سلام به همه دوستان
پستهای اصلی کانال که بعد از آن غالباً بحثی صورت گرفته یا بازخورد بیشتری داشته، برای مرور کلی و نظمبخشی ذهن عزیزان مجدداً قرار داده میشود. بعد از این پست انشاءالله روند منطقی بحثها را ادامه خواهیم داد.
مرامنامه
۱- هر ارزشی در برابر «عقل» میبازد | استاد رحیمپور۲- عقل جمعی (۱) | اداره یا مدیریت۳- عقل جمعی (۲) | قیام و قعود۴- عقل جمعی (۳) | وقتی تشکیلات به محفل میبازد!۵- عقل جمعی (۴) | روحانی ناظر یا عالم مدیر۶- تشکیلات حداقلی یا حداکثری | آقای روحالله رجبی۷- وضع نامعلوم ایده تغییر۸- نکاتی درباره آخرین مجمع | آقای نیما غفاری۹- «بهترین هدیه»؛ گنجشکی که جای قناری قالب شد۱۰- دستاوردهای اعلام شده کانون در دهه ۹۰۱۱- تفاوتهای دهه ۸۰ و ۹۰۱۲- جدایی بدنها، جدایی افکار | علامه طباطبایی(ره)۱۳- رکود جریان نیروی انسانی کانون۱۴- عاقبت انتقاد در کانون چیست؟ (۱)۱۵- عاقبت انتقاد در کانون چیست؟ (۲)۱۶- عاقبت انتقاد در کانون چیست؟ (۳)
به پایان آمد این دفتر...
پستهای اصلی کانال که بعد از آن غالباً بحثی صورت گرفته یا بازخورد بیشتری داشته، برای مرور کلی و نظمبخشی ذهن عزیزان مجدداً قرار داده میشود. بعد از این پست انشاءالله روند منطقی بحثها را ادامه خواهیم داد.
مرامنامه
۱- هر ارزشی در برابر «عقل» میبازد | استاد رحیمپور۲- عقل جمعی (۱) | اداره یا مدیریت۳- عقل جمعی (۲) | قیام و قعود۴- عقل جمعی (۳) | وقتی تشکیلات به محفل میبازد!۵- عقل جمعی (۴) | روحانی ناظر یا عالم مدیر۶- تشکیلات حداقلی یا حداکثری | آقای روحالله رجبی۷- وضع نامعلوم ایده تغییر۸- نکاتی درباره آخرین مجمع | آقای نیما غفاری۹- «بهترین هدیه»؛ گنجشکی که جای قناری قالب شد۱۰- دستاوردهای اعلام شده کانون در دهه ۹۰۱۱- تفاوتهای دهه ۸۰ و ۹۰۱۲- جدایی بدنها، جدایی افکار | علامه طباطبایی(ره)۱۳- رکود جریان نیروی انسانی کانون۱۴- عاقبت انتقاد در کانون چیست؟ (۱)۱۵- عاقبت انتقاد در کانون چیست؟ (۲)۱۶- عاقبت انتقاد در کانون چیست؟ (۳)
به پایان آمد این دفتر...
۷۴۵
۲۲:۱۹
#ناشناس
سلام به همه دوستان... بنده تعدادی از پیام هارو میخوندم به خصوص قسمت پیشرفت های کانون که هر قسمتش واقعا جای بحث داره بنده بنا به دلایلی از اولین های کانون در موضوعاتی به حساب میومدم و کلی هم سر این موضوع هم به بنده دری وری و تیکه مینداختن و هم اسم مارو به کلی جاها رد میکردن و میشه گفت استفاده میکردن و توی این چندساله اخیر(شاید بگیم به خاطر مشغله های زیاد) متاسفانه اخرین باری که یکی از دوستان کانون با بنده تماس گرفتن رو یادم نمیاد و بنده ای که یکی از عاشقان کانون بودم و یادمه توی باززه ای بیشترین کلاسها تو همه مناطق رو داشتم کلا فراموش شدم. یه نکته جالب که به عنوان پیشرفت نوشته شده بود در مورد هیات بود که چون خود بنده بسیار داخلش فعالیت داشتم برام عجیبه اصلا... امسال و سال گذشته محرم هیات کانون رو دیدم و تاسف خوردم به حال هیات، که چقدر ضعیف شده، قسمت به قسمت این ضعفو میشد احساس کرد و از همه بدتر این بود که مخاطب از دست رفته... هیات کانون شده قطب؟؟؟ از اون حرفهای خنده دار بود، هیات کریم از وقتی رفت لولاگر خیلی از مخاطباشو از دست داد، هیات برای ما محل دیدن تازه کردن یاد و خاطرات بود که با عشق میرفتیم و جالبه کارهایی که ما توی هیات میکردیم از نظر به قولی فرهنگی اصلا قابل قیاس نبود با الان. متاسفانه دلمونو خوش کردیم به چهارتا مصاحبه تلویزیونی که اینایی که نشستن پای منبر مدال المپیادی هستن عه عه ببینید مداحشون المپیادیه... واقعا حداقل تو مورد هیات نباید بنویسن پیشرفت که الحق پسرفت بوده
سلام به همه دوستان... بنده تعدادی از پیام هارو میخوندم به خصوص قسمت پیشرفت های کانون که هر قسمتش واقعا جای بحث داره بنده بنا به دلایلی از اولین های کانون در موضوعاتی به حساب میومدم و کلی هم سر این موضوع هم به بنده دری وری و تیکه مینداختن و هم اسم مارو به کلی جاها رد میکردن و میشه گفت استفاده میکردن و توی این چندساله اخیر(شاید بگیم به خاطر مشغله های زیاد) متاسفانه اخرین باری که یکی از دوستان کانون با بنده تماس گرفتن رو یادم نمیاد و بنده ای که یکی از عاشقان کانون بودم و یادمه توی باززه ای بیشترین کلاسها تو همه مناطق رو داشتم کلا فراموش شدم. یه نکته جالب که به عنوان پیشرفت نوشته شده بود در مورد هیات بود که چون خود بنده بسیار داخلش فعالیت داشتم برام عجیبه اصلا... امسال و سال گذشته محرم هیات کانون رو دیدم و تاسف خوردم به حال هیات، که چقدر ضعیف شده، قسمت به قسمت این ضعفو میشد احساس کرد و از همه بدتر این بود که مخاطب از دست رفته... هیات کانون شده قطب؟؟؟ از اون حرفهای خنده دار بود، هیات کریم از وقتی رفت لولاگر خیلی از مخاطباشو از دست داد، هیات برای ما محل دیدن تازه کردن یاد و خاطرات بود که با عشق میرفتیم و جالبه کارهایی که ما توی هیات میکردیم از نظر به قولی فرهنگی اصلا قابل قیاس نبود با الان. متاسفانه دلمونو خوش کردیم به چهارتا مصاحبه تلویزیونی که اینایی که نشستن پای منبر مدال المپیادی هستن عه عه ببینید مداحشون المپیادیه... واقعا حداقل تو مورد هیات نباید بنویسن پیشرفت که الحق پسرفت بوده
۶۵۳
۸:۴۳
#ناشناس
سلام میگید آخرش قراره تو این کانال چه اتفاقی بیفته؟ الان قراره متن های خوبی به اشتراک بذاریم و تمام یا طرح دیگه ای مد نظر دارید؟ چون ممکنه ایده ای خوب با انرژی اولیه بالا شکل بگیرد اما نداشتن طرحی برای ادامه، آن ایده را هم برای خود و هم برای دیگران به فنا داده شود... تقریبا از حدود صد نفر کانال حداکثر بیست نفر مشارکت فعال دارند و بقیه هم در بهترین حالت نظرات را می خونن و یا فقط میبینن...با این وضع و کلا فضای گفتگوهای مجازی، طرح تون رو برای ادامه این مسیر میگید؟ اگر هم طرحی ندارید حداقل در این باره نظرخواهی کنید و پیشنهاد بگیرید از اعضا تا این گفتگو ها و بیان دغدغه ها چه دوستان مخالف چه موافق به نتیجه ای ختم بشه و الا در همان مسیری که بهش نقد دارید، در حال حرکت هستید و ثمری نخواهد داشت. ضمنا خوبه برای پرسشنامه ای که طراحی کردید یه زمان مشخصی معلوم کنید و نتیجه اش ر اعلام کنید.
پاسخ: ۱. اقدام عملی باید از دل جمع بجوشد و با گفتن یک نفر راه به جایی نمیرسد. شاید این بستر کمکی به این ماجرا باشد و شاید هم نه. اگر هم نباشد بیفایده نیست و صرف گفتگو چیز کمارزشی نیست. ۲. نظرسنجی را کلا فراموش کرده بودم! البته یک سری کلمات ناشایست دارد که باید فیلتر شود. به زودی منتشر میشود.
سلام میگید آخرش قراره تو این کانال چه اتفاقی بیفته؟ الان قراره متن های خوبی به اشتراک بذاریم و تمام یا طرح دیگه ای مد نظر دارید؟ چون ممکنه ایده ای خوب با انرژی اولیه بالا شکل بگیرد اما نداشتن طرحی برای ادامه، آن ایده را هم برای خود و هم برای دیگران به فنا داده شود... تقریبا از حدود صد نفر کانال حداکثر بیست نفر مشارکت فعال دارند و بقیه هم در بهترین حالت نظرات را می خونن و یا فقط میبینن...با این وضع و کلا فضای گفتگوهای مجازی، طرح تون رو برای ادامه این مسیر میگید؟ اگر هم طرحی ندارید حداقل در این باره نظرخواهی کنید و پیشنهاد بگیرید از اعضا تا این گفتگو ها و بیان دغدغه ها چه دوستان مخالف چه موافق به نتیجه ای ختم بشه و الا در همان مسیری که بهش نقد دارید، در حال حرکت هستید و ثمری نخواهد داشت. ضمنا خوبه برای پرسشنامه ای که طراحی کردید یه زمان مشخصی معلوم کنید و نتیجه اش ر اعلام کنید.
پاسخ: ۱. اقدام عملی باید از دل جمع بجوشد و با گفتن یک نفر راه به جایی نمیرسد. شاید این بستر کمکی به این ماجرا باشد و شاید هم نه. اگر هم نباشد بیفایده نیست و صرف گفتگو چیز کمارزشی نیست. ۲. نظرسنجی را کلا فراموش کرده بودم! البته یک سری کلمات ناشایست دارد که باید فیلتر شود. به زودی منتشر میشود.
۶۶۶
۸:۴۸
#ناشناس
برای یک زندگی گوسفندوار به این دنیا نیامدهایم! روزی، در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی هم در چشم داشت، آهسته به من گفت: آیا آن مرحوم را از نزدیک میشناختید؟ گفتم: خیر قربان! خویشِ دور بنده بود و به اصرار خانواده آمدهام، تا متقابلا، در روز ختم من، خویشانِ ایشان، به اصرار خانواده بیایند. حرفم را نشنید؛ چرا که میخواست حرفش را بزند. پس گفت: بله ... خدا رحمتش کند! چه خوب آمد و چه خوب رفت. آزارش به یک مورچه هم نرسید. زخمی به هیچکس نزد. حرف تندی به هیچکس نگفت. اسباب رنجش خاطر هیچکس را فراهم نیاورد. هیچکس از او هیچ گله و شکایتی نداشت. دوست و دشمن از او راضی بودند و به او احترام میگذاشتند... حقیقتاً که چه خوب آمد و چه خوب رفت... گفتم: این به راستی که بیشرمانه زیستن است و بیشرمانه مردن. با این صفاتِ خالی از صفت که جنابعالی برای ایشان برشمردید، نمیآمد و نمیرفت خیلی آسودهتر بود؛ چرا که هفتاد سال، به ناحق و به حرام، نان کسانی را خورد که به خاطر حقیقت میجنگند و زخم میزنند و زخم میخورند و درد میکشند و درد میآورند و میسوزانند و میسوزند و میرنجانند و رنج میکشند... و این بیچارهها که با دشمن، دشمنی میکنند و با دوست، دوستی، دائما گرسنهاند و تشنه؛ چرا که آب و نانشان را همین کسانی خوردهاند و میخورند که زندگی را بی شرمانه مردن تعریف میکنند. آخر آدمی که در طول هفتاد سال عمر، آزارش به یک مدیر کل دزد خائن، به یک نخست وزیر آمریکایی منحرف، به یک شاه بدکار هرزه، به یک چاقوکش باج گیر محله هم نرسیده، چه جور جانوری ست؟! آدمی که در طول هفتاد سال، یک ساواکی را از خود نرجانده و توی گوش یک خبرچین خودفروش نزده، با چنگ و دندان به جنگ یک رباخوار کلاه بردار نرفته، پس گردن یک گران فروش متقلب نزده، و تفی بزرگ به صورت یک سیاستمدار خودباختهی وابسته به اجنبی نینداخته، با کدام تعریف آدمیت و انسانیت تطبیق میکند و به چه درد این دنیا میخورد؟! آقای محترم! ما نیامدهایم که بود و نبودمان هیچ تاثیری بر جامعه، بر تاریخ، بر زندگی و بر آینده نداشته باشد. ما آمدهایم که با دشمنان #آزادی دشمنی کنیم و برنجانیمشان؛ و همدوش مردان با ایمان تفنگ برداریم و سنگر بسازیم؛ و همپای آدمهای عاشق، به خاطر اصالت و صداقت عشق بجنگیم. ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان و نگاه کردنمان و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود. ما نیامدهایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند... گمان میکنم که آن آقا خیلی وقت بود که از کنارم رفته بود، و شاید من هم، فقط در دل خویش سخن میگفتم تا مبادا یکی از خویشاوندان خوب را چنان برنجانم که در مجلس ختمم حضور به هم نرساند... کتاب ابوالمشاغل، #نادر_ابراهیمی
به مناسبت ۱۴ فروردین، زادروز نادر ابراهیمی این متن و این یادبود نادر ابراهیمی بهانه خوبی است که درباره خط مبارزه ای که الان در جریان است و نسبت فعالیت های کانون با آن بیشتر تامل کنیم...
کسی نفی نمی کند تمام کارهای خوب و جهت گیری های درست الان کانون رو فقط دلش بخاطر حجم عظیم ظرفیت این مجموعه و نحیف شدن این پتانسیل می سوزد و به حالش افسوس می خورد...
برای یک زندگی گوسفندوار به این دنیا نیامدهایم! روزی، در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی هم در چشم داشت، آهسته به من گفت: آیا آن مرحوم را از نزدیک میشناختید؟ گفتم: خیر قربان! خویشِ دور بنده بود و به اصرار خانواده آمدهام، تا متقابلا، در روز ختم من، خویشانِ ایشان، به اصرار خانواده بیایند. حرفم را نشنید؛ چرا که میخواست حرفش را بزند. پس گفت: بله ... خدا رحمتش کند! چه خوب آمد و چه خوب رفت. آزارش به یک مورچه هم نرسید. زخمی به هیچکس نزد. حرف تندی به هیچکس نگفت. اسباب رنجش خاطر هیچکس را فراهم نیاورد. هیچکس از او هیچ گله و شکایتی نداشت. دوست و دشمن از او راضی بودند و به او احترام میگذاشتند... حقیقتاً که چه خوب آمد و چه خوب رفت... گفتم: این به راستی که بیشرمانه زیستن است و بیشرمانه مردن. با این صفاتِ خالی از صفت که جنابعالی برای ایشان برشمردید، نمیآمد و نمیرفت خیلی آسودهتر بود؛ چرا که هفتاد سال، به ناحق و به حرام، نان کسانی را خورد که به خاطر حقیقت میجنگند و زخم میزنند و زخم میخورند و درد میکشند و درد میآورند و میسوزانند و میسوزند و میرنجانند و رنج میکشند... و این بیچارهها که با دشمن، دشمنی میکنند و با دوست، دوستی، دائما گرسنهاند و تشنه؛ چرا که آب و نانشان را همین کسانی خوردهاند و میخورند که زندگی را بی شرمانه مردن تعریف میکنند. آخر آدمی که در طول هفتاد سال عمر، آزارش به یک مدیر کل دزد خائن، به یک نخست وزیر آمریکایی منحرف، به یک شاه بدکار هرزه، به یک چاقوکش باج گیر محله هم نرسیده، چه جور جانوری ست؟! آدمی که در طول هفتاد سال، یک ساواکی را از خود نرجانده و توی گوش یک خبرچین خودفروش نزده، با چنگ و دندان به جنگ یک رباخوار کلاه بردار نرفته، پس گردن یک گران فروش متقلب نزده، و تفی بزرگ به صورت یک سیاستمدار خودباختهی وابسته به اجنبی نینداخته، با کدام تعریف آدمیت و انسانیت تطبیق میکند و به چه درد این دنیا میخورد؟! آقای محترم! ما نیامدهایم که بود و نبودمان هیچ تاثیری بر جامعه، بر تاریخ، بر زندگی و بر آینده نداشته باشد. ما آمدهایم که با دشمنان #آزادی دشمنی کنیم و برنجانیمشان؛ و همدوش مردان با ایمان تفنگ برداریم و سنگر بسازیم؛ و همپای آدمهای عاشق، به خاطر اصالت و صداقت عشق بجنگیم. ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان و نگاه کردنمان و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود. ما نیامدهایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند... گمان میکنم که آن آقا خیلی وقت بود که از کنارم رفته بود، و شاید من هم، فقط در دل خویش سخن میگفتم تا مبادا یکی از خویشاوندان خوب را چنان برنجانم که در مجلس ختمم حضور به هم نرساند... کتاب ابوالمشاغل، #نادر_ابراهیمی
به مناسبت ۱۴ فروردین، زادروز نادر ابراهیمی این متن و این یادبود نادر ابراهیمی بهانه خوبی است که درباره خط مبارزه ای که الان در جریان است و نسبت فعالیت های کانون با آن بیشتر تامل کنیم...
کسی نفی نمی کند تمام کارهای خوب و جهت گیری های درست الان کانون رو فقط دلش بخاطر حجم عظیم ظرفیت این مجموعه و نحیف شدن این پتانسیل می سوزد و به حالش افسوس می خورد...
🥲۱
۷۴۲
۸:۴۹
#وارده
رکود جریان نیروی انسانی کانون
یکی از مهمترین برهه های زمانی یک دانشجو در کانون، مقطع کارشناسی ست که در اوج نشاط، شادابی و انرژی قرار دارد که میتواند روی کارها متمرکز شود، وقت بگذارد و خسته نشود و مشتاقانه ادامه دهد و سختی ها را تحمل کند.
اما یکی از لازمه های مهم این اتفاق آن است که مسیر رشدی جلوی پای خود ببیند و با توجه به افق بلندی که ترسیم کرده پیش برود و طی طریق کند، مسئولیت بگیرد و اثرگذارتر شود.
حال نگاهی به چند سال اخیر کانون بیندازیم و ببینیم چند دانشجو توانستهاند آنطور که گفته شد حرکت کنند و مسیری جلوی آنها باز بوده است. در بهترین حالت، دانشجوی فعلی چه جایی بالاتر از مسئول دورگی (که آن هم با قیودی که دارد و معنای مسئول دوره ۱۰ سال قبل را نمیدهد) و دبیری شعبه آن هم برای مدت محدود برای خود متصور است؟ وقتی سالیانی ست آدم های ثابتی را در جایگاههای ثابت دیده و هیچ جریان نیروی انسانی در مجموعه حس نمیکند.
دانشجو وقتی با گزارهای مثل این روبرو شود که: «مسئول شعبهای که چند سال هست (یعنی خود من!) به مثابه یک طبیب حاذق است و چرا باید او را عوض کنیم؟!» چه حسی به او دست میدهد؟ آیا دانشجو در فهم تشکیلاتی گویندگان این گزارهها مردد نمیشود؟ او چه آیندهای برای خود در مجموعه میبیند که آرمانهای خود را دنبال کند و کار حسابی انقلابی در کانون انجام دهد وقتی به او قریب به مضمون میگویند: «ما هستیم و شما سعی کنید در بیرون از مجموعه فعال شوید و مسیرهایی را تجربه کنید، مگر با ارتقا شما در مجموعه چه اتفاقی میافتد؟! ما خودمان را فدا میکنیم که شما رشد کنید!»
آیا فعال شدن دانشجوها در خارج از کانون و مسیر شغلیشان با فعالیتشان در مجموعه منافاتی دارد که این چنین گزارههای در کانون حاکم شده است؟! همین الآن اگر نگاهی به ادوار مجموعه بیندازیم، همان هایی که از آنها مایه میگذارند و به عنوان خروجی کانون این طرف و آن طرف معرفی میکنند، آیا متمرکز در کانون وقت نگذاشتند تا سطوح مدیریتی بالای کانون رشد نکردند؟ بر عکس افرادی که بر این گزاره های یاد شده اصرار دارند در چه نقطهای قرار گرفتهاند و مشغول چه کاری هستند؟
مجموعه این عوامل و چیزهایی که در متن هایی بعدی شاید به آنها اشاره شود باعث شده تا دانشجو آیندهای برای خود در کانون متصور نباشد جز اینکه در هفته سری به کانون بزند و کار محدودی انجام دهد و از جلسه اخلاق غافل نشود! آن جوان آرمانجوی انقلابی که عطشش با کارهای واقعی فرو نشانده میشد و هر قدر در مسئولیتش بالاتر میرفت و تاثیر گذاریش بیشتر میشد، بیشتر تلاش میکرد و بیشتر خود را بدهکار انقلاب میدید حالا به روزی افتاده که گفتیم.
از سوی دیگر هم مجموعه دستش خالی است. آدمها و مدیرهایی برای ادامه حیاتش پرورش نداده، برایش فکری نکرده و فقط محدود شده به تعداد آدمی که سال به سال جمعیتشان آب میرود، تشکیلات پویایی که به محفل محدودی بدل شده است.
رکود جریان نیروی انسانی کانون
یکی از مهمترین برهه های زمانی یک دانشجو در کانون، مقطع کارشناسی ست که در اوج نشاط، شادابی و انرژی قرار دارد که میتواند روی کارها متمرکز شود، وقت بگذارد و خسته نشود و مشتاقانه ادامه دهد و سختی ها را تحمل کند.
اما یکی از لازمه های مهم این اتفاق آن است که مسیر رشدی جلوی پای خود ببیند و با توجه به افق بلندی که ترسیم کرده پیش برود و طی طریق کند، مسئولیت بگیرد و اثرگذارتر شود.
حال نگاهی به چند سال اخیر کانون بیندازیم و ببینیم چند دانشجو توانستهاند آنطور که گفته شد حرکت کنند و مسیری جلوی آنها باز بوده است. در بهترین حالت، دانشجوی فعلی چه جایی بالاتر از مسئول دورگی (که آن هم با قیودی که دارد و معنای مسئول دوره ۱۰ سال قبل را نمیدهد) و دبیری شعبه آن هم برای مدت محدود برای خود متصور است؟ وقتی سالیانی ست آدم های ثابتی را در جایگاههای ثابت دیده و هیچ جریان نیروی انسانی در مجموعه حس نمیکند.
دانشجو وقتی با گزارهای مثل این روبرو شود که: «مسئول شعبهای که چند سال هست (یعنی خود من!) به مثابه یک طبیب حاذق است و چرا باید او را عوض کنیم؟!» چه حسی به او دست میدهد؟ آیا دانشجو در فهم تشکیلاتی گویندگان این گزارهها مردد نمیشود؟ او چه آیندهای برای خود در مجموعه میبیند که آرمانهای خود را دنبال کند و کار حسابی انقلابی در کانون انجام دهد وقتی به او قریب به مضمون میگویند: «ما هستیم و شما سعی کنید در بیرون از مجموعه فعال شوید و مسیرهایی را تجربه کنید، مگر با ارتقا شما در مجموعه چه اتفاقی میافتد؟! ما خودمان را فدا میکنیم که شما رشد کنید!»
آیا فعال شدن دانشجوها در خارج از کانون و مسیر شغلیشان با فعالیتشان در مجموعه منافاتی دارد که این چنین گزارههای در کانون حاکم شده است؟! همین الآن اگر نگاهی به ادوار مجموعه بیندازیم، همان هایی که از آنها مایه میگذارند و به عنوان خروجی کانون این طرف و آن طرف معرفی میکنند، آیا متمرکز در کانون وقت نگذاشتند تا سطوح مدیریتی بالای کانون رشد نکردند؟ بر عکس افرادی که بر این گزاره های یاد شده اصرار دارند در چه نقطهای قرار گرفتهاند و مشغول چه کاری هستند؟
مجموعه این عوامل و چیزهایی که در متن هایی بعدی شاید به آنها اشاره شود باعث شده تا دانشجو آیندهای برای خود در کانون متصور نباشد جز اینکه در هفته سری به کانون بزند و کار محدودی انجام دهد و از جلسه اخلاق غافل نشود! آن جوان آرمانجوی انقلابی که عطشش با کارهای واقعی فرو نشانده میشد و هر قدر در مسئولیتش بالاتر میرفت و تاثیر گذاریش بیشتر میشد، بیشتر تلاش میکرد و بیشتر خود را بدهکار انقلاب میدید حالا به روزی افتاده که گفتیم.
از سوی دیگر هم مجموعه دستش خالی است. آدمها و مدیرهایی برای ادامه حیاتش پرورش نداده، برایش فکری نکرده و فقط محدود شده به تعداد آدمی که سال به سال جمعیتشان آب میرود، تشکیلات پویایی که به محفل محدودی بدل شده است.
۸۳۴
۱۹:۵۰
درباره کانون.pdf
۲۵۴.۷۶ کیلوبایت
عاقبت انتقاد در کانون چیست؟ (۱)
شاید برای خیلی از دوستان سوال باشد که چرا نقدها در فضای عمومی منتشر میشود و از مسیرهای تشکیلاتی و منطبق با سلسله مراتب رخ نمیدهد.
اولاً حتی بر فرض وقوع چنین اتفاقی، الزاماً نقد عمومی قبیح نیست. در کانون و به خصوص در سالهای اخیر چون غالباً نقد به معنای حقیقی خودش ظهور نداشته، اینطور به نظر میرسد که هر نقد عمومی بد است، در حالی که واقعاً خوب است خود مجموعه برای شنیده شدن بحثهای اعضای قدیم و جدید، فعال و غیرفعال و ... برنامهریزی کند. غالب تشکیلاتهای ریشهدار چنین برنامههایی را به صورت دورهای دارند.
ثانیاً همانگونه که در مرام نامه کانال آمده، بسیاری از نقدها از مسیرهای متنوع و در جلسات مختلف مطرح شده است.
ثالثاً اینکه گزارشهای مکرر و متعددی از نحوه برخورد کانون با نقدها وجود دارد که ما از این پس برخی را بازگو خواهیم کرد و فایل پیوست این مطلب، اولین نمونه خواهد بود.
متن بالا، نوشته یکی از اعضای قدیمی است. فردی که به درخواست خود کانون در جلسات امنا شرکت داشته و محل مشورت بودهاند. ایشان از سر دلسوزی متنی نوشته و به دوستان تحویل دادهاند. ضمن اینکه متن را میخوانید، لطفاً بله خود را به روز کنید تا بتوانید در نظرسنجی شرکت کنید.
حدس میزنید با این متن چه مواجههای صورت گرفت؟ حدس شما مهم است نه اینکه واقعا خبر دارید یا نه! گزینه مورد نظر خود را با ایموجی مربوطه انتخاب کنید.
: این متن با استقبال فراوان تیم مدیریتی کانون روبرو شد. چندین بند آن پذیرفته و برای اجرایی شدن آن فرآیند طراحی شد.
: از این متن استقبال نشد اما چند نفر آن را مطالعه کردند و با پذیرش یکی دو بند از انتقادات، مقرر شد کانون آن بخشها را اصلاح کند.
: هیچ کلمه، جمله، پاراگراف و سرفصلی از این متن وارد دانسته نشد. حتی یک اقدام اصلاحی بر اساس آن تعریف نشد؛ گویی اساساً چنین متنی وجود خارجی نداشته است.
آن چه که در واقعیت در مقابل این متن رخ داد در آینده توضیح داده خواهد شد.
شاید برای خیلی از دوستان سوال باشد که چرا نقدها در فضای عمومی منتشر میشود و از مسیرهای تشکیلاتی و منطبق با سلسله مراتب رخ نمیدهد.
اولاً حتی بر فرض وقوع چنین اتفاقی، الزاماً نقد عمومی قبیح نیست. در کانون و به خصوص در سالهای اخیر چون غالباً نقد به معنای حقیقی خودش ظهور نداشته، اینطور به نظر میرسد که هر نقد عمومی بد است، در حالی که واقعاً خوب است خود مجموعه برای شنیده شدن بحثهای اعضای قدیم و جدید، فعال و غیرفعال و ... برنامهریزی کند. غالب تشکیلاتهای ریشهدار چنین برنامههایی را به صورت دورهای دارند.
ثانیاً همانگونه که در مرام نامه کانال آمده، بسیاری از نقدها از مسیرهای متنوع و در جلسات مختلف مطرح شده است.
ثالثاً اینکه گزارشهای مکرر و متعددی از نحوه برخورد کانون با نقدها وجود دارد که ما از این پس برخی را بازگو خواهیم کرد و فایل پیوست این مطلب، اولین نمونه خواهد بود.
متن بالا، نوشته یکی از اعضای قدیمی است. فردی که به درخواست خود کانون در جلسات امنا شرکت داشته و محل مشورت بودهاند. ایشان از سر دلسوزی متنی نوشته و به دوستان تحویل دادهاند. ضمن اینکه متن را میخوانید، لطفاً بله خود را به روز کنید تا بتوانید در نظرسنجی شرکت کنید.
حدس میزنید با این متن چه مواجههای صورت گرفت؟ حدس شما مهم است نه اینکه واقعا خبر دارید یا نه! گزینه مورد نظر خود را با ایموجی مربوطه انتخاب کنید.
آن چه که در واقعیت در مقابل این متن رخ داد در آینده توضیح داده خواهد شد.
🥳۴
۹۲۹
۲۲:۳۵
گفتگوهای کانونی
درباره کانون.pdf
#ناشناس
انتهای متن آقای غفاری توصیه به مکتوب شدن نقدها کرده بودن، این هم متن مکتوب به تاریخ دو سال پیش، اون هم نه از طرف یک عضو به قول دوستان حراف بی عمل، از طرف کسی که همه جایگاهش رو میدونیم. حالا نتیجه نظرسنجی هم مشخصه تقریبا که چه برخوردی با انتقادات شون شده. واقعا چه باید کرد با این وضعیت؟!!!
پاسخ: آقای غفاری تازه چند روز پیش پیشنهاد دادند. ایده بدی هم نیست. اینکه با نقدها در گذشته چه برخوردی شده لزوما به معنای این نیست که تکرار این کار بعدا هم نتیجه نخواهد داد. حس شما قابل درک هست ولی به نظرم دور از ادبیات گزنده و کنایه آمیز باید کار را پیش برد و نتیجه را منتفی ندانست...
انتهای متن آقای غفاری توصیه به مکتوب شدن نقدها کرده بودن، این هم متن مکتوب به تاریخ دو سال پیش، اون هم نه از طرف یک عضو به قول دوستان حراف بی عمل، از طرف کسی که همه جایگاهش رو میدونیم. حالا نتیجه نظرسنجی هم مشخصه تقریبا که چه برخوردی با انتقادات شون شده. واقعا چه باید کرد با این وضعیت؟!!!
پاسخ: آقای غفاری تازه چند روز پیش پیشنهاد دادند. ایده بدی هم نیست. اینکه با نقدها در گذشته چه برخوردی شده لزوما به معنای این نیست که تکرار این کار بعدا هم نتیجه نخواهد داد. حس شما قابل درک هست ولی به نظرم دور از ادبیات گزنده و کنایه آمیز باید کار را پیش برد و نتیجه را منتفی ندانست...
۷۴۶
۱۳:۰۶
گفتگوهای کانونی
درباره کانون.pdf
عاقبت انتقاد در کانون چیست؟ (۲)
متن گذشته، پیرو برخی انتقادات از سوی یکی از اعضای هیات امنا و شکلگیری یک ایده برای راهاندازی کرسیهای آزاداندیشی پیرامون مسائل کانون شکل گرفت. در حقیقت، این نوشته و گفتگوهای بعد از آن، نمونه اولیه و اجرای پایلوت چیزی بود که شاید منجر به شکلگیری بستری برای گفتگو حول مسائل کانون میشد.
این را گفتم که بدانیم چنین متنی بدون پیشینه نگاشته نشده و قرار بوده بعد از تولید آن فرآیندی طی شود و چه بسا مسیر جدیدی در کانون برای تبادل نظر پایهگذاری شود.
اما خود این متن در واقعیت اولین قربانی چنین ایدهای شد. در جلسه چندساعتهای که محتواهای پیشنهادی درون این نوشته بررسی شد، دقیقا هیچ یک از منظورهای اصلی مندرج در متن مورد پذیرش قرار نگرفت و حتی یک اقدام اصلاحی در کانون مبتنی بر این نوشته طراحی نشد.
با بررسی این مورد و موارد مشابه آن، چند منشأ اساسی برای این نحوه مواجهه میتوان برشمرد:
- دوستان کانون به جای اینکه به استقبال گفتگو (نه نقد!) بروند، فعالانه برایش برنامهریزی کنند و از مزایای آن برای حرکت رو به رشد مجموعه استفاده کنند، آن را صرفا پدیدهای وقتگیر و مانعی برای کار کردن میدانند. این چیزی است که شاید در کلام نگویند اما در عمل حتما پیاده میکنند.
- این نحوه برخورد ناشی از عدم شناخت دقیق کانون به عنوان یک تشکیلات نیروساز است. به دلایل متعددی که نیاز به مجال دیگری دارد، در تشکیلاتی که مشغول ساختن آدم به مثابه نیرو است، نقش قالبهایی مثل گفتگو، تواصی و مرابطه بسیار محوری و اساسی است. این چیزی است که در حال کانون شدیداً مغفول است.
- کانون به جای آن که از موضع آرامش و اقتدار، خودش زمینه چنین فرآیندی را مهیا کند، از موضع عصبی و بیحوصلگی با نقد و گفتگو مواجه میشود. در برابر نقد حالت همدلانه ندارد و گارد دفاعی میگیرد. خودش را نیازمند شنیدن نمیداند و از موضع عقل کل با مسائل روبرو میشود.
- بگذارید کار کنیم، راه حل بدهید، طرح شما چیست و عباراتی از این قبیل هم همگی موید این است که کانون ترجیح میدهد در برابر گفتگو نقش منفعل بگیرد نه فعال. مجموعه اگر قائل به وجود مشکل است خودش باید اولین طالب گفتگو و راهحل باشد نه اینکه وقتی مشکلی به او گزارش میشود با حالت عصبی گارد دفاعی بگیرد و بگوید راهکار تو چیست؟ ما هنوز نمیدانیم که گفتگو ابزار رشد تشکیلات است نه صرفا وسیلهای برای خلع سلاح منتقدان! اگر اینطور نگاه کردیم حتما طور دیگری عمل خواهیم کرد.
- و متاسفانه متاسفانه متاسفانه عموم نقدها در چند سال اخیر با یک مزیت به دست آمده در این سالها یعنی «ارتباط و نقشآفرینی حاج آقا» تاخت زده میشود. دوستان تصور میکنند و بر زبان میآورند که این مزیت آن چنان بزرگ است که هر نقدی در برابر آن کوچک است. همین دیدگاه باعث شده تا مخالفان نحوه کنشگری فعلی روحانی کانون، افرادی تصور شوند که قصد نابودی مجموعه را دارند و باید با نهایت شدت و غلظت مقابل نیت شوم آنها ایستادگی کنند.
مستقل از نقدها، کانون نیاز به گفتگو دارد، نه برای پاسخ به منتقدین یا امثال آن، حتی برای اینکه ایده خودش را به بدنه خودش منتقل کند.
متن گذشته، پیرو برخی انتقادات از سوی یکی از اعضای هیات امنا و شکلگیری یک ایده برای راهاندازی کرسیهای آزاداندیشی پیرامون مسائل کانون شکل گرفت. در حقیقت، این نوشته و گفتگوهای بعد از آن، نمونه اولیه و اجرای پایلوت چیزی بود که شاید منجر به شکلگیری بستری برای گفتگو حول مسائل کانون میشد.
این را گفتم که بدانیم چنین متنی بدون پیشینه نگاشته نشده و قرار بوده بعد از تولید آن فرآیندی طی شود و چه بسا مسیر جدیدی در کانون برای تبادل نظر پایهگذاری شود.
اما خود این متن در واقعیت اولین قربانی چنین ایدهای شد. در جلسه چندساعتهای که محتواهای پیشنهادی درون این نوشته بررسی شد، دقیقا هیچ یک از منظورهای اصلی مندرج در متن مورد پذیرش قرار نگرفت و حتی یک اقدام اصلاحی در کانون مبتنی بر این نوشته طراحی نشد.
با بررسی این مورد و موارد مشابه آن، چند منشأ اساسی برای این نحوه مواجهه میتوان برشمرد:
- دوستان کانون به جای اینکه به استقبال گفتگو (نه نقد!) بروند، فعالانه برایش برنامهریزی کنند و از مزایای آن برای حرکت رو به رشد مجموعه استفاده کنند، آن را صرفا پدیدهای وقتگیر و مانعی برای کار کردن میدانند. این چیزی است که شاید در کلام نگویند اما در عمل حتما پیاده میکنند.
- این نحوه برخورد ناشی از عدم شناخت دقیق کانون به عنوان یک تشکیلات نیروساز است. به دلایل متعددی که نیاز به مجال دیگری دارد، در تشکیلاتی که مشغول ساختن آدم به مثابه نیرو است، نقش قالبهایی مثل گفتگو، تواصی و مرابطه بسیار محوری و اساسی است. این چیزی است که در حال کانون شدیداً مغفول است.
- کانون به جای آن که از موضع آرامش و اقتدار، خودش زمینه چنین فرآیندی را مهیا کند، از موضع عصبی و بیحوصلگی با نقد و گفتگو مواجه میشود. در برابر نقد حالت همدلانه ندارد و گارد دفاعی میگیرد. خودش را نیازمند شنیدن نمیداند و از موضع عقل کل با مسائل روبرو میشود.
- بگذارید کار کنیم، راه حل بدهید، طرح شما چیست و عباراتی از این قبیل هم همگی موید این است که کانون ترجیح میدهد در برابر گفتگو نقش منفعل بگیرد نه فعال. مجموعه اگر قائل به وجود مشکل است خودش باید اولین طالب گفتگو و راهحل باشد نه اینکه وقتی مشکلی به او گزارش میشود با حالت عصبی گارد دفاعی بگیرد و بگوید راهکار تو چیست؟ ما هنوز نمیدانیم که گفتگو ابزار رشد تشکیلات است نه صرفا وسیلهای برای خلع سلاح منتقدان! اگر اینطور نگاه کردیم حتما طور دیگری عمل خواهیم کرد.
- و متاسفانه متاسفانه متاسفانه عموم نقدها در چند سال اخیر با یک مزیت به دست آمده در این سالها یعنی «ارتباط و نقشآفرینی حاج آقا» تاخت زده میشود. دوستان تصور میکنند و بر زبان میآورند که این مزیت آن چنان بزرگ است که هر نقدی در برابر آن کوچک است. همین دیدگاه باعث شده تا مخالفان نحوه کنشگری فعلی روحانی کانون، افرادی تصور شوند که قصد نابودی مجموعه را دارند و باید با نهایت شدت و غلظت مقابل نیت شوم آنها ایستادگی کنند.
مستقل از نقدها، کانون نیاز به گفتگو دارد، نه برای پاسخ به منتقدین یا امثال آن، حتی برای اینکه ایده خودش را به بدنه خودش منتقل کند.
۷۷۹
۱۴:۰۶
«وضعیت».pdf
۲۶۱.۴ کیلوبایت
عاقبت انتقاد در کانون چیست؟ (۳)
فایل پیوست، متن دومی است که بعنوان نمونهای از مدل مواجهه کانون با انتقادات میتوان مثال زد. ماجرای شکلگیری این نوشته به جلسهای برمیگردد که در آن به برخی روندهای موجود در کانون پرداخته و انتقادهایی مطرح شد.
حاج آقا در آن جلسه فرمودند که نقدها و طرح پیشنهادی را مکتوب کنید و برای بررسی تحویل دهید. در آن جلسه به ایشان عرض شد که چنین کاری فایدهای ندارد و تیم فعلی کانون چنین نقدهایی را نه قبول دارد و نه تمایلی به شنیدن آن هست. ایشان مجدداً با ذکر این نکته که «در صورت اجرایی بودن طرح، من خودم تضمین اجرای آن هستم» بر پیشنهاد خود تاکید کردند.
پس از وقتگذاری زیاد، این متن آماده و تقدیم ایشان شد. حاج آقا پس از مطالعه این متن با بیان اینکه «صد در صد مطالب تکراری و از سر بیاطلاعی است و قبلا پاسخ داده شده» متن را برای بررسی بیشتر به جمعی از دوستان ارجاع دادند.
از آنجا که مخاطب و تضمین اجرای پیشنهادات این متن، شخص روحانی مجموعه بودند و هیچ قرار قبلی برای بررسی آن در جای دیگری وجود نداشت، و همچنین به جهت آشنایی با نوع نگاه عزیزانی که احتمالا مامور بررسی متن بودند، نتیجه از پیش مشخص بود. به همین علت و برای آن که افرادی باید پاسخگو باشند در مقام قاضی ننشینند، از حاج آقا درخواست شد که بررسی متن توسط جمع مذکور منتفی شود.
ایشان هم با ذکر اینکه کانون شنوا و پذیرای نقدها است و از طرحهای قابل اجرا استقبال میکند، فرمودند پرونده این متن و انتقادات درون آن را «برای همیشه میبندیم».
با توجه به اینکه رخ دادن چنین روندی دور از انتظار نبود، در این متن به ارائه راهکار پرداخته نشد و بحث درباره راهحلها در صورت پذیرش ایده متن اول، به نوشته دوم موکول شد. در متن اول تنها درخواست شده تا کانون محمل و بستری برای گفتگوی جمعی پیرامون مسائل و مشکلات خود تعریف کند تا همگان و نه فقط عدهای معدود، امکان ابراز و اظهار نظر درباره حال و آینده کانون را پیدا کنند.
متاسفانه مواجهه با این متن هم ارجاع برای «جواب دادن» بود نه «بررسی پیشنهاد درون متن». تعهد روحانی محترم کانون در ابتدای این روند بر «دریافت و اجرای پیشنهادات مناسب قابل اجرا با تضمین شخصی خودشان» بود اما در ادامه ماجرا به مسیر اسکات منتقد منحرف شد. تا این لحظه هم برای نویسنده این متن مشخص نیست که پرونده چنین پیشنهاد سادهای چرا «برای همیشه» بسته شد؟ به خاطر غلط بودن سخن یا قابل اجرا نبودن آن؟ کسی نمیداند!
فایل پیوست، متن دومی است که بعنوان نمونهای از مدل مواجهه کانون با انتقادات میتوان مثال زد. ماجرای شکلگیری این نوشته به جلسهای برمیگردد که در آن به برخی روندهای موجود در کانون پرداخته و انتقادهایی مطرح شد.
حاج آقا در آن جلسه فرمودند که نقدها و طرح پیشنهادی را مکتوب کنید و برای بررسی تحویل دهید. در آن جلسه به ایشان عرض شد که چنین کاری فایدهای ندارد و تیم فعلی کانون چنین نقدهایی را نه قبول دارد و نه تمایلی به شنیدن آن هست. ایشان مجدداً با ذکر این نکته که «در صورت اجرایی بودن طرح، من خودم تضمین اجرای آن هستم» بر پیشنهاد خود تاکید کردند.
پس از وقتگذاری زیاد، این متن آماده و تقدیم ایشان شد. حاج آقا پس از مطالعه این متن با بیان اینکه «صد در صد مطالب تکراری و از سر بیاطلاعی است و قبلا پاسخ داده شده» متن را برای بررسی بیشتر به جمعی از دوستان ارجاع دادند.
از آنجا که مخاطب و تضمین اجرای پیشنهادات این متن، شخص روحانی مجموعه بودند و هیچ قرار قبلی برای بررسی آن در جای دیگری وجود نداشت، و همچنین به جهت آشنایی با نوع نگاه عزیزانی که احتمالا مامور بررسی متن بودند، نتیجه از پیش مشخص بود. به همین علت و برای آن که افرادی باید پاسخگو باشند در مقام قاضی ننشینند، از حاج آقا درخواست شد که بررسی متن توسط جمع مذکور منتفی شود.
ایشان هم با ذکر اینکه کانون شنوا و پذیرای نقدها است و از طرحهای قابل اجرا استقبال میکند، فرمودند پرونده این متن و انتقادات درون آن را «برای همیشه میبندیم».
با توجه به اینکه رخ دادن چنین روندی دور از انتظار نبود، در این متن به ارائه راهکار پرداخته نشد و بحث درباره راهحلها در صورت پذیرش ایده متن اول، به نوشته دوم موکول شد. در متن اول تنها درخواست شده تا کانون محمل و بستری برای گفتگوی جمعی پیرامون مسائل و مشکلات خود تعریف کند تا همگان و نه فقط عدهای معدود، امکان ابراز و اظهار نظر درباره حال و آینده کانون را پیدا کنند.
متاسفانه مواجهه با این متن هم ارجاع برای «جواب دادن» بود نه «بررسی پیشنهاد درون متن». تعهد روحانی محترم کانون در ابتدای این روند بر «دریافت و اجرای پیشنهادات مناسب قابل اجرا با تضمین شخصی خودشان» بود اما در ادامه ماجرا به مسیر اسکات منتقد منحرف شد. تا این لحظه هم برای نویسنده این متن مشخص نیست که پرونده چنین پیشنهاد سادهای چرا «برای همیشه» بسته شد؟ به خاطر غلط بودن سخن یا قابل اجرا نبودن آن؟ کسی نمیداند!
۸۸۰
۱۹:۲۶
به پایان آمد این دفترحکایت همچنان باقیست...
شاید این پست بهتر بود با تیتر «عاقبت انتقاد در کانون چیست؟ (۴)» منتشر میشد. ماجراهای فعالیت ۱۳روزه این کانال و بازخوردها و برخوردها هم شاید برای خیلیها شنیدنی باشد، اما اجمالا بدانید که هنوز هم در بر همان پاشنه قبل میچرخد!
در این مدت کوتاه، بدون آن که خودسانسوری یا تعارفی در کار باشد، حرفها گفته شد. باید این نکته را تکرار و یادآوری کرد که راه صلاح و اصلاح کانون از اعتماد به عقلانیت جمعی و خرد عمومی اعضا میگذرد و حالا هم که حرفها گفته شده، این جمع کانون است که اگر ارادهای برای کاری داشته باشد خودش باید اقدام و عمل کند.
دوستان متعددی پیشنهادات زیادی برای ادامه فعالیت داشتند اما در حال حاضر امید و رمقی برای این ماجرا وجود ندارد. مناظره مکتوب، چالش، پرسش و پاسخ، گفتگوی آنلاین و مواردی از این دست، برخی از پیشنهاداتی بود که در جای خود قابل تامل و پیگیری است.
اینجا تلاش بر اطلاعرسانی و گفتگو بود. اینکه پس از این چه قدمهایی برداشته خواهد شد، فرع بر هدف این کانال است، هر چند اقدامات احتمالی بعدی مهمتر و موثرتر است.
اینجا بعنوان یک بستر ارتباط و همچنین بایگانی مطالب و گفتگوها حفظ میشود اما فعالیت ویژهای نخواهد داشت. هر یک از دوستان که ایدهای جمعی برای پیگیری داشته باشند میتوانند از اینجا برای اطلاعرسانی استفاده کنند.
ضمنا این اتفاق به دلیل فشار یا توصیه کسی رخ نمیدهد. قرار بود حرفها زده شود تا بعدها کسی خودش را برای نگفتن برخی چیزها سرزنش نکند. حالا دیگر این کار انجام شده و نتیجه مهم نیست.
کانون هم فعلاً میماند برای آنها که هم قسم شدهاند همین وضع را ادامه دهند «ولو هیچ کس در کانون باقی نماند».
یا حق
شاید این پست بهتر بود با تیتر «عاقبت انتقاد در کانون چیست؟ (۴)» منتشر میشد. ماجراهای فعالیت ۱۳روزه این کانال و بازخوردها و برخوردها هم شاید برای خیلیها شنیدنی باشد، اما اجمالا بدانید که هنوز هم در بر همان پاشنه قبل میچرخد!
در این مدت کوتاه، بدون آن که خودسانسوری یا تعارفی در کار باشد، حرفها گفته شد. باید این نکته را تکرار و یادآوری کرد که راه صلاح و اصلاح کانون از اعتماد به عقلانیت جمعی و خرد عمومی اعضا میگذرد و حالا هم که حرفها گفته شده، این جمع کانون است که اگر ارادهای برای کاری داشته باشد خودش باید اقدام و عمل کند.
دوستان متعددی پیشنهادات زیادی برای ادامه فعالیت داشتند اما در حال حاضر امید و رمقی برای این ماجرا وجود ندارد. مناظره مکتوب، چالش، پرسش و پاسخ، گفتگوی آنلاین و مواردی از این دست، برخی از پیشنهاداتی بود که در جای خود قابل تامل و پیگیری است.
اینجا تلاش بر اطلاعرسانی و گفتگو بود. اینکه پس از این چه قدمهایی برداشته خواهد شد، فرع بر هدف این کانال است، هر چند اقدامات احتمالی بعدی مهمتر و موثرتر است.
اینجا بعنوان یک بستر ارتباط و همچنین بایگانی مطالب و گفتگوها حفظ میشود اما فعالیت ویژهای نخواهد داشت. هر یک از دوستان که ایدهای جمعی برای پیگیری داشته باشند میتوانند از اینجا برای اطلاعرسانی استفاده کنند.
ضمنا این اتفاق به دلیل فشار یا توصیه کسی رخ نمیدهد. قرار بود حرفها زده شود تا بعدها کسی خودش را برای نگفتن برخی چیزها سرزنش نکند. حالا دیگر این کار انجام شده و نتیجه مهم نیست.
کانون هم فعلاً میماند برای آنها که هم قسم شدهاند همین وضع را ادامه دهند «ولو هیچ کس در کانون باقی نماند».
یا حق
🥲۳
۸۷۳
۰:۴۰