بازارسال شده از مجله اقلیما
zane moaser.pdf
۴.۹ مگابایت
زن معاصر و دنیای نوفرعونیان
مطالعه اسرائیل از دریچۀ جنسیت و نظم جنسیتی
سخن سردبیریکتنه بحران می آفریند
گرفتار در افق زمینمروری بر کتاب جنسیت و مقاومت در سرزمین منازعه
فتذروها کالمعلقه؛ هشداری دربارۀ وضعیت تعلیق زنتعلیق حقوق زن در اسرائیل، پیامد خوی ضد قرآنی است
زنی که هلاک شد؛ از اغوای آدم تا مردآهنینچگونه تحقیر زن، سرانجام ماموریت تمدن توحیدی را منحرف ساخت؟
بازنمایی زن در تاریخ پیدایش یهودنقش زن: حاشیهنشینی و ملتسازی
دام عسل و پروژۀ تطهیر اشغالمردوارگی در خدمت مشروعیتبخشی به جنایت
به بهانۀ خواهری، قتل عام کردند!بررسی کتاب زنان در اسرائیل: نژاد، جنسیت و تابعیت
آئین تحقیر زنانگیاپستین، پروژۀ قطع اتصال با آسمان از طریق اهانت به بدن زن
eqlimamag.ir
۱۲:۳۶
بازارسال شده از مجله اقلیما
عالمه غیرمعلمه
زن ایرانی کیست؟ جنگ رمضان پاسخ میدهد.
اینبار بنا داریم به حرکت عمومی زن ایرانی بپردازیم و از این رهگذر نسبت به هویت تاریخی این زن به شناختی تازه دست یابیم. بهنظر میرسد زن ایرانی درحال بازکردن راهی و رقم زدن تجربههای جدید برای پیشبرد حرکت این انقلاب و پیشرفت نرمافزاری کشور است.
عناوین یادداشتها:
eqlimamag.ir
۱۱:۲۸
بازارسال شده از مجله اقلیما
Zane Irani - Eqlimamag.ir - rw02.pdf
۱.۹۵ مگابایت
عالمه غیرمعلمه
زن ایرانی کیست؟ جنگ رمضان پاسخ میدهد.
عاملە غیرمعلمهزن ایرانی کیست؟ جنگ رمضان پاسخ میدهد.
مؤلف جامعهچگونه در جنگ رمضان، زن ایرانی جنگ را آحادی و اجتماعی کرد؟
در کانون نبرد، چشم درچشم با دشمندنیای بدون طاغوت، در دستور کار زن ایرانی
متکفل معنا، متولی باطن زن ایرانی منبع اصیل قدرت نرم و اراده جمعی جامعه است.
راز خانوادههای جبهه حق زن ایرانی چگونه میجنگد که از خانواده فروگذار نمیکند؟
مدافعان کمربسته زنان ایرانی چطور مقاومت را زنده نگه میدارند؟
تفصیلدهندە معنویت سیاسیزن ایرانی چگونه مهمترین نیروی تاریخی علیه سکولاریسم است؟
افتخار شاگردی ولایتزن ایرانی تربیتیافته خمینی و خامنهای است!
در جوار فطرت خصلتهای فطری زنانه را در زن ایرانی جستجو کنید.
eqlimamag.ir
۱۱:۲۸
🤍 اما طبیعتاً این سطح از تولید فکری و میدانی در پیوند یک حوزۀ تخصصی با اقتضائات جاری جنگ، صرفاً با اتکا به ظرفیتهای محدود داوطلبانه قابل تداوم نیست.
دفتر مطالعات جنسیت و جامعه در مقابل بنیادهای منحط تمدن غرب سنگر کوچکی است که امید داریم چراغ این سنگر با حمایت شما روشن بماند و در مبارزه حق علیه باطل نقش ایفا کند.
@Gesostu_ir
۲۱:۳۱
بازارسال شده از مجله هفده دی
روضه صبح دهم
و بذل مهجته لیستنقذ عبادک
برای او که خون قلبش را برای ما بذل کرد
۱۱:۵۲
بازارسال شده از مجله هفده دی
Roze sobhe dahom.pdf
۱.۱ مگابایت
روضه صبح دهم
برای او که خون قلبش را برای ما بذل کرد..
عناوین جستارها:ما همه سبوهای شکسته توییم
خیابان قرنی، به وسعت کربلا
برای تو، که پناه ما بودی
پیامبرِ زنِ ایرانی
جانِ ملّت
سوگوارهای برای پدرِ امت
طعمِ گسِ یتیمی
۱۱:۵۲
بازارسال شده از مجله اقلیما
دکتر انسیه برومندپور، دکترای تفسیر تطبیقی
eqlimamag.ir
۱۲:۵۸
بازارسال شده از مجله اقلیما
eqlimamag.ir
۱۲:۵۸
بازارسال شده از مجله هفده دی
ملیکا هاشمی
من با تمام آدمهای اینجا غریبهام. با کسی دست نمیدهم و احوالپرسی نمیکنم، مگر آنهایی که خودشان پیشقدم شوند. علقهای ندارم به اینجا و مردمش انگاری. چندروزیست که دارم به مفهوم ملت بیشازپیش فکر میکنم، به واژهٔ وطن، به خانواده، به اهل و آشنا و سکونت؛ با همهٔ اینها غریبه شدهام.میایستم دقیقاً وسط جمعیت؛ همانجایی که بلندترین پرچم را دارند میرقصانند. دو دستم داخل جیب است و سرم را فرو بردهام به عمق شالگردن؛ چرا قلبم گرم نمیشود؟خانهٔ عمهخانم نرفتهام برای عیددیدنی. خانهٔ خالهجان هم. ماشین را دزدکی برنداشتهام که شبانه تا دورترین ساحل بگازانم. رنگ همهچی انگار اینجا پریده. دلم برای شهرِ تو تنگ شده. بَرَم گردان تهران.رفتنت عیار همهچیز را متحول کرده. قانونها در نظرم شکسته. انگاری دنیا برایم ریست شده باشد. مثل نوجوانهای کلشق، با زبان سبز و بُرنده عرف و عادات را زیرسوال میبرم و با بابا بحث میکنم. برگشتهام به همان نسخهٔ بیکله و بیملاحظهٔ خودم. ترسیده بودم تمام اینمدتها؛ ترسم را با رفتنت ریختی. منصفانه تحلیل کنیم، چارهای ندارم جز بیکله بودن و با تبر شکاندن؛ بعد از تو تمام موقعیتها شکنندهاند و همهجا، تنگهٔ احد است و دشمن در کمین. برای اینکه خاطرههایت را به فرداها برسانم، باید قاطعانه دربرابر استحاله و خطا، «نه» بگویم.من حالا با مردم کشمیر هموطنترم. از تهران همیشه گریزان بودم؛ ولی امروز اصالتا تهرانیام. اگر بپرسی رفیقت کیست، میگویم همانهایی که کف خیابانهای رم و لسآنجلس و توکیو عکست را بلند کردهاند. نمیدانم پاسخم چهقدر دقیق است و چهقدر به مذاق جامعهشناسها خوش میافتد؛ ولی برای من، وطن هرجایی است که مردمش بخروشند و عکس تورا به سینه بچسبانند.
۱۶:۰۱
بازارسال شده از مجله اقلیما
صحبتهای مهدی تکلو، مدیر دفتر مطالعات جنسیت و جامعه در برنامه جریان
ما با زن جدیدی مواجه هستیم؛ زنی که برای خود مأموریت و هویتی تازه تعریف کرده است. در بیانات امامین انقلاب نیز تأکید شده است که زن ایرانی تنها پشتیبان مردان نبوده، بلکه در بسیاری از مواقع زودتر و جلوتر از مردان در صحنه حضور یافته است. امروز نیز مسئله صرفاً حضور زنان در خیابان نیست؛ حضور آنان اثری فراتر از نسبت جمعیتیشان دارد و نوعی نیروی فعال و اثرگذار در صحنه اجتماعی پدید میآورد.اگر به جامعه نگاه کنیم، میتوان آن را در دو سطح فهمید: سطح ذهنی و سطح وجودی. در سطح ذهنی ممکن است افراد با بسیاری از مسائل یا حتی با کلیت نظام سیاسی مشکل داشته باشند؛ اما در سطح وجودی، آنچه در صحنه جامعه و در دل حوادث رخ میدهد نوعی دعوت ضمنی ایجاد میکند؛ دعوتی که ارادهها را به حرکت وا میدارد و حتی به کسانی که مخالفاند نیز احساسی از حضور در متن تاریخ و مشارکت در رخدادی بزرگ میبخشد.بخشی از کنشهای اجتماعی زنان را نیز میتوان از همین منظر فهمید. تمنای بسیاری از آنان این است که بگویند «من هم هستم» و میخواهند بودن خود را نشان دهند و در سرنوشت جمعی مداخله کنند. در چنین وضعیتی، خیابان به صحنهای تبدیل میشود که افراد میتوانند حضور و نقش خود را در آن آشکار کنند؛ گویی تاریخ از مردم میخواهد برخیزند و کاری انجام دهند. در این فضا بسیاری از زنان احساس میکنند در کاروانی تاریخی قرار گرفتهاند و میخواهند سهم خود را در آن ایفا کنند؛ سهمی که میتواند در قالبهای گوناگونی مانند فعالیت اجتماعی، آموزشی، درمانی یا رسانهای بروز یابد. مسئله اصلی این است که وقتی از این کاروان تاریخی پرسیده میشود چه کسانی در این مسیر سهم داشتهاند، هر فرد بتواند بگوید: من نیز سهمی داشتهام. در بطن تاریخ، لحظهای در حال شکلگیری است؛ لحظهای سنگین و تعیینکننده که در آن نوعی آفرینش تازه رخ میدهد. یکی از نشانههای این لحظه، شکلگیری تصویری تازه از زن ایرانی است؛ زنی که در دل تحولات اجتماعی و تاریخی نقش و هویتی جدید را تجربه میکند.مراد از «زن ایرانی» در اینجا وصفی است که بر زن ایرانی شیعه مسلمان اطلاق میشود و این تعبیر در چارچوب دوگانه تقابلی ایران و اسلام به کار نمیرود. برای گسترش کار مردمی در خیابان و میدانهای اجتماعیِ مرتبط با جنگ نیز میتوان به تجربه و دارایی همین روزهای خود بازگشت و آن را مبنای توسعه قرار داد. آنچه تاکنون در این مسیر شکل گرفته، سرمایهای اجتماعی است که میتواند مبنای تداوم و گسترش فعالیتهای مردمی قرار گیرد.نقش زن مسلمان ایرانی در پیوند با میدانهای اجتماعی جنگ نیز در همین چارچوب قابل فهم است. حضور زنان سبب شده است که این میدان صرفاً به پدیدهای حرفهای، سخت و مردانه فروکاسته نشود. حتی در شبهایی که تهدید خیابانها بیشتر است، حضور زنان همراه با خانواده و فرزندان پررنگ است. چنین حضوری دایره مشارکت را گستردهتر میکند و آحاد مردم را درگیر میسازد و میدانهای این مواجهه اجتماعی را بسط میدهد.این امر از ظرافتهای مهم این برهه تاریخی است. برای ترسیم افق آینده این میدان اجتماعی، بیش از هر چیز به موقعیتهایی زینبگونه نیاز است؛ موقعیتهایی که بتوانند معنای این تجربه جمعی را روایت کنند و آن را در حافظه اجتماعی تثبیت سازند.اگرچه حضور زنان در این میدان پرشور و پرشمار است، اما ظرفیتی که کمتر از آن بهره گرفته شده، نقش زنان در روایت این تجربه تاریخی است؛ روایتی که بتواند به این حضور معنا ببخشد، توضیح دهد که در این میدان چه رخ داده و افق پس از آن چیست. چنین روایتی میتواند تصویری اجتماعیتر و مردمیتر از این تجربه ارائه کند؛ تصویری که در آن، عقلانیت و زبان زنانه در کنار حضور مردانه، معنای پیروزی و پایان جنگ را نیز در افق آینده جامعه تبیین میکند.
eqlimamag.ir
۲۰:۱۶
بازارسال شده از مجله اقلیما
تألیف ملّت
آیا میتوان گفت تحقق وحدت در جامعه مسئولیتی زنانه است؟
[..یکی از پدیدههایی که در دو جنگ دوازدهروزه و رمضان، مایۀ استعجاب ما از مردم ایران شد و وادار به اذعان به پیچیدگی جامعه ایرانی کرد، همین وحدت زیستۀ آنها در دل میدان نبرد با همۀ تکثراتشان بود. پرداختن به این مسئلۀ ژرف انسانی و جستجوی راهبردی برای صیانت از این دستاورد بزرگ، نیازمند آن است که از توانمندیهای یک وجود انسانی پیچیدهتر که از قضا بزرگترین مسئولیت تاریخیاش سروکارداشتن با وجوه باطنی انسانهاست، مدد بگیریم..]
عناوین یادداشتها:
eqlimamag.ir
۱۲:۲۶
بازارسال شده از مجله اقلیما
5838290762716815107_180433540571012.pdf
۲.۹۸ مگابایت
تألیف ملّت
آیا میتوان گفت تحقق وحدت در جامعه مسئولیتی زنانه است؟
وحدتبخشی در سایۀ حکومت توحیدیچرا صحبت از زن و وحدت یک دغدغۀ فمنیستی نیست؟
زبان مشترک همجبهههاآشناییزدایی از مفهوم ولایت در میراث فکری رهبر شهید
حقیقت اتحادی محبتبررسی رابطۀ حبی از منظر الهیات و فلسفه
گمشدۀ انسجامزنان چطور میتوانند قوامبخش ارادههای پراکنده شوند؟
ذوقزدگی بیمحابا ممنوع!چگونه قاب تحسینبرانگیز تکثر را از معنا تهی نکنیم؟
خانهتکانی در خیابان!نقش خانواده در تغییر کارکرد تجمعات چیست؟
سفرۀ مشترک معنازن و خلق تجربههای معنوی دستهجمعی
قد کشیدن در صحنۀ نبردوقتی مادر، خودِ نظریه میشود
حلقههای میانی وحدتآفرینروایتی از شبکهسازی دختران تشکلی
eqlimamag.ir
۱۲:۲۶
بازارسال شده از مجله اقلیما
eqlimamag.ir
۱۸:۵۷
بازارسال شده از مجله اقلیما
eqlimamag.ir
۱۹:۰۸
بازارسال شده از مجله هفده دی
جنگنگارصدایی زنانه در میان جنگ
بنا داریم از این روزهایمان بگوییم، از روزگاری که پشت سر میگذاریم و مواجههای که با حوادث داریم. گویا که دفتر خاطراتی باز شده باشد و زنی خاطرات شفاهیاش را از جنگ بگوید و افکارش را بلند فریاد بزند؛ اما زنی که تربیت شدهی مکتب امام شهید است و در موقعیت زینب.
لینک اپیزود اول - نوروز
فصلنامه هفدهدی|جستار صوتی
@mag_17dey
@mag_17dey
۲۰:۴۴
بازارسال شده از مجله هفده دی
Ep 1 - 17Dey.mp3
۰۴:۴۱-۴.۳۹ مگابایت
#جنگ_نگار#صدایی_زنانه_درمیان_جنگ
@mag_17dey
۲۰:۴۴
بازارسال شده از مجله اقلیما
گزارش متنی درس اخلاق امشب حضرت استاد یزدانپناه در جمع مردم در محوطه سر در دانشگاه تهران:
این اتفاق بیسابقه که مردم، چهل شبانهروز زیر بمباران و هجمۀ دشمن در خیابان اینگونه استوار حاضر میشوند، یک سرّ و قاعدۀ قرآنی دارد که باید در آن بیشتر تأمل کرد.
از یک جهت بهصورت کلی، خون به ناحقریختهشده به اندازۀ عظمت خود، انسان را بلند میکند و به سمت خونخواهی میکشاند و از جهت الهی و معنوی، اصلا خون بهناحقریختۀالهی، اساس آن غیرت الهی است، بعد موجب برانگیختن میشود و یکنوع قیام میآورد. حتی یک شهید برای خودش غیرت الهی را برمیافکند. این خون شهدای ما و کودکان میناب، همه غیرت الهی را بالا میآورند. یعنی این خون یک نسبت با خدا پیدا میکند و خدا میگوید من باید انتقام بگیرم و کاری کنم که این خون وقتی ریخته شد، محو نشود. در قرآن از آن به «عزیز ذوانتقام» تعبیر شده است. علامه طباطبایی میگوید ذوانتقام یک شعبه از اسم عزیز است و وقتی میخواهد طرف مقابل را پاسخی بدهد که نتواند دیگر اینگونه عمل کند میشود انتقام که یعنی انتقام آن حتمی است.
در آیه ۴۶ و ۴۷ سورۀ ابراهیم خداوند سبحان اینگونه میگوید: اینها مکرشان را کردند [تا ریشۀ حق و حقیقت را قطع کنند] و مکر شما حقیقتاً برای حضرت حق مکر نیست. (چون خداوند میداند و دست شما را خوانده است. یعنی مکر شما نسبت به خدا عملاً هیچ است.) ولو مکری باشد کوهها را تکان بدهد خداوند خبر دارد. خدا وعدهای به اهل حق داد که شما در حقانیت استوار باشید، من شما را پیروز میکنم و غلبه میدهم. خداوند خلف وعده نمیکند. چون خدا عزیز است و انتقام میگیرد. یعنی خداوند با اسم عزیز، ریشۀ آنها را میکند حتی اگر به آنها مهلت میدهد، مکر خداست.
در خصوص خون رهبر شهید ما، گاهی اوقات انتقام خدا بسیار شدید میشود و زمانه و کل زمانها را تغییر میدهد. خون بسیار شریف الهی، انتقامش به نحوی است که خدا کل زمین و زمان را تغییر میدهد. مثلاً درمورد سیدالشهدا، تعبیر ثارالله بهکار میرود که یعنی خدا، خون ایشان را خون خودش میداند. یعنی این نسبت الهی است و غیرت خدا را در پی دارد. خدا انتقام او را میگیرد تا روز ظهور حضرت حجت(عج). یک بخشی از شور اینروزها یک شعبه همین معناست که خون حسین بنعلی(ع) است. خون الهی، غیرت میآورد و غیرت به حرکت درمیآورد و شرایط را تغییر میدهد.
درمورد رهبر شهید، میتوانم بهطور قطع بگویم ایشان در این ۳۷ سال رهبری، امتحانات فراوان و سختی شدند. در تمام این صحنههای بسیار حساس نلرزید و جانب خدا را رعایت کرد. این جهت انقلابی در مردم را سرپا نگه داشت و هرچه داشت در طبق اخلاص گذاشت. ایشان محور حرکت بود و گویی از ایشان نور به همۀ عالم پخش میشد. یعنی تا آخر با وجود تهدیدها کوتاه نیامد و گفت مثل ما با مثل یزید بیعت نمیکند. من اسم این را حرکت در مسیر حق و حقانیت میگذارم که این «الهی» است. ایشان صدها میلیون شیعه و مسلمان را داشت هدایت میکرد. در اینجا خدا پس از ریختن خون او، غیرت میورزد و وعدۀ حتمی انتقام میدهد.
چه دلیلی مردم را چهل شب به خیابان کشانده که کوتاه هم نمیآیند؟ من همینجا تشکر میکنم از خانمهای محترم که بنده در صحنۀ میدان، بانوان را جلوتر میبینم. چه چیزی در خانمها وجود دارد که از هیچ چیز نمیترسند و خونخواهی میکنند و هرشب به خیابان میآیند؟ این یقینی است که خانمها بیشتر در میدانند. در جریان شهادت اباعبدالله، اولین کسانی که زودتر و بیش از همه شروع کردند به عزاداری خانمها بودند و این البته عزاداری صرف نبود بلکه با آن «حق» را احیاء میکردند. اسم «عزیز منتقم» دارد این کار را میکند و دل را شور میدهد. چون غیرت الهی در دلها برای انتقامگیری قرار گرفته است.
سیدالشهدای انقلاب ما، رهبر شهید است. بنده یقین دارم این عصر و زمانه، عصر امام شهید حضرت آیت الله العظمی خامنهای است. عزتی امام شهید ما در جهان پیدا میکند که هیچکس پیدا نمیکند. من طبق آیات قرآنی این را میگویم. خون ایشان زمینهساز ظهور حضرت حجت(عج) است.کاری که مردم این شبها میکنند آدم را به خضوع وامیدارد. در این انقلاب فقط مردم شهید نشدند، بلکه مسئولین و خانوادههایشان هم شهید شدند. یعنی مردم ما از مسئولین ما جدا نیستند. منطق ما مثل اباعبدالله است که هرچه داشت در راه شهادت آورد.
eqlimamag.ir
۲۳:۱۰
بازارسال شده از مجله اقلیما
eqlimamag.ir
۲۰:۰۸
بازارسال شده از مجله هفده دی
مرضیه نفری
از گردی صورت و مدل بستن روسریهایشان معلوم است که لبنانی هستند. هرچند که خیلی از ما ایرانیها هم روسریهایمان را همان مدلی میبندیم ولی بازهم مشخص میشود که لبنانی نیستیم. ده دوازده نفر خانم این مدلی در غرفه هستند، بیرون غرفه صندلی چیدهاند و تعداد زیادی خانم با پرچم حزب الله نشستهاند. موکب ویژهٔ بانوان لبنانی است و موکب برادران جلوتر قرار دارد، از همان جا رد شدم تا به اینجا رسیدم. همان جا که مردهای عربی جمع شده بودند و سخنرانی سیدحسن نصرالله را از پروژکتور میدیدند.
غرفهٔ شعارنویسی و کودک هم دارند، ختم قرآن هم ورودی غرفه گذاشتهاند؛ قرآنهای پرس شدهٔ تک برگ. اما من برای گزارش غرفه خواهران لبنانی نیامدهام. من دوست دارم با یکی از خانمهای لبنانی صحبت کنم، همین جوری گپ بزنیم و از او بپرسم چرا حدود چهل شب است موکب زده و در خیابان است؟ چه حس و حالی دارد؟پرچمهای زرد کنار پرچم سه رنگ ایران بالا میرود و میچرخد. من نشستهام و آدمها و فعالیت لبنانیها را نگاه میکنم. حس خوبی دارم. حس خواهری که در بالانشین خانۀ خواهرش نشسته و از زندگی قشنگ او، از مدیریت و جنم داشتنش و از آرامشش کیف میکند.
سراغ خانم چهل سالهای میروم، با لهجهٔ قشنگی که دارد سلام و علیک میکند و سمت بیرون غرفه راه میافتد. به من اشاره کرد دنبالش بروم. عربی با دخترجوانی صحبت میکند و من هیچ نمیفهمم. واقعا عربیای که ما بلدیم به چه دردی میخورد؟ دختر رو به من میپرسد:«دقیقا چی میخوای؟» دقیقش را برایش میگویم و او عربی توضیح میدهد. اینجاست که میفهمم دختر ریزمیزه قرار است نقش مترجم را بازی کند. از غرفه که فاصله میگیریم رو به خانم لبنانی میگویم:«خودت که قشنگ حرف میزدی، نیاز به مترجم نداشتیم» زن لبخند میزند و میگوید:«نه من خوب نیست!» مترجم برای من مساوی است با فاصله. اما چارهای نیست. احساس میکنم دخترجوان به من اطمینان ندارد، این را از چشمهایش میفهمم. اشاره میکند به ضبط صدا و میگوید که ضبط نکنم. توضیح میدهم که گفت وگو و حرفهایمان فراموش میشود و من برای نوشتن روایتم نیاز دارم که صدای شما را ضبط کنم. دستش را تندتند به معنی نه تکان میدهد و من بدون مقاومت ،گوشی را توی کیف کوچکم میگذارم. اصراری ندارم. در مقابل لبنانیها نباید مقاومت کرد.
اسم زن«ام مهدی» است. برایم از روز شهادت سیدحسن نصرالله میگوید. میپرسم آنجا بودید یا ایران. «ام مهدی» روز تشییع سیدحسن لبنان بوده، همه در شوک بودند و به دنیای بعد از سیدحسن فکر میکردند. همین حس را در ایران تجربه کرده بعد از شنیدن خبر شهادت سیدعلی خامنهای. «ام مهدی» شهادت رهبران را در مسیر رسیدن به امام زمان توضیح میدهد:«من اینطور فهم کردهام که خداوند میخواهد ما به واسطه شهادت رهبران و عزیزانمان، با استغاثه به امام زمان برسیم.» به همین خاطر است که هر روز دعای فرج امام زمان را دسته جمعی میخوانند و حواسشان هست که امورمعنوی را سرسری برگزار نکنند و از دعا به عنوان اسلحهٔ مومن غافل نشوند. به قرائت قرآن اشاره میکند و میگوید:«روزانه سه تا چهار بار ختم کامل قرآن در همین غرفه برگزار میشود» و من به قدرت جماعت فکر میکنم.
از «ام مهدی» در مورد اهداف فعالیتها و حضورش میپرسم. نقاب را تا بالای بینیاش مرتب میکند. حالا فقط پیشانی و چشمهایش را میبینم.میگوید: فقط یک چیز؛ تقویت محور مقاومت. ما باید هر کاری کنیم تا محور مقاومت، ارتباط ایرانیها با لبنانیها، عراقیها و همهٔ آزادگان بهتر شود. تنهایی نمیشود. ما باید با هم باشیم.
چشمهای دختر مترجم دودو میزند، احساس میکنم عجله دارد. چند خانم از کنارمان رد میشوند و با «ام مهدی» به عربی صحبت میکنند. حرفهایشان را نمیفهمم ولی به تجربه کار در موکب و این مدل غرفهها، حس میکنم داخل موکب کارش دارند. آغوشم را باز میکنم تا خداحافظی کنم تا «ام مهدی» به کارهایش برسد. دختر عبا مشکی زودتر خداحافظی میکند و میرود. دست «ام مهدی» هنوز در دستهایم هست که برایش آرزوی موفقیت میکنم. «ام مهدی» روبنده اش را باز میکند و داخل موکب میرود. من روی صندلیهای پلاستیکی دم موکب مینشینم. خیلی از خانمهای ایرانی هم نشسته اند تا خستگی در کنند. ایرانیها و لبنانیها کنار هم هستند؛مهربان و صمیمی. من حس میکنم خواهرهای لبنانیمان در سختترین روزها کنارمان بودند تا ما بتوانیم با داغ پدر کنار بیاییم و کمر راست کنیم. چه حس خوبی دارد خواهرانههای مقاومت.
۱۲:۵۹
بازارسال شده از مجله اقلیما
حجت الاسلام علیرضا ملااحمدی، دانش آموخته دکتری فلسفه تطبیقی و طلبه سطح چهارم
«شهادت» حاصلِ «جهاد» است. وقتی جهاد فی سبیل الله تبدیل به یک «اصل» برای انسان میگردد و روح حاکم بر همۀ ساحتهای زندگیاش میشود، بستر تکوینی برای نیل به «مقام شهادت» فراهم میشود. حادثۀ شهادت فقط مَظهری از این مقام است. چهبسا شهیدانی که مدّتها یا سالها قبل از حادثۀ شهادت به مقامش رسیده باشند و به تعبیر شهید سلیمانی (رضوان الله علیه) «شهید باشند قبل از اینکه شهید بشوند». امّا رسیدن به چنین موقعیّتی اصلاً آسان نیست. عزمی پولادین میخواهد که هرکسی را یارای آن نیست.
امّا پدیدۀ شگفتانگیز وقتی است که شهادت نه در مورد افراد بلکه در مورد «خانواده» جریان مییابد. وقتی تمامِ یک خانواده به این مقام نائل میشود و اصلیترین روحِ حاکم بر محیط خانواده، میشود جهاد فی سبیل الله! حتّی ممکن است این موقعیّت بلافاصله منجر به حادثۀ شهادت برای همۀ اعضای خانواده نشود؛ امّا چهبسیار خانوادههایی که در همین زیست خانوادگیشان به مقام شهادت نائل شدهاند تا موعد آن حادثه فرابرسد. (حال یا به صورت خانوادگی و یا به صورت فردی)
هرچه شهادتِ فردی انقدر غامض و سخت است که هرکسی سودای رسیدن به آن را ندارد، «شهادتِ خانوادگی» بهمراتب سختتر و پیچیدهتر است. دهها و صدها متغیّر خانوادگی باید در کنار هم «معطوف به جهاد» سامان بگیرند تا اینکه خانواده به این اوج نائل شود. امّا چنین وضعیّتی را کراراً در #جنگ_رمضان دیدهایم خانوادههایی را که همۀ مناسباتش معطوف به جهاد شکل گرفته است! چطور چنین چیزی ممکن شده است؟
این ممکن نشده است مگر به واسطۀ اینکه روحِ جهاد از مرکز ثقل خانواده که «زن/مادر» است، بر کلّ خانواده متصاعد میشود و بر همۀ مناسبات خانوادگی حاکم میگردد. اگر در محیط خانوادهای جنبوجوشی برای جهاد و انقلابیگری هست، بیتردید این بیقراری حاصل روحی است که «زنِ خانه» بر خانواده دمیده است.
چرا که اساساً کار زن همین است. خانواده، جسمی دارد و روحی، عقلی دارد و قلبی. جسمِ خانواده را با همۀ الزاماتش مرد تأمین میکند و روحش را زن است که زنده نگه میدارد و بر آن میدمد. عقلانیتِ خانواده را مرد است که تدبیر و هدایت میکند و حبّوبغضها و گرایشات قلبی روی سرانگشت زن است که پیش میرود. روحیّۀ جهاد، هیچگاه با عقلانیّتِ تنها و با جسمانیّتِ صرف شکل نمیگیرد. زن است که در بسترِ کالبد خانواده و عقلانیّتِ انقلابی، این روح را در این کالبد میدمَد و خانواده را به «مقام شهادت» میرساند.
eqlimamag.ir
۱۳:۲۵