#استراتژی_آمریکایی
بخش سوم: #Brinkmanship و منطقهی ما
در اتفاقات غرب آسیا و رخداد های سال های اخیر، میتوان به طور واضح شاهد سطوح مختلفی از تشدید تنش در مواجهه با کشور های مختلف بود.
اما علاوه بر «تشدید تنش» و مراحل کنترل آن توسط آمریکا و در مقابل، کشور های منطقه، مؤلفهی دیگری نیز حائز اهمیت است که با مصداقهای تاریخی دیگر کمی تفاوت دارد. اینکه «موجودیتی بودن» جنگ در جنوب غرب آسیا، امری اجتنابناپذیر تلقی میشود.
میتوان گفت از طرف رژیم صهیونیستی و ایالات متحدهی آمریکا، هدف، تجزیهی کشورهای منطقه در نظر گرفته میشود و از طرف ایران نیز، از بین بردن رژیم غاصب، و آزادی فلسطین به عنوان آرمان مهم جبههی مقاومت دارای اهمیت است.
پس از این، سطوح افزایش میزان تنش در منطقه در مقیاس متفاوتی بالا میرود، چراکه دیگر دعوا بر سر منفعتطلبیهای دولتها نیست، بلکه اصل قضیه، جنگی وجودی، با پشتوانهی ملتها را در بر دارد.
در طول جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی با جمهوری اسلامی ایران، کنشهایی که در قالب این استراتژی شکل میگیرند، با سرعت زیادی انجام شدهاند. بهعنوان مثال، میتوان شکلگیری محاصرهی دریایی آمریکا، حمله به ایران در ۹ اسفندماه ۱۴۰۴ (۲۸ فوریه ۲۰۲۶)، تلاش برای براندازی حکومت جمهوری اسلامی، ترور رهبر انقلاب اسلامی و سران نظامی سپاه و ارتش، و در کل مجموعهی این اقدامات، میتواند مصادیق مهمی از سطوح بالای نردبان تشدید تنش باشد. 🪖
انتظار میرفت واکنش جمهوری اسلامی و تضعیف آن در چنین سطحی بتواند باعث بروز رفتاری شتابزده از سمت او شود که یا راه به سوی نابودی حکومت میبرد، و یا او را مجبور به پذیرش توافق با آمریکا میکرد. این دوگانه، در طول جنگ و حتی در میانهی مذاکرات، بخش مهمی از استراتژی brinkmanship را نشان میدهد.
پایان استراتژی چهارم
#پرونده_ویژه
@faezoun_thinktank
اما علاوه بر «تشدید تنش» و مراحل کنترل آن توسط آمریکا و در مقابل، کشور های منطقه، مؤلفهی دیگری نیز حائز اهمیت است که با مصداقهای تاریخی دیگر کمی تفاوت دارد. اینکه «موجودیتی بودن» جنگ در جنوب غرب آسیا، امری اجتنابناپذیر تلقی میشود.
در طول جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی با جمهوری اسلامی ایران، کنشهایی که در قالب این استراتژی شکل میگیرند، با سرعت زیادی انجام شدهاند. بهعنوان مثال، میتوان شکلگیری محاصرهی دریایی آمریکا، حمله به ایران در ۹ اسفندماه ۱۴۰۴ (۲۸ فوریه ۲۰۲۶)، تلاش برای براندازی حکومت جمهوری اسلامی، ترور رهبر انقلاب اسلامی و سران نظامی سپاه و ارتش، و در کل مجموعهی این اقدامات، میتواند مصادیق مهمی از سطوح بالای نردبان تشدید تنش باشد. 🪖
پایان استراتژی چهارم
#پرونده_ویژه
۱۱۵
۱۵:۰۲
۱۰۱
۱۶:۲۷
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
#استراتژی_آمریکایی
استراتژی پنجم: فشار حداکثری (Maximum pressure)
بخش اول: بررسی ابعاد نظری استراتژی #فشار_حداکثری #Maximum_pressure
از اسم استراتژی Maximum pressure و یا همان «فشار حداکثری» پیداست که مفهومی در راستای اعمال فشار بر فرد مقابل برای تسلیمشدن دارد.
اما میزان فشار حداکثری در این مفهوم لزوما به کمیت آن وابسته نیست، بلکه اعمال فشار از هر جهت، بهویژه فشار اقتصادی را مد نظر قرار میدهد. و با هدفِ تغییر محاسبات طرف مقابل، میزان آن را بیشتر میکند.
در این استراتژی، امتیازدهی متقابل و یا مذاکره و تبادل آراء اتفاق نمیافتد، بلکه سعی میشود با بیشترین میزان اعمال محدودیت، حریف از پا درآورده شود. و این محدودیت ها می توانند در حیطهی سیاسی، اقتصادی، دیپلماتیک، و نظامی اعمال شوند.
از نمونه های بارز بهکارگیری این استراتژی، سیاست آمریکا علیه ایران از سال ۲۰۱۸ تا به امروز است.
ادامه دارد...
#پرونده_ویژه
@faezoun_thinktank
استراتژی پنجم: فشار حداکثری (Maximum pressure)
ادامه دارد...
#پرونده_ویژه
۹۰
۱۲:۱۶
#استراتژی_آمریکایی
بخش دوم: اهرم فشار بر روی عراق #Maximum_pressure
نمونهای که بسیاری از پژوهشگران آن را پیشزمینهی تاریخی مفهوم «فشار حداکثری» میدانند، سیاست آمریکا متحدین اون علیه عراق پس از اشغال کویت در سال ۱۹۹۰ است.
در اوت ۱۹۹۰، عراق به رهبری صدام حسین کویت را اشغال کرد. در واکنش، شورای امنیت سازمان ملل مجموعهای از شدیدترین تحریمهای اقتصادی تاریخ معاصر را تصویب کرد.* صادرات نفت عراق متوقف شد، داراییهای این کشور مسدود گردید، تجارت خارجی به شدت محدود شد و بازرسیهای گسترده تسلیحاتی آغاز شد.*
پس از پایان جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ نیز این تحریمها ادامه یافت و هدف آنها، وادار کردن عراق به خلع سلاح، همکاری با بازرسان سازمان ملل و اجرای کامل قطعنامههای شورای امنیت بود.
در این دوره،* آمریکا علاوه بر حمایت از تحریمهای سازمان ملل، حضور نظامی خود را در خلیج فارس حفظ کرد*، مناطق پرواز ممنوع را بر فراز شمال و جنوب عراق ایجاد نمود و بارها به حملات محدود علیه اهداف عراقی دست زد. در نتیجه، عراق بهطور همزمان تحت فشار اقتصادی، سیاسی، نظامی و دیپلماتیک قرار گرفت.
️ اما این تمام ماجرای سقوط صدام نیست. شاید بتوان استفاده از سیاست فشار حداکثری را بهعنوان راهبردی برای پایاندهی به حکومت صدام دانست، اما آنچه که حائز اهمیت است، استفادهی ایالات متحدهی آمریکا و نیروهای مؤتلف، بر سر چنین سیاستی، برای به کنترل درآوردن حکومتی مثل حکومت صدام است. در واقع اجرای این استراتژی، میتواند از دید آمریکایی، تحت کنترل درآوردن قدرت منطقهای سرکش را در بر داشته باشد و چهبسا در راستای حذف آن قدرت برآید، یا به صورت حملهی نظامی، و یا با راهبردی غیر مستقیم اما با اعمال فشار حداکثری.
باید بدانیم که لزوما هدف این استراتژی براندازی حکومت مقابل نیست، بلکه تغییر محاسبات فرد مقابل در راستای قرارگیری تحت کنترل ابرقدرتی مثل ایالات متحدهی آمریکاست.از این منظر، بررسی Maximum pressure به عنوان سیاستی که همواره در پی جلوگیری از روی کار آمدن قدرتی منطقهای است قابل بررسی است.
مستند پیشنهادی: سقوط صدام
مستند پیشنهادی: جنگ خلیج فارس
ادامه دارد...
#پرونده_ویژه
@faezoun_thinktank
در اوت ۱۹۹۰، عراق به رهبری صدام حسین کویت را اشغال کرد. در واکنش، شورای امنیت سازمان ملل مجموعهای از شدیدترین تحریمهای اقتصادی تاریخ معاصر را تصویب کرد.* صادرات نفت عراق متوقف شد، داراییهای این کشور مسدود گردید، تجارت خارجی به شدت محدود شد و بازرسیهای گسترده تسلیحاتی آغاز شد.*
ادامه دارد...
#پرونده_ویژه
۸۴
۱۳:۳۲
#استراتژی_آمریکایی
بخش سوم: بیشترین فشارها بر روی ایران #Maximum_pressure
اصطلاح Maximum Pressure بهطور رسمی در دورهی اول ریاست جمهوری ترامپ وارد ادبیات سیاست خارجی آمریکا شد. پس از خروج آمریکا از برجام بر خلاف تعهداتش، در سال ۲۰۱۸ دولت ترامپ راهبردی را آغاز کرد که خود آن را «کارزار فشار حداکثری» نامید.
در این چارچوب، تحریمهای تعلیقشده دوباره برقرار شدند و تحریمهای جدیدی نیز علیه بخشهای مختلف اقتصاد ایران اعمال شد. صادرات نفت، بانک مرکزی، شبکه بانکی، کشتیرانی، صنایع فلزی، شرکتهای وابسته و اشخاص حقیقی و حقوقی هدف تحریم قرار گرفتند. علاوهبر این، آمریکا با استفاده از تحریمهای ثانویه، شرکتها و دولتهای دیگر را نیز تحت فشار قرار داد تا همکاری اقتصادی خود با ایران را کاهش دهند.
در کنار ابزارهای اقتصادی، دولت ترامپ از فشار دیپلماتیک، تهدید نظامی، افزایش حضور نظامی در خلیج فارس و تلاش برای انزوای سیاسی ایران نیز استفاده کرد. هدف اعلامشدهی این سیاست، وادار کردن ایران به پذیرش توافقی دیگر بود که علاوه بر برنامهی هستهای، موضوعاتی مانند برنامهی موشکی و سیاستهای منطقهای را نیز در بر بگیرد.
اعمال فشار حداکثری و تحریمهای مختلف از چند وجه بر ایران، طبق آنچه که بهعنوان هدف این استراتژی مطرح شد، با قصد قرارگیری ایران در سطحی از دیپلماسی اجبار شکل گرفت، که بتواند آن را وادار به پذیرش معاهداتی یکطرفه کند.
در سطحی تحلیلی، میتوان این اقدام را بهعنوان کنشی شناخت که اعمال محدودیت علیه ایران را، حتی پس از پذیرش تهدیدات رها نمیکند، چراکه هدف او تغییر محاسبهی ایران، و تحت کنترل گرفتن اقدامات اوست. نه رسیدن به سطحی از صلح متقابل، بلکه جلوگیری از تبدیل ایران به یک قدرت منطقهای.
مستند پیشنهادی: پشت پردهی برجام
پایان استراتژی پنجم
#پرونده_ویژه
@faezoun_thinktank
در کنار ابزارهای اقتصادی، دولت ترامپ از فشار دیپلماتیک، تهدید نظامی، افزایش حضور نظامی در خلیج فارس و تلاش برای انزوای سیاسی ایران نیز استفاده کرد. هدف اعلامشدهی این سیاست، وادار کردن ایران به پذیرش توافقی دیگر بود که علاوه بر برنامهی هستهای، موضوعاتی مانند برنامهی موشکی و سیاستهای منطقهای را نیز در بر بگیرد.
اعمال فشار حداکثری و تحریمهای مختلف از چند وجه بر ایران، طبق آنچه که بهعنوان هدف این استراتژی مطرح شد، با قصد قرارگیری ایران در سطحی از دیپلماسی اجبار شکل گرفت، که بتواند آن را وادار به پذیرش معاهداتی یکطرفه کند.
پایان استراتژی پنجم
#پرونده_ویژه
۱۱۵
۱۴:۵۷
#استراتژی_آمریکایی
بخش اول: بررسی ابعاد نظری #Lead_From_Behind
Lead From Behind یا «رهبری از پشت» به رویکردی در سیاست خارجی آمریکا گفته میشود که در آن، ایالات متحده به جای ایفای نقش مستقیم و پررنگ در عملیات نظامی، تلاش میکند با هدایت، هماهنگی و پشتیبانی از متحدان خود، اهداف راهبردیاش را دنبال کند. در این رویکرد، آمریکا همچنان نقش رهبر ائتلاف را حفظ میکند، اما اجرای بخش عمده عملیات را به کشورهای همپیمان و یا نیروهای محلی واگذار میکند.
اصطلاح Lead from Behind بیش از همه با سیاست خارجی دولت باراک اوباما شناخته میشود و پس از مداخلهی ناتو در لیبی در سال ۲۰۱۱ وارد ادبیات روابط بینالملل شد. این مفهوم را نمیتوان یک دکترین مدون برای پیشبرد اهداف خاص دولت ایالات متحده دانست، بلکه به کارگیری نوعی سیاست کلی است که چارچوب خاصی از منش سیاسی را در بر دارد.
در عین حال بسیاری از پژوهشگران آن را بیانگر تغییری در شیوهی مداخلهی آمریکا پس از تجربههای پرهزینهی افغانستان و عراق میدانند.هدف اصلی این استراتژی و دلیل استفاده از آن توسط آمریکا، کاهش هزینههای انسانی، مالی و سیاسی مداخلات مستقیم آمریکا است، در حالی که حفظ نفوذ و توان رهبری آن در نظام بینالملل بر جای خود باقی است. در این چارچوب، آمریکا معمولاً اطلاعات و شناسایی، پشتیبانی لجستیکی، توان هوایی، آموزش نیروها، هماهنگی سیاسی و دیپلماتیک و گاه بخشی از توان نظامی را فراهم میکند، اما تلاش میکند بار اصلی عملیات بر دوش شرکای منطقهای یا اعضای ائتلاف باشد.
اما بهکارگیری این استراتژی چه کاربردی برای متحدین آمریکا دارد؟ تقسیم کار میان اعضای یک ائتلاف باعث میشود که احساس مالکیت متحدین نسبت به عملیات بیشتر شود، علاوهبر اینکه حضور در یک ائتلاف، تأمین منافع آن ها را نیز در بر دارد.
اگر از منظر روانشناسی سیاسی نیز این راهبرد را بررسی کنیم، میتوان «رهبری از پشت» را سبکی از رهبری و مدیریت ادراک دانست، نه یک استراتژی نظامی صرف. در بعد مدیریت ادراک، میتوان گفت که آمریکا تلاش میکند تصویر خاصی از مداخلهی خود در بعد جهانی القا کند:
۱. بروز مداخله در قالب یک ائتلاف بینالمللی: در این تصویر تصور میشود که همپیمانان آمریکا با تصمیم خود مداخله نظامی را منطقی میپندارند، درحالی که مسلما رهبری آمریکا بر ائتلاف محفوظ است، و منافع آن در کنار منافع متحدین مبنا قرار داده میشود.
۲. افزایش مشروعیت: حضور کشورهایدیگر و ساختن چهرهای بینالمللی از مداخله، افکار عمومی را در راستای تایید آن قرار میدهد.
ادامه دارد...
#پرونده_ویژه
@faezoun_thinktank
ادامه دارد...
#پرونده_ویژه
۱۰۵
۱۳:۳۰
#استراتژی_آمریکایی
بخش دوم: #رهبری_از_پشت و آنچه که در لیبی اتفاق افتاد...
در بین مصادیق تاریخی استراتژی Lead from behind، ماجرای لیبی، واضحترین مؤلفههای این استراتژی رو در بر داره.
موافقین بهطور خلاصه باهم ببینیم که برای لیبی چه اتفاقی افتاد؟!
مستند پیشنهادی: نابودی لیبی
ادامه دارد...
#پرونده_ویژه
@faezoun_thinktank
در بین مصادیق تاریخی استراتژی Lead from behind، ماجرای لیبی، واضحترین مؤلفههای این استراتژی رو در بر داره.
ادامه دارد...
#پرونده_ویژه
۴۶
۱۵:۱۰
#استراتژی_آمریکایی
بخش سوم: نمونهی اخیر #رهبری_از_پشت آمریکا
یکی از نزدیکترین نمونههای معاصر به استراتژی Lead from Behind، نقش آمریکا در ائتلاف بینالمللی علیه داعش در عراق و سوریه است. پس از گسترش سریع داعش و تصرف بخشهای وسیعی از عراق و سوریه، آمریکا ائتلافی متشکل از دهها کشور تشکیل داد، اما برخلاف جنگ عراق در سال ۲۰۰۳، از اعزام مستقیم نیروهای رزمی زمینی خودداری کرد.
در این عملیات، آمریکا فرماندهی راهبردی ائتلاف را بر عهده داشت و اطلاعات ماهوارهای، شناسایی، حملات هوایی، آموزش نیروهای محلی، پشتیبانی لجستیکی و هماهنگی میان اعضای ائتلاف را تأمین میکرد. در مقابل، بخش عمدهی نبرد زمینی توسط ارتش عراق، نیروهای کرد و نیروهای دموکراتیک سوریه انجام شد.
این تقسیم نقش باعث شد آمریکا بتواند بدون تحمل هزینههای سنگین یک مداخله زمینی گسترده، نقش تعیینکنندهی خود را در مدیریت عملیات حفظ کند. و کنترل آن را در راستای حفظ شرایط در سطح مورد نظرش در دست داشته باشد.
اما برای فهم کنش آمریکا در مسئلهی شکلگیری و پایان داعش و نهایتا بهکارگیری این استراتژی، روایتی خلاصه از پایان داعش کافی نیست، مشاهدهی مستند معرفی شده پیشنهاد میشود.
مستند پیشنهادی: آغاز ماجرای داعش
پایان استراتژی ششم
#پرونده_ویژه
@faezoun_thinktank
بخش سوم: نمونهی اخیر #رهبری_از_پشت آمریکا
پایان استراتژی ششم
#پرونده_ویژه
۳۵
۱۷:۳۴