مادران تاریخساز؛ میراث رهبر شهید انقلاب در ارزشگذاری زن و تاثیر آن در تابآوری خانواده و شهر
نرگس ابوالحسنی، پژوهشگر دکتری معماری، هنرهای زیبا دانشگاه تهران و مدرس معماری دانشگاه سوره
تابآوری، مفهومی است که با توان بازگشت آگاهانه به تعادل پس از وقوع چالشها و ادامه زندگی تعریف میشود. توانی که هرچند نزدیک به پایداری است، اما با آن متفاوت است. تابآوری واقعی از خانه آغاز میشود و مادران بعنوان محور عاطفی و سکان روانی خانواده، (بخوانید سلول جامعه) در ایجاد این مولفه و سپس جریانیافتن این ویژگی در سرتاسر جامعه نقشی کلیدی دارند. مادری که در شرایط بحرانی- مانند جنگی که در میانه آن هستیم- نه تنها ضعیف و منفعل نیست، بلکه امیــــدوار، امیدبخـــــش و محــــرک است. مادری که تابآور است و قادر به بازسازی روحیه خود، همسر و فرزندان خانواده، محله و اجتماع است. جریان زندگی را مثل گذشته هموار میکند و با روحیه و توان تاثیرگذاری خود، اضطراب و ترس های ناشی از جنگ را به حماسه، آگاهی فردی و سرریز آن را به مشارکت و انسجام اجتماعی تغییرشکل میدهد.
مشاهدات میدانی و تجربه این روزها و شبها و گاه تایید رسانهها، گواه بر جریانداشتن زندگی در شهرها، حضور شجاعانه و بیاضطراب مردم به صورت خانوادگی با میدانداری مادران در تجمعات خیابانی و به طور خلاصه "تابآوری شهری" است. مشارکت شهروندان و حفظ انسجام اجتماعی مهمترین مؤلفه نظری نرم در کنار حفظ زیرساختها و حکمرانی در تشخیص شهر تابآور است.
حال اما با گذشت نزدیک به یک هفته از وقوع این همه جنگ و جنایت، نه تنها در تابآوری فردی و اجتماعی، شامل جریان زندگی و نظم شهری، نشانی از آشوب، بینظمی و حتی اضطراب وجود ندارد، (امری که به سادگی و با یک طوفان کشورهای غربی را به هرج و مرج کامل شهری میکشاند) بلکه درخشش روحیه بالا و انگیزه ملت برای پیروزی ایران و اعتلای بیش از پیشش با حضور ممتد و حماسی در میدانهای حمایت از میهن چشم دنیا را به خود خیره کرده است.
شاید به جد بتوان، عامل اصلی روحیه بالا و بازماندن در تعادل را نقشآفرینی موفق زنان و مادران در حفظ آرامش و روحیه خانواده از یک سو و ایجاد قوت و اقتدار با حضور پرشور و پیشگامانه در اجتماعات مردمی از سوی دیگر دانست. این میدانداری عمیق و شجاعانه در خانه، محلات و حتی فضای مجازی توسط زنانی صورت می پذیرد که در این سالها، در خلال سخنان رهبر شهیدشان، ارزش بالای جایگاه مادری را فهم کردهاند. همزمان از خطابهای همیشه بلند او نسبت به جایگاه زن و مادر، تاثیرگذاری در تمام عرصههای اجتماع و دورانها را زیستهاند. رهبری که اعتقاد داشت که "این انقلاب بدون حضور و نقشآفرینی زنان، به پیروزی نمیرسید" و نقطه شروع بالندگی و رشد هر ملت را مادران میدانست.
رهبر شهید انقلاب، طرح جدیدی در هندسه معرفتی تاریخ در نقش زنان و مادران این سرزمین انداخته است. نقشی که میراثی گرانبها و شجره طیبهای برای پیشرفت ایران و پیروزی آن در همه مقاطع بوده و تصویر بیهمتای آن برای همه جوامع و دوران ها شگفتآور و الهامبخش خواهدبود.
لینک کانال بله:https://ble.ir/zan_e_farda
۱۷:۵۱
زن فردا
6006337768304484096_744396726928052.pdf
نقدی بر مستند نائله و انتفاضه
دکتر زهرا داورپناه، عضو هیات علمی پژوهشکده زن و خانواده
نائله و انتفاضه، مستندی منتشرشده در سال 2017 توسط مستندسازی فلسطینی الاصل و ساکن برزیل، جولیا پاشا است. این مستند درباره زندگی فعال فلسطینی، نائله عیاش در طول انتفاضه اول در سالهای 1987 به بعد است. همچنان که خانم زهیره کمال، وزیر امور بانوان در حکومت خودگردان میگوید فیلم درونمایه و موضعی فمینیستی نسبت به وقایع انتفاضه دارد. لازم به ذکر است که ساخت فیلم 5 سال طول کشیده و علیرغم استفاده حداکثری از فیلمهای شخصی، آرشیوهای خبری و همه دادههای مستند موجود، به جای بخشهایی که فاقد فیلم بوده، مثلا زندانهای صهیونیستی یا فعالیتهای مخفیانه از انیمیشن استفاده کرده است.
فیلم با صحنه دیدن آلبوم خانوادگی توسط خانم نائله عیاش و پسرش مجد شروع میشود و به سرعت به خاطرات کودکی نائله منتقل میشود. او در سال 1969 در مدرسه میشنود که خانه پدریاش توسط اشغالگران ویران شده است. وقتی او و چهار خواهرش به خانه برمیگردند با پدری فروریخته در کنار ویرانه خانه روبهرو میشوند. چنان که نائله میگوید نخستین بذر کینه از اشغال در آن روز و در هشت سالگی او در وجودش کاشته شد.
نقد این مستند را در فایل بارگذاریشده نشریه «حورا» در کانال بله پژوهشکده زن و خانواده یا کانال زن فردا بخوانید.
لینک کانال بله:https://ble.ir/zan_e_farda@wfrcacir
۱۸:۱۱
بازارسال شده از | فاطمه قاسمپور |
قد و کمری را که ز غم خم شده باشد
۱۰:۴۱
زن فردا
6006337768304484096_744396726928052.pdf
"ببینید حضرت زینب(س) در چند مقام برای ما الگو است؛ یک در مقام رنجکشیدن از جنگ، رنج جنگ را کشیده به طور مستقیم و رنج جنگ را در فرزندان، برادر و خانواده. اما مهمترین چیزی که ما در مورد حضرت زینب داریم این است که حضرت زینب در مقام قهرمان، روایت کربلا را میکند. آن جایی که دارد روایت میکند، روایت قربانیشدن خودش را نمیگوید. آن جایی که میگوید "ما رایت الا جمیلا" آن جا دارد حماسه خلق میکند. اتفاقا من حرفم این است آن بُعد قربانیشدن زنان در جنگ نباید مخفی شود. اما آن چیزی که عامل انسجام میشود، منبع انرژی برای ما میشود این است که زنان را زینبوار در مقام قهرمانان جنگ و در مقام راویان حماسه و در مقام رسواکنندگان دشمن و کلیت دشمن تصویر کنیم و من احساس میکنم این اتفاق افتاده اما کافی نیست.
یک چیزی که خود زنان دارند انجام میدهند و به نظرم آنها از ما جلوتر بودند. این روایت را شروع کردند و دارند محکم انجام میدهند اما مساله دومش این است که ما همین الان باید برویم و شواهد و مدارک این حماسه، حماسه توام با جنایت را به روایت زنان ثبت کنیم. یعنی زنان را به زبان بیاوریم و اگر زنانی در وضعیت لکنت هستند، هم نسبت به اینکه هم فاجعه را بیان کنند و هم حماسه را روایت کنند، ما آنها را در فضای بیان قرار بدهیم."
۱۱:۱۵
بازارسال شده از | فاطمه قاسمپور |
جنگ رمضان و رؤیتپذیرشدن زنان نامرئیِ همیشه حاضر
پیشتر که فرصت تاملات نظری و تحلیلهای اندیشهای در نسبت با مسائل سیاستی و اجتماعی فراهمتر بود، یکی از مفاهیم مورد گفتوگو در حوزه زنان -به ویژه در سالهای اخیر- مفهوم بلند و پرمعنای «الگوی سوم زن» بود که از دهه 90 در راستای تدقیق رویکرد گفتمان انقلاب اسلامی در حوزه زن، توسط رهبر شهیدمان مفهومپردازی شد و نخستینبار ایشان از این مفهوم در تشریح نگاه و رویکرد انقلاب اسلامی به زن استفاده کردند. در ادامه نیز خود برخی ویژگیهای این مفهوم را برشمردند: «زن مسلمان ایرانی تاریخ جدیدی را پیش چشم زنان جهان گشود و ثابت کرد که میتوان زن بود، عفیف بود، محجبه و شریف بود و درعین حال، در متن و مرکز بود. میتوان سنگر خانواده را پاکیزه نگاهداشت و در عرصه سیاسی و اجتماعی نیز سنگرسازیهای جدید کرد و فتوحات بزرگ به ارمغان آورد. زنانی که اوج احساس و لطف و رحمت زنانه را با روح جهاد و شهادت و مقاومت درآمیختند و مردانهترین میدانها را با شجاعت و اخلاص و فداکاری خود فتح کردند. در انقلاب اسلامی و در دفاع مقدس، زنانی ظهور کردند که میتوانند تعریف زن و حضور او در ساحت رشد و تهذیب خویش، و در ساحت حفظ خانه سالم و خانواده متعادل، و در ساحت ولایت اجتماعی و جهاد امر به معروف و نهی از منکر، و جهاد اجتماعی را جهانی کنند و بنبستهای بزرگ را در هم بشکنند.»
این رویکرد و این مفهوم، در سالهای پس از انقلاب اسلامی اگرچه توسط مخاطبان اصلی آن، یعنی جامعه زنان، درک و دریافت شد و زنان بسیاری در بستر انقلاب اسلامی تلاش کردند زیست خود را با این رویکرد همراه و تنظیم کنند، اما همچنان در سیاستگذاریها و برنامهریزیها، پژوهشهای دانشگاهی و تحلیلهای اجتماعی این رویکرد و این زنان حذف و نامرئی بودند. در طی تصویب لایحه برنامه هفتم پیشرفت و نهاییسازی آن در مجلس یازدهم، یکی از اهتماماتمان تلاش برای مرئیسازی این رویکرد و این زنان همیشه حاضر در صحنه بود و سعی داشتیم حداقل در ساحت سیاستگذاری و برنامه و در فرآیند ساختیابی آن را وارد سازیم و توسعه دهیم. در هر صورت و با همه این تلاشها، اهالی بحث و گفتوگو درباره الگوی سوم زن همه بر یک اصل متفقالقول هستند که زنان الگوی سومی غریبانه زندگی کرده و میکنند؛ بدون آنکه این زیست در ساختیابی رسمی خود را نشان دهد، در روایتهای رسانهای پررنگ شود، در تحلیلهای جامعهشناسانه دیده شود و بدون آنکه این زنان همیشه در صحنه که بار تداوم انقلاب اسلامی و حل مسائل اجتماعی را به دوش میکشند، «مرئی» شوند. شاید بتوان این ادعا را کرد که در ارکان نظام، آن بخشی که به جد تلاش داشت این مفهوم را زنده نگاه دارد و زنان الگوی سومی را پاسداری کند، شخص رهبر شهید بود که هم در حیات خود در بیان و عمل این روند را داشتند و هم پس از شهادت خود و با جوشش خون مقدسشان یه بکباره خیابانها محل تجلی الگوی سوم زن شد؛
این روزها این زنان را پای چرخ خیاطی دوخت پرچم عزا در حسینیهها و مساجد؛در حال درستکردن لقمههای اغذیه مدافعان امنیت؛ در روایتنویسی و ثبت و ضبط وقایع این روزهای مقاومت؛در تحلیلهای کارشناسی و رسانهای؛در پرستاری از مجروحین جنگی در دل بیمارستانها؛در پتوپیچکردن بچههای ریز و درشتشان و آوردنشان به خیابانها؛در مضامینی که پیشتر از جان در راه حفظ میهن با لالاییهای شبانه به گوش نونهالانشان خوانده بودند و الان همین مضامین را در فریادهای از عمق جان فرزندانشان در خیابان میشنویم؛در رجزهایشان پس از شهادت برادرها و همسرها و پسرهایشان؛و.... رؤیت میکنیم.
زنان الگوی سومی در زمان حیات رهبر شهیدمان در کلام و کنشهای ایشان مرئی بودند و حال، این زنان همیشه حاضر در صحنه بیش از پیش رؤیتپذیر شدند. باشد که این مرئیشدگی پس از پیروزی در این دفاع مقدس و در شرایط پایداری در سیاستگذاریها و برنامهریزیها، در تحلیلهای اجتماعی و بررسیهای آکادمیک و در روایتهای رسانهای ادامه یابد.
منتشرشده در:@Eqlima_Mag
لینک کانال بله:https://ble.ir/f_ghasempour_ir
لینک کانال ایتا:https://eitaa.com/fghasempour_ir
لینک کانال تلگرام:https://t.me/fghasempour_ir
این روزها این زنان را پای چرخ خیاطی دوخت پرچم عزا در حسینیهها و مساجد؛در حال درستکردن لقمههای اغذیه مدافعان امنیت؛ در روایتنویسی و ثبت و ضبط وقایع این روزهای مقاومت؛در تحلیلهای کارشناسی و رسانهای؛در پرستاری از مجروحین جنگی در دل بیمارستانها؛در پتوپیچکردن بچههای ریز و درشتشان و آوردنشان به خیابانها؛در مضامینی که پیشتر از جان در راه حفظ میهن با لالاییهای شبانه به گوش نونهالانشان خوانده بودند و الان همین مضامین را در فریادهای از عمق جان فرزندانشان در خیابان میشنویم؛در رجزهایشان پس از شهادت برادرها و همسرها و پسرهایشان؛و.... رؤیت میکنیم.
۱۳:۴۶
زن فردا
دکتر محمدتقی کرمیقهی، عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی و رئیس موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی: "ببینید حضرت زینب(س) در چند مقام برای ما الگو است؛ یک در مقام رنجکشیدن از جنگ، رنج جنگ را کشیده به طور مستقیم و رنج جنگ را در فرزندان، برادر و خانواده. اما مهمترین چیزی که ما در مورد حضرت زینب داریم این است که حضرت زینب در مقام قهرمان، روایت کربلا را میکند. آن جایی که دارد روایت میکند، روایت قربانیشدن خودش را نمیگوید. آن جایی که میگوید "ما رایت الا جمیلا" آن جا دارد حماسه خلق میکند. اتفاقا من حرفم این است آن بُعد قربانیشدن زنان در جنگ نباید مخفی شود. اما آن چیزی که عامل انسجام میشود، منبع انرژی برای ما میشود این است که زنان را زینبوار در مقام قهرمانان جنگ و در مقام راویان حماسه و در مقام رسواکنندگان دشمن و کلیت دشمن تصویر کنیم و من احساس میکنم این اتفاق افتاده اما کافی نیست. یک چیزی که خود زنان دارند انجام میدهند و به نظرم آنها از ما جلوتر بودند. این روایت را شروع کردند و دارند محکم انجام میدهند اما مساله دومش این است که ما همین الان باید برویم و شواهد و مدارک این حماسه، حماسه توام با جنایت را به روایت زنان ثبت کنیم. یعنی زنان را به زبان بیاوریم و اگر زنانی در وضعیت لکنت هستند، هم نسبت به اینکه هم فاجعه را بیان کنند و هم حماسه را روایت کنند، ما آنها را در فضای بیان قرار بدهیم."
متن کامل این گفتوگو که پس از جنگ 12 روزه انجام شده را در فایل بارگذاریشده نشریه «حورا» در کانال بله پژوهشکده زن و خانواده یا فایل پینشده در کانال زن فردا بخوانید.
لینک کانال بله: https://ble.ir/zan_e_farda @wfrcacir
۱۸:۴۵
زن ایرانی در میانه غریزه و حماسه
دکتر میثم مهدیار، عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی
زن، زندگی، آزادی جنبشی تودهوار و معطوف به غریزه بود اما جنگ رمضان ۱۴۰۴ تصویر دیگری از زن ایرانی را جلوهگر کرد. در ادبیات مالوف جهانی زنها به امر خاص، جزوی و غریزه نزدیکترند اما اینک زن ایرانی سرودی فراتر از غریزه جزیی، فراتر از حتی مادریِ جزیی و فردی و حتی فراتر از جغرافیا بلکه در وصف انسانیت میسراید.
او اکنون خود را مادر جهان میداند آنجا که در شهر باقی میماند تا از مردم شهر پرستاری کند، آنجا که از لبهایش حماسه و دلاوری میتراود و داغ بزرگ همسر و فرزند را به کاری بزرگ تبدیل کرده: انتقام. آنجا که میگوید "ما میجنگیم که آن فرزند فلسطینی هم بتواند زندگی کند". آه که چه شکوه و عظمتی در این جمله از زبان یک زن ا است؛ زنی که سالهاست زیر بار تحریم و تبلیغات پرفشار رسانهای زیسته و غریزهاش در تحدید بوده.
در همین عصری که غریزه گرایی و فایدهگرایی سکه رایج علوم انسانی و اجتماعیِ لیبرال ماست و نه آمریکا و لیبرال سرمایهداری بلکه غزه و لبنان را عامل مشکلات ما میدانند، زن ایرانی با فراروی از غریزه، کلاس درس ارزشهای جهانشمول انسانی و فلسفه واقعی تاریخ دایر کرده:" اگر ما بخاطر یک آبگرم و پوشک بترسیم که دنیا به همین قهقرایی که داشت میرفت ادامه میدهد".
این کنشهای حماسی البته عجیب نیست. الگووارههای حماسی زینب(س)، فرنگیس، کتایون، گردآفرید، رودابه و... که در حافظه جمعی و ناخودآگاه تاریخی انسان ایرانی رسوب کرده و هر روز و هر سال با آیینها، مناسک و خوانش ادبیات کلاسیک به ذهن و زبان ایرانی فراخوان میشود به او امکان چنین کنشی داده. اگر آن روز زینب (س) با خطبهخوانی مسیر تاریخ را تغییر داد امروز زن ایرانی جهان دیگری را نوید میدهد که در آن صلح و آرامش نه با غریزهگرایی و فایدهگرایی بل با "عدالتجهانی" رقم میخورد. عدالتی که نه با قرارداد اجتماعی لیبرال غربی که چندین قرن است با نهادهای علمی، سیاسی و حقوقی استعماریاش به افواه عمومی جهان حقنه کرده بلکه با رویکردی جامعهگرایانه معنا میشود:" اگر بچههای فلسطینی بتوانند خوب زندگی کنند، بچه منم در آینده میتواند خوب زندگی کند"؛ این یکی رادیکالترین جملاتی است که در این عصر علیه فلسفه سیاسی لیبرال سرمایهداری صادر شده است؛ ما همه روی یک زمین و زیر یک آسمان زندگی میکنیم و همسرنوشتایم و آینده روشن هنگامی حاصل میشود که شکاف میان شمال و جنوب و قوی و ضعیف حداقلی شود.
اگر درصدی از اعتماد به نفس و بینش این زنها به آکادمی ما تزریق میشد، علوم انسانی و اجتماعی ما هم میتوانست امروز همپای "خرمشهر۴" و "شاهد" تاریخساز شود.
منبع:@Hermes_ir
لینک کانال بله:https://ble.ir/zan_e_farda
۷:۱۴
۷:۱۴
زن فردا
دکتر سید حسین شهرستانی، مدیر گروه حکمت هنر پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی:
زنان در عین حالی که عفیف و پاکدامن هستند و این ویژگی کل متن شاهنامه است، اما در عین حال این به معنای منفعل بودن یا پویا نبودن آنها نیست. زنان شاهنامه خیلی آزاده، مقتدر و کنشگر هستند و خیلی جاها این کنشگری خودش را نشان میدهند.
زنان شاهنامه درعینحال که خانواده را برپا نگه میدارند، از شهر هم مراقبت میکنند. مثل «سیندخت» که هم از خانواده خودش با خرد و تدبیری که دارد صیانت میکند و هم از شهر خودش. در واقع کاری است که همسرش مهراب نمیتواند هر دو را انجام دهد اما هر دو کار را سیندخت انجام میدهد.
زنان شاهنامه خیلی با آن پیشانگاشتههایی که ما با تصویری شرقی از زنان ذیل انگاره هزار و یک شبی میفهمیم، متمایزند. به ویژه در بافت حماسه که بافت شاهنامه است، زنان همدوش مردان حماسهآفرین هستند و از ایران دفاع میکنند و حاضرند تا پای جان هزینه بدهند.
آن امر زنانه که خودش را در موقعیت بزم بیشتر بروز میدهد در زندگی و امر مردانه بیشتر خودش را در موقعیت جنگ و رزم و مرگ بروز میدهد و شاهنامه آمیزه این دو است و پهلوانان و بزرگمردان شاهنامه کسانی نیستند که فقط در جنگ دلاور باشند بلکه کسانی هستند که در بزم هم درخشاناند.
یکی از ویژگیهایی که از حیث مقاومت زنان و مشارکتشان در طرح حماسی که عین مقاومت است، صبر و شکیبایی است. زنان صبورند و یکی از مهمترین پایههای مقاومت صبر است. صبر که نداشته باشد، تحمل نداشته باشد نمیتواند مقاومت کند. مقاومت فقط یک نوع واکنش دفعی و آنی و هیجانی و دلیرانه در برابر ظلم و ستم نیست و مستلزم صبر و استقامت است.
در نقشها و در موقعیتهای مختلف شاهنامه چه به مثابه عامل میدانی مقاومت و چه به مثابه کسی که حتی طراحی میدان مقاومت میکند و چه به مثابه عنصری که مقاومت را دلپذیر، شیرین و تحملپذیر میکند، زنان و امر زنانه نقش دارد.
متن کامل این گفتوگو که پس از جنگ 12 روزه انجام شده را در فایل بارگذاریشده نشریه «حورا» در کانال بله حورا یا فایل پینشده در کانال زن فردا بخوانید.
لینک کانال بله: @hora_wrc https://ble.ir/zan_e_farda
کدام زندگی مقاومتآفرین است؟---بازخوانی نقش زنان در مقاومت با نگاهی به شبکههای محلی زنانه---
مریم سادات متولی امامی، مدیر مسئول جامعه علمی حماهالحق
مفهوم مقاومت در تحولات فکری غرب، مسیری پرپیچوخم را از عرصه کلان سیاسی به سپهر خرد اجتماعی پیموده است. این گذار، نه صرفاً یک تحول نظری، که بازتابی از پیچیدهتر شدن اشکال سلطه و متنوعتر شدن میدانهای نبرد، در جوامع مدرن و پسامدرن است. این تحولات نظری، در حالی صورت پذیرفته که گفتمان مسلط حاکم بر ادبیات مقاومت در ایران، غالباً در همان مراحل اولیه این سیر مفهومسازی درجا زده است. نگاه غالب امروز ما به مقاومت، عمدتاً در یک قالب منجمد یعنی حق قیام علیه نظام استعماری و بازوی استکبار جهانی در منطقه که پدیدهای امنیتی-نظامی و تماماً واکنشی در برابر تهدیدهای خارجی تلقی میشود، صورتبندی شده است. چنین دریافتی، اگرچه بخشی از واقعیت منازعات معاصر را بازمیتاباند، اما از تبیین عمق و استمرار مقاومت در جوامعی مانند فلسطین که سالها یا حتی قرنها در معرض اشکال پیچیدهتر سلطه فرهنگی، اقتصادی و گفتمانی قرار داشتهاند، ناتوان است.
خلأ نظری حاضر، در غفلت از ابعاد فرهنگی، اجتماعی و زیستجهانی مقاومت نهفته است. مقاومت، پیش از آن که در صحنه نبرد یا عرصه سیاست کلان متجلی شود، در متن زندگی روزمره، در روابط بینافردی، در شیوههای تربیت فرزندان، در آیینهای جمعی، در تولیدات هنری و در مدیریت اقتصاد خانوار ریشه میدواند. این لایههای زیرین، «زیستبوم» مقاومت را تشکیل میدهند؛ شبکهای حیاتی که امکان تداوم اجتماعی، حفظ هویت جمعی و بازتولید معنایی جامعه در برابر پروژههای سلطهجویانه را فراهم میسازد. بیتوجهی به این زیستبوم، منجر به فهمی ناقص و شکننده از مقاومت میشود که آن را به حادثهای مقطعی و فاقد پشتوانه اجتماعی تقلیل میدهد. هدف این یادداشت، عبور از این خوانش تقلیلگرا و ارائه چارچوبی تحلیلی تحت عنوان «زیستبوم مقاومت» است. پرسش محوری این است که زندگی مقاومتآفرین، به عنوان شکلی از «ایستادگی مستمر بر مسیر حق»، مبتنی بر چه الگویی از تقسیم کار اجتماعی، معناسازی و بازتولید فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی است و نقش زن و مرد در این الگو چگونه تعریف میشود؟
متن کامل این یادداشت را در فایل بارگذاریشده نشریه «حورا» در کانال بله حورا یا فایل پینشده در کانال زن فردا بخوانید.
لینک کانال بله:@hora_wrchttps://ble.ir/zan_e_farda
۲۱:۵۸
آن روی دیگر آقای لاریجانی
فائضه غفارحدادی، نویسنده
این متن را از روی دیدار دوساعته جذابم با فریده خانم (همسر علی آقای لاریجانی) می نویسم. دیداری که چند ماه پیش در عصری پاییزی در منزل شان اتفاق افتاد. قرار بود درباره مادرش حرف بزنیم اما در تمام طول صحبتمان «علی» از دهانش نیفتاد. می گفت: «وقتی علی خونه نیست انگار دستام بریده شده! علی که باشه همه کارهای خونه رو انجام می ده. بی آنکه من ازش خواسته باشم. خریدها رو جا به جا می کنه. سبزی و مرغ رو پاک می کنه. ظرف ها رو می شوره...» دهانم باز مانده بود که مگر می شود مردی که بیرون از خانه امنیت ملی ایران را حمل می کند، بتواند توی خانه مرغ پاک کند و ظرف بشورد؟ که بعدش فهمیدم همه اینها مال زمانی است که «علی خانه باشد...» و علی شش ماه بود که خانه نرفته بود. از جنگ دوازده روزه که دیگر اجازه نداشت زندگی معمولی داشته باشد. کسی که ابرقدرتهای دنیا برای کشتنش جایزه گذاشته بودند، مردی عاشق پیشه بود که دل جوانی داشت و منشی پخته و با طمانینه. که «از جوانی هم پخته بود.» روزی که هنوز بیست سال هم نداشته و آمده بوده خواستگاری فریده و پدر فریده راغب به این ازدواج بوده و مادر پرسیده بود: «زیادی جوان نیست موری جان؟» و مرتضای مطهری جواب داده بود: «نه باهاش حرف زدم. عقلش پیره.» و مرتضی خبر وصلت دخترش با پسر آیت الله آملی را در نوفل لوشاتو به امام داده و خوشحالی امام را دیده بود که عالم زاده ای با عالم زاده ای ازدواج کرده. البته از نظر مالی خانواده علی بالاتر از خانواده فریده بودند و زمین ها و گوسفندهای فراوانی در شمال داشتند. خانه ای هم که برای زندگی فریده و علی در نظر گرفتند آن قدر بزرگ بود که آقای مطهری مجبور شد برای جهیزیه دخترش دو دست راحتی و دوتا فرش بخرد که جاهای خالی خانه را پر کند. همان راحتی ها و فرش هایی که هنوز هم در خانه علی و فریده بودند و مبل دیگری به جز همان ها که شهید مطهری چهل سال پیش خریده بود نداشتند. عجیب هم نبود. فریده می گفت علی نه هرگز از مجلس حقوق گرفت و نه از مسئولیت های بعدیش. حقوقش سالها همان چهل میلیون تومان استاد دانشگاهی است که تازه از آن هم مقداری هر ماه به حساب بیت المال می ریزد که مدیون نباشد. می گفت این خانه را که می خریدیم پول لازم شده بودیم و دخترم پیشنهاد داد که «بابا نمی شه حقوق های معوقه تون رو از مجلس بگیرید؟» که علی قبول نکرد و گفت: «ما خیلی به این کشور بدهکاریم. من چیزی طلب ندارم.» این ها را کسی گفته بود که از اولین روزهای انقلاب لحظه ای را به آسایش نگذرانده و برای ایران دویده و زحمت کشیده بود. و در عوض بارها جفا دیده و تهمت شنیده و مورد حسادت قرار گرفته بود. فریده خانم می گفت: «بعد از اینکه در انتخابات رد صلاحیت شد، آدم های مختلف روزهای متمادی می آمدند و روی همین صندلی که شما نشسته اید می نشستند و ازش می خواستند که اعتراضی بکند. از خودش دفاع کند، چیزی بگوید، نامه سرگشاده ای، شکایتی...» همه حرف ها را با طمانینه می شنید و با احترام مهمانانش را بدرقه می کرد. در حالی که بهشان گفته بود: «ان شالله خودش درست می شود. من که نمی توانم برای نظام هزینه بتراشم.» ولی خوب بلد بود از نظام دفاع کند. شبیه گنده لات هایی که خوب رجز می خوانند و بلدند چه طوری جواب رجز حریف را بدهند که با خاک یکسان شود. اما کی باورش می شد که همین آدم پخته سیاسی در برابر بچه ها تا چه اندازه رقیق القلب بود که حتی در همان دوره ای که نباید خانه می آمد اگر چند هفته یکبار نوه هایش را نمی دید محزون و دلتنگ می شد. به همه بچه های فامیل محبت بیش از اندازه داشت و به بچه های خودش هم. با این حال پسرانش را هرگز در امور کاری اش دخالت نمی داد. مرتضا در نوجوانی صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می داد. فریده می گفت: «هر چه رفقای علی اصرار کردند بیاید در صدا و سیما اذان بگوید که ضبط کنند قبول نکرد. آن زمان که رئیس صدا و سیما بود.» فریده می گفت: «علی در این چهل و اندی سال که از شهادت پدرم گذشته هم برایم پدر بوده و هم همسر و هم رفیق و هم استاد. طاقت ندارم ببینم یک مو از سرش کم شده.» دیشب که خبر شهادت علی آقا را با این عبارت «علی لاریجانی تایید صلاحیت شد» خواندم، هیچ نگران خودش و حتی انقلاب نشدم. که خودش به حقش رسید و انقلاب هم گیر اشخاص نمی ماند. اما خیلی به فریده خانم فکر کردم. به زنی که روزی پدرش مرتضی را شهید کردند و دیروز رفیق و استاد و همسرش، علی را که وقتی خانه نباشد انگار دست های فریده را بریده اند و حتی پسرش مرتضی را که صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می گفت.
من مطمئنم یک آه این زن می تواند آمریکا و اسرائیل را از ریشه بخشکاند .
منبع:https://eitaa.com/dimzanhttps://ble.ir/dimzan
لینک کانال بله:https://ble.ir/zan_e_farda
این متن را از روی دیدار دوساعته جذابم با فریده خانم (همسر علی آقای لاریجانی) می نویسم. دیداری که چند ماه پیش در عصری پاییزی در منزل شان اتفاق افتاد. قرار بود درباره مادرش حرف بزنیم اما در تمام طول صحبتمان «علی» از دهانش نیفتاد. می گفت: «وقتی علی خونه نیست انگار دستام بریده شده! علی که باشه همه کارهای خونه رو انجام می ده. بی آنکه من ازش خواسته باشم. خریدها رو جا به جا می کنه. سبزی و مرغ رو پاک می کنه. ظرف ها رو می شوره...» دهانم باز مانده بود که مگر می شود مردی که بیرون از خانه امنیت ملی ایران را حمل می کند، بتواند توی خانه مرغ پاک کند و ظرف بشورد؟ که بعدش فهمیدم همه اینها مال زمانی است که «علی خانه باشد...» و علی شش ماه بود که خانه نرفته بود. از جنگ دوازده روزه که دیگر اجازه نداشت زندگی معمولی داشته باشد. کسی که ابرقدرتهای دنیا برای کشتنش جایزه گذاشته بودند، مردی عاشق پیشه بود که دل جوانی داشت و منشی پخته و با طمانینه. که «از جوانی هم پخته بود.» روزی که هنوز بیست سال هم نداشته و آمده بوده خواستگاری فریده و پدر فریده راغب به این ازدواج بوده و مادر پرسیده بود: «زیادی جوان نیست موری جان؟» و مرتضای مطهری جواب داده بود: «نه باهاش حرف زدم. عقلش پیره.» و مرتضی خبر وصلت دخترش با پسر آیت الله آملی را در نوفل لوشاتو به امام داده و خوشحالی امام را دیده بود که عالم زاده ای با عالم زاده ای ازدواج کرده. البته از نظر مالی خانواده علی بالاتر از خانواده فریده بودند و زمین ها و گوسفندهای فراوانی در شمال داشتند. خانه ای هم که برای زندگی فریده و علی در نظر گرفتند آن قدر بزرگ بود که آقای مطهری مجبور شد برای جهیزیه دخترش دو دست راحتی و دوتا فرش بخرد که جاهای خالی خانه را پر کند. همان راحتی ها و فرش هایی که هنوز هم در خانه علی و فریده بودند و مبل دیگری به جز همان ها که شهید مطهری چهل سال پیش خریده بود نداشتند. عجیب هم نبود. فریده می گفت علی نه هرگز از مجلس حقوق گرفت و نه از مسئولیت های بعدیش. حقوقش سالها همان چهل میلیون تومان استاد دانشگاهی است که تازه از آن هم مقداری هر ماه به حساب بیت المال می ریزد که مدیون نباشد. می گفت این خانه را که می خریدیم پول لازم شده بودیم و دخترم پیشنهاد داد که «بابا نمی شه حقوق های معوقه تون رو از مجلس بگیرید؟» که علی قبول نکرد و گفت: «ما خیلی به این کشور بدهکاریم. من چیزی طلب ندارم.» این ها را کسی گفته بود که از اولین روزهای انقلاب لحظه ای را به آسایش نگذرانده و برای ایران دویده و زحمت کشیده بود. و در عوض بارها جفا دیده و تهمت شنیده و مورد حسادت قرار گرفته بود. فریده خانم می گفت: «بعد از اینکه در انتخابات رد صلاحیت شد، آدم های مختلف روزهای متمادی می آمدند و روی همین صندلی که شما نشسته اید می نشستند و ازش می خواستند که اعتراضی بکند. از خودش دفاع کند، چیزی بگوید، نامه سرگشاده ای، شکایتی...» همه حرف ها را با طمانینه می شنید و با احترام مهمانانش را بدرقه می کرد. در حالی که بهشان گفته بود: «ان شالله خودش درست می شود. من که نمی توانم برای نظام هزینه بتراشم.» ولی خوب بلد بود از نظام دفاع کند. شبیه گنده لات هایی که خوب رجز می خوانند و بلدند چه طوری جواب رجز حریف را بدهند که با خاک یکسان شود. اما کی باورش می شد که همین آدم پخته سیاسی در برابر بچه ها تا چه اندازه رقیق القلب بود که حتی در همان دوره ای که نباید خانه می آمد اگر چند هفته یکبار نوه هایش را نمی دید محزون و دلتنگ می شد. به همه بچه های فامیل محبت بیش از اندازه داشت و به بچه های خودش هم. با این حال پسرانش را هرگز در امور کاری اش دخالت نمی داد. مرتضا در نوجوانی صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می داد. فریده می گفت: «هر چه رفقای علی اصرار کردند بیاید در صدا و سیما اذان بگوید که ضبط کنند قبول نکرد. آن زمان که رئیس صدا و سیما بود.» فریده می گفت: «علی در این چهل و اندی سال که از شهادت پدرم گذشته هم برایم پدر بوده و هم همسر و هم رفیق و هم استاد. طاقت ندارم ببینم یک مو از سرش کم شده.» دیشب که خبر شهادت علی آقا را با این عبارت «علی لاریجانی تایید صلاحیت شد» خواندم، هیچ نگران خودش و حتی انقلاب نشدم. که خودش به حقش رسید و انقلاب هم گیر اشخاص نمی ماند. اما خیلی به فریده خانم فکر کردم. به زنی که روزی پدرش مرتضی را شهید کردند و دیروز رفیق و استاد و همسرش، علی را که وقتی خانه نباشد انگار دست های فریده را بریده اند و حتی پسرش مرتضی را که صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می گفت.
من مطمئنم یک آه این زن می تواند آمریکا و اسرائیل را از ریشه بخشکاند .
۶:۴۰
زن فردا
کدام زندگی مقاومتآفرین است؟ ---بازخوانی نقش زنان در مقاومت با نگاهی به شبکههای محلی زنانه---
مریم سادات متولی امامی، مدیر مسئول جامعه علمی حماهالحق
مفهوم مقاومت در تحولات فکری غرب، مسیری پرپیچوخم را از عرصه کلان سیاسی به سپهر خرد اجتماعی پیموده است. این گذار، نه صرفاً یک تحول نظری، که بازتابی از پیچیدهتر شدن اشکال سلطه و متنوعتر شدن میدانهای نبرد، در جوامع مدرن و پسامدرن است. این تحولات نظری، در حالی صورت پذیرفته که گفتمان مسلط حاکم بر ادبیات مقاومت در ایران، غالباً در همان مراحل اولیه این سیر مفهومسازی درجا زده است. نگاه غالب امروز ما به مقاومت، عمدتاً در یک قالب منجمد یعنی حق قیام علیه نظام استعماری و بازوی استکبار جهانی در منطقه که پدیدهای امنیتی-نظامی و تماماً واکنشی در برابر تهدیدهای خارجی تلقی میشود، صورتبندی شده است. چنین دریافتی، اگرچه بخشی از واقعیت منازعات معاصر را بازمیتاباند، اما از تبیین عمق و استمرار مقاومت در جوامعی مانند فلسطین که سالها یا حتی قرنها در معرض اشکال پیچیدهتر سلطه فرهنگی، اقتصادی و گفتمانی قرار داشتهاند، ناتوان است.
خلأ نظری حاضر، در غفلت از ابعاد فرهنگی، اجتماعی و زیستجهانی مقاومت نهفته است. مقاومت، پیش از آن که در صحنه نبرد یا عرصه سیاست کلان متجلی شود، در متن زندگی روزمره، در روابط بینافردی، در شیوههای تربیت فرزندان، در آیینهای جمعی، در تولیدات هنری و در مدیریت اقتصاد خانوار ریشه میدواند. این لایههای زیرین، «زیستبوم» مقاومت را تشکیل میدهند؛ شبکهای حیاتی که امکان تداوم اجتماعی، حفظ هویت جمعی و بازتولید معنایی جامعه در برابر پروژههای سلطهجویانه را فراهم میسازد. بیتوجهی به این زیستبوم، منجر به فهمی ناقص و شکننده از مقاومت میشود که آن را به حادثهای مقطعی و فاقد پشتوانه اجتماعی تقلیل میدهد. هدف این یادداشت، عبور از این خوانش تقلیلگرا و ارائه چارچوبی تحلیلی تحت عنوان «زیستبوم مقاومت» است. پرسش محوری این است که زندگی مقاومتآفرین، به عنوان شکلی از «ایستادگی مستمر بر مسیر حق»، مبتنی بر چه الگویی از تقسیم کار اجتماعی، معناسازی و بازتولید فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی است و نقش زن و مرد در این الگو چگونه تعریف میشود؟
متن کامل این یادداشت را در فایل بارگذاریشده نشریه «حورا» در کانال بله حورا یا فایل پینشده در کانال زن فردا بخوانید.
لینک کانال بله: @hora_wrc https://ble.ir/zan_e_farda
۱۱:۳۵
بازارسال شده از | فاطمه قاسمپور |
۱۴:۰۸
زن فردا
فاطمهزهرا حرب، یکی از زنان مبارز و مقاوم فلسطین
آخرین جنگی که بین اهل غزه و اسرائیل در 1991 بود وقتی من به دنیا آمدم تمام شده بود و آن موقع داشتند برای من تعریف میکردند وقتی که مردها مقاومت میکردند، خانمها هم بودند. وقتی مادرها میدیدند پسرهایشان به سمت صهیونیست غاصب سنگ پرتاب میکند، با سطل برای این بچهها سنگ میبردند. یعنی خود مادر هم در این قضیه کمک میکرد. وقتی میبیند که شوهرش یا پسرش شهید شده خودش جنازه را برمیدارد و خاکش میکند. اینها خاطراتی است که مادربزرگ من و عمههایم برایم تعریف میکردند؛ می¬گفتند جایی بوده که چندتا خانه در کنار هم بوده و در آنها خانمهایی بودند که در مرز آن میایستادند تا صهیونیستها به مقاومین نرسند. اگر به کوچه رسیدند و مقاومین دارند کاری را انجام میدهند، خانمها با آب گرم یا با آب سرد یا با آشغالها به این صهیونیستها حمله میکردند تا به آقایان نرسند و آنها به کارشان ادامه دهند.
از لحاظ تربیتی ما میگوییم تنها راهی که ما میتوانیم بچههایمان را بزرگ کنیم، همان قرآن و همراهی با آن است. من وقتی پسرم مجروح میشود و دستش زخمی میشود به او می¬گویم بیا ببین خدا در قرآن چه میگوید، بیا گوش کن، بیا این را ببین، بیا قصه آن پیامبر را برایت تعریف کنم، این قصه نمرود است، این کسی بود که به عنوان اهل شر در قرآن مطرح شد...
در غزه که بودم خانمهایی بودند که بخشی از مقاومت بودند. کار جمعی خانمها لزوما با سلاح نیست. کار جمعی آنان با تبلیغ قرآن و آیات آن و تبلیغ سیره حضرت پیامبر (ص) بود، کارشان اینها بوده. بعد که ما دخترها یاد میگیریم چطور باید از خودمان حمایت کنیم، مثلا دورههایی تشکیل میدادیم، دورههای بسیار زیاد، که در آن ما دخترها در مساجد تبلیغ میکردیم و به خانهها میرفتیم، با خانمها مینشستیم صحبت میکردیم برای تبلیغ قرآن و کار جهادی و اینکه چطور ما باید از خودمان محافظت کنیم، من اگر یک موقع اتفاقی برایم افتاد چه عکسالعملی باید نشان دهم، به چه کسی باید بگویم، حتی سایتهایی درست کردیم که اگر شما حس میکنی به کمک ما نیاز داری و نیاز داری کسی حمایتت کند، یا کسی به تو یاد بدهد که چطور کارها را انجام بدهی، میتوانی به ما پیام بدهی، تا ما کمکت کنیم. حلقههایی علمی در مساجد، در دانشگاهها و در مدارس درست میکردیم، میرفتیم تبلیغ میکردیم نه فقط از لحاظ دینی، بلکه از این لحاظ که اگر یک موقع جنگ بشود و همه آقایان به شهادت برسند، ما خانمها چکار باید کنیم؟
متن کامل این گفتوگو که پس از جنگ 12 روزه انجام شده را در فایل بارگذاریشده نشریه «حورا» در کانال بله حورا یا فایل پینشده در کانال زن فردا بخوانید.
لینک کانال بله: @hora_wrc https://ble.ir/zan_e_farda
۲۰:۲۵
مدافعانِ خاموشِ امنیت
ریحانه سادات گرامی، دانشجوی دکتری علوم اجتماعی دانشگاه تهران
«سلام، خوبی؟ نگرانت شدم…»
شب از نیمه گذشته بود که این پیام روی صفحه گوشیام پدیدار شد؛ درست در همان ثانیههایی که صدای انفجارهای مهیب، شیشههای خانه را میلرزاند، همان لحظههایی که صدای هراسان بچهها در خانه پیچیده بود ... پیامی از دوستم به دستم رسید.
گوشی موبایل را برداشتم. میخواستم با کلافگی و ترس، تندتند برایش بنویسم: «نه، حالم اصلاً خوب نیست. خیلی ترسیدهایم. با وحشت از خواب پریدهایم. بچهها کلافه و بیتاب شدهاند…» میخواستم تمام اضطراب آن لحظههای تلخ را روی سرش آوار کنم...
ناگهان اما دستانم روی صفحه روشن موبایل متوقف شد. یادم افتاد آنطرف خط، کسی که در این نیمهشبِ پر وحشت، نگرانِ من شده است، زنی است که نزدیک به یک ماه است همسرش را ندیده؛ همسری که حالا درست در همانجایی ایستاده که احتمالاً هدف اصلی این صداهای ترسناک است: پای همان لانچرها، پدافندها و سامانهها...یادم افتاد او این روزها، بعد از سالها چشمانتظاری، بالاخره معجزهای کوچک را در بطن خود میپروراند. و زنی که باید در این روزهای حساسِ بارداری در امنترین و آرامترین حالت ممکن باشد، حالا سنگینترین شبهایش را در اوج تنهایی میگذراند. زنی که تمام سهمش از حضور همسرش در این یک ماه پرالتهاب، شاید به زحمت به سه یا چهار ساعت رسیده باشد.
همان وقت بود که با تمام وجود فهمیدم «امنیت» فقط روی لولهی تفنگها یا لانچر موشکها بنا نمیشود. امنیت تنها محصول سختافزارهای نظامی و دلاوری های مردانه در خط مقدم نیست؛ امنیت یک جامعه، بسیار بیشتر از لانچرنشینها، متأثر از همسران آنهاست. رگههای اصلی امنیت یک کشور، را باید در خانههایی جست که این زنان در آن نفس میکشند.
زنانی که، علیرغم تحمل کوهی از فشارهای ویرانگر و اضطرابهای کشنده، نه تنها فرو نمیریزند، بلکه به لنگرگاه آرامش دیگران هم تبدیل میشوند. وقتی زنی تنها و باردار، در شبی که همسرش در سیبل خطرناکترین حملات است، ترس خودش را پس میزند تا نگران بیتابیِ دیگری باش، یعنی اوست که دارد «امنیت روانی» را به شاکلهی جامعه تزریق میکند.
اخبار و دوربینها اما غالبا روی خط مقدم فیزیکی زوم میکنند، رسانه ها غالبا صدای مهیب انفجارها و پدافندها را میشنود، اما صدای تپشهای قلب زنی تنها در دل سکوت خانه را نه؛ زنی که با شنیدن صدای هر موشک هزار بار میمیرد و زنده میشود، اما بهجای آنکه مچاله شود، قد میکشد، گوشی را برمیدارد تا پناهِ اضطرابِ دیگری باشد.
واقعیت این است که امنیت واقعیِ روزهای جنگ، محصول شجاعت خاموش همین زنان است؛ زنانی که اگر کوه صبرشان نلرزد، هیچ خط مقدمی سقوط نخواهد کرد.
منبع:@ruzmarregiha
لینک کانال بله:https://ble.ir/zan_e_farda
«سلام، خوبی؟ نگرانت شدم…»
شب از نیمه گذشته بود که این پیام روی صفحه گوشیام پدیدار شد؛ درست در همان ثانیههایی که صدای انفجارهای مهیب، شیشههای خانه را میلرزاند، همان لحظههایی که صدای هراسان بچهها در خانه پیچیده بود ... پیامی از دوستم به دستم رسید.
گوشی موبایل را برداشتم. میخواستم با کلافگی و ترس، تندتند برایش بنویسم: «نه، حالم اصلاً خوب نیست. خیلی ترسیدهایم. با وحشت از خواب پریدهایم. بچهها کلافه و بیتاب شدهاند…» میخواستم تمام اضطراب آن لحظههای تلخ را روی سرش آوار کنم...
ناگهان اما دستانم روی صفحه روشن موبایل متوقف شد. یادم افتاد آنطرف خط، کسی که در این نیمهشبِ پر وحشت، نگرانِ من شده است، زنی است که نزدیک به یک ماه است همسرش را ندیده؛ همسری که حالا درست در همانجایی ایستاده که احتمالاً هدف اصلی این صداهای ترسناک است: پای همان لانچرها، پدافندها و سامانهها...یادم افتاد او این روزها، بعد از سالها چشمانتظاری، بالاخره معجزهای کوچک را در بطن خود میپروراند. و زنی که باید در این روزهای حساسِ بارداری در امنترین و آرامترین حالت ممکن باشد، حالا سنگینترین شبهایش را در اوج تنهایی میگذراند. زنی که تمام سهمش از حضور همسرش در این یک ماه پرالتهاب، شاید به زحمت به سه یا چهار ساعت رسیده باشد.
همان وقت بود که با تمام وجود فهمیدم «امنیت» فقط روی لولهی تفنگها یا لانچر موشکها بنا نمیشود. امنیت تنها محصول سختافزارهای نظامی و دلاوری های مردانه در خط مقدم نیست؛ امنیت یک جامعه، بسیار بیشتر از لانچرنشینها، متأثر از همسران آنهاست. رگههای اصلی امنیت یک کشور، را باید در خانههایی جست که این زنان در آن نفس میکشند.
زنانی که، علیرغم تحمل کوهی از فشارهای ویرانگر و اضطرابهای کشنده، نه تنها فرو نمیریزند، بلکه به لنگرگاه آرامش دیگران هم تبدیل میشوند. وقتی زنی تنها و باردار، در شبی که همسرش در سیبل خطرناکترین حملات است، ترس خودش را پس میزند تا نگران بیتابیِ دیگری باش، یعنی اوست که دارد «امنیت روانی» را به شاکلهی جامعه تزریق میکند.
اخبار و دوربینها اما غالبا روی خط مقدم فیزیکی زوم میکنند، رسانه ها غالبا صدای مهیب انفجارها و پدافندها را میشنود، اما صدای تپشهای قلب زنی تنها در دل سکوت خانه را نه؛ زنی که با شنیدن صدای هر موشک هزار بار میمیرد و زنده میشود، اما بهجای آنکه مچاله شود، قد میکشد، گوشی را برمیدارد تا پناهِ اضطرابِ دیگری باشد.
واقعیت این است که امنیت واقعیِ روزهای جنگ، محصول شجاعت خاموش همین زنان است؛ زنانی که اگر کوه صبرشان نلرزد، هیچ خط مقدمی سقوط نخواهد کرد.
۱۹:۲۷
نفسم از این همه شکوه و زیبایی بند آمده. این مرد ارتش بزرگ دنیا را در خلیج فارس و تنگه هرمز بیچاره کرد. به معنی واقعی کلمه بیچاره کرد.
چه شد که این همه قهرمانان اساطیری یکباره با هم از قعر تاریخ برخاستند و حافظ ملک ایران شدند؟ دیدی خمینی و خامنهای عصای موسی داشتند؟ نه اینکه به دریا بزنند و راه فرار باز شود، نه. عصایشان را به دریا میکوبیدند و انسانهایی از دریا بیرون میآمدند که لشکر فرعون را مستأصل میکردند. به زمین میکوبیدند، همینطور. به آسمان میزدند همینطور. ما چه خوشبخت بودیم که با اینها روی یک زمین و در یک زمان نفس کشیدیم. ما چه خوشبخت بودیم.
منبع:@tavaghofgah
لینک کانال بله:https://ble.ir/zan_e_farda
چه شد که این همه قهرمانان اساطیری یکباره با هم از قعر تاریخ برخاستند و حافظ ملک ایران شدند؟ دیدی خمینی و خامنهای عصای موسی داشتند؟ نه اینکه به دریا بزنند و راه فرار باز شود، نه. عصایشان را به دریا میکوبیدند و انسانهایی از دریا بیرون میآمدند که لشکر فرعون را مستأصل میکردند. به زمین میکوبیدند، همینطور. به آسمان میزدند همینطور. ما چه خوشبخت بودیم که با اینها روی یک زمین و در یک زمان نفس کشیدیم. ما چه خوشبخت بودیم.
۱۹:۳۱
حاضر غایب از نظر
دکتر مجید دهقان، عضو هیات علمی دانشگاه ادیان و مذاهب
واکنشهای گوناگونی به حضور پرشور زنان در اجتماعات یک ماه اخیر برآمد. برخی آن را شگفتانه دیدند و به مدح آن برخاستند و گروهی هم در گفتوگوهای غیررسمی از همدیگر سوال میکردند که آیا واقعا لازم است زنان ترک خانه و خانواده کرده و بساط تجمعات را رونق دهند؟
شخصا خودم را در گروه سومی مییابم که گرچه همواره این حضور پرشور زنان در چشمم بزرگ میآید ولی از آن جا نخوردم. به نظرم میرسد زنان همیشه این طور بودهاند، حداقل در تاریخ معاصر که شواهد بیشتری بر آن داریم. آخرین مورد برجستهاش انقلاب اسلامی و دفاع مقدس هشت ساله است. پس چطور خیلی از ما شگفت زده شدیم؟
زنان پیش ازین هم در صحنههای اجتماعی حساس غایب نبودهاند، ذهنها التفات به این حضور نداشت. چارچوبهای مفهومی اندیشه دینی معاصر به گونهای شکل گرفته است که این حضور در آن جا نمیشود مگر عندالاضطرار. حداکثر بهایی که به ویژگی عاطفی زنان داده شده است یکی در ایفای نقش مادری و تربیت ابعاد روانی فرزند است و دیگری در تقرب بیشتر در وادی سلوک.
حالا ازین بگذریم که تفصیلی پرحوصله میطلبد. نکته مهمتر برایم این است که آیا این مدحهای گروه نخست به بازاندیشی در نگرش به زنان میرسد یا غوغای حضور که نشست، این موج نیز فرو مینشیند و همان چارچوبهای قبلی دوباره بر میخیزند؟
چارچوبهایی که از آن لایحه اخیر حجاب، طرح مهریه و نگرشها و اظهارات خاص درباره زنان بیرون میآمد. اگر بازاندیشی لازم است چه تقریری بدون مردانهسازی زنان میتواند ویژگیهای جنسیتی آنان را بر صدر نشاند نه شاهدی بر نقص آنان که گاهی منتهیالیه مفهوم "تفاوت" چیزی جز همین نقص نیست.
فرصتی باشد بیشتر تحلیل میکنم.
منبع:https://eitaa.com/ majiddehghan
لینک کانال بله:https://ble.ir/zan_e_farda
واکنشهای گوناگونی به حضور پرشور زنان در اجتماعات یک ماه اخیر برآمد. برخی آن را شگفتانه دیدند و به مدح آن برخاستند و گروهی هم در گفتوگوهای غیررسمی از همدیگر سوال میکردند که آیا واقعا لازم است زنان ترک خانه و خانواده کرده و بساط تجمعات را رونق دهند؟
شخصا خودم را در گروه سومی مییابم که گرچه همواره این حضور پرشور زنان در چشمم بزرگ میآید ولی از آن جا نخوردم. به نظرم میرسد زنان همیشه این طور بودهاند، حداقل در تاریخ معاصر که شواهد بیشتری بر آن داریم. آخرین مورد برجستهاش انقلاب اسلامی و دفاع مقدس هشت ساله است. پس چطور خیلی از ما شگفت زده شدیم؟
زنان پیش ازین هم در صحنههای اجتماعی حساس غایب نبودهاند، ذهنها التفات به این حضور نداشت. چارچوبهای مفهومی اندیشه دینی معاصر به گونهای شکل گرفته است که این حضور در آن جا نمیشود مگر عندالاضطرار. حداکثر بهایی که به ویژگی عاطفی زنان داده شده است یکی در ایفای نقش مادری و تربیت ابعاد روانی فرزند است و دیگری در تقرب بیشتر در وادی سلوک.
حالا ازین بگذریم که تفصیلی پرحوصله میطلبد. نکته مهمتر برایم این است که آیا این مدحهای گروه نخست به بازاندیشی در نگرش به زنان میرسد یا غوغای حضور که نشست، این موج نیز فرو مینشیند و همان چارچوبهای قبلی دوباره بر میخیزند؟
چارچوبهایی که از آن لایحه اخیر حجاب، طرح مهریه و نگرشها و اظهارات خاص درباره زنان بیرون میآمد. اگر بازاندیشی لازم است چه تقریری بدون مردانهسازی زنان میتواند ویژگیهای جنسیتی آنان را بر صدر نشاند نه شاهدی بر نقص آنان که گاهی منتهیالیه مفهوم "تفاوت" چیزی جز همین نقص نیست.
فرصتی باشد بیشتر تحلیل میکنم.
۶:۴۰
بزرگداشت شهیده شاعر فاطمه سادات میر
---با حضور شاعران انقلابی---
زمان: سهشنبه ساعت 15 لغایت 18
مکان: خیابان وصال شیرازی، خیابان بهنام (فرهنگی)، پلاک 19، کانون اندیشه جوان
لینک کانال بله:https://ble.ir/zan_e_farda
---با حضور شاعران انقلابی---
۹:۲۴
بازارسال شده از نشریه حوراء | پژوهشکده زن و خانواده
۸:۰۱
جنگ دشمن با سفرهها و لامپها
کورش علیانی
بسیاری فکر میکنند نباید بگذارند حرف از آمادهسازی مردم برای روزهای سخت بزنیم، فکر میکنند این کار فقط باعث ایجاد ترس و ناامیدی است. انگار مردمی که در خیابان شعار مرگ بر اسرائیل میدهند و صدای انفجار را میشنوند، ظرفیت یا توان آگاهشدن از ابعاد اقتصادی و معیشتی جنگ را ندارند و دیگر نیازی نیست در مورد مدیریت مصرف، ذخیره هوشمند یا بهینهسازی زندگی روزمره بدانند. این اشتباه بزرگ و مهلکی است.
ما تصور میکنیم اگر به مردم بگوییم باید جور دیگری مصرف کنید، آنها را ناامید کردهایم. اما ناامیدی واقعی آنجاست که بحران از راه برسد و ما هنوز بلد نباشیم چطور با داشتههایمان، زمان بخریم. آمادگی برای جنگ، فقط آمادگی برای آوار نیست؛ آمادگی برای مدیریت قطره قطره حیاتی است که در رگهای شهر جاری است. ما دچار شرم بیجا شدهایم و نمیدانیم شرم واقعی کجا است. شرم واقعی آنجاست که وقتی تاریخ را ورق میزنند، بگویند ملتی بودند که زیر باران موشک ایستادند، اما چون نحوه دوامآوردن با داشتهها را تمرین نکرده بودند، از درون فرسوده شدند. به بیان دیگر ما یاد گرفتهایم که در برابر صدای انفجار، شجاع باشیم؛ اما یاد نگرفتهایم که در برابر کمبود، هوشمندانه رفتار کنیم. این یک لکنت خطرناک در فرهنگ امروز ما است: اینکه خجالت میکشیم از اندازه نگهداشتن حرف بزنیم، چون میترسیم به فقر یا ناداری تعبیر شود.
واقعیت این است که حمایت از کشور و مقاومت در برابر فشار خارجی، علاوه بر شور و وطنپرستی و حضور در تجمعات، بخش مهم دیگری نیز دارد، آن هم تابآوری درونی جامعه است. یعنی مردمی که هم دلشان برای وطن میتپد، این را هم بلد باشند که در شرایط محدودیت و فشار اقتصادی، زندگیشان را مدیریت کنند بدون این که زیر فشار له شوند یا بشکنند.
ما امروز در شبکههای اجتماعی و رسانهها تقریباً هیچ گفتوگوی جدی و مسئولانهای درباره این موضوعها نمیبینیم:- چهطور مصرف آب، برق، گاز و مواد غذایی را هوشمندانهتر کنیم؟
- چهطور از دورریختن نان، برنج و مواد قابل نگهداری جلوگیری کنیم؟
- چهطور ذخیره حداقلی و هوشمند فراهم کنیم بی اینکه احتکار کنیم؟
- چطور ذهنیت صرفهجویی = افتخار را در خانوادهها زنده کنیم، نه اینکه آن را مسخره کنیم یا با برچسبهایی مثل خست لکهدارش کنیم؟
در کشورهای دیگر (حتی اسپانیا که در حال فاصلهگرفتن از سیاستهای زورگویانه آمریکا است) صراحتاً از استقلال انرژی، کربنزدایی و حاکمیت از طریق کاهش وابستگی حرف میزنند، اما گروهی از مسئولان ما انگار هنوز خجالت میکشند که به مردم بگویند «دورریختن غذا و هدردادن انرژی در شرایط جنگی و تحریمی، چیزی کمتر از خیانت نادانسته به مقاومت و کمک به دشمن نیست.» ما نیاز داریم که غرورمان را به مصرفِ بیمحابا گره نزنیم. نیاز داریم که صریح و بیپرده، در مدارس، در خانهها و در رسانهها، فنِ ماندن در شرایط سخت را تمرین کنیم. اگر یاد نگیریم که چطور با منابعِ محدود، عمرِ ایستادگیمان را طولانی کنیم، تمام آن شجاعتهای زیر صدای انفجار، در برابرِ واقعیتِ سردِ سفرهها بیدفاع خواهد ماند.
پیشنهاد عملی و ساده:
زمان آن رسیده که مسئولان فرهنگی، رسانه ملی، سخنرانان تجمعات، سرایندگان اشعار نوحهها و مادران خانوادهها، بدون ایجاد وحشت، یک کمپین صادقانه و مستمر راه بیندازند با این پیام مرکزی که «دفاع از وطن فقط در پای لانچر نیست؛ در آشپزخانه، در قبض برق و در یخچال خانه هم ادامه دارد.»
متنهای کوتاه، داستانهای واقعی از جنگهای گذشته (از مشروطیت گرفته تا جنگهای جهانی و خاطرات جنگ تحمیلی 8 ساله خودمان)، آموزشهای عملی مدیریت مصرف، و تشویق به صرفهجویی شرافتمندانه باید به بخشی طبیعی از گفتمان روزمره تبدیل شود. جامعهای که بلد نباشد در روزهای سخت دانه گندم و قطره سوخت را به چشمِ سلاح ببیند، پیش از آنکه در میدان جنگ پیروز شود، در آشپزخانهها و پمپبنزینها و نیروگاههای برقش شکست خواهد خورد.
اگر مردم را فقط برای احساسات قوی آماده کنیم ولی برای سختیهای مادی و روزمره آماده نکنیم، در بلندمدت ممکن است همان شور شریف خیابانها و تجمعات و حمایت مردمی دچار فرسودگی شود. تابآوری واقعی، ترکیبی از غیرت ملی، عقلانیت مصرفی، و حس مسئولیت جمعی است. هر چند باید از قبل از تهاجم خردادماه این کار را میکردیم، اما هنوز هم فرصت هست که این بخش دوم را هم جدی بگیریم، بدون خجالت و بدون تعارف. قناعت در زمانه بحران، فقر نیست؛ حرفهایگری است. دورنریختن چیزی که میتواند جان فردا را نجات دهد، خست نیست؛ شرف است. باید یاد بگیریم که نان، سوخت و آب، ذخایر استراتژیک قلعهای هستند که ما نگهبانش هستیم. دورریختن هر تکه از آنها، خالیکردن خشاب سید مجید نقطهزن است.
منبع:@kuroshA
لینک کانال بله:@zan_e_farda
ما امروز در شبکههای اجتماعی و رسانهها تقریباً هیچ گفتوگوی جدی و مسئولانهای درباره این موضوعها نمیبینیم:- چهطور مصرف آب، برق، گاز و مواد غذایی را هوشمندانهتر کنیم؟
- چهطور از دورریختن نان، برنج و مواد قابل نگهداری جلوگیری کنیم؟
- چهطور ذخیره حداقلی و هوشمند فراهم کنیم بی اینکه احتکار کنیم؟
- چطور ذهنیت صرفهجویی = افتخار را در خانوادهها زنده کنیم، نه اینکه آن را مسخره کنیم یا با برچسبهایی مثل خست لکهدارش کنیم؟
پیشنهاد عملی و ساده:
اگر مردم را فقط برای احساسات قوی آماده کنیم ولی برای سختیهای مادی و روزمره آماده نکنیم، در بلندمدت ممکن است همان شور شریف خیابانها و تجمعات و حمایت مردمی دچار فرسودگی شود. تابآوری واقعی، ترکیبی از غیرت ملی، عقلانیت مصرفی، و حس مسئولیت جمعی است. هر چند باید از قبل از تهاجم خردادماه این کار را میکردیم، اما هنوز هم فرصت هست که این بخش دوم را هم جدی بگیریم، بدون خجالت و بدون تعارف. قناعت در زمانه بحران، فقر نیست؛ حرفهایگری است. دورنریختن چیزی که میتواند جان فردا را نجات دهد، خست نیست؛ شرف است. باید یاد بگیریم که نان، سوخت و آب، ذخایر استراتژیک قلعهای هستند که ما نگهبانش هستیم. دورریختن هر تکه از آنها، خالیکردن خشاب سید مجید نقطهزن است.
۵:۱۱
زن، خانواده، حوزه پیشرو و سرآمد
سرکارخانم فریبا علاسوند
دکتر زینب تاجیک
دکتر سمیه حاجیاسماعیلی
سال گذشته رهبر شهیدمان به مناسبت یکصدمین سالگشت تاسیس حوزه علمیه قم، پیامی را برای حوزه علمیه صادر کردند و در آن از بایستههای حوزه پیشرو و سرآمد گفتند. در این نشست در آستانه سالروز ابلاغ این پیام، قرار است درباره نسبت حوزه پیشرو و سرآمد با موضوع زن و خانواده صحبت شود؛ وضعیت فعلی حوزه علمیه خواهران در نسبت با این پیام و موضوع زن و خانواده چگونه است؟ چه تحولاتی در رویکردها و نگرشها و برنامهها لازم است اتفاق افتد تا حوزه علمیه خواهران بتواند در نسبت با موضوع زن و خانواده حوزهای پیشرو و سرآمد باشد؟ در حال حاضر چه ظرفیتهایی در دل حوزههای علمیه خواهران توانسته فعال شود و مثمرثمر واقع گردد؟ و... اینها برخی از پرسشهایی است که قرار است در این نشست به آنها پرداخته شود.
دعوت میکنم از دغدغهمندان حوزه زن و خانواده و به ویژه علاقهمندان مطالعات اسلامی و حوزوی تا در این وبینار شرکت کنند. انشالله به مدد رهبر شهیدمان نشست پرخیر و برکتی باشد و بتوانیم گامی هر چند کوچک در مسیر تحقق فرمایشات ایشان برداریم.
شنبه، ۱۹ اردیبهشت، ساعت ۱۰ الی ۱۲
تهران، بلوار کشاورز، خیابان نادری، کوچه حجتدوست، پلاک ۵۶پخش زنده از طریق: http://live.wfrc.ac.ir
@wfrcacirwfrcacir
لینک کانال بله:@zan_e_farda
@wfrcacirwfrcacir
۴:۵۱