بله | کانال رهیافت فرهنگ - صابر اکبری خضری
عکس پروفایل رهیافت فرهنگ - صابر اکبری خضریر

رهیافت فرهنگ - صابر اکبری خضری

۲۳۵ عضو
بازارسال شده از هم‌آفرینی ایران آینده
thumbnail
🟠 فانتزیِ اعتراض و اعتراض فانتزی (۱)
undefined در باب احساس جمعی فروبستگی آینده
undefined دکتر صابر اکبری، مدیر اندیشکده ایده‌های راهبردی ایران
undefined برای فهم نسبت مسئله آینده با اعتراضاتی که در سال‎های اخیر - خصوصاً در دی‎ماه ۱۴۰۴ه.ش- در ایران به وقوع پیوسته، می‎توان دو منظر را مورد توجه قرار داد: یک این که چون آینده نداریم - یا دست‌کم معترضان چنین احساس/تصوری دارند - اعتراض شکل می‌گیرد و دو این که خودِ برخی اعتراض‌ها هم آینده‌ای ندارند و آینده‌ای را نشان نمی‌دهند؛ بنابراین بی‌آیندگی را تشدید می‌کنند. به بیان دیگر، رخدادهای اخیر می‌توانند به نفع تشدید احساس فروبستگی تمام شوند: هم احساس فروبستگی آینده، منشأ اعتراض می‌شود و هم اعتراضِ بی‌آینده، به فروبستگی بیشتر آینده و به عبارتی فقدان مضاعف آینده منجر می‎شود.
undefined آنچه در جریان اعتراضات ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ در ایران اتفاق افتاد، به علّت غفلت از موقعیت‎های تاریخی، استقرارهای اجتماعی و نیروهای سیاسی بیرونی و درونی، و به عبارتی ساده‎انگاری و یک‌دست‌انگاری نسبت به وضعیت داخلی، منطقه‌ای، و بین‎المللی ایران، ماهیتی فانتزی پیدا کرده و تبدیل به نیرویی غیرسیاسی و در نتیجه تخریب‎گر و نامؤثّر در آفرینش آینده‎ای ممکن یا ایجاد جریان اصلاحی یا حتی تغییری عمیق و پایدار می‎شوند. در این زمینه، به دو مثال مهم در اعتراضات دی‎ماه ۱۴۰۴ اشاره می‎کنم. اول شعار پرتکرار و انگاره «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده!». آنچه در پس این درخواست ارتجاعی و تلاش برای فراخوانی گذشته و بازگرداندن تاریخ به عقب، نهفته است، نوعی تصور فانتزی از شرایط سیاسی و اجتماعی ساختار قدرت در جمهوری اسلامی ایران است. این پنداره که «کار نظام سیاسی مستقر به انتها رسیده و با یک ضربه دیگر، همه‌چیز تمام می‌شود!» اساساً توهم است.
undefined مثال دیگر، فراخوانیِ نیروی خارجی آن هم از شنیع‎ترین و سبعی‎ترین نوعش، یعنی آمریکا و ترامپ - برای اصلاح امور است. این که برخی از گروه‎های اجتماعی، خصوصاً گروه‎های نسلی جدید، اولاً راه‎حل بهبود شرایط و قدرت ایران را عبور از جمهوری اسلامی دانسته و در تحلیلی عجیب‎تر، راه‌حل و سازوکار این عبور را، حمله «عموترامپ» به ایران می‎دانند، آشکارترین مثال برای همین تصور فانتزی از جهان اجتماعی است؛ گویی شبیه بازی‎های اکشن در کنسول‎های بازی، آمریکا می‎آید و دو تا بمب می‎زند تا مردم ایران خلاص شوند و نجات پیدا کنند! آینده‌ای که نمی‎تواند به صورت‎ درونمان و با تمسک به ایده‎های واقعی مبتنی بر تاریخ و جغرافیای ایران خلق شود، با ارجاع به دو نشانه کاذب پُر می‌شود: تمسک به دیگری جغرافیایی یعنی ترامپ (آمریکا) و تمسک به دیگری تاریخی یعنی پهلوی (گذشته).
undefined این تصور، به دلیل مؤلفه‌های شدید رمانتیستی، خیلی زود به رئالیسم سیاه و ناامیدی مضاعف تبدیل می‎شود. در تجربه ناآرامی‎های‌ ۱۴۰۱، دانشجویانی که در خیابان بودند، بعد از این‎که اعتراضات فروکش کرد و نتیجه دلخواه آنان - یعنی براندازی نظام سیاسی - محقق نشد، به شدت دچار ناامیدی و سرخوردگی شدید شدند. علّت، همین تفکر غیرسیاسی و غیرتاریخی است؛ توهّم امیدآفرین، پس از برخورد با واقعیت، به سرخوردگی مضاعف، منجر می‎شود.
undefined حتی اگر برای برخی، عبور از ساختار سیاسی جمهوری اسلامی مطلوب و مقصود باشد، این تغییر واقعی به مجموعه‌ای از تحولات هنری، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نیاز دارد و یک فرایند تاریخی است که نباید آن را ساده‎سازی کرد. وقتی این مقدمات دیده نشود، کنش به سطحِ هیجان فروکاسته می‌شود؛ و پس از فروکش‌کردن هیجان، نوعی سیاه‎نمایی جایگزین می‎شود: «مگر قرار نبود این آخرین نبرد باشد؟! پس چرا همه این اتفاقات افتاد، افرادی زیادی از دست رفتند ولی در نهایت باز، هیچ دستاوردی حاصل نشد؟!» در نتیجه، با یک چرخه تکرارشونده کاذب رو به رو می‎شویم: جامعه فروبسته، اعتراض تولید می‎کند، اعتراض فانتزی، فروبستگی آینده را تشدید می‎کند و در نهایت با بالارفتن فرسایش اجتماعی، برای اغلب سوژه‎های معترض، نوعی اعتزال سیاسی (بی‎تفاوتی) یا مهاجرت (به مثابه ترک و فرار از موقعیت)، به انتخاب ناگزیر بدل می‎شود.
undefined معمولاً چنین می‎پنداریم که انسان‌ها گذشته را به یاد می‌آورند و آینده را تصور می‌کنند؛ برعکس، افراد، گذشته را تصور می‌کنند و آینده را به یاد می‌آورند. هرچه تصویر ما از گذشته غیرتاریخی‌تر و غیرسیاسی‌تر باشد، تصورمان از آینده نیز فانتزی‎تر می‌شود. تخیل و توهم متفاوتند، آینده، با تخیل ساخته می‎شود، نه توهم؛ تخیل، خلاقیت‌زا و زاینده است؛ به این معنا که ناظر به نیروهای واقعی تاریخ طرح شده و منجر به کنش مضاعف می‎شود، امّا توهم با ایجاد نوعی جهان موازی و برساختی، بیشتر رضایت کاذب و امید واهی موردنیاز سوژه را توسعه می‎دهد. اگر بخواهیم از این چرخه بیرون بیاییم، باید شیوه‎ای از تفکر و کنش اعتراضی تاریخ‎مند و سیاسی را بسط دهیم:
@iranfuture

۱۷:۳۶

بازارسال شده از هم‌آفرینی ایران آینده
🟠 فانتزی اعتراض و اعتراض فانتزی (۲)
۱. بازآفرینی روایت رؤیای جمعی ایرانیان:
undefined یکی از ریشه‌های بی‌آیندگی، فقدانِ رؤیاست. بخشی از جامعه ایرانی، عملاً فاقد رؤیایی درونی است. رؤیا، مقوله‎ای از جنسِ دانشِ صرف نیست؛ چرا که دانش به تنهایی نمی‎تواند حس و کنش تولید کند. ما دچار فقدان رؤیای ملی و جمعی هستیم؛ حتی آن بخشی که آینده مطلوب را به مثابه ایده‎ای ذهنی می‌فهمد، اغلب روایت و قصه‌ای از آن ندارد تا بتواند کنشی فراگیر خلق کند. در سیاست‌گذاری و گفتار سیاسی هم این مفهوم جدی است؛ جوامع مختلف «رؤیا» می‌سازند - رؤیای آمریکایی، رؤیای چینی و...- و با آن افق اجتماعی تولید می‌کنند. این رؤیا قرار نیست محصول تصمیم یک نفر باشد، رؤیا در یک فرایند فراگیر اجتماعی و تاریخی به نوعی کشف، خودآگاه و بازآفرینی می‌شود: کار هنرمند و کار نهاد سیاست‌گذار این است که رؤیا را از دل روایت‌های خرد بیرون بکشد و به یک کلان‌روایت ملیِ قابل رؤیت تبدیل کند.
۲. توسعه سیاسی‎اندیشی یا بازسیاسی‎کردن اندیشه بر محور تفکّر تاریخی و جغرافیایی و فهم نیروهای عینی موقعیت:
undefined یکی از ضروری‌ترین اصلاحات اجتماعی و فرهنگی در ایران، تقویت تفکر تاریخی و جغرافیایی، یعنی فهم زمان و مکان، خصوصاً در گروه‎های نسلی جدید است. این مسئله، فارغ از هر موضع سیاسی، ضرورت دارد، اگر کسی طرف‌دار تثبیت و تعالی جمهوری اسلامی ایران است یا خواستار اصلاح، تغییر یا دگردیسی آن، بدون سیاسی‎اندیشی، این کنش‎ها غیرممکن‎اند. در جامعه ایران، ترکیب نوعی ذهنیّت عرفانی تاریخی با مصرف‌گرایی بازار حاصل از سرمایه‎داری جهانی، به شکلی همگرا و توأمان، در حال تاریخ‎زدایی و موقعیت‎زدایی از اندیشه و کنش در لایه‎های مختلف ارزیابی وضعیت، شناخت مسئله و طراحی اقدام هستند. باید جامعه را در ابعاد مختلف عمومی و نهادی، متوجه نیروهای تاریخی و جغرافیایی کرد، به عنوان مثال موقعیت ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک ایران و اقتضائات خاص آن نظیر اتصال به آب‎های آزاد جهانی. باید افکار عمومی به این مسائل بیندیشد که اتصال به دریا یعنی چه، غرب آسیا بودن یعنی چه، کریدورها و مسیرهای راهبردی تبادل اقتصاد و قدرت جهانی یعنی چه، کریدورهایی مثل IMEC، لاجورد، شمال-جنوب، جاده ابریشم، یعنی چه؟ نواحی و اقلیم‎های فرهنگی و سیاسی داخل ایران، هر کدام چه ظرفیت‎ها و محدودیت‌هایی دارند؟ و مهم‎تر اینکه، این سؤالات، چه تأثیری در طراحی‎های پسینی برای تثبیت یا نقد وضعیت سیاسی و اجتماعی ایران دارد.
۳. طرح ایده‌های پیش‌برنده برای بازآفرینی و توسعه قدرت ایران:
undefined نکته سوم این است که روایتِ اسفناک بودنِ مطلقِ وضعیت، خود به نفع فروبستگی عمل می‌کند؛ چراکه هرچند ناخواسته، وجود هرگونه امکان برای شکوفایی فرصت‎های اصلاح و حتی دگردیسی را اساساً از درون غیرممکن می‎داند. همان‌طور که روایت‌های رمانتیک و اغراق‌آمیز نیز گمراه‌کننده‌اند. مسئله واقعی، فقدان ایده‌های پیش‌برنده است. این ایده‌ها گم شده‌اند و گفتمان‌ها به تکرار و اکنون‌زدگی افتاده‌اند. اپوزیسیون، به طور خاص، ایده پیش‌برنده‌ای برای تولید قدرت در ایران ندارد؛ و مسئله اساساً این نیست که «این‌ها بروند و آن‌ها بیایند». حتی اگر تغییر سیاسی اساسی در افراد حکم‎ران رخ دهد، باز هم مسائل اساسی کشور، پابرجاست، چراکه اساساً ایده راهبردی قدرت‎آفرین یا حتی چرخش‎های تحول‎آفرین وجود ندارد. اگر ایده خلق قدرت وجود نداشته باشد، با تغییرِ صورت‌ها، مسئله حل نمی‌شود.
undefined آن چه امروز در عرصه‎های عمومی جامعه می‎شنویم که از زبان دانشگاهیان نیز به شکل دیگری بازگو می‎شود، مبنی بر اینکه مشکل مملکت یکی دزدی در داخل توسط یک عده آقازاده و مسئول فاسد است و دیگری مشکل داشتن با آمریکا، اشکالی از ساده‎سازی مسئله و چنگ‌انداختن به دردسترس‎ترین ایده برای تسکین خود و شفاف‎سازی مسیر پیش‎رو است، مسیری که صدالبته آغشته از ابهام‎ها، پیچیدگی‌ها و تعارض‎هاست. در واقع ما شاهد فرایند فرافکنی درد حاصل از فقدان ایده‎های پیش‎برنده به ایده تسکین‎بخش «تقصیر خودشونه!» و ارجاع همه چیز به دزدی، فساد، بی‎عرضگی و در یک‌کلام «بی‎لیاقتی مسئولان» یا دولت و حاکمیت مستقر هستیم. در این شرایط باید درباره ایده‌هایی که می‌توانند «ایرانِ قوی» را معنادار کنند، گفت‌وگو کرد و گفت‌وگوی اجتماعی واقعی ساخت.
@iranuture

۱۷:۳۶

بازارسال شده از مرکز بررسی مسائل فرهنگی(هاتف)
thumbnail
undefined معمای مشارکت زیر سایه تهدید
با حضور
undefinedروح‌الله ایزدخواه؛ نماینده مجلس شورای اسلامی
undefinedصابر اکبری خضری؛ مدیر اندیشکده ایده‌های راهبردی ایران
undefinedمرضیه اسکندری؛ مسئول گروه تحریر فلسطین

undefined زمان: چهارشنبه ۲۹ بهمن | ساعت ۱۵undefined مکان: خیابان بهارستان، رو به روی پمپ بنزین، کارستان بهارستان
موقعیت با نشان

undefinedبرای حضور در نشست به آیدی زیر پیام دهید.‎@hatef_1404

undefinedفیلم‌های کامل گعده‌های اندیشه‌ورزی هاتف را در آپارات دنبال کنید.
undefined بله | تلگرام | اینستاگرام | ایتا

۱۹:۲۳

thumbnail
🟠 ایران؛ تاریخی جدید و جغرافیایی دیگرگون
undefined بخش اول: ماهیت تاریخی جنگ رمضان و ریشه های آن
undefined دکتر صابر اکبری خضری
undefined جنگ رمضان، پرده آخر روایتی تاریخی و سرنوشت‎ساز است که شروع آن را باید 3 سال قبل، در 7 اکتبر 2023 جستجو کرد. بعد از 7 اکتبر دیگر هیچ چیز در منطقه و جهان، مثل قبل نشد. فصل جدیدی در تاریخ جهان آغاز شد که این روزها به صفحات آخر خود رسیده و حالا همگان، درانتظارند تا ببینند پایان این فصل حیاتی تاریخ، چه خواهد شد و چه کسی می‎تواند صفحات پایانی و سرنوشت‎ساز آن را که متضمن تحقق اکنون و آینده منطقه است، با قلم خود به نگارش دربیاورد.
undefined از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی و خصوصاً بعد از جنگ تحمیلی 8 ساله، طی دهه‎ها الگوی خاصی از جغرافیای سیاسی که با عنوان «محور مقاومت» شناخته می‎شد و مبدأ و مغز متفکر آن، جمهوری اسلامی ایران بود، مبتنی بر یک منطق الهیاتی، چارچوب فرهنگی و سازوکارهای سیاسی‎نظامی، بیشتر و بیشتر در منطقه غرب آسیا پیشروی کرده و جغرافیای منطقه را در می‎نوردید. نتیجه این فرایند، اهمیت فزاینده ایران به عنوان یک بازیگر محوری و تعریف شدن نقشی غیرقابل انکار و تعیین‎کننده برای آن در منطقه و در افقی فراتر، نظم بین‎الملل بود. به عبارتی جمهوری اسلامی ایران با اتّکا به قدرت گفتمانی خود و خلق جغرافیای سیاسی منحصر به فردی، همه کشورهای منطقه و جهان را وادار می‎ساخت تا نسبت به او، طرفی بگیرند و موضع خود را با او مشخص کنند. همین بود که ایالات متحده و کشورهای اروپایی از جمله 5+1 را مجبور می‎کرد تا برای گفتگو، مقابل ایران به عنوان طرف دیگر تعیین‎کننده در موارد مختلف مربوطه به غرب آسیا بنشینند.
undefined بلوک غرب با محوریت ایالات متحده آمریکا، طی یک دهه گذشته، طرح جدیدی را برای مقابله با ایران ایجاد کرد؛ فرایندی که به جای رودررویی و تقابل مستقیم با ایران، ترجیح می‎داد تا با ایجاد سازوکارهای بدیل و طراحی بازی‎های جایگزین، جمهوری اسلامی ایران را به طور کلّی از حیّز انتفاع خارج کرده و به یک بازیگر فرعی درجه دو و بی‎اهمیّت، تقلیل دهد. این ایده، باعث می‎شد تا توان و هزینه کشورهای غربی، به جای آن که صرف تقابل مستقیم و طاقت‎فرسا با محور مقاومت و به طور خاص ایران شود، بیشتر به تقویت بازیگران حاشیه‎ای (مثل کشورهای حاشیه خلیج فارس یا کشورهای حوزه قفقاز و اوراسیا) و ایجاد کریدورهای جایگزین (از جمله کریدورهای آیمک، لاجورد و زنگزور در چهار طرف ایران) معطوف گردد.
undefined این فرایند، به کشورهای غربی اجازه می‎داد تا در یک فرایند تدریجی و بدون پرداخت هزینه‎ای گزاف، شریان‎های حیاتی محور مقاومت و ایران را خشک کرده و طی سال‎های متمادی، از طریق تضعیف این جغرافیا، طومار تاریخ ایده مقاومت و جمهوری اسلامی ایران را بپیچند. چالش اصلی برای ایران در این فرایند به اصطلاح آب‎پز کردن قورباغه، اینجا بود که در هیچ لحظه‎ خاصی، ضربه‎ها آن‎قدر سنگین نبودند که واکنش جدی و قاطع را، ضروری سازد و به لحاظ ذهنی، سیاسی، اجتماعی و حتّی اخلاقی، موجّه و مشروع کند. محور مقاومت و ایران، در یک باتلاق خطرناک گیر افتادند که آن‎ها را مجبور می‎کرد به یک بازی سیاسی پیچیده و خطرناک تن در دهند. مسیری که انتهایش، حذف آرام، بی‎سروصدا و کم‎هزینه ایران و مقاومت از صفحه بازی‎های حیاتی منطقه و جریان‎های سیاسی‎اقتصادی بین‎الملل بود. دور زدن ایران در نظم بین‎الملل، باعث می‎شد تا به تدریج، ضرورت حضور و حیات خود ایران و ایده ایران نیز تضعیف شود، چراکه اساساً آن چیزی که بعد از انقلاب اسلامی، باعث حضور ایران در معادلات بین‎الملل می‎شد، علاوه بر نفت، موقعیت خاص ژئوپولیتیک و همان نظم سیاسی‎ای بود که با عنوان «محور مقاومت» می‎شناسیمش.
undefined این طرح، ماهیتی داشت که امکان مواجهه با آن از طریق روش‎های مرسوم سیاسی و دیپلماتیک را سلب کرده بود، چراکه خود اساساً ماهیتی دیپلماتیک داشت. درست در همین نقطه تاریخی، ماجرای 7 اکتبر 2023 به عنوان نقطه عطفی در تاریخ آینده منطقه و جهان رقم خورد. یحیی سنوار بزرگ و همرزمانش، زیر میز این بازی مرگ زدند، چنانکه سنوار گفت حالا که همه جهان، بر قربانی کردن ما متحد و متّفق شده، از ما توقع نداشته باشید که قربانیانی آرام و سربه‎زیر باشیم، اگر قرار است بمیریم و حذف شویم، تا جایی که بتوانیم به شما ضربه می‎زنیم و نمی‎گذاریم که ما را چنین بی‎دردسر، حذف کنید. این همان لحظه شگرف تاریخی بود که غزه، به عنوان قلب مقاومت، بر خلاف توقعات و طراحی‎های پیشینی طرف آمریکایی‎اسرائیلی زمین بازی را از اساس به هم زد.
@iranfuture@rahyafts

۱۷:۴۶

thumbnail
🟠 ایران؛ تاریخی جدید و جغرافیایی دیگرگون
undefined بخش دوم: شب های قدر تاریخ ایران
undefined دکتر صابر اکبری خضری
undefined در عرصه افکار عمومی و در میان جوامع، دستاورد های 7 اکتبر، پیروزی بزرگی به حساب می آید. این حرکت تاریخی، نفرت جهانی از رژیم اشغالگر صهیونیستی را از هر زمان دیگری در تاریخ مجعول این رژیم را بیشتر کرد و پروژه عادی سازی روابط با اسرائیل را که مدت ها توسط سران رژیم و هم پیمانانش دنبال می شد را در همه جهان، حتی میان کشورهای اروپایی با چالش جدی روبه رو کرد و این پروژه را خصوصاً در میان کشورهای عربی منطقه، سال ها به عقب برگرداند. پس از وقوع این تاریخ جدید بود که جریان ضدامپریالیسم در همه جای جهان، جانی دوباره پیدا کرد و روحی تازه در کالبد جنبش های اجتماعی آزادی خواهانه از جمله حرکت های دانشجویی، دمیده شد؛ چنانکه در قلب کشورهای اروپایی، شاهد تجمع های چندصدهزار نفره حیرت انگیزی بودیم که هرگز در حافظه جمعی معاصر بشر سابقه نداشت.
undefined ایجاد یک جبهه مردمی جهانی متحد در حمایت از فلسطین، ثمره اصلی حرکت 7 اکتبر، در عرصه اجتماعی و افکار عمومی جهان بود که سرمایه اجتماعی و سیاسی دولت های نزدیک یا همسو با رژیم صهیونیستی را دچار چالش های جدی کرد. این چرخش تاریخی حتی زبان و شیوه های اعمال سیاست را در میان کشورها تغییر داد، چه اینکه ظهور زبان سیاسی جدیدی که مصداق بارزش ترامپ در دوره دوم ریاست جمهوری است، فقط بعد از 7 اکتبر ممکن بود.
undefined به عبارتی 7 اکتبر، همه سازوکارهای قبلی بین المللی از جمله سازمان ملل را بی اعتبار کرد و پرده از حقیقت اعمال سیاست در جهان خصوصاً توسط آمریکا و رژیم صهیونیستی برداشت؛ در پس این واقعه تاریخی بود که آمریکا مجبور شد اهداف و رویکردهای استعماری خود را فاش کند؛ چنانکه مشاهده می کنیم رویکرد ترامپ حداقل در مواضع اعلامی و گفتار زبانی و نمادین در دوره دوم ریاست جمهوری اش با دور اول اساساً متفاوت است، رویکردی که به مراتب صادقانه تر صریح تر و رادیکال تر است و با ادبیاتی تحقیرآمیز نسبت به هر دیگری غیرآمریکایی حتی اروپا، خواسته های جاه طلبانه و خوی استکباری خود را فریاد می زند. بعد از 7 اکتبر، دیگر جایی برای بازیگری های همیشگی حقوق بشری و نظایر آن باقی نمانده بود، این حنا دیگر برای هیچ کس رنگ نداشت.
undefined این ها بخشی از پیامدهای اجتماعی و سیاستی 7 اکتبر در زمینه افکار عمومی و زیست اجتماعی بود، اما در بُعد سیاسی، دستاوردها و نتایج 7 اکتبر، هنوز در هاله ای از ابهام است؛ گویا در این سه سال، این تقابل در عرصه فتح تاریخ و تعریف جغرافیای سیاسی و تعریف نظم جدید منطقه و بین الملل به آن نقطه تعیین کننده نهایی و وضوح مورد نیاز آن نرسیده است.
undefined آن چه در یک گذر سریع و ساده به چشم می آید حکایت از این دارد که وقایع سیاسی در سه سال گذشته و بعد از 7 اکتبر 2023 به نفع ایران و مقاومت پیش نرفته است؛ جریان اصلی مقاومت در سوریه، از بین رفته و جنبش های اجتماعی وابسته آن نیز خاموش شده اند، حماس و جریان مقاومت در فلسطین اشغالی نیمه جان و ناپیدا شده اند، به پیکر حزب الله لبنان، زخم ها و ضربه های کاری اصابت کرده است که عملاً زهر و نیروی آن را تا حد زیادی فروخورده و حتی در حیات سیاسی رسمی این جریان نیز مسائل جدی با دولت مستقر لبنان وجود دارد، جریان مقاومت در عراق نیز مهار شده و به نوعی ترس و واهمه فعال شدن مجدد داعش و یا حمله و فشار خارجی، این نیرو را نیز تا حدود زیادی از دستورکار خارج کرده است و انصارالله یمن هم توان چندانی برای تغییر در معادله و ایجاد موازنه جدید ندارد.
undefined چنانکه گفتیم اگرچه حداقل روی کاغذ، طی این سه سال، ایران و مقاومت دست پایین تر را داشته، اما هنوز لحظه تعیین پیروز نهایی و مشخص شدن سرنوشت این تقابل تاریخی فرا نرسیده است، تا اکنون که در میانه جنگ سرنوشت ساز رمضان هستیم. حالا ما دقیقاً در دور طلایی نبرد هستیم، گویی هر طرفی که در این دور مقابله پیروز شود، کلیت نبرد را نیز به نفع خود رقم زده و این امکان را خواهد داشت تا معنا و جهت همه وقایع قبلی را نیز بازتعریف کند.
undefined حالا تاریخ منطقه به نقطه بی بازگشت رسیده است و اکنون در جنگ رمضان، ما در انتهای اپیزودی هستیم که داستانش از 7 اکتبر 2023 شروع شد. نتیجه این نبرد تاریخی و تمدنی، سرنوشت همه این سه سال و به عبارتی این 47 سال را مشخص خواهد کرد. 7 اکتبر، قمار بزرگی بود که گریزی از آن وجود نداشت، اکنون ما درست در قلب آینده ای ترین و سرنوشت سازترین نبرد ایران معاصر قرار داریم، جنگی برای فتح تاریخ و جغرافیا، نبردی برای خلق آینده که آن را به حق می توان شب های قدر ایران نامید.
@iranfuture@rahyafts

۱۷:۴۷

🟠 ایران؛ تاریخی جدید و جغرافیایی دیگرگون
undefined بخش سوم: یک روزنه برای فتح تاریخ
undefined دکتر صابر اکبری خضری
undefined نکته شگرف این که جمهوری اسلامی ایران طی چند سال اخیر، خصوصاً با توجه به وقایع 18 و 19 دی ماه 1404، دچار نوعی فرسایش اجتماعی پیوسته شده و با مشکلات و مسائل پیچیده ای در داخل مواجه بود؛ چنانکه درست در روزهای قبل از جنگ رمضان، در بسیاری از دانشگاه ها شاهد هرج ومرج از جانب دانشجویانی بودیم که هر کدام به نحوی له یا علیه جمهوری اسلامی شعار می دادند.
undefined شاید اگر همه چیز به روال طبیعی و عادی خود پیش می رفت، با تشدید این سرخوردگی و فروبستگی در جامعه ایرانی، در میان مدت حتی بقای جمهوری اسلامی ایران با مخاطرات جدی رو به رو می شد. این در حالی بود که به علت تصرف فضاهای مکانی و عرصه های ظهور اجتماعی و رسانه ای توسط جریان معارض جمهوری اسلامی در داخل و خارج، هواداران پرشمار جمهوری اسلامی نیز دچار نوعی حالت قبض روحی و ذهنی شده و تحت سیطره فضا، در نوعی انفعال فرو رفته بودند؛ اما درست در همین لحظه، ترامپ اشتباهی مرگ بار کرد که ورق بازی را برگرداند.
undefined به شهادت رساندن آیت الله خامنه ای نه تنها موجب فروپاشی سیاسی و اجتماعی نشد، بلکه برعکس موجب شد تا حتی بخشی از منتقدان و معترضان نیز به صف سوگواران و انتقام جویان افزوده شوند. جنگ 12 روزه نشان داده بود که واکنش جامعه ایرانی به جنگ، الزاماً آن چیزی نیست که در اتاق فکرهای آمریکایی اسرائیلی پیش بینی می شود. ترامپ و دولت آمریکا اگر باهوش بودند، می توانستند حدس بزنند که با حمله به تهران و ترور مقامات سیاسی و دینی واکنش جامعه، خلاف تصور رایج خواهد بود، شاید هم آن ها متوجه این نکته بوده اند، اما ترامپ هم ناچار بود تا در این نقطه، یک قمار بزرگ و تاریخی انجام دهد که تا اینجا، نتیجه مثبتی برای او به همراه نداشته است.
undefined پیش بینی اولیه ترامپ، احتمالاً متاثر از مشورت نتانیاهو و جریان های اپوزیسیون مثل پهلوی، که در همان ابتدا رسماً توسط خود او نیز اعلام شد، این بود که ظرف 4 روز می تواند کار جمهوری اسلامی ایران را یکسره کند؛ آن ها چنین می پنداشتند که خصوصاً با توجه به وقایع و اعتراضات دی ماه 1404 در ایران، حذف آیت الله خامنه ای، تیر خلاصی به پیکر نیمه جان جمهوری اسلامی وارد خواهد کرد و مغز ساختار سیاسی را از کار خواهد انداخت و همچنین موجب خواهد شد تا حامیان مردمی جمهوری اسلامی نیز کاملاً سرخورده و منزوی شوند؛ اما اتفاقی که در عمل افتاد این بود که حامیان جمهوری اسلامی و رهبر انقلاب، به سرعت فضاهای عمومی و شهری را به تصرف خود درآوردند و چهره خیابان را تغییر دادند.
undefined فلذاست که می بینیم از همان لحظات اول آغاز حمله به ایران، این گزاره رسماً و مداوماً توسط ترامپ و نتانیاهو تکرار می شود که حمله آن ها به «جمهوری اسلامی» یک فرصت تاریخی برای «ملت ایران» است تا برای همیشه از شر رژیم خلاص شوند! استراتژی زبانی ترامپ نتانیاهو و به تبع آن پهلوی و دیگران، تأکید بر الگوی «یا الآن یا هیچ وقت» با هدف حداکثر کردن فشار بر معترضین بالقوه برای به کار بستن نهایت توان خود است، اما وقایع این چند روز کفه را بیشتر به طرف «یا هیچ وقت» سنگین تر کرد، این هزینه همان قمار سنگین برد یا باخت همه چیز بود.
undefined وقوع جنگ و ترور رهبر انقلاب، نه تنها نظام اولویت های ذهنی و مسائل اجتماعی را تغییر داد و همه صفحات قبلی وقایع اعتراضی و اجتماعی ایران را در افکار عمومی به حاشیه راند و به فراموشی سپرد، بلکه عملاً فضا را برای کنشگری، میدان داری و خروج همه حامیان جمهوری اسلامی از انفعال فراهم کرد و باعث شد تا بخش زیادی از مردم که می توانستند سوژه های احتمالی اعتراضات قبلی و بعدی علیه جمهوری اسلامی باشند نیز به این خیل عظیم اجتماعی پیوسته و یا حداقل از مواضع پرهیجان پیشینی خود عدول کرده و خاموش بمانند.
undefined از طرفی مخالفان سرسخت هم که در ذهن خودشان مترصد ایجاد فضایی برای تمام کردن کار جمهوری اسلامی بودند، در نوعی خفقان درونی فروافتادند که فرصت و میدان ظهور و بروز اجتماعی و کنش خیابانی را آن ها سلب کرد؛ برخی از تحلیل گران می گویند این طراحی و خواست خود آیت الله بوده که با چنین میزانسن قهرمانانه ای به شهادت برسد، من نمی دانم این ماجرا چه قدر صحت دارد، اما به هر حال نتیجه این شهادت، چه تدبیر خود رهبری باشد و چه اشتباه راهبردی آمریکا، درست همان چیزی شد که دارودسته ترامپ و پهلوی خواهان خارجی و داخلی، نمی خواستند و انتظارش را نداشتند.
@iranfuture@rahyafts

۹:۲۶

thumbnail
🟠 ایران؛ تاریخی جدید و جغرافیایی دیگرگون
undefined بخش (چهارم) آخر: تاریخ آینده ایران و جنگ رمضان
undefined دکتر صابر اکبری خضری
undefined فعلاً و تا اینجای ماجرا، در داخل ایران، یک بازنده اصلی وجود دارد که با اقدامات خود، نهاد سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی ایران که با مشکلات جدی دست وپنجه نرم می کرد را نجات داد و جریان اجتماعی را به نفع ایران هدایت کرد و پروژه براندازی داخلی را حداقل تا پایان این جنگ و مدت هایی بعد از آن، منتفی کرد؛ چنانکه در اظهارنظرهای روزهای اخیر ترامپ و سران کشورهای اروپایی نیز این عقب نشینی از موضع خواست تغییر نظام سیاسی، مشهود است. در ابعاد خارجی و قدرت سیاسی ایران اما روزهای آینده، تعیین کننده خواهد بود. جنگ های بزرگ به سان نقاط عطف تاریخ، معنای مکان و زمان را تغییر داده و جهان جدیدی می سازند. جنگ رمضان یکی از همان برجسته ترین وقایع دوران معاصر ایران است که خود مبدأ تاریخند و جغرافیای جدیدی، خلق می کنند.
undefined ایران بعد از این نبرد، می تواند تبدیل به یک قدرت جهانی و ابرقدرت منطقه ای شده و یا به طور جدی از معادلات مهم سیاسی و اقتصادی جهان و حتی منطقه ای حذف شود. تسلیم بی ‌قید و شرط ایران، چنانکه ترامپ آرزو می کند، البته سناریوی بسیار بعیدی به نظر می رسد، اما آتش بس بی قید و شرط نیز در شرایط فعلی موجب تضعیف شدید ایران و تبدیل شدن آن به یک کشور درجه دو در منطقه و بی اهمیت در جهان خواهد شد، کشوری که تداوم حیاتش صرفاً از طریق اتصال و باج دادن به یکی از قدرت های تأثیرگذار جدید منطقه ای امکان پذیر است. از طرف دیگر، اگر ایران در این نبرد تمدنی و تاریخی پیروز شود، دیگر قدرت ایران پساجنگ با پیش از آن، اساساً قابل مقایسه نخواهد بود و شاهد رشد چشم گیر و جهش قدرت ایران در منطقه خواهیم بود. این پیروزی، در واقع پیروزی بر تاریخ است و فتح تاریخ به حساب می آید.
undefined البته باید در نظر داشت که ماهیت و شکل پیروزی و شکست در جنگ رمضان، شبیه جنگ های کلاسیک گذشته نخواهد بود که یک اعلام رسمی پیروزی از جانب طرفین باشد، بلکه پیروز و شکست خورده در نسبت با اهداف پیشینی تعیین شده و موازنه های منطقه ای و بین المللی ایجادشده بعد از جنگ، مشخص می شود. پیروزی برای ایران یعنی اولاً بقای ساختار سیاسی جمهوری اسلامی و دوماً به رسمیت شناخته شدن استقلال ملی ایران و تثبیت امنیت آن توسط کشورهای غربی و از همه مهم تر، تحمیل خود به عنوان قدرت محوری منطقه به کشورهای مرتبط و تعریف موازنه و معادله قدرت جدید در و ترسیم جغرافیای سیاسی جدید مبتنی بر قدرت منطقه ای ایران و چهارم ایجاد شبکه ای از منافع و رویکردهای مشترک میان کشورهای منطقه مبتنی بر تضعیف جایگاه سیاسی و نفوذ آمریکا در این کشورها و تضعیف پیوندها و کاهش تبادلات تجاری سیاسی اجتماعی با رژیم صهیونیستی.
undefined پیروزی در این نبرد چندوجهه تاریخی، جهش و شکوفایی ایران در ابعاد مختلف توسعه اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، نظامی، سیاسی، و امنیتی را به همراه خواهد داشت. این پیروزی از طرفی انسجام اجتماعی را در ایران ترمیم کرده و آرایش و معماری اجتماعی جدیدی در ایران به وجود خواهد آورد، هم قدرت منطقه ای ایران را توسعه خواهد داد.
undefined همچنین در بُعد داخلی نیز ظرفیت بالایی برای اصلاحات لازم در ساختارهای سیاستی و بازآرایی عرصه های مختلف اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی خواهد داشت، چراکه جمهوری اسلامی ایران پساخامنه ای، هم از میراث قدرتمند باقی مانده آیت الله خامنه ای و چهار دهه انباشت تجربه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، برخودار خواهد بود و هم از ایده های جدید، رویکردهای نوین و چرخش های تحول آفرین رهبر جدید امکان پذیر خواهد شد. مهم تر از همه این ها در بعد سیاسی، تعریف جدیدی از قدرت ایران در منطقه به وجود می آید که منجر به ایجاد یک معادله و موازنه جدید قدرت در منطقه و جهان خواهد شد و زمینه جهش ایران و تبدیل آن به یک ابرقدرت منطقه ای در میان مدت را فراهم می آورد.
@rahyafts@iranfuture

۱۷:۰۳

undefinedفرصت زیستن و غبن در حاشیه تاریخ ماندن

undefinedصابر اکبری خضری

(این یادداشت نسبتا شخصی را خطاب به دانشجویان خصوصاً دانشجویان عزیز دانشکده هنر دانشگاه سوره می نویسم.)
کمتر کسانی این بخت را دارند که در مهم ترین نقاط عطف و لحظات حساس تاریخی که همواره در یادها و حافظه جمعی یک ملت به عنوان روزهای خاص و فراموش نشدنی ثبت می شوند، حضور داشته باشند. این فرصت و اقبال تاریخی را باید قدر دانست. این روزها شور و وجدی بی اندازه در وجودم حس می کنم، حاکی از آن که من هم می توانم حتی به اندازه یک شمع کوچک، در این شب های قدر تاریخ ایران بسوزم و نقش ایفا کنم. احساس حضور درست در وسط مهم ترین تقاطع های زمان و مکان، درست در تلاقی حساس ترین پاره های تاریخ و جغرافیا، تازه برای من معنای «زیستن» را روشن می کند. این شب ها در خیابان و کنار مردمی که از جان و دل تا پاسی از شب، شاید برای اولین بارهاست که در عمرم، عمقی از «زیستن» را تجربه می کنم که تا پیش از این، با آن ناآشنا بودم.
جنگ رمضان و روزهای پیش رو، درست همان روزهایی هستند که همیشه در رویا، تصورش را داشتم. چه فخری و چه احساس قدرت تاریخی بالاتر از اینکه حالا ما مقابل پلیدترین و خبیث ترین موجودات زمین و زمانه، ایستاده ایم؟ مقابله با جریان امپریالیسم جهانی و ایجاد روزنه هایی برای خروج از غلبه نظام سرمایه داری و گسترش روزافزون فاشیسم در میان کشورهای مختلف، آرزویی بود که حتی خوش بین ترین تحلیل گران هم گمان نمی کردند روزی به چشم خود، ملتی را چنین آماده و حاضر در پیکار با آن ببینند. حالا این رویای محال، توسط «ما» و با لطف پروردگار عزیزمان که این فرصت تاریخی را به ما عنایت کرده، ممکن شده است. همه جهان، همه انسان های جهان، همه آزادی خواهان و آزاده هایی که زیستن را تجربه کرده یا لااقل نسیم و نفحه ای از آن را حتی از دور استشمام کرده اند، امروز در مقابل ملت ایران، زانوی تحسین زده اند و گویی به این وجد جمعی ایران، غبطه می خورند.
اکنون در این شب های قدر ایران و در این لحظات تاریخی و سرنوشت ساز که مهم ترین لحظات نوشته شدن تقدیر تاریخی آینده ایران، منطقه و جهان است، همه ما وظیفه و مسئولیت داریم تا این در دوره جدید زعامت و رهبری جمهوری اسلامی ایران، که هم از میراث غنی رهبری گذشته برخوردار است و هم واجد نیروهای تحول آفرین و رویکردهای جدید برای ایجاد جهش و تحول و جوان سازی افراد، ایده ها و جریان های حاکم در زمینه های مختلف اجتماعِی، سیاسی و اقتصادی کشور است، کنشگر باشیم و برای خلق آینده ایران با تمام نیروهای درونی خود که مهم ترین آن ها، هنر و امکان خلق اثر هنری به مثابه جریان سازترین عنصر حیات اجتماعی است، بکوشیم.
@rahyafts

۱۰:۴۶

undefinedاز جایی که فکرش را نمی کنید به شما حمله می کنیم؛ از رؤیاهامان!

undefinedصابر اکبری خضری

دیروز متنی خواندم که یک مادر خطاب به کودک نداشته اش نوشته بود. آن را اینجا بازارسال می کنم و درباره اهمیتش و موقعیتی که در آن ایستاده است، چند کلمه می نویسم.
این متن هم درست مثل نمایش نامه «مادر» برتولت برشت، به ما نشان می دهد که یک سوژه سیاسی چگونه متولد می شود. چه طور در لحظه تاریخی جنگ، مادر بودن و مادرانگی به مثابه بخشی از «زیستن»، خود می تواند یک کنش سیاسی باشد. چه طور آرزو کردن، حتی یک آرزو و حسرت مادرانه، در این موقعیت خاص، با یک تخیل رادیکال و عمیقاً تاریخی درهم می آمیزد.
اینجاست که می توان از رؤیا به مثابه امر سیاسی سخن گفت. رؤیاپردازی در این لحظه و با این فرماسیون، غوطه ور شدن در توهّم های فانتزی نیست، بلکه خود شکلی از مبارزه و نبرد در نظام نمادین نشانه ها و معانی مستتر ذهنی است.
نکته دیگر این که گویی مادران بیشترین امکان را برای این تخیّل ورزی سیاسی دارند. این، شکلی به غایت زنانه از مبارزه است، نبرد در میدان خیال ها و رؤیاها، رؤیاهایی که همه جزئیات به ظاهر بی ربط زندگی را در یک کل یکپارچه و به هم متصل معنایی و روایی گرد هم می آورند. موقع خواندن این متن، نمی دانیم این یک روایت شخصی است یا یک احساس تاریخی؟ متوجه نمی شویم این بیان یک احساس مادرانه است یا دعوت به یک موضع سیاسی؟ یک اعلام از شرح ما وقع است یا یک فراخوان برای کنش؟
زیستن راستین، امری عمیقا و اساساً سیاسی است. معنا و ماهیت این سیاست، نفی زندگی و شورهای انسانی نیست، بلکه برعکس، سیاست یا همان حضور در محضر تاریخ، همه شورهای انسانی مثل عشق، مثل نفرت، مثل مادرانگی را ممکن می کنند و به عبارتی نجات می دهند یا رستگار می سازند. این متن به خوبی، امکان یافتن و به حداکثر رسیدن شورهای انسانی در موقعیت تاریخی "جنگ" را نشان می دهد.
در زندگی مبارزان راستین، که هر انسانی می تواند و باید به سادگی مصداقی از آن قرار گیرد، هیچ فاصله و مرزی میان زندگی و مبارزه، میان امر قدسی و عرفی، وجود ندارد. این مبارزان راستین، درست در میان میدان نبرد، به جزئیات خاص و عواطف سرشار زندگی، عنایت دارند و متقابلاً حتی در کنش های غریزی هم از حضور تاریخی خود، غافل نیستند.
چنین متن هایی، یک دریچه و امکان جدید برای درک حیات و درک معنای سیاست و معنای جنگ به ما می گشایند. فرصتی ارزشمند برای درک موقعیتی که به طور معمول، در حاشیه جریان اصلی و رایج جامعه و قدرت های آن مثل رسانه های جمعی حضور دارد، به عنوان یک نگاه فرعی که از قضا نجات دهنده است.
این جنبه، یکی از خطرناک ترین نیروهای جامعه ماست که دشمن نادان ما از آن غافل است، ما از جایی که فکرش را نمی کنید به شما حمله می کنیم؛ از رؤیاهایمان. همینجاست که آن شکاف و آن ترک مقدمه فروریختن کل ساختمان، حادث می شود، همین رؤیاها و ایماژهای شخصی مربوط به اندرونی حیات که نیروهای نظامی و اقتصادی دشمن آن را به رسمیت نمی شناسند و چه اشتباه بزرگی!
@rahyafts

۲۲:۱۸

عزیزِ قلب و روحم، سلام. این نامه را برای تو می‌نویسم، برای تویی که هرگز نداشتمت، اما احتمالا الان از عالم بالا پیش پروردگارت نظاره‌گر ما هستی تا روزی که نطفه‌ای کوچک در محل رحمت پرودگار در جسم کوچکم باشی.
روز ۱۳م جنگ است، تا به حال طولانی ترین جنگی‌ست که تجربه کرده‌ام؛ جنگ قبلی فقط ۱۲ روز بود. روز ۱۳م جنگ است. هنوز بدنم نسبت به صداهای بلند واکنش نشان می‌دهد، ضربان قلبم می رود بالا، در مواقعی خیلی شدید، کمی می‌لرزم. مثل دو سه شب پیش که صداهای وحشتناکی آمد. من و پدرت در خانه نشسته بودیم و هر کس داشت کار خودش را انجام می داد که سکوت شب را هوهوی جنگنده ها به هم ریخت. تا اینجا خیلی ترسناک نبود، یعنی می شد تحمل کرد. من با ترس به پدرت نگاه کردم و او با لبخند همیشگی اش جوابم را داد.
داشتیم لبخند و ترس رد و بدل می کردیم که یک صدای خیلی مهیب آمد، شبیه یک رعد و برق خیلی بلند بود. خانه لرزید، بدن من هم. دست های پدرت را گرفتم و شروع کردم‌ هر چه بلد بودم را خواندم. ۷ مرتبه "یا حفیظ"، هزاران بار "و اللّه خیر حافظا و هو ارحم الراحمین". این آیه را خیلی دوست دارم، زیاد می‌خوانمش. وقت رانندگی، وقت مسافرت، وقت هایی که پدرت سوار موتور می شود؛ یادآوری می کند که یک مهربانِ بزرگِ قدرتمند ارحم‌الراحمین هست که مسئولیت حفاظتمان با اوست. سعی کردم آن شب، همه اینها را به خودم یادآوری کنم، اما جسمم یاری نمی کرد. زانوهایم می لرزید و کمی دستانم. به پدرت اصرار کردم که برویم پایین توی پارکینگ یا کوچه. می دانم هیچ فرقی ندارد، اما انگار وقتی پاهایت روی زمین است، ادراک کنترل بالاتری داری تا وقتی که در طبقه هفتم هستی!
پدرت سعی کرد آرامم کند، لمس، تماس، آغوش. مسکّن این روزهای من. آن شب هم از همان مسکّن خوردم ولی صدای مهیب دوم، همه چیز را به باد داد. چندبار اصرار کردم که برویم پایین. قبول کرد. موقع لباس پوشیدن به این فکر کردم که اگر شرایط خیلی بغرنج شود، باید یادم بماند که شب ها آماده بخوابم. نمی‌توان در وقت اضطرار برای پوشیدن مانتو و روسری صبر کرد. آن شب رفتیم پایین توی کوچه. حدود ۱۰-۱۵ نفر از همسایه‌ها هم آمده بودند بیرون. من و پدرت بینشان غریبه بودیم، همه هم را می‌شناختند. می‌گفتند و می‌خندیدند و بیسکوییت تعارف هم می‌کردند. یکی از آقایان‌شان که دید من از روی ترس لکّه شده‎ام، گفت: خواهرم نترسی‌ها! چیزی نیست! گفتم نه نمی‌ترسم، الکی می‌گفتم. بدنم می‌ترسید، ذهنم هم کمی.
دوباره در کوچه بودیم و صدای جنگنده آمد، انگار کمی آن طرف‌تر بود و دوباره ترسیدم. سه‌باره شاید، چهارباره، پنج‌باره. ترس با هر صدا، کار من شده بود و سعی می‌کردم جلویش را بگیرم؛ ولی میراث اجدادمان بود، میراث هزاران هزار سال تکامل، غریزه بقا. باید زنده می‌ماندی. باید از صداهای مهیب و موشک و جنگنده می‌ترسیدی، و گرنه انسان عادی نبودی. در همان لحظه‎ها از سربازان و جنگاوران هوافضا یادم می‌آمد، از سران و فرماندهان نظام، از آنها که می‌دانند آن به آن هدف صداهایی که می‌شنویم - و می‌ترسیم – هستند، ولی خم به ابرو نمی‌آورند و هر روز پر قدرت سر کارشان حاضر می‌شوند، مثل لاریجانی.
این نوشته را روز ۱۳ جنگ شروع کردم و حالا روز ۲۰ یا ۲۱ جنگ است که برایت تکمیل می‌کنم. حالا لاریجانی شهید شده، چند فرمانده دیگر و وزیر اطلاعات هم همراه همسر و دخترش همین‌طور. امروز آمدیم شهر پدرت، به رسم هر سال. پدرت دوست نداشت که تهران را ترک کنیم. او عاشق ماه رمضان تهران و شب‌های مناجات و پوشیدن عبا و دشداشه سفیدش است. او شجاعانه دوست دارد شب‌های جنگ تهران در باشد.
چند روز پیش رفته بودیم راهپیمایی روز قدس که رژیم سفّاک پیام داده بود می خواهد طرف‌های میدان ولیعصر را بزند. پیام را که دیدم، با ترس و لرز به پدرت اصرار کردم دورتر از مکان راهپیمایی بایستیم. ترسیده بودم، مثل همیشه، مثل روزهای پیشین. از پله‌های میدان انقلاب بالا رفتیم. بعد با خودم به این نتیجه رسیدم که ترسم بی مورد بوده و دشمن هم همین را می‌خواسته. ترس در دل‌های ما را.
ادامهundefined
@rahyafts

۲۲:۱۹

(ادامه)undefined
من در کشاکش شجاعت و ترس هستم. گاهی دلم می‌خواهد مثلا بروم جلوی یک تانک بایستم و بگویم "بروید کنار باطل‌ها! من زن مسلمانم که روبه‌رویتان ایستاده!"، گاهی هم دلم می‌خواهد از تهران بروم یک شهر دوووووور و دیگر هیچ صدایی نشنوم. این دومی، دو روزی‌ست که محقق شده. گفتم که آمده‌ایم اینجا، ولی نه به خاطر فرار از تهران، به خاطر اینکه مامان و بابا را دو سه ماهی‌ست ندیده‌ایم، تا ۱۲م فروردین که احتمالاً اینجا بمانیم.
دیشب به جای تجمعات میدانی تهران، اینجا رفتیم راهپیمایی ماشینی، قیامتی بود! مردم همه با پرچم در خیابان ها و ماشین‌ها بودند. باشکوه و زیبا بود. بچه‌ها با دست‌های کوچولوی‎شان پرچم‌های ایران را گرفته بودند و تکان می‌دادند. من هم آرزو کردم که تو باشی و با دست‌های کوچکت پرچم را تکان دهی. حتی وسط جنگ، بسیار به تو فکر می‌کنم. که اگر تو بودی چطور بود؟ چه می‌شد؟ آه عزیزکم ...
البته من نمی‌خواهم تو جنگ را تجربه کنی، ولی شور و حماسه و درد وطن را چرا. باید باشی و این شب‌ها را ببینی. این شب‌ها که از هر ۱۰ ماشین، ۶-۷تایشان پرچم ایران دارند، این شب‌ها که موتورهای ۴ترکه کل شهر را با پرچم ایران دور می‌زنند و بلند شعار می‌دهند، این شب‌های رمضان که پایان‌ش با سال تحویل یکی شده. روز‌ها و شب‌های عجیبی‌ست و به قول پدرت، برهه خاصی از تاریخ است، برهه‌ای که هر کسی فرصت تجربه آن را ندارد و من دوست داشتم تو هم بودی تا به سیل جمعیت این انقلاب اضافه می‌شدی.
می‌دانی، به نظر من جنگ آدم‌ها را به دو سر انتهایی طیف نزدیک‌تر می کند. نیمچه‌انقلابی‌ها، انقلابی‌تر می‌شوند و ضدانقلابی‎ها، دورتر و دورتر. من هم برای خودم یک‌پا فاطی کماندوی انقلابی شده‌ام. از ته دل شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل می‌دهم. کاری که هیچ وقت در عمرم نکرده بودم. راهپیمایی پیش از این برایم کاری عبث و بیهوده می‌نمود و پس از این، سرشار معنا و مهم.
چند روز پیش، روز چهارشنبه سوری، سس خرسی فراخوان داده بود که مردم بیایند ترقه بازی، و از قضا امسال آمار تلفات چهارشنبه سوری، ۹۰ درصد کم شده بود :) کاش این مردک هر سال اینطور فراخوان دهد تا جوان‌هایمان در چهارشنبه‌سوری پرپر نشوند :) امت حزب الله هم همان روز همه آمدند بیرون، برای تقابل انقلاب و ضدّش! به قول خارجی ها may the stronger wins! و خب طبیعتاً امت حزب الله از ارتش سس‌ها قوی‌ترند، از سس‌های خودخواه، ترسو و وطن‌فروش.
من، آرزو می‌کنم تو هم باشی تا با هم از انقلاب و اسلام دفاع کنیم. من سعی می‌کنم تا وقتی تو بیایی، ترس‌هایم را کمتر کنم، تو هم فقط سعی کن بیایی. به خدا بگو شاید که باقی مانده غیبتت را بر ما ببخشد عزیزکم. تو را در جریان روزهای آتی جنگ می‌گذارم.به امید دیدارت،در ایرانی قوی،در جهانی بدون امپریالیسم! (از تاثیرات پدرت!)و با حکومت امام عصر (عج).عاشق تو، مادرت.
@rahyafts

۲۲:۲۰

undefined گزارشی از ارائه «مردم شناسی دریا، جنگ رمضان و آینده ایران»
(در جمع دوستان فرهیخته اندیشکده ایران آینده، ارائه ای آنلاین با موضوع «مردم شناسی دریا، جنگ رمضان و آینده ایران» داشتم. دوستان لطف کردند و گزارشی از ارائه آماده کردند که در ادامه می فرستم.)
۱. اهمیت راهبردی دانش مردم‌شناسیسخنران تاکید می‌کند که مردم‌شناسی صرفاً یک دانش اجتماعی خنثی نیست، بلکه سویه‌های راهبردی و سیاسی دارد. برخلاف جریان اصلی علوم اجتماعی در ایران که دچار «بی‌مکانی و بی‌زمانی» است، مردم‌شناسی به شدت بر تفکر تاریخی و جغرافیایی استوار است و می‌تواند برای تحلیل وقایعی مثل جنگ و ژئوپلیتیک، پلی به سوی آینده‌نگری باشد.
۲. اهمیت دریا و اقتصاد دریاپایهبا اشاره به تاکیدات مکرر رهبری در سال‌های اخیر (از جمله سال ۱۴۰۲) بر اقتصاد و امنیت دریاپایه، سخنران بیان می‌کند که این رویکرد در تضاد با فرهنگ تاریخی ایران است که همواره نسبت به دریا بی‌توجه بوده است.
۳. جنگ رمضان و خلیج فارس به عنوان «شیشه عمر آینده»بر اساس صحبت‌های سخنران، جنگ فعلی (که از آن با عنوان جنگ رمضان یاد می‌کند) آینده‌محورترین واقعه تاریخ معاصر ایران است. نقطه کانونی این جنگ، *خلیج فارس* است. هر کسی که بتواند بر خلیج فارس مسلط شود، فاتح آینده خواهد بود و معنای کل این جنگ را تعریف خواهد کرد.
۴. فقر سواد تاریخی و جغرافیایی در ایرانسخنران انتقاد می‌کند که در فضای عمومی و حتی میان تحلیل‌گران، نگاه به وقایع دچار «فانتزی‌اندیشی» یا تقلیل به روایات صرفاً «الهیاتی و اسطوره‌ای» شده است. او تاکید می‌کند که ایران نیازمند یک «نهضت ارتقای سواد تاریخی و جغرافیایی» برای فهم درست ژئوپلیتیک است تا از بمباران اخبار روزمره رهایی یابد.
۵. جایگاه ژئوپلیتیک خلیج فارس در برابر رقباسخنران خلیج فارس و تنگه هرمز را با آبراه‌هایی نظیر کانال سوئز و کانال پاناما مقایسه می‌کند. او توضیح می‌دهد که از اواخر قرن نوزدهم و کشف نفت، خلیج فارس به یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های ارتباطی (اقتصادی، فرهنگی و سیاسی) جهان تبدیل شده است.
۶. غفلت تاریخی تمدن ایرانی از دریایکی از ادعاهای اصلی فایل این است که تمدن ایرانی، با وجود تعصب نمادین روی نام «خلیج فارس»، در عمل یک تمدن خشکی‌پایه (کویری و کوهستانی) است. حوزه فرهنگی جنوب و خلیج فارس همواره در حاشیه جغرافیایی و فرهنگی ایران بوده و تبادلات فرهنگی آن با مرکز فلات ایران در طول تاریخ حداقلی بوده است.دلایل این غفلت: غلبه تفکر عرفانی (که ضد جغرافیا و موقعیت‌مندی است)، محافظه‌کاری و سختی طبیعت فلات ایران از دلایل این بی‌توجهی شمرده شده‌اند. حتی در شاهنامه نیز ارجاعات به خلیج فارس بسیار اندک است.
۷. ترس از دریا در فرهنگ عامه (بررسی لالایی‌ها)سخنران به عنوان یک شاهد مردم‌شناسانه به بررسی لالایی‌ها و افسانه‌های محلی جنوب می‌پردازد. در این فرهنگ، دریا برخلاف کشورهای دارای «قدرت دریایی» (که دریا را پل ارتباطی و فرصت می‌دانند)، به عنوان یک مرز، حصار، و محلی پر از خطر، هیولا و تهدید بالقوه بازنمایی می‌شود.
۸. توجه به خلیج فارس تنها به واسطه حضور بیگانگاننکته جالب دیگری که مطرح می‌شود این است که توجه ایرانیان به خلیج فارس در ۵۰۰ سال اخیر همواره «سلبی» و به میانجی حضور یک «دیگری» (مثل پرتغالی‌ها، هلندی‌ها، انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها) بوده است. یعنی ایرانیان هرگاه بیگانه به خلیج فارس دست‌اندازی کرده، برای دفع او به اهمیت این جغرافیا پی برده‌اند.
۹. نتیجه‌گیری: نبرد چندلایه برای تسلط بر خلیج فارسدر بخش پایانی، سخنران نبرد فعلی را یک نبرد چندلایه می‌داند:- جنگ داخلی (میدان نبرد خیابان)- رقابت منطقه‌ای (با کشورهایی مثل عربستان و امارات)- تقابل جهانی (با آمریکا، اروپا و اسرائیل)
پیروزی ایران در این نبرد، تنها غلبه بر یک دشمن خاص نیست، بلکه تسلط بر تاریخ و جغرافیای خلیج فارس و تحقق یک حسرت دیرینه برای تبدیل شدن به یک قدرت دریایی واقعی است.
@rahyafts

۱۳:۵۸

thumbnail
ایران
@rahyafts

۱۲:۲۰

بازارسال شده از هم‌آفرینی ایران آینده
thumbnail
🟠 #ایده‌های_جنگ
undefined دکتر صابر اکبری خضری، دانش‌آموخته دکترای مردم‌شناسی
undefined «جنگ رمضان، آینده‌محورترین واقعه تاریخ معاصر ایران است. نقطه کانونی این جنگ، خلیج فارس است. هر کسی که بتواند بر خلیج فارس مسلط شود، فاتح آینده خواهد بود و معنای کل این جنگ را تعریف خواهد کرد..»
@iranfuture

۱۶:۵۶

undefinedماورای مبارزه، زیستنی وجود ندارد.

undefined صابر اکبری خضری

undefinedاز «زن، زندگی، آزادی» و «این آخرین نبرده!» تا «نبرد با آمریکا» (بخش اول)

undefinedبازاندیشی در ناآرامی های ایران در 1401 و خصوصاً 1404 و مقایسه شعارهای محوری این جریانات، با آن چه این روزها در خیابان های ایران پدیدار شده، دو مواجهه متفاوت با هستی و دو تلقی به کلی دیگرگون از زیستن را نمایان می کند. در گرماگرم همین نبرد تاریخی است که می توان و باید نوعی بازاندیشی انتقادی را نسبت به حرکتی که در 1401 و 1404 رقم خورد، ایجاد کرد.
undefinedپیرامون شعار «این آخرین نبرده، پهلوی برمی گرده!»، باید پرسید کدام ذهنیّت و چرا به دنبال «آخرین نبرد» می گردد؟ نگاهی که پشت این شعار، مستتر است اساساً بر نوعی دوگانگی و فاصله میان «نبرد» و «زندگی» بنا شده است. از قضا این تلقی خاص از زندگی، در دهه های اخیر و با تسلط روزافزون نظم سرمایه داری بر ارکان مختلف زیست فردی و اجتماعی، بیشتر و بیشتر میان جوامع مختلف بسط می یابد. «زندگی» از جایی شروع می شود که «نبرد» و «مقابله» تمام شود، زندگی یعنی زندگی بدون تقابل.
undefinedصورت بندی سرمایه داری از زندگی، با مفهوم «رفاه» مطرح می شود. اگر منتهای خواسته سوژه مدرن از زندگی، در کلمه «رفاه» خلاصه می شود، به راستی رفاه چیست؟ رفاه یعنی همین تلقی فانتزی از زندگی آسوده، شاد و لذّت بخش منهای هر گونه تقابل و با نفی یا لااقل انکار هر گونه مبارزه. رفاه، رویای نوعی از زندگی است که در آن دردسری برای برخورد با دیگران در سطح سیاسی و اجتماعی وجود ندارد، در واقع هرگونه تقابل میان ملت ها یا نیروهای تمدنی و تاریخی، نوعی امر فرعی، مزاحم یا لااقل نامربوط به ما و من، تلقی می شود.
undefinedآرمان «رفاه» و «زندگی مرفّه»، به خوبی در رمان ها، فیلم ها و داستان ها، تصویرپردازی شده است. تصویری رمانتیک و فانتزی از سوژه ای که بی هیچ رنجی از زندگی شاد و آزادش لذت می برد یا در اَشکال پیچیده تر، یاد می گیرد که لذت را در خود رنج های زندگی جستجو کند! سوژه ای که رهاست و تحت انقیاد هیچ نیروی سهمگین اجتماعی نیست، فلذا می تواند آزادانه هر چه می خواهد بخرد، مصرف کند، تجربه کند، سفر برود، هیجان داشته باشد و در یک کلام از زندگی شیرین و رنگارنگش لذت ببرد و البته بسیار سخاوتمندانه، لذت هایش را با دیگران به اشتراک یا بلکه نمایش بگذارد تا بدین ترتیب از ادای دین خود به نسبت به دیگران یا انجام مسئولیت اجتماعی خویش، احساس رضایت کند.
undefinedجامعه و سوژه مرفّه، با کسی یا چیزی تقابلی ندارد، نه به این علت که ایده ای فراگیر برای ایجاد صلح دارد، بلکه به دلیل نوعی بی خبری و غفلت نسبت به هرچه که در ساحت تاریخ، سیاست و جامعه می گذرد. واجد هیچ شکلی از مبارزه نیست، چون شایستگی آن را ندارد. البته هنر سرمایه داری اینجاست که این ننگ پرت بودن از عرصه های حیاتی تاریخ را در قالب نوعی افتخار به سیاسی نبودن، ابراز می کند و نه تنها از این عدم حضور، احساس شرم نمی کند، بلکه بالعکس، نبرد و اهالی اش را همان عاملان برهم زننده جاری شدن زندگی شاد و «رفاه» در جامعه می داند.
undefinedسوژه مدرن، هر از گاهی برای این که خیالش جمع شود هنوز انسانیت دارد و به همگان و بیشتر از همه به خودش، اطمینان ببخشد که آدم خوبی است، لپ ظالمان و آدم های بد را هم از دور می کشد و ای بسا که نفرینی، نثارشان کند، ولی این موضعی اساساً قلّابی و فاقد هرگونه نیروی تاریخی و سیاسی موثر است. او نه تنها از عدم حضور خود در صحنه نبردهای تاریخ، احساس شرم نمی کند، بلکه بالعکس، نبرد و اهالی اش را همان عامل برهم زننده جاری شدن زندگی شاد و «رفاه» در جامعه می داند. خلاصه این که در عصر سرمایه داری و سیطره آرمان «رفاه»، مبارزه و مقاومت، جهاد و نبرد، جنگ و تقابل، به عنوان مزاحم زندگی شناخته می شود.
undefinedادامه undefined@rahyafts

۱۱:۰۹

undefinedماورای مبارزه، زیستنی وجود ندارد.

undefined صابر اکبری خضری

undefinedاز «زن، زندگی، آزادی» و «این آخرین نبرده!» تا «نبرد با آمریکا» (بخش دوم)

undefinedنکته عجیب این که سوژه معاصر سرمایه داری، اولاً تلاش می کند وارد هرگونه مبارزه ای نشود، دوما به شکل تناقض آمیزی تنها یک چیز را دارای ارزش مبارزه می داند: رفاه که همان زندگی بدون مبارزه است! او از زندگی در تمامیت خودش فرار کرده و برای رسیدن به رفاه، مبارزه می کند. در نگاه این سوژه، مبارزه صرفاً یک تاکتیک کوتاه مدت است که به ناچار و بر اساس اقتضای شرایط باید به آن رو آورد و به محض رسیدن به هدف تعیین شده، یعنی رفاه، از آن دست کشید تا دیگر چیزی این رفاه را نیازارد و خدشه ای در آن ایجاد نکند.
undefinedگویی دامن زندگی، با وجود کوچک ترین ردی از مبارزه، آن چنان آلوده می شود که دیگر هیچ لذت عمیقی در آن نمی ماند، زندگی به کلّی بدل به سرزمینی خراب شده می شود تا وقتی وجود نحس مبارزه آن جا باشد و دیده شود. ایماژ راستین زندگی، همان تصویر فانتزی نشستن در کافه ها و تجربه انواع هیجان ها و مصرف ها و نمایش همه این چرخه لذت بخش اما در نهایت فریبنده است؛ فریبنده از این جهت که توهمی رضایت بخش از زندگی را به جای زندگی جا می زند.
undefinedاین سوژه هرگز نمی تواند جریان سیاسی واقعی ایجاد کند و حتی اعتراضش، بی ثمر است. او اساساً شایستگی خلق کنش سیاسی را ندارد و البته این عدم شایستگی، نتیجه اعتزالی خودخواسته از تاریخ است. نمونه آن اعتراضات 1401 و 1404 در ایران است که علیرغم تفاوت های بسیار مهم و اساسی که در ماهیت و کارکرد و ترکیب جمعیتی داشتند، در یک چیز مشترک بودند: آرمان هر دو «رفاه» به مثابه «زندگی» بود.
undefinedمن تفاوت زیادی بین شعار «زن، زندگی، آزادی» با شعار «این آخرین نبرده، پهلوی برمی گرده» نمی بینم، از این رو که هر دو زندگی را به «رفاه» تقلیل می دهند. در «زن، زندگی، آزادی» هم آن چه میدان و کنشگر میدان فریاد می زد و مطالبه می کرد، در نهایت همین زندگی بدون مبارزه بود، آزادی که اسمش را می شنویم، نه آزادی در خلق و یا زیستن به عنوان یک کنشگر سیاسی، بلکه بیشتر آزادی فرد در انتخاب میان گزینه های متنوع مصرف کالاها و خدمات و چیزها است، و فریاد «زن» نیز نه خواست احیای زنانگی که خود قربانی اصلی مدرنیته متأخر است، بلکه تمایل به رهایی غریزی زنانگی از آن جهت که سرمایه داری مطلوب می داند، یعنی امکان مصرف و نمایش بیشتر کالاهاست. تکلیف «زندگی» نیز مشخص است؛ زندگی یعنی رفاه، یعنی زندگی بدون مزاحمت مبارزه؛ زن، زندگی، آزادی یعنی غریزه، رفاه، مصرف.
undefinedچپ ها در ایران تمایل دارند تا آن چه «قیام ژینا» می نامند را اساساً متفاوت از دی ماه 1404 نشان دهند، امّا لااقل تا این لحظه، تلاششان برای تحمیل این معنا به آن چه در میدان گذشت، چندان موقیت آمیز نبوده است. در دی ماه 1404 نیز همین جریان اجتماعی رفاه محور که مولود تاریخ سرمایه داری بود، اما به شکلی عیان تر به میدان آمد. «این آخرین نبرده» می تواند عمیق ترین لایه های ذهنی سوژه 18 و 19 دی 1404 را به وضوح برای ما روشن کند. به میانجی همین گفتار و بررسی آن می توانیم تصوّر این سوژه از حیات و معنای آن را مطالعه کنیم.
undefinedآن چه مطلوبیّت دارد و انگار موجب تحریک رضایت و نیروی ایجاد کنش می شود، «پایان دادن به نبرد» است. پژواک طنین «آخرین نبرد» گویی یک بشارت آسمانی است که نوید می دهد نگران نباشید! فقط یک نبرد کوتاه به عنوان لحظه‎ای استثنایی، پیش روست و بعد از آن دیگر سعادت و آرامش ابدی! رفاه و راحتی! نه جنگی و نه تقابلی! دوستی ابدی ما با دنیا و دوستی دنیا با ما! لااقل پرداختن ما به کار خودمان و پرداختن دیگران به کار خودشان!
@rahyafts

۱۱:۱۱

undefinedماورای مبارزه، زیستنی وجود ندارد.

undefined صابر اکبری خضری

undefinedمجاهدان برخاسته و خلق و بسط امکان ها و تجربه های زیستن ناب در پیکار (بخش سوم)

undefinedروی گردانی از پیکار، سابقه ای تاریخی دارد. این کراهت و جستن شکلی از زندگیِ غنوده در خوشی، پیامدِ ناگسستی روی گردانی از غیب است. «وَلَوْ كَانُوا فِيكُمْ مَا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا» (احزاب، 20) «و اگر منافقان میان شما باشند، جر اندکی به پیکار نمی پردازند.» در زندگی منافقان، پیکار یک امر کوتاه مدت و استثنایی است. آن ها در دیروز و امروز تاریخ می خواهند از نبرد فرار کنند؛ چراکه آن را مخل زندگی می بینند. «وَ يَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَ مَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا» (احزاب، 13) «گروهی در میان معرکه از پیامبر درخواست می کنند که برگردند؛ بهانه می آورند که «خانه های ما حفاظ ندارد!»، در صورتی که خانه شان بدون حفاظ نبود و آن ها فقط به دنبال فرار از معرکه بودند!»
undefinedدر حالی که سوژه مرفّه ترجیح می دهد هرجایی باشد جز در کارزار، مؤمن مجاهد به سوی میدان نبرد پرواز می کند. اگرچه ناخوش داشتن پیکار در ابتدا امری طبیعی است، چنانکه قرآن کریم می گوید: «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ» (بقره، 216) «جهاد بر شما مقرّر گردید و حال آنکه بر شما ناگوار است، لکن چه بسیار شود چیزی را ناگوار شمارید ولی برای شما بهتر باشد.» با این وجود، مؤمنان، با درک تاریخی خود از ماهیت پیکار و اتصال علم خود به علم پروردگار که در ادامه همین آیه به آن اشاره می شود، این کراهت را به یک شوق وافر و یک شور سازنده برای کنش، برای جهاد تبدیل می کنند، همان جمله معروف غم بزرگ را به کار بزرگ تبدیل کن!
undefinedاین است که مؤمنان، پایانِ پیکار را نمی جویند، بلکه سرزمین عیش خود را بر روی دامنه های کوهستانی پیکار بنا می کنند و از جهادی به جهادی روی می آورند، از کاری به کاری، از طاعتی به طاعتی، از پیکاری به پیکاری: «فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ» (شرح، 7) «پس چون فراغتی یافتی، به طاعتی دیگر روی آور!» یا چنانکه در مناجات شعبانیه می خوانیم: «وَ اَلهِمنِی وَلَهاً بِذِکرِکَ اِلَی ذِکرِک» «شوری به من ببخش که پیوسته از ذکر تو، به ذکر دیگر تو روی آورم.»
undefinedپیکار دائمی، ضدزندگی نیست. در واقع نه تنها زندگی را نفی نمی کند، بلکه اساساً زندگی را ممکن می سازد و معنا و تجربه ای بی نهایت عمیق از زیستن را برای مجاهدان فراهم می آورد. نرم افزاری خاص برای تلائم و دوستی پیکار و زندگی، برای انس و پیوند حماسه و غزل، از همان ترکیب اضدادی که اصلاً تخصّص حکمت شیعی ایرانی است؛ وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت؛ جبر در عین اختیار و اختیار در عین جبر؛ توحید در عین توسّل و توسل در عین توحید؛ توکل در عین تلاش و تلاش در عین توکّل؛ از این قبیل زیاد است، حالا هم مبارزه در عین زندگی و زندگی در عین مبارزه!
undefinedمجاهدانِ برخاسته، از این بخت برخوردارند تا زندگی در تمامیت خودش را تجربه کنند، اما نشستگان، هرگز «زندگی» نمی کنند، بلکه تفاله هایی از زندگی را مصرف می کنند یا حتی بدتر، شاید توسط تفاله های زندگی مصرف می شوند! مجاهدان هم خود زندگی می کنند، هم زندگی خلق می کنند. در واقع فقط این مجاهدان و مبارزان هستند که دائماً در حال بسط امکان های زندگی و جاری کردن هر چه بیشتر زندگی در شریان های هستی اند. وجود این مبارزان آن قدر وسعت پیدا می کند که گویی «زندگی» از آن ها می تراود، در سایه سار و به مرحمت این تراویدن پیوسته و سرشاری آن ها از حیات است، که دیگران نیز از مازاد حیات آن ها، بهره مند می شوند.
undefinedاین یکی از همان فضیلت هایی است که خداوند فقط نصیب مبارزان و مجاهدان کرده است: «فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقَاعِدِينَ دَرَجَةً» (نسا، 95) «خدا کسانی را که با اموال و جان هایشان جهاد می کنند به مقام و مرتبه ای بزرگ بر خانه نشینان برتری بخشیده است.» این فضیلت را می توان «مازاد حیات» یا «عیش تمام» نامید: «اَتَمِّ العَیش». عیش تمام یا نهایت زندگی، شامل موقعیتی است که وجود مبارز، آن قدر زندگی خلق می کند که علاوه بر خود او، دیگران را نیز زیر سایه مهربانی و عطای خود می گیرد، نه عطای چیزی خاص «در زندگی»، بلکه عطای «خود زندگی!».
undefinedحالا دیگران نیز این امکان را دارند که زندگی سرشاری که سوژه مجاهد خلق کرده را به قدر نزدیکی شان به او، مزمزه کنند و از این چشمه جوشان که بی وقفه از او زندگی می تراود، بهره مند شوند. امیرالمومنین (ع) می فرمود: «أَحْسَنُ اَلنَّاسِ عَيْشاً مَنْ عَاشَ اَلنَّاسُ فِي فَضْلِهِ.» «برترین مردم در زیستن، کسی است که مردم در مازاد حیات او زندگی کنند.»
@rahyafts

۱۶:۰۹

undefinedماورای مبارزه، زیستنی وجود ندارد.

undefined صابر اکبری خضری

undefinedنکته پایانی

undefinedبرای مؤمنین، نبرد پایانی وجود ندارد. آن ها اصلاً به دنبال خلاص شدن از دست نبرد نیستند و نبرد را هیچ مزاحم زندگی خود تلقی نمی کنند. نبرد، عیش آن ها را بر هم نمی زند، بلکه به عیششان معنا می دهد. حضور پیوسته کارزار و اشتغال همیشگی به پیکار، برای مؤمن، یک هدف انضمامی و احساس وظیفه عینی مزاحم نیست که به یک فشار روانی مزمن و هیستریک تبدیل شود. این پیکار حتی در عرض و در کنار سایر کارها نیست، بلکه روحی است رقیق که حاکم بر تمام زندگی مجاهد است. در هر لحظه و در هرجا، همه اعمال و اوراد او یک همّ و حرف واحد است؛ بنابرین نه تنها تلاطم، اضطراب درونی و حتی فشار روانی و نگرانی ایجاد نمی کند، بلکه به سوژه، آرامش و طمأنینه می بخشد.
undefinedالبته صورت این مبارزه، صرفاً به شکل نظامی تقلیل پیدا نمی کند و در هر پاره ای از تاریخ به گونه ای است؛ چه این که مؤمن حتی در لحظه دست کشیدن از شمشیر و موشک نیز از جهاد دست نمی کشد و به شکلی تاریخی در حال پیکار است. آن چه مردم بعثت یافته ایران در کف خیابان ها فریاد می زنند، یک تجلی از همین حقیقت تاریخی است؛ برای آن ها، «آخرین نبردی» وجود ندارد، امروز در جنگ رمضان، خواست آن ها «نبرد با آمریکاست» و فردای پیروزی، این خواست تاریخی خود را رها نمی کنند. برای آن ها زیستن در کارزار است که زندگی می شود و ماورای مبارزه، هیچ زیستنی وجود ندارد.
@rahyafts

۱۶:۱۲

بازارسال شده از هم‌آفرینی ایران آینده
🟠 لیستی از شناسه‌ی اندیشه‌ورزان ایران آینده که دنبال کردن آن‌ها از جانب شما مخاطبان فرهیخته مغتنم می‌باشد:

undefined رهیافت فرهنگ | صابر اکبری خضری https://ble.ir/rahyafts
undefined خط سبز | محمدرضا اخضریان کاشانیhttps://ble.ir/sabzkhat
undefined رویا | بهنام افطاریhttps://ble.ir/iranfuturedream
undefined محمدجواد اخوانhttps://ble.ir/mjakhavan
undefined دگرش | محسن دنیویhttps://ble.ir/degaresh
undefined آینده‌نگار | علیرضا نصر اصفهانیhttps://ble.ir/ayandehnegaar
undefined تحلیل‌های یک جنرالیست | سیدآرش وکیلیانhttps://ble.ir/generalist
undefined قلم | سیدمحمدرضا موسویhttps://ble.ir/qalamm
undefined مردم‌نگار | محمدحسین قدمیhttps://ble.ir/mrdmnegar
undefined این لیست بروزرسانی خواهد شد
@iranfuture

۷:۱۵