لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل دِرَنــگد
۳۶۴ عضو

دِرَنــگ

این کانال جایگزینی موقت برای کانال تلگرامی با همین نام و شناسه است.
@k1samani
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۶ اردیبهشت

استعداد‌-تمرکز-استمرار.mp3

۰۶:۳۰-۵.۹۶ مگابایت
undefined استعداد، تمرکز، استمرار
هاروکی موراکامی در کتاب «از دو که حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم» در پاسخ به این پرسش که «قابلیت‌های لازم برای حرفهٔ نویسندگی چیست؟» به سه ویژگی اشاره می‌کند: استعداد، تمرکز و استمرار.
این قابلیت‌ها البته فقط به حرفهٔ نویسندگی محدود نمی‌شوند. راز موفقیت در بسیاری از کارها همین سه ویژگی است و احتمالاً کمی شانس.
توضیح‌ خلاصه‌شده‌اش را در این فایل صوتی بشنوید و کامل‌اش را در کتاب بخوانید.
https://ble.ir/k1samani_channel

۱.۳K

۱۰:۴۳

۱۰ اردیبهشت

The Triumph of Stupidity.pdf

۸۰.۳۴ کیلوبایت

undefined پیروزی حماقت
شاید شما هم این جمله‌ٔ معروف برتراند راسل را شنیده باشید:علت اصلی گرفتاری‌ها این است که در دنیای مدرن احمق‌ها بیش‌از‌حد به خودشان مطمئن‌ اند درحالی‌که خردمندان پر از شک و تردید اند. چند وقت پیش در جست‌وجوی مرجع این جمله به مقاله‌ٔ کوتاهی تحت‌عنوان «پیروزی حماقت» رسیدم که راسل در سال ۱۹۳۳ کمی پس از به‌قدرت رسیدن هیتلر در آلمان نوشته بود. به نظرم رسید که کل مقاله، با وجود گذشت ۹۳ سال از نگارش آن، ارزش خواندن دارد. فایل پی‌دی‌اف پیوست این فرسته شامل ترجمهٔ این مقاله به‌همراه متن اصلی آن است.
https://ble.ir/k1samani_channel

۱.۶K

۱۴:۵۳

۱۲ اردیبهشت
undefined روز معلم
معلّمی می‌کردم. کودکی آوردند شوخ. دو چشم همچنین سرخ -گویی خون استی متحرّک. ... با پدر و مادرش شرط کردم که «اگر دست‌شکسته برِ شما آید هیچ تغیُّری نکنید.» گفتند «ما را از رقَّتِ فرزندی دل نمی‌دهد که با دستِ خود بزنیم. امّا اگر تو بکنی، بر تو هیچ ملامت نیست ...»
... در فلق کشیدندش. ... چهارم چوب، پوست پای او با چوب برخاست. چیزی از دلِ من فرو بُرید، فرو افتاد. اوّلین و دومین را بانگ می‌زد. دگر بانگ نزد. ...
مقالات شمس تبریزیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروز معلم است. بر معلمان مبارک باشد. مرحوم دکتر جلال صمیمی می‌گفتند: شاید بتوان بزرگ‌ترین دستاورد بشر را «آموزش» دانست. حرف درستی است و عمیق‌تر از آن‌که در نگاه اول به نظر می‌رسد. یک وجه‌اش این است که آموزشْ دائم در حال تحول و تکامل است؛ هم مفهومش، هم روش‌هایش و هم دستاوردهایش. امروز کسی مثل شمس تبریزی شاگردانش را، هرچه‌قدر هم که شوخ‌چشم و نافرمان باشند، فلک نمی‌کند. اتفاقاً همین نافرمانی را برخی نشانهٔ خلاقیت می‌دانند و عامل موفقیت‌های بعدی در زندگی.
امروز هم آموزش نیاز به تحول دارد. فرقش با گذشته این است که سرعت تحولات جهان نسبت به گذشته خیلی خیلی بیشتر شده و تحولِ آموزش، در مقایسه با دیگر جنبه‌های زندگی اجتماعی، که عمدتاً ناشی از پیشرفت شتابان فناوری است عقب افتاده است.
در ادامه نکاتی مرتبط با فرایند آموزش را به اختصار مرور می‌کنم که در سال‌های اخیر کم‌وبیش با آن‌ها مواجه شده‌ام و به نظرم اگر قرار است تحولی در نظام آموزشی صورت گیرد باید به‌ آن‌ها توجه کرد.
undefinedامروز کلاس درس دیگر تنها مکان و امکان یادگیری نیست. اطلاعاتِ در دسترس دانشجویان با سال‌های گذشته قابل قیاس نیست (دو-سه ماه اخیر را حساب نکردم البته). کلاس درس باید نقش و کارکرد خود را بازتعریف کند. کلاس درس وقتی به درد می‌خورد که دانشجو بتواند از بودن در کلاس چیزی بیاموزد که از راه‌های دیگر امکان آموختنش نباشد یا دست‌کم به آن سادگی و کیفیت نباشد.
undefinedیادگیری فرایندی است که نهایتاً در ذهن یادگیرنده اتفاق می‌افتد: کسی نمی‌تواند چیزی به دیگری یاد بدهد ولی هر کسی می‌تواند از دیگران بیاموزد. اگر هدف نهایی آموزش را چنین تحولی در ذهن یادگیرنده بدانیم، دراین‌صورت معلم و استاد خوب چه کسی است؟ کسی که باهوش، باسواد و مسلط است؟ خوب سخنرانی می‌کند؟ منظم است؟ خوش‌اخلاق است؟ خوب امتحان می‌گیرد؟ هر کدام از این‌ ویژگی‌ها اگر نقشی در آن تحول ذهنی یادگیرنده داشته باشد به موفقیت آموزش کمک کرده است وگرنه نمی‌توان آن‌ را ویژگی «معلم خوب» دانست.
به نظر نمی‌رسد نظام آموزشی کنونی -دست‌کم در دانشگاه‌ها- توجهی به این معنا از آموزش داشته باشد. تقریباً هیچ‌کدام از سؤال‌های موجود در فرم‌های ارزیابی استادان ربطی به یادگیرنده ندارند و عمدتاً ویژگی‌های استاد را می‌سنجند، نه نتیجهٔ فرایند آموزش را.
undefinedدر یک درس دانشگاهی استاد می‌تواند توجه خود را معطوف به «موضوع» کند یا به «روش». به‌نظرم در دنیای امروز دومی بسیار بسیار مهم‌تر است. برای یادگیریِ موضوع به‌اندازه‌ٔ کافی منبع مناسب در دسترس دانشجویان هست ولی روش فکر کردن، نگاه کردن به دنیا، تعریف مسئله، حل مسئله و مواجهه با نادانسته‌ها از هر فرد به فرد دیگر می‌تواند متفاوت باشد. ذهن دانشجو انبان نیست که بکوشیم اطلاعات هرچه‌بیشتری در آن بریزیم. بهتر است آن را موجود زنده‌ای بدانیم که می‌تواند رشد کند، مهارت کسب کند و ورزیده شود و نقش معلم در این میان کمک به این فرایند رشد است.
undefinedدر نظام آموزشی فعلی، آموزش تا حد زیادی یک‌طرفه تلقی می‌شود: از استاد به دانشجو. شاید زمانی چنین نگاهی کارآمد بود ولی امروز آموزش مؤثر فرایندی جمعی و دوسویه است که در آن استاد و دانشجو، هر دو، فرصت و امکان یادگیری و رشد در کلاس درس را دارند.
undefinedدر نظام آموزشی ما تأکید بر سنجش، نمره، رتبه و مدرک خیلی بیشتر از اهمیت واقعی آن‌هاست. درنتیجه، آموزش، چه از دید استاد چه از دید دانشجو، بیش از آن که بر یادگیری متمرکز باشد بر آمادگی برای آزمون متمرکز است. اضطراب جلسهٔ امتحان، نگرانی از نتیجه‌اش و گره خوردن سرنوشت دانشجویان به نمره و معدل، فرصت اندکی برای تمرکز بر یادگیری باقی می‌گذارد.
undefined انتظار تحول در نظام آموزشی مستقل از سیاست، اقتصاد، فرهنگ و دیگر شئون زندگی اجتماعی خیال خامی بیش نیست ولی یادمان باشد که دنیا برای تغییراتش منتظر ما نمی‌ماند. این که در این تغییرات ما هم سهیم و تأثیرگذار باشیم یا صرفاً نظاره‌گر باشیم و با آن همراه شویم یا بیهوده در خلاف جهت آن دست‌وپا بزنیم بستگی به خودمان دارد.
https://ble.ir/k1samani_channel

۱.۶K

۱۵:۰۳

۱۸ اردیبهشت
thumbnail
undefined دوستی، آرمان، جنایت
معرفی دو کتاب:
گیرنده شناخته نشدکاترین کرسمن تایلورترجمهٔ شهلا حائرینشر قطره
دوست بازیافتهفرِد اولمنترجمهٔ مهدی سحابینشر ماهی
تا کنون به این فکر کرده‌اید که شاید روزی از کسی که امروز دوست صمیمی شماست متنفر شوید، سزاوار مرگ‌اش بدانید، یا حتی خودتان اقدام به قتل او بکنید؟
دو کتاب بالا چنین موقعیت‌هایی را روایت می‌کنند و از جهاتی به هم شبیه‌ اند: - هر دو داستان روایت‌گر رابطهٔ دو دوست آلمانی اند که یکی از آن‌ها یهودی است و دیگری از یک خاندان اشرافی آلمانی.- ماجرای هر دو کتاب مقارن با به‌ قدرت رسیدن هیتلر در آلمان رخ می‌دهد. این تغییر سیاسی-اجتماعی و اعتقاد راسخی که در یکی از دو دوست ایجاد می‌کند روابط آن‌ها را به‌شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد، ادامه‌ٔ دوستی امکان‌نا‌پذیر می‌شود و ... - هر دو کتاب کوتاه اند و یکی‌دو ساعته می‌توان خواندشان.
شاید تصادفی بود که من این دو کتاب را به فاصلهٔ اندکی بعد از خواندن مقالهٔ «پیروزی حماقت» برتراند راسل پیدا کردم. اتفاقاً مقالهٔ راسل هم کمی بعد از به قدرت رسیدن هیتلر نوشته شده است. در آن مقاله (که به‌نظرم ارزش بیش‌از‌یک‌بار خواندن دارد) راسل به‌صراحت هشدار می‌دهد که چه‌گونه تصاحب قدرت با وعدهٔ شکوه و عظمت می‌تواند بی‌رحمی و حماقت را متحد کند و به بربریت و وحشت‌آفرینی و حبس و شکنجه و قتل بینجامد.
اعتقاد راسخ و باور به آرمانی که وعدهٔ چنین شکوهی را می‌دهد ارتکاب پیروان به اعمالی از این دست را آسان و توجیه‌پذیر می‌کند. قدم اول‌اش اعتبارزدایی و حتی انسانیت‌زدایی از کسانی است که به آرمان شما باور ندارند، از شما نیستند، و به‌ناچار باید یک راه‌حل نهایی برایشان پیدا کرد.
آدمی‌زاد موجودی عجیب و پیچیده‌ است. گاهی جنایت نزدیک‌تر از آن است که به نظر می‌رسد و آدمی خودش هم متوجه نمی‌شود که کِی تبدیل به جانی شده است؛ به‌ویژه اگر پای اعتقاد، ایمان و آرمان در میان باشد.
https://ble.ir/k1samani_channel

۱.۹K

۱۵:۱۴

۲۴ اردیبهشت
undefined واژه مهم است. (۶)
یوزف گوبلز وزیر تبلیغات و اطلاع‌رسانی هیتلر بود. او دکترای زبان‌شناسیِ تاریخی (فیلولوژی) داشت¹. باور عمیقی به نقش رسانه و تبلیغ در تأثیرگذاری بر اذهان مردم داشت. برای سخنرانی‌های عمومی‌اش جلوی آینه تمرین می‌کرد و روی لحن بیان و زبان بدنش کار می‌کرد. گوبلز معتقد بود که با تکرار می‌توان واژه‌ها را از معنای معمولشان تهی کرد و آن‌ها را به قالب ایده‌های جدید در آورد:
«با درک روانشناختی از مخاطبان و تکرارِ به اندازه‌ٔ کافی اثبات این که مربع در واقع دایره است، ناممکن نیست. مربع و دایره درنهایت چه هستند؟ آن‌ها صرفاً واژه‌ اند، و واژه‌ها را می‌توان بر تن ایده‌ها قالب گرفت تا به شکل آن‌ها درآیند.»
تعجب دارد اگر از آزادی، حق، مردم و ... سخن به میان آید ولی هیچ‌کدام از این واژه‌ها معنای آشنای قبلی‌شان را حمل نکنند؟ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ۱. رشتهٔ دانشگاهی نیچه هم همین بود.
https://ble.ir/k1samani_channel

۱.۲K

۲۰:۱۸

۱ خرداد
undefined اسکان موقت
undefined اینترنت که قطع شد و دسترسی به تلگرام و واتساپ و اینستاگرام تقریباً ناممکن شد خیلی‌ها به پیام‌رسان‌های داخلی (شاید بیشتر از همه همین «بله») کوچ کردند؛ کوچی که قرار بود موقت باشد. بعضی از کانال‌های تلگرام نسخه‌ٔ موقتی در بله ایجاد کردند و در بخش توضیحات کانال هم تصریح کردند که این کانال موقت است. اعضای گروه‌های دوستانه در واتساپ و تلگرام «به‌طور موقت» در بله دور هم جمع شدند. کسب‌وکارهایی هم بودند که موقتاً در بله بساطی پهن کردند، بلکه این ایام موقت زودتر سپری شود و ملت سر کارشان برگردند.
undefined نسیم طالب، در کتاب قوی سیاه، می‌گوید:
«ذهن آدمی در مواجهه با تاریخ از سه بیماری، که من آن‌‌ها را سه‌گانهٔ ابهام می‌نامم، رنج می‌برد:
الف. توهم درک: چطور هر کسی خیال می‌کند می‌داند در دنیایی که پیچیده‌تر (یا تصادفی‌تر) از چیزی است که او می‌فهمد، چه خبر است. ب. کژفهمی پس‌نگرانه: چطور رویدادها را تنها پس از وقوع ارزیابی کنیم، چنان‌که گویی در آینه عقبی دیده می‌شوند (تاریخ در کتاب‌های تاریخ روشن‌تر و سازمان‌یافته‌تر به نظر می‌رسد تا در واقعیت). ج. ارزش‌دهی بیش‌ازحد به اطلاعات مبتنی بر واقعیات، و درماندگی افراد معتبر و تحصیل‌کرده به‌ویژه وقتی شروع به رده‌بندی [مقوله‌سازی] می‌کنند —"افلاطون‌بازی" در می‌آورند.»
در ادامه، طالب مشاهداتش از کسانی را بیان می‌کند که به‌خاطر جنگ یا انقلاب کشور خود را ترک کرده‌اند و در انتظار درست شدن اوضاع در آیندهٔ نزدیک چمدان‌هایشان را برای سال‌ها نیمه‌باز و آمادهٔ بستن و برگشتن نگه‌داشته‌اند. پیش‌بینی‌شان این بوده که وضعیت موقت به‌زودی به سر می‌رسد و اوضاع عادی می‌شود. و سال‌ها در انتظار عادی شدن اوضاع و در وضعیت موقت زندگی کرده‌اند و چه‌بسا زندگی را بدرود گفته‌اند.
طالب در همین بخش از کتاب می‌گوید «تاریخ نمی‌خزد؛ می‌جهد.» منظور این است که تاریخ از قوانین تعیُّنی¹ مشخص (مثل مکانیک نیوتنی) پیروی نمی‌کند. تصادف، رویداد‌های نادر و قوهای سیاه نقش مؤثری در شکل‌گیری جریان تاریخ دارند (اگر اصلاً بتوان اسمش را جریان گذاشت). مشاهدهٔ رویدادها و جمع‌آوری اطلاعات دربارهٔ آن‌ها به‌خودی‌خود به معنی درک سازوکارها نیست.
ولی چاره‌ چیست؟ گویی تمایل به قصه‌پردازی، ارائهٔ روایت‌های عِلّی بدون در نظر گرفتن عناصر تصادفی و عدم‌قطعیت‌ها و توهم درک قانون‌مند رویدادها از نیازهای اولیه‌ٔ بشر و موجب آرامش روحی اوست و بر اعتماد‌به‌نفس‌اش در پیش‌بینی آینده می‌افزاید. طالب می‌گوید در این توهم تفاوتی میان نخبه‌ها و غیرنخبه‌ها نیست. تنها فرق‌اش این است که غیرنخبه‌ها خیال نمی‌کنند از دیگران بیشتر می‌فهمند.
undefined نوشتن خاطرات و به‌خصوص پیش‌بینی‌ها و مرور آن‌ها پس از سررسیدِ زمانِ پیش‌بینی می‌تواند به تصحیح چنین توهمی کمک کند. و همین‌طور امیدواری‌های افراطی به تغییرات سریع (طبیعتاً تغییراتی مطابق میل ما) را تعدیل کند.
undefined عادت به امر موقت تناقض‌آمیز است ولی گویا به این تناقض هم عادت کرده‌ایم، ا‌زبس‌که تکرار شده است. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 deterministic
https://ble.ir/k1samani_channel

۸۷۴

۱۱:۰۴

۳ خرداد
thumbnail
undefined مردی به نام پپ
پپ گواردیولا پس از ده سال و کسب بیست جام امشب برای آخرین بار روی نیمکت منچسترسیتی می‌نشیند. نقش او در منچسترسیتی را می‌توان با نقش سر آلکس فرگوسن در منچستریونایتد، یورگن کلوپ در لیورپول، دیگو سیمئونه در اتلتیکومادرید و لوئیز انریکه در پاری‌سن‌ژرمن مقایسه کرد؛ مربیانی با سبک‌های متفاوت که هر کدام ویژگی‌ها و فلسفهٔ خاص خود را داشتند/دارند و نقش خود را در لوح باشگاه‌شان حک کردند.
شاید برای خوانندهٔ این سطور این سؤال پیش آید که من را چه به فوتبال؟! سؤال بی‌ربطی نیست. نه علاقهٔ چندانی به فوتبال دارم، نه هیچ‌وقت به‌معنای واقعی فوتبال بازی کرده‌ام و نه حتی مسابقات فوتبال را به‌طور مرتب پی‌گیری می‌کنم. این یادداشت فقط ادای دینی است به مردی که چیزهایی از او آموخته‌ام و بعضی دیدگاه‌ها، حرف‌ها و کارهایش برایم الهام‌بخش بوده است. در زیر نگاهی گذرا به برخی از این آموخته‌ها می‌اندازم:
undefinedجایی گفته بود در هنگامی که خودش بازی می‌کرده سعی می‌کرده با سر به توپ ضربه نزند. چرا؟ چون سرش را برای فکر کردن لازم داشته! (همین که آدم عمیقاً دریابد که «کلّه» به کار فکر کردن هم می‌آید نیمی از مسیر را طی کرده است). وقتی هم که نوجوان بوده و با دوستانش فوتبال بازی می‌کرده، تعجب می‌کرده که چرا بچه‌ها بعد از بازی راهشان را می‌کشند و می‌روند، به‌جای این که بمانند و بازی را تحلیل کنند. از همان موقع معلوم بوده که قرار است مربی بزرگی شود. undefinedتواضع، احترام به حریف، آمادگی برای یادگیری و تغییر، و درعین‌حال اعتماد به خود، تیم و سبک بازی. undefinedبرای موفقیت اغلب مقداری (کم یا زیاد) دیوانگی لازم است. فکرش را بکنید، مربی فوتبال ساعت ۲ نصفه‌شب به بازیکن‌اش زنگ بزند و در مورد فلان صحنهٔ بازی با او بحث کند. (نقل قول از آرین روبن یا فرانک ریبری –تردید از من است.) undefinedداشتن هم‌زمانِ ویژگی‌های متناقض احتمالاً فقط از نوابغ برمی‌آید. مثلاً: تطبیق ایده‌ها با داشته‌ها و ابزارهای موجود و، هم‌زمان، تلاش برای فراهم کردن ابزارهای لازم برای تحقق ایده‌های رؤیایی. undefinedاستمرار، شکیبایی، جسارتِ نوآوری. undefinedتوانایی شناخت استعداد بازیکن‌ها و بهره‌گیری درست از آن‌ها و پرورش توانایی‌های بالقوهٔ آن‌ها. undefinedو در نهایت نشان دادن اهمیت اندیشه حتی در ورزش که، دست‌کم در ظاهر، متکی بر توانایی‌های جسمی است.
undefined️باشد که همچنان فرصت آموختن از او، در نقش‌های جدیدش در آینده، دست دهد.
https://ble.ir/k1samani_channel

۸۱۸

۱۶:۴۲

۱۵ خرداد
undefined زیستن با ابهام
ترجمهٔ آزاد، برگرفته از کتاب زیر:_Soul of a Citizen: Living with Conviction in Challenging Times_, Paul Rogat Loeb, (St. Martin’s Press 2010).
خیلی‌وقت‌ها علت این‌که مردم ترجیح می‌دهند خود را درگیر کنش‌های اجتماعی نکنند این است که مطمئن نیستند چه کاری درست است یا چطور می‌توانند بهترین عملکرد را داشته باشند. بله، اغلب واقعاً لازم است پیش از این که بپریم وسط ماجرا همه چیز را به دقت بررسی کنیم، اما عدم‌قطعیت هم گاهی موهبتی است. گاهی اوقات وقتی چیزی را به‌طورکامل درک نمی‌کنیم، بیشترین آمادگی را برای تغییر و تحول داریم. عدم درک کامل می‌تواند نقطه‌ٔ شروعی باشد برای پیدا کردن راه‌های تازه‌ای برای دیدن، شنیدن و شاید زندگی.
ما معمولاً ترجیح می‌دهیم با نادانسته‌ها روبه‌رو نشویم. با پاسخ‌ها راحت‌تریم تا با پرسش‌ها. در مواجهه با مشکلات دوست داریم فرض کنیم که با اطلاعات، بینش و اقدام مناسب حتماً به راه‌حل رضایت‌بخشی دست خواهیم یافت. می‌خواهیم همه چیز همین الآن درست شود. اما در دنیای واقعی ابهام بیشتر از قطعیت وجود دارد. اطلاعات بیشتر هم لزوماً به روشن‌تر شدن مسائل کمک نمی‌کند و حتی گاهی ما را سردرگم‌تر می‌کند.
این هم مهم است که بدانیم در فعالیت‌های اجتماعی گاهی باید با تناقض‌ها هم کنار بیاییم. یادم می‌آید که یک بار در دوران جنگ ویتنام قرار بود در تظاهراتی شرکت کنیم که برای اعتراض به نقش شرکت‌های بزرگ نفتی در جنگ برگزار می‌شد. با چند نفر از دوستانم راه افتادیم تا با ماشین به محل تظاهرات در سانفرانسیسکو برویم که حدود ۳۵ مایل با ما فاصله داشت؛ راه دیگری نداشتیم. وسط راه، وقتی در یک پمپ‌بنزین توقف کردیم تا باک ماشین را پر کنیم، دیدیم که با این کار عملاً داریم از یکی از همان شرکت‌های نفتی‌ای حمایت مالی می‌کنیم که قرار است علیه‌شان شعار دهیم! دچار احساس پوچی عجیبی شده بودیم.
به‌طور مشابهی وقتی که برای شرکت در جلسات گفت‌وگو یا سخنرانی در کنفرانس‌هایی که موضوع‌شان تغییرات اقلیمی است با هواپیما مسافرت می‌کنم چنین احساس گسستی را تجربه می‌کنم. زیرا با این کار (پرواز با هواپیما) به افزایش گازهای گلخانه‌ای کمک می‌کنم، در حالی‌که هدفم از سفر مقابله با همین افزایش است!
ولی چاره‌ چیست؟ ما اغلب فقط با روش‌هایی که در ظاهر تناقض‌آمیز به‌نظر می‌رسند می‌توانیم عملکرد مؤثری داشته باشیم. بهتر است در همان‌ حال که می‌کوشیم بهترین عملکرد را داشته باشیم، چنین موقعیت‌های طنز‌آمیزی را هم بپذیریم. چنین تناقض‌هایی در زندگی شخصی و روابط میان انسان‌ها نیز وجود دارد. ما عدم‌قطعیت در روابط و پیوند‌های انسانی را با آغوش باز می‌پذیریم، زیرا درغیراین‌صورت تنهایی و انزوا جایگزین آن خواهد شد.
مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی نیز همیشه با چنین تناقض‌ها، تردید‌ها، ابهام‌ها و عدم‌قطعیت‌هایی همراه‌ است. ما علیرغم همه‌ٔ این ابهام‌ها، ناآمادگی‌ها و ترس‌ها است که دست به اقدام می‌زنیم؛ با دانش محدود، با دلایلی که برای خودمان هم کاملاً روشن نیست و با پذیرفتن عواقب آن، از جمله شکست و ناامیدی.
https://ble.ir/k1samani_channel

۳۲۹

۹:۳۲

undefined بازگشت
تقریباً سه ماه از اسکان موقت در «بله» گذشت و به نظر می‌رسد وقت بازگشت است. از «بله» برای فراهم کردن امکان ارتباط در این سه ماه سپاس‌گزارم. البته این کانال را حذف نمی‌کنم ولی مطلب جدیدی در آن قرار نخواهم داد، مگر در موارد خاص یا صرفاً برای اطلاع‌رسانی. حساب کاربری‌ام در بله نیز همچنان فعال خواهد بود (@k1samani). برای سهولت دسترسی، فهرست مطالب کانال را در فرستهٔ بعدی ارسال می‌کنم.
از همراهان کانال در این مدت و حمایت‌ها و نقدهایشان هم صمیمانه سپاس‌گزارم.
خوشحال می‌شوم، درصورت تمایل، نوشته‌های «دِرَنــگ» را در کانال‌های زیر در تلگرام دنبال کنید:https://t.me/k1samani_channelhttps://t.me/DeranXiv
امیدوارم دیگر نیاز به اسکان موقت پیدا نکنیم.
بدرود.
https://ble.ir/k1samani_channel

۳۰۴

۱۷:۵۲

ـundefinedفهرست فرسته‌ها
فهرست فرسته‌های کانال (از ۱۸ اسفند ۱۴۰۴ تا ۱۵ خرداد ۱۴۰۵):
من سرگذشت یأسم و امیدآینده از آن جوان‌هاستسیگنال به نویز (S/N) هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شودطرحی برای صلحنامه‌ای از زندان بیرمنگامفرزند شما ابزار شما نیست.کارستاناز مدل تا واقعیتدر ستایش پرسشخوب‌ها - بدهادروغبازی‌های مجموع-صفرـ(۱)ـ(۲)ـ(۳)آن‌ها مربی ما نیستندحرمت علم متن (مقالاتی از رولان بارت، میشل فوکو و حسین پاینده)ابطال‌ناپذیری، راهنمای عملیعصر حجرگفت‌وگوی همدلانهچگونه فضیلت‌مندانه بحث‌وفحص کنیم؟ (چهار بخش)بخش اولبخش دومبخش سوم بخش چهارم
فریادIs there anybody out there?منطق و سلیقهThe Majesty of Reasonبهار و باده و ساغرواژه مهم است. ـ(۱)ـ(۲)ـ(۳)ـ(۴)ـ(۵)ـ(۶)دوقطبیدویدن (معرفی کتاب) استعداد، تمرکز، استمرار پیروزی حماقتروز معلمدوستی، آرمان، جنایتاسکان موقتمردی به نام پپزیستن با ابهام
https://ble.ir/k1samani_channel

۴۲۴

۱۷:۵۲