزدایی و موقعیتزدایی از اندیشه و کنش در لایههای مختلف ارزیابی وضعیت، شناخت مسئله و طراحی اقدام هستند. باید جامعه را در ابعاد مختلف عمومی و نهادی، متوجه نیروهای تاریخی و جغرافیایی کرد، به عنوان مثال موقعیت ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک ایران و اقتضائات خاص آن نظیر اتصال به آبهای آزاد جهانی. باید افکار عمومی به این مسائل بیندیشد که اتصال به دریا یعنی چه، غرب آسیا بودن یعنی چه، کریدورها و مسیرهای راهبردی تبادل اقتصاد و قدرت جهانی یعنی چه، کریدورهایی مثل IMEC، لاجورد، شمال-جنوب، جاده ابریشم، یعنی چه؟ نواحی و اقلیمهای فرهنگی و سیاسی داخل ایران، هر کدام چه ظرفیتها و محدودیتهایی دارند؟ و مهمتر اینکه، این سؤالات، چه تأثیری در طراحیهای پسینی برای تثبیت یا نقد وضعیت سیاسی و اجتماعی ایران دارد.
۳. طرح ایدههای پیشبرنده برای بازآفرینی و توسعه قدرت ایران:
نکته سوم این است که روایتِ اسفناک بودنِ مطلقِ وضعیت، خود به نفع فروبستگی عمل میکند؛ چراکه هرچند ناخواسته، وجود هرگونه امکان برای شکوفایی فرصتهای اصلاح و حتی دگردیسی را اساساً از درون غیرممکن میداند. همانطور که روایتهای رمانتیک و اغراقآمیز نیز گمراهکنندهاند. مسئله واقعی، فقدان ایدههای پیشبرنده است. این ایدهها گم شدهاند و گفتمانها به تکرار و اکنونزدگی افتادهاند. اپوزیسیون، به طور خاص، ایده پیشبرندهای برای تولید قدرت در ایران ندارد؛ و مسئله اساساً این نیست که «اینها بروند و آنها بیایند». حتی اگر تغییر سیاسی اساسی در افراد حکمران رخ دهد، باز هم مسائل اساسی کشور، پابرجاست، چراکه اساساً ایده راهبردی قدرتآفرین یا حتی چرخشهای تحولآفرین وجود ندارد. اگر ایده خلق قدرت وجود نداشته باشد، با تغییرِ صورتها، مسئله حل نمیشود.
آن چه امروز در عرصههای عمومی جامعه میشنویم که از زبان دانشگاهیان نیز به شکل دیگری بازگو میشود، مبنی بر اینکه مشکل مملکت یکی دزدی در داخل توسط یک عده آقازاده و مسئول فاسد است و دیگری مشکل داشتن با آمریکا، اشکالی از سادهسازی مسئله و چنگانداختن به دردسترسترین ایده برای تسکین خود و شفافسازی مسیر پیشرو است، مسیری که صدالبته آغشته از ابهامها، پیچیدگیها و تعارضهاست. در واقع ما شاهد فرایند فرافکنی درد حاصل از فقدان ایدههای پیشبرنده به ایده تسکینبخش «تقصیر خودشونه!» و ارجاع همه چیز به دزدی، فساد، بیعرضگی و در یککلام «بیلیاقتی مسئولان» یا دولت و حاکمیت مستقر هستیم. در این شرایط باید درباره ایدههایی که میتوانند «ایرانِ قوی» را معنادار کنند، گفتوگو کرد و گفتوگوی اجتماعی واقعی ساخت.
@iranuture
۱. بازآفرینی روایت رؤیای جمعی ایرانیان:
۲. توسعه سیاسیاندیشی یا بازسیاسیکردن اندیشه بر محور تفکّر تاریخی و جغرافیایی و فهم نیروهای عینی موقعیت:
۳. طرح ایدههای پیشبرنده برای بازآفرینی و توسعه قدرت ایران:
@iranuture
۱۷:۳۶
بازارسال شده از مرکز بررسی مسائل فرهنگی(هاتف)
با حضور
موقعیت با نشان
۱۹:۲۳
🟠 ایران؛ تاریخی جدید و جغرافیایی دیگرگون
بخش اول: ماهیت تاریخی جنگ رمضان و ریشه های آن
دکتر صابر اکبری خضری
جنگ رمضان، پرده آخر روایتی تاریخی و سرنوشتساز است که شروع آن را باید 3 سال قبل، در 7 اکتبر 2023 جستجو کرد. بعد از 7 اکتبر دیگر هیچ چیز در منطقه و جهان، مثل قبل نشد. فصل جدیدی در تاریخ جهان آغاز شد که این روزها به صفحات آخر خود رسیده و حالا همگان، درانتظارند تا ببینند پایان این فصل حیاتی تاریخ، چه خواهد شد و چه کسی میتواند صفحات پایانی و سرنوشتساز آن را که متضمن تحقق اکنون و آینده منطقه است، با قلم خود به نگارش دربیاورد.
از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی و خصوصاً بعد از جنگ تحمیلی 8 ساله، طی دههها الگوی خاصی از جغرافیای سیاسی که با عنوان «محور مقاومت» شناخته میشد و مبدأ و مغز متفکر آن، جمهوری اسلامی ایران بود، مبتنی بر یک منطق الهیاتی، چارچوب فرهنگی و سازوکارهای سیاسینظامی، بیشتر و بیشتر در منطقه غرب آسیا پیشروی کرده و جغرافیای منطقه را در مینوردید. نتیجه این فرایند، اهمیت فزاینده ایران به عنوان یک بازیگر محوری و تعریف شدن نقشی غیرقابل انکار و تعیینکننده برای آن در منطقه و در افقی فراتر، نظم بینالملل بود. به عبارتی جمهوری اسلامی ایران با اتّکا به قدرت گفتمانی خود و خلق جغرافیای سیاسی منحصر به فردی، همه کشورهای منطقه و جهان را وادار میساخت تا نسبت به او، طرفی بگیرند و موضع خود را با او مشخص کنند. همین بود که ایالات متحده و کشورهای اروپایی از جمله 5+1 را مجبور میکرد تا برای گفتگو، مقابل ایران به عنوان طرف دیگر تعیینکننده در موارد مختلف مربوطه به غرب آسیا بنشینند.
بلوک غرب با محوریت ایالات متحده آمریکا، طی یک دهه گذشته، طرح جدیدی را برای مقابله با ایران ایجاد کرد؛ فرایندی که به جای رودررویی و تقابل مستقیم با ایران، ترجیح میداد تا با ایجاد سازوکارهای بدیل و طراحی بازیهای جایگزین، جمهوری اسلامی ایران را به طور کلّی از حیّز انتفاع خارج کرده و به یک بازیگر فرعی درجه دو و بیاهمیّت، تقلیل دهد. این ایده، باعث میشد تا توان و هزینه کشورهای غربی، به جای آن که صرف تقابل مستقیم و طاقتفرسا با محور مقاومت و به طور خاص ایران شود، بیشتر به تقویت بازیگران حاشیهای (مثل کشورهای حاشیه خلیج فارس یا کشورهای حوزه قفقاز و اوراسیا) و ایجاد کریدورهای جایگزین (از جمله کریدورهای آیمک، لاجورد و زنگزور در چهار طرف ایران) معطوف گردد.
این فرایند، به کشورهای غربی اجازه میداد تا در یک فرایند تدریجی و بدون پرداخت هزینهای گزاف، شریانهای حیاتی محور مقاومت و ایران را خشک کرده و طی سالهای متمادی، از طریق تضعیف این جغرافیا، طومار تاریخ ایده مقاومت و جمهوری اسلامی ایران را بپیچند. چالش اصلی برای ایران در این فرایند به اصطلاح آبپز کردن قورباغه، اینجا بود که در هیچ لحظه خاصی، ضربهها آنقدر سنگین نبودند که واکنش جدی و قاطع را، ضروری سازد و به لحاظ ذهنی، سیاسی، اجتماعی و حتّی اخلاقی، موجّه و مشروع کند. محور مقاومت و ایران، در یک باتلاق خطرناک گیر افتادند که آنها را مجبور میکرد به یک بازی سیاسی پیچیده و خطرناک تن در دهند. مسیری که انتهایش، حذف آرام، بیسروصدا و کمهزینه ایران و مقاومت از صفحه بازیهای حیاتی منطقه و جریانهای سیاسیاقتصادی بینالملل بود. دور زدن ایران در نظم بینالملل، باعث میشد تا به تدریج، ضرورت حضور و حیات خود ایران و ایده ایران نیز تضعیف شود، چراکه اساساً آن چیزی که بعد از انقلاب اسلامی، باعث حضور ایران در معادلات بینالملل میشد، علاوه بر نفت، موقعیت خاص ژئوپولیتیک و همان نظم سیاسیای بود که با عنوان «محور مقاومت» میشناسیمش.
این طرح، ماهیتی داشت که امکان مواجهه با آن از طریق روشهای مرسوم سیاسی و دیپلماتیک را سلب کرده بود، چراکه خود اساساً ماهیتی دیپلماتیک داشت. درست در همین نقطه تاریخی، ماجرای 7 اکتبر 2023 به عنوان نقطه عطفی در تاریخ آینده منطقه و جهان رقم خورد. یحیی سنوار بزرگ و همرزمانش، زیر میز این بازی مرگ زدند، چنانکه سنوار گفت حالا که همه جهان، بر قربانی کردن ما متحد و متّفق شده، از ما توقع نداشته باشید که قربانیانی آرام و سربهزیر باشیم، اگر قرار است بمیریم و حذف شویم، تا جایی که بتوانیم به شما ضربه میزنیم و نمیگذاریم که ما را چنین بیدردسر، حذف کنید. این همان لحظه شگرف تاریخی بود که غزه، به عنوان قلب مقاومت، بر خلاف توقعات و طراحیهای پیشینی طرف آمریکاییاسرائیلی زمین بازی را از اساس به هم زد.
@iranfuture@rahyafts
@iranfuture@rahyafts
۱۷:۴۶
🟠 ایران؛ تاریخی جدید و جغرافیایی دیگرگون
بخش دوم: شب های قدر تاریخ ایران
دکتر صابر اکبری خضری
در عرصه افکار عمومی و در میان جوامع، دستاورد های 7 اکتبر، پیروزی بزرگی به حساب می آید. این حرکت تاریخی، نفرت جهانی از رژیم اشغالگر صهیونیستی را از هر زمان دیگری در تاریخ مجعول این رژیم را بیشتر کرد و پروژه عادی سازی روابط با اسرائیل را که مدت ها توسط سران رژیم و هم پیمانانش دنبال می شد را در همه جهان، حتی میان کشورهای اروپایی با چالش جدی روبه رو کرد و این پروژه را خصوصاً در میان کشورهای عربی منطقه، سال ها به عقب برگرداند. پس از وقوع این تاریخ جدید بود که جریان ضدامپریالیسم در همه جای جهان، جانی دوباره پیدا کرد و روحی تازه در کالبد جنبش های اجتماعی آزادی خواهانه از جمله حرکت های دانشجویی، دمیده شد؛ چنانکه در قلب کشورهای اروپایی، شاهد تجمع های چندصدهزار نفره حیرت انگیزی بودیم که هرگز در حافظه جمعی معاصر بشر سابقه نداشت.
ایجاد یک جبهه مردمی جهانی متحد در حمایت از فلسطین، ثمره اصلی حرکت 7 اکتبر، در عرصه اجتماعی و افکار عمومی جهان بود که سرمایه اجتماعی و سیاسی دولت های نزدیک یا همسو با رژیم صهیونیستی را دچار چالش های جدی کرد. این چرخش تاریخی حتی زبان و شیوه های اعمال سیاست را در میان کشورها تغییر داد، چه اینکه ظهور زبان سیاسی جدیدی که مصداق بارزش ترامپ در دوره دوم ریاست جمهوری است، فقط بعد از 7 اکتبر ممکن بود.
به عبارتی 7 اکتبر، همه سازوکارهای قبلی بین المللی از جمله سازمان ملل را بی اعتبار کرد و پرده از حقیقت اعمال سیاست در جهان خصوصاً توسط آمریکا و رژیم صهیونیستی برداشت؛ در پس این واقعه تاریخی بود که آمریکا مجبور شد اهداف و رویکردهای استعماری خود را فاش کند؛ چنانکه مشاهده می کنیم رویکرد ترامپ حداقل در مواضع اعلامی و گفتار زبانی و نمادین در دوره دوم ریاست جمهوری اش با دور اول اساساً متفاوت است، رویکردی که به مراتب صادقانه تر صریح تر و رادیکال تر است و با ادبیاتی تحقیرآمیز نسبت به هر دیگری غیرآمریکایی حتی اروپا، خواسته های جاه طلبانه و خوی استکباری خود را فریاد می زند. بعد از 7 اکتبر، دیگر جایی برای بازیگری های همیشگی حقوق بشری و نظایر آن باقی نمانده بود، این حنا دیگر برای هیچ کس رنگ نداشت.
این ها بخشی از پیامدهای اجتماعی و سیاستی 7 اکتبر در زمینه افکار عمومی و زیست اجتماعی بود، اما در بُعد سیاسی، دستاوردها و نتایج 7 اکتبر، هنوز در هاله ای از ابهام است؛ گویا در این سه سال، این تقابل در عرصه فتح تاریخ و تعریف جغرافیای سیاسی و تعریف نظم جدید منطقه و بین الملل به آن نقطه تعیین کننده نهایی و وضوح مورد نیاز آن نرسیده است.
آن چه در یک گذر سریع و ساده به چشم می آید حکایت از این دارد که وقایع سیاسی در سه سال گذشته و بعد از 7 اکتبر 2023 به نفع ایران و مقاومت پیش نرفته است؛ جریان اصلی مقاومت در سوریه، از بین رفته و جنبش های اجتماعی وابسته آن نیز خاموش شده اند، حماس و جریان مقاومت در فلسطین اشغالی نیمه جان و ناپیدا شده اند، به پیکر حزب الله لبنان، زخم ها و ضربه های کاری اصابت کرده است که عملاً زهر و نیروی آن را تا حد زیادی فروخورده و حتی در حیات سیاسی رسمی این جریان نیز مسائل جدی با دولت مستقر لبنان وجود دارد، جریان مقاومت در عراق نیز مهار شده و به نوعی ترس و واهمه فعال شدن مجدد داعش و یا حمله و فشار خارجی، این نیرو را نیز تا حدود زیادی از دستورکار خارج کرده است و انصارالله یمن هم توان چندانی برای تغییر در معادله و ایجاد موازنه جدید ندارد.
چنانکه گفتیم اگرچه حداقل روی کاغذ، طی این سه سال، ایران و مقاومت دست پایین تر را داشته، اما هنوز لحظه تعیین پیروز نهایی و مشخص شدن سرنوشت این تقابل تاریخی فرا نرسیده است، تا اکنون که در میانه جنگ سرنوشت ساز رمضان هستیم. حالا ما دقیقاً در دور طلایی نبرد هستیم، گویی هر طرفی که در این دور مقابله پیروز شود، کلیت نبرد را نیز به نفع خود رقم زده و این امکان را خواهد داشت تا معنا و جهت همه وقایع قبلی را نیز بازتعریف کند.
حالا تاریخ منطقه به نقطه بی بازگشت رسیده است و اکنون در جنگ رمضان، ما در انتهای اپیزودی هستیم که داستانش از 7 اکتبر 2023 شروع شد. نتیجه این نبرد تاریخی و تمدنی، سرنوشت همه این سه سال و به عبارتی این 47 سال را مشخص خواهد کرد. 7 اکتبر، قمار بزرگی بود که گریزی از آن وجود نداشت، اکنون ما درست در قلب آینده ای ترین و سرنوشت سازترین نبرد ایران معاصر قرار داریم، جنگی برای فتح تاریخ و جغرافیا، نبردی برای خلق آینده که آن را به حق می توان شب های قدر ایران نامید.
@iranfuture@rahyafts
@iranfuture@rahyafts
۱۷:۴۷
🟠 ایران؛ تاریخی جدید و جغرافیایی دیگرگون
بخش سوم: یک روزنه برای فتح تاریخ
دکتر صابر اکبری خضری
نکته شگرف این که جمهوری اسلامی ایران طی چند سال اخیر، خصوصاً با توجه به وقایع 18 و 19 دی ماه 1404، دچار نوعی فرسایش اجتماعی پیوسته شده و با مشکلات و مسائل پیچیده ای در داخل مواجه بود؛ چنانکه درست در روزهای قبل از جنگ رمضان، در بسیاری از دانشگاه ها شاهد هرج ومرج از جانب دانشجویانی بودیم که هر کدام به نحوی له یا علیه جمهوری اسلامی شعار می دادند.
شاید اگر همه چیز به روال طبیعی و عادی خود پیش می رفت، با تشدید این سرخوردگی و فروبستگی در جامعه ایرانی، در میان مدت حتی بقای جمهوری اسلامی ایران با مخاطرات جدی رو به رو می شد. این در حالی بود که به علت تصرف فضاهای مکانی و عرصه های ظهور اجتماعی و رسانه ای توسط جریان معارض جمهوری اسلامی در داخل و خارج، هواداران پرشمار جمهوری اسلامی نیز دچار نوعی حالت قبض روحی و ذهنی شده و تحت سیطره فضا، در نوعی انفعال فرو رفته بودند؛ اما درست در همین لحظه، ترامپ اشتباهی مرگ بار کرد که ورق بازی را برگرداند.
به شهادت رساندن آیت الله خامنه ای نه تنها موجب فروپاشی سیاسی و اجتماعی نشد، بلکه برعکس موجب شد تا حتی بخشی از منتقدان و معترضان نیز به صف سوگواران و انتقام جویان افزوده شوند. جنگ 12 روزه نشان داده بود که واکنش جامعه ایرانی به جنگ، الزاماً آن چیزی نیست که در اتاق فکرهای آمریکایی اسرائیلی پیش بینی می شود. ترامپ و دولت آمریکا اگر باهوش بودند، می توانستند حدس بزنند که با حمله به تهران و ترور مقامات سیاسی و دینی واکنش جامعه، خلاف تصور رایج خواهد بود، شاید هم آن ها متوجه این نکته بوده اند، اما ترامپ هم ناچار بود تا در این نقطه، یک قمار بزرگ و تاریخی انجام دهد که تا اینجا، نتیجه مثبتی برای او به همراه نداشته است.
پیش بینی اولیه ترامپ، احتمالاً متاثر از مشورت نتانیاهو و جریان های اپوزیسیون مثل پهلوی، که در همان ابتدا رسماً توسط خود او نیز اعلام شد، این بود که ظرف 4 روز می تواند کار جمهوری اسلامی ایران را یکسره کند؛ آن ها چنین می پنداشتند که خصوصاً با توجه به وقایع و اعتراضات دی ماه 1404 در ایران، حذف آیت الله خامنه ای، تیر خلاصی به پیکر نیمه جان جمهوری اسلامی وارد خواهد کرد و مغز ساختار سیاسی را از کار خواهد انداخت و همچنین موجب خواهد شد تا حامیان مردمی جمهوری اسلامی نیز کاملاً سرخورده و منزوی شوند؛ اما اتفاقی که در عمل افتاد این بود که حامیان جمهوری اسلامی و رهبر انقلاب، به سرعت فضاهای عمومی و شهری را به تصرف خود درآوردند و چهره خیابان را تغییر دادند.
فلذاست که می بینیم از همان لحظات اول آغاز حمله به ایران، این گزاره رسماً و مداوماً توسط ترامپ و نتانیاهو تکرار می شود که حمله آن ها به «جمهوری اسلامی» یک فرصت تاریخی برای «ملت ایران» است تا برای همیشه از شر رژیم خلاص شوند! استراتژی زبانی ترامپ نتانیاهو و به تبع آن پهلوی و دیگران، تأکید بر الگوی «یا الآن یا هیچ وقت» با هدف حداکثر کردن فشار بر معترضین بالقوه برای به کار بستن نهایت توان خود است، اما وقایع این چند روز کفه را بیشتر به طرف «یا هیچ وقت» سنگین تر کرد، این هزینه همان قمار سنگین برد یا باخت همه چیز بود.
وقوع جنگ و ترور رهبر انقلاب، نه تنها نظام اولویت های ذهنی و مسائل اجتماعی را تغییر داد و همه صفحات قبلی وقایع اعتراضی و اجتماعی ایران را در افکار عمومی به حاشیه راند و به فراموشی سپرد، بلکه عملاً فضا را برای کنشگری، میدان داری و خروج همه حامیان جمهوری اسلامی از انفعال فراهم کرد و باعث شد تا بخش زیادی از مردم که می توانستند سوژه های احتمالی اعتراضات قبلی و بعدی علیه جمهوری اسلامی باشند نیز به این خیل عظیم اجتماعی پیوسته و یا حداقل از مواضع پرهیجان پیشینی خود عدول کرده و خاموش بمانند.
از طرفی مخالفان سرسخت هم که در ذهن خودشان مترصد ایجاد فضایی برای تمام کردن کار جمهوری اسلامی بودند، در نوعی خفقان درونی فروافتادند که فرصت و میدان ظهور و بروز اجتماعی و کنش خیابانی را آن ها سلب کرد؛ برخی از تحلیل گران می گویند این طراحی و خواست خود آیت الله بوده که با چنین میزانسن قهرمانانه ای به شهادت برسد، من نمی دانم این ماجرا چه قدر صحت دارد، اما به هر حال نتیجه این شهادت، چه تدبیر خود رهبری باشد و چه اشتباه راهبردی آمریکا، درست همان چیزی شد که دارودسته ترامپ و پهلوی خواهان خارجی و داخلی، نمی خواستند و انتظارش را نداشتند.
@iranfuture@rahyafts
@iranfuture@rahyafts
۹:۲۶
🟠 ایران؛ تاریخی جدید و جغرافیایی دیگرگون
بخش (چهارم) آخر: تاریخ آینده ایران و جنگ رمضان
دکتر صابر اکبری خضری
فعلاً و تا اینجای ماجرا، در داخل ایران، یک بازنده اصلی وجود دارد که با اقدامات خود، نهاد سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی ایران که با مشکلات جدی دست وپنجه نرم می کرد را نجات داد و جریان اجتماعی را به نفع ایران هدایت کرد و پروژه براندازی داخلی را حداقل تا پایان این جنگ و مدت هایی بعد از آن، منتفی کرد؛ چنانکه در اظهارنظرهای روزهای اخیر ترامپ و سران کشورهای اروپایی نیز این عقب نشینی از موضع خواست تغییر نظام سیاسی، مشهود است. در ابعاد خارجی و قدرت سیاسی ایران اما روزهای آینده، تعیین کننده خواهد بود. جنگ های بزرگ به سان نقاط عطف تاریخ، معنای مکان و زمان را تغییر داده و جهان جدیدی می سازند. جنگ رمضان یکی از همان برجسته ترین وقایع دوران معاصر ایران است که خود مبدأ تاریخند و جغرافیای جدیدی، خلق می کنند.
ایران بعد از این نبرد، می تواند تبدیل به یک قدرت جهانی و ابرقدرت منطقه ای شده و یا به طور جدی از معادلات مهم سیاسی و اقتصادی جهان و حتی منطقه ای حذف شود. تسلیم بی قید و شرط ایران، چنانکه ترامپ آرزو می کند، البته سناریوی بسیار بعیدی به نظر می رسد، اما آتش بس بی قید و شرط نیز در شرایط فعلی موجب تضعیف شدید ایران و تبدیل شدن آن به یک کشور درجه دو در منطقه و بی اهمیت در جهان خواهد شد، کشوری که تداوم حیاتش صرفاً از طریق اتصال و باج دادن به یکی از قدرت های تأثیرگذار جدید منطقه ای امکان پذیر است. از طرف دیگر، اگر ایران در این نبرد تمدنی و تاریخی پیروز شود، دیگر قدرت ایران پساجنگ با پیش از آن، اساساً قابل مقایسه نخواهد بود و شاهد رشد چشم گیر و جهش قدرت ایران در منطقه خواهیم بود. این پیروزی، در واقع پیروزی بر تاریخ است و فتح تاریخ به حساب می آید.
البته باید در نظر داشت که ماهیت و شکل پیروزی و شکست در جنگ رمضان، شبیه جنگ های کلاسیک گذشته نخواهد بود که یک اعلام رسمی پیروزی از جانب طرفین باشد، بلکه پیروز و شکست خورده در نسبت با اهداف پیشینی تعیین شده و موازنه های منطقه ای و بین المللی ایجادشده بعد از جنگ، مشخص می شود. پیروزی برای ایران یعنی اولاً بقای ساختار سیاسی جمهوری اسلامی و دوماً به رسمیت شناخته شدن استقلال ملی ایران و تثبیت امنیت آن توسط کشورهای غربی و از همه مهم تر، تحمیل خود به عنوان قدرت محوری منطقه به کشورهای مرتبط و تعریف موازنه و معادله قدرت جدید در و ترسیم جغرافیای سیاسی جدید مبتنی بر قدرت منطقه ای ایران و چهارم ایجاد شبکه ای از منافع و رویکردهای مشترک میان کشورهای منطقه مبتنی بر تضعیف جایگاه سیاسی و نفوذ آمریکا در این کشورها و تضعیف پیوندها و کاهش تبادلات تجاری سیاسی اجتماعی با رژیم صهیونیستی.
پیروزی در این نبرد چندوجهه تاریخی، جهش و شکوفایی ایران در ابعاد مختلف توسعه اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، نظامی، سیاسی، و امنیتی را به همراه خواهد داشت. این پیروزی از طرفی انسجام اجتماعی را در ایران ترمیم کرده و آرایش و معماری اجتماعی جدیدی در ایران به وجود خواهد آورد، هم قدرت منطقه ای ایران را توسعه خواهد داد.
همچنین در بُعد داخلی نیز ظرفیت بالایی برای اصلاحات لازم در ساختارهای سیاستی و بازآرایی عرصه های مختلف اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی خواهد داشت، چراکه جمهوری اسلامی ایران پساخامنه ای، هم از میراث قدرتمند باقی مانده آیت الله خامنه ای و چهار دهه انباشت تجربه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، برخودار خواهد بود و هم از ایده های جدید، رویکردهای نوین و چرخش های تحول آفرین رهبر جدید امکان پذیر خواهد شد. مهم تر از همه این ها در بعد سیاسی، تعریف جدیدی از قدرت ایران در منطقه به وجود می آید که منجر به ایجاد یک معادله و موازنه جدید قدرت در منطقه و جهان خواهد شد و زمینه جهش ایران و تبدیل آن به یک ابرقدرت منطقه ای در میان مدت را فراهم می آورد.
@rahyafts@iranfuture
@rahyafts@iranfuture
۱۷:۰۳
(این یادداشت نسبتا شخصی را خطاب به دانشجویان خصوصاً دانشجویان عزیز دانشکده هنر دانشگاه سوره می نویسم.)
کمتر کسانی این بخت را دارند که در مهم ترین نقاط عطف و لحظات حساس تاریخی که همواره در یادها و حافظه جمعی یک ملت به عنوان روزهای خاص و فراموش نشدنی ثبت می شوند، حضور داشته باشند. این فرصت و اقبال تاریخی را باید قدر دانست. این روزها شور و وجدی بی اندازه در وجودم حس می کنم، حاکی از آن که من هم می توانم حتی به اندازه یک شمع کوچک، در این شب های قدر تاریخ ایران بسوزم و نقش ایفا کنم. احساس حضور درست در وسط مهم ترین تقاطع های زمان و مکان، درست در تلاقی حساس ترین پاره های تاریخ و جغرافیا، تازه برای من معنای «زیستن» را روشن می کند. این شب ها در خیابان و کنار مردمی که از جان و دل تا پاسی از شب، شاید برای اولین بارهاست که در عمرم، عمقی از «زیستن» را تجربه می کنم که تا پیش از این، با آن ناآشنا بودم.
جنگ رمضان و روزهای پیش رو، درست همان روزهایی هستند که همیشه در رویا، تصورش را داشتم. چه فخری و چه احساس قدرت تاریخی بالاتر از اینکه حالا ما مقابل پلیدترین و خبیث ترین موجودات زمین و زمانه، ایستاده ایم؟ مقابله با جریان امپریالیسم جهانی و ایجاد روزنه هایی برای خروج از غلبه نظام سرمایه داری و گسترش روزافزون فاشیسم در میان کشورهای مختلف، آرزویی بود که حتی خوش بین ترین تحلیل گران هم گمان نمی کردند روزی به چشم خود، ملتی را چنین آماده و حاضر در پیکار با آن ببینند. حالا این رویای محال، توسط «ما» و با لطف پروردگار عزیزمان که این فرصت تاریخی را به ما عنایت کرده، ممکن شده است. همه جهان، همه انسان های جهان، همه آزادی خواهان و آزاده هایی که زیستن را تجربه کرده یا لااقل نسیم و نفحه ای از آن را حتی از دور استشمام کرده اند، امروز در مقابل ملت ایران، زانوی تحسین زده اند و گویی به این وجد جمعی ایران، غبطه می خورند.
اکنون در این شب های قدر ایران و در این لحظات تاریخی و سرنوشت ساز که مهم ترین لحظات نوشته شدن تقدیر تاریخی آینده ایران، منطقه و جهان است، همه ما وظیفه و مسئولیت داریم تا این در دوره جدید زعامت و رهبری جمهوری اسلامی ایران، که هم از میراث غنی رهبری گذشته برخوردار است و هم واجد نیروهای تحول آفرین و رویکردهای جدید برای ایجاد جهش و تحول و جوان سازی افراد، ایده ها و جریان های حاکم در زمینه های مختلف اجتماعِی، سیاسی و اقتصادی کشور است، کنشگر باشیم و برای خلق آینده ایران با تمام نیروهای درونی خود که مهم ترین آن ها، هنر و امکان خلق اثر هنری به مثابه جریان سازترین عنصر حیات اجتماعی است، بکوشیم.
@rahyafts
۱۰:۴۶
دیروز متنی خواندم که یک مادر خطاب به کودک نداشته اش نوشته بود. آن را اینجا بازارسال می کنم و درباره اهمیتش و موقعیتی که در آن ایستاده است، چند کلمه می نویسم.
این متن هم درست مثل نمایش نامه «مادر» برتولت برشت، به ما نشان می دهد که یک سوژه سیاسی چگونه متولد می شود. چه طور در لحظه تاریخی جنگ، مادر بودن و مادرانگی به مثابه بخشی از «زیستن»، خود می تواند یک کنش سیاسی باشد. چه طور آرزو کردن، حتی یک آرزو و حسرت مادرانه، در این موقعیت خاص، با یک تخیل رادیکال و عمیقاً تاریخی درهم می آمیزد.
اینجاست که می توان از رؤیا به مثابه امر سیاسی سخن گفت. رؤیاپردازی در این لحظه و با این فرماسیون، غوطه ور شدن در توهّم های فانتزی نیست، بلکه خود شکلی از مبارزه و نبرد در نظام نمادین نشانه ها و معانی مستتر ذهنی است.
نکته دیگر این که گویی مادران بیشترین امکان را برای این تخیّل ورزی سیاسی دارند. این، شکلی به غایت زنانه از مبارزه است، نبرد در میدان خیال ها و رؤیاها، رؤیاهایی که همه جزئیات به ظاهر بی ربط زندگی را در یک کل یکپارچه و به هم متصل معنایی و روایی گرد هم می آورند. موقع خواندن این متن، نمی دانیم این یک روایت شخصی است یا یک احساس تاریخی؟ متوجه نمی شویم این بیان یک احساس مادرانه است یا دعوت به یک موضع سیاسی؟ یک اعلام از شرح ما وقع است یا یک فراخوان برای کنش؟
زیستن راستین، امری عمیقا و اساساً سیاسی است. معنا و ماهیت این سیاست، نفی زندگی و شورهای انسانی نیست، بلکه برعکس، سیاست یا همان حضور در محضر تاریخ، همه شورهای انسانی مثل عشق، مثل نفرت، مثل مادرانگی را ممکن می کنند و به عبارتی نجات می دهند یا رستگار می سازند. این متن به خوبی، امکان یافتن و به حداکثر رسیدن شورهای انسانی در موقعیت تاریخی "جنگ" را نشان می دهد.
در زندگی مبارزان راستین، که هر انسانی می تواند و باید به سادگی مصداقی از آن قرار گیرد، هیچ فاصله و مرزی میان زندگی و مبارزه، میان امر قدسی و عرفی، وجود ندارد. این مبارزان راستین، درست در میان میدان نبرد، به جزئیات خاص و عواطف سرشار زندگی، عنایت دارند و متقابلاً حتی در کنش های غریزی هم از حضور تاریخی خود، غافل نیستند.
چنین متن هایی، یک دریچه و امکان جدید برای درک حیات و درک معنای سیاست و معنای جنگ به ما می گشایند. فرصتی ارزشمند برای درک موقعیتی که به طور معمول، در حاشیه جریان اصلی و رایج جامعه و قدرت های آن مثل رسانه های جمعی حضور دارد، به عنوان یک نگاه فرعی که از قضا نجات دهنده است.
این جنبه، یکی از خطرناک ترین نیروهای جامعه ماست که دشمن نادان ما از آن غافل است، ما از جایی که فکرش را نمی کنید به شما حمله می کنیم؛ از رؤیاهایمان. همینجاست که آن شکاف و آن ترک مقدمه فروریختن کل ساختمان، حادث می شود، همین رؤیاها و ایماژهای شخصی مربوط به اندرونی حیات که نیروهای نظامی و اقتصادی دشمن آن را به رسمیت نمی شناسند و چه اشتباه بزرگی!
@rahyafts
۲۲:۱۸
عزیزِ قلب و روحم، سلام. این نامه را برای تو مینویسم، برای تویی که هرگز نداشتمت، اما احتمالا الان از عالم بالا پیش پروردگارت نظارهگر ما هستی تا روزی که نطفهای کوچک در محل رحمت پرودگار در جسم کوچکم باشی.
روز ۱۳م جنگ است، تا به حال طولانی ترین جنگیست که تجربه کردهام؛ جنگ قبلی فقط ۱۲ روز بود. روز ۱۳م جنگ است. هنوز بدنم نسبت به صداهای بلند واکنش نشان میدهد، ضربان قلبم می رود بالا، در مواقعی خیلی شدید، کمی میلرزم. مثل دو سه شب پیش که صداهای وحشتناکی آمد. من و پدرت در خانه نشسته بودیم و هر کس داشت کار خودش را انجام می داد که سکوت شب را هوهوی جنگنده ها به هم ریخت. تا اینجا خیلی ترسناک نبود، یعنی می شد تحمل کرد. من با ترس به پدرت نگاه کردم و او با لبخند همیشگی اش جوابم را داد.
داشتیم لبخند و ترس رد و بدل می کردیم که یک صدای خیلی مهیب آمد، شبیه یک رعد و برق خیلی بلند بود. خانه لرزید، بدن من هم. دست های پدرت را گرفتم و شروع کردم هر چه بلد بودم را خواندم. ۷ مرتبه "یا حفیظ"، هزاران بار "و اللّه خیر حافظا و هو ارحم الراحمین". این آیه را خیلی دوست دارم، زیاد میخوانمش. وقت رانندگی، وقت مسافرت، وقت هایی که پدرت سوار موتور می شود؛ یادآوری می کند که یک مهربانِ بزرگِ قدرتمند ارحمالراحمین هست که مسئولیت حفاظتمان با اوست. سعی کردم آن شب، همه اینها را به خودم یادآوری کنم، اما جسمم یاری نمی کرد. زانوهایم می لرزید و کمی دستانم. به پدرت اصرار کردم که برویم پایین توی پارکینگ یا کوچه. می دانم هیچ فرقی ندارد، اما انگار وقتی پاهایت روی زمین است، ادراک کنترل بالاتری داری تا وقتی که در طبقه هفتم هستی!
پدرت سعی کرد آرامم کند، لمس، تماس، آغوش. مسکّن این روزهای من. آن شب هم از همان مسکّن خوردم ولی صدای مهیب دوم، همه چیز را به باد داد. چندبار اصرار کردم که برویم پایین. قبول کرد. موقع لباس پوشیدن به این فکر کردم که اگر شرایط خیلی بغرنج شود، باید یادم بماند که شب ها آماده بخوابم. نمیتوان در وقت اضطرار برای پوشیدن مانتو و روسری صبر کرد. آن شب رفتیم پایین توی کوچه. حدود ۱۰-۱۵ نفر از همسایهها هم آمده بودند بیرون. من و پدرت بینشان غریبه بودیم، همه هم را میشناختند. میگفتند و میخندیدند و بیسکوییت تعارف هم میکردند. یکی از آقایانشان که دید من از روی ترس لکّه شدهام، گفت: خواهرم نترسیها! چیزی نیست! گفتم نه نمیترسم، الکی میگفتم. بدنم میترسید، ذهنم هم کمی.
دوباره در کوچه بودیم و صدای جنگنده آمد، انگار کمی آن طرفتر بود و دوباره ترسیدم. سهباره شاید، چهارباره، پنجباره. ترس با هر صدا، کار من شده بود و سعی میکردم جلویش را بگیرم؛ ولی میراث اجدادمان بود، میراث هزاران هزار سال تکامل، غریزه بقا. باید زنده میماندی. باید از صداهای مهیب و موشک و جنگنده میترسیدی، و گرنه انسان عادی نبودی. در همان لحظهها از سربازان و جنگاوران هوافضا یادم میآمد، از سران و فرماندهان نظام، از آنها که میدانند آن به آن هدف صداهایی که میشنویم - و میترسیم – هستند، ولی خم به ابرو نمیآورند و هر روز پر قدرت سر کارشان حاضر میشوند، مثل لاریجانی.
این نوشته را روز ۱۳ جنگ شروع کردم و حالا روز ۲۰ یا ۲۱ جنگ است که برایت تکمیل میکنم. حالا لاریجانی شهید شده، چند فرمانده دیگر و وزیر اطلاعات هم همراه همسر و دخترش همینطور. امروز آمدیم شهر پدرت، به رسم هر سال. پدرت دوست نداشت که تهران را ترک کنیم. او عاشق ماه رمضان تهران و شبهای مناجات و پوشیدن عبا و دشداشه سفیدش است. او شجاعانه دوست دارد شبهای جنگ تهران در باشد.
چند روز پیش رفته بودیم راهپیمایی روز قدس که رژیم سفّاک پیام داده بود می خواهد طرفهای میدان ولیعصر را بزند. پیام را که دیدم، با ترس و لرز به پدرت اصرار کردم دورتر از مکان راهپیمایی بایستیم. ترسیده بودم، مثل همیشه، مثل روزهای پیشین. از پلههای میدان انقلاب بالا رفتیم. بعد با خودم به این نتیجه رسیدم که ترسم بی مورد بوده و دشمن هم همین را میخواسته. ترس در دلهای ما را.
ادامه
@rahyafts
روز ۱۳م جنگ است، تا به حال طولانی ترین جنگیست که تجربه کردهام؛ جنگ قبلی فقط ۱۲ روز بود. روز ۱۳م جنگ است. هنوز بدنم نسبت به صداهای بلند واکنش نشان میدهد، ضربان قلبم می رود بالا، در مواقعی خیلی شدید، کمی میلرزم. مثل دو سه شب پیش که صداهای وحشتناکی آمد. من و پدرت در خانه نشسته بودیم و هر کس داشت کار خودش را انجام می داد که سکوت شب را هوهوی جنگنده ها به هم ریخت. تا اینجا خیلی ترسناک نبود، یعنی می شد تحمل کرد. من با ترس به پدرت نگاه کردم و او با لبخند همیشگی اش جوابم را داد.
داشتیم لبخند و ترس رد و بدل می کردیم که یک صدای خیلی مهیب آمد، شبیه یک رعد و برق خیلی بلند بود. خانه لرزید، بدن من هم. دست های پدرت را گرفتم و شروع کردم هر چه بلد بودم را خواندم. ۷ مرتبه "یا حفیظ"، هزاران بار "و اللّه خیر حافظا و هو ارحم الراحمین". این آیه را خیلی دوست دارم، زیاد میخوانمش. وقت رانندگی، وقت مسافرت، وقت هایی که پدرت سوار موتور می شود؛ یادآوری می کند که یک مهربانِ بزرگِ قدرتمند ارحمالراحمین هست که مسئولیت حفاظتمان با اوست. سعی کردم آن شب، همه اینها را به خودم یادآوری کنم، اما جسمم یاری نمی کرد. زانوهایم می لرزید و کمی دستانم. به پدرت اصرار کردم که برویم پایین توی پارکینگ یا کوچه. می دانم هیچ فرقی ندارد، اما انگار وقتی پاهایت روی زمین است، ادراک کنترل بالاتری داری تا وقتی که در طبقه هفتم هستی!
پدرت سعی کرد آرامم کند، لمس، تماس، آغوش. مسکّن این روزهای من. آن شب هم از همان مسکّن خوردم ولی صدای مهیب دوم، همه چیز را به باد داد. چندبار اصرار کردم که برویم پایین. قبول کرد. موقع لباس پوشیدن به این فکر کردم که اگر شرایط خیلی بغرنج شود، باید یادم بماند که شب ها آماده بخوابم. نمیتوان در وقت اضطرار برای پوشیدن مانتو و روسری صبر کرد. آن شب رفتیم پایین توی کوچه. حدود ۱۰-۱۵ نفر از همسایهها هم آمده بودند بیرون. من و پدرت بینشان غریبه بودیم، همه هم را میشناختند. میگفتند و میخندیدند و بیسکوییت تعارف هم میکردند. یکی از آقایانشان که دید من از روی ترس لکّه شدهام، گفت: خواهرم نترسیها! چیزی نیست! گفتم نه نمیترسم، الکی میگفتم. بدنم میترسید، ذهنم هم کمی.
دوباره در کوچه بودیم و صدای جنگنده آمد، انگار کمی آن طرفتر بود و دوباره ترسیدم. سهباره شاید، چهارباره، پنجباره. ترس با هر صدا، کار من شده بود و سعی میکردم جلویش را بگیرم؛ ولی میراث اجدادمان بود، میراث هزاران هزار سال تکامل، غریزه بقا. باید زنده میماندی. باید از صداهای مهیب و موشک و جنگنده میترسیدی، و گرنه انسان عادی نبودی. در همان لحظهها از سربازان و جنگاوران هوافضا یادم میآمد، از سران و فرماندهان نظام، از آنها که میدانند آن به آن هدف صداهایی که میشنویم - و میترسیم – هستند، ولی خم به ابرو نمیآورند و هر روز پر قدرت سر کارشان حاضر میشوند، مثل لاریجانی.
این نوشته را روز ۱۳ جنگ شروع کردم و حالا روز ۲۰ یا ۲۱ جنگ است که برایت تکمیل میکنم. حالا لاریجانی شهید شده، چند فرمانده دیگر و وزیر اطلاعات هم همراه همسر و دخترش همینطور. امروز آمدیم شهر پدرت، به رسم هر سال. پدرت دوست نداشت که تهران را ترک کنیم. او عاشق ماه رمضان تهران و شبهای مناجات و پوشیدن عبا و دشداشه سفیدش است. او شجاعانه دوست دارد شبهای جنگ تهران در باشد.
چند روز پیش رفته بودیم راهپیمایی روز قدس که رژیم سفّاک پیام داده بود می خواهد طرفهای میدان ولیعصر را بزند. پیام را که دیدم، با ترس و لرز به پدرت اصرار کردم دورتر از مکان راهپیمایی بایستیم. ترسیده بودم، مثل همیشه، مثل روزهای پیشین. از پلههای میدان انقلاب بالا رفتیم. بعد با خودم به این نتیجه رسیدم که ترسم بی مورد بوده و دشمن هم همین را میخواسته. ترس در دلهای ما را.
ادامه
@rahyafts
۲۲:۱۹
(ادامه)
من در کشاکش شجاعت و ترس هستم. گاهی دلم میخواهد مثلا بروم جلوی یک تانک بایستم و بگویم "بروید کنار باطلها! من زن مسلمانم که روبهرویتان ایستاده!"، گاهی هم دلم میخواهد از تهران بروم یک شهر دوووووور و دیگر هیچ صدایی نشنوم. این دومی، دو روزیست که محقق شده. گفتم که آمدهایم اینجا، ولی نه به خاطر فرار از تهران، به خاطر اینکه مامان و بابا را دو سه ماهیست ندیدهایم، تا ۱۲م فروردین که احتمالاً اینجا بمانیم.
دیشب به جای تجمعات میدانی تهران، اینجا رفتیم راهپیمایی ماشینی، قیامتی بود! مردم همه با پرچم در خیابان ها و ماشینها بودند. باشکوه و زیبا بود. بچهها با دستهای کوچولویشان پرچمهای ایران را گرفته بودند و تکان میدادند. من هم آرزو کردم که تو باشی و با دستهای کوچکت پرچم را تکان دهی. حتی وسط جنگ، بسیار به تو فکر میکنم. که اگر تو بودی چطور بود؟ چه میشد؟ آه عزیزکم ...
البته من نمیخواهم تو جنگ را تجربه کنی، ولی شور و حماسه و درد وطن را چرا. باید باشی و این شبها را ببینی. این شبها که از هر ۱۰ ماشین، ۶-۷تایشان پرچم ایران دارند، این شبها که موتورهای ۴ترکه کل شهر را با پرچم ایران دور میزنند و بلند شعار میدهند، این شبهای رمضان که پایانش با سال تحویل یکی شده. روزها و شبهای عجیبیست و به قول پدرت، برهه خاصی از تاریخ است، برههای که هر کسی فرصت تجربه آن را ندارد و من دوست داشتم تو هم بودی تا به سیل جمعیت این انقلاب اضافه میشدی.
میدانی، به نظر من جنگ آدمها را به دو سر انتهایی طیف نزدیکتر می کند. نیمچهانقلابیها، انقلابیتر میشوند و ضدانقلابیها، دورتر و دورتر. من هم برای خودم یکپا فاطی کماندوی انقلابی شدهام. از ته دل شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل میدهم. کاری که هیچ وقت در عمرم نکرده بودم. راهپیمایی پیش از این برایم کاری عبث و بیهوده مینمود و پس از این، سرشار معنا و مهم.
چند روز پیش، روز چهارشنبه سوری، سس خرسی فراخوان داده بود که مردم بیایند ترقه بازی، و از قضا امسال آمار تلفات چهارشنبه سوری، ۹۰ درصد کم شده بود :) کاش این مردک هر سال اینطور فراخوان دهد تا جوانهایمان در چهارشنبهسوری پرپر نشوند :) امت حزب الله هم همان روز همه آمدند بیرون، برای تقابل انقلاب و ضدّش! به قول خارجی ها may the stronger wins! و خب طبیعتاً امت حزب الله از ارتش سسها قویترند، از سسهای خودخواه، ترسو و وطنفروش.
من، آرزو میکنم تو هم باشی تا با هم از انقلاب و اسلام دفاع کنیم. من سعی میکنم تا وقتی تو بیایی، ترسهایم را کمتر کنم، تو هم فقط سعی کن بیایی. به خدا بگو شاید که باقی مانده غیبتت را بر ما ببخشد عزیزکم. تو را در جریان روزهای آتی جنگ میگذارم.به امید دیدارت،در ایرانی قوی،در جهانی بدون امپریالیسم! (از تاثیرات پدرت!)و با حکومت امام عصر (عج).عاشق تو، مادرت.
@rahyafts
من در کشاکش شجاعت و ترس هستم. گاهی دلم میخواهد مثلا بروم جلوی یک تانک بایستم و بگویم "بروید کنار باطلها! من زن مسلمانم که روبهرویتان ایستاده!"، گاهی هم دلم میخواهد از تهران بروم یک شهر دوووووور و دیگر هیچ صدایی نشنوم. این دومی، دو روزیست که محقق شده. گفتم که آمدهایم اینجا، ولی نه به خاطر فرار از تهران، به خاطر اینکه مامان و بابا را دو سه ماهیست ندیدهایم، تا ۱۲م فروردین که احتمالاً اینجا بمانیم.
دیشب به جای تجمعات میدانی تهران، اینجا رفتیم راهپیمایی ماشینی، قیامتی بود! مردم همه با پرچم در خیابان ها و ماشینها بودند. باشکوه و زیبا بود. بچهها با دستهای کوچولویشان پرچمهای ایران را گرفته بودند و تکان میدادند. من هم آرزو کردم که تو باشی و با دستهای کوچکت پرچم را تکان دهی. حتی وسط جنگ، بسیار به تو فکر میکنم. که اگر تو بودی چطور بود؟ چه میشد؟ آه عزیزکم ...
البته من نمیخواهم تو جنگ را تجربه کنی، ولی شور و حماسه و درد وطن را چرا. باید باشی و این شبها را ببینی. این شبها که از هر ۱۰ ماشین، ۶-۷تایشان پرچم ایران دارند، این شبها که موتورهای ۴ترکه کل شهر را با پرچم ایران دور میزنند و بلند شعار میدهند، این شبهای رمضان که پایانش با سال تحویل یکی شده. روزها و شبهای عجیبیست و به قول پدرت، برهه خاصی از تاریخ است، برههای که هر کسی فرصت تجربه آن را ندارد و من دوست داشتم تو هم بودی تا به سیل جمعیت این انقلاب اضافه میشدی.
میدانی، به نظر من جنگ آدمها را به دو سر انتهایی طیف نزدیکتر می کند. نیمچهانقلابیها، انقلابیتر میشوند و ضدانقلابیها، دورتر و دورتر. من هم برای خودم یکپا فاطی کماندوی انقلابی شدهام. از ته دل شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل میدهم. کاری که هیچ وقت در عمرم نکرده بودم. راهپیمایی پیش از این برایم کاری عبث و بیهوده مینمود و پس از این، سرشار معنا و مهم.
چند روز پیش، روز چهارشنبه سوری، سس خرسی فراخوان داده بود که مردم بیایند ترقه بازی، و از قضا امسال آمار تلفات چهارشنبه سوری، ۹۰ درصد کم شده بود :) کاش این مردک هر سال اینطور فراخوان دهد تا جوانهایمان در چهارشنبهسوری پرپر نشوند :) امت حزب الله هم همان روز همه آمدند بیرون، برای تقابل انقلاب و ضدّش! به قول خارجی ها may the stronger wins! و خب طبیعتاً امت حزب الله از ارتش سسها قویترند، از سسهای خودخواه، ترسو و وطنفروش.
من، آرزو میکنم تو هم باشی تا با هم از انقلاب و اسلام دفاع کنیم. من سعی میکنم تا وقتی تو بیایی، ترسهایم را کمتر کنم، تو هم فقط سعی کن بیایی. به خدا بگو شاید که باقی مانده غیبتت را بر ما ببخشد عزیزکم. تو را در جریان روزهای آتی جنگ میگذارم.به امید دیدارت،در ایرانی قوی،در جهانی بدون امپریالیسم! (از تاثیرات پدرت!)و با حکومت امام عصر (عج).عاشق تو، مادرت.
@rahyafts
۲۲:۲۰
(در جمع دوستان فرهیخته اندیشکده ایران آینده، ارائه ای آنلاین با موضوع «مردم شناسی دریا، جنگ رمضان و آینده ایران» داشتم. دوستان لطف کردند و گزارشی از ارائه آماده کردند که در ادامه می فرستم.)
۱. اهمیت راهبردی دانش مردمشناسیسخنران تاکید میکند که مردمشناسی صرفاً یک دانش اجتماعی خنثی نیست، بلکه سویههای راهبردی و سیاسی دارد. برخلاف جریان اصلی علوم اجتماعی در ایران که دچار «بیمکانی و بیزمانی» است، مردمشناسی به شدت بر تفکر تاریخی و جغرافیایی استوار است و میتواند برای تحلیل وقایعی مثل جنگ و ژئوپلیتیک، پلی به سوی آیندهنگری باشد.
۲. اهمیت دریا و اقتصاد دریاپایهبا اشاره به تاکیدات مکرر رهبری در سالهای اخیر (از جمله سال ۱۴۰۲) بر اقتصاد و امنیت دریاپایه، سخنران بیان میکند که این رویکرد در تضاد با فرهنگ تاریخی ایران است که همواره نسبت به دریا بیتوجه بوده است.
۳. جنگ رمضان و خلیج فارس به عنوان «شیشه عمر آینده»بر اساس صحبتهای سخنران، جنگ فعلی (که از آن با عنوان جنگ رمضان یاد میکند) آیندهمحورترین واقعه تاریخ معاصر ایران است. نقطه کانونی این جنگ، *خلیج فارس* است. هر کسی که بتواند بر خلیج فارس مسلط شود، فاتح آینده خواهد بود و معنای کل این جنگ را تعریف خواهد کرد.
۴. فقر سواد تاریخی و جغرافیایی در ایرانسخنران انتقاد میکند که در فضای عمومی و حتی میان تحلیلگران، نگاه به وقایع دچار «فانتزیاندیشی» یا تقلیل به روایات صرفاً «الهیاتی و اسطورهای» شده است. او تاکید میکند که ایران نیازمند یک «نهضت ارتقای سواد تاریخی و جغرافیایی» برای فهم درست ژئوپلیتیک است تا از بمباران اخبار روزمره رهایی یابد.
۵. جایگاه ژئوپلیتیک خلیج فارس در برابر رقباسخنران خلیج فارس و تنگه هرمز را با آبراههایی نظیر کانال سوئز و کانال پاناما مقایسه میکند. او توضیح میدهد که از اواخر قرن نوزدهم و کشف نفت، خلیج فارس به یکی از مهمترین گلوگاههای ارتباطی (اقتصادی، فرهنگی و سیاسی) جهان تبدیل شده است.
۶. غفلت تاریخی تمدن ایرانی از دریایکی از ادعاهای اصلی فایل این است که تمدن ایرانی، با وجود تعصب نمادین روی نام «خلیج فارس»، در عمل یک تمدن خشکیپایه (کویری و کوهستانی) است. حوزه فرهنگی جنوب و خلیج فارس همواره در حاشیه جغرافیایی و فرهنگی ایران بوده و تبادلات فرهنگی آن با مرکز فلات ایران در طول تاریخ حداقلی بوده است.دلایل این غفلت: غلبه تفکر عرفانی (که ضد جغرافیا و موقعیتمندی است)، محافظهکاری و سختی طبیعت فلات ایران از دلایل این بیتوجهی شمرده شدهاند. حتی در شاهنامه نیز ارجاعات به خلیج فارس بسیار اندک است.
۷. ترس از دریا در فرهنگ عامه (بررسی لالاییها)سخنران به عنوان یک شاهد مردمشناسانه به بررسی لالاییها و افسانههای محلی جنوب میپردازد. در این فرهنگ، دریا برخلاف کشورهای دارای «قدرت دریایی» (که دریا را پل ارتباطی و فرصت میدانند)، به عنوان یک مرز، حصار، و محلی پر از خطر، هیولا و تهدید بالقوه بازنمایی میشود.
۸. توجه به خلیج فارس تنها به واسطه حضور بیگانگاننکته جالب دیگری که مطرح میشود این است که توجه ایرانیان به خلیج فارس در ۵۰۰ سال اخیر همواره «سلبی» و به میانجی حضور یک «دیگری» (مثل پرتغالیها، هلندیها، انگلیسیها و آمریکاییها) بوده است. یعنی ایرانیان هرگاه بیگانه به خلیج فارس دستاندازی کرده، برای دفع او به اهمیت این جغرافیا پی بردهاند.
۹. نتیجهگیری: نبرد چندلایه برای تسلط بر خلیج فارسدر بخش پایانی، سخنران نبرد فعلی را یک نبرد چندلایه میداند:- جنگ داخلی (میدان نبرد خیابان)- رقابت منطقهای (با کشورهایی مثل عربستان و امارات)- تقابل جهانی (با آمریکا، اروپا و اسرائیل)
پیروزی ایران در این نبرد، تنها غلبه بر یک دشمن خاص نیست، بلکه تسلط بر تاریخ و جغرافیای خلیج فارس و تحقق یک حسرت دیرینه برای تبدیل شدن به یک قدرت دریایی واقعی است.
@rahyafts
۱۳:۵۸
بازارسال شده از همآفرینی ایران آینده
🟠 #ایدههای_جنگ
دکتر صابر اکبری خضری، دانشآموخته دکترای مردمشناسی
«جنگ رمضان، آیندهمحورترین واقعه تاریخ معاصر ایران است. نقطه کانونی این جنگ، خلیج فارس است. هر کسی که بتواند بر خلیج فارس مسلط شود، فاتح آینده خواهد بود و معنای کل این جنگ را تعریف خواهد کرد..»
@iranfuture
@iranfuture
۱۶:۵۶
۱۱:۰۹
@rahyafts
۱۱:۱۱
@rahyafts
۱۶:۰۹
@rahyafts
۱۶:۱۲
بازارسال شده از همآفرینی ایران آینده
🟠 لیستی از شناسهی اندیشهورزان ایران آینده که دنبال کردن آنها از جانب شما مخاطبان فرهیخته مغتنم میباشد:
رهیافت فرهنگ | صابر اکبری خضری https://ble.ir/rahyafts
خط سبز | محمدرضا اخضریان کاشانیhttps://ble.ir/sabzkhat
رویا | بهنام افطاریhttps://ble.ir/iranfuturedream
محمدجواد اخوانhttps://ble.ir/mjakhavan
دگرش | محسن دنیویhttps://ble.ir/degaresh
آیندهنگار | علیرضا نصر اصفهانیhttps://ble.ir/ayandehnegaar
تحلیلهای یک جنرالیست | سیدآرش وکیلیانhttps://ble.ir/generalist
قلم | سیدمحمدرضا موسویhttps://ble.ir/qalamm
مردمنگار | محمدحسین قدمیhttps://ble.ir/mrdmnegar
این لیست بروزرسانی خواهد شد
@iranfuture
@iranfuture
۷:۱۵